همیاری 4/4
توسعه یا آبادانی؟!
یکی از روندهای اشتباهی که برخی از مدیران کشور داشتند و متاسفانه برخی دیگر هنوز هم دنبال همان روال هستند، جذبِ سرمایهگذار خارجی است، برای پروژهها؛ البته نه با هدف استفاده از تکنولوژی و دانش آنها؛ بلکه برای تامین سرمایهٔ مورد نیاز پروژه؛ در پسِ الفاظ و شعارهای فریبندهای چون «جذب سرمایه»، «تولید ملی»، «اشتغالزایی» و «توسعه»؛ دعوتِ ملتمسانه از سرمایهگذار خارجی، با دادن انواع کمکها و امکانات.که چه شود؟!که بیاید سرمایهٔ ملی را جارو بزند و ببرد! در مجموع سود تولید به جیب سرمایهگذار خارجی رفته و از کشور خارج میشود. با این وجود اشتغالزاییاش میشود اجیرکردن عملههایی برای خروج بیشتر و بیشتر سرمایهٔ ملیشان!تولیدش هم میشود تولید جنسِ خارجیِ بدون گمرک و دمدستی! توسعهاش هم دردی از مردم دوا نمیکند!درست است، اگر فلان شرکت خارجی در فلان روستای ما کارخانهای احداث کند، روستا هم رونق میگیرد، از برخی امکاناتش هم شاید استفاده شود، مثلا اگر جادهای برای خودشان احداث کنند مردم هم استفاده میکنند... اما این توسعه متناسب با نیاز مردم روستا نیست، بهتر است بگوییم «مردم روستا هم از این توسعه به صورت جانبی (و در ظاهر) سهم میبرند.»اما فرض کنید اگر فلان ظرفیت اقتصادی در فلان روستا با مشارکت مردم همان روستا و روستاهای مجاور راهاندازی میشد؛ سرمایه به روستا برمیگشت؛ متناسب با نیاز مردم آبادانی بوجود میآمد؛ مردم حس تعلق نسبت به کار داشتند و بسیاری از برکات ناشی از تعاون و همدلی.نمونهٔ موفق از ایجاد همکاری و حس همدلی در مردم، حماسهٔ دلاورمردانِ جهاد سازندگی در روستای بنهزمین میباشد. از شما دعوت میکنم مستند بر اثر زلزله را مشاهده نمایید. (روایت مجاهدتهای شهید حسینعلی عظیمی در جهت خودکفایی روستای بنهزمین)
گاهی مسئولین دست به دامان سرمایهداران داخلی میشوند. و با انواع تسهیلات و باجها از ایشان تقاضا دارند برایشان «تولید»، «اشتغال» و «توسعه» بیاورند.سرمایهدار داخلی هم اگر خیرش به مردم نرسد، توسعهاش از همان جنسی است که گفته شد. البته اشتغال ایجاد خواهد کرد و اگر آخرِسَر سرمایهاش را مثل خیلیها یکجا از کشور خارج نکند تولیدش هم ملی خواهد بود.خلاصهاش اینکه اگر سرمایهگذار داخلی قارونصفت شد، با سرمایهگذار خارجی فرقی ندارد.زحمت جلبِ سرمایهٔ سرمایهداری که دنبال سریعترین، راحتترین و مطمئنترین راه ممکن برای پولدارتر شدن است، اگر بیشتر از راهاندازی تعاونیهای مردمی نباشد، کمتر نیست.از طرفی اعطای امکانات و تسهیلات از جیب مردم و با در نظر گرفتن خطر آنهمه "اگر" در مقابل برکات تعاونیها کار ناصوابی است.
البته خطاب بنده به مسئولان است، والا وظیفهٔ سرمایهداران چیز دیگریست که حضرت امام روحالله (ره) بدان وصیت نمودند: «...و به ثروتمندان و پولداران مشروع وصیّت میکنم که ثروتهای عادلانۀ خود را به کار اندازید و به فعالیت سازنده در مزارع و روستاها و کارخانهها برخیزند که این خود عبادتی ارزشمند است. و به همه، در کوشش برای رفاه طبقات محروم، وصیّت میکنم که خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است که در طول تاریخ ستمشاهی و خانخانی؛ در رنج و زحمت بودهاند. و چه نیکو است که طبقات تمکندار به طور داوطلب برای زاغه و چپرنشینان مسکن و رفاه تهیّه کنند، و مطمئن باشند که خیر دنیا و آخرت در آن است...» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۴۴۵)
مطلب 9 از سریِ #عدالت_ساختاری
#حنیف@hanif1357
توسعه یا آبادانی؟!
یکی از روندهای اشتباهی که برخی از مدیران کشور داشتند و متاسفانه برخی دیگر هنوز هم دنبال همان روال هستند، جذبِ سرمایهگذار خارجی است، برای پروژهها؛ البته نه با هدف استفاده از تکنولوژی و دانش آنها؛ بلکه برای تامین سرمایهٔ مورد نیاز پروژه؛ در پسِ الفاظ و شعارهای فریبندهای چون «جذب سرمایه»، «تولید ملی»، «اشتغالزایی» و «توسعه»؛ دعوتِ ملتمسانه از سرمایهگذار خارجی، با دادن انواع کمکها و امکانات.که چه شود؟!که بیاید سرمایهٔ ملی را جارو بزند و ببرد! در مجموع سود تولید به جیب سرمایهگذار خارجی رفته و از کشور خارج میشود. با این وجود اشتغالزاییاش میشود اجیرکردن عملههایی برای خروج بیشتر و بیشتر سرمایهٔ ملیشان!تولیدش هم میشود تولید جنسِ خارجیِ بدون گمرک و دمدستی! توسعهاش هم دردی از مردم دوا نمیکند!درست است، اگر فلان شرکت خارجی در فلان روستای ما کارخانهای احداث کند، روستا هم رونق میگیرد، از برخی امکاناتش هم شاید استفاده شود، مثلا اگر جادهای برای خودشان احداث کنند مردم هم استفاده میکنند... اما این توسعه متناسب با نیاز مردم روستا نیست، بهتر است بگوییم «مردم روستا هم از این توسعه به صورت جانبی (و در ظاهر) سهم میبرند.»اما فرض کنید اگر فلان ظرفیت اقتصادی در فلان روستا با مشارکت مردم همان روستا و روستاهای مجاور راهاندازی میشد؛ سرمایه به روستا برمیگشت؛ متناسب با نیاز مردم آبادانی بوجود میآمد؛ مردم حس تعلق نسبت به کار داشتند و بسیاری از برکات ناشی از تعاون و همدلی.نمونهٔ موفق از ایجاد همکاری و حس همدلی در مردم، حماسهٔ دلاورمردانِ جهاد سازندگی در روستای بنهزمین میباشد. از شما دعوت میکنم مستند بر اثر زلزله را مشاهده نمایید. (روایت مجاهدتهای شهید حسینعلی عظیمی در جهت خودکفایی روستای بنهزمین)
گاهی مسئولین دست به دامان سرمایهداران داخلی میشوند. و با انواع تسهیلات و باجها از ایشان تقاضا دارند برایشان «تولید»، «اشتغال» و «توسعه» بیاورند.سرمایهدار داخلی هم اگر خیرش به مردم نرسد، توسعهاش از همان جنسی است که گفته شد. البته اشتغال ایجاد خواهد کرد و اگر آخرِسَر سرمایهاش را مثل خیلیها یکجا از کشور خارج نکند تولیدش هم ملی خواهد بود.خلاصهاش اینکه اگر سرمایهگذار داخلی قارونصفت شد، با سرمایهگذار خارجی فرقی ندارد.زحمت جلبِ سرمایهٔ سرمایهداری که دنبال سریعترین، راحتترین و مطمئنترین راه ممکن برای پولدارتر شدن است، اگر بیشتر از راهاندازی تعاونیهای مردمی نباشد، کمتر نیست.از طرفی اعطای امکانات و تسهیلات از جیب مردم و با در نظر گرفتن خطر آنهمه "اگر" در مقابل برکات تعاونیها کار ناصوابی است.
البته خطاب بنده به مسئولان است، والا وظیفهٔ سرمایهداران چیز دیگریست که حضرت امام روحالله (ره) بدان وصیت نمودند: «...و به ثروتمندان و پولداران مشروع وصیّت میکنم که ثروتهای عادلانۀ خود را به کار اندازید و به فعالیت سازنده در مزارع و روستاها و کارخانهها برخیزند که این خود عبادتی ارزشمند است. و به همه، در کوشش برای رفاه طبقات محروم، وصیّت میکنم که خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است که در طول تاریخ ستمشاهی و خانخانی؛ در رنج و زحمت بودهاند. و چه نیکو است که طبقات تمکندار به طور داوطلب برای زاغه و چپرنشینان مسکن و رفاه تهیّه کنند، و مطمئن باشند که خیر دنیا و آخرت در آن است...» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۴۴۵)
#حنیف@hanif1357
۱:۱۳
نظارت اجتماعی 1/5
بها... یستقیم الأمر
حضرت باقرالعلوم علیه السلام:«إنَّ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهیَ عَنِ المُنکَرِ سَبِیلُ الأنبِیاءِ و مِنهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَهٌ عَظِیمَهٌ بِهَا تُقَامُ الفَرائِضُ و تَأمَنُ المَذاهِبُ و تَحِلُّ المَکاسِبُ و تُرَدُّ المَظالِمُ و تُعمَرُ الأرضُ و یُنتَصَفُ مِنَ الأعدَاءِ و یستَقِیمُ الأَمر»همانا امر به معروف و نهی از منکر، راه انبیاء الهی و شیوهٔ صالحان است. وظیفهٔ بزرگی است که به برکت آن سایر واجبات، برپا؛ راهها، اَمن؛ کسب و تجارت، حلال؛ ظلم و تجاوز، دفع؛ زمین، آباد؛ اِعادهٔ حق بر گردنِ متجاوز گذارده و همهٔ کارها را سامان میپذیرد.(وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۱۹)
عدالت در جامعهای که نسبت به ظلم و بیعدالتی بیتفاوت است پانخواهدگرفت.شرط دفع ظلم (تردّ المظالم) و سامان بخشیدن امور (یستقیم الامر) امر به معروف و نهی از منکر است.دو فریضهای که ریشه در غیرت دینی دارند و علاوه بر برکات و فوائد فردی، مهمترین عامل نظارت اجتماعی میباشند.
بی دلیل نیست که امیرالمومنین علیه السلام در وصفشان اینگونه میفرمایند:«وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلاَّ کَنـَفْثَةٍ فِی بَحْـرٍ لُـجِّیٍّ.»تمام کارهاى نیک و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر چون آب دهان است در برابر دریاى پهناور.(نهج البلاغه حکمت ۳۷۴)
ادامه دارد...
بها... یستقیم الأمر
حضرت باقرالعلوم علیه السلام:«إنَّ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهیَ عَنِ المُنکَرِ سَبِیلُ الأنبِیاءِ و مِنهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَهٌ عَظِیمَهٌ بِهَا تُقَامُ الفَرائِضُ و تَأمَنُ المَذاهِبُ و تَحِلُّ المَکاسِبُ و تُرَدُّ المَظالِمُ و تُعمَرُ الأرضُ و یُنتَصَفُ مِنَ الأعدَاءِ و یستَقِیمُ الأَمر»همانا امر به معروف و نهی از منکر، راه انبیاء الهی و شیوهٔ صالحان است. وظیفهٔ بزرگی است که به برکت آن سایر واجبات، برپا؛ راهها، اَمن؛ کسب و تجارت، حلال؛ ظلم و تجاوز، دفع؛ زمین، آباد؛ اِعادهٔ حق بر گردنِ متجاوز گذارده و همهٔ کارها را سامان میپذیرد.(وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۱۹)
عدالت در جامعهای که نسبت به ظلم و بیعدالتی بیتفاوت است پانخواهدگرفت.شرط دفع ظلم (تردّ المظالم) و سامان بخشیدن امور (یستقیم الامر) امر به معروف و نهی از منکر است.دو فریضهای که ریشه در غیرت دینی دارند و علاوه بر برکات و فوائد فردی، مهمترین عامل نظارت اجتماعی میباشند.
بی دلیل نیست که امیرالمومنین علیه السلام در وصفشان اینگونه میفرمایند:«وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلاَّ کَنـَفْثَةٍ فِی بَحْـرٍ لُـجِّیٍّ.»تمام کارهاى نیک و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر چون آب دهان است در برابر دریاى پهناور.(نهج البلاغه حکمت ۳۷۴)
ادامه دارد...
۲۰:۴۲
نظارت اجتماعی 2/5
وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ
«وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۚ وَأُوْلَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ» (۱۰۴ - آل عمران)
امر (مفرد اَوامِر) به معنی «دستور» و «طلبِ الزامآور» و نهی در مقابل امر، مترادف «زجر» و «منع» به معنی «امر بازدارنده» است.با دقت در آیه ۱۰۴ آل عمران نیز متوجه میشویم «دعوت به خیر» با «امر به معروف» متفاوت است.اگر چه طبق حدیثی که پیشتر از حضرت امیر علیه السلام نقل شد «دعوت به خیر» بر «امر به معروف» برتری ندارد، لکن طبق آیه فوق بر «امر به معروف» مقدم است؛ یعنی اول دعوت و ارشاد و سپس امر و نهی.دقت کنید بحث «امر به معروف و نهی از منکر» بحثِ خواهش و تمنا نیست؛ امر است و نهی.اما بحث دعوت به خیر متفاوت است؛امام صادق علیه السلام:«كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ اَلْوَرَعَ وَ اَلاِجْتِهَادَ وَ اَلصَّلاَةَ وَ اَلْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ»با غیر زبانتان مردم را دعوت کنید، تا از شما ورع، تلاش، نماز و خیر ببینند، پس قطعا همین دعوت کننده است.(کافی، ج۲، ص۷۸)
چراییِ تفاوت دعوت با امر و نهی را باید در مطلوب آنها جُست، یعنی تفاوت خیر با معروف و منکر.معروف از مادهٔ «عرف» به معنی شناخته شده و منکر در مقابل معروف و از مادهٔ «نکر» به معنی ناشناخته است.
حضرت امام خامنهای حفظه الله محدودۀ امر به معروف و نهی از منکر را اینچنین مشخص نمودهاند:«امر به معروف و نهی از منکر مربوط به جایی است که شخصی با علم به حکم شرعی و با التفات تخلف کند، اما نسبت به کسانی که به خاطر جهل به حکم شرعی مرتکب گناه می شوند، ارشاد و راهنمایی لازم است و امر و نهی واجب نیست، همچنین نسبت به کسانی که به خاطر غفلت یا جهل به موضوع، مرتکب گناه می شوند تکلیفی نیست مگر این که موضوع از امور بسیار مهم نزد شارع باشد که در این موارد باید شخص را متوجه حکم یا متوجه موضوع کرد.»
از طرفی آیه ۱۹۹ اعراف میفرماید:«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»دستور الهی، امر به «عُرف» میباشد. (البته عرف در شرع مقدس تعریفی دارد و اتفاقا خیلی از احکام هم به عرف برمیگردند.)
پس مفهوم معروف به گستردگی مفهوم خیر (همه خوبیها) نیست، «کار خیری است که شناخته شده و جا افتاده است.»حال به استناد مطالب فوق میخواهیم نظر برخی را که امر به واجبات و نهی از محرمات را واجب میدانستند، (همه واجبات و همه محرمات بدون قید) تکمیل و تصحیح کنیم:«تا واجبی معروف و تا حرامی منکر نباشد امر بدان نه تنها واجب نیست، بلکه جایز هم نمیباشد.» (همینطور در مورد مستحبات و مکروهات) (تذکر! بنده حکم شرعی ندادم! بلکه به عنوان مقلد امام خامنهای استنباطم از نظر ایشان که پیشتر بیان شد را برای پیشبرد بحث به اینصورت بیان کردم.)
برخی دیگر نیز معروف و منکر را یک مفهوم کاملا عرفی به معنیِ «نظر اکثریت» میگیرند؛ بدین معنا که هر چیزی ولو به اشتباه مورد پذیرش اکثریت جامعه باشد، معروف و هر چیزی ولو به اشتباه مورد مذمت آنها باشد، منکر میشود.مثلا اگر قبح یک عمل در یک جامعه شکسته شده و اکثریت به انجام آن گناه راضی باشند، دیگر آن گناه از دایره منکرات خارج میشود، که این تعریف نیز صحیح نیست. برای مثال اگرچه کل قوم لوط به آن عمل قبیح گرایش داشته باشند، یا به آن راضی باشند، باز هم چیزی از منکر بودن آن عمل قبیح کم نمیکند، چون همه عالم هم از آن عمل قبیح دفاع کنند هیچ انسانی نیست که فطرتا نفهمد که چنین عملی قبیح است، پس هنوز منکر، منکر است و وظیفه حضرت لوط و مومنین قوم نهی از آن منکر.
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:«أَلا اُخْبِرُکُمْ عَنْ اَقْوامٍ لَیْسُوا بِأَنْبِیاء وَ لا شُهدَاء تَغْبِطُـهُمْ النّاسُ یَـوْمَ الْقِـیامَةِ ... یَأْمُرُونَهُمْ بِما یُحِّبُ اللّه ُ وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَمّا یَکْرَهُ اللّه» (مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۸۲)گروهى هستند که نه پیامبرند و نه شهید ولى مردم به مقامى که خداوند به خاطر امر به آنچه خدا دوست دارد و نهى از آنچه خدا نمیپسندد، به آنان عطا فرموده غبطه مىخورند.
ادامه دارد...
وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ
«وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۚ وَأُوْلَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ» (۱۰۴ - آل عمران)
امر (مفرد اَوامِر) به معنی «دستور» و «طلبِ الزامآور» و نهی در مقابل امر، مترادف «زجر» و «منع» به معنی «امر بازدارنده» است.با دقت در آیه ۱۰۴ آل عمران نیز متوجه میشویم «دعوت به خیر» با «امر به معروف» متفاوت است.اگر چه طبق حدیثی که پیشتر از حضرت امیر علیه السلام نقل شد «دعوت به خیر» بر «امر به معروف» برتری ندارد، لکن طبق آیه فوق بر «امر به معروف» مقدم است؛ یعنی اول دعوت و ارشاد و سپس امر و نهی.دقت کنید بحث «امر به معروف و نهی از منکر» بحثِ خواهش و تمنا نیست؛ امر است و نهی.اما بحث دعوت به خیر متفاوت است؛امام صادق علیه السلام:«كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ اَلْوَرَعَ وَ اَلاِجْتِهَادَ وَ اَلصَّلاَةَ وَ اَلْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ»با غیر زبانتان مردم را دعوت کنید، تا از شما ورع، تلاش، نماز و خیر ببینند، پس قطعا همین دعوت کننده است.(کافی، ج۲، ص۷۸)
چراییِ تفاوت دعوت با امر و نهی را باید در مطلوب آنها جُست، یعنی تفاوت خیر با معروف و منکر.معروف از مادهٔ «عرف» به معنی شناخته شده و منکر در مقابل معروف و از مادهٔ «نکر» به معنی ناشناخته است.
حضرت امام خامنهای حفظه الله محدودۀ امر به معروف و نهی از منکر را اینچنین مشخص نمودهاند:«امر به معروف و نهی از منکر مربوط به جایی است که شخصی با علم به حکم شرعی و با التفات تخلف کند، اما نسبت به کسانی که به خاطر جهل به حکم شرعی مرتکب گناه می شوند، ارشاد و راهنمایی لازم است و امر و نهی واجب نیست، همچنین نسبت به کسانی که به خاطر غفلت یا جهل به موضوع، مرتکب گناه می شوند تکلیفی نیست مگر این که موضوع از امور بسیار مهم نزد شارع باشد که در این موارد باید شخص را متوجه حکم یا متوجه موضوع کرد.»
از طرفی آیه ۱۹۹ اعراف میفرماید:«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»دستور الهی، امر به «عُرف» میباشد. (البته عرف در شرع مقدس تعریفی دارد و اتفاقا خیلی از احکام هم به عرف برمیگردند.)
پس مفهوم معروف به گستردگی مفهوم خیر (همه خوبیها) نیست، «کار خیری است که شناخته شده و جا افتاده است.»حال به استناد مطالب فوق میخواهیم نظر برخی را که امر به واجبات و نهی از محرمات را واجب میدانستند، (همه واجبات و همه محرمات بدون قید) تکمیل و تصحیح کنیم:«تا واجبی معروف و تا حرامی منکر نباشد امر بدان نه تنها واجب نیست، بلکه جایز هم نمیباشد.» (همینطور در مورد مستحبات و مکروهات) (تذکر! بنده حکم شرعی ندادم! بلکه به عنوان مقلد امام خامنهای استنباطم از نظر ایشان که پیشتر بیان شد را برای پیشبرد بحث به اینصورت بیان کردم.)
برخی دیگر نیز معروف و منکر را یک مفهوم کاملا عرفی به معنیِ «نظر اکثریت» میگیرند؛ بدین معنا که هر چیزی ولو به اشتباه مورد پذیرش اکثریت جامعه باشد، معروف و هر چیزی ولو به اشتباه مورد مذمت آنها باشد، منکر میشود.مثلا اگر قبح یک عمل در یک جامعه شکسته شده و اکثریت به انجام آن گناه راضی باشند، دیگر آن گناه از دایره منکرات خارج میشود، که این تعریف نیز صحیح نیست. برای مثال اگرچه کل قوم لوط به آن عمل قبیح گرایش داشته باشند، یا به آن راضی باشند، باز هم چیزی از منکر بودن آن عمل قبیح کم نمیکند، چون همه عالم هم از آن عمل قبیح دفاع کنند هیچ انسانی نیست که فطرتا نفهمد که چنین عملی قبیح است، پس هنوز منکر، منکر است و وظیفه حضرت لوط و مومنین قوم نهی از آن منکر.
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:«أَلا اُخْبِرُکُمْ عَنْ اَقْوامٍ لَیْسُوا بِأَنْبِیاء وَ لا شُهدَاء تَغْبِطُـهُمْ النّاسُ یَـوْمَ الْقِـیامَةِ ... یَأْمُرُونَهُمْ بِما یُحِّبُ اللّه ُ وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَمّا یَکْرَهُ اللّه» (مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۸۲)گروهى هستند که نه پیامبرند و نه شهید ولى مردم به مقامى که خداوند به خاطر امر به آنچه خدا دوست دارد و نهى از آنچه خدا نمیپسندد، به آنان عطا فرموده غبطه مىخورند.
ادامه دارد...
۲۰:۴۵
نظارت اجتماعی 3/5
رفیقٌ بما یأمُر و رفیقٌ بما یَنهیٰ
طبق آیه ۱۰۴ آل عمران دعوت به خیر بر امر به معروف و نهی از منکر مقدم است و همانطور که گفتیم بهترین دعوت کننده؛ دعوت غیر مستقیم و رفتاریست.
اما در مواردی که با معروف و منکر طرفیم، وظیفه امر به معروف است و نهی از منکر، و با استناد به همان آیه و دیگر آیات و روایات که امر به معروف بر نهی از منکر مقدم است میگویم: «اول امر به معروف و سپس نهی از منکر»شاید سخنی بدیهی باشد لکن برای یک ذهن با قواعد ریاضی این دو تفاوتی ندارند!برای یک ذهنی که منفی در منفی برایش مثبت است: ترک معروف منکر است؛ و امر به معروف هم یعنی نهی از ترک معروف. و همینطور ترک منکر معروف است؛ و نهی از منکر یعنی امر به ترک منکر.اما برای یک انسان که همه جوانب یک عمل را میسنجد بین «بُکُن» و «نَکُن» بسیار تفاوت است.امر؛ فرمان به چیزیست که آن چیز یک راهکار است، لکن نهی صرفا بازدارنده است و راهحلی جلوی پای طرف مقابل نمیگذارد.
باز مثال از قوم لوط؛ (بنگرید به آیه ۷۸ هود) حضرت لوط ابتدا امر به معروف میکند: «قَالَ يَا قَوْمِ هَٰؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ۖ فَاتَّقُوا اللَّهَ» و بعد نهی از منکر میکند: «وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي ۖ أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ»
امر به معروف و نهی از منکر نیز شرایطی دارد؛امام صادق علیه السلام:«إِنَّمَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مَنْ کَانَتْ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ عَالِمٌ بِمَا یَنْهَى عَادِلٌ فِیمَا یَأْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا یَنْهَى رَفِیقٌ بِمَا یَأْمُرُ رَفِیقٌ بِمَا یَنْهَى» (تحف العقول، ص۳۵۸)تنها کسى مىتواند امر به معروف و نهى از منکر نماید که داراى سه صفت باشد: به آنچه امر مىکند و از آنچه نهى مىنماید آگاه باشد، عادلانه امر کند و نهى نماید، با مهربانى امر و نهى کند.
ادامه دارد...
رفیقٌ بما یأمُر و رفیقٌ بما یَنهیٰ
طبق آیه ۱۰۴ آل عمران دعوت به خیر بر امر به معروف و نهی از منکر مقدم است و همانطور که گفتیم بهترین دعوت کننده؛ دعوت غیر مستقیم و رفتاریست.
اما در مواردی که با معروف و منکر طرفیم، وظیفه امر به معروف است و نهی از منکر، و با استناد به همان آیه و دیگر آیات و روایات که امر به معروف بر نهی از منکر مقدم است میگویم: «اول امر به معروف و سپس نهی از منکر»شاید سخنی بدیهی باشد لکن برای یک ذهن با قواعد ریاضی این دو تفاوتی ندارند!برای یک ذهنی که منفی در منفی برایش مثبت است: ترک معروف منکر است؛ و امر به معروف هم یعنی نهی از ترک معروف. و همینطور ترک منکر معروف است؛ و نهی از منکر یعنی امر به ترک منکر.اما برای یک انسان که همه جوانب یک عمل را میسنجد بین «بُکُن» و «نَکُن» بسیار تفاوت است.امر؛ فرمان به چیزیست که آن چیز یک راهکار است، لکن نهی صرفا بازدارنده است و راهحلی جلوی پای طرف مقابل نمیگذارد.
باز مثال از قوم لوط؛ (بنگرید به آیه ۷۸ هود) حضرت لوط ابتدا امر به معروف میکند: «قَالَ يَا قَوْمِ هَٰؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ۖ فَاتَّقُوا اللَّهَ» و بعد نهی از منکر میکند: «وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي ۖ أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ»
امر به معروف و نهی از منکر نیز شرایطی دارد؛امام صادق علیه السلام:«إِنَّمَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مَنْ کَانَتْ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ عَالِمٌ بِمَا یَنْهَى عَادِلٌ فِیمَا یَأْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا یَنْهَى رَفِیقٌ بِمَا یَأْمُرُ رَفِیقٌ بِمَا یَنْهَى» (تحف العقول، ص۳۵۸)تنها کسى مىتواند امر به معروف و نهى از منکر نماید که داراى سه صفت باشد: به آنچه امر مىکند و از آنچه نهى مىنماید آگاه باشد، عادلانه امر کند و نهى نماید، با مهربانى امر و نهى کند.
ادامه دارد...
۲۰:۴۵
نظارت اجتماعی 4/5
بایدها و نبایدها
در ادامه شرایط وجوب، مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر را عینا طبق نظر مقام معظم رهبری آوردهایم. (آنچه در سایت رسمی ایشان موجود است)
{شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر:
١- علم به معروف و منکرامر و نهی کننده باید معروف و منکر را بشناسد؛ در غیر این صورت موظف نیست که امر به معروف و نهی از منکر کند. اگر عامل از روی اجتهاد یا تقلید، عملی را حرام یا واجب نمیداند، امر و نهی او واجب نبوده بلکه جایز نیست؛ هر چند نزد آمر (طبق اجتهاد یا تقلید) عمل عامل، ترک واجب یا انجام حرام محسوب شود.٢- احتمال تأثیراگر آمر یا ناهی احتمال دهد که امر و نهی او (هر چند در آینده) اثر و نتیجه دارد، واجب است امر و نهی کند؛ هر چند گمان قوی بر عدم تأثیر داشته باشد. اگر امر به معروف و نهی از منکر توسط آمر به تنهایی، احتمال اثر ندارد ولی با هماهنگی و کمک گرفتن از دیگران احتمال اثر وجود دارد، هماهنگی و کمک گرفتن از دیگران برای انجام این واجب مهم، لازم است.٣- اصرار بر گناهشخص گناهکار بر استمرار گناه، اصرار داشته باشد و اگر معلوم باشد یا حتی احتمال داده شود که بدون امر و نهی از خطا دست بر میدارد (یعنی معروف را بهجا میآورد و منکر را ترک میکند)، امر و نهی او واجب نیست.٤- نداشتن مفسدهامر و نهی، مفسده نداشته باشد؛ بنابر این اگر احتمال عقلایی داده شود که در اثر امر و نهی به آمر و ناهی یا به مسلمان دیگر، مفسدهای از قبیل ضرر جانی، آبرویی یا مالی برسد یا به حرج میافتند، امر و نهی واجب نیست، بلکه در مواردی جایز نیست. البته اگر معروف یا منکر از اموری باشد که برای شارع مقدس اهمیت زیاد دارد (مثل حفظ جان گروهی از مردم یا حفظ اسلام و مانند اینها)، باید اهمیت لحاظ شود؛ یعنی صرف ضرر و حرج در این گونه موارد، مانع وجوب امر و نهی نیست؛ بنابر این اگر -مثلا- اقامۀ حجت های الهی برای دفع گمراهی و ضلالت، متوقف بر بذل جان یک نفر یا بیشتر باشد، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، ساقط نمیشود.نکته: امر به معروف و نهی از منکر در صورتی واجب است که شرایط چهارگانه، موجود باشند؛ بنابراین اگر امر و نهی یکی از شرایط را نداشته باشد (مثلاً مفسده داشته باشد)، امر و نهی واجب نیست؛ هر چند شرایط دیگر را دارا باشد.
مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر:
١- امر و نهی قلبیمقصود از امر و نهی قلبی، اظهار کراهت قلبی است؛ یعنی مکلف باید تنفر و انزجار درونی خود را نسبت به انجام منکر و ترک معروف، آشکار سازد.٢- امر و نهی زبانیمکلف باید تارکِ معروف یا عاملِ منکر را با زبان، امر و نهی کند. در این مرتبه اگر احتمال دهد با موعظه و نصیحت و گفتار ملایم، اثر حاصل میشود، باید به همین مقدار اکتفا کند و تجاوز از آن جایز نیست؛ همچنانکه اگر ترک منکر یا اقامۀ معروف، متوقف بر گفتار شدید و غلیظ یا تهدید باشد، باید طبق آن عمل کند.٣- امر و نهی عملیامر و نهی با استفاده از قدرت عملی، مقصود از این مرتبه این است که مکلف باید با اِعمال قدرت و رفتار عملی، متخلف را از انجام منکر و ترک معروف باز دارد. توجه داشته باشید که در زمان برپایی حکومت اسلامی امر و نهی عملی، وظیفه حکومت است نه افراد.ملاحظه: هنگام امر و نهی، ترتیب مراحل فوق باید رعایت شود؛ یعنی تا زمانی که مرتبۀ اول مؤثر است، به کار بردن مراتب بعدی جایز نیست به عنوان مثال امر و نهی زبانی، مراتب دارد؛ در صورتی که در سخن نرم، احتمال اثر باشد، جایز نیست که آمر و ناهی با سخن تند و خشن، امر به معروف و نهی از منکر کند.}
ادامه دارد...
بایدها و نبایدها
در ادامه شرایط وجوب، مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر را عینا طبق نظر مقام معظم رهبری آوردهایم. (آنچه در سایت رسمی ایشان موجود است)
{شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر:
١- علم به معروف و منکرامر و نهی کننده باید معروف و منکر را بشناسد؛ در غیر این صورت موظف نیست که امر به معروف و نهی از منکر کند. اگر عامل از روی اجتهاد یا تقلید، عملی را حرام یا واجب نمیداند، امر و نهی او واجب نبوده بلکه جایز نیست؛ هر چند نزد آمر (طبق اجتهاد یا تقلید) عمل عامل، ترک واجب یا انجام حرام محسوب شود.٢- احتمال تأثیراگر آمر یا ناهی احتمال دهد که امر و نهی او (هر چند در آینده) اثر و نتیجه دارد، واجب است امر و نهی کند؛ هر چند گمان قوی بر عدم تأثیر داشته باشد. اگر امر به معروف و نهی از منکر توسط آمر به تنهایی، احتمال اثر ندارد ولی با هماهنگی و کمک گرفتن از دیگران احتمال اثر وجود دارد، هماهنگی و کمک گرفتن از دیگران برای انجام این واجب مهم، لازم است.٣- اصرار بر گناهشخص گناهکار بر استمرار گناه، اصرار داشته باشد و اگر معلوم باشد یا حتی احتمال داده شود که بدون امر و نهی از خطا دست بر میدارد (یعنی معروف را بهجا میآورد و منکر را ترک میکند)، امر و نهی او واجب نیست.٤- نداشتن مفسدهامر و نهی، مفسده نداشته باشد؛ بنابر این اگر احتمال عقلایی داده شود که در اثر امر و نهی به آمر و ناهی یا به مسلمان دیگر، مفسدهای از قبیل ضرر جانی، آبرویی یا مالی برسد یا به حرج میافتند، امر و نهی واجب نیست، بلکه در مواردی جایز نیست. البته اگر معروف یا منکر از اموری باشد که برای شارع مقدس اهمیت زیاد دارد (مثل حفظ جان گروهی از مردم یا حفظ اسلام و مانند اینها)، باید اهمیت لحاظ شود؛ یعنی صرف ضرر و حرج در این گونه موارد، مانع وجوب امر و نهی نیست؛ بنابر این اگر -مثلا- اقامۀ حجت های الهی برای دفع گمراهی و ضلالت، متوقف بر بذل جان یک نفر یا بیشتر باشد، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، ساقط نمیشود.نکته: امر به معروف و نهی از منکر در صورتی واجب است که شرایط چهارگانه، موجود باشند؛ بنابراین اگر امر و نهی یکی از شرایط را نداشته باشد (مثلاً مفسده داشته باشد)، امر و نهی واجب نیست؛ هر چند شرایط دیگر را دارا باشد.
مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر:
١- امر و نهی قلبیمقصود از امر و نهی قلبی، اظهار کراهت قلبی است؛ یعنی مکلف باید تنفر و انزجار درونی خود را نسبت به انجام منکر و ترک معروف، آشکار سازد.٢- امر و نهی زبانیمکلف باید تارکِ معروف یا عاملِ منکر را با زبان، امر و نهی کند. در این مرتبه اگر احتمال دهد با موعظه و نصیحت و گفتار ملایم، اثر حاصل میشود، باید به همین مقدار اکتفا کند و تجاوز از آن جایز نیست؛ همچنانکه اگر ترک منکر یا اقامۀ معروف، متوقف بر گفتار شدید و غلیظ یا تهدید باشد، باید طبق آن عمل کند.٣- امر و نهی عملیامر و نهی با استفاده از قدرت عملی، مقصود از این مرتبه این است که مکلف باید با اِعمال قدرت و رفتار عملی، متخلف را از انجام منکر و ترک معروف باز دارد. توجه داشته باشید که در زمان برپایی حکومت اسلامی امر و نهی عملی، وظیفه حکومت است نه افراد.ملاحظه: هنگام امر و نهی، ترتیب مراحل فوق باید رعایت شود؛ یعنی تا زمانی که مرتبۀ اول مؤثر است، به کار بردن مراتب بعدی جایز نیست به عنوان مثال امر و نهی زبانی، مراتب دارد؛ در صورتی که در سخن نرم، احتمال اثر باشد، جایز نیست که آمر و ناهی با سخن تند و خشن، امر به معروف و نهی از منکر کند.}
ادامه دارد...
۲۰:۴۵
نظارت اجتماعی 5/5
جامعهٔ زندِگان
مولانا امیرالمومنین (ع):«مَن تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بقَلبِهِ و يَدِهِ و لِسانِهِ فهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الأحياءِ»كسى كه در برابر منكر با دل و دست و زبان خويش اعتراض نكند، او مردهاى است در ميان زندگان.(تهذيب الأحكام: 6/181/374)
در جامعهای که مردم نسبت به یکدیگر و اَعمالِ هم بیتفاوت نباشند و یا به تعبیری زنده باشد؛ نظارت اجتماعی خود به خود بوجود میآید. مثل تذکر مردم به «ماسک زدن» در دوران اوج کرونا.
نظارت اجتماعی در جامعهای که زنده باشد، قطعا به وجود میآید، لکن با شروط زیر:
۱- مردم اثرِ بیتفاوتی را بدانند.این مثال منصوب است به پیامبر اکرم (ص) که میفرماید: «یك انسان گنهكار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است كه با گروهی سوار كشتی شده و آنگاه كه كشتی در وسط دریا قرار میگیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود میپردازد، هر كسی به او اعتراض میكند او در پاسخ میگوید: من در سهم خودم تصرف میكنم؛ به یقین این یك حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناك باز ندارند، طولی نمیكشد كه همگی غرق میشوند.»(تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 4 ـ 3، ص142)
۲- همه بدانند که حاکمیت به تنهایی نمیتواند جلوی همهٔ تخلفات را بگیرد و بدون خواست مردم امری نشدنیست.
۳- اگر مردم معروف و منکر را بشناسند.مثلا مردم بدانند که فرار مالیاتی یعنی دزدی از جیب خودشان؛ مردم عواقب فلان تخلف را بدانند؛ برای مردم تجسم شود که نبستن کمربند ایمنی یعنی چه صحنهٔ دلخراشی؛ مردم عاقبت بروز فحشا در جامعه را بدانند؛ و...وقتی نتایج را بفهمند؛ رعایت قانون (خیر) را معروف و تخلف (شر) را منکر میشناسند.
۴- مردم بدانند تذکرشان اثر دارد.معمولا تذکر مردم نسبت به یکدیگر (اگر با رعایت اصول باشد) اثر دارد.اما بسیاری از تذکرات به حاکمیت برمیگردد:- وقتی که حاکمیت خود یک روال اشتباهی دارد. (نقص قوانین و ایراد ساختاری)- وقتی که تخلف یا ترک فعل توسط یک مسئول و یا یک مجموعهٔ حاکمیتی انجام میشود. (تخلف درون حاکمیت)- جایی که حاکمیت باید با تخلف و ترک فعل در جامعه مقابله و برخورد کند. (امر و نهی عملی)
اما چه زمان مردم حس اثرگذاری بر حاکمیت را دارند؟
زمانی که حاکمیت؛
بشنود و بپذیردانتقادات و پیشنهادات مردم را بشنود و ترتیب اثر دهد و به شکایات به جدّ رسیدگی کند.
در رسیدگی شفاف باشدمردم از پیگیری و رسیدگی به تقاضایشان مطلع شوند و دلیل ترتیب اثر یا عدم ترتیب اثر را بدانند. (رجوع شود به مطلب «شفافیت معجزه میکند»)
آمران و ناهیان را تشویق کند و الگو ارائه دهداگر کسی جلوی یک روال اشتباه را گرفت و یا ایدهای گرهگشا برای جایی داد، مورد تشویق قرار گیرد. همچنین جهت ترغیب دیگران به امر به معروف و نهی از منکر حاکمیت نمونههای موفق را برای مردم روایت کنند.
به وظیفهاش در قبال «امر و نهی عملی» عمل کندنمیشود قاچاق مواد مخدر آزاد باشد و از مردم توقع داشت معتادان را نهی از منکر کنند!همانطور که گفته شد: «در زمان برپایی حکومت اسلامی امر و نهی عملی، وظیفهٔ حکومت است نه افراد.»
حُسن ختام فقط اشاره به ستایشِ نهی از منکرِ مردم مصر (که نسبت به رفتارِ حاکمِ جور معترض بودند)، در ابتدای نامهٔ حضرت امیرالمومنین به ایشان:«مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى الْقَوْمِ الَّذِینَ غَضِبُوا لِلَّهِ...»«از بندهٔ خدا، علی، امیرالمومنین، به قومی که بخاطر خدا غضب کردند. آن هنگام كه ديگران خدا را در زمين نافرمانى، و حق او را نابود كردند، پس ستم، خيمه خود را بر سر نيك و بد، مسافر و حاضر، و بر همگان، بر افراشت، نه معروفى ماند كه در پناه آن آرامش يابند، و نه كسى از زشتىها نهى مىكرد.»(نامهٔ ۳۸ نهج البلاغه)
مطلب 10 از سریِ #عدالت_ساختاری
#حنیف@hanif1357
جامعهٔ زندِگان
مولانا امیرالمومنین (ع):«مَن تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بقَلبِهِ و يَدِهِ و لِسانِهِ فهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الأحياءِ»كسى كه در برابر منكر با دل و دست و زبان خويش اعتراض نكند، او مردهاى است در ميان زندگان.(تهذيب الأحكام: 6/181/374)
در جامعهای که مردم نسبت به یکدیگر و اَعمالِ هم بیتفاوت نباشند و یا به تعبیری زنده باشد؛ نظارت اجتماعی خود به خود بوجود میآید. مثل تذکر مردم به «ماسک زدن» در دوران اوج کرونا.
نظارت اجتماعی در جامعهای که زنده باشد، قطعا به وجود میآید، لکن با شروط زیر:
۱- مردم اثرِ بیتفاوتی را بدانند.این مثال منصوب است به پیامبر اکرم (ص) که میفرماید: «یك انسان گنهكار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است كه با گروهی سوار كشتی شده و آنگاه كه كشتی در وسط دریا قرار میگیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود میپردازد، هر كسی به او اعتراض میكند او در پاسخ میگوید: من در سهم خودم تصرف میكنم؛ به یقین این یك حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناك باز ندارند، طولی نمیكشد كه همگی غرق میشوند.»(تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 4 ـ 3، ص142)
۲- همه بدانند که حاکمیت به تنهایی نمیتواند جلوی همهٔ تخلفات را بگیرد و بدون خواست مردم امری نشدنیست.
۳- اگر مردم معروف و منکر را بشناسند.مثلا مردم بدانند که فرار مالیاتی یعنی دزدی از جیب خودشان؛ مردم عواقب فلان تخلف را بدانند؛ برای مردم تجسم شود که نبستن کمربند ایمنی یعنی چه صحنهٔ دلخراشی؛ مردم عاقبت بروز فحشا در جامعه را بدانند؛ و...وقتی نتایج را بفهمند؛ رعایت قانون (خیر) را معروف و تخلف (شر) را منکر میشناسند.
۴- مردم بدانند تذکرشان اثر دارد.معمولا تذکر مردم نسبت به یکدیگر (اگر با رعایت اصول باشد) اثر دارد.اما بسیاری از تذکرات به حاکمیت برمیگردد:- وقتی که حاکمیت خود یک روال اشتباهی دارد. (نقص قوانین و ایراد ساختاری)- وقتی که تخلف یا ترک فعل توسط یک مسئول و یا یک مجموعهٔ حاکمیتی انجام میشود. (تخلف درون حاکمیت)- جایی که حاکمیت باید با تخلف و ترک فعل در جامعه مقابله و برخورد کند. (امر و نهی عملی)
اما چه زمان مردم حس اثرگذاری بر حاکمیت را دارند؟
زمانی که حاکمیت؛
#حنیف@hanif1357
۲۰:۴۶
«حنیف» - محمدصادق رویگر
شفافیت معجزه میکند...! شفافیت معجزه میکند؛
چون، مانع از فساد و ایجاد حاشیه امن برای متخلفین میشود.
چون، با رو شدن کارها دیگر مسئولی نمیتواند کمکاری خود را به واسطه ناآگاهی مردم توجیه نماید.
چون، در مردم نسبت به حاکمیت حس تعلق ایجاد میشود و حاکمیت مردم را از خود میداند و بالعکس که جز این هم نیست.
چون، فرصتها عیان میشود و مشارکت و تعاون مردم بیشتر شده و خلاقیتها افزایش مییابد.
چون، از موازیکاریهای ناخواسته بین نهادها جلوگیری و روال بروکراسی را کوتاهتر میکند.
چون، تنها راه عدالت اطلاعاتی در مقابل رانتخواریِ اطلاعاتیست.
چون، مانع ایجاد بدبینی و قرارگرفتن در موضع تهمت میگردد. و اما چه شفافیتی مد نظر است؟
شفافیتی که، به مصالح و مسائل امنیتی توجه داشته باشد، لکن بدون افراط و بدبینیهای بیجا.
شفافیتی که، سریعترین، سادهترین و عوامفهمترین راه ممکن را برای انتقال اطلاعات به همهی مردم، انتخاب کند.
شفافیتی که، در یک کلام هدفش صداقت و روراستی باشد.
بدانیم مردم ولی نعمتانند و دانستن حقشان است.
مطلب 5 از سریِ #عدالت_ساختاری #حنیف @hanif1357
بخشی از نامهٔ حضرت امیر علیه السلام به حضرت مالک اشتر:
وَإِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِکَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ، وَاعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ، فَإِنَّ فِي ذَلِکَ رِيَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ، وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِکَ، وَإِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ
«و هر گاه رعيّت بر تو بد گمان شد، عذر خويش را آشكارا با آنان در ميان بگذار؛ و با اين كار از بدگمانى نجاتشان ده. كه اين كار تمرینی است براى خودسازىات و هم محبّت است نسبت به رعيّت. و اين پوزش خواهىِ تو آنان را به حق وا مىدارد.»
(نامهٔ ۵۳ نهج البلاغه)
پیوست حدیث
مطلب 5 از سریِ #عدالت_ساختاری(شفافیت معجزه میکند...!)
#حنیف@hanif1357
وَإِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِکَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ، وَاعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ، فَإِنَّ فِي ذَلِکَ رِيَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ، وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِکَ، وَإِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ
«و هر گاه رعيّت بر تو بد گمان شد، عذر خويش را آشكارا با آنان در ميان بگذار؛ و با اين كار از بدگمانى نجاتشان ده. كه اين كار تمرینی است براى خودسازىات و هم محبّت است نسبت به رعيّت. و اين پوزش خواهىِ تو آنان را به حق وا مىدارد.»
(نامهٔ ۵۳ نهج البلاغه)
#حنیف@hanif1357
۷:۲۴
«حنیف» - محمدصادق رویگر
خرد جمعی و حق رأی 3/5 آراء عمومی بسیاری از مردم با نتیجهگیری از محسّنات مشورت و کمخطا بودن خرد جمعی شروع به تقدیس دموکراسی میکنند و دموکراسی را به عنوان کمخطاترین و دقیقترین شیوه حکمرانی معرفی مینمایند. حال آنکه با اندکی تامل عدم صحّت این نتیجهگیری مشهود است. گفتیم خرد جمعی در جایی کمخطاست که افراد در موضوع مورد بحث تجربه و دانش داشتهباشند. مثلا وقتی دانش عموم مردم از نامزدهای انتخاباتی کامل نیست و بعضاً در دعواهای رسانهای دائماً اطلاعات غلط به جامعه القاء میشود، پُر واضح است خرد جمعی خطا خواهد داشت و انتخابهای غلط محتمل است. در آیات و روایات بسیاری نیز تبعیت از اکثریت منع شده و مردم نکوهش شدهاند که فقط به چند مورد از قرآن بسنده میکنم؛ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ. وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ. وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ. فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا. بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ. وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ. وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ. و... جالب است فقط ۱۲ مرتبه عین عبارت «أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» در قرآن آمده است. البته اهل سنت معتقد بر «حجّیت اجماع» میباشند که از نظر شیعه مردود است. مردم و جمهور در تشخیص معصوم نیستند، نه تنها احتمال خطا و اشتباه (سهوی و از جهل) وجود دارد بلکه انتخاب عامدانهٔ غیرحق نیز محتمل است. (برای نمونه بنگرید به عذابهای اقوام مختلف) پس لازمهٔ تشخیصِ صحیحِ جمهور اولاً تقوای جمعیست، ثانیاً خِرد جمعی و دانشِ مردم. یکی از الزامات ایجاد تقوای جمعی و اصلاح جامعه تواصی به حق میباشد. حالا به فرض در جامعهای هستیم که همه دنبال صلاح هستند. آیا همهٔ مردم میتوانند در همهٔ انتخابهای خود صاحب تشخیص باشند؟ اینکه همهٔ مردم در تمامی زمینهها تخصص داشته باشند، نه ممکن است و نه لازم. قطعا مردم در خیلی از موارد به سراغ افراد معتبر و شناخته شده میروند و به نظر آنها اطمینان میکنند. که این امری عقلانیست؛ مثل انتخاب مرجع تقلید که یا خود فرد به جمعبندی میرسد یا به چند نفر عادل اعتماد میکند. ادامه دارد...
عن موسی ابن جعفر علیه السلام:يا هِشامُ! ثُمّ ذَمَّ اللّهُ الكَثرَةَ فقالَ: «و إن تُطِعْ أكْثَرَ مَن فِي الأرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ» و قالَ: «وَ لَئِنْ سَألْتَهُمْ مَنْ خَلقَ السَّماواتِ و الأرْضَ لَيَقُولُنَّ اللّه ُ قُلِ الحَمْدُ للّه ِ بَلْ أكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ» و قالَ: «و لَئِنْ سَألْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فأحْيا بهِ الأرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُوُلُنَّ اللّه ُ قُلِ الحَمْدُ للّه ِ بَلْ أكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلونَ»
امام كاظم عليه السلام: اى هشام! خداوند اكثريت را نكوهش كرده، مىفرمايد: «و اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند فرمان برى، تو را از راه خدا منحرف مىكنند» (۱۱۶ انعام) و مىفرمايد: «اگر از آنان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است، قطعا خواهند گفت: خدا. بگو: ستايش مخصوص خداوند است. اما بيشتر آنان نمىدانند» (۲۵ لقمان) و مىفرمايد: «و اگر از ايشان بپرسى كه چه كسى از آسمان آبى فروفرستاد و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش زنده گردانيد، قطعا مىگويند: خدا. بگو: ستايش مخصوص خداوند است، اما بيشتر آنان تعقّل نمىكنند». (۶۳ عنکبوت)
(الكافي: 1/15/12)
پیوست حدیث
مطلب 8 از سریِ #عدالت_ساختاری(خرد جمعی و حق رأی/ آراء عمومی)
#حنیف@hanif1357
امام كاظم عليه السلام: اى هشام! خداوند اكثريت را نكوهش كرده، مىفرمايد: «و اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند فرمان برى، تو را از راه خدا منحرف مىكنند» (۱۱۶ انعام) و مىفرمايد: «اگر از آنان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است، قطعا خواهند گفت: خدا. بگو: ستايش مخصوص خداوند است. اما بيشتر آنان نمىدانند» (۲۵ لقمان) و مىفرمايد: «و اگر از ايشان بپرسى كه چه كسى از آسمان آبى فروفرستاد و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش زنده گردانيد، قطعا مىگويند: خدا. بگو: ستايش مخصوص خداوند است، اما بيشتر آنان تعقّل نمىكنند». (۶۳ عنکبوت)
(الكافي: 1/15/12)
#حنیف@hanif1357
۱:۵۶
ادامه دارد...
#حنیف@hanif1357
۱۴:۳۲
«حنیف» - محمدصادق رویگر
ایثار و عدالت ارتباطات سالم بین انسانها در محیطهای جمعی را میتوان بر دو گونه تعریف کرد؛ بر اساس انصاف، یا بر اساس ایثار، انصاف یعنی رفتار بر اساس حق و حقوق. هر کاری سر جای خودش باشد، هر کس به حق خودش برسد و کسی به حق دیگری تجاوز نکند. که بعضا این مدلِ رفتار در جوامع غربی بیشتر از ایرانِ اسلامی دیده میشود! هر چیز سر جای خود و هر کس دقیقا حق خود... اما ایثار یک پله بالاتر از انصاف است، یعنی من از حق خودم میگذرم و دیگران برایم از خودم مهمترند، در این مدلِ رفتاری گذشت و ایثار بیشتر نمود دارد تا حق و حقوق. این رفتار در پیادهروی اربعین به خوبی خودش را نشان میدهد، همینطور در دوران دفاع مقدس و جهاد سازندگی. ایثار نیازمند انگیزه است و انگیزههای الهی محرک بسیار قویای برای این امر هستند. چه انگیزهای بالاتر از عشق امام حسین و شهادت و اشتیاق خدمت به خلق خدا؟! اما چرا ما در تکرار الگوهای زیبایی مثل اربعین، دفاع مقدس، جهادسازندگی و... ناموفق بودیم؟ چرا این مثالها هنوز هم استثنا هستند و تبدیل به قاعده نشدند؟ چه میشود که با وجود «انگیزههای الهی مثل خدمت به خلق» و «انسانهای ایثارگری که بعضا در راهپیمایی اربعین میبینیمشان» باز هم روحیات از خودگذشتگی در سطح ادارات، سازمانها و بطور کلی جامعه کنونی کمیاب است؟ چه میشود که میبینیم برخی از انسانهای جهادگر و ایثارگرِ دهه 60 تبدیل شدهاند به یکی از فشلترین و بدردنخورترین آدمهای سیستمِ اداری و مزخرف کنونی؟!
نکته اینجاست که انصاف و ایثار در طول یکدیگرند و نه در عرض. یعنی وقتی انصاف نباشد، عدالت نباشد، نمیتوان از کسی توقع ایثار داشت. اگر منِ نوعی ببینم فلانی و فلانی دارند سر یکدیگر و من و امثال من کلاه میگذارند ایثار معنایی ندارد و قطعا کلاه خودم را میچسبم. از اداره یا نهاد ولو انقلابی که در آن اثری از عدالت و انصاف نیست، اثری از شایسته سالاری نیست، نمیتوان توقع کار جهادی و بیمنت مثل دوران دفاع مقدس داشت... (اگر چه استثنا همه جا هست، لکن بحث سر قاعده است) لازمه ایثار و از خود گذشتگی علاوه بر انگیزه، عدالت است. مولا علی (ع): اَلانصافُ يَرْفَعُ الْخِلافَ وَ يوجِبُ الايتِلافَ انصاف، اختلافات را از بين مىبرد و باعث الفت و همبستگى مىشود. (غررالحكم، ح ۱۷۰۲)
مطلب 1 از سریِ #عدالت_ساختاری #حنیف @hanif1357
از حضرت امیر (ع) پرسیدند:«أَيُّهُمَا أَفْضَلُ؛ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ»عدالت برتر است یا بخشندگی؟
مولا فرمودند:«الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ؛ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا»عدل کارها را سر جای خود قرار میدهد و بخشندگی از جای خود خارج میکند!عدالت قانونی است همگانی ولی جود و بخشش فقط شامل برخی افراد میشود؛پس عدل شریفتر و برتر است.(حکمت ۴۳۷ نهجالبلاغه)
پیوست حدیث
مطلب 1 از سریِ #عدالت_ساختاری(ایثار و عدالت)
#حنیف@hanif1357
مولا فرمودند:«الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ؛ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا»عدل کارها را سر جای خود قرار میدهد و بخشندگی از جای خود خارج میکند!عدالت قانونی است همگانی ولی جود و بخشش فقط شامل برخی افراد میشود؛پس عدل شریفتر و برتر است.(حکمت ۴۳۷ نهجالبلاغه)
#حنیف@hanif1357
۱۱:۰۱
نظام مالی عادلانه 1/8
مکتب اقتصادی اسلام
بایدها و نبایدهای اقتصادیِ اسلام (احکام مالی) زیربنا و چارچوب نظام اقتصادیِ اسلام را مشخص میکنند. از طرفی روح حاکم بر احکام و توصیههای اقتصادی، جهتگیریِ اقتصادیِ اسلام را مشخص میکند. مجموعهٔ این چارچوب و جهتگیریها «مکتب اقتصادیِ اسلام» را تشکیل میدهند.
عدالت اقتصادی یعنی: فقر نه! تبعیض نه! اختلاف طبقاتی نه! و...
اصالت تولید یعنی: کنز نه! ربا نه! وابستگی نه! و...
صدق یعنی: دزدی نه! تدلیس نه! نجش نه! و...
انصاف یعنی: بیتفاوتی نه! بیمسئولیتی نه! احتکار نه! و...
تعریف سبک اقتصادی
«مکتب اقتصادی»، «سبک اقتصادی» و «علم اقتصاد» سه موضوع متفاوتند.«سبک اقتصادی» یعنی وضع یک سری قوانین و انتخاب یک شیوه مدیریتیِ اقتصادی.سبک اقتصادی مناسب، سبکی است که اولا در چارچوب مکتب اقتصادی باشد، ثانیا مطابق علم اقتصاد در راستای اهداف مکتب اقتصادی باشد.شاید فهم تفاوت این سه موضوع در قالب مثال، با تشبیه به بازی شطرنج قابل درکتر باشد؛ «مکتب اقتصادی» به مانند قواعد بازی شطرنج به علاوهٔ هدف بازی که بردن است؛ «سبک اقتصادی» مثل سبک بازی؛ و «علم اقتصاد» مثل علم به اینکه هر حرکت چه تاثیری در روند بازی دارد.بنابراین سبک اقتصادی هر مکتب لاجرم باید با دیگری متفاوت باشد. چرا که در هر مکتب با پارادایمهای متفاوتی روبرو هستیم. اهداف متفاوت است؛ تعاریف خوب و بد متفاوت است؛ ولو در بعضی تعاریف و اهداف، اشتراکاتی هم باشد. در هر مکتب موضوع موضوعی دیگر است، مثل تفاوت بازی شطرنج با منچ! که بالکل قواعدشان متفاوت است و سبک یا سبکهای بازی باید متناسب با آن قواعد انتخاب شوند.مثلا در مکتب اقتصادی اسلام، احتکار یک تخلف بزرگ است؛ حال آنکه در مکتب اقتصادی لیبرال این کار جزو بدیهیات و نشانهٔ عقل معاش! است. پس ناگزیر باید قوانین و نحوهٔ برخورد با این پدیده در دو مکتبِ متفاوت، متفاوت باشد.همانطور که در مثالها مشهود بود، علم اقتصاد نیز یک ابزار است، مثل ریاضیات که ربطی به مکتبی خاص ندارد. اگرچه شاید گاهی جهانبینیِ مکاتب خاص، باعث برداشتهای متفاوتی از علم اقتصاد شود، لکن خطای دید یا زاویهٔ دید ربطی به علم اقتصاد ندارد.
ادامه دارد...
مکتب اقتصادی اسلام
بایدها و نبایدهای اقتصادیِ اسلام (احکام مالی) زیربنا و چارچوب نظام اقتصادیِ اسلام را مشخص میکنند. از طرفی روح حاکم بر احکام و توصیههای اقتصادی، جهتگیریِ اقتصادیِ اسلام را مشخص میکند. مجموعهٔ این چارچوب و جهتگیریها «مکتب اقتصادیِ اسلام» را تشکیل میدهند.
(عبارت و تعریف «مکتب اقتصادی اسلام» را از شهید صدر (ره) به ودیعه گرفتیم.)
برخی از از مهمترین اهداف احکام اقتصادیِ اسلام عبارتند از «عدالت اقتصادی»، «اصالت تولید»، «صدق» و «انصاف».تعریف سبک اقتصادی
«مکتب اقتصادی»، «سبک اقتصادی» و «علم اقتصاد» سه موضوع متفاوتند.«سبک اقتصادی» یعنی وضع یک سری قوانین و انتخاب یک شیوه مدیریتیِ اقتصادی.سبک اقتصادی مناسب، سبکی است که اولا در چارچوب مکتب اقتصادی باشد، ثانیا مطابق علم اقتصاد در راستای اهداف مکتب اقتصادی باشد.شاید فهم تفاوت این سه موضوع در قالب مثال، با تشبیه به بازی شطرنج قابل درکتر باشد؛ «مکتب اقتصادی» به مانند قواعد بازی شطرنج به علاوهٔ هدف بازی که بردن است؛ «سبک اقتصادی» مثل سبک بازی؛ و «علم اقتصاد» مثل علم به اینکه هر حرکت چه تاثیری در روند بازی دارد.بنابراین سبک اقتصادی هر مکتب لاجرم باید با دیگری متفاوت باشد. چرا که در هر مکتب با پارادایمهای متفاوتی روبرو هستیم. اهداف متفاوت است؛ تعاریف خوب و بد متفاوت است؛ ولو در بعضی تعاریف و اهداف، اشتراکاتی هم باشد. در هر مکتب موضوع موضوعی دیگر است، مثل تفاوت بازی شطرنج با منچ! که بالکل قواعدشان متفاوت است و سبک یا سبکهای بازی باید متناسب با آن قواعد انتخاب شوند.مثلا در مکتب اقتصادی اسلام، احتکار یک تخلف بزرگ است؛ حال آنکه در مکتب اقتصادی لیبرال این کار جزو بدیهیات و نشانهٔ عقل معاش! است. پس ناگزیر باید قوانین و نحوهٔ برخورد با این پدیده در دو مکتبِ متفاوت، متفاوت باشد.همانطور که در مثالها مشهود بود، علم اقتصاد نیز یک ابزار است، مثل ریاضیات که ربطی به مکتبی خاص ندارد. اگرچه شاید گاهی جهانبینیِ مکاتب خاص، باعث برداشتهای متفاوتی از علم اقتصاد شود، لکن خطای دید یا زاویهٔ دید ربطی به علم اقتصاد ندارد.
ادامه دارد...
۵:۰۰
نظام مالی عادلانه 2/8
وجوهات شرعی و مالیات
تا صحبت از نظام مالی و مالیات در اسلام میشود، از خمس و زکات به عنوان مالیاتهای اسلامی یاد میشود. در این بخش قصد داریم کلیتی از کارکرد وجوهات شرعی بگوییم و پروندهاش را ببندیم.خمس یعنی پرداخت یک پنجم مازاد درآمد سالانه و برخی موارد دیگر مثل معدن و گنج با شرایط فقهی.زکات یا صدقهٔ واجب نیز دو نوع است: «زکات بدن» که همان فطریه است و «زکات مال» که به غلات چهارگانه، دامها و سکهها با شرایط خاصی تعلق میگیرد. موارد زکات عبارتند از: گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گاو و گوسفند.البته اینجا سوال پیش میآید؛ چرا گندم و جو، بله؛ برنج نه؟ چرا خرما و کشمش، بله؛ سایر میوهجات و خشکبار نه؟ چرا طلا و نقره، بله؛ سایر فلزات گرانبها نه؟ چرا شتر، گاو و گوسفند، بله؛ طیور، آبزیان و دامهایی مثل گاومیش نه؟
ادامه دارد...
وجوهات شرعی و مالیات
تا صحبت از نظام مالی و مالیات در اسلام میشود، از خمس و زکات به عنوان مالیاتهای اسلامی یاد میشود. در این بخش قصد داریم کلیتی از کارکرد وجوهات شرعی بگوییم و پروندهاش را ببندیم.خمس یعنی پرداخت یک پنجم مازاد درآمد سالانه و برخی موارد دیگر مثل معدن و گنج با شرایط فقهی.زکات یا صدقهٔ واجب نیز دو نوع است: «زکات بدن» که همان فطریه است و «زکات مال» که به غلات چهارگانه، دامها و سکهها با شرایط خاصی تعلق میگیرد. موارد زکات عبارتند از: گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گاو و گوسفند.البته اینجا سوال پیش میآید؛ چرا گندم و جو، بله؛ برنج نه؟ چرا خرما و کشمش، بله؛ سایر میوهجات و خشکبار نه؟ چرا طلا و نقره، بله؛ سایر فلزات گرانبها نه؟ چرا شتر، گاو و گوسفند، بله؛ طیور، آبزیان و دامهایی مثل گاومیش نه؟
و اصلا چرا دیگر تولیدات نه؟
بههرحال اینکه «شاید احکام بهروزرسانی نشدهاند» یا «حکمتی در پس این احکام است که ما نمیدانیم»، جزو مسائل فقهیست، و از بحث ما خارج. لذا تنها به طرح مسئله در این موضوع بسنده میکنیم.وجوهات شرعی اعم از خمس و زکات یا حتی وجوهاتی نظیر کفّارات، ردّ مظالم، نذورات و... با مالیات تفاوتهایی دارند.اولین تفاوت اختیاریبودنِ پرداخت وجوهات بر خلاف مالیات است. اگر چه پرداخت خمس و زکات از نظر شرعی واجب است، لکن به نظر غالب فقهای شیعه، پرداخت این وجوهات اختیاری است. یعنی اجباری از سمت حکومت نباید باشد. شاید برخی این اختیاریبودن را دلیل «عدم ضمانت اجرایی» بدانند. اما به نظر میرسد اگر کارآییِ عنصر داخلیِ «دینداری و وجدان» از عنصر خارجیِ «قدرت ماموران مالیاتی» بیشتر نباشد، کمتر نیست! (با توجه به کثرت راههای فرار مالیاتی)تفاوت دوم غیرتورمی بودن وجوهات است. برای نمونه؛ مالیات بر کالا باعث افزایش قیمت آن کالا میشود، و اثرات تورمی دارد، اما خمس و زکات اینچنین نتیجهای در پی ندارند.تفاوت سوم این است که موارد مصرف در وجوهات مشخص است، و خود شخص با اجازه از مرجع تقلید میتواند وجوهات را به مقصد برساند. که در بحث مالیات دولت باید برای به مقصد رساندنِ مالیاتِ دریافتی، کار و هزینه صرف کند.وجوهات شرعی کارکرد خود را دارند و طیِ قرنها توانستهاند تشکیلات اسلامی را اداره کنند. اما با این وجود قطعا نمیتوانند جایگزین مالیات شوند. در نتیجه اطلاق عبارت «مالیاتهای اسلامی» به خمس و زکات مناسب نیست.ادامه دارد...
۳:۰۷
نظام مالی عادلانه 3/8
خلق پول؛ مالیات پنهان از مستضعفین
درآمدهای دولت به دو بخش «مالیاتی» و «غیرمالیاتی» تقسیم میشود. درآمدهای مالیاتی شامل «مالیات» و «عوارض» و درآمدهای غیرمالیاتی نیز شامل سه قسم «خالصه»، «استقراضی» و «پولی» است.درآمد خالصه، درآمدِ ناشی از «مالکیت»، «داراییها» و «خدمات» دولت است. (از تفاوتِ بین اموال عمومی و دولتی چشمپوشی کردیم.)درآمد استقراضی دولت نیز، قرضی است از مردم (اوراق قرضه)، بانک مرکزی یا کشورهای خارجی. پس عملا واژهٔ «درآمد استقراضی» متناقضنماست! و درآمدی در کار نیست.و اما درآمدهای پولی؛ کثیفترین درآمد دولت! که ناشی از خلق پول است.خلق پول و در پی آن کاهش ارزش پول ملی و تورم ناشی از آن، در عمل مالیاتیست از جیب فقرا به نفع اغنیا.پول ابتدا حوالهٔ طلا و نقرهای بود که پیشتر در معاملات مبادله میشدند. کمکم پول پشتوانهٔ طلا و نقرهٔ خود را کنار گذاشت و بدون پشتوانه وارد مبادلات شد. الان پول یک عدد اعتباری است، همان عددی که موجودی حسابتان را نشان میدهد. اگرچه پول پشتوانهٔ مشخصی ندارد ولی به واسطهٔ توافقی که مردم یک کشور حول آن کردهاند معتبر است. ارزش ارز هر کشور رابطهای مستقیم با ارزش داراییهای آن کشور دارد.با عینک ماکروسکوپیکی و نگاه از بالا؛ خلق پول یعنی کاهش ارزش پول ملی؛ چرا که بدیهیست خلقِ پولی که صرفا یک عدد اعتباریست نمیتواند منجر به خلق ثروت واقعی در درازمدت شود. با عینک میکروسکوپیکی و نگاه از نزدیک نیز به صورت ساده؛ خلق پول یعنی رشد نقدینگی؛ رشد نقدینگی یعنی افزایش تقاضای خرید؛ افزایش تقاضا یعنی گرانی؛ گرانی و تورم هم وقتی که دارایی واقعی یک کشور تغییری نکرده یعنی کاهش ارزش پول ملی.دولت به عنوان کسی که اختیار خلق پول را دارد از چند جهت در این فرآیند سود میکند.جهت اول از تاخیر پاسخ بازار؛ یعنی همین زمانی که طول میکشد که فرآیند خلق پول به کاهش ارزش پول ملی بیانجامد.دوم از آنجا که داراییهای واقعی تغییری نکرده؛ ارزش مجموع پولها، هر عددی که باشد؛ چه عدد قبل از خلق پول و چه عدد جدید، تغییر نمیکند. چرا که ارزش «نقدینگیِ کل» متناسب است با کل داراییهای واقعی، و ارزش داراییهای واقعی ثابت است؛ اگرچه عددِ نمایانگر این ارزش تغییر کند. پس عملا تغییر عدد، تغییر مقیاس است و ارزش واقعی ثابت. لکن در فرایند خلق پول نسبت تقسیم این اعتبارات به نفع خالق پول تغییر خواهد کرد.سود سوم به واسطهٔ مالکیت است. فاصلهٔ زمانیِ بین افزایش قیمت کالاها و دستمزدها به نفع مالکانِ سرمایه است، که دولت خود نیز جزو همین مالکان است. چرا که روند افزایش قیمتها معمولا ابتدا از کالاهایی که نرخشان جهانیست شروع میشود؛ کالاهایی مثل طلا. بعد کمکم اثر گرانی اینها روی بقیهٔ کالاها پدیدار میشود. غالب اوقات دستمزد کارگران جزو آخرین چیزهاییست که قرار است نرخش تغییر کند؛ که اشکال کار دقیقا در همینجاست. یعنی اول سرمایههایی که مالکان دارند گران میشود و بعد دستمزد افزایش مییابد و این فاصله به نفع مالکان و سرمایهداران است. اگر همهٔ نرخها اعم از قیمت کالاها و همهٔ دستمزدها همزمان، آنی و متناسب با کاهش ارزش پول ملی تغییر میکردند، مشکلی وجود نداشت. اما وقتی بین شروع گرانی و افزایش نرخ دستمزدها فاصلهٔ زمانی است، اختلاف طبقاتی به وجود میآید. گاهی فاصلهٔ زمانی حدود یکسال طول میکشد و فاجعه جاییست که افزایش دستمزدها علاوه بر تاخیر، میزانش نیز از نرخ تورم کمتر باشد.اگر فقط همین فرآیند خلق پول را طی چند دههٔ گذشته بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد که چقدر از جیب فقرا به نفع اغنیا برداشت شده. ولو بتوانیم مقدار برداشت را محاسبه کنیم و برگردانیم؛ قطعا محرومیت فقرا از فرصتها طی این سالها غیر قابل جبران خواهد بود.پس اگر میگوییم عدالت حکم میکند جهتگیریِ مالیات، یارانه و دیگر قوانین، باید به نفع مستضعفین باشد؛ برای احقاق حق ایشان است، و نه از سر ترحّم یا نگاههای مارکسیستی.
ادامه دارد...
خلق پول؛ مالیات پنهان از مستضعفین
درآمدهای دولت به دو بخش «مالیاتی» و «غیرمالیاتی» تقسیم میشود. درآمدهای مالیاتی شامل «مالیات» و «عوارض» و درآمدهای غیرمالیاتی نیز شامل سه قسم «خالصه»، «استقراضی» و «پولی» است.درآمد خالصه، درآمدِ ناشی از «مالکیت»، «داراییها» و «خدمات» دولت است. (از تفاوتِ بین اموال عمومی و دولتی چشمپوشی کردیم.)درآمد استقراضی دولت نیز، قرضی است از مردم (اوراق قرضه)، بانک مرکزی یا کشورهای خارجی. پس عملا واژهٔ «درآمد استقراضی» متناقضنماست! و درآمدی در کار نیست.و اما درآمدهای پولی؛ کثیفترین درآمد دولت! که ناشی از خلق پول است.خلق پول و در پی آن کاهش ارزش پول ملی و تورم ناشی از آن، در عمل مالیاتیست از جیب فقرا به نفع اغنیا.پول ابتدا حوالهٔ طلا و نقرهای بود که پیشتر در معاملات مبادله میشدند. کمکم پول پشتوانهٔ طلا و نقرهٔ خود را کنار گذاشت و بدون پشتوانه وارد مبادلات شد. الان پول یک عدد اعتباری است، همان عددی که موجودی حسابتان را نشان میدهد. اگرچه پول پشتوانهٔ مشخصی ندارد ولی به واسطهٔ توافقی که مردم یک کشور حول آن کردهاند معتبر است. ارزش ارز هر کشور رابطهای مستقیم با ارزش داراییهای آن کشور دارد.با عینک ماکروسکوپیکی و نگاه از بالا؛ خلق پول یعنی کاهش ارزش پول ملی؛ چرا که بدیهیست خلقِ پولی که صرفا یک عدد اعتباریست نمیتواند منجر به خلق ثروت واقعی در درازمدت شود. با عینک میکروسکوپیکی و نگاه از نزدیک نیز به صورت ساده؛ خلق پول یعنی رشد نقدینگی؛ رشد نقدینگی یعنی افزایش تقاضای خرید؛ افزایش تقاضا یعنی گرانی؛ گرانی و تورم هم وقتی که دارایی واقعی یک کشور تغییری نکرده یعنی کاهش ارزش پول ملی.دولت به عنوان کسی که اختیار خلق پول را دارد از چند جهت در این فرآیند سود میکند.جهت اول از تاخیر پاسخ بازار؛ یعنی همین زمانی که طول میکشد که فرآیند خلق پول به کاهش ارزش پول ملی بیانجامد.دوم از آنجا که داراییهای واقعی تغییری نکرده؛ ارزش مجموع پولها، هر عددی که باشد؛ چه عدد قبل از خلق پول و چه عدد جدید، تغییر نمیکند. چرا که ارزش «نقدینگیِ کل» متناسب است با کل داراییهای واقعی، و ارزش داراییهای واقعی ثابت است؛ اگرچه عددِ نمایانگر این ارزش تغییر کند. پس عملا تغییر عدد، تغییر مقیاس است و ارزش واقعی ثابت. لکن در فرایند خلق پول نسبت تقسیم این اعتبارات به نفع خالق پول تغییر خواهد کرد.سود سوم به واسطهٔ مالکیت است. فاصلهٔ زمانیِ بین افزایش قیمت کالاها و دستمزدها به نفع مالکانِ سرمایه است، که دولت خود نیز جزو همین مالکان است. چرا که روند افزایش قیمتها معمولا ابتدا از کالاهایی که نرخشان جهانیست شروع میشود؛ کالاهایی مثل طلا. بعد کمکم اثر گرانی اینها روی بقیهٔ کالاها پدیدار میشود. غالب اوقات دستمزد کارگران جزو آخرین چیزهاییست که قرار است نرخش تغییر کند؛ که اشکال کار دقیقا در همینجاست. یعنی اول سرمایههایی که مالکان دارند گران میشود و بعد دستمزد افزایش مییابد و این فاصله به نفع مالکان و سرمایهداران است. اگر همهٔ نرخها اعم از قیمت کالاها و همهٔ دستمزدها همزمان، آنی و متناسب با کاهش ارزش پول ملی تغییر میکردند، مشکلی وجود نداشت. اما وقتی بین شروع گرانی و افزایش نرخ دستمزدها فاصلهٔ زمانی است، اختلاف طبقاتی به وجود میآید. گاهی فاصلهٔ زمانی حدود یکسال طول میکشد و فاجعه جاییست که افزایش دستمزدها علاوه بر تاخیر، میزانش نیز از نرخ تورم کمتر باشد.اگر فقط همین فرآیند خلق پول را طی چند دههٔ گذشته بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد که چقدر از جیب فقرا به نفع اغنیا برداشت شده. ولو بتوانیم مقدار برداشت را محاسبه کنیم و برگردانیم؛ قطعا محرومیت فقرا از فرصتها طی این سالها غیر قابل جبران خواهد بود.پس اگر میگوییم عدالت حکم میکند جهتگیریِ مالیات، یارانه و دیگر قوانین، باید به نفع مستضعفین باشد؛ برای احقاق حق ایشان است، و نه از سر ترحّم یا نگاههای مارکسیستی.
ادامه دارد...
۲:۴۸
نظام مالی عادلانه 4/8
رشد اقتصادی
دیگر عامل کاهش ارزش پول ملی؛ «کاهش رشد اقتصادی» یک کشور است.کاهش رشد اقتصادی یعنی پیشی گرفتنِ پرداختها به دریافتها؛ یعنی عقب ماندنِ دخل از خرج؛ یعنی جلو زدنِ واردات از صادرات؛ و در یک کلام یعنی کم شدنِ سرمایهٔ یک کشور.کاهش ارزش پول ملی، به هر دلیلی، یک فرآیند ضدعدالت است. از طرفی رشد اقتصادی و خلق پول رابطهٔ عکس دارند؛ یعنی هرچقدر رشد اقتصادی بالاتر؛ نیاز دولت به خلق پول کمتر.لازمهٔ رشد اقتصادی نیز تولید است.فلذا تولید و عدالت (دو بالِ اصلیِ مکتب اقتصادی اسلام) نه تنها در تقابل با یکدیگر نیستند، بلکه در یک جهتاند.
«خلق پول» و «کاهش رشد اقتصادی» دو عامل اصلیِ کاهش ارزش پول ملی هستند. بقیه عوامل فرعیاند و اثرشان موضعی است.
تحریم
کشورها را یک سری روستا و بازار جهانی را میدان ترهبار فرض کنید! همهٔ روستاها محصولات کشاورزیشان را به میدان میآورند. بر اثر سیل راه ارتباطی یکی از روستاها خراب میشود. در نتیجه مسیر روستا صعبالعبور میشود. هزینهٔ رساندن محصول به میدان نیز بالا میرود. اگر مردم روستا هزینه را روی قیمت محصول بکشند؛ کسی محصولشان را نمیخرد و مشتریان به سراغ محصول روستاهای دیگر میروند. پس هزینهٔ صعبالعبوری را خود مردم روستا پرداخت خواهند کرد.
بعید است تحریمی بتواند صددرصد جلوی مبادلهٔ کالاها را بگیرد. اما قطعا هزینهٔ مبادلات را بالا خواهد برد. همین هزینههای اضافی یعنی کاهش ارزش پول ملی کشورِ تحریمشده.اثر تحریم بر ارزش پول ملی به صورت مستقیم، موضعی است، پس تحریم یک عامل فرعی است و نه اصلی. اما تحریم میتواند منجر به کاهش رشد اقتصادی شود. از این منظر به صورت غیرمستقیم یکی از عوامل اصلی کاهش ارزش پول ملی است.
به مثال روستا برگردیم. فرض کنید روستای مذکور محصول نایابی داشته باشد که هیچکجا نظیرش نباشد!آیا باز هزینهٔ صعبالعبوری بر دوش مردم روستاست؟خیر؛ چرا که «هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد»!
اگر چه بازتولیدِ محصولات تحریمی میتواند از فشار تحریم بکاهد ولی تولید محصولات دانشبنیانِ خلاق و نوآورانه با تکیه بر دانشِ روز میتواند فشار تحریم را معکوس کند.تولید محصولات نوآورانه مبتنی بر لبهٔ دانش دنیا (high tech) علاوه بر خنثیسازیِ تحریمها نقش بسیار مهمی در رشد اقتصادی دارد. چرا که ارزش افزودهٔ یک محصول بینظیر بسیار بیشتر از یک محصولِ بازتولیدی است. (چه رسد به خام فروشیِ محصولات)
ادامه دارد...
رشد اقتصادی
دیگر عامل کاهش ارزش پول ملی؛ «کاهش رشد اقتصادی» یک کشور است.کاهش رشد اقتصادی یعنی پیشی گرفتنِ پرداختها به دریافتها؛ یعنی عقب ماندنِ دخل از خرج؛ یعنی جلو زدنِ واردات از صادرات؛ و در یک کلام یعنی کم شدنِ سرمایهٔ یک کشور.کاهش ارزش پول ملی، به هر دلیلی، یک فرآیند ضدعدالت است. از طرفی رشد اقتصادی و خلق پول رابطهٔ عکس دارند؛ یعنی هرچقدر رشد اقتصادی بالاتر؛ نیاز دولت به خلق پول کمتر.لازمهٔ رشد اقتصادی نیز تولید است.فلذا تولید و عدالت (دو بالِ اصلیِ مکتب اقتصادی اسلام) نه تنها در تقابل با یکدیگر نیستند، بلکه در یک جهتاند.
«خلق پول» و «کاهش رشد اقتصادی» دو عامل اصلیِ کاهش ارزش پول ملی هستند. بقیه عوامل فرعیاند و اثرشان موضعی است.
تحریم
کشورها را یک سری روستا و بازار جهانی را میدان ترهبار فرض کنید! همهٔ روستاها محصولات کشاورزیشان را به میدان میآورند. بر اثر سیل راه ارتباطی یکی از روستاها خراب میشود. در نتیجه مسیر روستا صعبالعبور میشود. هزینهٔ رساندن محصول به میدان نیز بالا میرود. اگر مردم روستا هزینه را روی قیمت محصول بکشند؛ کسی محصولشان را نمیخرد و مشتریان به سراغ محصول روستاهای دیگر میروند. پس هزینهٔ صعبالعبوری را خود مردم روستا پرداخت خواهند کرد.
بعید است تحریمی بتواند صددرصد جلوی مبادلهٔ کالاها را بگیرد. اما قطعا هزینهٔ مبادلات را بالا خواهد برد. همین هزینههای اضافی یعنی کاهش ارزش پول ملی کشورِ تحریمشده.اثر تحریم بر ارزش پول ملی به صورت مستقیم، موضعی است، پس تحریم یک عامل فرعی است و نه اصلی. اما تحریم میتواند منجر به کاهش رشد اقتصادی شود. از این منظر به صورت غیرمستقیم یکی از عوامل اصلی کاهش ارزش پول ملی است.
به مثال روستا برگردیم. فرض کنید روستای مذکور محصول نایابی داشته باشد که هیچکجا نظیرش نباشد!آیا باز هزینهٔ صعبالعبوری بر دوش مردم روستاست؟خیر؛ چرا که «هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد»!
اگر چه بازتولیدِ محصولات تحریمی میتواند از فشار تحریم بکاهد ولی تولید محصولات دانشبنیانِ خلاق و نوآورانه با تکیه بر دانشِ روز میتواند فشار تحریم را معکوس کند.تولید محصولات نوآورانه مبتنی بر لبهٔ دانش دنیا (high tech) علاوه بر خنثیسازیِ تحریمها نقش بسیار مهمی در رشد اقتصادی دارد. چرا که ارزش افزودهٔ یک محصول بینظیر بسیار بیشتر از یک محصولِ بازتولیدی است. (چه رسد به خام فروشیِ محصولات)
ادامه دارد...
۲:۱۲
نظام مالی عادلانه 5/8
مالیات و یارانه - از منظر عدالت
مالیات و یارانه، بدهوبستانِ مالیِ میان مردم و حاکمیت است. این رابطه را از دو منظر عدالت و تولید بررسی خواهیم کرد؛
حضرت امیر (ع) اهل مساوات بودند و بیتالمال را به صورت مساوی تقسیم میکردند، تا جایی که امام هادی (ع) در زیارت غدیریه جدشان را چنین خطاب میکنند: أَنْتَ الْقَاسِمُ بِالسَّوِيَّةِ وَ الْعَادِلُ فِي الرَّعِيَّةِ. اما طبق آنچه در بخش سوم گفته شد مساوات و عدالت حکم میکند برای احقاق حقوق فقرا، در ظاهر مساوات را کنار گذاشته! و مالیات و یارانه را به نفع فقرا تنظیم کنیم. به زبان سادهتر از ثروتمندان مالیات بگیریم و به فقرا یارانه بدهیم. فراموش نکنیم همان امیرالمومنینِ قاسمُ بالسّویه، پس از بیعت مردم دربارهٔ زمینهایی که عثمان حاتمبخشی کرده بود، چنین میفرماید: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ؛ به خدا سوگند، اگر چيزى را كه عثمان بخشيده، نزد كسى بيابم، آن را به صاحبش باز مىگردانم، هر چند، آن را كابين زنان كرده باشند يا بهاى كنيزكان.» (خطبه ۱۵ نهجالبلاغه)
گاهی در پوستهی عدالت با راهکارهایی مثل «مالیات و یارانه پنهان کالا» مواجهیم. که خلاصهٔ حرف آنها این است: «بر کالاهایی که بیشتر جزو سبد خرید اغنیا هستند مالیات ببندیم و به کالاهای سبد خرید قشر مستضعف یارانه بدهیم.»اگر چه این کار به صورت برآیندی و در مجموع به نفع فقراست لکن این نظریه دو ایراد اساسی دارد:۱- تفکیک اینکه چه کالایی جزو کدام سبد باشد سخت است و فرآیند تعیین این مسئله بسیار در معرض خطرِ به فساد کشیده شدن است.۲- برآیند مثبت باشد دلیل نمیشود که به همه فقرا سود رسیده یا از همهٔ اغنیا مالیات گرفته شده است. ظلم به یک نفر هم قابل قبول نیست. مکتب اسلام برخلاف مکاتب سوسیالیستی «فرد فدای جامعه» را قبول ندارد.اسلام ظلم به یک نفر را ولو به قیمت احقاق حق یک ملت قبول ندارد؛ همانگونه که اسلام له شدن عدهای زیر چرخهای توسعه را نمیپذیرد.
لازمهٔ برقراری عدالت در بحث مالیات و یارانهها شفافیت است و دوری از کاغذبازیهای اداری. قطعا سیستم گیجی که روی حقوق کارمندان خودش مالیات تعریف میکند به بروکراسی احمقانه مبتلاست و خیلی نمیتواند عملکرد صحیح و عادلانهای داشته باشد.
ادامه دارد...
مالیات و یارانه - از منظر عدالت
مالیات و یارانه، بدهوبستانِ مالیِ میان مردم و حاکمیت است. این رابطه را از دو منظر عدالت و تولید بررسی خواهیم کرد؛
حضرت امیر (ع) اهل مساوات بودند و بیتالمال را به صورت مساوی تقسیم میکردند، تا جایی که امام هادی (ع) در زیارت غدیریه جدشان را چنین خطاب میکنند: أَنْتَ الْقَاسِمُ بِالسَّوِيَّةِ وَ الْعَادِلُ فِي الرَّعِيَّةِ. اما طبق آنچه در بخش سوم گفته شد مساوات و عدالت حکم میکند برای احقاق حقوق فقرا، در ظاهر مساوات را کنار گذاشته! و مالیات و یارانه را به نفع فقرا تنظیم کنیم. به زبان سادهتر از ثروتمندان مالیات بگیریم و به فقرا یارانه بدهیم. فراموش نکنیم همان امیرالمومنینِ قاسمُ بالسّویه، پس از بیعت مردم دربارهٔ زمینهایی که عثمان حاتمبخشی کرده بود، چنین میفرماید: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ؛ به خدا سوگند، اگر چيزى را كه عثمان بخشيده، نزد كسى بيابم، آن را به صاحبش باز مىگردانم، هر چند، آن را كابين زنان كرده باشند يا بهاى كنيزكان.» (خطبه ۱۵ نهجالبلاغه)
گاهی در پوستهی عدالت با راهکارهایی مثل «مالیات و یارانه پنهان کالا» مواجهیم. که خلاصهٔ حرف آنها این است: «بر کالاهایی که بیشتر جزو سبد خرید اغنیا هستند مالیات ببندیم و به کالاهای سبد خرید قشر مستضعف یارانه بدهیم.»اگر چه این کار به صورت برآیندی و در مجموع به نفع فقراست لکن این نظریه دو ایراد اساسی دارد:۱- تفکیک اینکه چه کالایی جزو کدام سبد باشد سخت است و فرآیند تعیین این مسئله بسیار در معرض خطرِ به فساد کشیده شدن است.۲- برآیند مثبت باشد دلیل نمیشود که به همه فقرا سود رسیده یا از همهٔ اغنیا مالیات گرفته شده است. ظلم به یک نفر هم قابل قبول نیست. مکتب اسلام برخلاف مکاتب سوسیالیستی «فرد فدای جامعه» را قبول ندارد.اسلام ظلم به یک نفر را ولو به قیمت احقاق حق یک ملت قبول ندارد؛ همانگونه که اسلام له شدن عدهای زیر چرخهای توسعه را نمیپذیرد.
(البته در شرایط عادی و در مقام سیاستگذاری)
لازمهٔ برقراری عدالت در بحث مالیات و یارانهها شفافیت است و دوری از کاغذبازیهای اداری. قطعا سیستم گیجی که روی حقوق کارمندان خودش مالیات تعریف میکند به بروکراسی احمقانه مبتلاست و خیلی نمیتواند عملکرد صحیح و عادلانهای داشته باشد.
ادامه دارد...
۱:۲۴
نظام مالی عادلانه 6/8
مالیات و یارانه - از منظر تولید
همانطور که گفته شد پیشرفت و عدالت نه تنها در تقابل نیستند بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.عدالتی که رشد اقتصادی نداشته باشد در کوتاهمدت تقسیم یکسان بدبختی و در درازمدت، خودش عامل بیعدالتی است. پیشرفتی هم که با عدالت توامان نباشد در کوتاه مدت تضییع حق مستضعفان و در درازمدت باعث پیشرفت نامتوازن و در نتیجه ایجاد مشکلات عدیده است. پس پیشرفتِ بدون عدالت، خود نوعی پسرفت است.
نمیتوان از طریق بازار آزاد و رها به عدالت و پیشرفتِ درست رسید. لذا دولت باید از ابزار تنظیمگر و هدایتگرِ «مالیات و یارانه» استفاده کند.همانطور که لازمۀ رشد اقتصادی تولید است، لازمۀ پیشرفت نیز تولید است؛ پس ساختار مالیات و یارانه را بایستی در جهت تقویت تولید تنظیم کرد. به طور مثال حمایت بیشتر از یک مجموعه تولیدگر دانشبنیان در مقابل یک مجموعه خدماتی تبعیض نیست.این حمایت ویژه شاید در نگاه اول بیعدالتی به نظر آید، اما طبق چیزی که در مقدمه گفتیم لازمهٔ برقراری عدالت است.مثل ساخت جادهای که شاید برخی از مردم در طول عمرشان یکبار هم از آن عبور نمیکنند ولی ثمرهاش به صورت غیرمستقیم در زندگیشان نمود دارد و برایشان لازم است.
در بین صنایع تولیدی نیز گاهی بایست از برخی صنایع ویژهتر حمایت کرد. این هم بیعدالتی نیست! نمیتوان سرنوشت صنایع حیاتی را به بازار آزاد واگذار نمود.برای مثال شاید در برههای بازار آزاد صنعتِ بسیار مهم و حساسِ کشاورزی را سودده نداند؛ اینجا باید دولت ورود کند و با حمایتش ایجاد انگیزه کند. حمایتهایی از جنس بیمه محصولات، ارائه ادوات یارانهای، خرید تضمینی بعضی محصولات مهم، تخفیفات مالیاتی محدود و دیگر یارانههای حمایتی.
همچنین، چون بازار آزاد معمولا به فکر سودِ بیشتر، کمخطر و راحتتر است، کمتر سراغ راههای دوراندیشانه و در راستای منافع ملی میرود. مثلا اگر بازار آزاد رها باشد، شاید در برههای کاشت محصول مهمی مثل گندم را غیرمعقول و ضررده قلمداد کند. حال آنکه وابستگی مملکت به چنین محصول مهمی عواقب بسیار خطرناکی در پی دارد. (هزاران مثال دیگر از کوتهنظری بازار آزاد موجود است.)پس در بین محصولات نیز گاهی باید از برخی ویژهتر حمایت کرد. لذا وقتی کاشت محصول بسیار حیاتی و مهمی مثل گندم سودده نباشد حمایت بیشتر از کشاورزِ گندمکار در مقابل کشاورزِ زعفرانکار تبعیض نخواهد بود.
اینکه باید از بعضی محصولات ویژهتر حمایت کرد تقریبا مورد قبول همه است و این دعوا بیشتر در مقام نظریست، چون بازار آزاد به معنای اَتَم وجود خارجی ندارد. دعوای اصلی سر میزان و چگونگی ورود است. ورود دولت در موارد خاص دارای ملاحظاتی ریز و حساس است که عدم دقت به آنها آفاتی را به همراه خواهد داشت. برخی از این آفات را مرور میکنیم و دائما نیز باید جلوی چشممان باشند:• تبعیض• انحصار• فساد، پولشویی و دورخوردن دولت• توهم راهبردی بودن یک محصول• حمایتِ بیش از لزوم• غفلت از آثار دراز مدت• و...
در کل حمایتهای خاص از تولیداتی خاص را نباید قاعده دانست، بلکه باید مقطعی، موردی و استثنایی باشند. در شرایط اضطراری و مثل تنفس مصنوعی!
ادامه دارد...
مالیات و یارانه - از منظر تولید
همانطور که گفته شد پیشرفت و عدالت نه تنها در تقابل نیستند بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.عدالتی که رشد اقتصادی نداشته باشد در کوتاهمدت تقسیم یکسان بدبختی و در درازمدت، خودش عامل بیعدالتی است. پیشرفتی هم که با عدالت توامان نباشد در کوتاه مدت تضییع حق مستضعفان و در درازمدت باعث پیشرفت نامتوازن و در نتیجه ایجاد مشکلات عدیده است. پس پیشرفتِ بدون عدالت، خود نوعی پسرفت است.
نمیتوان از طریق بازار آزاد و رها به عدالت و پیشرفتِ درست رسید. لذا دولت باید از ابزار تنظیمگر و هدایتگرِ «مالیات و یارانه» استفاده کند.همانطور که لازمۀ رشد اقتصادی تولید است، لازمۀ پیشرفت نیز تولید است؛ پس ساختار مالیات و یارانه را بایستی در جهت تقویت تولید تنظیم کرد. به طور مثال حمایت بیشتر از یک مجموعه تولیدگر دانشبنیان در مقابل یک مجموعه خدماتی تبعیض نیست.این حمایت ویژه شاید در نگاه اول بیعدالتی به نظر آید، اما طبق چیزی که در مقدمه گفتیم لازمهٔ برقراری عدالت است.مثل ساخت جادهای که شاید برخی از مردم در طول عمرشان یکبار هم از آن عبور نمیکنند ولی ثمرهاش به صورت غیرمستقیم در زندگیشان نمود دارد و برایشان لازم است.
در بین صنایع تولیدی نیز گاهی بایست از برخی صنایع ویژهتر حمایت کرد. این هم بیعدالتی نیست! نمیتوان سرنوشت صنایع حیاتی را به بازار آزاد واگذار نمود.برای مثال شاید در برههای بازار آزاد صنعتِ بسیار مهم و حساسِ کشاورزی را سودده نداند؛ اینجا باید دولت ورود کند و با حمایتش ایجاد انگیزه کند. حمایتهایی از جنس بیمه محصولات، ارائه ادوات یارانهای، خرید تضمینی بعضی محصولات مهم، تخفیفات مالیاتی محدود و دیگر یارانههای حمایتی.
همچنین، چون بازار آزاد معمولا به فکر سودِ بیشتر، کمخطر و راحتتر است، کمتر سراغ راههای دوراندیشانه و در راستای منافع ملی میرود. مثلا اگر بازار آزاد رها باشد، شاید در برههای کاشت محصول مهمی مثل گندم را غیرمعقول و ضررده قلمداد کند. حال آنکه وابستگی مملکت به چنین محصول مهمی عواقب بسیار خطرناکی در پی دارد. (هزاران مثال دیگر از کوتهنظری بازار آزاد موجود است.)پس در بین محصولات نیز گاهی باید از برخی ویژهتر حمایت کرد. لذا وقتی کاشت محصول بسیار حیاتی و مهمی مثل گندم سودده نباشد حمایت بیشتر از کشاورزِ گندمکار در مقابل کشاورزِ زعفرانکار تبعیض نخواهد بود.
اینکه باید از بعضی محصولات ویژهتر حمایت کرد تقریبا مورد قبول همه است و این دعوا بیشتر در مقام نظریست، چون بازار آزاد به معنای اَتَم وجود خارجی ندارد. دعوای اصلی سر میزان و چگونگی ورود است. ورود دولت در موارد خاص دارای ملاحظاتی ریز و حساس است که عدم دقت به آنها آفاتی را به همراه خواهد داشت. برخی از این آفات را مرور میکنیم و دائما نیز باید جلوی چشممان باشند:• تبعیض• انحصار• فساد، پولشویی و دورخوردن دولت• توهم راهبردی بودن یک محصول• حمایتِ بیش از لزوم• غفلت از آثار دراز مدت• و...
در کل حمایتهای خاص از تولیداتی خاص را نباید قاعده دانست، بلکه باید مقطعی، موردی و استثنایی باشند. در شرایط اضطراری و مثل تنفس مصنوعی!
ادامه دارد...
۶:۲۱
نظام مالی عادلانه 7/8
پول جهانی
استدلالهایی که برای اثرات خلق پول آوردیم بر مناسبات جهانی نیز قابل تعمیم است. فرض کنید کل دنیا با یک ارز واحد مثلا دلار کار کنند و مبادلات بر اساس آن ارز باشد. حال اگر کشوری که اجازه خلق دلار دارد (آمریکا)، دلارِ بدون پشتوانه چاپ کند و در خزانهی خود بگذارد؛ شاید بر اساس نظام عرضه و تقاضا در درازمدت ارزش دلار به نسبت بقیه ارزها کمی کاهش یابد؛ ولی از آنجایی که پول رسمیِ بینالمللی دلار است؛ ارز بقیه کشورها در دوران دلارسالاری! ارزش چندانی نخواهد داشت و صرفا مصرف داخلی دارند!چرا که در عمل، بر اثر خلق دلار بدون پشتوانه فقط تناسب دلارهای تقسیم شده در دست دولتها و مردم دنیا تفاوت میکند و عملا این تغییر تناسب به نفع کسی است که کلید خلق دلار را در دست دارد.نه تنها دلار که به هیچ ارزی نباید به چشم معیار نگریست. معیار باید چیزهایی باشند که ارزش واقعی دارند، نه اعتباری؛ مثل طلا، نفت، گندم و...حتی در مورد ارزهای دیجیتال و رمزارزها هم نباید به عنوان معیار نگاه کرد؛ هر چند به ظاهر کلید خلقشان در دست شخص یا دولت مشخصی نیست؛ ولی ابتکار عمل دست کسی است که قاعده بازی را چیده.همه این هشدارها به این معنی نیست که صرفا با تهاتر تجارت کنیم؛ نه! پول در جایگاه خودش باشد؛ یعنی حواله اعتباری نه اینکه خودش به خودی خود ارزشمند باشد.این یعنی پول بیپشتوانه نمیتواند کالا باشد، نمیتوان به نیت پسانداز آن را ذخیره کرد و راکد نگه داشت.نه به ارزها به چشم کالا نگریست و نه تجارت را محدود به ارزی مثل دلار کرد که در جنگ اقتصادی و تحریم، دشمن دست برتر داشته باشد. حذف دلار از تجارت نیازمند دیپلماسی قوی است و حمایت دولت را لازم دارد؛ هم از جهت تسهیلگری و هم ضمانت و اعتمادسازی.
تهاتر
البته اگر چه تجارت با تهاتر سخت است و به صورت صددرصدی تقریبا غیر ممکن است ولی دولت و سفارتخانهها میتوانند تا حدی برخی تجارتهای تهاتری را حمایت، مدیریت و ایجاد کنند.در تهاتر چون عوامل درگیر زیادند و سود طرفها مستقیم است؛ تجارتی ماندگارتر خواهد بود.
ادامه دارد...
پول جهانی
استدلالهایی که برای اثرات خلق پول آوردیم بر مناسبات جهانی نیز قابل تعمیم است. فرض کنید کل دنیا با یک ارز واحد مثلا دلار کار کنند و مبادلات بر اساس آن ارز باشد. حال اگر کشوری که اجازه خلق دلار دارد (آمریکا)، دلارِ بدون پشتوانه چاپ کند و در خزانهی خود بگذارد؛ شاید بر اساس نظام عرضه و تقاضا در درازمدت ارزش دلار به نسبت بقیه ارزها کمی کاهش یابد؛ ولی از آنجایی که پول رسمیِ بینالمللی دلار است؛ ارز بقیه کشورها در دوران دلارسالاری! ارزش چندانی نخواهد داشت و صرفا مصرف داخلی دارند!چرا که در عمل، بر اثر خلق دلار بدون پشتوانه فقط تناسب دلارهای تقسیم شده در دست دولتها و مردم دنیا تفاوت میکند و عملا این تغییر تناسب به نفع کسی است که کلید خلق دلار را در دست دارد.نه تنها دلار که به هیچ ارزی نباید به چشم معیار نگریست. معیار باید چیزهایی باشند که ارزش واقعی دارند، نه اعتباری؛ مثل طلا، نفت، گندم و...حتی در مورد ارزهای دیجیتال و رمزارزها هم نباید به عنوان معیار نگاه کرد؛ هر چند به ظاهر کلید خلقشان در دست شخص یا دولت مشخصی نیست؛ ولی ابتکار عمل دست کسی است که قاعده بازی را چیده.همه این هشدارها به این معنی نیست که صرفا با تهاتر تجارت کنیم؛ نه! پول در جایگاه خودش باشد؛ یعنی حواله اعتباری نه اینکه خودش به خودی خود ارزشمند باشد.این یعنی پول بیپشتوانه نمیتواند کالا باشد، نمیتوان به نیت پسانداز آن را ذخیره کرد و راکد نگه داشت.نه به ارزها به چشم کالا نگریست و نه تجارت را محدود به ارزی مثل دلار کرد که در جنگ اقتصادی و تحریم، دشمن دست برتر داشته باشد. حذف دلار از تجارت نیازمند دیپلماسی قوی است و حمایت دولت را لازم دارد؛ هم از جهت تسهیلگری و هم ضمانت و اعتمادسازی.
تهاتر
البته اگر چه تجارت با تهاتر سخت است و به صورت صددرصدی تقریبا غیر ممکن است ولی دولت و سفارتخانهها میتوانند تا حدی برخی تجارتهای تهاتری را حمایت، مدیریت و ایجاد کنند.در تهاتر چون عوامل درگیر زیادند و سود طرفها مستقیم است؛ تجارتی ماندگارتر خواهد بود.
ادامه دارد...
۴:۱۷
نظام مالی عادلانه 8/8
آزادسازی قیمتها
نرخ بالا در خارج از کشور اثراتی در اقتصاد داخل دارد؛چند مثال فرضی بعید برای تقریب ذهن:• حقوق پزشکان در قطر ۱۰۰ برابر حقوق پزشک ایرانی باشد• دستمزد یک فوتبالیست در عربستان ۱۰۰ برابر دستمزد ایران باشد• قیمت بنزین در پاکستان ۱۰۰ برابر قیمت ایران باشد
این اختلاف قیمت باعث سرریز نیرو و کالا میشود؛البته این سرریز جایی مسئلهساز میشود که دیگر سرریز نباشد! و شاهد سیل مهاجرت، پناهندگی و قاچاق باشیم.
برخی راهحل را آزادسازی قیمتها به معنی جهانیسازی قیمتها میدانند. این دیدگاه ناشی از توهم وجود قیمت یکسان جهانی است! بازار جهانی همهاش اتاق شیشهای بورس نیست که نرخ هر چیز شفاف و یکسان باشد، هر کشور، هر منطقه و هر شهر مناسبات خودش را دارد؛ نظام عرضه و تقاضای خودش را دارد.آزادسازی در این نگاه در عمل یعنی بیشینهسازی؛ از اختلاف قیمت موجود نیز یارانه پنهان! تعبیر میشود.
خب راهحل چیست؟اول باید پذیرفت همانطور که تحریم صددرصدی وجود خارجی ندارد، صفر کردن «قاچاق، مهاجرت نخبگان و پناهندگی» نیز تقریبا محال است.اما با ایجاد برخی تدابیر و موانع میتوان سیل را در حد سرریز کنترل کرد.
چند راهحل:• موانع سخت و هوشمند؛برای جلوگیری از قاچاق بایستی موانع ایجاد کرد، موانع قاچاق هم صرفا کار پلیسی و نظامی نیست، راههای مختلفی برای کنترل هوشمند وجود دارد، مثل کارت سوخت، سهمیه آرد نانواییها و...• افزایش تولید و پاسخ به تقاضا؛گاهی میتوان بدون اینکه از سهم مردم کاست و نظام اقتصادی داخلی را دچار بحران کرد با افزایش تولید و صادرات مازاد، این اختلاف قیمت را به فرصت بدل کرد.• ایجاد تعهد کاری در قبال پرورش؛میتوان با افزایش ظرفیت پرورش نیروی متخصص (اعم از پزشک، فوتبالیست، کارگر و...)، ایجاد تعهد برای نیروی متخصص در قبال پرورش و مدیریت مهاجرت نیروی مازاد و داوطلب در قالب شرکتهای پیمانی این بحران را نیز تبدیل به فرصت کرد.• توجه به مرزنشینان؛ایجاد بازارچههای مرزی، واگذاری بخشی از صادرات مازاد به مرزنشینان از احتمال گرایش ایشان به قاچاق خواهد کاست. با مدیریت و رفتار صحیح نیز میتوان زمینه امنیت پایدار و مقابله مردمی با قاچاق را فراهم کرد.مردم غیرمرزنشین را نیز باید در مدیریت حقشان آزاد گذاشت؛ مثلا کسی که نمیخواهد از سهم بنزین یا آردش استفاده کند، بتواند آن را در بازارچههای مرزی ارائه کند. این عرضه بایستی با مدیریت صحیح، به راحتی ممکن گردد.• اولویت دادن به همسایگان؛«فقر و قحطی»، مثل «بیماریهای مسری» و «ناامنی و تروریسم» محدود به مرز نمیماند. کوچه همسایه خاکی باشد خواهناخواه خاک و خلش نصیب شما هم میشود. اولویت صادرات مازاد بایستی همسایگان باشند ولو با سودی کمتر نسبت به صادرات به دوردست. رشد اقتصادی همسایگان اگر تدبیر شود سودش غیرمستقیم برخواهد گشت.
ختم سخن با نور کلام رسولالله (ص):«العَدلُ جُنَّةٌ واقِيَةٌ، و جَنَّةٌ باقِيَةٌ»عدالت، سپری نگهدار و بهشتى ماندگار است.(عوالی اللآلی)
مطلب 11 از سریِ #عدالت_ساختاری
#حنیف@hanif1357
آزادسازی قیمتها
نرخ بالا در خارج از کشور اثراتی در اقتصاد داخل دارد؛چند مثال فرضی بعید برای تقریب ذهن:• حقوق پزشکان در قطر ۱۰۰ برابر حقوق پزشک ایرانی باشد• دستمزد یک فوتبالیست در عربستان ۱۰۰ برابر دستمزد ایران باشد• قیمت بنزین در پاکستان ۱۰۰ برابر قیمت ایران باشد
این اختلاف قیمت باعث سرریز نیرو و کالا میشود؛البته این سرریز جایی مسئلهساز میشود که دیگر سرریز نباشد! و شاهد سیل مهاجرت، پناهندگی و قاچاق باشیم.
برخی راهحل را آزادسازی قیمتها به معنی جهانیسازی قیمتها میدانند. این دیدگاه ناشی از توهم وجود قیمت یکسان جهانی است! بازار جهانی همهاش اتاق شیشهای بورس نیست که نرخ هر چیز شفاف و یکسان باشد، هر کشور، هر منطقه و هر شهر مناسبات خودش را دارد؛ نظام عرضه و تقاضای خودش را دارد.آزادسازی در این نگاه در عمل یعنی بیشینهسازی؛ از اختلاف قیمت موجود نیز یارانه پنهان! تعبیر میشود.
خب راهحل چیست؟اول باید پذیرفت همانطور که تحریم صددرصدی وجود خارجی ندارد، صفر کردن «قاچاق، مهاجرت نخبگان و پناهندگی» نیز تقریبا محال است.اما با ایجاد برخی تدابیر و موانع میتوان سیل را در حد سرریز کنترل کرد.
چند راهحل:• موانع سخت و هوشمند؛برای جلوگیری از قاچاق بایستی موانع ایجاد کرد، موانع قاچاق هم صرفا کار پلیسی و نظامی نیست، راههای مختلفی برای کنترل هوشمند وجود دارد، مثل کارت سوخت، سهمیه آرد نانواییها و...• افزایش تولید و پاسخ به تقاضا؛گاهی میتوان بدون اینکه از سهم مردم کاست و نظام اقتصادی داخلی را دچار بحران کرد با افزایش تولید و صادرات مازاد، این اختلاف قیمت را به فرصت بدل کرد.• ایجاد تعهد کاری در قبال پرورش؛میتوان با افزایش ظرفیت پرورش نیروی متخصص (اعم از پزشک، فوتبالیست، کارگر و...)، ایجاد تعهد برای نیروی متخصص در قبال پرورش و مدیریت مهاجرت نیروی مازاد و داوطلب در قالب شرکتهای پیمانی این بحران را نیز تبدیل به فرصت کرد.• توجه به مرزنشینان؛ایجاد بازارچههای مرزی، واگذاری بخشی از صادرات مازاد به مرزنشینان از احتمال گرایش ایشان به قاچاق خواهد کاست. با مدیریت و رفتار صحیح نیز میتوان زمینه امنیت پایدار و مقابله مردمی با قاچاق را فراهم کرد.مردم غیرمرزنشین را نیز باید در مدیریت حقشان آزاد گذاشت؛ مثلا کسی که نمیخواهد از سهم بنزین یا آردش استفاده کند، بتواند آن را در بازارچههای مرزی ارائه کند. این عرضه بایستی با مدیریت صحیح، به راحتی ممکن گردد.• اولویت دادن به همسایگان؛«فقر و قحطی»، مثل «بیماریهای مسری» و «ناامنی و تروریسم» محدود به مرز نمیماند. کوچه همسایه خاکی باشد خواهناخواه خاک و خلش نصیب شما هم میشود. اولویت صادرات مازاد بایستی همسایگان باشند ولو با سودی کمتر نسبت به صادرات به دوردست. رشد اقتصادی همسایگان اگر تدبیر شود سودش غیرمستقیم برخواهد گشت.
ختم سخن با نور کلام رسولالله (ص):«العَدلُ جُنَّةٌ واقِيَةٌ، و جَنَّةٌ باقِيَةٌ»عدالت، سپری نگهدار و بهشتى ماندگار است.(عوالی اللآلی)
#حنیف@hanif1357
۲:۰۴
«حنیف» - محمدصادق رویگر
ایثار و عدالت ارتباطات سالم بین انسانها در محیطهای جمعی را میتوان بر دو گونه تعریف کرد؛ بر اساس انصاف، یا بر اساس ایثار، انصاف یعنی رفتار بر اساس حق و حقوق. هر کاری سر جای خودش باشد، هر کس به حق خودش برسد و کسی به حق دیگری تجاوز نکند. که بعضا این مدلِ رفتار در جوامع غربی بیشتر از ایرانِ اسلامی دیده میشود! هر چیز سر جای خود و هر کس دقیقا حق خود... اما ایثار یک پله بالاتر از انصاف است، یعنی من از حق خودم میگذرم و دیگران برایم از خودم مهمترند، در این مدلِ رفتاری گذشت و ایثار بیشتر نمود دارد تا حق و حقوق. این رفتار در پیادهروی اربعین به خوبی خودش را نشان میدهد، همینطور در دوران دفاع مقدس و جهاد سازندگی. ایثار نیازمند انگیزه است و انگیزههای الهی محرک بسیار قویای برای این امر هستند. چه انگیزهای بالاتر از عشق امام حسین و شهادت و اشتیاق خدمت به خلق خدا؟! اما چرا ما در تکرار الگوهای زیبایی مثل اربعین، دفاع مقدس، جهادسازندگی و... ناموفق بودیم؟ چرا این مثالها هنوز هم استثنا هستند و تبدیل به قاعده نشدند؟ چه میشود که با وجود «انگیزههای الهی مثل خدمت به خلق» و «انسانهای ایثارگری که بعضا در راهپیمایی اربعین میبینیمشان» باز هم روحیات از خودگذشتگی در سطح ادارات، سازمانها و بطور کلی جامعه کنونی کمیاب است؟ چه میشود که میبینیم برخی از انسانهای جهادگر و ایثارگرِ دهه 60 تبدیل شدهاند به یکی از فشلترین و بدردنخورترین آدمهای سیستمِ اداری و مزخرف کنونی؟!
نکته اینجاست که انصاف و ایثار در طول یکدیگرند و نه در عرض. یعنی وقتی انصاف نباشد، عدالت نباشد، نمیتوان از کسی توقع ایثار داشت. اگر منِ نوعی ببینم فلانی و فلانی دارند سر یکدیگر و من و امثال من کلاه میگذارند ایثار معنایی ندارد و قطعا کلاه خودم را میچسبم. از اداره یا نهاد ولو انقلابی که در آن اثری از عدالت و انصاف نیست، اثری از شایسته سالاری نیست، نمیتوان توقع کار جهادی و بیمنت مثل دوران دفاع مقدس داشت... (اگر چه استثنا همه جا هست، لکن بحث سر قاعده است) لازمه ایثار و از خود گذشتگی علاوه بر انگیزه، عدالت است. مولا علی (ع): اَلانصافُ يَرْفَعُ الْخِلافَ وَ يوجِبُ الايتِلافَ انصاف، اختلافات را از بين مىبرد و باعث الفت و همبستگى مىشود. (غررالحكم، ح ۱۷۰۲)
مطلب 1 از سریِ #عدالت_ساختاری #حنیف @hanif1357
در قرآن کریم نیز شاهد تقدم عدل بر احسان هستیم:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ ۚ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
«قطعاً خدا امر میکند به عدل و احسان و [...]پند میدهد شما را، بلکه متذکّر شوید.»(نحل، ۹۰)
پیوست آیه
مطلب 1 از سریِ #عدالت_ساختاری(ایثار و عدالت)
#حنیف@hanif1357
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ ۚ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
«قطعاً خدا امر میکند به عدل و احسان و [...]پند میدهد شما را، بلکه متذکّر شوید.»(نحل، ۹۰)
#حنیف@hanif1357
۵:۲۲
«حنیف» - محمدصادق رویگر
همیاری 2/4 تعاون یکی از پیشنهادات برای رونق تولید و بازار کسب و کار، ایجاد تعاونیها میباشد. «تعاونی یعنی همکاری و همیاری افراد و گروههای مختلف؛ به وسیلهٔ کار، سرمایه، امکانات و تولیدات خود؛ برای رسیدن به تولید یا هدفی مشخص؛ در راستای قراردادی مورد پذیرش تمامی افراد و گروههای همکاریکننده.» در تعاونیها با افزایش ظرفیت و سرمایه، ایراد بنگاههای خُرد برطرف میشود و توان تولید به شدت بالا میرود. از طرفی بازدهی در تعاونیها از حالت «سرمایهگذاریِ متمرکزِ یک سرمایهدار» هم بیشتر خواهد بود. سرمایهدار خیلی از امکانات و تجهیزات را باید از صفر ایجاد کند، در صورتی که در تعاونیها بسیاری از ظرفیتها از قبل آماده بوده است؛ امکانات و امتیازاتی که یک مجموعهٔ خُرد قبل از پیوستن به تعاونی دارا بوده است. بعنوان مثال و پیشنهاد نیز در بعضی از تعاونیها حتی میتوان از ظرفیت عظیم زنان خانهدار استفاده نمود. دهه هفتاد اوج فعالیت تعاونیها در ایران است. به عنوان مثال در سال ۱۳۷۸ به سبب بهرهوری خوب نیروی انسانی و سرمایه، بهرهوریِ این بخش تقریبا ۲.۵ برابر بهرهوریِ سرمایه در اقتصاد ملّی بوده است. (پرتال جامع علوم انسانی، اقتصاد تعاونی در اسلام) × در تعریف رایج و رسمیِ تعاونیها، «در تعاونیها سهم همه افراد یکسان و هر نفر فقط یک حق رأی دارد»، (فرزاد همتیراد، اصول و اندیشههای تعاونی، فصل۱) پس قاعدتا این آمار باید مربوط به تعاونیهایی با تعریف رسمی باشد. که در تعریف ما این محدودیت برداشته شده، و تفاوت چندانی بین شرکتهای اقتصادی و شرکت تعاونی قائل نشدیم که تعریف ما کلیتر است. تعریف رایج بیشتر منوط بر شرکتهای تعاونیِ مصرف میباشد و با هدف رفاه کارکنان، ولی تعریف ما بیشتر در جهت تولید است. ادامه دارد...
حضرت آقا:«یکی از کارهای مهم که به نظر من احتیاج دارد به یک برنامهریزی جامع و کامل از سوی مسئولین و خیلی به نفع کارگر است -هم به نفع کارگر است، هم به نفع کارفرما است- این است که کارگر در سود حاصل از تولید شریک بشود. اگر کارگر احساس کند که هرچه سود این جنس بیشتر بشود، سود او هم بیشتر خواهد شد، انگیزه پیدا میکند برای اینکه کار را بهتر از آب دربیاورد؛ یعنی این به کارگر انگیزه میدهد، کار را بهتر، کاملتر، تمیزتر از آب درمیآورد.»(۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، دیدار با کارگران)
پیوست بیانات
مطلب 9 از سریِ #عدالت_ساختاری(همیاری)
#حنیف@hanif1357
#حنیف@hanif1357
۳:۵۰