هر کدوم از ما، یه شرایط خاصِ خودمون داریم و همون رو باید پیش بریم، حالا با تلاش برای اینور و اونور کردن و رسوندنش به چیزی شبیهتر به خواست خودمون.
ولیما محدودیم و مجبوریم به اینکه توی همین لحظه که داریم زندگی میکنیم، زندگی کنیم!
یعنی چی؟یعنی نمیشه با فکر اینکه «من اینو دوست ندارم» یا با تکرار سوال «چرا من اونجا نیستم؟» پیش رفت. اتفاقاً این مدل فکرا و اصطلاحاً نشخوار ذهنی، باعث توقف روند زندگی شخصی ما میشه که بازم اتفاقاً همون زندگی شخصی ماست که تنها چیزِ خاصیه که ما در دست داریم و دیگری زندگیِ من رو نداره.
من خودم چند روز از این جنگ رو زندگی نکردم!در حسرتِ بودن جای این و اون و بازی کردنِ نقش این و اون، یادم رفت که دقایقم دارن میسوزن و اگه دیگی، قابلمهای، نهایتاً کتریِ دودخوردهای روی این آتیش نذاریم، ضرر کردیم.
در همین راستا، چشمام رو چرخوندم توی زندگی خودم تا ببینم منِ آدمِ عادی، چه کاری میتونم بکنم در همین روند عادی زندگیم که اثری بذارم روی داستانِ دنیا.
🟢 از سری نیتهای نُقلی:هر موقع یادم باشه، ذکر میگم برای سلامت آقا مجتبی، رهبرمون-----
۷:۴۸
۹:۳۳
م.ج.آ پیام داد جانفدا نوشتی؟گفتم نه، به این علت... بهم خندید.
میم گفت که اسم نوشته... اول هم زده تکتیرانداز خوبیه، ولی بعد پاکش کرده.
ث گفت رفته اسم نوشته که اونم یه عددی باشه در کنار ارقام دیگه که در مجموع، میتونه چشم دشمن رو کور کنه.
سخنرانی کوتاهِ شبانهی در خیابانِ امینیخواه را گذاشتم... گفت: «خدای متعال وعده داده که شما هر کاری که بکنید با اون خشم دشمن برانگیخته بشه، برای شما... کُتِبَ بِه عَمَلٌ صالح... اون کار رو برای شما عمل صالح مینویسن». بعدش هم توضیح داد که کارِ کوچیکم کاره و اون دنیا آدما میگن خدایا منو برگردون حتی شده یه دونه عملِ صالح انجام بدم.
دیگه شکی باقی نموند... برگشتم به سایت جانفدا و اسمم رو ثبت کردم.خواستم یه عددی باشم.
🟢 آدرس ثبت حضور شما در صف جبههی حق:
-----
۱۳:۴۴
تکونهای جنگ، باعث شده این آدم معمولیهایی که متوجهی دروغها میشن هم راحتتر خودشون رو نشون بدن. بندگان خدا، قبل از جنگ (و شاید حتی هنوز هم)، متهم بودن به نفهمیدن و سادگی!!!ولی دردمون از آدمهایی که چشم و گوش خودشون رو خودشون گرفتن و بیمنطق فقط مخالفت میکنن و فکر میکنن کارشون هم درسته، هنوز باقیه!-----
۱۱:۰۳
۱۳:۰۹
حالا حکایت آمریکا و اسرائیله...تمام سالها، با تصویر فیلمی-فضایی-رسانهای که از ارتش و امکانات و توانایی رزمی و عملیاتی اونها ساخته بودن، مردم دنیا رو با یه خیال و توهم ، ترسونده بودن!امّا، مقاومت ایران در این جنگ، نشون داد که همه چی الکی بوده...شده مثل بلعیده شدن واقعیِ مارهای الکیِ ساحرای فرعون!
۱۴ فروردین ۱۴۰۵، ایران یه جنگنده آمریکایی رو داخل کشور انداخته... خلبانش هم جا مونده! بحث سر این نیست که «وا! مگه ایرانم میتونه جت آمریکایی رو بزنه؟»، بحث سر اینه که دومین اِف-۳۵ بوده که ایران زده یا اِف-۱۵ بوده... الله اکبر.
سر اینکه ایران آمریکا رو زده، بحثی نیست
-----
۱۸:۵۷
۱۳:۴۲
۱۰:۲۷
روز ۹ فروردین ۱۴۰۵، آقا تو خوابم بود...
اسرائیل و آمریکا، از ساعت ۹ شبِ قبل داشتن ۲-۳ ساعت یه بار میومدن و میزدن. کوتاه کوتاه خوابیده بودم. بین خواب بعد از نماز صبح تا ساعت ۷ و نیم که باز چند جا رو زدن، خواب رو دیدم.آقا نشسته بود زمین... چهارزانو! همین شمایل این سالها، ولی مثل فیلمها و عکسهای جوونیشون نشسته بود. چفیه هم دور گردنش!تو یه خونهی قدیمی بودیم، جلسهی شعر بود انگار. آقا یه مصرع خوندن، طنز طور، پهپاد داشت توش! یادم نموند شعر رو. منتظر بودن نفر روبهرو که یه آقای شاعر بود، بقیه رو بتونه بگه. منم آقاهه رو نگاه کردم، ولی بلد نبود. آقا با خنده خودشون ادامه رو خوندن. مفهوم شعره اینجوری بود که: پهپاد آماده کردی و زدی من را، زحمت کشیدی، من آماده کرده بودم از قبل، پدافندی را!اون روز، یه ماه بود آقا رفته بود... الان روز چهلمه... میگن آتشبسه ولی نیست!آقا گفته بود مردم کار رو تمام خواهند کرد... مردم موقع تهدید زردک بچهخور، رفتن رو پلها وایسادن گفتن بزن... هنوزم میگن جنگ جنگ تا پیروزی... آتشبس معنی نداشت براشون... وا رفتن وقتی شنیدن.آقا گفته بود خدا حس پیروزی رو در دل مردم رواج خواهد داد... دل مردم حس پیروزی نداره اصلاً.مردم بُهت داشتن وقتی شنیدن باید این آتشبسِ هولهولکی رو به عنوان پیروزی معنی کنن.مردم کلافه و خشمگین هستن از اینکه اسرائیل بعد از این مثلاً آتشبس، لبنان رو به خاک و خون کشید و... و ایران هنوز جوابش رو با حمله نداده!
تو ذهنم دارم خوابم رو تعبیر میکنم... چفیهی آقا، یعنی مقاومت؟اینکه انتظار داشت اون آقاهه حرف بزنه ولی اون ساکت بود، یعنی سکوت مسئولان ایران؟اینکه گفتن من پدافند آماده کرده بودم، یعنی همین که تموم کردنِ کار رو سپردن به مردم؟نمیفهمم...
مردم عادی نمیدونن چه خبره و چکار کنن... حرف و حدیث و شایعه زیاده.
مردمِ آقا، میخوان کاری کنن، نمیشه یا نمیذارن حتی!
امروزم برنامهی عزاداری دستهبَری گذاشتن برای چهلم... نمیفهمم چرا؟!
ما روی حساب اینکه گفتیم برایت گریه خواهم کرد، امّا صبحِ بعد از جنگ، بغضمون رو نگه داشتیم و هر شب دستمون رو هم مشت کردیم... مثل دستِ سالمِ آقا.... خب ما که تو جنگیم هنوز... چیزی مگه عوض شده؟!
حالا ما تازه وقتی جنگ تموم بشه، قراره آتیش دلمون رو درمون کنیم!و خدا رحم کند این همه دلتنگی را...
-تاریخ ۲۰ فروردین ۱۴۰۵------
☫
@hichchi
اسرائیل و آمریکا، از ساعت ۹ شبِ قبل داشتن ۲-۳ ساعت یه بار میومدن و میزدن. کوتاه کوتاه خوابیده بودم. بین خواب بعد از نماز صبح تا ساعت ۷ و نیم که باز چند جا رو زدن، خواب رو دیدم.آقا نشسته بود زمین... چهارزانو! همین شمایل این سالها، ولی مثل فیلمها و عکسهای جوونیشون نشسته بود. چفیه هم دور گردنش!تو یه خونهی قدیمی بودیم، جلسهی شعر بود انگار. آقا یه مصرع خوندن، طنز طور، پهپاد داشت توش! یادم نموند شعر رو. منتظر بودن نفر روبهرو که یه آقای شاعر بود، بقیه رو بتونه بگه. منم آقاهه رو نگاه کردم، ولی بلد نبود. آقا با خنده خودشون ادامه رو خوندن. مفهوم شعره اینجوری بود که: پهپاد آماده کردی و زدی من را، زحمت کشیدی، من آماده کرده بودم از قبل، پدافندی را!اون روز، یه ماه بود آقا رفته بود... الان روز چهلمه... میگن آتشبسه ولی نیست!آقا گفته بود مردم کار رو تمام خواهند کرد... مردم موقع تهدید زردک بچهخور، رفتن رو پلها وایسادن گفتن بزن... هنوزم میگن جنگ جنگ تا پیروزی... آتشبس معنی نداشت براشون... وا رفتن وقتی شنیدن.آقا گفته بود خدا حس پیروزی رو در دل مردم رواج خواهد داد... دل مردم حس پیروزی نداره اصلاً.مردم بُهت داشتن وقتی شنیدن باید این آتشبسِ هولهولکی رو به عنوان پیروزی معنی کنن.مردم کلافه و خشمگین هستن از اینکه اسرائیل بعد از این مثلاً آتشبس، لبنان رو به خاک و خون کشید و... و ایران هنوز جوابش رو با حمله نداده!
تو ذهنم دارم خوابم رو تعبیر میکنم... چفیهی آقا، یعنی مقاومت؟اینکه انتظار داشت اون آقاهه حرف بزنه ولی اون ساکت بود، یعنی سکوت مسئولان ایران؟اینکه گفتن من پدافند آماده کرده بودم، یعنی همین که تموم کردنِ کار رو سپردن به مردم؟نمیفهمم...
مردم عادی نمیدونن چه خبره و چکار کنن... حرف و حدیث و شایعه زیاده.
مردمِ آقا، میخوان کاری کنن، نمیشه یا نمیذارن حتی!
امروزم برنامهی عزاداری دستهبَری گذاشتن برای چهلم... نمیفهمم چرا؟!
ما روی حساب اینکه گفتیم برایت گریه خواهم کرد، امّا صبحِ بعد از جنگ، بغضمون رو نگه داشتیم و هر شب دستمون رو هم مشت کردیم... مثل دستِ سالمِ آقا.... خب ما که تو جنگیم هنوز... چیزی مگه عوض شده؟!
حالا ما تازه وقتی جنگ تموم بشه، قراره آتیش دلمون رو درمون کنیم!و خدا رحم کند این همه دلتنگی را...
-تاریخ ۲۰ فروردین ۱۴۰۵------
۱۲:۲۵
حتی وقتی تلویزیون بیموقع هم ساز پیروزی زد برای آتشبسِ اعلامی، آدم جنگیهای ایرانی، کارشون رو ادامه دادن تا اینکه دستور هم رسید که ادامه بدید... آقامجتبی پیام دادند.
آدم معمولیها اما کاری نکردند و نمیکنند، دخالت نمیکنند... همین هم خودش کاریه البته! بعدها که تاریخ رو میخوان بگن، میگن مردم ایران بردند یا باختند... یعنی اونها هم که گفتن «خودشون بهتر میدونن» در حالی که بعدش دعایی هم برای سر عقل اومدن دو طرف(!) کردن تا این وضعیت تموم بشه و برگردن به زندگیشون برسن، حساب میشن تو برد یا باخت! عجیبه.
سوال تو سرم زیاده... اتفاقات زیادن... راست و دروغها بدجور قاطی شدن. روایت نوشتن سخته در این شرایط.(اتفاق رو میشه بدون آدمها گفت... ایران در حملهی مغول ویران شد؛ امّا روایت رو نمیشه بدون شخصیتهایی که کاری میکنند تعریف کرد... شیخی در بخارا، برکه خان مغول را، با اسلام آشنا کرد و برکه خان، مسلمان شد.)دلم میخواد اتفاق خوبی بیفته... ولی اتفاقهای خوب رو کارِ خوبِ آدمها میسازه.
امروز ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، در حالتی بین جنگ و غیرجنگ هستیم، که اسمش آتشبس نیست.-----
۱۵:۴۷
نمیدونم چرا الکی میگم ما؟!یاد ارمیای رضا امیرخانی افتادم... اونجا که سر «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» مکث میکرد و فکرش میرفت پِیِ این سوال که «من چه ربطی به بندگانِ صالحِ خدا دارم؟!»... راستی رضا امیرخانی هنوز توی کماست! از قبل از جنگ! از خیلی قبل از این حالتِ «نمیدونم چکارهایم و چی قراره بشه»!آقای ارمیا، من هم مثل شما... ربطی به هیچ ما یی در این جنگ و بیجنگی ندارم.امّا دل و مغزم کاری ندارن که من هیچکسم و کاری ز دستم برنمیآید، برای خودشون میبافن... کاش آخه اول دستاوردهای میدان نهایی میشد تا حالا تثبیتشون کنید... کاش وقتی گفتید میزنید، میزدید... کاش اول دست صهیونیستها رو با دیپلماسی مقتدرتون میبستید، تا اینجوری دستدرازی نکنن به جون و خونه-زندگیِ مردم جنوب لبنان و حزبالله... کاش... کاش... کاش.
مریض نیستم، امّا محدودهای بین بالای قلبم تا زیر چونهام، درد میگیره... همونجا که بغضا جمع میشن، وقتی نه میشه گریه کرد، نه میشه فریاد زد.
سهشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵-----
۱۱:۲۱
به نیت پیروزی تمام جبههی حق
https://iPorse.ir/6288782
در انتشار هم شریک باشید
۱۴:۳۱
(بعدم داشت میگفت خدا دشمنان ما رو احمق میکنه و من یاد مسئولان کشورمون افتادم!
-----
۹:۱۴
به نیت پیروزی تمام جبههی حق
https://iPorse.ir/6288782
در انتشار هم شریک باشید
۱۸:۱۸
۸:۲۲
بازارسال شده از نامحرمات 🇮🇷🇱🇧
بخاطر اینکه ترامپ داره جولون می دهو اخبار مورد نظرش رو می گه و شما خفه شدیدحالم ازتون بهم می خوره صرفا همین
۱۴:۱۰
بهعنوان یه «هیچکسِ جامعه»ترجیح میدم ابراهیم ذوالفقاری سخنگوم باشه که اخمش رو نثار ترامپ و آمریکا-اسرائیل میکنه،تا اسماعیل بقائی که برای جواب دادن به مسائلی که خودشون بیجواب یا مبهم یا مشکوک گذاشتن، به مردم اخم میکنه!
-----
☫
@hichchi
-----
۱۷:۲۷
🧁🧁🧁اون روز، الف یه جعبه شیرینی بزرگ رو پر از مینی مافینهای جذاب و دهانآببِنداز کرده بود، به بهانهی تولدش و داشت تو کلاس ادبیات دانشگاه میچرخوند که استاد صدا قشنگ، (خیلی هم بیاحساس) شروع کرد توضیح دادن که تو ایرانِ باستان، تولد اصولاً چیز مهمی نبوده و هیچگاه جشن گرفته نمیشده... چون میگفتن برای به دنیا اومدن یک فرد، چه جشنی داریم بگیریم؟ چی شده مثلاً؟! ... اگر اون فرد آدم مهم و اثرگذاری میشد و در طول زندگیش کاری برای دنیا میکرد، بعد، براش بزرگداشت میگرفتن.درسته استاد خیلی بد موقع گفت و اگه الف سرش گرمِ پخش کردن کیکها و جواب دادنِ چندین باره به اینکه «خودت درست کردی؟!» و «میشه من دوتا بردارم؟؟» نبود، احتمالاً بهش برمیخورد، ولی در کل، مطلب دقیقی بود. جشن گرفتن تولد، به کسی میرسه که تولدش یه تکون مثبتی به این دنیا داده باشه؛ نه ما آدم معمولیهای شهیدنَشوی هیچکسِ جامعه.
مثلاً اون آقای مبارزِ خستگیناپذیرِ صبور، کوهِ استوارِ جامع الاطرافِ ایستاده بر سر اصول که اونقدر که مشهور بود، شناخته نشد، تولدش مبارکه 🥳

(تاریخ تولد در شناسنامه ۲۴ تیر ۱۳۱۸ ثبت شده، اما خودشون تاریخ صحیح رو ۲۹ فروردین همان سال میگفتند.)
(تولد عَره و اورهی پهلویها رو همه میدونستن و تو تقویم هم میزدن و جشنِ پرخرجِ از پولِ مردم هم براشون میگرفتن،اما چند نفر از مردم میدونستن ۲۹ فروردین تولد کیه، حالا تا چه برسه به مراسم گرفتن و چراغونی کردن؟!)
لینک قرائت سوره فتح و حدیث کساء
هدیه به روح پاک رهبر شهید انقلاببه نیت پیروزی جبههی حق
https://iPorse.ir/6288782
در انتشار هم شریک باشید
-----
☫
@hichchi
مثلاً اون آقای مبارزِ خستگیناپذیرِ صبور، کوهِ استوارِ جامع الاطرافِ ایستاده بر سر اصول که اونقدر که مشهور بود، شناخته نشد، تولدش مبارکه 🥳
(تاریخ تولد در شناسنامه ۲۴ تیر ۱۳۱۸ ثبت شده، اما خودشون تاریخ صحیح رو ۲۹ فروردین همان سال میگفتند.)
(تولد عَره و اورهی پهلویها رو همه میدونستن و تو تقویم هم میزدن و جشنِ پرخرجِ از پولِ مردم هم براشون میگرفتن،اما چند نفر از مردم میدونستن ۲۹ فروردین تولد کیه، حالا تا چه برسه به مراسم گرفتن و چراغونی کردن؟!)
https://iPorse.ir/6288782
در انتشار هم شریک باشید
۳:۳۸