¤
دخترک، استاد ساختن واژههای مندرآوردی است که وقتی با معنایش مطابقت میدهی، میبینی که چقدر درست و بهجا، حروف را کنار هم چیده. استفاده ناخودآگاه از حروف نرم و سخت در واژهسازیاش، همیشه حیرتزدهام میکند.مثلا از وقتی تازه زبان باز کرده بود، وقتهایی که از دست برادرش حسابی کفری میشد، فحش ساختگی خودش را میداد: "دوخودو" و همنشینی حروف "خ" و "د"، کلمه را سخت و فحشمانند میکرد. اسم عروسکش را گذاشته بود "پَراتی" و با "پ" و "ت"، کلمه نرمی را ساخته بود. حالا هم که بزرگتر شده، هنوز به سنت قدیمش، کلمهسازی میکند.به مناسک قبل از خوابش، که مینشیند روی سینه بابا و بغلش میکند و قلقلک و بازی و کشتی گرفتن با همدیگر، میگوید: "فوشتالویی کردن"! و چیزهایی که زیادی قشنگ باشد، دیگر خوشگل نیست، خوشگل مشدد است، یعنی "خوشگلالا"من که در بند کلمه و زبانم، کیف میکنم از واژههای مندرآوردیاش و کلمههایش را مال خودم میکنم و وارد بازیاش میشوم و کلمه میسازم. امروز میگفتم: "میدونی غُرچولک یعنی چی؟ یعنی بچهای که خیلی غر میزنه. فینچولک هم بچهایه که گیگیلی داره و باید بره فین کنه!"گاهی هم کلمه جدید نمیسازد و فقط خودش را از قید کلیشه رها میکند و کلمههایی را که قبلا شنیده، به مصرف جدید میرساند!مثلا این روزها، واژهای را به کار میبرد که بیشتر از هر کلمه دیگرش، دل من را برده. به سفرهای که قشنگ چیده شده، یا بستنی پرملات و جگرحالبیاور، یا اتاق تمیز و مرتب، پیراهن چیندار صورتی و کلا هرچیز درجهیک و پروپیمان و بینقص، صفت "اسداللهی" را نسبت میدهد!مثلا میگوید: "یه مغازه دیدم پر از گلسرای مرواریدیِ خوشگلالا و تلهای اسداللهی!" هر چیزی که صددرصد تأییدشده باشد و مو لای درزش نرود، میشود "اسداللهی". هر چیز تمام و کمالی، هر چیز پسندیده و خوشگلی، هر چیز خواستنی و بینظیری. و باز هم من متحیر میشوم از اینکه کلمهای تکراری را در جای جدید و اتفاقا خیلی درستی به کار برده و من هم در مکالمه با خودش، مثلا میگویم: "سفره صبحانه رو اسداللهی چیدی، دمت گرم!"حالا روزهاست چشم به دهانش دوختهام و منتظرم ببینم روزی میرسد که در کنار اسم من هم این درستترین صفت را به کار ببرد یا نه! میخواهم ببینم روزی من هم یک مامان اسداللهی میشوم؟ کاش یک روز، مامان اسداللهی شوم، هم به نظر حسنا، هم در چشم خود اسدالله (ع)! آن روز دیگر از خدا چیزی نمیخواهم!
¤ @harfikhteh
دخترک، استاد ساختن واژههای مندرآوردی است که وقتی با معنایش مطابقت میدهی، میبینی که چقدر درست و بهجا، حروف را کنار هم چیده. استفاده ناخودآگاه از حروف نرم و سخت در واژهسازیاش، همیشه حیرتزدهام میکند.مثلا از وقتی تازه زبان باز کرده بود، وقتهایی که از دست برادرش حسابی کفری میشد، فحش ساختگی خودش را میداد: "دوخودو" و همنشینی حروف "خ" و "د"، کلمه را سخت و فحشمانند میکرد. اسم عروسکش را گذاشته بود "پَراتی" و با "پ" و "ت"، کلمه نرمی را ساخته بود. حالا هم که بزرگتر شده، هنوز به سنت قدیمش، کلمهسازی میکند.به مناسک قبل از خوابش، که مینشیند روی سینه بابا و بغلش میکند و قلقلک و بازی و کشتی گرفتن با همدیگر، میگوید: "فوشتالویی کردن"! و چیزهایی که زیادی قشنگ باشد، دیگر خوشگل نیست، خوشگل مشدد است، یعنی "خوشگلالا"من که در بند کلمه و زبانم، کیف میکنم از واژههای مندرآوردیاش و کلمههایش را مال خودم میکنم و وارد بازیاش میشوم و کلمه میسازم. امروز میگفتم: "میدونی غُرچولک یعنی چی؟ یعنی بچهای که خیلی غر میزنه. فینچولک هم بچهایه که گیگیلی داره و باید بره فین کنه!"گاهی هم کلمه جدید نمیسازد و فقط خودش را از قید کلیشه رها میکند و کلمههایی را که قبلا شنیده، به مصرف جدید میرساند!مثلا این روزها، واژهای را به کار میبرد که بیشتر از هر کلمه دیگرش، دل من را برده. به سفرهای که قشنگ چیده شده، یا بستنی پرملات و جگرحالبیاور، یا اتاق تمیز و مرتب، پیراهن چیندار صورتی و کلا هرچیز درجهیک و پروپیمان و بینقص، صفت "اسداللهی" را نسبت میدهد!مثلا میگوید: "یه مغازه دیدم پر از گلسرای مرواریدیِ خوشگلالا و تلهای اسداللهی!" هر چیزی که صددرصد تأییدشده باشد و مو لای درزش نرود، میشود "اسداللهی". هر چیز تمام و کمالی، هر چیز پسندیده و خوشگلی، هر چیز خواستنی و بینظیری. و باز هم من متحیر میشوم از اینکه کلمهای تکراری را در جای جدید و اتفاقا خیلی درستی به کار برده و من هم در مکالمه با خودش، مثلا میگویم: "سفره صبحانه رو اسداللهی چیدی، دمت گرم!"حالا روزهاست چشم به دهانش دوختهام و منتظرم ببینم روزی میرسد که در کنار اسم من هم این درستترین صفت را به کار ببرد یا نه! میخواهم ببینم روزی من هم یک مامان اسداللهی میشوم؟ کاش یک روز، مامان اسداللهی شوم، هم به نظر حسنا، هم در چشم خود اسدالله (ع)! آن روز دیگر از خدا چیزی نمیخواهم!
¤ @harfikhteh
۹۹
۱۵:۱۲