#حافظه_تاریخی
مرگی که گلوله نبود
جنگ جهانی اول، آتشی که معمولاً با تصاویر سینمایی از سنگرهای متفقین به ذهن میرسد، اما در لابهلای روایتهای رسمی فاتحان، همواره بخش بزرگی از تاریخ حذف شده است.سال ۱۲۹۳ خورشیدی، نخستوزیر دولت قاجار رسماً بیطرفی ایران را به طرفین جنگ اعلام کرد. با این حال، دیری نپایید که به بهانههای مختلف (از جمله تأمین نیازهای جبهههای نبرد)، خاک بیطرف ایران توسط سه قدرت درگیر مورد هجوم قرار گرفت: از شمال توسط روسیه، از جنوب توسط بریتانیا و از غرب توسط امپراتوری عثمانی. فرزند شوم این اشغالگری، قحطی گسترده و فقر بیپایان بود. نیروهای اشغالگر برای تداوم ماشین جنگی خود، به مصادرهی گستردهی اموال ایرانیان دست زدند؛ از غلات و آذوقهی شب مردم تا چهارپایان بارکش، همه به جبههٔ جنگ منتقل شدند. مردمی که پیشتر نیز به دلیل ناکارآمدی ساختار قجری با فقر دستوپنجه نرم میکردند، اکنون با قحطیای روبرو شدند که هیچ سهمی در آغاز آن نداشتند! مسیرهای تجاری ایران در اختیار متفقین قرار گرفت و نظام تولید و توزیع غذا به فروپاشی کامل کشانده شد.فقر، با نمک قحطی بر زخم محرومیت ایرانیان پاشیده شد و زمینهساز گسترش بیماریهای واگیر و کشندهای چون وبا، تیفوس و آنفلوآنزای اسپانیایی گردید.امروز از قحطی مینویسیم و میخوانیم، اما اسناد تاریخی روایت میکنند که خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ، صحنهی افتادن و جان سپردن بیپناهان بود. بر اساس پژوهشهای تاریخی و اسناد کنسولی، در این فاجعه حدود ۱.۵ تا ۲.۵ میلیون ایرانی بر اثر گرسنگی، سوءتغذیه و بیماریهای واگیر جان باختند؛ ارقامی که حتی با برآوردهای محافظهکارانه، آن را به یکی از بزرگترین تراژدیهای غیرنظامی قرن بیستم تبدیل میکند. گزارشهای تلگرافی سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجهی این کشور، از عمق فاجعه پرده برمیدارند؛ جایی که مردم ناچار به مصرف گوشت حیوانات مرده شدند و دیگر اسناد سفارت، از هولناکترین لحظاتِ روی آوردن به گوشت انسان در اوج قحطی نیز پرده برمیدارند.اگرچه کل تلفات جنگ جهانی اول در هر دو جبهه حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر برآورد میشود، اما تلفات غیرنظامی ایران به تنهایی از تلفات نظامی بسیاری از کشورهای بزرگ درگیر جنگ، از جمله بریتانیا(با ۹۰۰ هزار تلفات نظامی)، فراتر رفت؛ کشوری که رسماً بیطرفی خود را اعلام کرده بود، اما بهای سنگین جغرافیای خود و ضعف دولت مرکزی را با خون و گرسنگی پرداخت.درنهایت جنگ جهانی اول با پیروزی متفقین و فروپاشی امپراتوری عثمانی و آلمان به پایان رسید، اما برای ایران، پایان جنگ آغاز فصل تازهای از فراموشی بود. ایران نه به میز صلح پاریس دعوت شد، بلکه نمایندهی آن با کارشکنیهای دیپلماتیک و فشارهای آشکار بریتانیا، با بیاحترامی از محفل مذاکرات رانده شد. بدین ترتیب، نه تنها صدای ایران در معاهدهی ورسای شنیده نشد، بلکه سرنوشت این کشور در پشت درهای بسته و با دیکتهی قدرتهای اشغالگر رقم خورد. اشغالگران پیشین، بدون عذرخواهی یا جبران خسارت، خاکش را ترک کردند و میراثشان گورستانهای بینشان، اقتصاد ویران و نسلی بود که زخم گرسنگی را در حافظهی جمعی خود حمل میکرد.این فاجعه، تنها یک فصل خاموش در کتابهای تاریخ نیست؛ بلکه ریشهی بسیاری از تحولات بعدی ایران بود: ناامیدی گسترده از حکومت قاجار، زمینهساز تحولات ۱۲۹۹ و ظهور دولت متمرکز جدید، و البته بذر نخستین موجهای ناسیونالیسم و ضد استعمار در میان روشنفکران و تودهها.امروز وقتی از «حافظهی تاریخی» حرف میزنیم، منظورمان فقط یادآوری جنگها و پیروزیها نیست؛ بلکه شنیدن صدای آنهایی است که در سایهی روایتهای رسمی، گمنام ماندند. قحطی بزرگ ایران، درس عبرتی است دربارهی بهای سنگین بیطرفی در جهانی که قدرت، حق را تعریف میکند و دربارهی وظیفهی ما در حفظ و روایت این حافظهی جمعی.شاید گلولهای شلیک نشد، اما تاریخ ایران با گرسنگی، بیماری و سکوت قدرتهای بزرگ، زخمی خورد که هنوز التیام نیافته است.
@hakimnews | #Aliam
مرگی که گلوله نبود
جنگ جهانی اول، آتشی که معمولاً با تصاویر سینمایی از سنگرهای متفقین به ذهن میرسد، اما در لابهلای روایتهای رسمی فاتحان، همواره بخش بزرگی از تاریخ حذف شده است.سال ۱۲۹۳ خورشیدی، نخستوزیر دولت قاجار رسماً بیطرفی ایران را به طرفین جنگ اعلام کرد. با این حال، دیری نپایید که به بهانههای مختلف (از جمله تأمین نیازهای جبهههای نبرد)، خاک بیطرف ایران توسط سه قدرت درگیر مورد هجوم قرار گرفت: از شمال توسط روسیه، از جنوب توسط بریتانیا و از غرب توسط امپراتوری عثمانی. فرزند شوم این اشغالگری، قحطی گسترده و فقر بیپایان بود. نیروهای اشغالگر برای تداوم ماشین جنگی خود، به مصادرهی گستردهی اموال ایرانیان دست زدند؛ از غلات و آذوقهی شب مردم تا چهارپایان بارکش، همه به جبههٔ جنگ منتقل شدند. مردمی که پیشتر نیز به دلیل ناکارآمدی ساختار قجری با فقر دستوپنجه نرم میکردند، اکنون با قحطیای روبرو شدند که هیچ سهمی در آغاز آن نداشتند! مسیرهای تجاری ایران در اختیار متفقین قرار گرفت و نظام تولید و توزیع غذا به فروپاشی کامل کشانده شد.فقر، با نمک قحطی بر زخم محرومیت ایرانیان پاشیده شد و زمینهساز گسترش بیماریهای واگیر و کشندهای چون وبا، تیفوس و آنفلوآنزای اسپانیایی گردید.امروز از قحطی مینویسیم و میخوانیم، اما اسناد تاریخی روایت میکنند که خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ، صحنهی افتادن و جان سپردن بیپناهان بود. بر اساس پژوهشهای تاریخی و اسناد کنسولی، در این فاجعه حدود ۱.۵ تا ۲.۵ میلیون ایرانی بر اثر گرسنگی، سوءتغذیه و بیماریهای واگیر جان باختند؛ ارقامی که حتی با برآوردهای محافظهکارانه، آن را به یکی از بزرگترین تراژدیهای غیرنظامی قرن بیستم تبدیل میکند. گزارشهای تلگرافی سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجهی این کشور، از عمق فاجعه پرده برمیدارند؛ جایی که مردم ناچار به مصرف گوشت حیوانات مرده شدند و دیگر اسناد سفارت، از هولناکترین لحظاتِ روی آوردن به گوشت انسان در اوج قحطی نیز پرده برمیدارند.اگرچه کل تلفات جنگ جهانی اول در هر دو جبهه حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر برآورد میشود، اما تلفات غیرنظامی ایران به تنهایی از تلفات نظامی بسیاری از کشورهای بزرگ درگیر جنگ، از جمله بریتانیا(با ۹۰۰ هزار تلفات نظامی)، فراتر رفت؛ کشوری که رسماً بیطرفی خود را اعلام کرده بود، اما بهای سنگین جغرافیای خود و ضعف دولت مرکزی را با خون و گرسنگی پرداخت.درنهایت جنگ جهانی اول با پیروزی متفقین و فروپاشی امپراتوری عثمانی و آلمان به پایان رسید، اما برای ایران، پایان جنگ آغاز فصل تازهای از فراموشی بود. ایران نه به میز صلح پاریس دعوت شد، بلکه نمایندهی آن با کارشکنیهای دیپلماتیک و فشارهای آشکار بریتانیا، با بیاحترامی از محفل مذاکرات رانده شد. بدین ترتیب، نه تنها صدای ایران در معاهدهی ورسای شنیده نشد، بلکه سرنوشت این کشور در پشت درهای بسته و با دیکتهی قدرتهای اشغالگر رقم خورد. اشغالگران پیشین، بدون عذرخواهی یا جبران خسارت، خاکش را ترک کردند و میراثشان گورستانهای بینشان، اقتصاد ویران و نسلی بود که زخم گرسنگی را در حافظهی جمعی خود حمل میکرد.این فاجعه، تنها یک فصل خاموش در کتابهای تاریخ نیست؛ بلکه ریشهی بسیاری از تحولات بعدی ایران بود: ناامیدی گسترده از حکومت قاجار، زمینهساز تحولات ۱۲۹۹ و ظهور دولت متمرکز جدید، و البته بذر نخستین موجهای ناسیونالیسم و ضد استعمار در میان روشنفکران و تودهها.امروز وقتی از «حافظهی تاریخی» حرف میزنیم، منظورمان فقط یادآوری جنگها و پیروزیها نیست؛ بلکه شنیدن صدای آنهایی است که در سایهی روایتهای رسمی، گمنام ماندند. قحطی بزرگ ایران، درس عبرتی است دربارهی بهای سنگین بیطرفی در جهانی که قدرت، حق را تعریف میکند و دربارهی وظیفهی ما در حفظ و روایت این حافظهی جمعی.شاید گلولهای شلیک نشد، اما تاریخ ایران با گرسنگی، بیماری و سکوت قدرتهای بزرگ، زخمی خورد که هنوز التیام نیافته است.
@hakimnews | #Aliam
۱۷۱
۲۲:۳۷