موسسه فرهنگی اسم اعظم
سحر و جادوی مدرن | قسمت ۷۱
دعوتنامهای برای مزاحمان: وقتی دروازههای نامرئی را باز میکنید. ۴. گردابِ بدبختی: چرخهای که تمام نمیشود. فاجعه اصلی اینجاست: وقتی این علائم شروع میشود، شما (که آگاهی ندارید) فکر میکنید مشکلتان بدتر شده یا دشمنانتان سحرِ قویتری کردهاند. چه کار میکنید؟ دوباره نزد همان دعانویس (یا یکی دیگر) میروید! به دعانویس میگویید: «حالم بدتر شد! شوهرم بداخلاقتر شد! بچهام شبها میترسد!» دعانویسِ شیاد لبخندی میزند و میگوید: «بله! دیدی گفتم دشمنانت قوی هستند؟ آنها فهمیدند تو داری باطل میکنی، دوباره جادو کردند. حالا باید یک کارِ “قویتر” (و گرانتر) انجام دهیم.» و شما دوباره پول میدهید. دوباره طلسمِ جدیدی میگیرید. دوباره دروازه را بازتر میکنید و موجوداتِ قویتری را دعوت میکنید. این یک باتلاق است. هر چه بیشتر دست و پای متافیزیکی میزنید، بیشتر فرو میروید. آن موجوداتِ مزاحم، عاشقِ این هستند که شما مدام سراغِ جادو بروید. چون هر بار که یک طلسمِ جدید واردِ خانه میکنید، در واقع دارید «سندِ مالکیتِ» آرامشِ خودتان را بیشتر به آنها واگذار میکنید. ۵. آلودگیِ معنوی: فرارِ فرشتگان پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار بارها فرمودهاند که ملائکهی رحمت به خانهای که در آن سگ (بهعنوان همدم)، مجسمه، آلات قمار، یا وسایلِ سحر و جادو باشد، وارد نمیشوند. وقتی شما طلسمی را (که اغلب حاویِ عباراتِ کفرآمیز یا نامهای شیاطین است) در بالش، کمد یا باغچهی خانه نگه میدارید، عملاً فضای خانه را «نجس» کردهاید. در خانهای که فرشتگانِ رحمت نباشند، «برکت» هم نیست. پول میآید ولی خرجِ دوا و درمان و خرابی میشود. محبت میرود. نورِ ایمان خاموش میشود. نمازها (اگر خوانده شوند) سنگین و بیروح میشوند. شما به دنبالِ حلِ مشکلِ ازدواج یا پول بودید، اما حالا خودتان را در خانهای تاریک، سرد و پر از موجوداتِ نامرئیِ شرور حبس کردهاید که تکتکِ لحظاتِ زندگیتان را مسموم میکنند. این است آن «هزینهای» که هیچ دعانویسی اولِ کار به شما نمیگوید. او نمیگوید که:«من مشکلت را حل نمیکنم ، من فقط جنسِ مشکلت را عوض میکنم؛ از یک مشکلِ طبیعی، به یک فلاکتِ ماورایی.» آیا واقعاً میارزد برای رسیدن به یک خواسته (که شاید مصلحتِ خدا در تأخیرِ آن باشد)، آرامشِ ابدیِ خانه و خانوادهتان را به حراج بگذارید و خانهتان را تبدیل به کاروانسرای شیاطین کنید. ادامه دارد… به زودی: ۶.قمارِ ابدیت: وقتی تمامِ داراییات را روی میز میگذاری #سحر_و_جادوی_مدرن #قسمت_71 #فصل_چهارم ✾•┈┈••✦••┈┈•✾
با ما همراه باشید تا انتهای کتاب....
سفارش محصول @Sefareshe_herz موسسه فرهنگی اسم اعظم @HerzeEmamJavad
بیایید یک لحظه بایستیم. نفس عمیقی بکشید.تا اینجا از پول گفتیم، از روانِ آشفته، از آبرویِ ریخته شده و حتی از خانه و خانوادهای که میدانِ تاختوتارِ اجنه میشود. همهی اینها دردناک است؛ خیلی دردناک.اما اگر خانهتان بسوزد، میتوان دوباره ساخت. اگر پولتان برود، میتوان دوباره کار کرد و به دست آورد. اگر آبرو خدشهدار شود، با توبه و گذر زمان میتوان ترمیمش کرد.اما یک چیز هست… فقط یک چیز در این عالم وجود دارد که اگر آن را ببازید، دیگر «هیچ» هستید. حتی اگر پادشاهِ کلِ زمین باشید، بدونِ آن، فقیرترین موجودِ کائناتید.
آن چیز، «ایمان» شماست. آن سیمِ اتصالِ ظریف اما مستحکم بینِ قلبِ شما و خدای شما.در این بخش میخواهیم دربارهی بزرگترین قماری صحبت کنیم که یک انسان میتواند انجام دهد: «فروختنِ خدا به بهایِ یک کاغذِ باطل.»معاملهای در تاریکی: حراجِ تنها سرمایهوقتی شما روبروی آن دعانویس مینشینید، فکر میکنید معامله چیست؟شما: «پول میدهم.»او: «مشکلم را حل میکند.»ظاهرش همین است. اما در باطن، در لایههای پنهانِ عالمِ معنا، معاملهی دیگری در جریان است. شیطان که کارگردانِ اصلیِ این صحنه است، قهقهه میزند و میگوید: «نه! من پولِ تو را نمیخواهم. من چیزی گرانبهاتر میخواهم. من “نورِ قلبت” را میخواهم.»شما میروید تا محبتِ شوهرتان را جلب کنید، اما در عوض، محبتِ خدا را از دست میدهید.شما میروید تا بختِ بستهتان باز شود، اما در عوض، دربهای رحمتِ آسمان را به روی خودتان میبندید.چرا؟چون مراجعه به دعانویس (غیرشرعی)، یعنی فریاد زدنِ این جمله با تمامِ وجود: «خدایا! تو برای حل مشکلِ من کافی نیستی! تو یا نمیدانی، یا نمیتوانی، یا دوستم نداری… پس من میروم سراغِ کسی که از تو قدرتمندتر است!»این یعنی «شرک».شرک، یعنی بریدنِ طنابِ نجات در وسطِ اقیانوسِ طوفانی، به امیدِ گرفتنِ یک تختهچوبِ پوسیده.
ادامه دارد…
قسمت بعد: روایتی که تن را میلرزاند: صبحِ ایمان، شبِ کفر.
#سحر_و_جادوی_مدرن#قسمت_72#فصل_چهارم
✾•┈┈••✦••┈┈•✾
۲۰۳
۱۸:۵۴