معمولاً وقتی دانشآموزان وارد کلاس میشوند، ذهنشان درگیر گفتگوها و حوادث زنگ تفریح است. معلم برای اینکه بتواند کلاس پربازدهی داشته باشد سعی میکند که کلاسش را با فعالیتهایی آغاز کند که به سرعت بچهها را «در باغ کلاس» بیاورد و ذهنشان را متمرکز بر درس و کلاس کند. در این مقاله به معرفی چند فعالیتی که میتواند برای این کار استفاده شود میپردازیم. این فعالیتها در اصطلاح فرنگی sponge activities نام دارند و ما آن را «در باغ آورندهها» نامگذاری کرده ایم.
پیوند صفحه «در باغآورندهها» در سایت
#درباغآورندهها #کلاسداری #spong_activities
همیان ____________آنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۲:۰۶
مجید لات نشد!
به عنوان یک مدیر مدرسه، همیشه دغدغهام این بود که به همه دانشآموزان توجه شود، نه فقط به آنهایی که در درسها قویتر بودند. به همین دلیل تصمیم گرفتم روش مدیریت مدرسهام را تغییر دهم. هیچوقت در مدرسهام بنر نمیزدم یا شاگرد اول معرفی نمیکردم. به جای آن، فعالیتهای متنوعی تعریف کردیم؛ از فعالیتهای علمی گرفته تا فرهنگی و ورزشی.یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم میماند، مربوط به مجید است. مادرش دست او را گرفته بود و آورده بود تا در مدرسه ثبتنامش کنم. آن زمان، مجید کلاس پنجم و دانشآموز ضعیفی بود، تجدیدی داشت و اعتمادبهنفسش پایین بود. من او را ثبتنام کردم اما وقتی امتحان نهایی راهنمایی برگزار شد، مجید معدل ۱۸ گرفت. مادرش با خوشحالی میگفت: "این بچه انگار زنده شده است." اما چطور به او کمک کردم؟ اولین کاری که کردم این بود که استعدادش را پیدا کنم. فهمیدم فوتبالش خوب است. او را عضو تیم مدرسه کردم، مسئول مسابقات فوتبالش شدم و در جلسات فوتبال مدرسه دعوتش میکردم تا حس کند بخشی از تیم است. حتی برای ادامه فوتبالش، انگیزه ایجاد کردم. به او گفتم: "مجید، اگر درس نخوانی، نمیتوانی در تیم و مسابقات بمانی." این باعث شد درسهایش را جدیتر بگیرد. هر روز در مدرسه با او صحبت میکردم و رابطه نزدیکی با مادرش داشتم. مادرش هم مرتباً با من در تماس بود و پیگیر وضعیتش میشد.پدر مجید در شادآباد آهنفروش بود. یادم هست یکبار وسط سال، پدرش به مدرسه آمد. بوی تریاک و عرق از او میآمد و رفتارش چندان مناسب نبود. روزی که مجید فارغالتحصیل شد، شهریه مدرسه پسرش را هم پرداخت نکرد. وقتی با ممانعت ما با دادن پرونده مجید روبهرو شد برادرهایش با قمه جلوی مدرسه آمدند؛ اما مادرشان به دادمان رسید و نجاتمان داد و مادرش حتی مجبور شد طلاهایش را بفروشد تا شهریهاش را تصفیه کند.یادم هست روزی که مجید برای ادامه تحصیل به هنرستان رفت، مادرش گفت: "نمیدانید شما چه کمکی به ما کردید." مجید با وجود پدری که درگیر مشکلات خودش بود و برادرهایی که راه او را پیش گرفته بودند، مسیری متفاوت انتخاب کرد. او اکنون در همان حوزه کاری پدرش، یعنی خریدوفروش آهن، اما بهطور مستقل مشغول است و زندگی سالمی دارد.
خاطره ای واقعی از دکتر یمینی از اساتید دانشگاه فرهنگیان که با تغییر اسامی نگاشته شده است
#تجربهمعلمی #شیرین
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
به عنوان یک مدیر مدرسه، همیشه دغدغهام این بود که به همه دانشآموزان توجه شود، نه فقط به آنهایی که در درسها قویتر بودند. به همین دلیل تصمیم گرفتم روش مدیریت مدرسهام را تغییر دهم. هیچوقت در مدرسهام بنر نمیزدم یا شاگرد اول معرفی نمیکردم. به جای آن، فعالیتهای متنوعی تعریف کردیم؛ از فعالیتهای علمی گرفته تا فرهنگی و ورزشی.یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم میماند، مربوط به مجید است. مادرش دست او را گرفته بود و آورده بود تا در مدرسه ثبتنامش کنم. آن زمان، مجید کلاس پنجم و دانشآموز ضعیفی بود، تجدیدی داشت و اعتمادبهنفسش پایین بود. من او را ثبتنام کردم اما وقتی امتحان نهایی راهنمایی برگزار شد، مجید معدل ۱۸ گرفت. مادرش با خوشحالی میگفت: "این بچه انگار زنده شده است." اما چطور به او کمک کردم؟ اولین کاری که کردم این بود که استعدادش را پیدا کنم. فهمیدم فوتبالش خوب است. او را عضو تیم مدرسه کردم، مسئول مسابقات فوتبالش شدم و در جلسات فوتبال مدرسه دعوتش میکردم تا حس کند بخشی از تیم است. حتی برای ادامه فوتبالش، انگیزه ایجاد کردم. به او گفتم: "مجید، اگر درس نخوانی، نمیتوانی در تیم و مسابقات بمانی." این باعث شد درسهایش را جدیتر بگیرد. هر روز در مدرسه با او صحبت میکردم و رابطه نزدیکی با مادرش داشتم. مادرش هم مرتباً با من در تماس بود و پیگیر وضعیتش میشد.پدر مجید در شادآباد آهنفروش بود. یادم هست یکبار وسط سال، پدرش به مدرسه آمد. بوی تریاک و عرق از او میآمد و رفتارش چندان مناسب نبود. روزی که مجید فارغالتحصیل شد، شهریه مدرسه پسرش را هم پرداخت نکرد. وقتی با ممانعت ما با دادن پرونده مجید روبهرو شد برادرهایش با قمه جلوی مدرسه آمدند؛ اما مادرشان به دادمان رسید و نجاتمان داد و مادرش حتی مجبور شد طلاهایش را بفروشد تا شهریهاش را تصفیه کند.یادم هست روزی که مجید برای ادامه تحصیل به هنرستان رفت، مادرش گفت: "نمیدانید شما چه کمکی به ما کردید." مجید با وجود پدری که درگیر مشکلات خودش بود و برادرهایی که راه او را پیش گرفته بودند، مسیری متفاوت انتخاب کرد. او اکنون در همان حوزه کاری پدرش، یعنی خریدوفروش آهن، اما بهطور مستقل مشغول است و زندگی سالمی دارد.
خاطره ای واقعی از دکتر یمینی از اساتید دانشگاه فرهنگیان که با تغییر اسامی نگاشته شده است
#تجربهمعلمی #شیرین
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۹:۳۱
۱۸:۳۸
همیان
دورهمیهای «پشت در کلاس»
«واکاوی و بررسی راهکارهای مدیریت کلاس» بر اساس کتاب Take control of the noisy class: from chaos to calm in 15 seconds نوشته Rob Plevin (دومین کتاب پرفروش مدیریت کلاس در سایت آمازون)
ارائه توسط آقای محمد قربانعلی (معلم و دکترای تعلیم و تربیت)
پنجشنبه ۲۲ خرداد ساعت ۱۰ صبح
مکان: دفتر محیا تهران (میدان امامحسین، خیابان مدنی، کوچه پورمقدم، بنبست دوم شمالی، پلاک ۲، زنگ اول)
پخش زنده از کانال ایتا موسسه محیا https://eitaa.com/tmMahyaa
مدیریت کلاس، استاد قربانعلی.mp3
۰۱:۲۲:۰۵-۷۵.۱۵ مگابایت
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۴:۵۶
take control of the noisy class.pdf
۲.۶۷ مگابایت
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۸:۰۰
خلاصه ماجرای فیلم بخش اول
داستان زندگی زن و شوهر جوانی به نام سارا و امیر علی است که در ابتدای فیلم با مراجعهی مامور اداره آمار به منزلشان، عنوان میکنند که برای تحصیل به طور موقت و سه چهار، ساله قصد مهاجرت به استرالیا و کشور ملبورن را دارند.
اما در این مسیر و روز آخر که مشغول آماده سازی مقدمات سفر و جمع کردن وسایل خانه و زندگیشان و فروش آنها بودند ناگهان اتفاق ویژهای برای آنها به وجود میآید.
همزمان که آنها در تکاپوی آماده شدن برای سفر هستند، پرستارِ همسایهشان که شناخت زیادی از او ندارند نوزادی چند ماهه که در خواب بود را موقتاً به آنها میسپارد.سارا و امیر که مشغول جمع کردن وسایل خانه و فروش آنها به سمسار بودند و کودک را در اتاق خوابانده بودند، با ورود امیر به اتاق خواب و کوبیده شدن در توسط باد؛ کودک از خواب بلند نشده و هیچ صدایی از خود نشان نمیدهد و امیر او را چک میکند و بلافاصله با اورژانس تماس میگیرد. سارا هم که به اتاق میآید و متوجه این موضوع میشود چند بار بچه را بلند میکند، تنفس او را چک میکند و متوجه میشوند که کودک جان خود را از دست داده است.
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۹:۰۸
خلاصه ماجرای فیلم بخش دوم
آنها بسیار نگران و مضطرب میشوند. اما تا قبل از رسیدن اورژانس، پدر بچه که مردی گرفتار است به داستان ورود پیدا میکند و زنگ خانه را میزند. امیر به سارا میگوید به اتاق برو و در را هم ببند. امیر در را باز میکند و پدر سراغ کودک خود را میگیرد. او بسیار آشفته و عجله ای به نظر میرسد و امیر جرات نمیکند چیزی به او بگوید و اینطور به او میگوید که همسرم بچه را برای هواخوری بیرون برده است و او را به داخل خانه دعوت میکند. در این میان اورژانس میرسد و امیر که از مرگ بچه مطمئن شده به آنها میگوید مشکل حل شده است و اجازه ورود آنها به منزل را نمیدهد.
پدربچه که به اصرار امیر وارد منزل شده بود، تماسهای تهدیدآمیز و دعوا برانگیز زیادی دارد که گویی با مادر بچه به مشکل خورده است. بنابراین او بیشتر از این نمیتواند منتظر بماند و منزل آنها را ترک میکند و به امیر میگوید هر زمان همسرش آمد به او خبر بدهد.
در این فاصله امیر به سارا میگوید: دقت کن زمانی که پرستار کودک او را به تو میسپرد، بچه تکان میخورد یا خیر؟ اما سارا چیزی یادش نمیآید و فقط میگوید که کودک خواب بود و پرستار او را به من سپرد.آنها به نظرشان میرسد که چون پرستار با عجله کودک را به آنها سپرده و خواب بوده احتمالاً مرگ او قبل از ورود به خانه آنها بوده است. اما امیر عکسهای یادگاری چند نفره و دقیقه آخریشان را در دوربین میبیند که کودک هم به طور اتفاقی در عکسها بوده و دستانش در عکسهای متوالی که گرفته شده، تکان خورده است. بنابراین بیشتر مضطرب میشوند و مطمئن میشوند که کودک در خانه آنها جان باخته است.
امیر با همان اضطراب خود در گوگل سرچ میکند که علت مرگ نوزاد در خواب چیست. دلایل مختلفی در سایت ها میآید ولی علتهایی که توجه امیر را جلب میکند سیگار کشیدن کنار کودک و به دمر خواباندن او بود.وقتی به سارا اینها را میگوید هر کدام خود را مقصر میشمارند بعد از طی چند ساعت پرتنش و پراسترس از باب اینکه نمیدانند چه کنند و مراجعاتی که در این وضعیت به منزل آنها میشود از صاحبخانه گرفته تا سمسار و مادر امیر و پرستار بچه و دوست سارا که هرکدام باعث بالا رفتن اضطرابشان میشود بیشتر دستپاچه میشوند و تصمیم میگیرند به همان قرار پروازشان برسند و کودک را به عنوان اینکه خواب است به همسایه دیگر که زنی میانسال است میسپارند و با بغض و گریه و احساس گناه چمدان هایشان را بار میکنند و سوار ماشین میشوند و داستان اینگونه بدون مشخص شدن دلیل مرگ کودک و شانه خالی کردن از تقصیر خود و اطلاع ندادن آنها به خانواده کودک به پایان میرسد...
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
آنها بسیار نگران و مضطرب میشوند. اما تا قبل از رسیدن اورژانس، پدر بچه که مردی گرفتار است به داستان ورود پیدا میکند و زنگ خانه را میزند. امیر به سارا میگوید به اتاق برو و در را هم ببند. امیر در را باز میکند و پدر سراغ کودک خود را میگیرد. او بسیار آشفته و عجله ای به نظر میرسد و امیر جرات نمیکند چیزی به او بگوید و اینطور به او میگوید که همسرم بچه را برای هواخوری بیرون برده است و او را به داخل خانه دعوت میکند. در این میان اورژانس میرسد و امیر که از مرگ بچه مطمئن شده به آنها میگوید مشکل حل شده است و اجازه ورود آنها به منزل را نمیدهد.
پدربچه که به اصرار امیر وارد منزل شده بود، تماسهای تهدیدآمیز و دعوا برانگیز زیادی دارد که گویی با مادر بچه به مشکل خورده است. بنابراین او بیشتر از این نمیتواند منتظر بماند و منزل آنها را ترک میکند و به امیر میگوید هر زمان همسرش آمد به او خبر بدهد.
در این فاصله امیر به سارا میگوید: دقت کن زمانی که پرستار کودک او را به تو میسپرد، بچه تکان میخورد یا خیر؟ اما سارا چیزی یادش نمیآید و فقط میگوید که کودک خواب بود و پرستار او را به من سپرد.آنها به نظرشان میرسد که چون پرستار با عجله کودک را به آنها سپرده و خواب بوده احتمالاً مرگ او قبل از ورود به خانه آنها بوده است. اما امیر عکسهای یادگاری چند نفره و دقیقه آخریشان را در دوربین میبیند که کودک هم به طور اتفاقی در عکسها بوده و دستانش در عکسهای متوالی که گرفته شده، تکان خورده است. بنابراین بیشتر مضطرب میشوند و مطمئن میشوند که کودک در خانه آنها جان باخته است.
امیر با همان اضطراب خود در گوگل سرچ میکند که علت مرگ نوزاد در خواب چیست. دلایل مختلفی در سایت ها میآید ولی علتهایی که توجه امیر را جلب میکند سیگار کشیدن کنار کودک و به دمر خواباندن او بود.وقتی به سارا اینها را میگوید هر کدام خود را مقصر میشمارند بعد از طی چند ساعت پرتنش و پراسترس از باب اینکه نمیدانند چه کنند و مراجعاتی که در این وضعیت به منزل آنها میشود از صاحبخانه گرفته تا سمسار و مادر امیر و پرستار بچه و دوست سارا که هرکدام باعث بالا رفتن اضطرابشان میشود بیشتر دستپاچه میشوند و تصمیم میگیرند به همان قرار پروازشان برسند و کودک را به عنوان اینکه خواب است به همسایه دیگر که زنی میانسال است میسپارند و با بغض و گریه و احساس گناه چمدان هایشان را بار میکنند و سوار ماشین میشوند و داستان اینگونه بدون مشخص شدن دلیل مرگ کودک و شانه خالی کردن از تقصیر خود و اطلاع ندادن آنها به خانواده کودک به پایان میرسد...
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۹:۰۸
دریافت نسخه باکیفیت
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۲۰:۵۵
#بازی#میانمیدان
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۸:۲۰
#بازی#میانمیدان
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۴:۵۱
#بازی#میانمیدان
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۲:۱۸
هر کسی بتونه با ۲۰ قطعه برج بلندتری بسازد.
#بازی#کوچکمیدان
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۳:۰۲
فعالیتی جذاب برای توضیح فرایند سه بعدی دیدن به دانشآموزان
#کاردستی#علوم
برای دریافت فایل قابل چاپ کاردستیها در قسمت نظرات پیام دهید.
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۷:۱۹
#بازی#میانمیدان
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۹:۰۷
فعالیتی جذاب برای توضیح نحوه دیدن رنگها و طرز کار تلویزیون رنگی
#علوم#کاردستی
_ همیان ــــــــــــــــآنچه به کار آیدبرای معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی
@hamianghm
۱۹:۲۰
موسسه جهادی تربیت معلم محیا
۱۹:۴۷
به نام خدا
️معاونت علمی بسیج دانشجویی پردیس شهید مفتح شهرری برگزار می کند:
کارگاه واکاوی راهکار های مدیریت کلاس و ارتباط با نوجوان
️توسط استاد محمد قربانعلی
در ۳ جلسه، اولین جلسه دوشنبه ۱۹ آبان ماه از ساعت ۱۳ الی ۱۵
مکان: سالن شهید رجائی








معاونت رسانه و روابط عمومی بسیج دانشجویی پردیس شهید مفتّح
️ @mofatehbasij
۵:۰۱
بازارسال شده از خبرگزاری صدا و سیما
۱۵:۴۲
بازارسال شده از خبرگزاری فارس
شعر میلاد عرفانپور برای معلم شهید حسین بابری
زیباتر از زیباشدی، آقامعلمتصویر عاشورا شدی، آقا معلم
هم سالها پروانۀ نور حسینیهم شمع جمع ما شدی، آقا معلم
آنشب چه شد دکتر به بالینت نیامدآنشب چه شد تنها شدی آقا معلم!
آقا خودم دیدم تو هم لبتشنه رفتیچون حضرت سقا شدی آقامعلم
زخمی به پهلو داشتی، زخمی به بازو خود، روضهی زهرا شدی، آقامعلم!
یک لحظه دیدم باوجود زخمهایتچون رستم از جا پاشدی آقا معلم
از شوق فردا گفته بودی، شوق رفتنامشب خودت فردا شدی آقا معلم
معلوم شد دیگر، چرا اسمت حسین استبا رفتنت معنا شدی آقا معلم
ممنون که برگشتی کلاس درس، ممنونموضوع این انشا شدی، آقامعلم@Farsna
زیباتر از زیباشدی، آقامعلمتصویر عاشورا شدی، آقا معلم
هم سالها پروانۀ نور حسینیهم شمع جمع ما شدی، آقا معلم
آنشب چه شد دکتر به بالینت نیامدآنشب چه شد تنها شدی آقا معلم!
آقا خودم دیدم تو هم لبتشنه رفتیچون حضرت سقا شدی آقامعلم
زخمی به پهلو داشتی، زخمی به بازو خود، روضهی زهرا شدی، آقامعلم!
یک لحظه دیدم باوجود زخمهایتچون رستم از جا پاشدی آقا معلم
از شوق فردا گفته بودی، شوق رفتنامشب خودت فردا شدی آقا معلم
معلوم شد دیگر، چرا اسمت حسین استبا رفتنت معنا شدی آقا معلم
ممنون که برگشتی کلاس درس، ممنونموضوع این انشا شدی، آقامعلم@Farsna
۱۵:۴۴
۱۲:۳۴