عکس پروفایل پنجره || حامد خواجهپ
۳۸ عضو

پنجره || حامد خواجه

﷽سهمِ من زِ آسمانِ معرفتشقدرِ یک پنجره است زین دوار┅••=✧؛❁؛✧=••┅● طلبه | دُچار کتاب | سرگرم با ‎قلم
• تحلیل‌هایِ . کلامی . و تا حدودی فرهنگی• از بعضی از مسائل [روز] . و بعضا [دیروز]
undefined با اشتیاق پذیرای نقد و نظر شما هستم:@hamedkhajeh
♡
undefined #یادداشتundefinedوقتی قرآن مهمان دل‌ها می‌شود!(در مورد برنامه تلویزیونی محفل)یادداشتی برای بچه‌های «محفل» و همه‌ی آن‌هایی که در صدا و سیما هنوز نفس می‌کشند...◪ بخش ۱ از ۲ ↹┅••=✧؛❁؛✧=••┅راستش را بخواهید، وقتی می‌خواستم این یادداشت را بنویسم، کلی فکر کردم که از کجا شروع کنم. می‌دانید چرا؟ چون این روزها نوشتن از صدا و سیما، آن هم با لحنِ تشکر و قدردانی، کمی عجیب به نظر می‌رسد. عادت کرده‌ایم که یا غر بزنیم، یا بکوبیم، یا اصلاً بی‌تفاوت از کنارش بگذریم. اما گاهی باید مکث کرد؛ تا بفهمیم که یک چیزی اینجا هست که ارزشِ دیدن دارد.
«محفل» از همان شب‌های اولش، چیزی بیشتر از یک برنامه‌ی رمضانی بود. یادم هست اولین باری که نشستم پای تلویزیون و دیدمش، با خودم گفتم: «این دیگر چه فرمی است؟ نه منبر است، نه مسابقه، نه گفتگوی معمولی... پس چیست؟» و بعد فهمیدم: یک «محفل» است. به همان معنای قدیمی‌اش. جایی که آدم‌ها دور هم جمع می‌شوند، نه برای اینکه چیزی ثابت کنند یا چیزی بفروشند، بلکه برای اینکه چیزی را با هم «زندگی» کنند.
undefined چیزی که «محفل» به ما داداول از همه، «محفل» یک کارِ ساده اما بزرگ کرد: قرآن را از طاقچه آورد سر سفره‌ی زندگی. سال‌ها بود که وقتی از تلویزیون حرفِ دین می‌شنیدیم، یا نصیحت بود یا وعظ یا یک فضای خشک و رسمی. اما «محفل» آمد و گفت: بگذارید ببینیم قرآن واقعاً چه کار می‌کند. نه تئوری، نه شعار، بلکه در زندگیِ آدم‌های واقعی. یکی می‌گوید یک آیه نجاتش داد از یک افسردگیِ چندساله. یکی می‌گوید یک سوره در سخت‌ترین روزِ زندگی‌اش پناهش شد. یکی دیگر، یک حافظِ نوجوان است که با قرآن بزرگ شده و حالا قرآن شده تمامِ دنیایش.
و بعد، چیزی که کمتر جایی دیده‌ایم: ایران را در تمامِ رنگ‌هایش نشان داد. قاریِ بلوچ، حافظِ کرد، نوجوانِ عرب‌زبانِ خوزستانی، قاری‌هایی از عراق و سوریه و لبنان و مصر. این فقط تنوعِ قومی نبود. این یک پیام بود: قرآن مرز نمی‌شناسد. و ایران، همین است. یک پارچه، با هزار رنگ.
undefined و «محفل ستاره‌ها»... این یکی واقعاً کارِ بزرگی بود. در نسلی که الگوهایش اغلب از آن‌سوی مرزها می‌آیند، آمد و نشان داد که می‌شود «حافظِ قرآن بودن» را همان‌قدر جذاب کرد که قهرمانِ فوتبال بودن یا خواننده‌ی پاپ شدن. نه با زور و یا با نصیحت، بلکه از راه و روش متناسب‌ش. و بچه‌ها واقعاً ستاره شدند.
undefined حرفی با بچه‌های پشتِ صحنهبه آن‌هایی که این برنامه را ساختند - تهیه‌کننده، کارگردان، نویسنده، تدوین‌گر، طراحِ صحنه، نورپرداز، صدابردار، و همه‌ی آن‌هایی که اسمشان معمولاً در تیتراژ رد می‌شود و کسی نمی‌بیندشان - می‌خواهم بگویم: کاری که شما کردید، ساده به نظر می‌رسد اما واقعاً سخت است. «جذاب کردنِ امرِ مقدس، بدون آنکه از قداستش کم کنی.» این مرزِ باریکی است. خیلی‌ها پیش از شما در این مرز لغزیده‌اند. یا خیلی خشک شدند، یا خیلی سطحی. اما شما روی این مرز راه رفتید و تعادل را حفظ کردید. خداقوت واقعاً.
به میزبان‌ها و مجری‌ها - آن‌هایی که با صدای گرم و نگاهِ مهربانشان فضایی ساختند که هر مهمانی، از قاریِ بین‌المللی گرفته تا بچه‌ی هفت‌ساله‌ای که اولین بار روی صحنه آمده، احساس کرد راحتی کند - : هنرِ شما «میزبانی» بود. به همان معنای واقعی‌اش.
و به مهمان‌ها - آن‌هایی که سفره‌ی دلشان را باز کردند و داستان‌های واقعی‌شان را با میلیون‌ها نفر شریک شدند- : اشک‌ها و لبخندهای شما، صادقانه‌ترین لحظاتِ تلویزیون در سال‌های اخیر بود.
undefined در ادامه بخش دوم یادداشت تقدیم خواهد شد!

🧷 برای نقد و ابراز نظر کلیک‌رنجه فرمایید!
┄┅════┅┄༻ @hamed_khajeh ༺

۱۲

۱۱:۱۱