به خدا شعرترین شعر منی،میفهمی؟
۹:۱۹
بچه ها میخوام از نقاشی های بچگیم رونمایی کنم قول بدین نخندین


۹:۵۷
خدایا منو ببخشید چرا امام حسین رو اینجوری کشیدم


۹:۵۸
وای خدا


۱۰:۰۰
بازارسال شده از . پروتون .
سلام از پروتون( @protone)نمیدونم به چندمین تقدیمی خوش اومدین ، این پیام و فور بزنین تا یه آهنگ با یه عکس یا فیلم کلاسیک تقدیمتون کنم پروتون و نداری هنوز ؟ وا ایگنورمم نکنین که ناراحت میشم تگ؟https://ble.ir/BaneshanBot?start=ffea5859c3e0
۱۰:۱۲
درود و مرضعین آدم بگو سلام اه
۱۰:۲۹
یه مداحی ترکی بفرستم براتون فیض ببرین؟
۱۰:۵۳
همه ذوالفقار دارن جز من:/
۱۱:۱۷
بازارسال شده از ‹ ⁱⁿˢⁱᵈᵉ ᵗʰᵉ ᵐᵒᵒⁿ ›
یعنی میشه 18 نفر تو بله پیدا بشن افتخار بدن بیان دیلی من؟
۱۱:۲۰
seyed-tale-bakoei-janam-abolfazl(128).mp3
۰۴:۱۳-۴.۳۸ مگابایت
۱۱:۲۷
بازارسال شده از ♡اِرَیحآ~
فور بزنید خیلی رندوم بهتون بگم اگه زمان قاجار زندگی میکردید اسمتون چی بود.محل اختفای پیوندهاتون
۱۳:۳۴
سرم دارم منفجر میشه
۱۳:۴۴
یه بار قشنگ خوابیدم بلندشدم دیدم نصف بله تقدیمی خوشگ خوشگل دادنیعنی چی؟
۱۴:۱۰
بازارسال شده از حـٰامِنِیـن| حُـسِینـیه ³¹³🎒
یه روزِ گرم آفتابی بود ، یکی از روز هایِ قشنگِ اردیبهشت!
یه روز من ، پریا ، محدثه و
🥰 .خلاصه عکاسمون هم اومدد کی ؟؟
یه روز من ، پریا ، محدثه و
فاطمه
ونیلا
با هم قرار میذاریم که بریمچایخونه
بعد فقط ما ها نبودیم بلکه کسایِ دیگه رو هم دعوت کردیم ؛ گرم صحبت میشیم و .. که عه به بهرومئو
جون از راه میرسن ..هیچی دیگه با رومئو هم گپ و گفتی داشتیم بعد دیدیم عه چرا نگرانه و ..گفت که ژولیت دیر کرد باید با هم می اومدیم گفت یکم کار دارم و اینا و خودم اومدم .و بلاخره عشقِ رومئو همژولیت
جون اومد ..هیچی دیگه به رومئو و ژولیت گفتیم داستانتون رو نمیگید واسه ما ؟گفتن که نه دیگه تک خوری سگ خوری- نه چیز نه نمیگیم باید بچه ها بیان بعدااانارنجی خانوممم(نازنین)
حوصله مون سر رفته بود تا اینکه نازنین عکسا هایی که گرفته بود رو به ما نشون میداد ..خلاصهثنا
وپریا(نهنگیسم)
اومد بعد به پریا گفتیم که با صدایِ مخملیت برای ما شعر بخون گفت که کتاب ندارم :(نمیدونستم چیکار کنیم و محدثه گفت بچه ها من یه کتابِ گزیدهٔ اشعار حافظ رو توی کیفم دارم =) و پریا شروع کردن به خوندن کتاب برای ما :)نایکس
ونرجس
ومتئو
وراضیه
وحنا
وحسنا
هم اومدن اونقدر غرقِ شعر خوندنای پریا شده بودیم که دیدیم عهه به به بقیه هم اومدن .خلاصه به رومئو و ژولیت گفتیم بدویین داستان تون رو تعریف کنیددبعد دیگه چایی مون رو آوردن و دیدیم عه یه چیزی کمه ..چیی ؟ آفرینن ،زنجبیل
ودارچینِ
چایی مون کمه خلاصه به آقایِ گارسون گفتیم برامون زنجبیل و دارچین هم بیاره ..در حالی که داشتیم چایی مون رو میخوردیم رومئو و ژولیت هم داشتن داستان شون رو تعریف میکردن :)بعد از شنیدن ِداستانِ رومئو و ژولیت ، نایکس هم برای عوض شدنِ فضایِ جمع شروع میکنه به گیتار زدن .. چند ساعتی گذشت و دیگه زمانِ این دیدارِ خیالی به پایان رسید :> .۱۴:۱۹
من از دنیا فقط یه درنجف و کربلا و ذوالفقار میخوام:}خیلی زیاده مگه خواسته من؟
۱۴:۲۲
بازارسال شده از ‹ سَماویَّة ›
‹ هجوم علیٰ بیت فاطمه › شاید نشه اسمش رو گذاشت جنگ، اما به نظرم بزرگترین جنایت بود! بعد از وفات پیامبر، فراموش شد غدیر. سقیفه تشکیل شد و خودسر برای پیامبر جانشین انتخاب کردن. جناب ابوبکر به علت اینکه از اولین مسلمونا بود، بین مردم برو بیایی داشت از طرفی ریش سفید جمع اصحاب بود. با همراهی اعضای سقیفه تکیه داد به منصبی که از حقدارش دزدیده بود! شنیدید ماجرا هارو منم نمیخوام روضه بخونم... حضرت فاطمه به عنوان یه خانوم مجاهد ایستادگی کرد. خونهٔ حضرت پناهگاه اصحاب، از جمله مقداد، ابوذر، سلمان، زبیر ( همونی که تو جنگ جمل با حضرت علی جنگید ) ، طبق برخی روایات سعد بن ابی وقاص، عمار و عباس عموی پیامبر بود. اما با آتیش زدن خونه، همهٔ اهل خونه رو دستگیر و برای گرفتن بیعت به مسجد بردن.تقدیم به : @hana1228
۱۴:۲۲
شکرا جزیلا:}
۱۴:۲۳
رو مود نیستم و حالم میزون نیست:}
۱۴:۲۵
من خیلی چیزارو تو زندگیم ندارم که دلم میخواد داشته باشم و به بقیه حسودیم میشه:}من دوست داشتم ناخونام بلندشن:}دوست دارم رفیق صمیمی داشته باشم:}دوست داشتم مایه افتخار خانوادم بشم:}دوست داشتم برم بیت:}و......
۱۴:۳۵
منم دلم میخواد کلا از فضای مجازی برم
۱۴:۳۶