بله | کانال کلینیک آکادمی همپات
عکس پروفایل کلینیک آکادمی همپاتک

کلینیک آکادمی همپات

۱۳۴عضو
thumbnail
شکست یعنی:تو یه قدم برداشتی!
undefinedهمپات undefinedسبک زندگی به شیوه "خویش" برای زنانی که به سمت قدرت و رهایی در حرکت اند.➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#دارکوب#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۶:۳۴

بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedانگار واقعا راهِ نجاتی وجود دارد!
من از انجام خیلی از کارهای ریز و خانه خوشم نمی‌آید!یک‌جورهایی انگار نمی‌خواهم وقت باارزشی را که دارم، صرف تمیز کردن آن نقطه‌های کور کنم؛البته اینکه ، وقت‌هایم دانسته و ندانسته کجا هدر می‌رود خودش قصه‌ای جداست!
اما این بار فرق داشت.
بین کتف‌هایم می‌سوخت، ولی با عشق و حوصله نشسته بودم و دانه‌دانه حلواهای برشتوک را قالب می‌زدم.کابینت‌ها را خالی کرده بودم و با دقت برق می‌انداختم؛یک مسواک برداشته بودم که مبادا گوشه‌ای از چشم بیفتد و تمیز نمانَد.انارها را در تور می‌پیچیدم، روبان می‌زدم و کنار می‌گذاشتم.من جزو آن آدم‌هایی که بلدند آش بپزند نیستم، اما نمی‌دانم چه شد که مثل یک مامان‌بزرگ حاذق، نخود و لوبیا را خیس می‌کردم، می‌پختم و حوصله هم کم نمی‌آوردم!
دو روز بود صبح زود بیدار می‌شدم، مقرری حفظ قرآنم را انجام می‌دادم و می‌رفتم سراغ کارها.ظهرها نمی‌خوابیدم، اما تا آخر شب پرانرژی بودم.وسط تمام این‌ها، با حوصله به درخواست‌های فوتبال بازی کردن و ماشین‌بازی و کتاب خواندن‌های پسرکم هم جواب می‌دادم.
مدت‌ها زندگی با معنا را تمرین کرده‌بودم،اما این چند روز انگار معنای زندگی را نفس کشیدم.
من داشتم خودم و خانه‌ام را برای روضه آماده می‌کردم.فکر این‌که کاری برای حضرت مادر انجام می‌دهم، همه‌ی سلول‌هایم را به شور می‌انداخت؛شوری که یک حزن شیرین و سنگین هم کنارش نشسته بود.
برمی‌گردم به خودم… به کارها و فکرهایم قبل از این دو روز.این کارها همان کارها بودند؛ حتی بیشتر و خسته‌کننده‌تر.اما آن روزها معنا داشتند.انگار یک قلم‌مو رنگی کشیده باشی روی یک بوم سیاه.کارها نه‌تنها انرژی‌ام را نمی‌گرفتند، بلکه به من نیرو می‌دادند.
زندگی با معنا… انگار واقعاً راه نجات است.هم راه نجات، هم نقشه‌ی مسیر.چون ذهنت را خلوت می‌کند و ذهن خلوت، به برکت معنا، انتخاب‌ها را جهت می‌دهد.
حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم چقدر روزهایی که بدون معنا زندگی کردم را هدر دادم!شاید مهم خودِ کاری که انجام می‌دهم نباشد؛مهم آن معنایی است که به آن می‌دهم.
روایت‌گر: هم‌قلبِ پیش‌قدم۴ و فراز ۱➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۱۳:۵۴

thumbnail
سلاممصبحتون بخیرundefined
هم‌اکنون شاهدِ گوشه‌ای از مکالماتِ باشگاهِ پشتیبانی اختصاصی همپات (هم‌نیاز) هستیدundefined
جایی که یادگرفتن برای تصمیم‌های کوچیک و بزرگ زندگیشون فکر کنن و بررسی کنن که چرا موضوعی براشون خواستنی و خوشاینده یا حتی ناخوشایند!
شده که دلت یه جعبه ابزار بخواد که توی این دوراهی‌ها به کارِت بیاد؟➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۴:۴۹

thumbnail
عزیزانِ همراه undefinedundefined
یکی از دوستان همپاتی ما، که با دغدغه‌ی غزه و حمایت از مردم فلسطین برند پوشاک خودش رو راه انداخته، برای عکاسی محصولاتش به یک «دخترخانم ۲ تا ۷ ساله» نیاز داره.شرایط اینه که خانواده undefinedساکن تهرانundefinedباشن و با انتشار عکس مشکلی نداشته باشن.undefinedتاریخ عکاسی به احتمال زیاد جمعه،۱۴ آذر هست.
اگر دوست دارین لباس مخصوصِ کوچولوتون دوخته بشه و بعد از عکاسی هم به خودتون تقدیم بشه، می‌تونین به این آیدی پیام بدین و باهاشون هماهنگ بشین:@nazi_shams
undefinedهمپات undefinedسبک زندگی به شیوه "خویش" برای زنانی که به سمت قدرت و رهایی در حرکت اند.

۹:۰۶

thumbnail
undefinedتصمیم‌ها مسیرند، نه مقصد.
#رویای_زنان_همپات

۱۸:۴۴

بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedتصمیم‌ها مسیرند، نه مقصد.
قبل‌ترها، وقتی هنوز ازدواج نکرده بودم، فکر میکردم دختر نمیتواند تا قبل از ازدواج برای خودش آینده‌ای متصور باشد. البته ادعایم چیز دیگری بود، اما افکار و ترس‌هایم چُنان موریانه ادعای پوسیده‌ام را می‌جویدند و من، منفعلانه، نظاره‌گرِ به خاک نشستن قدرت و توانمندی‌هایم بودم. در خیالاتم ازدواج عامل اصلی و تاثیرگذار در نرسیدن به آینده رویایی‌ام بود و این فکر آنقدر مرا ناتوان کرده بود که کلا به سراغ رویا پردازی نمیرفتم. و چنین میشد که در یک خط محدود حرکت میکردم و به خیال خودم قصد داشتم اول تکلیفم را با ازدواجم مشخص کرده و بعد بررسی کنم که با این ازدواج به کدام رویا میتوانم فکر کنم.
بعد‌‌ترها فهمیدم چقدر اشتباه فکر میکردم و چقدر همه زندگی‌ام را بند یک تصمیم کرده و به واسطه این معطلی، چقدر فرصت‌ از دست داده بودم. فهمیدم با تمام بی‌زوری‌ام در مقابل زور خدایی که هرآنچه می‌خواهد رقم میزند، من انسانم و صاحبِ اختیار.اختیار به همان اندازه‌ای که لازم است با آن مسیر و مقصدم را تعیین کنم، به من داده شده و چه باطل است اگر خیال کنم چیزی جز انتخاب خودم و صلاح خدا میتواند تعیین کننده سرنوشتم باشد.
حالا در آستانه تصمیم برای مادر شدن هستم. تصمیمی که اگر منِ قبلی بود میگفت قطعا می‌تواند سرنوشتم را تغییر دهد و مرا ناتوان از تغییر شرایط، قربانی کند!
اما حالا هفته‌هاست نشسته‌ام و مینویسم، مقصد اصلی‌ام را در صدر گذاشته و اهدافم را شفاف‌تر حول آن چیده‌ام و بارها و بارها بررسی‌شان میکنم تا انتخاب‌گر باشم.انتخاب کنم که چطور مادر بودن میتواند من را به سمت آن مقصد سوق دهد. بررسی میکنم اگر هیچوقت مادر نشوم یا اگر جور متفاوتی مادر شوم، نسبت من با مقصدم چیست؟حالا نیاز نیست خودم را بند یک تصمیم کنم. بلکه بررسی میکنم و همزمان در مسیر حرکت میکنم. ممکن است مسیرم به واسطه تصمیمم برای مادر شدن یا نشدن تغییر کند، اما مقصدم خیر.
روایت‌گر: هم‌قلب پیش‌قدم۳➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۱۸:۴۴

thumbnail
نوشتن میتونه همون نوری باشه که میخوای مسیرت رو شفاف کنه.
undefinedهمپات undefinedسبک زندگی به شیوه "خویش" برای زنانی که به سمت قدرت و رهایی در حرکت اند.➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#دارکوب#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۶:۵۵

«زاویه» | پژوهش‌های علمی از نگاه همپات
«شخصیت والدین؛ معماری پنهان دنیای کودک»
پژوهشی تازه در Nature (2023) نشان می‌دهد که داستانِ رشد و پرورش کودک خیلی قبل‌تر از بارداری شروع می‌شود؛ در سال‌هایی که والدین حتی ممکن است به داشتن فرزند فکر هم نکرده باشند.
این مطالعه شخصیت والدین را قبل از بارداری سنجید و سپس کیفیت رابطه، سلامت روان، منابع خانوادگی و حتی خلق‌وخوی نوزاد را مورد بررسی قرار داد.(شخصیت والدین یعنی الگوی ثابتِ فکر، احساس و رفتار آن‌ها؛ چیزی که مشخص می‌کند در موقعیت‌های مختلف چطور واکنش نشان می‌دهند)
نتیجه از این قرار بود:
undefinedاین سه ویژگی که در ادامه به توضیح آن می‌پردازیم، نقش پررنگ‌تری داشتند. به این معنا که هر چقدر والدین در این سه، پخته‌تر عمل کرده و مدیریت خودشان را به دست داشته باشند، به طور مستقیم «کیفیت والدگری» ارتقا پیدا می‌کند. این سه ویژگی عبارتند از:
• «ثبات هیجانی» (توانایی مدیریت خود در موقعیت‌های سخت و زود از کوره در نرفتن) (مثلا کسی که ثبات هیجانی دارد در موقعیت مواجه شدن با قشقرق فرزند یا طبق برنامه پیش نرفتنِ کاری، آرامش خود را حفظ کرده، سریعا واکنش نمی‌دهد و به دنبال راه حل می‌گردد.)
•«برون‌گرایی» (انرژی گرفتن از ارتباط با دیگران و راحت بودن با جمع) (بزای مثال فردی که برون‌گرا محسوب می‌شود ممکن است برای استراحت یا گذراندن اوقات خود فعالیت‌های جمعی را انتخاب کند.)
•و «سازگاری» (سازگاری یا موافقت‌پذیری به معنای گرایش به همدلی، همکاری، مهربانی و همراهی با دیگران) (در یک کار گروهی، به‌جای این‌که فقط نظر خودش را به دیگران تحمیل کند، تلاش می‌کند نظر همه شنیده شود و به نتیجه‌ای برسند که برای همه منصفانه باشد.)
undefinedویژگی‌های والدین تعیین می‌کند محیط خانه چقدر پایدار، حمایتگر و کم‌تنش باشد.منابع مالی، احساس امنیت، رابطه‌ی زوجی، و حتی اعتمادبه‌نفس والد در نقش جدیدش—همه و همه متاثر از شخصیت و الگوهای رفتاری آن‌هاست. در این پژوهش، شخصیت والد بیش از ژنتیک در شکل‌دهی «شرایطی که کودک در آن بزرگ می‌شود» اثر داشت.
undefinedیافته‌ها نشان دادند که شخصیت والدین با برخی ویژگی‌های نوزاد (مثل واکنش‌پذیری یا آرام‌بودن) مرتبط است، هرچند این تأثیرات کوچک‌ترند.اما همین اثرهای ظریف می‌توانند مسیر اولیه‌ی دلبستگی و تنظیم هیجانی کودک را شکل دهند.
شخصیت والدین فقط یک ویژگی فردی نیست؛معماری پنهانِ والدگری است—زیرساختی که سال‌ها قبل از تولد کودک، کیفیت رشد او را رقم می‌زند.
آنچه در این جستار خواندید، تحلیلی بر مقاله‌ی «تأثیر شخصیت والدین بر محیط رشد اولیهٔ کودک؛ مطالعه‌ای از پیش از بارداری تا بعد از تولد» بود.گردآورنده:یگانه، هم‌قلب پیش‌قدم۴ و فراز۱➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#زاویه#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۱۴:۰۶

thumbnail
سلامممundefinedفسفرسوزیِ جدید در خدمت شماستundefined
تصور کن در آینده دانشمندان می‌تونن از هر انسان یک نسخه‌ی شبیه‌سازی‌شده و پیشرفته بسازن و به عنوان هدیه به خود اون فرد بدن. دوتا قانون وجود داره:
یک. هر کس فقط اجازه داره یک ویژگی از خودش رو در این نسخه‌ی شبیه‌سازی‌شده ارتقا بده.
دو. این نسخه تا زمانی که زنده‌ای، همیشه کنارته و با تو زندگی می‌کنه.
اگر در چنین جهانی زندگی می‌کردی، کدوم ویژگی خودت رو انتخاب می‌کردی تا بهبود پیدا کنه؟➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۵:۳۰

thumbnail
«ای مادرِ عباس، فدای پسرتای همسرِ خورشید، فدای قمرت»
همپات، وفات خانم امُّ‌البنین را تسلیت می‌گوید.
undefinedهمپاتundefined
سبک زندگی به شیوه "خویش" برای زنانی که به سمت قدرت و رهایی در حرکت اند.
➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳undefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۵:۵۶

thumbnail
undefinedاین هفته در همپات چه گذشت؟
undefinedاول هفته رو با جلسه‌ی پویش گامک شروع کردیمundefined گامکی‌ها از تجربیاتشون گفتن و موانعشون رو بررسی کردن.
undefinedبچه‌های پویش گره این چهار هفته حسابی کنار هم تلاش کردن که گره رانندگی رو باز کنن و توی جلساتشون هم‌افزایی داشتنundefined
undefinedبچه‌های پویش هم‌نفس با غزه هم این هفته هم کنار هم گام برداشتن و مقاومت رو تمرین کردن.
undefined اولین جلسه‌ی رسمیِ دوره پیش‌قدم برگزار شد و بچه‌ها دارن قدم‌قدم به پیش‌قدمی شدن نزدیک میشنundefined
undefinedتو دل همپات، اتفاقات زیادی میفته و یکی از قشنگ‌هاش این هفته داره شکل نهایی خودش رو پیدا میکنه: «نورپال»؛ کسب و کاری که با دغدغه‌ی فلسطین و از دل پیش‌قدمی‌ها داره جلو میرهundefined
undefinedاین هفته توی کانال کمی از مادری صحبت کردیم و روایت دوستامون رو خوندیم. زاویه هم این بار والد بودن رو جور دیگه‌ای به تصویر کشید.
undefinedفسفرسوزیِ این هفته، ذره‌بین انداخت روی ویژگی‌هامون تا ببینیم کدومش رو میخوایم ارتقا بدیم.
undefinedهفته‌ی شما چطور گذشت؟undefined
➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۱۳:۳۷

گپ‌وگفتِ آزاد.mp3

۰۱:۰۱:۱۰-۲۸ مگابایت
نجمه، یگانه، محدثه و آسیهدر قسمت اول از گپ‌و‌گفتِ آزاد همفکری و تبادل تجربه میکنند.
موضوع:مادر شدن یا نشدن؟فرزند دوم داشتن یا نداشتن؟
ادامه دارد…➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۱۸:۳۵

بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedمادریِ شجاعانه
به قابلمه پر از پیاز مقابلم نگاه میکنم. یک دانه از بزرگ‌ترهایش را سوا کرده و با چاقو به جان پوست نازکش می‌افتم. نذریست، نذر حضرت ام‌البنین برای دخترک برادرم.چهارسال پیش بود، وقتی که خبر دادند دخترک قبل از آنکه پایش را به این دنیا بگذارد ممکن است عزم برگشت کند. نزدیک ایام شهادت بانو بود. برادرم متوسل شد و به حرمت بانو از خدا دخترکش را خواست. خدا هم اجابت کرد و چنین شد که حالا بعد از چهارسال قرار است دخترک غذای نذر سلامتی‌اش را با دوستانش در مهدکودک نوش جان کند.
پیاز بعدی را برمیدارم، چیزی درون گلویم خودش را پهن میکند و راه تنفسم را می‌بندد. به هرجان کندنی است قورتش میدهم. تا مبادا میان این همه آدم از مهربانی خدا و بزرگواری بانو هق هق کنم. لحظه را غنیمت میشمارم و با حضرت ام‌البنین وارد گفت‌وگو میشوم:خانوم جان... قربانتان شوم.. راستش را بخواهید من از شما چیز زیادی نمی‌دانم و این از بی لیاقتی من است، با این حال شما مرا به سفره خودتان دعوت کردید و این از مادری شماست. من شما را به شجاعت‌تان میشناسم.دختری شجاع از قبیله‌ای شجاع برای همسری مردی شجاع انتخاب میشود و شجاعانه مادری میکند تا شجاع‌ترین فرزندان را برای امامش تربیت کند.راستش را بخواهید از همینقدر شناختتان قلبم پر است و شاید ظرفیتی بیش از این نداشته باشم. اما از شما می‌خواهم برایم مادری کنید‌. می‌گویند دعای مادر ردخور ندارد. برایم دعا کنید که بتوانم شجاعانه مادری را انتخاب کنم و شجاعانه مادری کنم. میدانم اینکه بچه‌هایم چگونه شوند خیلی دست من نیست، اما من می‌خواهم آن مادر شجاع باشم. میشود کمکم کنید؟
روایت‌گر: هم‌قلب پیش‌قدم۳➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#رویای_زنان_همپاتundefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۱۸:۴۲

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عزیزان 🥰جمعه‌‌تون بخیرundefinedundefined

امام علی (ع):
«حسن الاخلاق برهان كرم الاعراق»
سجاياى اخلاقى، دليل پاكى وراثت و فضيلت ريشه خانوادگى است.undefinedهمپاتundefined
سبک زندگی به شیوه “خویش” برای زنانی که به سمت قدرت و رهایی در حرکت‌اند.
➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#جمعه#رویای_زنان_همپات undefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۵:۲۳

thumbnail
سلامممundefined
موافقین اول هفته به این سوال فکر کنیم که:
undefinedفکر میکنی چقدر مسئولیتِ خودت رو به عهده گرفتی؟➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#جهان_از_دید_زنان_همپات undefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۳:۱۳

بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedرنگی شدنِ خیال
ساعت نزدیک ۹ و کوچه ها خلوت بود. گه گاهی از خیابانِ مجاور صدای ویژِ ماشین ها سکوت را می شکست.شهر تقریبا تاریک بود و هر نقطه‌ای که چراغ مغازه‌ای روشن بود از حضور آدم ها حکایت داشت.حال و هوای آن‌موقع جان میداد برای پرسه زدن و فکر کردن.به ذهنم رسید که ببینم آدم‌ها با شهر چه‌ کرده‌اند و چه چیزهایی سرنخِ حضور آدم هاست؛ یعنی اگر آدمی در آن شهر نباشد آن هم نیست و اگر باشد سر و کله اش پیدا می‌شود.چراغ ها را دیدم که اگر آدم‌ها بودند روشن میشد وگرنه شهر تاریکِ تاریک بود.صداها را شنیدم.عطر عبور یک نفر مشامم را پر کردو به وفور در کنار خیابان زباله‌ی مهیا برای جمع آوری دیدم.کیسه زباله ها توجهم را جلب کرد و دقیق شدم ببینم آیا می‌توانم برای زباله‌ها خیال‌پردازی کنم.
به اولین کیسه زباله که رسیدم، خوب نگاه کردم. تفاله چای بخش زیادی از یک کیسه زباله را پر کرده بود، پوست نارنگی،  پوست نارنگی به مقدار زیاد، کمی پوست انار و سیب زمینی و تکه های ریز تخمه که جاهای خالی را پر کرده بود.شروع به خیال پردازی کردم، حتما مهمان داشته است و سماورشان همیشه به راه است.
جلوتر که رفتم یک کیسه را دیدم که درون چند کیسه پیچیده شده بود، دقیق تر که شدم چینیِ شکسته بود. به ظاهرش می خورد فنجان قدیمی باشد. شاید از دست کودک نوپایشان افتاده یا نوجوانشان با توپ این دسته گل را به آب داده.تکه‌های گلدار فنجان میگفت حتما از آن فنجان‌های قدیمی است که مادربزرگ‌ها برای جهیزیه هدیه می‌دهند و احتمالا بخشی از خاطرات را ساعت ۹ قرار بود ماشین زباله ببرد.با همه این ها احتمالا مادرشان با آرامش برخورد کرده و با دقت تکه‌های چینی را در چند کیسه پیچیده تا دست پاکبان‌ها مجروح نشود.دلم می خواست پای آن کیسه زباله بنشینم و همین طور خاطره پردازی کنم اما قضیه داشت جذاب میشد، باید به زباله‌های دیگر سر میزدم.
برای هر خانه ای قصه می بافتم، حتی حدس می زدم فلانی چند بچه دارد یا اصلا آیا در این محله نوزادی به دنیا آمده؟ و اینکه در هیچ زباله ای پوشک بچه پیدا نکردم برایم محل داستان پردازی بود که سن آدم‌های اینجا حدودا چقدر است و زندگی تا کی جریان دارد.ظاهرا از دل همین زباله‌ها داستان‌های زیادی میشد خلق کرد.با خودم تصور کردم که اگر مثلا ساعت ۹ همه جا خشم شب بود و قرار بود هر کس خودش زباله‌اش را تقدیم پاکبان کند، داستان چه شکلی میشد؟مثلا اگر هرکس به کیسه زباله اش شناخته می شد آیا ظاهر کیسه زباله‌ها تغییر میکرد؟آنها که زباله شان شیرابه داشت و آنهایی که تفکیک کرده بودند موقع تحویل زباله‌شان چگونه پشت زباله‌شان می‌ایستادند؟آنهایی که کلی دانه برنج که می‌توانست سهم آدم‌ها یا پرندگان باشد را روانه ماشین زباله می‌کردند هنوز هم عین خیالشان نبود؟
خشم شب واقعی نبود، اما خیال پردازی مرا به درون آشپزخانه خودم برد. به چند روز گذشته فکر کردم و دیدم خودم حاضر نبودم پشت کیسه زباله‌ام بایستم.تصمیم گرفتم خشم شب را اسم رمز کنم. روی در یخچال و سطل زباله بنویسم، برایش داستان کودکانه بسازم و بگذارمش جلوی چشمم باشد.همه این اتفاقات در ذهن من افتاده بود اما انگار صفحه ذهنم حالا دیگر سیاه و سفید نبود، رنگ گرفته بود.
انگار تغییر از همان لحظه‌ای که وارد می‌شود خودش را در همه سوراخ سنبه‌های زندگی نشان می‌دهد، فکرهایت را رنگی می‌کند و حتی ظاهر کیسه زباله‌ات را هم تغییر می‌دهد.
روایت‌گر: هم‌قلبِ پیش‌قدم۵➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#جهان_از_دید_زنان_همپات undefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۱۴:۴۷

thumbnail
هیچ‌کس مسئولیتِ تغییرِ تو رو برنمیداره.
undefinedهمپات undefinedسبک زندگی به شیوه "خویش" برای زنانی که به سمت قدرت و رهایی در حرکت اند.➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#دارکوب#جهان_از_دید_زنان_همپات undefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۴:۳۴

thumbnail
بیاین به مناسبت روز دانشجو یکم گپ بزنیمundefined
فکر میکنین دانشجو بودن در شکل گیری شخصیت شما اثری داشته؟ اگر آره، چقدر؟

۹:۴۸

بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedصدای شما:
کم کم که سنم داشت بالاتر میرفت...راهنمایی، دبیرستان... دیدم یه سری موقعیت ها داره پیش میاد که دیگه نمیشه من برم خونه گریه کنم و مامان و بابام مشکلم رو حل کنن...قرار نبود دیگه هر چیزی که من میخوام اونا بتونن برام تامین کنن... قرار نبود دیگه همیشه اون دختر لوس خانواده باشم که لای پنبه بزرگ میشه و همه چیز براش مهیا هست...
اولین جایی که دیدم برام پررنگ تر شد این مسیولیت وقتی بود که خواسته های من مخالف خواسته های خانوادم شد... از رشته تحصیلی تا اردوی مدرسه... دیدم اگر برای نیازهام همیشه توقع داشته باشم دیگران بهم بها بدن به جایی میرسم که برای تمام زندگی من اونا تصمیم میگیرن و عملا من میشم بازیگر قصه ای که اونا میخوان بسازن...
یه سری نقطه ها توی زندگی آدم هست که با وجود اینکه مسیر انتخاب خودت سخت تره اما ترجیح میدی خودت اون تصمیم رو بگیری و پای همه چیزش وایسی...اما برای هرکسی این مسیولیت پذیری از یه جایی شروع میشه و نباید درگیر مقایسه شد...برای من مثلا از یه حساب کتاب سادهِ سوپرمارکت رفتن شروع شد، اینکه اگر توی کارت کشیدن یا پرداخت پول دچار اشتباه شدم قبولش کنم( همینقدر ساده) تا مسیولیت های بزرگتری مثل دانشگاه یا ازدواج و هرچیزی که دارم تبدیل به رنجش میکنم ...
#صدای_شما➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳undefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۱۴:۴۰

thumbnail
پویش‌ها فضاییه که ما رو با بخشی از مسئولیت خودمون رو به رو میکنهundefinedتصویر بالا قسمتی از تجربه‌‌ی شرکت‌کنندگان این دوره پویش هاستundefined
حالا شما بگید؛تا حالا چه کار یا مسئولیت بزرگی رو کوچیک کوچیک و قدم قدم پیش بردید؟توی مسیر چه تجربه‌ای کسب کردید؟
➳༻❀༺➳@hampat_ir➳༻❀༺➳#جهان_از_دید_زنان_همپات undefinedاینستاگرامundefinedتلگرامundefinedبلهundefinedایتا

۳:۲۶