تعهد یا تخصص؟
هیچکدام!توانایی
اولا لازمه اجرای یک کار تعهد است، تعهد به اجرای کار
ثانیا لازمه اجرای کار تخصص است، تخصص یعنی دانش و مهارت اجرای کار
ثالثا کار یعنی مجموعه اقداماتی برای رسیدن به یک هدف مشخص
نه تعهد پینه پیشانی، یقه دیپلمات و سابقه ایثارگریست و نه تخصص مدرک دانشگاهیست،کار هم یعنی اقدام برای رسیدن به هدف مشخص
با توجه به تعاریف فوق تعهد، خود از شروط تواناییست
مثلا برای امام جماعت فلان مسجد تعهد یعنی اعتقاد به کار، تخصص هم یعنی دانستن تجوید و احکام و دیگر شرایط لازم که یکیاش عدالت است. که هم تعهد، هم تخصص و هم شرایط لازم میشود توانایی اجرای کارِ امام جماعتی مسجد.
یا مثلا تعمیرکار خودرو؛ یک تعمیرکار خودرو هم به تخصص و مهارت مکانیکی نیاز دارد و هم به تعهد به اجرای کار (دزد نباشد و از کار نزند)، حالا خواه این تعمیرکار نمازشب خوان باشد و خواه یک غیر مسلمان.
مثالی دیگر؛ یک فرمانده نظامی را در نظر بگیرید؛ این فرمانده علاوه بر تعهد (خائن نباشد، مسئولیتپذیر باشد و...) نیاز به اطلاعات نظامی، شجاعت، ایثارگری و دیگر تواناییهای لازم دارد که همهی این شرایط لازم توانایی را تشکیل میدهد.
چه بسیار متخصصان دزد و خائن که ندیدیم و چه بسیار مومنینی که در عرصه مدیریتی بخاطر ضعف و جهل عملکردشان کم از خیانت نداشت،چه بسیار جوانگراییهای ناشیانه و چه بسیار مدیران باتجربهی فَشَل...
که هر کدام هر جور دلشان میخواهد هدف را تعریف میکنند و از عملکرد خود و دستهی خود دفاع میکنند.
یکی رخوت را به لغزش ترجیح میدهد و کم کاریاش را خراب نکردن میداند، دیگری اشتباهاتش را به رخوت ترجیح میدهد و کار پرخطایش را حرکت (ولو با اشتباه) میداند.
قطعا ارزیابی صحیح و شایسته سالاری به تعیین هدف مشخص و سنجیدن عملکرد در راستای آن هدف نیاز دارد.
هدف مشخص، حصول یا عدم حصولش قابل تشخیص است، قابل اندازهگیریست، زمان دارد و دیگر ویژگیهای معیّن را داراست.
وقتی ارزیابی صحیح و عادلانه باشد امکان مقایسه و بالاخره رسیدن به مراتبی از شایستهسالاری فراهم میشود و کسانی که توانایی بیشتری دارند (توانایی با تعریفی که شد) در راس امور قرار خواهند گرفت، نه افرادی که شایستگی تصدی آن جایگاه را ندارند، ولو در دیگر جایگاهها و حتی زندگی فردی انسان توانمند و باتقوایی باشند.
حُسن ختام با دو حدیث نبوی:
«مَنْ تَقَدَّمَ عَلی قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمینَ وَ هُوَ یَری أَنَّ فیهِمْ من هو افضل منه فقد خان اللَّه و رسوله و المسلمین»هر کس جلودار عده ای از مسلمانان گردد در حالی که می داند در بین مسلمین فردی بهتر از او وجود دارد پس خائن به خدا، رسولش و مسلمانان خواهد بود.و همچنین؛
«لایَنْبَغی لِلْمُؤمِنِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ، قیلَ لَهُ: وَ کَیْفَ یُذِلّ نَفْسَهُ؟ قالَ: یَتَعَرَّضَ لِمالایُطیقُ»مؤمن حق ندارد خود را به ذلّت بیندازد. پرسیده شد چگونه به ذلت میافتد؟ فرمود: خود را داوطلب کاری کند که بیش از توان اوست.
مطلب 2 از سریِ #عدالت_ساختاری
#حنیف@hanif1357
هیچکدام!توانایی
نه تعهد پینه پیشانی، یقه دیپلمات و سابقه ایثارگریست و نه تخصص مدرک دانشگاهیست،کار هم یعنی اقدام برای رسیدن به هدف مشخص
با توجه به تعاریف فوق تعهد، خود از شروط تواناییست
چه بسیار متخصصان دزد و خائن که ندیدیم و چه بسیار مومنینی که در عرصه مدیریتی بخاطر ضعف و جهل عملکردشان کم از خیانت نداشت،چه بسیار جوانگراییهای ناشیانه و چه بسیار مدیران باتجربهی فَشَل...
که هر کدام هر جور دلشان میخواهد هدف را تعریف میکنند و از عملکرد خود و دستهی خود دفاع میکنند.
یکی رخوت را به لغزش ترجیح میدهد و کم کاریاش را خراب نکردن میداند، دیگری اشتباهاتش را به رخوت ترجیح میدهد و کار پرخطایش را حرکت (ولو با اشتباه) میداند.
قطعا ارزیابی صحیح و شایسته سالاری به تعیین هدف مشخص و سنجیدن عملکرد در راستای آن هدف نیاز دارد.
هدف مشخص، حصول یا عدم حصولش قابل تشخیص است، قابل اندازهگیریست، زمان دارد و دیگر ویژگیهای معیّن را داراست.
وقتی ارزیابی صحیح و عادلانه باشد امکان مقایسه و بالاخره رسیدن به مراتبی از شایستهسالاری فراهم میشود و کسانی که توانایی بیشتری دارند (توانایی با تعریفی که شد) در راس امور قرار خواهند گرفت، نه افرادی که شایستگی تصدی آن جایگاه را ندارند، ولو در دیگر جایگاهها و حتی زندگی فردی انسان توانمند و باتقوایی باشند.
حُسن ختام با دو حدیث نبوی:
#حنیف@hanif1357
۲:۵۱