بله | کانال همشناسی فرهنگی
عکس پروفایل همشناسی فرهنگیه

همشناسی فرهنگی

۷۴ عضو
thumbnail

۱۵:۴۶

از انسان سرد به انسان گرم
تصویر گرم است، کلمه سرد. لفظ گرم است، معنا سرد. انسانِ معطوف به کلمه، انسانِ سرد است؛ انسانِ معطوف به تصویر، انسانِ گرم.
در جهان اجتماعی ایرانی، با تحولات رسانه‌ای، در حال گذار از انسانِ سرد به انسانِ گرمیم. انسانِ گرم رسانه، اهل تفرّج است نه تشهّد، اهل تکشّف است نه تحجّب، اهل تجسّس است نه تحقّق.
او ماکرو یا میکرو سلبریتی است؛ خدایگان یا خدایچگانِ بدکردار.
رسانه‌های گرم، انسانِ متفرّجِ متکشّفِ متجسّس را تکثیر می‌کنند و جهان اجتماعی را گرم و سوزان می‌سازند. انسانِ گرم‌شده با آتش بیرونی رسانه، اهل کتاب و کلام نیست، دعوت عقلانی و گفت‌وگوی ابراهیمی را برنمی‌تابد.گرمایش فزاینده اش، جهنم اجتماعی به پا می کند.اما برای انسان معطوف به کلمهامید همیشه زنده است... چون می آیدکلمه‌ی حق که سرد و سلامت‌آفرین است:
قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ
آری اگر کلمه‌ی حق شهید شود، خون گرمش حرارتی ابدی در دل‌های ابراهیمیان می‌افکند که هرگز سرد نخواهد شد.
اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤمنینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً
@hamshenasi

۲۰:۱۷

thumbnail
undefined عصر «انسان سلف_ ویزیونی».
undefined در سیر تمدن بشری، «انسان معطوف به تصویر» اکنون با گذر از «انسان تلویزیونی» (Television-Oriented Human) به اینستاگرامر یا «انسان سلف‌ویزیونی» (Self-Vision-Oriented Human) رسیده است. undefined انسان سلف_ ویزیونی، انسان نارسیسی است. او اینک با گذر از تماشای دیگران به نمایش و تماشای خود نشسته است. انسان نارسیسی امروز، در آیینه‌ی سلفی‌ها، استوری‌ها و فیلترها، به دنبال تأیید، تحسین و دیده‌شدن است. او بیش از آن‌که زندگی کند، خود را نمایش می‌دهد.@hamshenasi

۲۰:۱۸

thumbnail
🪞 نارسیس (Narcissus) جوانی زیباروی در اسطوره‌های یونان بود که وقتی تصویر خود را در آب دید، چنان شیفته‌اش شد که دیگر نتوانست چشم بردارد... او آن‌قدر محو زیبایی خودش شد که از حرکت ایستاد و در همان‌جا جان داد.
undefined داستان نارسیس، نماد «خودشیفتگی» (Narcissism) است: عشق افراطی به خود، بی‌توجهی به دیگران، و غرق شدن در تصویر خویش.نارسیس فقط یک افسانه نیست؛ او آینه‌ای‌ست برای بازتابش انسان امروز.

۲۰:۱۹

فلسفه بوم‌شناسی رسانه‌های مک‌لوهان
undefined مارشال مک‌لوهان در چارچوب فلسفه بوم‌شناسی رسانه‌ها، رسانه‌ها را به دو دسته‌ی «گرم» و «سرد» تقسیم می‌کند. این اصطلاحات در زبان فنی به مفهوم «دمای اطلاعات» اشاره دارند؛ مفهومی که در عکاسی نیز برای توصیف تصویر به‌کار می‌رود. هرچه «میزان اطلاعات» در یک پیام بیشتر باشد، جوهر اطلاعاتی آن فشرده‌تر چگالی اطلاعاتی آن بیشتر و پیام گرم‌تر است؛ و بالعکس، پیام‌هایی با چگالی اطلاعات پراکنده‌تر و کمتر، سرد تلقی می‌شوند.
undefined نکته‌ی مهم آن است که دمای پیام را نباید با محتوای ارجاعی آن اشتباه گرفت. گرما یا سرمای یک پیام تابعی است از میزان عناصر رمزگشایی‌شده‌ای که برای فهم مدلول مفروض در اختیار گیرنده قرار می‌گیرد؛ فارغ از غنا یا فقر آن مدلول.
undefined برای نمونه، یک چهره‌نگاره گرم است اما یک کاریکاتور سرد؛ یک عکس یا فیلم سینمایی گرم است اما تصویر تلویزیونی سرد، زیرا تعداد نقاط سازنده‌ی تصویر تلویزیونی کمتر است. گفتار سردتر از خط است و خط اندیشه‌نگار سردتر از خط الفبایی.
undefined دمای پیام با میزان «مشارکت» گیرنده در تأویل آن نیز همبستگی دارد. در پیام گرم، معنا در خود پیام نهفته است؛ اما در پیام سرد، معنا یا بخش عمده‌ای از آن توسط گیرنده تولید می‌شود. این مشارکت فعال، گیرنده را در فرآیند ارتباط درگیر می‌سازد.
undefined در همین راستا، برنامه‌ی یک خط مونتاژ که گرم است، تمامی اطلاعات لازم برای انجام کار را به کارگر می‌دهد و امکان انتخاب، تصمیم‌گیری و مشارکت را از او سلب می‌کند. در مقابل، نظام آموزش‌ها و دستورالعمل‌های یک کار فنی، سرد است و نیازمند مشارکت فعال فرد در فرآیند یادگیری و اجرا.
undefined از این منظر، علم گرم است و هنر سرد؛ فرهنگ غربی گرم است و فرهنگ‌های بدوی و توسعه‌نیافته‌ی شرق سرد. زندگی شهری گرم است و زندگی روستایی سرد.
undefined به باور مک‌لوهان، غربیان در حال گذار از فرهنگی گرم به فرهنگی سرد هستند. این تحول عمدتاً ناشی از جهشی در رسانه‌هاست: جایگزینی تصویر به‌جای کلمه، تلویزیون به‌جای سینما، خودکار شدن به‌جای ماشینی شدن، و ظهور هنر غیرپیکرنما به‌جای هنر پیکرنما. نتیجه‌ی این تحول، مشارکت بیشتر فرد و ظهور جامعه‌ای جدید است که از برخی جهات به زندگی قبیله‌ای و فرهنگ‌های سرد شباهت دارد.
undefined در مقابل، جوامع شرقی در حال گذار از فرهنگ سرد به فرهنگ گرم‌اند؛ گذرگاهی که مسیر آن از رسانه‌ها می‌گذرد.
#رسانه_گرم#رسانه_سرد
@hamshenasi

۲۰:۱۹

مفهوم خود (Self) : از ابداع غربی تا تحمیل فرهنگی1 از 3undefined علی اصغر اسلامی تنها
در گفتمان علوم اجتماعی و انسان‌شناسی معاصر، مفهوم «خود» (self) به عنوان یکی از پایه‌ای‌ترین مفاهیم تحلیل فرهنگی جهان شمول به نظر می رسد اما در واقع ریشه در تاریخ فکری و زبانی غرب دارد. بررسی سیر تکوین این مفهوم نشان می‌دهد که «خود» نه تنها یک پدیده جهان‌شمول نیست، بلکه محصول بستر تاریخی-فلسفی خاصی است که از طریق گفتمان علمی به دیگر فرهنگ‌ها تحمیل شده است. چراکه در جانب غربی عالم، مفهوم «خود» صرفاً یک اصطلاح فلسفی نبوده، بلکه بنیاد و محوری است که تمدن مدرن حول آن شکل گرفته و سپس دچار گسست شده است. به تعبیر بودریار یک گذرواژه (Password یا Mots de Passe) مهم و کلیدی تمدنی است. سرگذشت این مفهوم، روایتی است از صعود انسان غربی به مقام خدایگانگی تا افول او به موجودی بی‌بنیاد در میان ساختارهای قدرت و زبان.
undefined️طلوع و افول خود (Self) در جانب غربی عالم
۱. طلوع خود در جنگل: از رنسانس تا اوج ایدئالیسم آلمانیبا فروریختن جهان‌بینی قرون وسطایی، انسان غربی به تدریج از حاشیه به مرکز صحنه آمد. او دیگر نه «آفریدۀ» خدا، بلکه «آفریننده‌ای» تلقی می‌شد که می‌توانست جهان را با عقل خویش بازآفرینی کند.
با فروریختن جهان‌بینی قرون وسطایی، انسان غربی انقلا کپرنیکی و داروینی به تدریج از حاشیه به مرکز صحنه هستی شناختی آمد. او دیگر نه «آفریدۀ» خدا، بلکه «آفریننده‌ای» تلقی می‌شد که می‌توانست جهان را با عقل خویش بازآفرینی کند. او در جنگل کشف شد. توماس هابز انسان را به مثابه گرگ دیگری کشف کرد. او در اثر شاخص خود، «لویاتان» (۱۶۵۱)، انسان را نه بر اساس روح جاودان، بلکه بر پایۀ غرایز طبیعی و مادی تعریف کرد. از نگاه هابز، «خود» همان «بدن» است که توسط امیال و ترس‌هایش به حرکت درمی‌آید. غریزهٔ بنیادین این خود، «خودنگهداری» (Self-preservation) است و در وضعیت طبیعی، زندگی انسان «منفرد، فقیر، شرارت‌بار، وحشیانه و کوتاه» است. این نگاه، خود را به موجودیتی تقلیل‌گرا، اما بسیار اثرگذار در شکل‌گیری دولت مدرن به عنوان تنها نهادی که می‌تواند این خودهای متعارض را مهار کند، بدل کرد(خود به مثابه موجودیتی مادی‌گرا و قدرت‌طلب)اما در جنگل‌های فرانسه، روسو خودی را کشف کرد که نه محصول جامعه‌ای فاسد، بلکه برآمده از «ذات نیک» و مشترک همۀ انسان‌ها بود. این خودِ طبیعی، جهانی و بی‌زمان تصور می‌شد؛ گوهری که در همۀ افراد حاضر است. (خود به مثابه هستی طبیعی و نیک)نقطه عطف تاریخی در شکل‌گیری مفهوم مدرن «خود» را باید در آثار جان لاک، فیلسوف انگلیسی سدۀ هفدهم جستجو کرد. در سال ۱۶۹۰، لاک در «جستار در باب فهم بشری»، خود را به عنوان «آن چیز آگاه اندیشنده... که تا جایی که این آگاهی امتداد می‌یابد، نگران خویش است» تعریف کرد. این تعریف بنیادین، چند ویژگی کلیدی را برای خود در نظر گرفت:فرادستی اندیشۀ آگاه: خود به مثابه موجودیتی اساساً عقلانی و خودآگاهتک‌بودگی و وحدت: خود به عنوان کلی یکپارچه و متمایزتداوم هویتی: پایداری خود در گذر زمان و مکانقابلیت بررسی تجربی: امکان مطالعۀ علمی خود به عنوان پدیدۀ مشاهده‌پذیراین چهارچوب لاکی، به سنگ بنای انسان‌شناسی فلسفی و روان‌شناسی مدرن تبدیل شد و پارادایم مسلط در مطالعه «فرد» و «هویت» را برای سده‌ها شکل داد.( خود به مثابه هویتی خودآگاه و پیوسته و تجربی) کانت خود را از قالب یک «موجود تجربی» به «شرط امکان هرگونه تجربه» ارتقا داد. خود استعلایی، نه تنها جهان را درک می‌کرد، بلکه آن را می‌ساخت. بدین ترتیب، انسان برای نخستین بار، هم قانون‌گذار طبیعت شد و هم قانون‌گذار اخلاق. (خود به مثابه قانون‌گذار جهان)
در فلسفۀ هگل، خود دیگر یک فرد منفرد نبود، بلکه به «روح» (Geist) بدل شده بود که در تاریخ، دولت و هنر متجلی می‌شد. این خود، کلیتی را شکل می‌داد که همه چیز را در خود مستحیل می‌کرد و به «خدای روی زمین» مبدل می‌گشت. (خود به مثابه روح جهانی)
ادامه...undefined
@hamshenasi

۲۰:۲۱

مفهوم خود (Self) : از ابداع غربی تا تحمیل فرهنگیundefined علی اصغر اسلامی تنها2 از 3
خطوط فکری سه گانه – خودِ غریزی هابز، خودِ خودآگاه لاک، و خودِ طبیعی روسو – با ترکیب با اندیشۀ داروینی و مفهوم‌پردازی فیلسوفان قارهای مانند کانت و هگل، مسیر خود را به علوم اجتماعی نوین گشودند. این سنتز نهایی به ویژه در مکتب شیکاگو و در آثار اندیشمندانی چون کولی (با مفهوم «خود آیینه‌سان»)، مید (با نظریه «خود کنش‌گر») و بلومر به اوج رسید و «خود» را به مفهومی محوری در درک رفتار انسان و نظم اجتماعی بدل کرد۲. گذار از اوج به شک: از شوپنهاور تا نیچهشوپنهاور خود عقلانی را به چالش کشید و به جای آن «ارادۀ کور» را نشاند؛ نیرویی که عقل، هنر و اخلاق، همه بازیچۀ آن بودند. از این منظر، انسان دیگر ارباب خود نبود، بلکه بردۀ امیلی ناشناخته به شمار می‌آمد. (خود، بردۀ اراده‌ای کور)نیچه با طعنه اعلام کرد: «خدا مرده است». اما مرگ خدا به معنای مرگ خود متافیزیگی نیز بود. از نگاه او، خود برساخته‌ای از ارادۀ معطوف به قدرت است؛ توهمی برای پوشاندن هراس از نیستی. (مرگ خود استعلایی)
۳. افول خود: از پدیدارشناسی تا پست‌مدرنیسمهایدگر خود را از انزوا بیرون آورد و به «هستی-در-جهان» تبدیل کرد. خود نه ناظری مستقل، بلکه موجودی درگیر با جهان تلقی می‌شد که هویتش در گرو زمان، تاریخ و زبان شکل می‌گرفت. (خود، مسافر بودن-در-جهان)
ساختارگرایی، به‌ویژه با لووی-استروس، نشان داد آنچه «خود» می‌نامیم، تابعی از ساختارهای فرهنگی، زبانی و خویشاوندی است. از این منظر، «من» سخن نمی‌گوید، بلکه «زبان» است که از طریق من سخن می‌گوید. (مرگ سوژۀ مستقل)
پساساختارگرایی، به ویژه در اندیشۀ فوکو، آشکار ساخت که «خود» محصول روابط قدرت و گفتمان‌های تاریخی است. انسان، اختراعی جدید دانسته شد که به پایان خود نزدیک می‌شود. دریدا نیز با شالوده‌شکنی، هرگونه وحدت ثابت برای خود را انکار کرد. (خود به مثابه بازیچۀ قدرت)ادامه...undefined
@hamshenasi

۲۰:۲۱

مفهوم خود (Self) : از ابداع غربی تا تحمیل فرهنگیundefined علی اصغر اسلامی تنها3 از 3
۴. پایان خود و شنیدن صدای دیگری در عصرپسا انسان
امروزه، در عصر فناوری و جهانی شدن، خود دیگر آن کلیت یکپارچه پیشین نیست. آیا شاهد عصر پایان خود هستیم؟ آیا انسان وارد عصر پست‌انسان شده است؟ در شبکه‌های اجتماعی، خودهای چندپاره‌ایم؛ در نظام سرمایه‌داری، خود به کالا بدل شده؛ و در انفجار اطلاعات، خود در دریای نشانه‌ها غرق گشته است. از آن خود استعلایی کانت، تنها سایه‌ای بر جای مانده است؛ خودی که روزی خدای جهان می‌نمایید، امروز در آیینۀ تکه‌پارۀ فرهنگ دیجیتال، تصویری مبهم و ناپایدار است.
سرنوشت خود در غرب، روایتی تراژیک دارد: از خدایی تا نیستی، از خود استعلایی که می‌خواست جهان را در مشت عقل بگیرد، تا خود ساختاری که در زبان محو شد، و تا خود پست‌مدرن که در بازی نشانه‌ها ناپدید گشت.شاید این افول، نه پایان انسان، بلکه سرآغاز درکی تازه باشد: انسانی نه در قالب «خود»ی مستقل، بلکه به مثابه شخصی در میانهٔ دیگران، در مرزی میان گذشته و آینده، بر آستانۀ امکان‌هایی که هنوز نامی بر آنها نهاده نشده است. لذا بی جهت نیست در برابر این واقعیت و مفهوم‌سازی غربی خود که از فلسفه روسو، لاک و هابز سرچشمه گرفته، اندیشمندان از فرهنگ‌های مختلف به شدت واکنش نشان داده‌ و می دهند:گانانات اوبیسکر، انسان‌شناس سریلانکایی، به صراحت ورود مفهوم «خود» به گفتمان انسان‌شناختی را «اقتباس بسیار رادیکالی از ذهنیت‌های دیگر در قالب بازی‌های زبانی و اشکال زندگی آنگلو-آمریکایی» می‌داند. از دید او، این مفهوم نه تنها جهان‌شمول نیست، بلکه تحمیل چارچوب‌های ذهنی غربی بر فرهنگ‌های دیگر است. اونی ویکان، انسان‌شناس نروژی، نیز تأیید می‌کند که در زبان اسکاندیناوی واژه‌ای معادل «self» به عنوان اسم وجود ندارد و استفاده از این اصطلاح نشان‌دهنده «قوم‌مداری آنگلوساکسون» است. آنا ویرزبیکا، زبان‌شناس، با تأیید این دیدگاه‌ها، مفهوم «شخص» (person) را جایگزینی کم‌جانبه‌تر و جهان‌شمول‌تر می‌داند.
مفهوم «خود»، اگرچه در بستر غربی دستاورد بزرگی برای فلسفه این تمدن محسوب می‌شود، اما هنگامی که به عنوان چهارچوبی جهان‌شمول برای تحلیل همه فرهنگ‌ها به کار می‌رود، به ابزاری برای قوم‌مداری علمی تبدیل می‌شود. انسان‌شناسی معاصر باید این پرسش اساسی را طرح کند: آیا می‌توان مفاهیمی که ریشه در تاریخ فکری غرب دارند را بدون بازبینی انتقادی و #ترجمه_تاثیلی، به عنوان ابزار تحلیل فرهنگ‌های دیگر به کار برد؟
راه حل، نه در طرد میراث فکری غرب، بلکه در به رسمیت شناختن محدودیت‌های تاریخی-فرهنگی آن و گشودن فضا برای مفهوم پردازی های جایگزین (alternative conceptualizations) از هستی انسان است. انسان‌شناسی قرن بیست و یکم نیازمند گفتگویی واقعی بین فرهنگ‌هاست - گفتگویی که در آن در کنارمیراث غربی، اندیشه شرقی و دیگری به عنوان بخشی از تاریخ فکری بشر به رسمیت شناخته شود، و هم فضای کافی برای صداهای دیگر فراهم آید. این رویکرد چندصدایی نه تنها به درک غنی‌تر از انسانیت می‌انجامد، بلکه تعارف فرهنگی و عدالت معرفت‌شناختی را نیز در مطالعه فرهنگ‌های مختلف محقق می‌سازد.
undefinedا همشناسی فرهنگی: الگوی قرآنی ارتباطات میان فرهنگی، سید محمد علی غمامی و علی اصغر اسلامی تنها صص 99-131undefinedا تاریخ فلسفه غرب (جلد هفتم): فلسفه قاره‌ای از ۱۷۵۰ به بعد: طلوع و افول خو، د رابرت سی. سالمن، ترجمه محمدمهدی اردبیلیundefinedا فرهنگ و هویت: تاریخ، نظریه و کاربرد انسان شناسی شناختی، چالرز لیندلم، ترجمه محسن ثلاثی@hamshenasi

۲۰:۲۱

thumbnail
پاپ لئو: هوش مصنوعی باید منعکس کننده طراحی خداوند خالق باشد.
پاپ لئو چهاردهم از شرکت‌کنندگان در «انجمن سازندگان هوش مصنوعی» می‌خواهد که اطمینان حاصل کنند هوش مصنوعی در خدمت کرامت انسانی، عدالت و خیر عمومی است و خاطرنشان می‌کند که توسعه فناوری اخلاقی باید یک مأموریت مشترک و کلیسایی باشد که منعکس‌کننده طرح خداوند خالق باشد: «هوشمند، رابطه‌ای و هدایت‌شده توسط عشق».https://www.vaticannews.va/en/pope/news/2025-11/pope-leo-xiv-message-builders-ai-forum-ethical-technology.html
#الهیات_دیجیتال#الهیات_سایبر@hamshenasi

۱۲:۴۹

الهیات دیجیتال مسیحی و هوش مصنوعی
undefined علی اصغر اسلامی تنها
پیشرفت‌های شتابان در حوزه هوش مصنوعی، پرسش‌های بنیادینی درباره نسبت فناوری و انسانیت پیش نهاده است. آیا هوش مصنوعی تعریف ما از انسان بودن را دگرگون می‌کند؟ با ظهور موجودات هوشمند غیربیولوژیک، مرزهای انسانیت کجا تعریف می‌شود؟ چگونه می‌توانیم ارزش‌های اخلاقی را در سیستم‌های غیرانسانی تعبیه کنیم؟ آیا ماشین‌ها می‌توانند دارای مسئولیت اخلاقی باشند؟ آیا هوش مصنوعی شکل جدیدی از خرد و شناخت ایجاد می‌کند؟ چگونه می‌توانیم به تصمیم‌های سیستم‌های غیرقابل درک اعتماد کنیم؟ هوش مصنوعی چگونه روابط قدرت و ساختارهای اجتماعی را متحول می‌کند؟ آیا فناوری‌های پیشرفته دموکراسی را تقویت یا تضعیف می‌کنند؟ آیا هوش مصنوعی جایگاه ویژه انسان در جهان را به چالش می‌کشد؟توسعه هوش مصنوعی چگونه درک ما از مفاهیمی مانند آگاهی و اراده آزاد را تغییر می‌دهد؟آیا ماشین‌های هوشمند می‌توانند دارای شأن اخلاقی و معنوی باشند؟ چگونه فناوری‌های پیشرفته بر جستجوی انسان برای معنا تأثیر می‌گذارند؟آیا خلاقیت هنری منحصر به انسان باقی می‌ماند؟ هوش مصنوعی چگونه درک ما از زیبایی و خلاقیت را دگرگون می‌کند؟ و...
در این میان، نهادهای دینی با بازخوانی سنت‌های الهیاتی خود در پی ارائه پاسخی به این چالش‌ها هستند. پیام پاپ لئون چهاردهم به اجلاس سازندگان هوش مصنوعی، به عنوان متنی اساسی در این حوزه، شایسته تحلیل عمیق است. گزاره اصلی پاپ لئو این است هوش مصنوعی باید منعکس کننده طراحی خداوند خالق باشد. پیام پاپ در چارچوب نظری الهیات آفرینش (Theology of Creation) در سنت مسیحی را می توان نوعی بازاندیشی الهیات آفرینش در عصر دیجیتال دانست.الهیات آفرینش در سنت مسیحی بر این اصل استوار است که جهان آفریده خداوند است و انسان به عنوان "شریک آفرینش" (Co-creator) خوانده می‌شود. این چارچوب، بنیان پیام پاپ را تشکیل می‌دهد. پاپ صراحتاً اعلام می‌کند: «هوش مصنوعی، همانند تمامی ابداعات بشری، از قابلیت آفرینندگی (creative capacity) که خداوند به ما سپرده است سرچشمه می‌گیرد». این گزاره واجد دلالت های مهمی است. نخست آنکه هوش مصنوعی نه به عنوان تهدید، که به مثابه «مشارکت در عمل الهی آفرینش» فهمیده می‌شود. دوم آنکه توسعه فناوری را شکلی از همکاری با خالق (cooperation with the Creator) می‌داند و بار اخلاقی و معنوی سنگینی بر دوش توسعه‌دهندگان می‌نهد.
شاخصه ممیزه این پیام، تغییر پرسش محوری از پرسش‌ ابزاری (instrumental) به پرسش‌ وجودی (existential) است از «چه کاری می‌توانیم بکنیم» به «چه کسی خواهیم شد»است. این تغییر، نشان‌دهنده، گذار از رویکرد ابزاری به رویکرد هستی‌شناختی و توجه به تاثیر فناوری بر هویت انسانی و نگرشی اگزیستانسیل به توسعه تکنولوژیک در کلیسای کاتولیک است. پاپ سه اصل بنیادین، عدالت (Justice) به مثابه توزیع عادلانه منافع فناوری، همبستگی (Solidarity) به معنای توجه به آسیب‌پذیرترین اقشار و احترام راستین برای زندگی (genuine reverence for life) به عنوان اصل محدودکننده توسعه فناوری را برای توسعه هوش مصنوعی مشخص می‌کند. پیام پاپ سه اصل و ویژگی اساسی برای هوش مصنوعی متعهد برمی‌شمارد. اصل هوشمندی (Intelligence) یعنی فراتر از محاسبات صرف بودن، اصل رابطه‌ای بودن (Relationality) به مثابه تقویت کننده پیوندهای انسانی و هدایت با عشق (Guidance by Love) به عنوان اصل راهبردی نهایی. پاپ بر «کوششی عمیقاً کلیسایی» و تشکیل «جامعه بینارشته‌ای» برای توسعه این فناوری تأکید می‌ورزد. این نشان‌دهنده ضرورت خروج از انزواگرایی فناورانه، لزوم گفت‌وگوی ایمان و عقل در عصر دیجیتال، اهمیت نهادسازی برای توسعه اخلاقی هوش مصنوعی (ethical development of AI) است.
پیام پاپ لئون چهاردهم را می‌توان تلاشی برای «هراس زدایی از فناوری» از یک سو و در عین حال «تقدیس‌بخشی به توسعه تکنولوژیک» از سوی دیگر دانست. این پیام به جهت ارائه چارچوب الهیاتی مسیحی برای مواجهه با هوش مصنوعی، بازتعریف رابطه سنت و نوآوری در عصر دیجیتال، صورتبندی مسئله فناوری در چارچوبی اگزیستانسیل در کنار ارائه راهنمای عمل برای توسعه‌دهندگان مسیحی و پیشنهاد ایجاد پلتفرم گفت‌وگو بین متخصصان فناوری و الهیات‌دانان و تعیین استانداردهای اخلاقی برای هوش مصنوعی در خدمت کلیسا حائز اهمیت نظری و عملی است. این پیام، اگرچه ریشه در سنت مسیحی دارد، اما مفاهیم بنیادین آن - از جمله عدالت، همبستگی و احترام به کرامت انسانی - قابلیت گفت‌وگو با سنت‌های دینی و اخلاقی دیگر را نیز داراست. بدین ترتیب، می‌توان این پیام را گام مهمی در گفتمان دین و فناوری و دعوت به همآویی ادیان در مواجه با هوش مصنوعی و فرایندهای دگرگون ساز آن در قرن بیست‌ویکم دانست.
#الهیات_دیجیتال#الهیات_سایبر@hamshenasi

۱۲:۴۹

از فانوس تا فیس‌بوک: تأملی فلسفی بر گذار از آنالوگ به دیجیتال
undefinedعلی اصغر اسلامی تنها
تحول رسانه‌ها از آنالوگ به دیجیتال، صرفاً یک دگرگونی فناورانه نیست؛ بلکه ریشه در دگرگونی‌های بنیادین در نگرش انسان به هستی دارد. واژه‌ی «آنالوگ» (analogue) از ریشه‌ی یونانی ana+logos به‌معنای «متناسب، مطابق با، مشابه » می‌آید؛ واژه‌ای که دربردارنده‌ی مفهومی از هماهنگی، پیوستگی و تقلید از نظم طبیعی است. در سنت یونانی، تکنه (τέχνη) یا فن، تقلیدی از طبیعت و در امتداد عقل حاکم بر جهان (لوگوس) بود. رسانه‌های آنالوگ نیز در همین چارچوب، بازنمایی‌هایی پیوسته و مشابه با واقعیت طبیعی بودند؛ فانوس، بازآفرینی نور خورشید بود؛ کشتی، تقلیدی از حرکت ماهی. از صدای ضبط‌شده روی نوار تا تصویر ثبت‌شده روی فیلم، همگی در نسبت و هماهنگی با جهان مرئی عمل می‌کردند. این نگاه، تکنولوژی را در امتداد امر طبیعی جهان و مطابق عقل(آنالوگوس) می‌دید؛ عقلانی، هماهنگ و مکمل طبیعت.
با ظهور مدرنیته، این رابطه به اوج خود رسیدو دچار دگرگونی شد. انسان مدرن، تکنولوژی را نه برای تکمیل طبیعت، بلکه برای تسخیر آن به کار گرفت. طبیعت دیگر نه الگو، بلکه مانعی سرکش بود که باید رام می‌شد. رسانه‌های آنالوگ نیز در این چارچوب، ابزارهایی برای شکل‌دهی به توده‌های بی‌شکل تلقی می‌شدند؛ رسانه‌هایی هژمونیک که در خدمت نظم‌بخشی به افکار عمومی بودند.
اما در سیر تحول فنی و اجتماعی، رسانه‌های دیجیتال در جهانی دیگر زاده شدند؛ نه از دل طبیعت مرئی، بلکه بر پایه اعداد و الگوریتم‌های انتزاعی. واژه‌ی «دیجیتال» (digital) از digitus لاتین به‌معنای «انگشت» گرفته شده است؛ چرا که شمارش اولیه با انگشتان انجام می‌شد. معنای مدرن آن، یعنی «وابسته به ارقام» از دهه‌ی ۱۹۳۰ و به‌ویژه پس از دهه‌ی ۱۹۴۰ در حوزه‌ی رایانه‌ها رواج یافت. رسانه‌های دیجیتال نه بر پایه‌ی نسبت، بلکه بر اساس گسست و انتزاع عددی عمل می‌کنند. آن‌ها نه تقلیدی از طبیعت، بلکه زاینده‌ی واقعیت‌هایی مجازی‌اند که از جنس صفر و یک ساخته شده‌اند. این رسانه‌ها در پیوند با طبیعت نیستند، بلکه جهانی دیگر می‌آفرینند؛ جهانی که در آن، پیوستگی جای خود را به گسست داده و معنا در بستر الگوریتم‌ها و کدها شکل می‌گیرد.
رسانه‌های دیجیتال نه بازنمایی واقعیت، بلکه خالق آن‌اند. فضای دیجیتال، آنالوگوس نیست؛ فضایی مجازی، غیرطبیعی و گسسته از اکولوژی سنتی. از همین رو، یافتن معنا در آن نیازمند بازاندیشی در نسبت انسان با تکنولوژی است.برخی فیلسوفان رسانه بر این باورند که باید امر دیجیتال را با امر آنالوگ مهار کرد؛ یعنی اولویت دادن به روابط انسانی و طبیعی بر ساختارهای دیجیتالی. این نگاه، ما را به اخلاق مسئولیت‌پذیری رهنمون می‌سازد.@hamshansi

۱۶:۱۴

مارک روبیو وزیر امور خارجه آمریکا در نشست امتیتی مونیخ چه گفت:

HOLD YOUR BREATH. ALL PRETENSES ARE OFF! USA cheered byEuropean leaders want to recolonize the world.THIS IS THE EFFING "FREE WORLD"!
Ben Norton@BenjaminNorton on X (Twitter)
This is insane.
US Secretary of State Marco Rubio just gave one of the most explicitly pro-colonialist speeches I have seen in the 21st century.
The US empire wants Europe to help it recolonize the Global South.
Rubio praised Western colonialists for "settl[ing] new continents, build[ing] vast empires extending out across the globe".
Then Rubio complained about the Global South's decolonization, portraying it as a sinister communist plot.
Rubio lamented: "The great Western empires had entered into terminal decline, accelerated by godless communist revolutions and by anti-colonial uprisings that would transform the world and drape the red hammer and sickle across vast swaths of the map in the years to come".
Rubio delivered this speech at the Munich Security Conference, surrounded by European leaders, who gave him a standing ovation. They loved the pro-colonialist diatribe.
The US secretary of state insisted that North American and European imperialists should unite in order to reverse "the West’s managed decline", to revive "the West’s age of dominance", to "renew the greatest civilization in human history".
This is a blatant call by the US empire to resuscitate Western colonialism and recolonize the Global South (which represents the Global Majority).
What the US empire did to Gaza, Venezuela, and currently Cuba is what it wants to do to the entire Global South.
This is from the official transcript published by the US State Department:
https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2026/02/secretary-of-state-marco-rubio-at-the-munich-security-conference

ترجمه: ساناز نامداری
نفستان را در سینه حبس کنید. دیگر هیچ پرده‌پوشی‌ای در کار نیست! ایالات متحده که با تشویق رهبران اروپایی همراه شده، می‌خواهد جهان را دوباره به استعمار درآورد.این است همان «جهان آزاد» لعنتی!
بن نورتون (@BenjaminNorton) در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق):
این دیوانگی محض است.
وزیر امور خارجه ایالات متحده، مارکو روبیو، به‌تازگی یکی از صریح‌ترین و بی‌پرده‌ترین سخنرانی‌های حامی استعمار را که در قرن بیست‌ویکم دیده‌ام، ایراد کرده است.
قدرت حاکم در ایالات متحده می‌خواهد اروپا با آن همراه شود تا «جنوب جهانی» را بار دیگر به زیر سلطه استعماری بازگرداند.
روبیو استعمارگران غربی را ستود که «در قاره‌های نو سکونت گزیدند و امپراتوری‌های عظیمی بنا کردند که در سراسر جهان گسترده شد.»
او سپس از روند استعمارزدایی در جنوب جهانی گلایه کرد و آن را طرحی شوم و کمونیستی جلوه داد.
روبیو با لحنی حسرت‌بار گفت: «امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد مرحله افول نهایی شدند؛ افولی که انقلاب‌های کمونیستیِ بی‌خدا و خیزش‌های ضد‌استعماری آن را شتاب بخشیدند—خیزش‌هایی که جهان را دگرگون کردند و در سال‌های پس از آن، داس و چکش سرخ را بر پهنه‌های وسیعی از نقشه جهان گستردند.»
روبیو این سخنرانی را در کنفرانس امنیتی مونیخ، در میان رهبران اروپایی، ایراد کرد؛ رهبرانی که با تشویق ایستاده از او استقبال کردند و این نطق آشکارا استعمارگرایانه را تحسین نمودند.
وزیر امور خارجه آمریکا تأکید کرد که امپریالیست‌های آمریکای شمالی و اروپا باید متحد شوند تا «افول مدیریت‌شده غرب» را معکوس کنند، «دوران سلطه غرب» را احیا سازند و «بزرگ‌ترین تمدن تاریخ بشر» را از نو زنده کنند.
این فراخوان آشکار ایالات متحده برای احیای استعمار غربی و بازاستعمارِ جنوب جهانی است؛ منطقه‌ای که اکثریت جمعیت جهان را دربرمی‌گیرد.
آنچه ایالات متحده با غزه، ونزوئلا و اکنون کوبا کرده است، همان سرنوشتی است که می‌خواهد بر سراسر جنوب جهانی تحمیل کند.
آنچه در ادامه می‌آید، برگرفته از متن رسمی منتشرشده از سوی وزارت امور خارجه ایالات متحده است:
https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2026/02/secretary-of-state-marco-rubio-at-the-munich-security-conference

۱۷:۱۳

thumbnail
undefinedد سعید اشیری کتاب «زندگی در فرهنگ» نظرورزی فلسفی و دکترینال «اقتصاد فرهنگی» خود را با این جمله آغاز می کند
«ایران امروز یکی از ثروتمندترین کشورهای نگران جهان است.»
undefinedundefinedاین کتاب افق گشا است در اقتصاد فرهنگی.undefined
#اقتصاد_فرهنگی#عدل_زیسته@hamshenasi

۴:۰۴

undefinedد سعید اشیری کتاب «زندگی در فرهنگ» نظرورزی فلسفی و دکترینال «اقتصاد فرهنگی» خود را با این جمله آغاز می کند:
«ایران امروز یکی از ثروتمندترین کشورهای نگران جهان است.»
او در توضیح آن می نویسد:« ثروتمند از حیث ایمان، انسان‌ها، منابع، تجربه‌ها، پیروزی‌ها، هنرها و روایت فتح‌ها؛ و نگران از حیث آن حس مشترکی که شاید نام روشنی ندارد اما در نظرسنجی‌ها مدام با آن روبرو هستیم: نگرانی از امروز و آینده. مسئله فقط کمبود پول نیست بلکه مسئله عمومی ما بیش از هر چیز با ادراک و احساس ممکن بودن زندگی مرتبط است و به مرز بوم ایران نیز محصور نیست اقتصاد فقط جدول اعداد نیست اقتصاد نوعی تجربه جمعی از امکان پذیری یا صعوبت و ناممکن بودن زندگی است این تجربه جمعی در ایران و جهان امروز در وضع نامراد است.»
undefined به نظرم جمله محوری آغازین او نه یک گزاره ارتودوکس (Orthodox) و نه گزاره هترودکس (Heterodox) بلکه گزاره ای پارادوکس (Paradox) است. گزاره پارادوکس(تناقض نما) با نمودن و آشکار کردن تناقض، امکان و فرصت آن را دارد تا افق‌های جدیدی بگشاید چرا که ارتودوکس و هترودکس هر دو در درون یک میدان گفتمانی مشترک و بر سر یک موضوع مشخص با هم نزاع می‌کنند. آنها هر دو بر سر حقیقت یا راه درست دعوا دارند و در همان سطح از بحث، دوقطبی‌ای را تشکیل می‌دهند. اما پارادوکس، خودِ مسئله را عوض می‌کند. پارادوکس به مثابه «فرا-گفتمان» (Meta-discourse) سطح بالاتری از تحلیل را ممکن می کند. اگر ارتودوکس و هترودکس را پاسخ‌های متفاوت به یک سوال بدانیم، پارادوکس ساختار خودِ سوال را به چالش می‌کشد. پارادوکس با بسط دایره دید، ایجاد ظرف جدید و پذیرش پیچیدگی افق جدیدی می‌گشاید.
بله ایران امروز را میتوان یکی از ثروتمندترین کشورهای نگران جهان نامید. این ثروت، االبته فقط از جنس سرمایه‌های مادی صرف نیست، بلکه انباشتی از دارایی‌های راهبردی و هویتی است. این سرزمین از حیث ایمان به عنوان نیروی محرکه اجتماعی، از حیش سرمایه‌های انسانی نخبه و خلاق، از حیث منابع طبیعی به‌عنوان پایه‌ای برای قدرت ملی، و از حیث تجربه‌های زیسته (از پیروزی‌های ملی تا مقاومت‌های تاریخی) غنی است. گنجینه‌ای از هنر و روایت‌های فتح نیز این ثروت ناملموس را تکمیل می‌کند؛ روایت‌هایی که ظرفیت خلق امید، هویت و آرامش جمعی را در خود دارند.علی رغم این انباشت سرمایه‌های عینی و ذهنی، یک «حس مشترک» نافذ و سنگین در جهان ایرانی خودنمایی می‌کند: نگرانی. این حس، نه صرفاً دغدغه‌ای مقطعی، بلکه نوعی احساس ناامنی هستی‌شناسانه نسبت به تداوم و کیفیت «امروز» و «فردا»ست. اینجاست که پارادوکس ملی شکل می‌گیرد: چگونه است که کشوری با این حجم از ثروت های راهبردی (اعم از مادی و معنوی)، گرفتار چنین سطح فراگیری از نگرانی جمعی است؟ گویی میان ظرفیت‌های عینی برای ساختن آینده و ادراک ذهنی از آن آینده، شکافی عمیق افتاده است. توجه به این تناقض است که این پرسش را ممکن می کند که چرا اینگونه است و چگونه می‌توان این ثروت عظیم را به عاملی برای زدودن این نگرانی و تبدیل آن به «امید راهبردی» تبدیل کرد؟
undefined «#زندگی_در_فرهنگ» کتابی افق گشا است در اقتصاد فرهنگی.undefined
#اقتصاد_فرهنگی#عدل_زیسته
@hamshenasi

۴:۰۶

بر اساس تجربه نگارش و داوری طرح نامه های پژوهشی دانشگاهی، شیوه رایج و رویه مرسوم در بین دانشجویان (مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری) عمدتاً گزاره‌های ارتودوکس (Orthodox) و اندک هترودوکس(Heterodox) است با آمیزه‌ای از ناخودآگاهی نسبت به این تمایزها. خروج از گرفتاری عادت‌وارگی ارتودوکسیکال بیان مسئله به «هنجار آکادمیک» برای نوآوری در تحقیق ضروری است. بر اساس منطق تحقیق و رتوریک نگارش دانشگاهی، شیوه مطلوب بیان مسئله آغاز با گزاره پارادوکس (Paradox) است. گزاره پارادوکس (Paradox) نشان از پارادایم (paradigm) دارد.
#نوآوری_تحقیق#روش_تحقیق
@hamshenasi

۱۷:۲۷

رهبر جدید باید کنار رهبر قبلی، رهبری را آموخته باشد همانگونه که امام خامنه‌ای کنار امام خمینی آموخته بودند. رهبری، یک منصب نیست؛ یک نحوه هستی است. این نحوه هستی، از طریق "هم حضوری وجودی" با رهبر پیشین ممکن می‌شود.

۲۳:۴۱

thumbnail
دست خدا بر سر ماستخامنه‌ای رهبر ماست...
فریاد هر مسلمان#خامنه‌ای_جوان
فریاد قلب ایران#خامنه‌ای_جوان
لطف خدا عیان شد#خامنه‌ای_جوان شد
@hamshenasi

۴:۳۱

thumbnail
۵۰ روز با پرچم در میدان
علی اصغر اسلامی تنها۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
۵۰ روز است که در خیابان های شهر و روستا پرچم‌ها فقط در باد نمی‌رقصند؛ آن‌ها در جان و روانِ اهالی جهان ایرانی و ایران جهانی موجی از هم‌شناسی، هم‌نیکی و هم‌جنبشی می‌آفرینند. بعثت همه اهالی کشور دوست از اهل قلم و اهل شمشیر تا اهل معاملات و اهل زراعت
undefined اهل قلم؛ از فقها و حکما، علما و خبرا تا وزرا و مدیران، دادگران و کاتبان، مهندسان و طبیبان، هنروران و شعرا که ملک و دین با اندیشه و قلم ایشان قوام دارد. undefined اهل شمشیر؛ از سرداران و امیران تا سربازان و شهربانان و مرزبانان که امنیت و آسایش خلق، با صولت تیغ ایشان صورت می‌بندد. undefined اهل معاملات؛ از تاجران و پیشه‌وران، تا صنعتگران و صاحبان حِرف. که ماکول، ملبوس، مسکن و دیگر حوائج به تدبیر ایشان سامان می‌گیرد. undefined اهل زراعت؛ از برزگران و کشاورزان تا باغداران و دامداران که قوت و غذای خلق به دست ایشان مهیا می‌شود و بقای نوع انسان بی‌یاری ایشان محال است.
«گردش پرچم در باد خیابان » یک پدیده صرفاً فیزیکی نیست، بلکه نمود بیرونی لحظات هم‌جنبشی درونی در روح جهان ایرانی است. چنین لحظاتی، تجدیدِ پیمانِ ایرانی میان «قلم، شمشیر، معامله و زراعت» با «ملک و دین» است. هر پرچمی که در خیابان به اهتزاز درمی‌آید، یادآور این حقیقت است اهل جهان ایرانی و ایران جهانی، ادب آموزان گلستان اخلاق؛ بوستان تعهد سعدی یک پیکرند و همنفس و همسخن.
#ایران_جهانی #جهان_ایرانی #بعثت_مردم#همجنبشی_ایرانی#همبستگی_ملی@hamshenasi

۱۳:۱۰

thumbnail
آن را بهشت خواندم و دریافتم کم استاما برای دشمن، خاکش جهنم است
هر خانه را که در بزنی گرز آهنین...هر خانه را که سر بزنی مهد رستم است
از داستان داغ سیاوش بر این شدمبر سوگ، انتقام عزیزان مقدّم است
آرش به چلّه تیر نشانده است، غم مخورپشت کمان به غیرت مردانه محکم است
هرگز درفش کاوه نیفتاده بر زمینبر تارک تمامی این خانه، پرچم است
ما دست دوستی به اجانب نمی‌دهیم"بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است"
جای غریبه نیست، به تورانیان بگوپای کسی رسیده به اینجا که مَحرم است...
شاعر: سیده تکتم حسینی
@hamshenasi

۱۷:۵۹

thumbnail
undefinedایران اسلامی به مثابه یک «دولت-تمدن»، الگوی توسعهٔ «قبیله‑شهر»های نفتی خلیج فارس (قطر، امارات، عربستان) و مدل «توسعهٔ وابسته و فراگیرنده» در شرق آسیا (ژاپن، کره جنوبی) یا مدل «پیرامون-محور» ترکیه را به دلیل تعارض با اصل استقلال ژئوکالچری و حافظهٔ ضداستعماری ملت ایران، نمی‌ خواهد.
undefinedآرمان جمعی ایران، «توسعهٔ متعالیِ درون‌زا‑برون‌گرا» جهانی است؛ مسیری که در آن ایران از یک بازیگر منفعل نظم موجود، به «هم‌بنیان‌گذار» نظم آیندهٔ جهانی تبدیل شود. این ظرفیت بر موقعیت هارتلند اوراسیایی ایران، عمق استراتژیک در محور مقاومت، ژئوکالچر شیعی‑ایرانی و نیروی انسانی تحصیل‌کرده و متعهد استوار است.
undefinedدر پساجنگ رمضان،تحقق کامل این آرمان با اتخاذ استراتژی ژئوپلیتیکی هوشمند و بازنمایی ژئوکالچری ایران به مثابه «جایگزینی عادلانه و مقتدر» برای نظام سلطه در قامت ابرقدرتی ایران ممکن است.رؤیای صادق مردم کشور دوست شهید پرور کف خیابان ایران این است.#ماهم_ابرقدرت_هستیم
@hamshenasihttps://virasty.com/Aaislamitanha/1778074221342230798

۱۶:۵۰