ما در این چند ماه، احساسات مشابهی تجربه کردیم و انگار رنج انسان بودن ماست
از دلمشغولی و آشفتگی گرفته تا حسِ ابهام و ندانستن. ابهامی که هنوز هم برای خیلیهامون تحملش آسان نیست.
شاید مهمترین نکته اینه که بدونیم هر احساسی که در این مدت تجربه کردیم، فقط مخصوص ما نبوده. خیلیهای دیگه هم در همین مسیر، احساساتی شبیه ما رو از سر گذروندن.
حالا بیاید با هم چند تا از پیامهایی رو که شما فرستادید و با اجازهتون در کانال منتشر شده، مرور کنیم.
#صحبت_کنیم#همراز ؛ همسفر آگاهی
۱۸:۰۲
بازارسال شده از ربات ناشناس
جنگ برای من استرسه، استرس از دست دادن شغلم استرس از دست دادن برق استرس از دست رفتن دانشگاه و از همه مهم تر استرس سلامتی عزیزانمجنگ برای من با هر نیتی فقط تصویرش بمباران و کشته شدن افراد بی گناهه
۱۸:۰۵
بازارسال شده از ربات ناشناس
جنگ برای من پر از احساسات در بر همه که اصن نمیدونم چی هست، چند ماهه سردرگمم، نمیدونم تلاش کردن دیگه فایده داره یانه، بعد دوباره میگم باید با تموم وجودم تلاش کنم که بتونم شرایطمو بهتر کنم، بعد دوباره تمام انگیزمو از دست میدم. این حال باعث شده حس کنم از همه عقب افتادم و بقیه به زندگی معمولشون برگشتن. انگار هیچی نشده و من الکی انقد داغونم
۱۸:۰۵
بازارسال شده از ربات ناشناس
من شغلمو از دست دادم و بعد از دو ماه حبس کردن خودم تو اتاق، دوباره یه کار جدید شروع کردم. الان هم پر ترس و استرسم که نکنه نتونم تو این گرونی، جنگ سیااااهه مثه یه سینمایی که فیلم نداره
۱۸:۰۵
بازارسال شده از ربات ناشناس
جنگ بود فقط بحث مالیش سخت بود وگرنه زیر صداهای انفجار راحت ترر خوابم میبرد شبا
الآن انگار یه چیزی کمه
۱۸:۳۰
بازارسال شده از ربات ناشناس
جنگ برای من خیلی بد بود، هنوزم هست. اینکه نمیدونم تموم شده یا هنوز ادامه داره و انقد خستم که هیچ کاری نمیتونم انجام بدم، دست و پام بسته شده
۱۸:۴۲
Nima-Masiha-Bar-Faraze-Asemanha.mp3
۰۴:۰۴-۹.۳۸ مگابایت
بروم شادان به فلک دور از غمها دور از همه کسندهم من ره به کسی، در بزم یار من باشم و بس
#موسیقی#همراز ؛ همسفر آگاهی
۵:۵۱
۱. فاز شوک | لحظهای که زمان میایستد
بحران که میآید، اول ما را میخکوب میکند. انگار دنیا برای چند ثانیه ساکت میشود. نه اشک میآید، نه حرف. فقط نگاه میکنیم و باورمان نمیشود. دل کرخت است، ذهن خالی. بعضیها میخندند بیدلیل، بعضیها هیچ احساسی ندارند. این بیحسی، ضعف نیست؛ سپرِ دل است تا بتواند خبر را تحمل کند.
۲. فاز واکنش | وقتی احساسات هجوم میآورند
کمکم واقعیت خودش را نشان میدهد. حالا نوبت احساسات است که سرریز شوند. ترس، خشم، غم، اضطراب… همه با هم میآیند. اشکها جاری میشوند، سؤالها بیپاسخ میمانند: «چرا من؟ چرا حالا؟»ممکن است عصبانی شویم، مقصر پیدا کنیم یا خودمان را سرزنش کنیم. این شلوغی درون، نشانه زنده بودن دل است؛ نشانه اینکه هنوز اهمیت میدهیم.
۳. فاز اصلاح | جمعوجور کردن تکههای زندگی
بعد از طوفان احساسات، آرامآرام نفسی تازه میکنیم. هنوز درد هست، اما دیگر فلج نیستیم. شروع میکنیم به فکر کردن: «حالا چه کار میشود کرد؟»زندگی را از نو، با همان دستهای لرزان، سرهم میکنیم. کمک میخواهیم، برنامه میریزیم، قدمهای کوچک برمیداریم. اینجا جاییست که امید، خیلی آهسته و محتاط، دوباره سر بلند میکند.
۴. فاز بازیابی | ادامه دادن، با زخمی که دیگر میشناسیمش
بحران شاید هرگز کاملاً پاک نشود، اما جای خودش را پیدا میکند. ما یاد میگیریم با آن زندگی کنیم.میخندیم، حتی اگر ردِ غم هنوز گوشه دل باشد. قویتر نمیشویم چون درد نکشیدهایم؛ قویتریم چون دوام آوردهایم.اینجا زندگی شکل تازهای میگیرد؛ نه دقیقاً مثل قبل، اما واقعی، عمیقتر و انسانیتر.
#بحران#همراز ؛ همسفر آگاهی
۸:۴۱
«خوششانستر از همه بودیم» داستان واقعی یک خانوادهی یهودی در دوران جنگ جهانی دوم است؛ خانوادهای که با شروع هولوکاست، هرکدام به گوشهای از دنیا پرتاب میشوند.کتاب، روایتِ فرار، ترس، دلتنگی و امید است… اما بیشتر از هرچیز دربارهی این سؤال است:چطور آدمها وسط تاریکی، هنوز برای زندگی میجنگند؟
«با خودش میگوید مهم این است که حتی در سختترین روزها، وقتی غم آنقدر سنگین میشود که نفس کشیدن هم سخت است، باز هم تسلیم نشود.
باید از تخت بیرون بیاید، لباس بپوشد و به زندگی ادامه بدهد.
هر روز را همانطور که از راه میرسد زندگی کند…
و فقط ادامه بدهد، قدمبهقدم.»
«نچوما یکبار به او گفته بود: رابطه از صداقت شروع میشود.
این، پایهی واقعی عشق است؛
اینکه بتوانی همهچیزت را با طرف مقابلت شریک شوی…
رویاهایت، ضعفهایت و عمیقترین ترسهایت را.
بدون این حقیقتها، هر رابطهای دیر یا زود فرو میریزد.»
بعضی کتابها فقط داستان تعریف میکنند،اما بعضی کتابها باعث میشوند انسان را بهتر بفهمیم.«خوششانستر از همه بودیم» از آن کتابهاست.
#کتاب#همراز ؛ همسفر آگاهی
۱۶:۲۶
مدیتیشن چیه؟.m4a
۰۲:۵۳-۱.۴۳ مگابایت
در مورد مدیتیشن چی شنیدی؟تا حالا انجامش دادی؟ اگه آره چه تاثیری داشته؟
#مدیتیشن#همراز ؛ همسفر آگاهی
@hamrazmind
#مدیتیشن#همراز ؛ همسفر آگاهی
۱۹:۱۷
Nostalgia Music Dahe 80 _ Zire Asemane Shar [SevilMusic].mp3
۰۲:۵۲-۶.۶۶ مگابایت
آخه زندگی بنا نیستکه سراسر باشه شیرین
#موسیقی#همراز ؛ همسفر آگاهی
۶:۰۵
#آموزش#همراز ؛ همسفر آگاهی
۸:۳۵
لیست کارهای عقب افتاده.aac
۰۲:۴۲-۳.۷۸ مگابایت
#همراز ؛ همسفر آگاهی
۱۰:۲۳
لینک ناشناس امروز
️ble.ir/mediasenderbot?start=zio7uVYkY5LmjafDobMcODjur
۱۰:۲۷
دقیقا دارم چیکار میکنم؟.aac
۰۲:۴۸-۳.۹۱ مگابایت
#همراز ؛ همسفر آگاهی
۱۳:۴۶
و هفته بعد دوباره برمیگردیم سراغ این موضوع که راه حلی برای فعالیت هامون پیدا کنیم
#همراز ؛ همسفر آگاهی
۱۳:۴۷
Hayede Shooride sar.mp3.mp3
۰۳:۴۴-۸.۵۹ مگابایت
۶:۰۴
وقتی مغزت شبیه یک بازار شلوغ میشود؛ چطور با یک کلید اضطراری آرامش را برگردانیم؟
تصور کنید در حال رانندگی در یک جادهٔ مهآلود و کوهستانی هستید؛ بنزین رو به اتمام است، جیپیاس قطع شده و ناگهان از زیر کاپوت ماشین هم دود بلند میشود. در این لحظه چه حسی دارید؟ ضربان قلب بالا، نفسهای سطحی، دستهای عرقکرده و فکری که مغزتان را میجود: «حالا باید چه کار کنم؟»این دقیقاً توصیفِ حالِ این روزهای خیلی از ماست. وقتی با اخبار، نوسانات اقتصادی، دغدغههای شغلی و آیندهٔ مبهم محاصره میشویم، مغز ما مدام آلارم خطر روشن میکند. انگار یک دزدگیر خراب، شبانهروز در سر ما جیغ میکشد! اما حقیقت این است: شما نمیتوانید تمام مشکلات دنیا یا کشور را در این لحظه حل کنید، اما قطعاً میتوانید فرماندهی مغز خودتان را دوباره به دست بگیرید.
یک ترفند فوقالعاده کاربردی و علمی که مثل «دکمهٔ ریست» مغز عمل میکند؛ تکنیکی بدون هزینه که در اوج شلوغیهای روزمره، کمتر از ۳ دقیقه وقتت را میگیرد.
چرا مغز ما در اضطراب «قفل» میکند؟
وقتی اضطراب بالا میرود، بخشی از مغز که مرکزِ ترس و بقا هست کنترل فرمان را دست میگیرد. این بخش از مغز خون را میدزدد و به دست و پا میفرستد تا یا بجنگیم یا فرار کنیم. برای همین است که موقع اضطراب شدید، نمیتوانیم درست فکر کنیم، تصمیم بگیریم یا تمرکز کنیم. ما عملاً «قفل» میشویم.
بسیاری از تکنیکها میگویند: «مثبت فکر کن!» یا «آرام باش!»؛ اما بیایید واقعبین باشیم، وقتی اجارهخانه عقب افتاده یا نگران آینده هستی، این جملهها بیشتر روی اعصاب راه میروند تا اینکه آرامت کنند! پس چاره چیست؟ باید از بدن شروع کنیم، نه از ذهن.
راهحل سریع: تکنیک «پنج، چهار، سه، دو، یک» برای زمینگیر کردن اضطراباین تکنیک مثل یک لنگر، کشتیِ طوفانزدهی ذهن تو را به زمان حال و واقعیت همین لحظه متصل میکند و به مغزت میفهماند: «در این ثانیه، خطری جانی تو را تهدید نمیکند، پس آرام بگیر.»هر وقت حس کردی حجم فکرها دارد خفهات میکند، چند ثانیه استاپ کن و این ۵ قدم را به ترتیب اجرا کن. میتوانی این کار را در مترو، پشت میز کار، یا حتی وسط آشپزخانه انجام دهی: ۵ چیزی که میبینی را نام ببر: به اطرافت نگاه کن و پنج شیء واقعی را پیدا کن. مثلاً: آن لیوان چای، بند کفشم، پریز برق روی دیوار، ترکِ روی میز، برگِ آن گلدان. فقط نگاهشان کن و در دلت نام ببر.
۴ چیزی که حس میکنی را لمس کن: توجهت را به بدنت برگردان. چهار حس لمسی را پیدا کن. مثلاً: زبری شلوار جینی که پوشیدهای، خنکیِ هوایی که به پوستت میخورد، سفتیِ صندلی زیر پایت، یا حتی بافتِ گوشی تلفنت در دستت. ۳ صدایی که میشنوی را تفکیک کن: چشمهایت را نیمهباز بگذار یا ببند و گوش کن. سه صدای مختلف را بشنو. مثلاً: صدای دورِ بوق ماشینها در خیابان، صدای تیکتیک ساعت، یا صدای وزوزِ خنککنندهٔ کامپیوتر. ۲ چیزی که بو میکنی را کشف کن: تمرکز کن روی بینیات. دو بوی مختلف در محیط چیست؟ بوی نمِ باران، عطر چای، بوی عطر خودت یا حتی بوی کاغذهای روی میز. ۱ چیزی که میچشی را حس کن: یک طعم را در دهانت پیدا کن. طعم گسِ قهوهای که نیم ساعت پیش خوردی، یا فقط خنکیِ یک جرعه آب.
معجزهٔ پشت این بازی ساده چیست؟شاید در نگاه اول بپرسی: «همین؟ این بازی چطور قرار است به اضطرابهای بزرگ من کمک کند؟»راز قصه در سیستم عصبی شماست. وقتی روی حواس پنجگانهات تمرکز میکنی، مغزت مجبور میشود پردازش فکرهای اضطرابی مربوط به «گذشته» یا «آینده» را متوقف کند. تو با این کار، کانالِ رادیوی ذهنت را از شبکه «اخبار ترسناک آینده» روی شبکه «واقعیتِ زندهی همین حالا» تنظیم میکنی. با این روش، هورمون استرس پایین میآید و ضربان قلبت متعادل میشود.
چالش امروز: یکبار امتحانش کن!اضطراب مثل یک موجِ دریاست؛ اگر مقابلش بایستی تو را زمین میزند، اما اگر یاد بگیری چطور روی آن سوار شوی، به سلامت از آن عبور میکنی.
همين حالا كه اين متن تمام شد، گوشى را چند ثانيه كنار بگذار.اطراف را نگاه كن و 5 چیز را نام ببر... اجازه بده مغزت بعد از مدتها يك نفس راحت بكشد. تو لياقت اين را دارى كه در ميان تمام دويدنها و دغدغههايت، چند دقيقه صاحب امن خانهذهنت باشى.
#اضطراب#همراز ؛ همسفر آگاهی
@hamrazmind
تصور کنید در حال رانندگی در یک جادهٔ مهآلود و کوهستانی هستید؛ بنزین رو به اتمام است، جیپیاس قطع شده و ناگهان از زیر کاپوت ماشین هم دود بلند میشود. در این لحظه چه حسی دارید؟ ضربان قلب بالا، نفسهای سطحی، دستهای عرقکرده و فکری که مغزتان را میجود: «حالا باید چه کار کنم؟»این دقیقاً توصیفِ حالِ این روزهای خیلی از ماست. وقتی با اخبار، نوسانات اقتصادی، دغدغههای شغلی و آیندهٔ مبهم محاصره میشویم، مغز ما مدام آلارم خطر روشن میکند. انگار یک دزدگیر خراب، شبانهروز در سر ما جیغ میکشد! اما حقیقت این است: شما نمیتوانید تمام مشکلات دنیا یا کشور را در این لحظه حل کنید، اما قطعاً میتوانید فرماندهی مغز خودتان را دوباره به دست بگیرید.
یک ترفند فوقالعاده کاربردی و علمی که مثل «دکمهٔ ریست» مغز عمل میکند؛ تکنیکی بدون هزینه که در اوج شلوغیهای روزمره، کمتر از ۳ دقیقه وقتت را میگیرد.
چرا مغز ما در اضطراب «قفل» میکند؟
وقتی اضطراب بالا میرود، بخشی از مغز که مرکزِ ترس و بقا هست کنترل فرمان را دست میگیرد. این بخش از مغز خون را میدزدد و به دست و پا میفرستد تا یا بجنگیم یا فرار کنیم. برای همین است که موقع اضطراب شدید، نمیتوانیم درست فکر کنیم، تصمیم بگیریم یا تمرکز کنیم. ما عملاً «قفل» میشویم.
بسیاری از تکنیکها میگویند: «مثبت فکر کن!» یا «آرام باش!»؛ اما بیایید واقعبین باشیم، وقتی اجارهخانه عقب افتاده یا نگران آینده هستی، این جملهها بیشتر روی اعصاب راه میروند تا اینکه آرامت کنند! پس چاره چیست؟ باید از بدن شروع کنیم، نه از ذهن.
راهحل سریع: تکنیک «پنج، چهار، سه، دو، یک» برای زمینگیر کردن اضطراباین تکنیک مثل یک لنگر، کشتیِ طوفانزدهی ذهن تو را به زمان حال و واقعیت همین لحظه متصل میکند و به مغزت میفهماند: «در این ثانیه، خطری جانی تو را تهدید نمیکند، پس آرام بگیر.»هر وقت حس کردی حجم فکرها دارد خفهات میکند، چند ثانیه استاپ کن و این ۵ قدم را به ترتیب اجرا کن. میتوانی این کار را در مترو، پشت میز کار، یا حتی وسط آشپزخانه انجام دهی: ۵ چیزی که میبینی را نام ببر: به اطرافت نگاه کن و پنج شیء واقعی را پیدا کن. مثلاً: آن لیوان چای، بند کفشم، پریز برق روی دیوار، ترکِ روی میز، برگِ آن گلدان. فقط نگاهشان کن و در دلت نام ببر.
۴ چیزی که حس میکنی را لمس کن: توجهت را به بدنت برگردان. چهار حس لمسی را پیدا کن. مثلاً: زبری شلوار جینی که پوشیدهای، خنکیِ هوایی که به پوستت میخورد، سفتیِ صندلی زیر پایت، یا حتی بافتِ گوشی تلفنت در دستت. ۳ صدایی که میشنوی را تفکیک کن: چشمهایت را نیمهباز بگذار یا ببند و گوش کن. سه صدای مختلف را بشنو. مثلاً: صدای دورِ بوق ماشینها در خیابان، صدای تیکتیک ساعت، یا صدای وزوزِ خنککنندهٔ کامپیوتر. ۲ چیزی که بو میکنی را کشف کن: تمرکز کن روی بینیات. دو بوی مختلف در محیط چیست؟ بوی نمِ باران، عطر چای، بوی عطر خودت یا حتی بوی کاغذهای روی میز. ۱ چیزی که میچشی را حس کن: یک طعم را در دهانت پیدا کن. طعم گسِ قهوهای که نیم ساعت پیش خوردی، یا فقط خنکیِ یک جرعه آب.
معجزهٔ پشت این بازی ساده چیست؟شاید در نگاه اول بپرسی: «همین؟ این بازی چطور قرار است به اضطرابهای بزرگ من کمک کند؟»راز قصه در سیستم عصبی شماست. وقتی روی حواس پنجگانهات تمرکز میکنی، مغزت مجبور میشود پردازش فکرهای اضطرابی مربوط به «گذشته» یا «آینده» را متوقف کند. تو با این کار، کانالِ رادیوی ذهنت را از شبکه «اخبار ترسناک آینده» روی شبکه «واقعیتِ زندهی همین حالا» تنظیم میکنی. با این روش، هورمون استرس پایین میآید و ضربان قلبت متعادل میشود.
چالش امروز: یکبار امتحانش کن!اضطراب مثل یک موجِ دریاست؛ اگر مقابلش بایستی تو را زمین میزند، اما اگر یاد بگیری چطور روی آن سوار شوی، به سلامت از آن عبور میکنی.
همين حالا كه اين متن تمام شد، گوشى را چند ثانيه كنار بگذار.اطراف را نگاه كن و 5 چیز را نام ببر... اجازه بده مغزت بعد از مدتها يك نفس راحت بكشد. تو لياقت اين را دارى كه در ميان تمام دويدنها و دغدغههايت، چند دقيقه صاحب امن خانهذهنت باشى.
#اضطراب#همراز ؛ همسفر آگاهی
۹:۱۸