بازارسال شده از Z.mirzaei
۰:۲۵
بازارسال شده از اداره کتابخانه های عمومی مهر
اداره کتابخانههای عمومی شهرستان مهر در قالب «قرارداد ساعتی» نیرو جذب میکند:
از متفاضیان برای جذب نیروی انسانی« ۱ نفر » در قالب قرار داد ساعتی از طریق گزینش و مصاحبه دعوت به عمل می آید.
اولویت با رشته تحصیلی کتابداری است.
دارابودن حداکثر سن ۴۰ سال تمام تا تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۰۵
شرایط لازم:
داشتن مدرک تحصیلی کتابداری،علوم انسانی و ICT
کارت پایان خدمت وظیفه عمومی یا معافیت دائم
تاییدیه سکونت و بومی بودن در شهرستان مهر از شورای شهر
مدارک لازم را حداکثر تا تاریخ ۱۴ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ به آدرس شهرستان مهر، خیابان نماز، خیابان ارشاد، مجتمع فرهنگی ولایت، اداره کتابخانه های عمومی شهرستان مهر تحویل و در صورت داشتن هر گونه سوال با شماره ۰۹۱۷۹۰۷۸۱۱۶ تماس حاصل فرمائید.
برای اطلاع از شرایط عمومی استخدام به آدرس www.farspl.ir مراجعه نمایید.
شرایط لازم:
۱۸:۰۳
بازارسال شده از کتابخانه عمیدالدین فالی شهرستان مهر
هر بحران بزرگی، پیامدهای ناگزیر اقتصادی و روانی بر جامعه به جا میگذارد. فشار بر منابع، افزایش نگرانیها و احساس عدم قطعیت، بخشی طبیعی از این دوران گذار است.
اما درست در دل همین چالشهاست که قدرت واقعی یک جامعه، یعنی همبستگی عملی آن، مشخص میشود. با چند تغییر هوشمندانه در رفتارهای روزمره، میتوانیم بار سنگینی را از دوش یکدیگر و شبکههای خدماتی کشور برداریم:
۱. مراقبت از منابع مشترک و انرژی:
۲. حمایت از کسبوکارهای خرد و محلی:
۳. خرید مسئولانه و پرهیز از رفتارهای هیجانی:
۴. شبکهسازی و اشتراک مهارتها:
۵. توجه به اقشار آسیبپذیر و نیازهای پنهان:
#مدیریت_بحران
۱۳:۵۳
بازارسال شده از کتابخانه عمیدالدین فالی شهرستان مهر
در روزهای پرالتهاب و سایه سنگین بحران، کودکان شاید اخبار را نخوانند و تحلیلهای پیچیده نکنند، اما دقیقترین گیرندههای اضطراب در فضای خانه هستند. آنها راویان خاموشی هستند که ترسها و ابهامات خود را نه با کلمات، بلکه با تغییرات رفتاریشان نشان میدهند.
برای محافظت از روان کودکان در این شرایط و عبور امن از بحران، توجه به چند اصل روانشناختی و مدیریتی در خانواده ضروری است:
#مدیریت_بحران
۱۳:۵۴
بازارسال شده از y.yazdanpanah
کتاب هنر شفاف اندیشیدن کلید یافتن شادمانی و مسیرهای منتهی به خوشبختی و موفقیت نیست، بلکه محتوای آن بیانگر نگرشی متفاوت به عملکرد انسانی ماست؛ یک شوک خلاقانه به ذهن در جهت زدودن انباشتهای زایدش، شناسایی پیشفرضهای ساختگی، اشتباهات متداول و موقعیتهای کاذبی که به واسطهٔ خطاهای ذهنی دچارش میشویم. کاوشی است در شناخت واضحتر خطاهای انسانی که در زندگی، کارکردهای متفاوت و بعضاً متضادی دارد. برخی از آنها انسان را از خطر نابودی نجات میبخشد و برخی دیگر مانع از خردورزی و شفافاندیشیاش میشود. درک فرایند اندیشیدن و دامهایی که ذهن بر سر راهش قرار میدهد، کار سادهای نیست و بیسبب نیست رولف دوبلی کتابش را هنر شفاف اندیشیدن نام نهاده است.
@hazratezeinab
۵:۲۷
# آموزش نقاشی
۵:۲۸
بازارسال شده از y.yazdanpanah
کاترین پاندر در کتاب قانون توانگری تجربهی سالها زندگی در سختی و بیپولی و مرگ همسرش را با شما در میان میگذارد و قوانینی بنیادین در اختیارتان قرار میدهد تا به واسطهی آن بتوانید از پس مشکلات و دشواریهای زندگی بربیایید. کتاب حاضر به شما میآموزد تا تفکر ثروتمندی داشته باشید و آن را به دست بیاورید.کتاب قانون توانگری (The Dynamic Laws of Prosperity) به سادگی نشان میدهد که چگونه «تفکر توانگر» به افرادی بیشمار، از همهی سطوح زندگی، کمک کرده است. وانگهی، نشان میدهد که تفکر توانگر چگونه میتواند شما را نیز یاری کند. همچنان که با کاترین پاندر (Catherine Ponder) پیش میروید، خود به خود، قدرت «اندیشهی توانگر» شما نیز افزایش مییابد. آنگاه تقریباً به آسانی ثمرات شکوهمند آن را درو میکنید.
@hazratezeinab
۸:۱۳
# نقاشی کودکانه

۸:۱۶
بازارسال شده از کتابخانه گنجینه دانش قیر
#پادکست#شاهنامه
برشی از کتاب رستم و سهراب از مجموعه کتابهای داستان های شاهنامهبازآفرین: محمدرضا یوسفی
ارسالی از نسرین صادقی قیری، کتابدار
استان فارس، شهرستان قیروکارزین #کتابخانه_عمومی_گنجینه_دانش_قیر
با ما همراه باشید:
آدرس کتابخانه عمومی گنجینه دانش:شهر قیر، بلوار امام حسین(ع)
بله | ایتا | پرتال
بله اداره کتابخانه های عمومی شهرستان قیروکارزین
بله کتابخانه های عمومی استان فارس
#کتابخانه_عمومی_گنجینه_دانش_شهر_قیر#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_قیروکارزین
#کتابخانه_عمومی_گنجینه_دانش_شهر_قیر#اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_قیروکارزین
۸:۲۱
بازارسال شده از y.yazdanpanah
کتاب قلعه حیوانات نوشته جورج اورول درباره گروهی از حیوانهای مزرعه است که تصمیم میگیرند برای به دست آوردن آزادی و برابری علیه صاحب مزرعه دست به شورش بزنند. این کتاب از جمله پرفروشترین کتابهای قرن بیستم و یکی از شاهکارهای ادبیات این قرن است که در سال 1945 منتشر شد.
@hazratezeinab
۵:۱۹
# آموزش نقاشی 
۵:۲۳
بازارسال شده از y.yazdanpanah
داستان کتاب شازده کوچولو دربارهی پسرکی است که در سیارهی کوچکی به نام ب۶۱۲ با یک گل سرخ و دو آتشفشان خاموش زندگی میکند. پسرک عاشق گل شده، اما گل با با لحنی مغرورانه با او حرف میزند. پسرک از دست گل ناراحت می شود و سفری طولانی را آغاز میکند.
در این سفر به ۷ سیارهی دیگر میرود. در سیاره اول با یک پادشاه آشنا میشود. وقتی با پادشاه صحبت میکند می فهمد بعضی از آدمها در زندگی فکر میکنند بیشتر از بقیه حق زندگی دارند.
در سیاره دوم با یک خودشیفته آشنا میشود و می فهمد بعضیها از خودشان رضایت کامل دارند . و از دیگران مدام ایراد میگیرند.
در سیاره سوم، با مِیخوارهای آشنا میشود که مدام حسرت گذشته را میخورد و نگران اتفاقهای آینده است. در عین حال فراموش کرده که باید به لحظهی حال هم فکر کرد.
در سیاره چهارم با یک تاجر آشنا می شود. تاجری که در تمام زندگیش فقط سه بار کارش را متوقف کرده. تاجر همیشه سرش در حساب و کتاب است. اما از زندگی لذت نمیبرد.
در سیاره پنجم، با یک فانوسبان آشنا میشود. فانوسبان نماد افرادی است که کاری را همیشه انجام میدهند، بدون اینکه فکر کنند این کار مفید است، یا نه!
در سیاره ششم با پیرمردی جغرافیدان آشنا میشود که همیشه از توانایی و داناییاش استفاده میکند.
در نهایت به سیاره هفتم، یعنی زمین می رسد. در زمین آدمها احساس تنهایی میکنند. چون همه به دنبال به دست آوردن ثروت و قدرت و شهرت هستند.
این داستان از زبان خلبانی روایت می شود که شش سال پیش در صحرایی در آفریقا با شازده کوچولو آشنا میشود و شازده کوچولو ماجرای سفرش را برایش میگوید.
@hazratezeinab
۵:۰۳
بازارسال شده از y.yazdanpanah
۵:۰۳
۵:۱۰
بازارسال شده از y.yazdanpanah
@hazratezeinab
۵:۱۷
بازارسال شده از y.yazdanpanah
قراری با خدا*
کشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر می كرد. تا اینكہ یك سال تصمیم گرفت، با خدا شریك شود و زراعتش را شریكی بكارد. اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند.اتفاقا آن سال، سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد. هنگام درو از همسایه هایش كمك گرفت و گندمها را درو كرد و خرمن زد. اما طمع بر او غالب شد و تمام گندمها را بار خر كرد و به خانه اش برد و گفت:« خدایا، امسال تمام زراعت مال من. سال بعد همه اش مال تو.»از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد، اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند. باز رو كرد به خدا و گفت:« ای خدا، امسال هم اگر اجازہ دهی، تمام گندمها را من میبرم و در عوض دو سال پشت سر هم، برای تو كشت میكنم.»سال سوم از دو سال قبل هم بهتر بود و مرد كشاورز مجبور شد، از همسایگانش چند تا خر و جوال بگیرد، تا بتواند محصول را به خانه برساند. وقتی روانه ی شهر شد، در راہ با خدا رازونیاز میكرد كه:« خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ همه ی گندمها را در راہ تو بدهم.»همینطور كه داشت این حرفها را میزد، به رودخانه ای رسید. خرهارا راند، تا از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و سیلابی راہ افتاد و تمام گندمها و خرها را یكجا برد. مردك دستپاچه شد و به كوہ بلندی پناہ برد و با ناراحتی داد زد:های های خدا، گندمها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟
هرکه را باشد طمع الکن شودبا طمع کی چشم و دل روشن شود پیش چشم او خیال جاہ و زرهمچنان باشد که موی اندر بصر
منبع
@hazratezeinab
۵:۴۴
بازارسال شده از y.yazdanpanah
کتاب ماجرای زوج پا به سن گذاشته ای به نام رزالین و دنیس را روایت میکنند که با هم در یک خانه زندگی میکنند ماجرا از دید دنیس روایت میشود که با حرف زدنهای مداوم همسرش مشکل دارد و او را پر حرف و رو اعصای میداند.
زبان داستان آینهی شکسته خوش ساخت است و خواننده با سرعت در داستان غرق میشود و با آن همراه میشود.
خواندن کتاب آینهی شکسته را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به تمام علاقهمندان به ادبیات جهان پیشنهاد میکنیم
دستآخر چیزی به ذهنش آمد و در را چند سانتی باز کرد و گفت: «این ده سال مگه جایی هم بوده که من باشم و بلای جونم نبوده باشی! فقط امروز جام تو خونه نیست؟!» نگاهی به صندلی راحتیاش کرد که بالشتکش تازه پر شده و مایل به میز بزرگ جای گرفته بود.
رزالین با خنده جواب داد: «اگه غُرغُر کنی، پشیمون میشی! حالا هم از اینجا برو بیرون تا چیزی پرت نکردم سمتت!»
دنیس کلاهش را روی میز اتاق غذاخوری گذاشت و چکمههایش را بهزیر مبل برگرداند و خودش روی پلههای جلوی در نشست و چپقش را روشن کرد. هوا کمکم سرد شده بود و او پیش خود گفت کاش ژاکت چرم قدیمیاش را از روی گیرهٔ روی درِ آشپزخانه برداشته و با خود آورده بود. رزالین ایندفعه چی توی سرش میگذشت؟ دنیس پیش خودش اطمینان داشت او کار خوبی نمیکند که معایبش را گردن ایرلندیها میاندازد. میدانست ایرلندی یعنی یکی مثل خودش؛ مردی معقول و بافکر و موجه، دوستدار حق و حقیقت. یک بار رزالین به او گفته بود: «تو مثل یخ میمونی!» و تظاهر میکرد که شوخی میکند اما کاملا جدی بود. میدانست رزالین هیچگاه قدر او را ندانسته بود. همسر اولش هم. هرچه برایشان فراهم میکرد، باز هم طلبکار بودند. آنوقتی که جوان بود و آهی در بساط نداشت، زن اولش از او انتظار پول داشت. حالا هم که به مردی باثبات تبدیل شده و پول در بانک گذاشته بود، زن دومش انتظار مردی جوان از او داشت پر از سرزندگی. زیر لب با اوقاتتلخی گفت: «اونا همهشون قدرنشناسن. فرقی هم ندارن!» با گفتن این، حس بهتری پیدا کرد، انگار که خیالش اندکی راحت شده باشد.
@hazratezeinab
۵:۴۴
بازارسال شده از y.yazdanpanah
۵:۴۴