چه جوریه که غربیها این همه داستان جذاب راجع به کریسمس دارن،و بازم تولید میکننو نه جذابیتشون کم میشه و نه تکراری میشن؟
میخوام در روز میلاد پیامبر مهربانی،یکی از رازهای این مساله رو براتون بگم،به این امید که سال دیگه در چنین روزییه عالمه داستان کودک جذاب و نو در مورد حضرت داشته باشیم.🥹
خیلی موقعها داستاننویس میخواد در مورد یه موقعیت زمانی خاص داستان بنویسه،مثلا همین روز میلاد پیامبریا شب نیمه شعبانیا شب یلدایا ایام پیادهروی اربعین
یا در مورد یه مکان خاص بنویسهمکانی مذهبی یا ملی یا...مثلا حرم امام رضا علیهالسلامیا کتابخانهی ملییا تخت جمشید و...
تا بچهها با اون روز خاص یا مکان خاص آشنا بشن.
اولین ایدهای که به ذهن اغلبِ داستاننویسها میرسه اینه که راجع به خود اون زمان یا مکان بنویسن،مثلا در شب میلاد پیامبر چه وقایع تاریخی اتفاق افتاده،یا یه گروه از بچهها که برای شب نیمه شعبان میخوان موکب بزنن،یا کودکی که با خانوادهاش رفته زیارت.
یعنی نویسنده میاد اون زمان یا مکان خاص رو موضوع داستانش قرار میده.اینجا سه تا مشکل به وجود میاد:اولیش اینه که داستان، مستقیم میشه و یه عده از مردم ممکنه حالت تدافعی بگیرنو اصلا سراغ اون اثر نرن،
دومین اشکال اینه که به علت محدودیتهای اون زمان و مکان خاصدستِ داستاننویس برای خلاقیتو نوشتن ماجراهای جذاب و پرکشش بسته میشهیا حداقل کارش سخت میشه.
سوم هم اینکه بعد از یه مدتداستانهای مذهبی تکراری و کسلکننده و یکنواخت میشن.
خب چی کار باید کرد؟
برای نوشتن از یک زمان یا مکان خاص،لازم نیست اون رو موضوع داستان قرار بدیم،بلکه باید تبدیلش کنیم به بستر وقوع داستان.
یعنی چی؟
یعنی یه قصهی جذاب با یه موضوع نامرتبط رو در اون بستر مورد نظر بنویسیم،موضوع داستان میتونه هر چیزی باشهعلمی، اخلاقی یا صرفا سرگرمیدر ژانرهای مختلف فانتزی، معمایی، طنز، علمی-تخیلیفقط مهم اینه که به اندازهی کافی جذاب و پرکشش باشه.بعد داستان رو طوری بنویسیم که مثلا در شب میلاد پیامبر اتفاق بیفتهیا در حافظیه شیراز رخ بده.
این کاریه که خیلی از نویسندههای غربی با کریسمس انجام میدن،بذارید مثال بزنم.
مثلا جی. کی. رولینگ،خالق مجموعه هریپاتر یه کتاب کودک داره به اسم «خوک کریسمس»که به نام «کریسمس در گموگورآباد» هم ترجمه شده،موضوع داستان چیه؟
موضوع فقدانه و اینکه آدم چهطور با جانشین چیزی که از دست داده کنار بیاد،شخصیت داستان که یه پسربچه است،عروسک محبوبش رو بر اثر یه اتفاق از دست میده و وارد دنیای اشیاء گمشده میشهتا دنبال عروسکش بگرده.تا اینجا داستان هیچ ارتباطی با کریمس ندارهحالا نویسنده برای اینکه این داستانی که دوخته به تنِ شب کریسمس کنه،میاد بستر وقوع داستان رو کریسمس میذارهو با ایجاد یه سری اتصالات، لباسِ داستانش رو به قامت این بستری که انتخاب کرده،اندازه میکنه،مثلا میگه در شب کریسمس، راه ورود به گموگور آباد باز میشهیا عروسکی که هدیهي کریسمسه، راهنمای شخصیت میشه برای ورود به این دنیای فانتزی.
همین داستانِ گموگورآباد رو با یه سری تغییرات میشه بر تنِ هر روز خاص دیگهای کردفقط نیاز داره اتصالات لازم رو ایجاد کنیمکه مناسبِ بسترمون بشهو به تنش زار نزنه.
با این روش،یعنی جدا کردنِ بستر وقوع داستان از موضوع،میشه یه عالمه داستان جذاب نوشت که نه تنها دافعه ایجاد نمیکنن،بلکه مخالفین هم حاضر میشن کتاب رو در اختیار بچههاشون بذارن،کدوم پدر و مادری بدش میاد که یه داستان جذابِ علمیتخیلی رو که کلی آموزش در مورد منظومه شمسی دارهفقط به خاطر اینکه در ایام دههي فجر اتفاق میافته،برای بچهاش تهیه نکنه؟
#داستاننویسیکودک #قالبکتابکودک #کتابکودک #ادبیاتکودک-------------------------------------------------------------------اگه به داستان کودک علاقه داری،جای تو اینجاست.
۲۶۳
۱۳:۳۳