بله | کانال پای سفره شهید مصطفوی
عکس پروفایل پای سفره شهید مصطفویپ

پای سفره شهید مصطفوی

۶۷۵عضو
گفته بودم شب‌ها که بچه‌ها می‌خوابند و هیاهوی روز تمام می‌شود تازه بهانه‌گیری‌های من شروع می‌شود.
اوائل عکسش را جلوی صورتم می‌گذاشتم پیراهنش را می پوشیدم انگشتر و ساعتش را دستم می کردم و آن پارچه را که شنیده اید و بعدا هم خواهم گفت رویم می‌کشیدم تا بوی معراج سرم را پر کند اما ...بی تاب تر میشدمخواب از سرم می‌پریدو ...
بعدها یاد گرفتم پناه ببرم به قرآن و حافظ
می‌نشینم می نشیند، سوالی می‌پرسم نیت می‌کنم و به تناسب سوال قرآن یا حافظ را باز می کنم تا با این واسطه جوابم را بگوید.
امشب قرآن به دست گرفتم و گفتم از خودت بگو و از خدا. به ذهنم رسید بگویم از خودت و از خودم بگو اما گفتم نه از رابطه الان خودت با خدا برام بگو.
آمد:
۞ فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ
چون موسی آن مدت را به پایان برد و با خانواده اش رهسپار [مصر] شد، از جانب طور آتشی دید، به خانواده اش گفت: درنگ کنید که من آتشی دیدم، [می روم] شاید خبری از آن برای شما بیاورم یا پاره ای از آتش را می آورم تا گرم شوید.و شد آنچه شد...
او هم از رابطه خودش با خدا گفت هم از رابطه خودش با من!
رابطه حالای او با خدا به قشنگی و علو تجربه موسی است در کوه طورو رابطه‌اش با من آوردن جرعه جرعه نور از وادی ایمن؛ آنجا که دست من نمی‌رسد و البته همه ما اسیران واقعی خاک ...
تو گویی هر شهیدی فرستاده‌ایست و پیام آوریست تا نور به پاشد از آن بالا بر اهل عالم و خوش به حال کسی که دست گدائی‌اش را بالا برده باشد عین فقر در برابر آن همه غنا تمنا کند.
نمی‌دانم اولین عاشقانه ما بعد از شهادت همسرم از کجا شروع شد اما قشنگ‌ترین عاشقانه‌ی مان باران معرفتیست که بر من می‌باراند انگار در گوشم نجوا می‌کند هر چه می‌خواهی بپرس همه‌اش را سر صبر و حوصله برایت خواهم گفت ...
من برای تو کم نمی‌گذارم ...
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۲۱:۰۳

thumbnail
شاید آن لحظه‌های دل‌آشوبه کنارم بودی انگار در دلم رخت می‌شستند ...
آن لحظه که به ذهنم خطور کرد خانه را جمع کنم شاید اتفاقی بیوفتد و بعد خودم را به‌خاطر این فکر ملامت کردم‌ ...
آن لحظه که پیاز روی ماهی را رنده می‌کردم و با خودم می‌گفتم من که می‌دانم این غذا به ثمر نمی‌رسد ...
آن لحظه که ترسیدم شاید شب نبینمت تا تولدت را تبریک بگویم و پیامک دادم امشب تولدتونه تولدتون مبارک، کنارم بودی و پیامم را خواندی!
شاید آن لحظه جلوی در مسجد که رفیقت با اطمینان به من گفت نه سید اونجا نبوده، خودت هم داشتی می‌شنیدی و صدای دلم را که چیز دیگری می‌گفت و اصلا شاید خودت به دلم می‌انداختی!
مرا دیدی که از درون فرو ریخته بودم. بچه‌ها را صدا زدم تا به ملجا نوری پناه برم محکم‌تر از همیشه قدم برداشتم؛ به شهدای گمنام پناه بردم. نمی‌دانم چرا شروع کردم به طواف کردن! در نهایت درماندگی! به یاد سال‌های دور حج! همان حجی که تو را از خدا طلب کردم و به من داده شدی! شاید آن لحظه آن مقبره شهدا مثل کعبه به محاذات عرش بود و من کالسکه به دست می‌چرخیدم شاید آن دو شهید گمنام حاضر بودند و تو مرا دیدی!مرا و استیصالم را ...
آدم گاهی از علت کارهای خودش هم سر در نمی‌آورد اما به گمانم طواف کردم چون هر چند کنار مقبره شهدای گمنام بودم اما احساس می‌کردم در محضر خودش هستم انگار امری عظیم پیش آمده بود احساس می‌کردم خوانده شده‌ام و قرار است بار عظیمی بر دوشم بگذارند ...
شکستم ...
خدایا من نمی‌توانم ...
اصلا نمی‌شود من بدون آقاسیدمحمد با چهار بچه‌ که همین الانش هم کم آورده‌ام چطور ادامه بدم!؟ اصلا با حکمت تو جور در نمی‌آید و حکمت تو خدشه ناپذیرست پس باید برگردد ...
خدایااااا ! مرا نجاتم بده ...من نمی‌توانم ...
تو اما در گوشم زمزمه می‌کردی نجات تو در این است آرام باش عزیزکم!
شاید آن لحظات که در مسیر آن ساختمان فرو ریخته فریادهای بی‌صدای یا علی‌ام را با تک تک سلول‌هایم تا عرش پرواز میدادم محکم بغلم کرده بودی تو حتما دست یتیم پرور علی را بر سرم دیدی من اما هنوز در مقام انکار بودم ...
و اصلا تو را دیدم سر آن کوچه که به استقبالم آمدی با همان لبخند همیشگی که خانم شما چرا اومدید اینجا؟! و آنجا حتما به دعا خواندم گوش می‌کردی:
يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكارِهِ، وَيَا مَنْ يُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدائِدِ، وَيَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلىٰ رَوْحِ الْفَرَجِ، ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعابُ، وَتَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبابُ، وَجَرىٰ بِقُدْرَتِكَ الْقَضاءُ، وَمَضَتْ عَلىٰ إِرادَتِكَ الْأَشْياءُ ...خدایا مگر می‌شود این دعاها مستجاب نشود؟!!!!!آنجا که با یا وارث ابراهیم خلیل الله گریه کردم که خدایی که آتش را بر ابراهیم سرد کردی این آتش را بر پاره تنم سرد کن! خدای حسین(ع)! خدای حسینی که وارث همه این پیامبران اولوالعزم با چنین و چنان معجزاتیست به حق حسین(ع) من یک بار دیگر یک معجزه کوچک می‌خواهم ...
من دلم نیامد!مگر می‌شود با خدا جز این تا کرد؟!من همان شب تسلیم شدم گفتم خدایا هر چی تو بگی ولی بدون که من نمی‌تونم!
و شنیدم که با نگاه ربانیش به من گفت بگذار نشانت دهم تا کجا می‌توانی!
اما آن سحر عجیب سومکه شده بودم عین مرغ سرکنده!که مگر می‌شود یک نفر سه روز زیر آوار زنده بماند!آن سحر که مثل شب اول قبر مرا لرزاند؛ انگار من دیگر باید می‌پذیرفتم.صبح شد! زمین زنده میشد من اما جان کنده بودم و تو گویی در من قیامت شد و من زیر و رو شده بودم و تو مرا محکم گرفتی دست بر قلبم گذاشتی و سوره والعصر خواندی و من خوابم برد ...با صدای تلفن همراهم بیدار شدم و خبر پیدا شدن مدارکت و البته پیکری کنار آن مدارک که احتمالا پیکر عزیز توست ...
پی نوشت:شاید باورتان نشود ولی دلم برای آن روزها تنگ شده است!
اینها دردهای تولد دوباره من بود دردی شبیه درد زایمان که بعد دیدم وجه مشترک خانواده شهداست!
و بعد از آن ما در سرزمینی دیگر متولد شدیم!تو گویی همسران و عزیزان شهیدمان همان‌طور که بالا می‌رفتند دست ما را رها نکردند و تا آنجا که بند دنیا که به پایمان بسته بود اجازه می‌داد ما را با خود بالا کشیدند و ما در سرزمینی میان ظاهر و باطن عالم ساکن شدیم.و پشت درهای عالم غیب به تماشا نشستیم ...
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۱۴:۴۲

thumbnail
السلام علیک یا حضرت مادر(س)...
چند روز بود احساس خوبی نداشتم از اینکه در کانال شهیدم فقط از حالات و نفسانیات فردی خودم بنویسم. دوست داشتم از دغدغه‌های همسرم بگم و حتما خودش این افکارو به دلم انداخت:
به این فکر می‌کردم اگر حضرت زهرا(س) در حال حاضر حیات مادی داشتند برای بچه‌های غزه چه کارهایی انجام می‌دادند و چطور مادری می‌کردند!چون کمال زن در مادری کردنه نه فقط برای بچه‌های خودش که برای هر چه بیشتر از افراد جامعه انسانی و حتی کل هستی!و من زن اگر الگویم فاطمه(س) است باید بیاندیشم فاطمه‌ای که سه روز غذایش را به مسکین و یتیم و اسیر داد برای گرسنگی مردم غزه چه می‌کرد؟!
فاطمه‌(س)ای که تمام توانش را به کار گرفت تمام توانش را در آن ایام مصیبت فقدان پدر تا با جهاد تبیین جامعه مسلمین را از انحراف از خط امامت حفظ کند تا آنجا که در این راه شهید شد اگر امروز بود برای آگاهی جامعه چه می‌کرد؟!
حالا ما دختران فاطمه باید کاری زهرایی کنیم بگیم یا فاطمه(س) اگر بنا به حکمت خداوند دست اهل آسمان از زمین به نحو اثرگذاری که ما اسیران خاک داریم کوتاه است[که البته این به سبب ذلت دنیا و رفعت مقام ایشان است]، ما دست شما و زبان شما می‌شویم بر روی زمین چشم و گوش ذهن و قلب خودمان را به شما می‌سپاریم، تا طبق خواست و اراده شما کار کنیم با تمام توان خود مجاهدانه، خالصانه و عاشقانه با جان و مال و کلام و ... خستگی ناپذیر به یاری مظلومین و رسوایی ظالمان بپردازیم تا آنجا که انقلاب اسلامی‌مان را که امتداد کربلاست با رسیدن به حکومت الله بر زمین ختم به خیر کنیم.
بی تعارف بگم اگر دوست داریم شهید زندگی کنیم حقیقت اینه که شهدایی که من دیدم تو دنیا اونقدر به عشق حضرت زهرا(س) و امام حسین و ظهور و ... کار کردن و خودشونو به آب و آتش زدن که گمان می‌کردیم قبر قرار است جایگاه آرامش و استراحت آنها باشد اما بعد از شهادت هم میبینیم یک کلیدواژه مشترک در تمام خواب هایی که دیگران از شهدا می‌بینند هست و اون کلیدواژه اینه: "خیلی کارداریم باید برم ..."
یکی از اون رویاهای صادقه رو که چند روز پیش همسر یکی از شهدا که دوست همسرم بودن فرستادن:
چهارشنبه شب هفته قبل خواب همسرم و آقای شما را دیدم. با ماشین خودم رفته بودم شهرستان؛ نزدیک خونه‌ی مادرم بودم دیدم یک ماشین شبیه پاترول اومد نزدیکم ایستاد. دیدم همسرم و آقای شما توی ماشین نشستن. همسرم پیاده شد اومد طرف ماشین به من گفت خانم بیا پایین! نشست پشت ماشین خودمون و ماشینو روشن کرد و گفت خانم ماشین خرابه حواست باشه امیرعلی سوار نشه. بهشون گفتم چرا از این طرف دارین میاین گفتن ما از غزه داریم میایم رفتیم ماموریت. گفتم بیاین بریم خونه‌ی مامانم گفتن خیلی کار داریم باید برگردیم!فرداش ساعت ده صبح بود دخترم بهم زنگ زد گفت مامان چرا گریه می‌کنی؟ گفتم بابا و شهید مصطفوی اومدن به خوابم.خوابمو براش تعریف کردم زنگ زده داداشش که امیر علی ماشینو ببریم میکانیکی نشون بدیم!بردن مکانیکی گفته خدا رحم کرده حین رانندگی فرمان ماشین قفل نکرده ...
این خواب دو تا پیام مهم برای من داشت اینکه گفتن از غزه داریم برمیگردیم!و اینکه خیلی کار داریم!
در اینکه آتش جنگ در غیب داغ‌تر از این عالم در جریانه شکی نیست ولی این رویاهای صادقه پیام‌هایی هستند از طرف شهدا به اهل زمین!
اینکه حواستون به غزه باشه!اینکه خیلی باید کار کنید در حدی که وقت چند دقیقه استراحت هم نداشته باشید!
چون به هر حال گره‌های دنیا فقط به دست اهل همین دنیا باید باز بشه شهدا می‌تونن در صورت خلوص به کار ما برکت بدن می‌تونن به اذهان و افکار موثرین در جنگ الهام و اشراق کنند، می‌تونن قلب‌ها و اذهان اهل دنیا رو به سمتی متمایل کنند ولی حرکت اصلی باید به دست اهل زمین رقم بخوره و اهل زمین باید به بلوغ لازم برسند تا این آزمون‌ها و مصائب آخرالزمانی منجر به ظهور بشه.
اون قسمت ماشین هم نشانه‌ای برای اثبات صحت خواب بوده!
خودم شنیدم با گوش دلم یه شب از اون شب‌ها که دلتنگ و قرآن به دست شده بودم بهم گفت: "خانم آرام نشستن تو آخرالزمان بخشودنی نیست خانوم خون بچه های غزه یقه همه رو میگیره اگر هر کاری می‌تونید نکنید"
«پای سفره شهید مصطفوی»
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۷:۰۹

thumbnail
برکات این شهادت اینقدر زیاد بود که احساس می‌کنم اگر بگویم "کاش شهید نشده بودی!" کفران نعمت کردم!به ذهنم خطور می‌کند، ولی باز راه نمی‌دهم. انگار کسی با بیان محبت آمیزی در گوشم می‌گویند اینقدر به پایت ریختیم باز هم راضی نشدی؟دیگر چکار کنیم دلت راضی شود؟
و من در دلم یکی یکی رحمت‌های خدا را در این ایام می‌شمارم، سرم را پایین می‌اندازم! شرم می‌کنم از اینکه اینقدر بند زمینم که پیله کنم به نبود حضور فیزیکی همسرم به جای آنکه خودم را عادت دهم به همنشینی با وجود آسمانیش!




یکی از این برکت‌ها دیدار خصوصی خانواده شهدای اخیر با پیکرهای شهدای تازه تفحص شده در معراج شهدا بود. همان‌هایی که قرار است روز شهادت حضرت زهرا(س) در تهران تشییع شوند.
و من فرونشاندم حسرت اینکه چرا بیشتر تابوت همسرم را بغل نکردم چرا زیادی حجب و حیا به خرج دادم! بغل کردم گوشه یکی از این تابوت‌ها را به نیابت از تابوت همسرم و به تصور اینکه پیکر عزیز دلم داخلش هست سرم را مثلا روی سرش گذاشتم و دلی سبک کردم.
پی‌نوشت: ولی بعدا یادم آمد و شرم کردم که آن شهید گمنام داخل تابوت مادری داشته و خواهری و شاید همسری که عمری در حسرت پیکر عزیزشان بودند و آنها همه این سالها محروم بودند از آنچه من برخوردار بودم در روزهای بعد از شهادت همسرم از وداع با پیکر همسرم و آن تشییع باشکوهش و سپردن پیکرش به صحن و سرای امام رضا (ع) و ...
اما خدا خودش را مدیون کسی نمی‌کند و من حالا به تجربه خوب میدانم خداوند چه سنگ تمامی برایشان می‌گذارد!
اصلا خوش به حال خانواده‌های شهدای مفقودالاثر! به حالشان قبطه می‌خورم! آنها دیگر چقدر برای خدا عزیزند! چقدر نور چشم‌اند! چقدر دردانه‌اند!


#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۶:۴۵

thumbnail
ملاقات در معراج
عاشقانه‌های بعد از شهادت را یادم نمی‌آید از کجا شروع شد!حتما از همان اول در کنارم بودی و مدیریت می‌کردی ‌ذهن و دلم و حوادث را. ولی من حضورت را انکار می‌کردم. می‌گفتم: "نه، اگر شهید شده بود من باید حضورش را حس می‌کردم اما من چیزی حس نمی‌کنم!"حس نمی‌کردم چون نمی‌خواستم حس کنم! نمی‌توانستم بپذیرم!
یا شاید قبل از آن چشم و گوش دلم بسته بود و خداوند به یکباره قوای باطنیم را رشد داد تا حضورش را حس کنم.
برای من همه چیز از آن لحظه‌ی شناسایی‌ پیکرش در معراج شروع شد.
از همانجا بود متوجه شدم آن ناز خریدن ها و آن دست و پا به راه بودن‌ها و هر چه از ذهنم خطور کند زود مهیا شدن‌ها را ...
برید داخل اگر شک کردید و نتونستید تشخیص بدید لازم نیست هیچ توضیحی بدید بیاید بیرون ما خودمون برای آزمایش دی آن ای اقدام میکنیم.
_ باشه!در باز شد!سردخانه!بوی گلاب و کافور!پیکری پیچیده در پارچه‌ سفید که فقط صورتش باز بود!همان لحظه دقیقا همین جا بود که زندگی من به قبل و بعد این لحظه تقسیم شد!
آمدم بالای سرت!
پیکری که زیر چند طبقه آوار ...بعد سه روز ...زیر آتش سه موشک ...شاید باید صیحه‌ای می‌کشیدم و تمام میشدمچطور تحمل کردم؟!!!!من چرا نمردم؟!!!!
همان لحظه بود که به یکباره همه چیز در نگاهم عوض شد تو گویی انگار هدایت ذهن و قلب مرا به دست گرفتی و در همان آن که نگاهم صورت زیبایت را در آغوش کشید، پرده عالم ظاهر فرو افتاد و من وارد دنیایی دیگر شدم دنیای من عوض شد و رنگی دیگر گرفت و دیدم که اگر در ظاهر پیکریست چنین و چنان اما باطن ماجرا عاشقیست که به پای معشوق قربانی شده به خاک و خون کشیده شده و حیاتش را، جوانیش را، آسایش کنار زن و فرزندش را به پای معشوق ذبح کرده. این شد که با دیدن چهره‌اش فقط بر زبانم جاری شد: "چقدرررر دلبری کرده!"
این طور به خاک و خون و آتش کشیده شدن به پای معشوق! این طور خوش رقصی کردن در مقابل معشوق!
مگر زیباتر از این میشد که باشد!
هنیئا لک عزیز دلم!نوش جانت آقاسیدمحمدم!زیبایی چنین سرانجامی برای عاشقی که عمری برای یار خود را به آب و آتش زده بود قابل وصف نبود!
شکوه‌مند بود!مردیست که به معراج می‌رود!
مرحبا! آفرین عزیز دلم!
آرام شدم. سراپا شوق شدم. از شدت شوق در پوست خود نمی‌گنجیدم. بهتر از این چه می‌توانستم برایش بخواهم!
و اینجا بود که فهمیدم وقتی زینب کبری گفت ما رایت الا جمیلا نه از سر تعارف بود نه برای حفظ ظاهر در مقابل دشمن بلکه حقیقتا او جز زیبایی نمی‌دید چرا که کربلا عاشقانه‌ترین و زیباترین رخداد جهان هستی‌ست و حسین ثابت کرد تا کجا می‌توان عاشق خدا بود تا کجا می‌توان برای خدا همه چیز را فدا کرد و بعد از همه آن مصائب گفت خدایا تو می‌بینی و همین کافیست!
حرفی برای گفتن نماند و هر چه جز اللهم لک الحمد حمدالشاکرین کفران نعمت بود.
و بعد همه آمدند و برای تسلی خاطرم آرام از کربلا در گوشم نجوا کردند و از آنچه بر پیکر حسین(ع) گذشت اما من شرم کردم که مصائبم را با مصائبت یا حسین! التیام بخشم بلکه مصائبم قطره‌ای بود از دریای مصائب تو که کربلا را برایم رمزگشایی کند و آنچه به علم حصولی شنیده بودم برایم حضوری کند.
آنچه مرا آرام کرد این نبود که آنچه بر امام من در کربلا گذشته است بسی سهمگین‌تر است بلکه من تسلی خاطر یافتم از آنجا که همسرم اینچنین تمثل یافته بود به اصحاب کربلا ...
اما یا حسین!

من شرمنده‌ام ...
از اینکه از اربا اربای همسرم بیشتر سوختم تا اربا اربای تو!یا حسین مرا به اندکی فهمم ببخش!
ببخش اگر عمری گفتم بابی و امی و نفسی و ولدی ... ولی تنها کلماتی بود که بر زبان آمده بود ...
حسین جانم چنانم کن که تو در راس همه دوست داشتنی‌هایم باشی!
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۲۲:۱۳

چند روز پیش در یک دورهمی همسر شهدایی بودم یکی از بحث‌هایی که گل کرد دلشکستن‌ها و زخم زبان‌هایی بود که این ایام شنیدیم و به‌ خاطرش لرزیدیم و اشک داغی ریختیم.
از توصیه به ازدواج یا عدم ازدواج در حالت داغ‌داری که برای ما اصلا فکر کردن به این مساله دردناک است بگیر تا اینکه چون شما فلان کارو کردین عمر شوهرت کوتاه شده و شهید شده و ...
جالبه که شاید خیلی‌هاش حتی از سر خیرخواهی بود یا جهالت یا ...
من تو اون بحث گفتم خوب نباید انتظار داشته باشیم همه مثل ما فکر کنند یا حتی درک دقیقی از شرایط روحی ما داشته باشند یا حتی بالغانه رفتار کنند این‌طوری کمتر ناراحت میشیم و آسیب می‌بینیم چون به هر حال ما تو مدینه فاضله زندگی نمی‌کنیم.
اما بعد که خودم درگیر کلام تلخی شدم دیدم که نه چنین مناعت طبعی از چنان دل ریشی انتظار نمیرود.
ما که چند ماه است داغداریم آنکه نازمان را می‌خرید آن شانه‌هایی که با اشک‌هایمان خیس میشد آنکه صبورانه و مهرورزانه گوش میداد و وقتی می‌رفت که حرف‌هایمان تمام شود دنبال دست‌آویزی میگشت تا ما را بخنداند و ما در حالی که صورتمان خیس از اشک بود از خنده ریسه میرفتیم و آخرش با خودمان می‌گفتیم ولش کن در عوض همسری دارم که مهربان است، دوستم دارد و با یک موتورسواری دو نفره با یه بستنی یا دو تایی نشستن پای یک فیلم و چای و تخمه غم و غصه را از دلمان جارو می‌کردیم. حالا که در اندوه‌هایمان به دلداریشان نیاز پیدا می‌کنیم سرگردان به دور و اطرافمان چشم می‌چرخانیم، دنبال ملجا و مامنی می‌گردیم و نمی‌یابیم و بی‌قرار می‌شویم!
کمی به ما فرصت دهید تا با شانه‌های معنوی عزیزانمان خو بگیریم!
و شاید شانه‌های خدا!
یاد آن قرآن باز کردن در آن شب سخت دلشکستگی خودم افتادم که آمد:
وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا ﴿١٢﴾ مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الأرَائِکِ لا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلا زَمْهَرِیرًا ﴿١٣﴾ وَدَانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلا ﴿١٤﴾ وَیُطَافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَکْوَابٍ کَانَتْ قَوَارِیرَا ﴿١٥﴾ قَوَارِیرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا ﴿١٦﴾ وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِیلا ﴿١٧﴾عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا ﴿١٨﴾ وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا ﴿١٩﴾ وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا ﴿٢٠﴾ عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا ﴿٢١﴾ 
خدا نازم را کشید شش هفت خط نعمت‌های بهشتی آورد منتها اولش گفت "صبر" کن عزیز دلم!تلخ است عزیزم ولی می‌خواهم تو را همنشین همسرت کنم!
و من همه این نعمت‌ها را در کنار تو تصور کردم که مثل یک یک پشت همه صفرها به این نعمت‌ها رنگ و معنا میدهی!
پ.ن: و تو باز به ذهنم اشراق و اناره کردی و یاد خاندان حسین(ع) افتادم که ای زینب کبری و ای اسیران کربلا در تعقیب آن مصائب بی حد و حصر که بر شما فرود آمد، تحمل آن زخم زبان‌ها از توان خارج است مگر برای قلوبی به وسعت آسمان که خدا روزی شما کرد تا بتوانید تاب آورید.
من که از هزار احترام به یک زخم‌زبان چنین به خود میلرزم امان از دل ایشان!
و من باز دیدم ذره‌ای از ذره‌های مصائب کربلا را روزیم کرده‌اند شرم کردم از دامن کشان به درگاه حق رفتن و گله و شکایت کردن. توبه کنان به وادی کربلا یعنی وادی عشق پناه بردم. به پای حضرت عشق به سجده افتادم و اللهم لک الحمد حمدالشاکرین از سر گرفتم که قابل دانستی و باز ذره‌ای تمثل به ماجرای کربلا مهمانم کردی!
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۱۳:۲۰

من شانه‌های خدا را یافتم
در ادامه همان دل شکسته:
خانه دیگر جای ماندن نبود. زدم بیرون.چرا باید همسرم را درگیر غم و غصه دنیایی خودم کنم وقتی که مزد مجاهدت و شهادتش بهجت و سرور بهشت است.
یک نفر را میشناختم که خوب نازم را میخرید خانم حسینی شاهد و ایثار.بدو بدو خودم را رساندم در حالی که در مسیر با خودم میگفتم اگر بهش نرسم یعنی خدا خیلی دوستم دارد.
سلام فاطمه جان! همین الان رفت. تو راه ندیدیش؟
نه!
خدا نمی‌خواست به لطف و عطونت بشر قناعت کنم!زدم بیرون. این بار به قصد شهدای گمنام.
خانم تعطیله!
تعطیل؟!شهدای گمنام؟!فقط می‌خوام برم زیارت.نمیشه بسته است!
عجیب‌تر از این نمیشد.
باید دنبال کسی می‌گشتم بوی خدا بدهد.هر چه فکر کردم کسی اینچنین در دسترسم نیافتم.نمیشد. انگار خدا شانه‌های خودش را برایم در نظر گرفته بود. این در و آن در زدن فایده‌ای نداشت به هر در که میرسیدم به رویم بسته میشد. فقط باب بیت‌الله به رویم باز بود.
خوبه تا خونه پیاده میرم تا فکر کنم.
یعنی باید شانه‌های عظیم الجثه شفاف و نورانی را تصور کنم و در خیالم سرم را رویش می‌گذاشتم و های های گریه می‌کردم!نه باطن شانه را باید پیدا می‌کردم. شانه یعنی اعتماد! یعنی نهایت پذیرش! یعنی هر چی غم داری بیا خودم میخرم ازت! یعنی ناز خریدن!
باز باید به وادی عشق پا میگذاشتم و معشوق میشدم!باید حسابی دلبری می‌کردم! معشوق چغر بد بدن در حد همان دیوان حافظ خریدار دارد.
خدایا ممنونم!ممنونم حواست بهم هست!که سختی‌ها را بر من فرود می‌آوری!دلم را دریا کن تا تاب بیاورم!خدایا کمکم کن به نهایت رشد در این مصائب برسم!نه اینکه فقط رنجش را تحمل کنم!

بنده من چرا اینقدر نا آرامی؟ من اگر رنج دادم به تو صبر هم دادم به تو اجر هم دادم.
می‌خواهم روحت را زیبا کنم!می‌خواهم زشتی‌ها و پلشتی‌ها را از روحت دور کنم!
[بعد عکس‌های ژورنالیش را جلویم می‌گذارد]
ببین!این مقام صابرین است.این مقام شاکرین است...

و من محو تماشا میشوم!
خدایا! من خودت را می‌خواهم!
پس اینقدر بی‌طاقتی نکن!آرام باش، تا روحت را پیرایش کنم.ناخالصی‌ها را بزدایم تا برسی به مقام توحید.
در رنج‌ها به آغوش خودم پناه بیاور تا مدهوشت کنم که از رنج هیچ نفهمی!
حالا آرام بودم!
دلم بزرگ شد!طاقتم کش آمد!باری از روی دوشم برداشته شد.


و من شانه‌های خدا را یافتم!من شانه‌های خدا را یافتم!
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۱۹:۴۲

از شهید پرسیدم
مدتی ذهنم مشغول سوالی بود؛ اینکه چطور میشود حضرت ام‌البنین چهار فرزندش را در راه حسین(ع) میدهد ولی به جای گریه بر فرزندانش بر مصائب حسين (ع) می‌گرید. چطور میشود این زن نه تنها می‌تواند اینقدر مهربان نسبت به فرزندان همسرش که فرزندان خودش نیستند باشد بلکه فرزندانش را هم جان دهنده و فدا شونده در راه فرزندان همسر قبلی شوهرش تربیت کند.
باز گفتم: آقا سید محمد بیا جواب را به ذهنم اشراق و اناره کن! اندیشیدم:
انسان بر اساس محبت غریزیش بیش از هر کسی عاشق فرزند خودش است. حتی حاضر است خودش را فدای فرزندش کند و بنابرین انتظار می‌رود دیگران را فدای فرزندش کند نه اینکه روا بدارد فرزندش فدای دیگری شود.
اما این اتفاق در فرهنگ قشنگ اسلامی جریان دارد که مادری چهااااار فرزندش را فدایی تربیت می‌کند یا شهدا جان خودشان را در راه خدا و اهل‌بیت فدا می‌کنند و در شرایط جنگی در مکانی که می‌دانند احتمال مورد اصابت قرار گرفتن است حاضر می‌شوند و بعد از شهادتشان هم پدر و مادر شهید هم می‌آیند می‌گویند الحمدلله که پاره تن‌مان فدای رهبر شد کاش خودمان هم چنین توفیقی داشتیم و برای دیگر فرزندانشان نیز چنین می‌خواهند!!!
این دو نگرش خط ممیز حیوان و انسان است. مرز خودخواهی و خداخواهی. خود را در مرکز امور دیدن یا خدا را محور زندگی دیدن.
هر چند زیبا و آسمانیست عشق پدر و مادر به فرزند اما بدون تعارف بین انسان و حیوان مشترک است چون برخواسته از غریزه است.
اما در نگاه عقلانی و از نگاه فرد عاقل که خدا را در راس امور زندگیش قرار می‌دهد، خداوند بهترین است پس عشق ورزیدنی‌ترین است و همین طور مراتب عشقش چیده می‌شود:پیامبر(ص)امام علی(ع)حضرت فاطمه(س)و ...
به عبارتی عشقش به هر امری بستگی به این دارد که آن امر چقدر به خدا نزدیک باشد هر چه آن امر خدایی‌تر باشد آن را عاشق‌تر است.
این می‌شود بانو ام‌البنین فرزندانش را فدایی حسين(ع) تربیت می‌کند.این می‌شوند که شهیدی از نامزدش دل می‌کند؛این می‌شود که شهیدی از دختر کوچک شیرین‌تر از عسلش دل می‌کند.
چون همیشه در دلش که با خدا عشق بازی می‌کرده احتمالا می‌گفته خدایا من بدم من گنهکارم ولی خودت خوب میدونی تو رو بیشتر از همه دوست دارم، حتی از زن و بچه‌ام ...خدایا همه عشق‌های لذیذ دنیاییم را که دلم برایشان غنج می‌رود نه تنها به پای تو که به پای ذبیح‌الله‌ات حتی به پای ولی‌امرت ذبح می‌کنم.خدایا! بچشان به من!بریز به کامم شیرینی گذشتن از همه‌ی شیرینی‌های دنیا را!خدایا آنقدر از عشقت سرشارم کنم تا جان دهم! من فقط خودت را می‌خواهم!
همه اینها به زبان ساده است.وقتی کودکمان تبش نگران کننده می‌شود یا شرایط خاصی برایش پیش می‌آید که جانش در خطر است خدا می‌داند در عمل اگر به ما بگویند فرزندت را در مقابل فلان مرتبه از ایمان بده بپذیریم یا نه. من که نپذیرفتم در آن پاییز سرد که محمدباقر تصادف کرد در خودم هرگز چنین چیزی ندیدم.
بانو ام‌البنین نیز با وجود اینکه فرزندانش را فدائیان فرزندان فاطمه تربیت کردند حتما وقتی خبر شهادتشان را عملا شنیدند به حکم‌ مادریشان دردی جان کااااااه بر جانش نشسته قطعا در آن لحظه، خداوند ظرف وجودیش را آنقدر وسییییییییع کرده که چنین داغ بزرگی را تاب بیاورد.
ولی این زن سالها شاگرد مکتب علی(ع) بوده و تمرین عقلانیت کرده و چنان ذره ذره وجودش از عشق حسين(ع) جان گرفته که حتی داغ پسرانش را به پای داغ حسين ذبح کند.
خوش به حالتان بانو! شما چقدر خوشبختید!ما اگر در روضه شما می‌گرییم به حال خودمان می‌گرییم و گر نه حسرت خوشبختی‌هایتان را می‌خوریم. همسری چون علی(ع) داشتن؛ برای حسنین و زینبین مادری کردن از آن طرف چهار فرزند شهید کربلا داشتن و عزیز کرده خدا شدن. کاسه قدر و اندازه ما کجا و اقیانوس بیکران وجود شما کجا. عزیزی و دلبری و عاشقی و معشوقی شما برای خدا و اهل بیت کجا و جایگاه معنوی ما کجا!
خدایا ما آدم معامله نیستیم! آدم تجارت‌های بزررررگ!خدایا ما را نجات بده از جمود عشق غریزی، دنائت طبع، در حاشیه زیستن، به گوشه امن خزیدن و روزمرگی!
خدایا! زندگی ما و عزیزان‌مان را مثل زندگی بانو ام‌البنین سرشار از عشق عقلانی، خوشبختی حقیقی، وسعت وجودی و آکنده از زندگی قرار بده!خدایا لحظه لحظه زندگی‌مان را با عشق خودت زنده کن!
#پای_درس_شهید#شاگرد_مکتب_شهید#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۲۳:۴۱

thumbnail
عزیز دلم!نور چشمم!آبروی هر دو جهانم!undefined
این طوری نماز می‌خوندی که خدا بردت تو بغل خودش!
وقتی خسته رسیدید بالای کوه؛ وقتی همه کوله‌هایشان را زمین می‌انداختند جرعه جرعه آب می‌نوشیدند و لقمه‌هایشان را در می‌آوردند و عده‌ای هم مشغول لایو گرفتن و سلفی گرفتن از چشم‌انداز بالای کوه بودند تو ساعتت را می‌پاییدی که وقت نماز است و حتما با خودت می‌گفتی خدایا تو را این بالا چقدر بیشتر می‌شود نفس کشید. تو این جا میان آیه‌های عظمت و شکوهت پرستیدنی‌تری. چون می‌شناسمت می‌گویم؛ مومن حتی وقتی در فضاهایی قرار می‌گیرد که گناه آلوده‌تر است بیشتر به آغوش خدا پناه می‌برد بوی تعفن اذیتش می‌کند و زشتی و پلشتی تو ذوقش می‌زند انگار بیشتر دلتنگ نور و صفای خدا می‌شود.و نماز خواندنت آنجا آنقدر عجیب بود که از تو عکس بگیرند و البته برای تو مهم نباشد.
لذت نماز جماعت‌های دو نفره‌ی روزهای اول زندگی‌مان بماند که در خانواده هم پیش نماز میشد. کیف می‌کردم. همیشه آبروی من بود. بعد که با هم می‌رفتیم دانشگاهشان در جمع‌های دانشجویی پیش نماز میشد و اگر نه میشد مکبر. با آهنگ مکبرهای حرم امام رضا(ع) هم مکبری می‌کرد. خانوم‌های بسیج‌ دانشگاه‌شون به من میگفتن وقتی آقای مصطفوی مکبری میکنن ما یاد نماز خواندن تو حرم امام رضا(ع) میوفتیم.undefined
نماز جماعت‌های اداره‌شون هم گویا وعده دیدار و عاشقی اهل بهشت بوده. وسط راهرو می‌ایستادن به نماز. ساعت‌ها با نیت خالصانه و عاشقانه در راستای برقراری حکومت الله بر زمین تلاش و مجاهدت کردن با شنیدن صدای اذان قلم بر زمین گذاشتن یکی یکی از اتاق‌ها شاد و بشاش بیرون آمدن نور بر روی نور وضو ساختن و صف به صف شانه به شانه پشت امام به جماعت ایستادن.برای اقامه نماز!مگر ما جز این می‌خواهیم؟اقامه نماز بر روی زمین!و ما خلقت جن و الانس الا لیعبدون که ابنا بشر بلکه کل موجودات هستی همگی بندگی کنند خدا را!
تصویر رنگی شهدا را برعکس گذاشته بودند روی میز تا هر کس اتفاقی یکی شو برداره بزنه روی در اتاقش. من گفتم: "من کار ندارم من عکس سیدو میخوام" برداشتم عکس سید بود!مات و مبهوت موندم عکسش رو زدم به در اتاقم اتفاقا در اتاق من جلوی صف‌های نماز جماعت است هر وقت نماز می‌بندیم انگار مثل قبل سید امام جماعت است. رفیقش می‌گفت.
سید نور بود. سید حلقه وصل بود. تو نماز جماعت کدورت‌ها فرو می‌نشست حاشیه‌ها محو میشد و نیت‌هایمان خدایی‌تر. من نمی‌گم، همکارش می‌گفت. اگر فکر می‌کنید مبالغه می‌کرد پای خودش ولی من او را زندگی کردم صفای روح شیشه‌ایش را لمس کردم.
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید#شهیدکوهنورد
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۲۱:۳۴

thumbnail
از عاشقانه‌های بعد از شهادتundefined
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۳:۱۵

خدا میدونه اولین روز زن بر همسر شهدا چطور میگذره و من امسال تازه فهمیدم چقدر غافل بودم از حال خانواده‌های شهدا!اما دلم نیومد در روزهای نزدیک عید چیزی در این مورد داخل کانال بنویسم از طرفی هم حیفم آمد نفرستم چون احساس کردم مایل به شنیدنش هستید.

۲۳:۲۸

از صبح خودم را زده‌ام به آن راه!از جلوی عکس‌هایت که رد می‌شوم نگاهم را میدزدم!بغضم را در گلو نگه‌داشته‌ام برای بعد از خوابیدن بچه‌ها!هلا ای اهل آسمان! اینجا همسر شهیدی دارد جان میدهد؛ مهر و گلابی! بوی پیراهنی!به دوستان همسر شهیدم پناه می‌برم حال آنها از من بدتر است.انگار فضا پر شده است از ابراز محبت مردان به همسرانشان و من جای خالیش را هزار بار بیشتر حس می‌کنم.این روزها هر چه به دستم میرسید می‌گفتم: "گفته باشم اینها را تعبیر هدیه روز زن نمی‌کنم من یه هدیه درست و حسابی میخوام مثلا یک خواب زنده! یک بشارت!"می‌خواهم ببینمت!فقط یک لحظه بیا!یک لحظه بیا و زود برو!همین قدر دیوانه شده بودم واقعا همچون امری معقول و معمول انتظار داشتم یک لحظه با جسمش بیاید پیشم. مگر توقع زیادی بود!مگر تو مال من نیستی؟! مگر تو سهم من از دنیا نیستی؟!پس چرا الان نيستي کنارم؟!
اصلا یا حضرت زهرا (س) خودتون پسرتونو یه سر بفرستید بیاد خونه!
دوست دارم ریگی بردارم به پنجره‌ای در آسمان که کنارش ایستادی بزنم پنجره را باز کنیاز روی زمین با ایما اشاره بگویم یک لحظه بیاین دم در کارتون دارم!و تو بیایی. دست‌هایم از داخل گرمکن دور بدنت حلقه کنم و یک دل سیر گریه کنم بعد حواسم جمع شود که شما غصه نخوری اشک‌هایم را پاک کنم خودم را جمع و جور کنم بخندم و بگم اشکال نداره مثل برق و باد میگذره این چند سالی که بچه‌ها سامان بگیرند و بیام پیشتون بعد مثل همیشه انگشتهایت را در انگشت‌هایم گره کنی، دستم را بگذاری روی قلبت و عاشقانه نگاهم کنی و بگویی: "چاکرتم! نوکرتم! مخلصتم!" ممنون تو این زندگی سخت کنارم بودید، ببخشید اذیت شدید بعد من گلایه کنان بگم: حاجی! من خوشبخت‌ترین زن دنیا بودم کنار شما. من خودم همین زندگی را دوست داشتم زندگی پر از مجاهدت، از عافیت‌طلبی و روزمره‌گی متنفر بودم. حاجی شما تعبیر رویاهای من بودید."ببخشید تنها شدین." و من این یکی را تاب نیاورم چانه‌ام بلرزد حرکت لب‌هایم از اختیارم خارج شود ابروهایم در هم گره بخورد بغضم را فرو بخورم قطره اشک کنترل نشده‌ای از گوشه چشمم به روی گرمکن مشکی‌ات بغلطد و بگم "ولی همیشه کنارمی.""آره عزیزم همیشه کنارتم."بعد موتورت را روشن کنی و بگی بیا بالا یکم بریم دور و اطراف بهشتو نشون‌تون بدم.تخته گاز تو خیابان‌های یکی از شهرهای بهشت بری و من از شدت هیجان جیغ بکشم و بخندم و شما بگی خوبه یا تندتر برم بعد ویراژ ...بعد کنار دریایی نگه‌داری پیاده شویم نوشیدنی فرح بخشی نوش جان کنیم بعد بپرسی دیگه کجا دوست دارید ببرمتون؟همونجایی که خوتون هستید!بهشت این همه جای قشنگ داره! بگین آسمون چندم بگین کدوم صفت الهی!نمی‌خواین خونه‌تونو بهم نشون بدین؟!خانوم اونجا یه عالمه کار سرمون ریخته. اون طوری نیست که شما فکر می‌کنید. یک لشکر ملائکه در اختیار هر کدوم از ماست با کلی مسئولیت: کمک کردن به لشکر خودی هر جا که از ما کمک میخوان؛ هدایت اذهان و قلوب؛ پاسخ دادن به توسل‌های مردم؛ رسیدگی به خونواده‌هامون اینجاش بخندی و بگی چندتا فرشته گذاشتم مراقب بچه‌هامون باشن. از اون طرف گرفتن جلوی دشمنان جن و شیطان باطل کردن سحرهای دشمن.شنیدم دیدن حضرت زهرا(س) هم میرید.آره به این دیدارها جان میگیریم.منم ببرید!خودتون باید برید!خودتون بخواین؛ همیشه بهشون فکر کنید؛ باهاشون حرف بزنید؛ کم‌کم میبینید حس‌شون میکنی!خانوم خودشون گفتن همه شهدا امشب برن پیش خانواده‌هاشون. گفتن همه اموراتو بسپرید به خودم شما برید و سنگ تمام بگذارید.این‌ها چیزهایی بود که اون شب از ذهن من گذشت.تو شاید هنوز کنارم بودی وقتی از شدت خواب غش کردم.از تو تمنای خواب کردم ولی می‌دانستم در حالت بی‌قراری خوابت را نمی‌بینم.بیدار شدم صبح شده بود و به طرز ناجوانمردانه‌ای مثل همه صبح‌های دیگر کودک ناسپاس درونم گفت: حتی خدا هم برای همسر شهدا برنامه‌ای نداشت.فردا شبش دیدم از در آمدی از راهرو که وارد پذیرایی شدی از شدت شوق از خواب پریدم.
فردایش دختر شهید همسایه طبقه بالایی که به خوابش رفته بودی آمد در خانه‌مان به شوخی گفت احتمالا شوهرت طبقه را اشتباه رفته و تعریف کرد که سرویس طلا و یک تسبیح سبز زیبا دادی که به من بدهد.
و من به خیل کثیر زنانی اندیشیدم که امسال در فراق همسرانشان همچون منند و آن شب ارواح نورانی همسران‌شان با هدایایی از نور بر آنها نازل شدند و آیه آیه عشق و صبر و معرفت بر قلب‌هایشان نازل کردند و امسال شب ولادت حضرت زهرا (س) گویی شب قدر بود.
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ
گویی ما آن شب از درد پوست انداختیم و بزرگ شدیم. بعدا فهمیدم هر چند من نمی‌دیدم اما خدا برای ما برنامه داشت.
يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ
ای آنکه از آنچه بر تو نازل کردیم لرز بر اندامت افتاده و جامه به خود پیچیده‌ای برخیز که رسالتی بر دوش توست ...

۲۳:۲۹

thumbnail
صدمات متعدد! حادثه انفجار!
چقدر من دل‌گنده شده‌ام که می‌توانم تاب بیاورم این عبارات را!
و چقدر من خوشبختم که برگه‌ی فوت همسرم خودش روضه است.
قربان آن پیکر که شایسته‌ی آن بود که در راه حضرت عشق صدمات متعدد ببیند و به دست اشقی الاشقیاء مورد اصابت موشک‌ها قرار بگیرد.چه غیظی! چه کینه‌ای! سه موشک به‌وسیله هواپیما مستقیم بر پیکر شما مجاهدان، پاسداران سرزمین پارسی، ایران عزیزمان که حالا حرم است و در امتداد کربلا پرچم‌دار حق‌، فرود آمد و چه سعادتی بزرگ‌تر از این؟!
فقط کاش در آن لحظه که غسلت دادند کنارت بودم!
چه فرصتی از دست دادم!
اگر میدیدم پیکر عزیزت را دیگر روضه‌ها برایم معنایی دیگر می‌یافت. دیگر اربا اربا را با تمام وجود چشیده بودم. وقتی روضه‌خوان از پیکرهای شهدای کربلا می‌گفت، از بوریا آوردن حسین(ع) و جمع کردن تکه‌های پیکر علی‌اکبر و ابالفضل و ...من این‌ها را دیده بودم.وقتی از آنچه نمی‌توانم حتی به ذهنم راه دهم و با پیکر حسین(ع) کردند من ذره‌ای از ذره‌های آن را در حد بضاعت خودم چشیده بودم.
خدایا چرا من این فرصت را از دست دادم!؟
کاش خودم غسل میدادمت آن وقت فاطمیه حال دیگری داشتم.
می‌خواستم قبل از تو داخل قبر بروم. نامردی نیست جایی خانه تو باشد و من حتی یک بار هم آنجا نبوده باشم؟!
اما ترسیدم. ترسیدم حمل بر جزع و فزع شود و شکوه و صبر خانواده شهید زیر سوال برود؛ هر چند می‌دانستم نمی‌گذارند.
امان از دست آنها که نمی‌گذارند.
کاش بگذارید دل سیری از بازمانده‌ی عزیزمان بهره ببریم تا جیغ‌های فروخفته در گرویمان این گونه عقده نشود.
جیغ‌هایی که گاهی روزها با خودم این سو و آن سو می‌برم و جایی برای رها کردنش پیدا نمی‌کنم نه حرم نه روضه نه کوه هیچ جا نشد که سر باز کند.
اما چند روزیست راه حلش را یافته‌ام.چاه! دلم چاه می‌خواهد!‌
بئرا آن اصرخ فیها صریخ المستصرخین
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید#ایران_حرم_است#ایران_امتداد_کربلا#ایران_پرچم‌دار_ظهور
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۱۰:۱۸

نمی‌دانم در آسمان‌ها شب یلدا چه تعبیری خواهد داشت اما می‌دانم تو در کنار منی و این ایام که همه جا بوی دور هم بودن خانواده پیچیده جایت را پر رنگ‌تر از همیشه پر می‌کنی؛ آنگاه که برایم فال حافظ می‌گیری، آنگاه که دستم به تدارک شب یلدا نمی‌رود و سینی سینی عشق و محبت از خانه دوستان و همسایه‌ها برای کودکانمان سرریز می‌شود و سفره یلدایمان از هر سال ظاهرا رنگین‌تر میشود و ...و آنقدر از حضورت و وجودت سرشارم که احساس می‌کنم اگر برگردم پشت سرم ایستادی ...
عزیز دلم! دستم را بگیر و بالا ببر! تا شب یلدای نبودنت به طلوع وصلی هر چه متعالی‌تر در آسمانی هر چه بالاتر ختم شود.
undefinedمتن زیر را نوشتم برای خواندن در جمعی از خانواده‌های شهدا فلذا بیشتر حالت اقتدار داره تا لطافت دلنوشته.undefined

۱۴:۵۶

امسال شب یلدا، بلندترین شب ما ملت ایران نیست!
شب‌های بلند جنگ که برای سرزمین‌مان و رهبرمان پاره‌تن‌مان دل‌آشوبه داشتیم تو گویی تمام شدنی نبود و الحمدلله جنگ ختم به اقتدار جهانی ملت بزرگ ایران شد.
اما برای ما خانواده شهدا ماجرا به گونه‌ای دیگر رقم خورد.
آن لحظه که به ما گفتند: "محل کار همسرتون مورد اصابت قرار گرفته."
از آن لحظه گویی زمان ایستاد و ما در زمان بی‌زمانی قرار گرفتیم. در دنیایی میان ظاهر و باطن عالم.
عالم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
و شب‌های انتظار پیدا شدن پیکر عزیزانمان از زیر آوار شد درازتر از هزار شب یلدا ... و دلی که نمی‌خواست باور کند ندیدن عزیزش را و انتظار می‌کشید زنده پیدا شدنش را یک شب دو شب سه شب ...و بعد پیکری که قابل شناسایی نبودو بعد انتظار برای جواب آزمایش دی آن ای و باز امید و دست دعاانشالله که جوابش منفیست و سالم از گوشه و کناری پیدایش می‌شود اصلا شاید مجروح در بیمارستانی جاییست.و بعد جواب مثبت دی آن ای و بعد از آن شبی که می‌دانستیم فردایش قرار است عزیزمان را به خاک بسپارند سپری نمیشد!و شب بعد از خاکسپاری و شب‌های بعد از آن همه شب‌های ما دراز تر از شب یلدا شد.
هر شبی که دلتنگش می‌شویم رخت و لباسش را بو میکشیم و به آغوش می‌کشیم و خوابمان می‌پرد.هر شبی که بهانه گیری‌های فرزندانمان بغض در گلویمان می‌شود و باز خوابمان می‌پرد.
اما همه و همه و همه فدای سر شما ای یوسف زهرا هیچ کدام از شب‌های دلتنگی ما به بلندی شب یلدای شما نمی‌رسد.هزار و سیصد سال انتظار...هزار و سیصد سال تحمل مصائب شیعه و به دل کشیدن درد مصائب تک تک آحاد بشر!
چه دلی دارید شما آقا!همه دلتنگی‌های ما را به دوش دارید،حتما هر گاه که از غم زمین می‌خوریم با دستان شفابخش‌تان زیر بقل‌هایمان را میگیرید و بلندمان می‌کنید تا بتوانیم بایستیم و کمر صاف کنیم.لابد هر شب بی‌قراریمان قلب‌های مارا وسعت می‌بخشید و شربت صبر بر گلویمان میریزید و آنگاه که آرام می‌شویم عبایتان را رویمان می‌کشید تا راحت بخوابیم.اما شب‌های یلدای ما همسران شهدا کجا و شب‌های یلدای فاطمه(س) بعد از فقدان پدر و درد تنهایی ولی‌الله کجا؛ شب‌های یلدای ما کجا و شب‌های یلدای علی(ع) بعد از فاطمه(س) و درد انحراف مردم از ولایت کجا؛ شب‌های یلدای ما کجا و شب‌های یلدای زینب کبری(س) بعد از کربلا کجا ...الحمدلله که ما خانواده‌های شهدا در امتداد جریان حق مفتخر به درک مصائبی از جنس مصائب اهل بیت(ع) شدیم.
اما اگر بهای روشن شدن حقانیت آنچه حق است و بطلان طواغیت، بهای بیدار شدن انسان از لالایی شیطان که همانا غرق در دنائت دنیا و ارزش‌های اینستاگرامی و غیره و ذلک، ریختن خون پاک عزیزان ماست باید بگوییم:مگر خون عزیزان ما از خون شهدای کربلا رنگین‌تر است؟! مگر خون عزیزان ما از خون کودکان غزه رنگین‌تر است؟! ...چه افتخاری بالاتر از این که شهادت عزیزان ما روزنه‌هایی برای تابش نور حق بر اهل زمین باشد تا این شب یلدای بلند تاریخ به طلوع صبحی نجات بخش به پایان برسد.
اما اماما از ما راضی هستی؟قول می‌دهیم به ذبیح‌الله شدن عزیزمان اکتفا نکنیم و نگذاریم علمی که در دست همسران‌ و فرزندانمان بود بر زمین افتد.اینجا ایران است و ما ایرانیان دست پرورده شما اهل بیتیم. ایران سرزمین شیرزنان فاطمی و زینبی است. اینجا جگرهای زنان اگر داغ افتد تا آخرین قطره خون و تا آخرین لحظه عمر با دلی شکسته و گوشه چادر به دندان گزیده دست فرزند به دست گرفته انتقام خون مظلوم بی‌گناهش را از شیطان و شیطان صفتان خواهد گرفت.
آقا جان اگر همسران ما مایه اقتدار جبهه مقاومت بر زمین شدند ما خانواده‌های شهدا لشکری جگر سوخته برای شما هستیم که دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم و بریده از دنیا دلانیم و تشنه‌ وصلیم. پا در رکابانی مطیع که امیری جز تو نداریم.آقا جان ما گام به گام فرامین امام خامنه‌ای را جامه عمل خواهیم پوشاند و شب یلدای فراقت را به وجودت صبح خواهیم کرد.
انشالله
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۱۴:۵۷

آرزوها!نمی‌فهمم کسانی که برایم آرزو می‌کنند صد و بیست سال سایه‌ام بالای سر بچه‌هایم باشد یا شاید بهتر است بگویم احتمالا این عزیزان حال من را نمی‌دانند.
برایم سخت است در جواب تشکر کنم چون برایم بیشتر شبیه بدخواهیست تا دعا ...
من دوست دارم عقربه‌ها زودتر حرکت کنند!وقتی مردد میشوم که امسال ۴۰۳ است یا ۴۰۴ و یادم می‌آید ۴۰۴ خوشحال می‌شوم. ماه‌ها که جایشان را به هم می‌دهند خوشحال می‌شوم.
من بعد از تو روزهای تقویم را خط می‌زنم ...
می‌خواهم زودتر به تو برسم!و مانع جسم و ماده از میان ما برداشته شود!
بعد از شهادتش دل از دنیا بریده‌ام و تمام جذابیت های دلکشش برایم رنگ باخته و عجیب در انتظار فرشته قبض هستم.
بچه‌ها هم خدایی دارند! کاش میشد من هم بریده شوم از دنیا!
اما دلم خیلی برایشان می‌سوزد ...گناه دارند...مگر یک مادر چقدر می‌تواند بی‌رحم باشد!
خودش هم حتما همین را می‌خواهد!
"عزیزم تو همین حالا هم در آغوش منی بیشتر از قبل! صبر کن!"
یادم می‌آید از آن روز در ملاقات خصوصیم در معراج که تسلیم شده بودم: "هر چی شما بگید آقاسیدمحمد؛ فقط دستم را رها نکن!"
پس اگر قرار بر زنده ماندن است خودم را خواهم کشت!زندگی را تحمل نخواهم کرد!من از زندگی زندگی نمی‌خواهم!لحظه لحظه زندگی را قربانی خواهم کرد؛
به پایت!
و تمام‌ آن را وقف خواهم کرد؛
برایت!
آقاسید محمد یا امام حسین(ع)؟!
قبلا می‌گفتم ما خانواده‌های شهدا از شهیدانمان به حسین(ع) اگر نرسیم خسران کرده‌ایم؛ حالا می‌بینم شهیدان نشستگان بر کشتی نجات حسین‌اند.
گریه بر شهید گریه بر حسین(ع) است ..انتقام خون شهید انتقام خون حسین(ع) است ...
و خون شهید پیوسته به جریان خون حسین(ع) است که می‌رود تا عالم را بگیرد تا برساند مستضعفین را به ارث موعودشان، زمین؛ به فرماندهی اهل بیت خدا برای اقامه حکومت الله بر زمین! و در این شب چه چیز بهتری را می‌توان تمنا کرد جز این؟ شفای زمین و اهل زمین تا آنجا که کار به نهایت خود برسد و بشر از تمدن خاک و ماده نجات پیدا کند و با برپایی تمدن الهی پله پله آسمان‌ها را فتح کند.
من خودم را خواهم کشت در راه تو و خون لحظه لحظه عمرم را خواهم چکاند به پایت. من انتقامم را از عمری که خواهم کرد، خواهم گرفت و حلالش خواهم کرد با ادامه مجاهدتت و به جای تو زندگی خواهم کرد و دست تو خواهم شد بر روی زمین!
فقط مرا حفظ کن!می‌ترسم سرد شوم! می ترسم گم شوم در کوچه پس کوچه‌های دنیا! و از سفر مع الخلق الی الحق باز بمانم!عزیزم آنچنان دستم را به دستت پیوند بزن که هرگز باز نشود!و البته خوش به حال دستانی که در دست تو باشد!همان دستانی که خودم دیدم ابالفضلی شدند!حتما باب الحوائج هم خواهند بود.
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۰:۰۰

ادامه ...انتقام نرمیه شب که احساس می‌کردم من دارم هیچ کاری برای انتقام همسرم نمی‌کنم، مستاصل و دلتنگ حافظ به دست نشستم: حاجی چکار کنم؟ از من راضی هستین در همین حد؟ یا ...؟
باز کردم:نه! اینکه غزل خیلی خوش‌حالیه ربطی نداره به نیت من. دوباره بگیرم. حتما حافظ از حمد عجولانه‌ای که براش خوندم راضی نبوده.
باز کردم:خرم آن روز کزین منزل ویران برومراحت جان طلبم وز پی جانان بروم
نه! مثل اینکه اشتباه نیست. ماجرا یه چیز دیگست.
بابا! آقاسیدمحمد خودش خوشحاله و راضیه! من انتقام چیو می‌خوام بگیرم!!!؟
و همان لحظه شنیدم که گفت: "خانوم! دنبال انتقام نباش دنبال اثرگذاری باش"
و البته انتقام هم جز این نیست. انتقام سخت را نیروهای مصلح می‌گیرند، انتقام نرم را ما مردم و چه بسا انتقام نرم همچون جنگ نرم بسیار برنده‌تر و کاری‌تر باشد نسبت به جنگ سخت و انتقام سخت.
کاری زنانه باید کرد! کاری زهرایی باید کرد. کاری زینبی باید کرد! مسیر را برای تمدن‌سازی هموار باید کرد‌!
انتقامی که ما از بچگی یادمونه انتقام آمیتاپاشایی فیلم هندیا که از غیظ انتقام شخصی دندان بر هم می‌ساید و هدفی جز نابودی طرف مقابلش ندارد، هزار سال نوری فاصله دارد با انتقامی که برمی‌آید از فرهنگ غنی و عمیق ایرانی اسلامی! انتقامی که برای خداست و برای سازندگی و برای نجات بشر! انتقامی که روح انسان را متلاطم نمی‌کند و همراه با آرامش قلب است.ما سر سفره اهل بیت بزرگ شدیم. زهرایی که بعد از آنچه می‌دانیم بر او گذشت شمشیر نفرین نمی‌کشد می‌رود بر منبر تا این مردم جاهل اسیر دنیا را روشن کند، تازه اگر صرف نظر کنیم که می‌داند چه بر فرزندانش خواهد گذشت بعد از او و چه کسانی چنین خواهند کرد. هر شب چادر به سر می‌کشد یکی یکی در خانه‌ها را می‌زند و امام عصر(عج) می‌فرماید الگوی من مادرم فاطمه(س) است. نمی‌گویم از حسینی که حر را می‌پذیرد، نمی‌گویم از زینت عبادت کنندگان که می‌گوید شمر هم اگر توبه کند خدا می‌پذیرد هر چند نخواهد کرد.مامان و بابامون ما رو این طوری تربیت کردند ما خانواده‌ای هستیم که از بچگی بهمون یاد دادن قهرمون هم از مهرمون سرچشمه بگیره. خانواده ایران خاندان کرامت فرزندان علی(ع) و فاطمه(ع).
حساب آنکه شمشیر کشیده است بر شرافت و انسانیت آنکه وجدان را سر بریده آنکه عزم کرده حق را مدفون کند یعنی اسرائیل، مشخص است و راهی جز نابودیش برای اهل زمین نگذاشته البته اگر سایر اهل زمین هم مثل ملت ایران دست‌پروردگان حیدر کرار جگر شیر داشته باشند. به گوشه امن نخزند، پتو بر سر نکشند و خود را به خواب نزنند.
من انتقام خواهم گرفت با حمایت جریان حق بر روی زمین من انتقام خواهم گرفت با اثرگذاری. با لرزاندن دل‌ها، روشن کردن چراغی در خانه دلی. روضه خواهم خواند! جز این نیست که همه گره‌های دنیا با روضه حل خواهد شد البته اگر تنها به اشک اکتفا نکنیم و برخواستن‌مان از پای روضه، قیام برای انتقام خون حسین(ع) باشد. اصلا کار دنیا از ابتدای آدم با یا حسین یا حسین جلو آمده. یاد ماجرای کربلا که همچون یک سیلی بر گونه انسان که سوزش و صدایش در فراتر از زمان پیچیده است او را از خواب بیدار می‌کند، تا ابد برنده است. که هلا! خوابت نبرد در میان پست‌های اینستاگرامی و مدل مو و لباس و عمل‌های زیبایی گم‌نشوی که حسین(ع) را هر لحظه دارند به مسلخ می‌برند. دست بجنبان، کاری کن که هیچ عذر و بهانه‌ای را وجدان خودت هم نخواهد پذیرفت!

و من باز گوش خواهم داد به تو تا در گوشم بگویی، چه بگویم!آقا سید محمد! بیا باز قلم به دست گرفتم. بیا با هم بنویسیم!
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۴:۲۷

thumbnail
بکنید این بدن ها را!بشکافید کالبدها را!و به آغوش معشوق پناه برید!
باز کنید چشم‌ها را! بیرون بکشید پای از این لجنزار خود پرستی!همچون آدم به عرفات رجب پای گذارید!و به طوفان اشک بشویید پلیدی‌ها را!ابراهیم‌گونه بشکنید بت‌ها را!و همچون موسی به طور عاشقی درآیید!تا چون محمد(ص) به رسالتی مبعوث شوید!
درهای آسمان باز است!

سُبُلَ الرَّاغِبيـنَ اِلَيـک شارِعَـةٌراه های آسمان برای مشتاقان باز است.
و اَعْلامَ الْقاصِدينَ اِلَيک واضِحَـةٌهلا! که قصد کنندگان به راهند.
وَ اَبْوابَ الْإِجابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌو درهای اجابت برای ایشان گشوده است.


کار شدنیست!من شهید به شما می‌گویم!
"من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه"
کم خود را به کار گیرید تا به وقتش وسعت‌ یابید!
هر جا هم کم آوردید توسل کنید!
دستانی که جایشان در تابوتم خالی بود خوب بلدند قفل‌های آسمان را باز کنند!

#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۰:۳۶

دو سه ماه پیش آقاسیدمحمد در خواب به رفیقش گفته بود تهران زلزله می‌آید!خواب‌های شهدا را نباید دست کم گرفت خواب‌هایشان پر از آماده باشید است پر از حواس‌تان باشد است!البته اگر اهل عمل باشیم!اما امان از بی‌عملی و غفلت و بیدار شدن با خبرهای رسیده که همچون نواختن سیلی خوابمان را می‌پراند و به چه کنم چه کنم می‌اندازدمان!
یکی از دوستانم پیام فرستاد میدونی اغتشاش‌گرا چی شعار میدن؟بسیجی سپاهیداعش ما تو هستی و ...دلم برای خانواده شهدا می‌سوزه؛ وقتی این چیزا رو میشنون چقدر ناراحت میشن!
خنده‌ام گرفت گفتم کک‌مون هم نمی‌گزه اینقدر چیزهای مهم‌تر هست ...فدای سر حضرت آقا! فدای سر ایران!فقط دلم می‌سوزه به نام اعتراض به وضعیت معیشت، هم بیشتر دارن به اقتصاد ضربه میزنن هم دشمن رو جری می‌کنند. دلم برای مردم می‌سوزه که عواقب اقتصادی و امنیتیش متوجه اوناست!
گفت: یعنی آه و نفرین نمی‌کنین؟
یاد دعای حضرت زهرا(س) افتادم. آنجا که فرمودند:"خدای من و سرورم! به حق پیامبرانی که آنها را برگزیدی و به گریه‏‌های حسن و حسینم در فراقم، از تو می‏‌خواهم گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان مرا ببخشائی."بعد به ذهنم خطور کرد که در قاموس الهی مغفرت جز با توبه و بازگشت ممکن نیست.
و فاطمه(س) چون دایره مادریش به اندازه کل هستی است می‌فرمایند: خدایا نکند اشک و آه حسن و حسینم به سبب عظمت وجودیشان در نزدت، دامن‌ شیعیان خطاکارم را بگیرد! خدایا به حق هادیانت که برای هدایت بشر بر زمین مبعوث کردی! خدایا به عزتی که به واسطه صبر در این غم، برای ما در نزد تو فراهم خواهد شد وقتی شیعیانم فهمیدند با بی عملی و سکوت و حتی خبط و خطای خود با من و امامشان علی و فرزندانم چه کردند و خواهند کرد، سپس توبه کردند تو بپذیر و ببخش تا هدایتت بر روی زمین کامل گردد و بشر به سرانجام هدایت برسد.

امسال چند کودک از خبر شهادت پدرشان تب کردند؟ در فراغ پدر اشک ریختند و دل زدند؟ با حسرت به دست کودکی در دست پدری چشم دوختند؟ قربان صدقه پدر دختری دیگران را شنیدند و تاب آوردند و شب‌ها عکس و پیراهن پدر در بغل خوابیدند؟اما گریه‌های کودکان ما کجا و گریه‌های کودکان غزه در فراغ پدر و مادر و خواهران و برادران ... در گرسنگی و تشنگی سرما و تررررررس و ... کجا!گریه‌های کودکان ما کجا و گریه‌های امام حسن(ع) و امام حسین(ع) کجا! گریه‌های کودکان ما کجا و گریه‌های کودکان شهدای کربلا کجا، آنها که حتی حق گریه هم نداشتند!
خدایا به حق انبیایی که برای هدایت خلق در زمین برانگیختی و به حق همه آنچه بر کودکانم ...
بر تمام فرزندان شهدا ...
در کل جبهه مقاومت ...
در کل تاریخ جدال حق و باطل بر روی زمین ...
در فراق پدرشان گذشت ...
به شیعیان خطاکار توفیق توبه عطا کن و از گناهان ایشان درگذر!چه آن مسئولی که با بی‌تدبیری‌اش مردم را ناراضی می‌کند و بهانه دست اغتشاشگر می‌دهد چه کسانی که با بی‌بصیرتی عرصه را برای دشمن مهیا می‌کنند.
خدایا برای حفظ آبرو درگوشی می‌گویم: از خطای ما هم بگذر! من هم خودم را از خطاکاران شیعه جدا نمیدانم!
ما ساکتین این زمان در زمانه سقیفه هم اگر بودیم در روزگار حسین(ع) هم اگر بودیم ساکت بودیم!ما اگر امروز نشسته‌گان به نظاره‌ایم و کاری نمی‌کنیم، حتما در آن زمان هم احتمالا درحالی که سرگرم تنظیم شعله زیر دیگمان بودیم خبر شهادت حسین(ع) را می‌شنیدیم و به سر و صورت میزدیم.
بانوی دو عالم اگر می‌گوید از شیعیان گناهکارم بگذر به این خاطر است که اگر ما ساکتین توبه کنیم به تبیین و تنویر بپردازیم و بصیرت افزایی کنیم اگر ما نشستگان توبه کنیم و قیام کنیم و قدمی برداریم برای قوی‌تر شدن ایران، آن وقت دیگر چرا امام نیاید؟ چرا توسل‌ ها کارگر نشود و فتح حاصل نشود؟
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

و می‌بینیم فوج فوج امت‌ها به سوی ما می‌آیند و جبهه حق از مظلومیت و استضعاف خارج می‌شود.
خدایا نکند مهدی(عج) ظهور کند و ما حسرت سرباز بودنش را بخوریم! که سربازان امام عصر(عج) از عزلت‌کده‌ها بیرون نمی‌آیند بلکه سربازان او در غیبت هم سرباز اویند!نکند از لبیک به ندای هل من ناصر حسین(ع) که هنوز به گوش میرسد جا بمانیم در حالی که زیارت عاشورا و روضه‌هایمان ترک نمی‌شود.خدایا نکند با ظهورش غافلگیر شویم! همان‌طور که با شنیدن خبر شهادت حسین(ع) غافلگیر شدند و باز جا بمانیم!
عزیز دلم! تو اگر عاشقانه خونت را حلالم کنی و بقیه شهدا همچون حضرت مادر، من اگر مثل شما عاشقانه مجاهدت نکنم در آتش حسرت خواهم سوخت!
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۱۰:۳۹

"*محمد رسول الله و الذین معه اشدا علی الکفار رحما بینهم*"
این روزها این آیه چقدر مرا یاد مدافعان امنیت می‌اندازد!
قلب‌هایی مهربان پشت پوشش‌های هول انگیز!
قوای قهریه در حکومت اسلامی شامل لطیف‌ترین انسان‌هاست.و این یکی دیگر از ثمره‌های شجره طیبه تمدن اسلامیست که در هیچ تمدن دیگر به بار نمی‌آید.
نیروهای نظامی ما رمبوهای ماجراجوی آمریکایی نیستند یا گیم‌بازهایی که عاشق عینیت یافتن خشونت‌ گیم در واقعیتند! یا آنها که با وعده وعید آب و نانی یا نام و مقامی کوکتل مولوتف به در و دیوار و ماشین خلق بیاندازند آنها که از مسکرات مست می‌کنند و بر دوش هر کدام شیطانی سوار است.
مدافع امنیت همان بسیجی یا نظامی است که سال ۵۷ برای دفاع از وطن خودش را روی مین انداخت تا معبری باز شود.
مدافع امنیت همان بسیجی است که در جریان دستگیری خانه منافقین برای نجات کودک مسعود رجوی شهید شد همان کودکی که بعدا به‌خاطر انتقاد به منافقین به دست پدر حبس و شکنجه و ناپدید شد.
مدافع امنیت همان جوان نظامیست که در جنگ ۱۲ روزه پشت پدافندها می‌نشیند در حالی که می‌داند رهگیری خواهد شد درست همان زمان که آنها که دم از آزادی ایران می‌زنند تهران را به سوی مقصدی امن تنها گذاشتند البته اگر در حال گرا دادن نبودند.
پشت آن لباس‌های ترسناک که دختر کوچکم با دیدن آنها خیره ماند و گفت مامان دامبی! قلب مهربانیست که خیلی بیشتر از ما عموم مردم عاشق بچه‌هاست هوای زن‌ها را دارد و مسن‌ترها برایش حرمت مادر و پدری دارند.
اصلا من‌می‌گویم تو هر چه بیشتر رحما بینهم باشی شدیدتری بر کفار!
کفر به معنای پوشاندن و کتمان حق است حقی که ایران پرچم‌دار آن است.مدافع امنیت ایران پلیس خشن آمریکا نیست! مدافع امنیت عاشقیست که غیرت دارد.دل دارد.در این فتنه‌ها که لیدرها و اغوا شدگان با هم درآمیخته‌اند بر او چه سخت می‌گذرد به تقابل برخیزد.در این میدان که همه عقب می‌نشینند که نکند دچار خطا شوند عاشق واقعی به میدان می‌آید.آنها که می‌گویند: "اون کار سختی رو که هیچ کس انجام نمیده بدید من انجام بدم."مدافع امنیت که خیلی وقت‌ها اجازه تیر برای دفاع از خودش هم ندارد قمه به دست می‌ایستد دلش می‌سوزد برای نوجوان فریب خورده و مثل سیر و سرکه می‌جوشد برای ایران زخم خورده همان که شاید وقتی می‌بیند در خانه‌ای کنده می‌شود خونش به جوش می‌آید یک قدم جلوتر می‌رود و اژدهای اغتشاشگر او را می‌بلعد و زنده زنده زیر دست و پا و سنگ و آهن و آتش ...
فیلم شهید مدافع امنیتی را دیدم که زیر ضربات جان داده بود و همه او را رها کردند اما کسی برگشت و سنگی به او پرتاب کرد. این صحنه چقدر مرا به یاد حسین(ع) در قتلگاه انداخت آنگاه که اربا اربا شده بود و هنوز دست از او برنمیداشتند هرکس آمده بود زخمی بر حسین(ع) وارد کند. خدایا در فتنه‌ها چقدر حق و باطل با هم درمی‌آمیزد تا آنجا که به نیت قربه الی الله به حسین(ع) سنگ میزنند. و مدافع امنیت در امتداد کربلا گام برمی‌دارد. همچون حسین(ع) که خودش را فدای زنده ماندن حق کرد خودش را آجری از سنگ‌فرش مسیر جریان حق می‌کند جریانی که می‌رود تا ظهور اما یزید و یزیدیان حق را فدای خود می‌کنند.مدافع امنیت، خود را فدای ایران می‌کند اما اغتشاشگر، ایران را فدای خود![انگار که سرزمین مولا علی چون علی که الحق مع العلی و علی مع الحق با حق عینیت یافته. الحمدلله که با دست برنداشتند حق چنین عزت و آبرو یافتیم در زمین آسمان و تا ابد در تاریخ از عزت ایران خواهند نوشت.]
مدافع امنیت مصداق یخرجون من ظلمات الی نور است و اغتشاشگر مصداق یخرجون من نور الی الظلمات این رو به سوی آسمان دارد و این جهنم به پا می‌کند ...
این روزها ایران کربلاست؛ یا عاشوراست یا حسینیه به پاست همه جا روضه شهدای امنیت را می‌خوانند حتی در آسمان‌ها حضرت مادر(س) خیمه عزا به پا کرده کار به نهایت خود رسیده این خون‌ها کار را یکسره خواهد کرد حواسمان باشد ما جا نمانیم از سربازی امام عصر(عج) ...
پی‌نوشت: و به هوش باشیم اگر راه و رسم شهید دل بچه‌هایمان را نبرد رسانه‌ها خوب بلندند چطور جایگزینش را برایش مهیا کنند.حواسمان باشد اگر دایره مادریمان را گسترده نکردیم و بچه همسايه و همکلاسی بچه‌مان را زیر پر و بال مادریمان نگرفتیم غبار شبهه از دلش نزدودیم و برایش سخن حق نگفتیم روزی شاید بیاید که لیدرهای منافقین و پژاک و ... برایش دام پهن کنند و سر چهار راهی فرزند تو را به آتش بکشند.
ما فرزندان کوثیریم! فرزندان آنکه خدا خیر کثیرش خواند چنان نباشد دایره خیرمان از بچه‌های خودمان فراتر نرود!
#پای_سفره_شهیدسیدمحمدمصطفوی#همزیستی_با_شهید
https://ble.ir/hamzistibashahidhttps://eitaa.com/hamzistibashahid

۱۲:۴۷