۵:۳۴
۶:۲۶
عید واقعی
از منظر معنوی عید آن روزی است که آدمی در آن گناه نکند و از خدا دور نشود.عید واقعینویسنده: ابوالقاسم فناییحضرت علی(ع) فرمودهاند:
«کلُّ یومٍ لایعصَی اللهُ فیهِ فَهُو عیدٌ» (نهج البلاغه، کلمه قصار 420)
«هر روزی که در آن خدا معصیت نشود روز عید است»
از منظر معنوی عید آن روزی است که آدمی در آن گناه نکند و از خدا دور نشود. اگر روزی آمد که در آن روز توفیق پیدا کردیم که گناه نکنیم شایسته است که آن روز را جشن بگیریم. در این کلمه قصار نیز مولی علی تعریف جدیدی از عید ارایه نکرده است. معنای عید همان است که بود. اما معیار جدیدی برای عید نامیدن یک روز به ما معرفی کرده است. از منظر معنویت قدسی آن روزی که در آن شخص قدمی به خدا نزدیک شود یا دست کم از خدا دور نشود روز عید است و شایسته است که آن شخص آن روز را جشن بگیرد.
مثال دیگر. پیامبر اکرم (ص) فرموده است:
«إذا اتی عَلَی یومٌ لاازدادُ فیه عِلما یقَرِّبُنی إلی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فلابُورِکَ لی فی طُلوعِ شَمسِ ذلکَ الیوم» (نهج الفصاحه، ص 177، ح 126)
«اگر روزی بر من بگذرد که در آن دانشی نیاموزم که مرا به خداوند نزدیک کند، طلوع خورشید آن روز برای من برکت ندارد.»
در اینجا هم میبینید که پیامبر اکرم (ص) تعریف جدیدی از «برکت» به دست نداده است، بلکه معیار تازهای برای زندگی بابرکت و تفکیک آن از زندگی بیبرکت به ما معرفی کرده است. از منظر معنوی روز پربرکت روزی نیست که در آن شخص پول بیشتری به دست آورده باشد، یا حتی علم بیشتری آموخته باشد، بلکه روزی است که در آن علمی بیاموزد که او را به خدا نزدیک کند.
علم به تنهایی نمیتواند سعادت و خوشبختی فرد را تضمین کند. مولی علی فرموده است:
«رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ و عِلْمُهُ مَعَهُ لاَ ینْفَعُهُ» (نهج البلاغه، کلمه قصار 104)
«چه بسیار عالمی که نادانی/بی خردیاش او را هلاک کرده است، در حالی که علم او همراه او بوده و نفعی به او نرسانده است.»
جهل در عربی به معنای نادانی نیست، بلکه به معنای بیخردی است. «عصر جاهلیت» یعنی «عصر بی خردی.»
مثال سوم. از نظر مولانا عمر طولانی معادل عمر بابرکت نیست. چنان که در قرآن آمده، شیطان وقتی از درگاه خدا رانده شد، از خدا درخواست عمر طولانی کرد و خدا هم تا روز قیامت به او مهلت داد. اما او این مهلت را برای چه درخواست کرد؟ برای گمراه کردن انسانها و سنگین تر کردن بار گناه خود. مولانا میگوید این نیز از تاثیر لعنت بود. ای کاش به جای عمر طولانی توبه میکرد و از خدا میخواست که او را ببخشد.
همچو ابلیس از خدای پاک و فرد/ تا قیامت عمر تن درخواست کرد/ گفت انظرنی الی یوم الجزا/ کاشکی گفتی که تبنا ربنا/ عمر بی توبه همه جان کندن است/ مرگ حاضر غایب از خود بودن است/ آن هم از تاثیر لعنت بود کو/ در چنان حضرت همی شد عمر جو/ عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود/ بی خدا آب حیات آتش بود... / از خدا غیرخدا را خواستن/ ظن افزونی ست کلی کاستن... / عمر بیشم ده که تا پس تر روم/ مهلم افزون کن که تا کمتر شوم... /عمر خوش در قرب جان پروردن است عمر زاغ از بهر سرگین خـوردن است» (مثنوی، 5/771 به بعد)
قدما بر این باور بودند که کلاغ صد سال عمر میکند و غذای او نیز سرگین حیوانات است. مولانا میگوید چه ارزشی دارد که کسی مثل کلاغ صد سال عمر کند، اما طی این عمر طولانی از خود غایب و از خدا غافل و مشغول سرگین خوردن باشد؟
از نظر معنوی کمیت زندگی مهم نیست، کیفیتِ آن مهم است. عمر خوش و بابرکت آن است که طی آن جان آدمی در قرب خداوند پرورده و فربه شود. در حقیقت از منظر معنویت قدسی، مرگ واقعی، یعنی مرگ روح آدمی یا دل او، عبارت است از زندگی در حال غفلت از یاد خدا، یاد آخرت و یاد خود.
از ابوعلی سینا هم سخنی نقل شده که بی مناسبت با بحث ما نیست. وی گفته است: «من به عرض زندگی بیشتر از طول آن اهمیت میدهم.» البته وی در مورد دیگری این سخن را بر زبان رانده است، ولی از منظر معنوی نیز این سخن صادق است، یعنی برای یک انسان معنوی عرض زندگی بیش از طول آن اهمیت دارد.
کسی که به عرض زندگی بیش از طول آن اهمیت میدهد، همواره در زمان حال زندگی میکند، نه در گذشته یا آینده و «ابن الوقت» یا «ابو الوقت» است.
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق/ نیست فردا گفتن از شرط طریق/ تو مگر خود مرد صوفی نیستی/ هست را از نسیه خیزد نیستی (مثنوی، 1/133-134)
جان استیوارت میل، فیلسوف شهیر انگلیسی نیز در مقام ترجیح لذات معنوی بر لذات مادی گفته است: «ترجیح میدهم که سقراطی بدبخت باشم تا خوکی خوشبخت.» امام سجاد (ع) نیز در دعای مکارم اخلاق فرمودهاند:
«و عَمِّرنی ما کانَ عُمری بَذلَه فی طاعَتِکَ فاذا کانَ عُمری مَرتَعَا لِلشَّیطانِ فَاقبِضنی الَیکَ قَبلِ آن یسبِقَ مَقتُکَ الَی او یستَحکِمَ غَضَبُکَ عَلَی»
«خدایا مادامی که عمرم در راه اطاعت تو صرف میشود مر
از منظر معنوی عید آن روزی است که آدمی در آن گناه نکند و از خدا دور نشود.عید واقعینویسنده: ابوالقاسم فناییحضرت علی(ع) فرمودهاند:
«کلُّ یومٍ لایعصَی اللهُ فیهِ فَهُو عیدٌ» (نهج البلاغه، کلمه قصار 420)
«هر روزی که در آن خدا معصیت نشود روز عید است»
از منظر معنوی عید آن روزی است که آدمی در آن گناه نکند و از خدا دور نشود. اگر روزی آمد که در آن روز توفیق پیدا کردیم که گناه نکنیم شایسته است که آن روز را جشن بگیریم. در این کلمه قصار نیز مولی علی تعریف جدیدی از عید ارایه نکرده است. معنای عید همان است که بود. اما معیار جدیدی برای عید نامیدن یک روز به ما معرفی کرده است. از منظر معنویت قدسی آن روزی که در آن شخص قدمی به خدا نزدیک شود یا دست کم از خدا دور نشود روز عید است و شایسته است که آن شخص آن روز را جشن بگیرد.
مثال دیگر. پیامبر اکرم (ص) فرموده است:
«إذا اتی عَلَی یومٌ لاازدادُ فیه عِلما یقَرِّبُنی إلی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فلابُورِکَ لی فی طُلوعِ شَمسِ ذلکَ الیوم» (نهج الفصاحه، ص 177، ح 126)
«اگر روزی بر من بگذرد که در آن دانشی نیاموزم که مرا به خداوند نزدیک کند، طلوع خورشید آن روز برای من برکت ندارد.»
در اینجا هم میبینید که پیامبر اکرم (ص) تعریف جدیدی از «برکت» به دست نداده است، بلکه معیار تازهای برای زندگی بابرکت و تفکیک آن از زندگی بیبرکت به ما معرفی کرده است. از منظر معنوی روز پربرکت روزی نیست که در آن شخص پول بیشتری به دست آورده باشد، یا حتی علم بیشتری آموخته باشد، بلکه روزی است که در آن علمی بیاموزد که او را به خدا نزدیک کند.
علم به تنهایی نمیتواند سعادت و خوشبختی فرد را تضمین کند. مولی علی فرموده است:
«رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ و عِلْمُهُ مَعَهُ لاَ ینْفَعُهُ» (نهج البلاغه، کلمه قصار 104)
«چه بسیار عالمی که نادانی/بی خردیاش او را هلاک کرده است، در حالی که علم او همراه او بوده و نفعی به او نرسانده است.»
جهل در عربی به معنای نادانی نیست، بلکه به معنای بیخردی است. «عصر جاهلیت» یعنی «عصر بی خردی.»
مثال سوم. از نظر مولانا عمر طولانی معادل عمر بابرکت نیست. چنان که در قرآن آمده، شیطان وقتی از درگاه خدا رانده شد، از خدا درخواست عمر طولانی کرد و خدا هم تا روز قیامت به او مهلت داد. اما او این مهلت را برای چه درخواست کرد؟ برای گمراه کردن انسانها و سنگین تر کردن بار گناه خود. مولانا میگوید این نیز از تاثیر لعنت بود. ای کاش به جای عمر طولانی توبه میکرد و از خدا میخواست که او را ببخشد.
همچو ابلیس از خدای پاک و فرد/ تا قیامت عمر تن درخواست کرد/ گفت انظرنی الی یوم الجزا/ کاشکی گفتی که تبنا ربنا/ عمر بی توبه همه جان کندن است/ مرگ حاضر غایب از خود بودن است/ آن هم از تاثیر لعنت بود کو/ در چنان حضرت همی شد عمر جو/ عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود/ بی خدا آب حیات آتش بود... / از خدا غیرخدا را خواستن/ ظن افزونی ست کلی کاستن... / عمر بیشم ده که تا پس تر روم/ مهلم افزون کن که تا کمتر شوم... /عمر خوش در قرب جان پروردن است عمر زاغ از بهر سرگین خـوردن است» (مثنوی، 5/771 به بعد)
قدما بر این باور بودند که کلاغ صد سال عمر میکند و غذای او نیز سرگین حیوانات است. مولانا میگوید چه ارزشی دارد که کسی مثل کلاغ صد سال عمر کند، اما طی این عمر طولانی از خود غایب و از خدا غافل و مشغول سرگین خوردن باشد؟
از نظر معنوی کمیت زندگی مهم نیست، کیفیتِ آن مهم است. عمر خوش و بابرکت آن است که طی آن جان آدمی در قرب خداوند پرورده و فربه شود. در حقیقت از منظر معنویت قدسی، مرگ واقعی، یعنی مرگ روح آدمی یا دل او، عبارت است از زندگی در حال غفلت از یاد خدا، یاد آخرت و یاد خود.
از ابوعلی سینا هم سخنی نقل شده که بی مناسبت با بحث ما نیست. وی گفته است: «من به عرض زندگی بیشتر از طول آن اهمیت میدهم.» البته وی در مورد دیگری این سخن را بر زبان رانده است، ولی از منظر معنوی نیز این سخن صادق است، یعنی برای یک انسان معنوی عرض زندگی بیش از طول آن اهمیت دارد.
کسی که به عرض زندگی بیش از طول آن اهمیت میدهد، همواره در زمان حال زندگی میکند، نه در گذشته یا آینده و «ابن الوقت» یا «ابو الوقت» است.
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق/ نیست فردا گفتن از شرط طریق/ تو مگر خود مرد صوفی نیستی/ هست را از نسیه خیزد نیستی (مثنوی، 1/133-134)
جان استیوارت میل، فیلسوف شهیر انگلیسی نیز در مقام ترجیح لذات معنوی بر لذات مادی گفته است: «ترجیح میدهم که سقراطی بدبخت باشم تا خوکی خوشبخت.» امام سجاد (ع) نیز در دعای مکارم اخلاق فرمودهاند:
«و عَمِّرنی ما کانَ عُمری بَذلَه فی طاعَتِکَ فاذا کانَ عُمری مَرتَعَا لِلشَّیطانِ فَاقبِضنی الَیکَ قَبلِ آن یسبِقَ مَقتُکَ الَی او یستَحکِمَ غَضَبُکَ عَلَی»
«خدایا مادامی که عمرم در راه اطاعت تو صرف میشود مر
۶:۱۹
ا زنده بدار، اما هر وقت عمرم به چراگاه شیطان بدل شد، جانم را بستان پیش از آنکه ناخشنودی تو متوجه من شود یا خشم تو بر من عمیق شود.»
بنابراین، از نظر معنوی، بعضی از مرگها بهتر از زندگی است، همان گونه که بعضی از خوابها بهتر از بیداری است. مهم این است که شخص در طول زندگی با خود و با سرمایه هایی که دارد و امکاناتی که در اختیار اوست چه میکند.نویسندهابوالقاسم فنایی پژوهشکده باقرالعلومسلام و درودچنین حال و روزی را برای همه شما عزیزان در سال جدید از خداوند منان آرزومندم


بنابراین، از نظر معنوی، بعضی از مرگها بهتر از زندگی است، همان گونه که بعضی از خوابها بهتر از بیداری است. مهم این است که شخص در طول زندگی با خود و با سرمایه هایی که دارد و امکاناتی که در اختیار اوست چه میکند.نویسندهابوالقاسم فنایی پژوهشکده باقرالعلومسلام و درودچنین حال و روزی را برای همه شما عزیزان در سال جدید از خداوند منان آرزومندم
۶:۱۹
معاونت فرهنگی و دانشجویی- اخبارتأثیر نماز بر سلامت روانی و کاهش استرس
حذف تصاویر و رنگها | تاریخ ارسال: ۱۴۰۳/۹/۳ |
براساس یافتههای علمی نماز به عنوان یک عمل عبادی و معنوی، از منظر علمی و روانشناسی دارای اثرات قابلتوجهی بر سلامت روانی و کاهش استرس است.
در ادامه، یافتههای علمی در این زمینه را با هم مرور میکنیم.
۱. تأثیر نماز بر کاهش استرس و اضطراب
- فعالسازی سیستم عصبی پاراسمپاتیک:
نماز به دلیل حرکات منظم و تنفس کنترلشده، سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال میکند که مسئول آرامسازی بدن است. این فرایند به کاهش فشار خون، ضربان قلب و تنشهای عضلانی منجر میشود. مطالعهای در مجله Journal of Religion and Health نشان داده که افراد نمازگزار سطوح پایینتری از استرس و اضطراب را گزارش میکنند.
نقش مراقبه و حضور ذهن:
تقریبا در همۀ ادیان، نوعی مراقبه وجود دارد. نماز، مشابه تمرینهای مدیتیشن و ذهنآگاهی، با متمرکز کردن ذهن بر ذکرها و حرکات منظم، افراد را از افکار پراکنده دور کرده و به حالت آرامش ذهنی میرساند. تحقیقی از دانشگاه کالیفرنیا نشان داده است که اعمال عبادی منظم میتواند فعالیت آمیگدال (بخش مسئول اضطراب در مغز) را کاهش دهد. (۱)
۲. تأثیر بر افزایش هورمونهای شادیآور
افزایش سطح اندورفین و سروتونین:
اقامه نماز میتواند از طریق آرامش ذهنی و روانی، تولید هورمونهایی مانند اندورفین و سروتونین را افزایش دهد. این هورمونها مسئول ایجاد احساس شادی و کاهش افسردگی هستند.
- کاهش کورتیزول (هورمون استرس):
تحقیقات نشان میدهد که نماز و انجام عبادت، موجب افزایش هورمون کورتیزول و حالت شادی و نشاط سرمست کننده میشود . که بر زندگی روزانه نمازگزار بسیار مؤثر است و باعث افزایش مقاومت بدن در برابر استرسها و فشارهای روحی و روانی است. (۲)
۳. تقویت حس معنا و هدف در زندگی
- ایجاد حس امید و معنویت:
انسانها در مواقع بحران یا دشواری، اغلب با تکیه بر نماز و ارتباط با خداوند احساس آرامش بیشتری پیدا میکنند. نماز به عنوان راهی برای بیان شکرگزاری و طلب کمک، حس معنا در زندگی را تقویت میکند و از اضطرابهای وجودی میکاهد.
- پیشگیری از افسردگی:
اعمال عبادی مانند نماز ارتباط مستقیمی با کاهش خطر ابتلا به افسردگی دارد. ارتباط با خداوند و احساس تعلق به یک قدرت برتر، اضطرابهای ناشی از ناامیدی را کاهش میدهد.
خوابِ REM (Rapid Eye Movement)) مرحلهای از خواب است که با حرکات سریع چشم، افزایش فعالیت مغز و دیدن رؤیاها همراه است. در افراد افسرده، این مرحله طولانیتر است و میتواند خوابهای آشفته ایجاد کند. بیدار شدن برای نماز صبح با ایجاد وقفه در این مرحله، مدت آن را کاهش داده و به تنظیم چرخه خواب و بهبود افسردگی کمک میکند.
۴. بهبود عملکرد مغزی
- اثر بر شبکههای عصبی مغز:
نماز باعث تقویت عملکرد نواحی خاصی از مغز میشود که با آرامش، تفکر مثبت و تصمیمگیری مرتبطاند. پژوهشی توسط دانشگاه پنسیلوانیا نشان میدهد که فعالیت معنوی منظم، جریان خون را در بخشهایی از مغز افزایش میدهد که با هیجانات و تمرکز مرتبط هستند.
- ایجاد تعادل در امواج مغزی:
در زمان نماز و ذکر گفتن، امواج مغزی به حالت آلفا (حالت آرامش) نزدیک میشوند. این حالت باعث کاهش هیجانات منفی و افزایش تمرکز میشود.
۵. تأثیر نماز بر روابط اجتماعی و حمایت عاطفی
- نقش نماز جماعت:
نماز جماعت باعث ایجاد حس اجتماع و تعلق میشود. این ارتباطات اجتماعی حمایتهای عاطفی را افزایش میدهد و از احساس تنهایی که یکی از عوامل افسردگی و استرس است، جلوگیری میکند.
- ایجاد حس عدالت و برابری:
ایستادن افراد در کنار هم بدون توجه به جایگاه اجتماعی و اقتصادی، حس عدالت و ارزشمندی را تقویت میکند که به سلامت روانی کمک میکند.
۶. نماز و تنظیم ساعت زیستی بدن
تأثیر نماز صبح بر تنظیم ریتم شبانهروزی:
نماز صبح به دلیل تطابق آن با زمان طلوع خورشید، بدن را با چرخه طبیعی روز و شب هماهنگ میکند. تحقیقات نشان دادهاند که افرادی که برنامه خواب و بیداری منظمی دارند، سطح استرس پایینتری تجربه میکنند.
- تأثیر خواب منظم پس از نماز عشا:
به گزارش تبیان، اقامه نماز عشا پیش از خواب باعث آرامش ذهنی شده و کیفیت خواب را بهبود میبخشد. خواب عمیق و کافی، به کاهش استرس روزانه کمک میکند.
۷. شواهد میدانی و آماری
- تحقیقات جمعیتی:
بر اساس نتایج مطالعهای که توسط Pew Research Center (مرکز تحقیقات پیو مستقر در واشنگتن، دی. سی) انجام شده است، افراد مذهبی که به عبادات روزانه میپردازند، از نظر شاخصهای سلامت روانی در وضیعت بهتری قرار دارند.
نتیجهگیری :
نماز نه تنها از منظر دینی، بلکه از دیدگاه علمی نیز یک ابزار مؤثر برای کاهش استرس، تقویت سلامت روان و افزایش کیفیت زندگی است. ارتباط مداوم با خداوند، انسجا
حذف تصاویر و رنگها | تاریخ ارسال: ۱۴۰۳/۹/۳ |
براساس یافتههای علمی نماز به عنوان یک عمل عبادی و معنوی، از منظر علمی و روانشناسی دارای اثرات قابلتوجهی بر سلامت روانی و کاهش استرس است.
در ادامه، یافتههای علمی در این زمینه را با هم مرور میکنیم.
۱. تأثیر نماز بر کاهش استرس و اضطراب
- فعالسازی سیستم عصبی پاراسمپاتیک:
نماز به دلیل حرکات منظم و تنفس کنترلشده، سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال میکند که مسئول آرامسازی بدن است. این فرایند به کاهش فشار خون، ضربان قلب و تنشهای عضلانی منجر میشود. مطالعهای در مجله Journal of Religion and Health نشان داده که افراد نمازگزار سطوح پایینتری از استرس و اضطراب را گزارش میکنند.
نقش مراقبه و حضور ذهن:
تقریبا در همۀ ادیان، نوعی مراقبه وجود دارد. نماز، مشابه تمرینهای مدیتیشن و ذهنآگاهی، با متمرکز کردن ذهن بر ذکرها و حرکات منظم، افراد را از افکار پراکنده دور کرده و به حالت آرامش ذهنی میرساند. تحقیقی از دانشگاه کالیفرنیا نشان داده است که اعمال عبادی منظم میتواند فعالیت آمیگدال (بخش مسئول اضطراب در مغز) را کاهش دهد. (۱)
۲. تأثیر بر افزایش هورمونهای شادیآور
افزایش سطح اندورفین و سروتونین:
اقامه نماز میتواند از طریق آرامش ذهنی و روانی، تولید هورمونهایی مانند اندورفین و سروتونین را افزایش دهد. این هورمونها مسئول ایجاد احساس شادی و کاهش افسردگی هستند.
- کاهش کورتیزول (هورمون استرس):
تحقیقات نشان میدهد که نماز و انجام عبادت، موجب افزایش هورمون کورتیزول و حالت شادی و نشاط سرمست کننده میشود . که بر زندگی روزانه نمازگزار بسیار مؤثر است و باعث افزایش مقاومت بدن در برابر استرسها و فشارهای روحی و روانی است. (۲)
۳. تقویت حس معنا و هدف در زندگی
- ایجاد حس امید و معنویت:
انسانها در مواقع بحران یا دشواری، اغلب با تکیه بر نماز و ارتباط با خداوند احساس آرامش بیشتری پیدا میکنند. نماز به عنوان راهی برای بیان شکرگزاری و طلب کمک، حس معنا در زندگی را تقویت میکند و از اضطرابهای وجودی میکاهد.
- پیشگیری از افسردگی:
اعمال عبادی مانند نماز ارتباط مستقیمی با کاهش خطر ابتلا به افسردگی دارد. ارتباط با خداوند و احساس تعلق به یک قدرت برتر، اضطرابهای ناشی از ناامیدی را کاهش میدهد.
خوابِ REM (Rapid Eye Movement)) مرحلهای از خواب است که با حرکات سریع چشم، افزایش فعالیت مغز و دیدن رؤیاها همراه است. در افراد افسرده، این مرحله طولانیتر است و میتواند خوابهای آشفته ایجاد کند. بیدار شدن برای نماز صبح با ایجاد وقفه در این مرحله، مدت آن را کاهش داده و به تنظیم چرخه خواب و بهبود افسردگی کمک میکند.
۴. بهبود عملکرد مغزی
- اثر بر شبکههای عصبی مغز:
نماز باعث تقویت عملکرد نواحی خاصی از مغز میشود که با آرامش، تفکر مثبت و تصمیمگیری مرتبطاند. پژوهشی توسط دانشگاه پنسیلوانیا نشان میدهد که فعالیت معنوی منظم، جریان خون را در بخشهایی از مغز افزایش میدهد که با هیجانات و تمرکز مرتبط هستند.
- ایجاد تعادل در امواج مغزی:
در زمان نماز و ذکر گفتن، امواج مغزی به حالت آلفا (حالت آرامش) نزدیک میشوند. این حالت باعث کاهش هیجانات منفی و افزایش تمرکز میشود.
۵. تأثیر نماز بر روابط اجتماعی و حمایت عاطفی
- نقش نماز جماعت:
نماز جماعت باعث ایجاد حس اجتماع و تعلق میشود. این ارتباطات اجتماعی حمایتهای عاطفی را افزایش میدهد و از احساس تنهایی که یکی از عوامل افسردگی و استرس است، جلوگیری میکند.
- ایجاد حس عدالت و برابری:
ایستادن افراد در کنار هم بدون توجه به جایگاه اجتماعی و اقتصادی، حس عدالت و ارزشمندی را تقویت میکند که به سلامت روانی کمک میکند.
۶. نماز و تنظیم ساعت زیستی بدن
تأثیر نماز صبح بر تنظیم ریتم شبانهروزی:
نماز صبح به دلیل تطابق آن با زمان طلوع خورشید، بدن را با چرخه طبیعی روز و شب هماهنگ میکند. تحقیقات نشان دادهاند که افرادی که برنامه خواب و بیداری منظمی دارند، سطح استرس پایینتری تجربه میکنند.
- تأثیر خواب منظم پس از نماز عشا:
به گزارش تبیان، اقامه نماز عشا پیش از خواب باعث آرامش ذهنی شده و کیفیت خواب را بهبود میبخشد. خواب عمیق و کافی، به کاهش استرس روزانه کمک میکند.
۷. شواهد میدانی و آماری
- تحقیقات جمعیتی:
بر اساس نتایج مطالعهای که توسط Pew Research Center (مرکز تحقیقات پیو مستقر در واشنگتن، دی. سی) انجام شده است، افراد مذهبی که به عبادات روزانه میپردازند، از نظر شاخصهای سلامت روانی در وضیعت بهتری قرار دارند.
نتیجهگیری :
نماز نه تنها از منظر دینی، بلکه از دیدگاه علمی نیز یک ابزار مؤثر برای کاهش استرس، تقویت سلامت روان و افزایش کیفیت زندگی است. ارتباط مداوم با خداوند، انسجا
۱۰:۰۸
م اجتماعی و تأثیرات مستقیم بر مغز و سیستم عصبی، آن را به یک رفتار جامع برای آرامش و بهبود روان تبدیل کرده است.
پینوشتها:
۱. Ekman P, Dalai L. Emotional Awareness: Overcoming the Obstacles to Psychological. ۲nded. New York: Times Books; ۲۰۰۸: ۷۸-۸۵
۲. تأثیر نماز حاجت و دعا بر اضطراب آشکار و پنهان اعضای خانواده بیماران تحت عمل جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان شهید بهشتی کاشان، دوماهنامۀ فیض، دورۀ ۲۳، شمارۀ ۷
نشانی مطلب در وبگاه معاونت فرهنگی و دانشجویی:http://goums.ac.ir/find-10.5549.76708.fa.html
پینوشتها:
۱. Ekman P, Dalai L. Emotional Awareness: Overcoming the Obstacles to Psychological. ۲nded. New York: Times Books; ۲۰۰۸: ۷۸-۸۵
۲. تأثیر نماز حاجت و دعا بر اضطراب آشکار و پنهان اعضای خانواده بیماران تحت عمل جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان شهید بهشتی کاشان، دوماهنامۀ فیض، دورۀ ۲۳، شمارۀ ۷
نشانی مطلب در وبگاه معاونت فرهنگی و دانشجویی:http://goums.ac.ir/find-10.5549.76708.fa.html
۱۰:۰۸
[۶/۱۴, ۰۸:۵۱] ح. ملک زاده: Toggle navigationپرتال جامع علوم انسانییهود از دیدگاه قرآن و تاریخنویسندگان: محمدمحسن طبسیمنبع: فرهنگ کوثر 1379 شماره 45حوزههای تخصصی:حوزههای تخصصی علوم اسلامی تفسیر و علوم قرآن تفسیر قرآن معارف قرآن موارد دیگر دانستنیهای قرآنحوزههای تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی کلام دین پژوهی ادیان دیگرآرشیوآرشیو شمارهها:۸۰سال ۱۳۸۹ (۲)سال ۱۳۸۸ (۴)سال ۱۳۸۷ (۴)سال ۱۳۸۶ (۴)سال ۱۳۸۵ (۴)سال ۱۳۸۴ (۴)سال ۱۳۸۲ (۴)سال ۱۳۸۱ (۴)سال ۱۳۸۰ (۳)سال ۱۳۷۹ (۱۲)سال ۱۳۷۸ (۱۲)سال ۱۳۷۷ (۱۱)سال ۱۳۷۶ (۱۲)چکیدهمتناین مقاله با عنوان ((الیهود فى القرآن و التاریخ)), به قلم شیخ نجم الدین طبسى, در مجله الرشد لبنان, در رمضان 1413 ه' .ق به چاپ رسیده است.یهود در قرآن1 ـ دشمنى با مومنین:(لتجدن اشد الناس عداوه للذین امنوا الیهود والذین اشرکوا)(1); به طور مسلم (اى پیامبر) دشمن ترین مردم نسبت به مومنان را, یهود و مشرکان خواهى یافت.2 ـ اذیت و آزار مومنین:(لتبلون فى اموالکم و انفسکم و لتسمعن من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و من الذین اشرکوا إذى کثیرا و ان تصبروا وتتقوا فان ذلک من عزم الامور.)(2); به یقین (همه شما) در اموال و جان هاى خود, آزمایش مى شوید و از کسانى که پیش از شما به آن ها کتاب (آسمانى) داده شده است (یهودیان) و (همچنین) از مشرکان سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید و اگر استقامت کنید و تقوا پیشه سازید (شایسته تراست; زیرا) این از کارهاى مهم و قابل اطمینان است.3 ـ عقیده یهود نسبت به خودشان:(و قالت الیهود و النصارى نحن ابنإ الله و احبائه)(3); یهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان (خاص) او هستیم.4 ـ عقیده یهود نسبت به خداوند:(و قالت الیهود یدالله مغلوله غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان)(4); و یهود گفتند: ((دست خدا (با زنجیر) بسته است.)) دستهایشان بسته باد! به خاطر این سخن, از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هردو دست (قدرت) او, گشاده است.5 ـ طغیان و سرکشى یهود:(و قضینا الى بنى اسرائیل فى الکتاب لتفسدن فى الارض مرتین و لتعلن علوا کبیرا, فاذا جإ وعد اولهما بعثنا علیکم عبادا لنا اولى بإس شدید فجاسوا خلل الدیار, وکان وعدا مفعولا)(5); ما به بنى اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دوبار در زمین فساد خواهید کرد و برترى جویى بزرگى خواهید نمود. هنگامى که نخستین وعده فرا رسد, گروهى ازبندگان پیکار جوى خود را بر ضد شما بر مى انگیزیم (تا شما را سخت درهم کوبند, حتى براى به دست آوردن مجرمان) خانه ها را جستجو مى کنند و این وعده اى است قطعى.6 ـ قساوت و سنگدلى:(ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجاره او اشد قسوه)(6); سپس دل هاى شما (خطاب به یهود) بعد از این واقعه سخت شد, همچون سنگ یا سخت تر.7 ـ ایمان نداشتن به نبوت:(واذ قلتم یا موسى لن نومن لک حتى نرى الله جهره فإخذتکم الصاعقه و انتم تنظرون)(7); و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: ((اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که خدا را آشکار ببینیم.)) پس صاعقه شما را گرفت; در حالى که تماشا مى کردید.8 ـ کفران نعمت:(و اذ قلتم یا موسى لن نصبر على طعام واحد فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثآئها و فومها و عدسها و بصلها)(8); و (نیز اى یهود به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتید: ((اى موسى! هرگز حاضرنیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم. از خداى خود بخواه که از آنچه زمین مى رویاند; از سبزیجات, خیار, سیر, عدس و پیازش براى ما فراهم سازد.))9 ـ کشتار انبیإ:(و ضربت علیهم الذله و المسکنه و باوا بغضب من الله, ذلک بإنهم کانوا یکفرون بایت الله و یقتلون النبیین بغیرالحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون)(9); و مهر ذلت و نیاز بر پیشانى آن ها زده شد و باز گرفتار خشم خدایى شدند; چون آنان نسبت به آیات الهى, کفر مى ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى کشتند. این ها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.10 ـ انداختن نارسایى ها ومشکلات به گردن رهبرى:(و ان تصبهم سیئه یطیروا بموسى و من معه)(10); وقتى که بدى (و بلا) به آن ها مى رسید, مى گفتند: ((از سوى موسى و کسان اوست.))11 ـ فراموش کردن خدمات دیگران:(و اذقال موسى لقومه واذکروا نعمه الله علیکم اذا انجاکم من آل فرعون یسومونکم سوءالعذاب و یذبحون ابنائکم و یستحیون نسائکم و فى ذلکم بلإ من ربکم عظیم)(11); و (به خاطر بیاور) هنگامى را که موسى به قومش گفت: ((نعمت خدا برخود را به یاد داشته باشید, زمانى که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایى بخشید. همانا که شما را به بدترین وجهى عذاب مى کردند, پسرانتان را سرمى بریدند و زنانتان را (براى خدمتکارى) زنده مى گذاشتند; و در این, آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود.))12 ـ اذیت و آزار پیشوا و رهبرى:(و اذقال موسى لقومه لم توذوننى و قد تعلمون انى رسول الله ال
۱۴:۵۴
یکم.)(12); و (به یادآوردید) هنگامى را که موسى به قومش گفت: ((اى قوم من! چرا مرا آزار مى دهید, با این که مى دانید من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟!))13 ـ عهد شکنى:(فبما نقضهم میثاقهم لعنیهم و جعلنا قلوبهم قاسیه)(13); (بنى اسرائیل را) به خاطر پیمان شکنى, از رحمت خویش دور ساختیم و دل هاى آنان را سخت و سنگین نمودیم.14 ـ تحریف کلام خداوند:(یحرفون الکلم عن مواضعه)(14); سخنان (خدا) را از موضعش تحریف مى کنند.15 ـ تفرقه افکنى بین مومنین:(والذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المومنین)(15); (گروه دیگر از آن ها) کسانى هستند که مسجدى ساختند براى زیان رساندن (به مسلمانان) و (تقویت) کفر, و تفرقه افکنى میان مومنان.16 ـ پناه دادن به عناصر ضد الهى:(وارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل)(16); و (مسجد ضرار) کمین گاهى بوده براى کسى که از پیش, با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود.17 ـ آواره کردن شهروندان:(یقولون لئن رجعنا الى المدینه لیخرجن الاعز منهاالاذل)(17); مى گویند: ((اگر به مدینه بازگردیم, عزیزان, ذلیلان را بیرون مى کنند.))18 ـ سیاست محاصره اقتصادى:(هم الذین یقولون لاتنفقوا على من عند رسول الله حتى ینفضوا)(18); آن ها کسانى هستند که مى گویند: ((به افرادى که نزد رسول خدا هستند, انفاق نکنید تا پراکنده شوند.))19 ـ عدم خرسندى از مسلمانان مگر با پیروى از یهود:(لن ترضى عنک الیهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم قل ان هدى الله هو الهدى)(19); هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد, تا (به طور کامل, تسلیم خواسته هاى آن ها شوى و) از آیین (تحریف یافته) آنان, پیروى کنى. بگو (اى پیامبر) ((هدایت الهى, تنهاهدایت است.))یهود در تاریخ اسلام1 ـ سیاست یهود در برابر اسلام:الف ـ شایعه پراکنى براى تضعیف روحیه مسلمانان; که در جنگ بدر اتفاق افتاد.ب ـ تعدى به نوامیس مسلمانان; مردى از طایفه ((بنى قین قاع)) به یک زن مسلمان تعدى کرد.ج ـ توطئه ترور رهبرى; بنى نضیر قصد ترور پیامبراکرم(ص) را داشت که در این توطئه شوم ناکام ماند.د ـ تحریک هم کیشان و بسیج آن ها براى رو در رویى با اسلام و مسلمانان; که در جنگ بدراتفاق افتاد.ح ـ ایجاد تفرقه بین نیروهاى مسلح; که در جریان بنى مصطلق رخ داد و پیامبر(ص) با هوشیارى تمام و یک سیاست دقیق, توطئه آنان را خنثى کرد.و ـ ایجاد پایگاه هاى جاسوسى براى کنترل مسلمانان و ارسال اطلاعات به دشمنان, جهت ضربه وارد کردن به اسلام و مسلمانان; که در ساختن مسجد ضرار تجلى نمود.2 ـ سیاست اسلام در برابر یهود:الف ـ گرفتن عهد و پیمان از یهودیان برعدم دخالت در امور مسلمانان و پرهیز از هرگونه توطئه علیه اسلام و مسلمانان.ب ـ اعدام شخصیت هاى سیاسى و عناصر فعال آنان, همانند: ابن الاشرف, ابورافع و عصمإ بنت مروان.3 ـ مواضع قاطع حکومت اسلامى در برابر یهود:الف ـ تبعید یهود از پایتخت, پیامبراکرم(ص) دستور تبعید قبیله بنى قینقاع را از مدینه صادر کرد.ب ـ مصادره اموال و تبعید; پیامبر(ص) دستور مصادره اموال و سپس تبعید بنى نضیر را صادر کرد.ج ـ مصادره اموال و اعدام جنگجویان یهودى و اسارت بقیه آن ها; که براى بنى قریضه بعد از جنگ خندق به وقوع پیوست.د ـ تعقیب آنان و سلب آرامش از یهودیان خیبر.ه' ـ تبعید یهود از تمام بلاد اسلامى; پیامبراکرم(ص) در روزهاى آخر عمر شریفشان به آن وصیت و سفارش اکید نمود.(20)4 ـ نمونه هایى از آزار یهود:الف ـ امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اسلام(ص) در روز خیبر مسموم گردید. آن قطعه گوشتى که در آن زهر ریخته بودند, به سخن آمد و گفت: ((یارسول الله! من زهرآلود هستم)). پیامبر(ص) به هنگام رحلت فرمود: آن قطعه گوشتى که در خیبر مسموم بود و به من خورانیدند, امروز مرا از پاى در آورد و هیچ پیامبر و وصى پیامبر نیست مگر آن که شهید مى شود.ب ـ امام صادق(ع) فرمود: ((آن زن یهودى ذراع گوسفند را مسموم و کباب کرد و براى پیامبراکرم(ص) فرستاد. چون پیامبر(ص) از آن میل کرد, آن زهر در وجود شریفشان اثر گذاشت تا این که به رحلت ایشان منتهى شد.))(21)5 ـ برخورد قاطع على ابن ابى طالب(ع) با یهود:امام على(ع) فرمود: ((پیامبراکرم(ص) مرا فراخواند و به سوى سنگرهایشان (مواضع کفار) فرستاد. پس احدى از آنان به جنگ من نمى شتافت مگر آن که او را به خاک مذلت مى نشاندم و کسى در برابر من مقاومت نمى کرد مگر آن که او را خرد مى کردم. سپس همانند شیرى که بر طعمه خود حمله ور شود, برآنان حمله ور شدم و آن ها را به عقب نشینى و پذیرش شکست سختى وادار ساختم; به گونه اى که تا عمق شهرشان عقب نشینى کردند. پس درب خیبر را از جاکندم و یکه وتنها بر آن ها یورش بردم و هرکس از جنگ جویان به مقابله با من بر مى خواست, او را از پا در مىآوردم و باقى آنان را به اسارت مى گرفتم, تابالاخره شهر را به تنهایى آزاد کردم و احدى یار و یاور نداشتم. جز خداى واحد.))هنگامى که اسراى بنى قریضه را آوردند آن ها ر
۱۴:۵۴
ا در خانه هاى بنى النجار زندانى کردند. پس پیامبراکرم(ص) بیرون آمد و به همراهى مسلمین, خندق هایى را حفر کردند. سپس به امیرالمومنین(ع) دستور داد که یک یک آنان را به سزاى کارخویش برساند. در بین اسرإ, حى بن احطب و کعب بن اسد (که دو نفر از سران یهود بودند.) وجود داشتند. یهودیان به کعب گفتند: ((به نظر تو پیامبر با ما چه خواهد کرد؟)) کعب گفت: ((متإسفم که موقعیت را درک نمى کنید. آیا نمى بینید که هرکس را فراخواندند, دیگر باز نمى گردد. به خدا سوگند! قتل است و مرگ!)) سپس حى بن احطب را آوردند, درحالى که دو دستش بسته بود.چون نگاهش به پیامبر(ص) افتاد, با تمام وقاحت گفت: ((هرگز خودم را برعداوت و دشمنى با تو ملامت نکردم, لیکن چه کنم که خدا ما را مخذول و ذلیل کرد.)) پس او را نزد على بن ابى طالب(ع) آوردند.وحى بن احطب رو به على(ع) کرد و گفت: ((قتله شریفه بید شریف)); به دست یک انسان شریف, مرگ با شرافتى مى نوشم.امام على(ع) فرمود: ((بلکه بهترین مردم, بدترین مردم را به قتل مى رساند. واى برکسى که خوبان و شرافتمندان او را به خاک مذلت و قتل برسانند و خوشا به حال کسى که اراذل و کفار او را بکشند.))(22)6 ـ موضع حضرت مهدى(ع) دربرابر یهود:ظاهر بعضى از روایات این است که حضرت مهدى(ع), یهودیان را از کوفه (که در آن روز مقر حکومت اسلامى مى باشد.) اخراج و تبعید مى کند. طبق روایات دیگرى, آن حضرت اسلام را بر آن ها عرضه مى کند و چنانچه نپذیرفتند, آن ها را به قتل مى رساند. طبق بعضى از روایات, حضرت مهدى(ع) با آنان به مناظره مى پردازد.(23)شاید این سه سیاست (تبعید, عرضه اسلام و مناظره) مربوط به زمان هاى خاص و موقعیت هاى مخصوص باشد و گرنه طبق روایات کثیرى, سیاست قاطع و روشن امام(ع) با آنان, همان برخورد نظامى و قلع و قمع نمودن این غدد سرطانى مى باشد. امام کاظم(ع) در ذیل آیه شریفه (و له اسلم من فى السموات والارض); فرمود: ((آیه راجع به حضرت مهدى(ع) مى باشد. آن حضرت به هنگام ظهور, یهودیان و نصارا و کفار را در شرق و غرب زمین جمع مى کند و اسلام را برآنان عرضه مى دارد; اگر پذیرفتند, نماز و سایر واجبات را بر آنان واجب مى گرداند و در غیر این صورت, آنان را به قتل مى رساند.))(24)فروپاشى حکومت یهود در بیت المقدسطبق روایتى, پیامبراکرم(ص) سخن از دجال به میان آوردند. یکى از حاضران پرسید: یا رسول الله! در آن روز مسلمانان کجا هستند؟ حضرت فرمود: در بیت المقدس مرد صالحى مىآید و نماز صبح را به جماعت مى خواند, پس عیسى از آسمان به زمین فرود مىآید و پشت سر این مرد صالح (امام زمان) نماز مى خواند. سپس درگیرى با یهود خواهد داشت; به گونه اى که یهود متلاشى و پراکنده و پشت درختان و سنگ ها مخفى مى شوند و مسلمانان به تعقیب آنان مى پردازند. مخفیگاه ها به سخن در مىآیند و به رزمندگان مسلمان خطاب مى کنند: ((این یک یهودى است که پشت سر من مخفى شده است. پس بیا و او را نابود کن. ))(25)پى نوشتها:1 ـ سوره مائده, آیه 82.2 ـ سوره آل عمران, آیه 186.3 ـ سوره مائده, آیه 18.4 ـ همان, آیه 64.5 ـ سوره اسرإ, آیات 4 و 5.6 ـ سوره بقره, آیه 74.7 ـ همان, آیه 55.8 ـ همان, آیه 61.9 ـ همان.10 ـ سوره اعراف, آیه 131.11 ـ سوره ابراهیم, آیه 6.12 ـ سوره صف, آیه 5.13 ـ سوره مائده, آیه 13.14 ـ همان.15 ـ سوره توبه, آیه 107.16 ـ همان.17 ـ سوره منافقون, آیه 8.18 ـ همان, آیه 7.19 ـ سوره بقره, آیه 120.20 ـ مسنداحمد, ج 1, ص 252.21 ـ بحارالانوار, ج 22, ص 156.22 ـ همان, ص 364 و 27.23 ـ ر.ک: معجم الاحادیث الامام مهدى (عج), ج 1.24 ـ تفسیرعیاشى, ج 1, ص 184.25 ـ فتن ابن حماد, ص 101.
کلیه حقوق متعلق به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی میباشد.توسعه و طراحی: A.C.A CO[۶/۱۴, ۰۹:۲۴] ح. ملک زاده: https://imamali.wiki/content/993/استراتژی-نظامی-امام-علی-ع
۱۴:۵۴
از قانون مجازات اسلامی
ماده ۵۰۸ – هر کس یا گروهی با دول خارجی متخاصم بهر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید، در صورتیکه محارب شناخته نشود به یک تا ده سال حبس محکوم میگردد.
مطابق ماده 279 قانون مجازات اسلامی” محاربه، عبارت از کشیدن سلاح، به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آن ها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. هر گاه کسی با انگیزه شخصی، به سوی یک یا چند شخص خاص، سلاح بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد و نیز کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی، موجب سلب امنیت نشود، محارب محسوب نمی شودانواع مجازات محاربهماده ۲۸۲ قانون مجازات اسلامی بیان میدارد: «حد محاربه یکی از چهار مجازات زیر است:الف- اعدامب- صلبپ- قطع دست راست و پای چپت- نفی بلد.»
. ماده 286 قانون مجازات اسلامی، در تعریف اینکه مفسد فی الارض کیست، مقرر می دارد: "هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آن ها گردد، به گونه ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد، مفسد فی الارض محسوب .... می گردد."
اعدام: در صورتی که فرد، مرتکب جرم افساد فی الارض، شناخته شود و قاضی رسیدگی کننده به پرونده، قصد ایجاد اخلال گسترده در نظام کشور و نظم عمومی را از اقدامات او و جرایمی که مرتکب شده، احراز کند و همچنین، به ایجاد نا امنی و اشاعه فحشا، در حد وسیع، پی ببرد، حکم به اعدام مفسد فی الارض، خواهد داد
ماده ۵۰۸ – هر کس یا گروهی با دول خارجی متخاصم بهر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید، در صورتیکه محارب شناخته نشود به یک تا ده سال حبس محکوم میگردد.
مطابق ماده 279 قانون مجازات اسلامی” محاربه، عبارت از کشیدن سلاح، به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آن ها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. هر گاه کسی با انگیزه شخصی، به سوی یک یا چند شخص خاص، سلاح بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد و نیز کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی، موجب سلب امنیت نشود، محارب محسوب نمی شودانواع مجازات محاربهماده ۲۸۲ قانون مجازات اسلامی بیان میدارد: «حد محاربه یکی از چهار مجازات زیر است:الف- اعدامب- صلبپ- قطع دست راست و پای چپت- نفی بلد.»
. ماده 286 قانون مجازات اسلامی، در تعریف اینکه مفسد فی الارض کیست، مقرر می دارد: "هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آن ها گردد، به گونه ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد، مفسد فی الارض محسوب .... می گردد."
اعدام: در صورتی که فرد، مرتکب جرم افساد فی الارض، شناخته شود و قاضی رسیدگی کننده به پرونده، قصد ایجاد اخلال گسترده در نظام کشور و نظم عمومی را از اقدامات او و جرایمی که مرتکب شده، احراز کند و همچنین، به ایجاد نا امنی و اشاعه فحشا، در حد وسیع، پی ببرد، حکم به اعدام مفسد فی الارض، خواهد داد
۱۲:۰۹
۶:۳۴
Toggle navigationپرتال جامع علوم انسانیدرسها و عبرتهاى عاشورا در عرصه رفتار سیاسى (مقاله پژوهشی حوزه)درجه علمی: علمی-پژوهشی (حوزوی)نویسندگان: محمدصادق مزینانیمنبع: حکومت اسلامی 1382 شماره 27متنیکى از اساسىترین ابعاد حادثه عاشورا، درسها و عبرتهاى این نهضت است .درسهاى عاشورا همواره بحثى زنده، حیاتبخش و حرکتآفرین است . هر چند این رویداد در مکان و زمان محدودى به وقوع پیوست اما درسهاى آن ویژه زمان و مکان خاصى نیست . عدالتخواهى و ستمستیزى، عزت، پاسدارى از اسلام و ارزشهاى اسلامى، شهادت در راه خدا، جمع میان سیاست و معنویت، امر به معروف و نهى از منکر از جمله درسهاى مهم در عرصه رفتارسیاسى رویداد عاشورا است .نویسنده پس از تبیین مسائل یاد شده و بیان نمونههایى از آن در کلام و رفتار امام حسین (ع)، به بررسى عبرتهاى عاشورا مىپردازد . وى تحلیل عوامل زمینهساز حادثه عاشورا را مایه عبرت جامعه اسلامى و نظام دینى دانسته، مهمترین آنها را تحت عنوان دگرگونى ارزشها و آرمانهاى حاکم بر جامعه نبوى و کوتاهى خواص از انجام رسالتخود، بازگو مىنماید . جدایى مردم از اهلبیت (ع) و دنیاگرایى خواص از جمله موضوعاتى است که در این بخش مورد توجه قرار گرفته است .مقدمهدر باره رویداد عاشورا بسیار گفته و نوشتهاند . باز هم جاى گفتن و نوشتن باقى است، چرا که این رویداد از چنان ابعاد بزرگ و گستردهاى برخوردار است که هر چه بیشتر به تحلیل و بررسى آن پرداخته شود زوایاى نوتر و تازهترى از آن آشکار خواهد شد .قیام عاشورا از سال 61 هجرى تا امروز همچون چشمهاى جوشان و خروشان از آب زلال و گواراى خود تشنگان معرفت و حقیقت را سیراب کرده، و الهامبخش بسیارى از نهضتهاى حق علیه باطل بوده است . انقلاب اسلامى، به رهبرى امام خمینى (ره) از عاشورا الهام گرفت . ماندگارى و پایایى آن نیز در گرو بهرهگیرى از درسها و عبرتهاى آن است . درسهاى عاشورا در گستره زمان و زمین همچنان ادامه دارد، چرا که در ادبیات عاشورا آمده است:«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و کل شهر محرم .» (1)یعنى درگیرى حقجویان و عدالتخواهان با باطل و ستمگران همیشگى است . رویداد عاشورا در تاریخ همواره قابل تکرار است . از این روى، عاشورا رسالتبزرگى را بر دوش همه دینداران به ویژه آگاهان جامعه نهاده است . همگان پس از شناخت ابعاد آن موظفاند خود و جامعه خود را با آن مقایسه و از آن درس و عبرت بیاموزند، چرا که زنده بودن تاریخ به ترسیم و تصویب آن و سنجش خودمان با آن است .سخن ما در این گفتار با عنوان: «درسها و عبرتهاى عاشورا در عرصه رفتار سیاسى» در باره یکى از اساسىترین ابعاد این حادثه بزرگ است که در دو بخش آن را پى خواهیم گرفت:الف . درسهاى عاشورا;ب . عبرتهاى عاشورا .پیش از آن یادآورى چند نکته مفید و مناسب مىنماید:1 . تفاوت درس و عبرتدرس گرفتن از قیام عاشورا یعنى گفتار و رفتار عاشورائیان را در زندگى فردى و اجتماعى، الگو و اسوه قراردادن . در نهضت عاشورا با قهرمانان و الگوهایى روبه رو هستیم که با گفتار و رفتار خود حادثهاى بس بزرگ آفریدند، حادثهاى که مىتوان براى شیعه و مسلمانان بلکه همه جهانیان الگوى مناسب و کارآمدى باشد .عبرت: واژه «عبرت» از ریشه «عبور» و گذشتن از چیزى به چیز دیگر است .به اشگ چشم «عبره» گفته مىشود، (2) چون اشگ از چشم عبور مىکند . در تعبیر خواب نیز، این واژه به کار رفته، چون انسان را از ظاهر به باطن منتقل مىکند . به همین مناسبتبه حوادثى که به انسان پند دهد «عبرت» گویند، چون انسان را به یک سلسله تعالیم کلى راهنمایى مىکند . (3)بنابراین، عبرتآموزى یعنى از حال به گذشته رفتن و گذشته را بررسى و از آن پند گرفتن است . عبرتآموزى از حادثه عاشورا به این معناست که انسان همواره آن را مورد مطالعه قرار داده و جامعه خود را با آن مقایسه کند تا بفهمد در چه حال و وضعى قرار دارد، چه چیزى او را تهدید مىکند و چه چیزى براى او لازم است .با این بیان، تفاوت اساسى بین درس و عبرت وجود ندارد; چرا که عبرتآموزى نوع دیگرى از درس است، اما درس از راه عبرتگیرى . با این توضیح که ما در درسآموزى نقطههاى اوج و خوبىها را مىبینیم و آنها را به عنوان اسوه و سرمشق معرفى مىکنیم . اما در عبرتآموزى، تنها به خوبىها و الگوهاى مثبت نگاه نمىکنیم بلکه بدىها و زشتىها و نامردمىها را نیز مىبینیم و از آن به گونهاى دیگر درس مىآموزیم . به گفته استاد شهید مطهرى: حادثه عاشورا دو صفحه دارد: سفید و نورانى، تاریک و سیاه . صفحه سفید قهرمانانى چون امام حسین (ع) و قمر بنىهاشم و صفحه سیاه قهرمانانى چون یزید، ابن زیاد و عمر سعد دارد . در بحث عبرتها به صفحه سیاه و تاریک و جنایتهاى آنان نیز توجه مىشود .
۱۹:۲۴
از دیدگاه دین، کسالت و بیحالی میتواند ناشی از عوامل مختلفی باشد، از جمله دوری از یاد خدا، گناهان، غفلت از آخرت، و عدم شکرگزاری نسبت به نعمتهای الهی. همچنین، حب نفس و علاقه بیش از حد به دنیا نیز میتواند باعث بیحالی در عبادت و امور معنوی شود. عوامل و علل کسالت و بیحالی از منظر دین:دوری از یاد خدا:فراموش کردن یاد و ذکر خدا و غفلت از عظمت و قدرت او، میتواند منجر به بیحالی و سستی در انجام امور دینی شود. گناهان:ارتکاب گناهان و نافرمانی از دستورات الهی، دل را تاریک و قلب را از نشاط و شادابی دور میکند. غفلت از آخرت:توجه نکردن به اهمیت آخرت و سرای جاویدان، میتواند باعث شود که انسان نسبت به انجام اعمال صالح بیتفاوت و سست باشد. عدم شکرگزاری:ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی، از جمله عوامل مؤثر در ایجاد کسالت و بیحالی است. در روایات آمده است که شکرگزاری، باعث افزایش نعمت و رفع بلا میشود. حب نفس و دنیا:علاقه بیش از حد به خود و دنیا، میتواند انسان را از توجه به مسائل معنوی و آخرت باز دارد و او را درگیر لذات دنیوی کند. این امر باعث میشود که انسان در عبادت و انجام کارهای خیر سست و بیحال شود. ضعف ایمان:ایمان ضعیف، فرد را در برابر وسوسههای شیطانی و مشکلات زندگی آسیبپذیر میکند و میتواند منجر به کسالت و بیحالی شود. عدم توکل به خدا:عدم اعتماد به قدرت و یاری خداوند، میتواند باعث ایجاد اضطراب و نگرانی شود و در نتیجه، روحیه فرد را تضعیف کند. راهکارهای مقابله با کسالت و بیحالی از منظر دین:یاد خدا و ذکر:توجه به یاد خدا و ذکر نام او، میتواند دل را زنده کند و روح را جلا بخشد. توبه و استغفار:توبه از گناهان و طلب بخشش از خداوند، میتواند قلب را از تیرگی و کدورت پاک کند و به انسان نشاط و شادابی بخشد. تفکر در مورد آخرت:توجه به مرگ و قیامت، میتواند انسان را به سمت انجام کارهای نیک و پرهیز از گناه سوق دهد. شکرگزاری:شکر نعمتهای الهی، باعث افزایش آنها و رفع بلاها میشود. دوری از گناه:دوری از گناه و معصیت، از عوامل مهم در حفظ نشاط و شادابی روح است. توکل به خدا:اعتماد به قدرت و یاری خداوند، میتواند انسان را در برابر مشکلات و سختیها مقاوم کند و به او آرامش ببخشد. تقویت ایمان:با مطالعه قرآن و احادیث و انجام واجبات دینی، میتوان ایمان را تقویت کرد و در برابر وسوسههای شیطانی مقاوم شد.
۶:۴۵
بازارسال شده از زندگی با آیه ها
#زندگی_با_آیه_ها | #آخرت
۷:۰۶
ویکی پاسخ
جستجو
هدف و ضرورت معاد
زبان
دریافت پیدیاف
پیگیری
نمایش مبدأ
سؤال
هدف و ضرورت معاد چیست؟
معاد و آخرت تحقق عدالت و حکمت خداوند است. خداوند هیچگاه ستمکار را با ستمدیده یکسان نمیداند و به هر کس همانطور که مستحق است جزا و پاداش میدهد. آفرینش انسان بدون آنکه آخرتی در پیش باشد، لغو و بیهوده است و انسانها سزای اعمال خودشان را نمیبینند.
پاداش و مجازات در قیامت، فارغ از کیفر بودنشان، تجسم اعمال انسان در دنیا است. هرکس نتیجه اعمال و کردار خود را خوب یا بد در آن دنیا خواهد دید. هدف از آخرت، این است که هر انسانی تجسم اعمال خود را مشاهده کند و مهمتر آنکه بداند در این دنیا آزاد نیست که به هر ظلم و جنایتی دست بزند و گمان برد مجازاتی در کار نخواهد بود.
اثبات ضرورت معاد
برهان حکمت: خدا حکیم است و حکیم کار بیهوده انجام نمیدهد. آفرینش انسان و جهان و بعد نابودی آن بدون رسیدگی به حساب بندگان خوب و بد، موجب لغو و بیهوده بودن خلقت اوست؛ خدا کار بیهوده نمیکند، پس معادی در پیش است.[۱] قرآن برپا نشدن قیامت را پنداری ناروا دانسته است: ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لا تُرْجَعُونَ؛ آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريدهايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمیشويد؟﴾(مومنون:۱۱۵)
برهان عدالت: خدا عادل است، عادل، ظالم را بر مظلوم مقدم نمیدارد و مسلط نمیکند، بلکه از ظالم انتقام میگیرد. پس خدا نیز ظالم و مظلوم را یکسان نمیداند و ظالم را بر مظلوم مقدم و مسلط نمیکند؛ و اگر معاد برای انسان نباشد، لازمهاش یکسانی ظالم و مظلوم بلکه مقدم داشتن ظالم بر مظلوم است نزد خدا. ولی خدا منزه از آن است که ظالم و مظلوم در برابرش یکسان باشد. پس معاد لازم و ضروری است تا هر چه که مستحق است، جزا بیند.[۲] و خدا میفرمایید: ﴿أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ؛ آيا فرمانبرداران را مانند گناهكاران (يكسان) میگردانيم؟﴾(قلم:۳۵)
هدف از کیفر و مجازات اخروی مجرمان
ادله اثبات تجسم اعمال
عدالت الهی
قرآن کریم میفرماید؛ ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه كافر شدهايد، امروز عذر نياوريد، در واقع به آنچه میكرديد كيفر میيابيد.﴾(تحریم:۷) علامه طباطبائی با استفاده از قسمت اول آیه «یا ایها الذین … تعلمون» بر تجسم اعمال میفرماید: این مطلب (تجسم اعمال) را مرحله بعد یعنی «و ما یظلم ربک احداً» تأیید میکند، زیرا انتفاء ظلم بنابر تجسم اعمال واضح تر است؛ چیزی به عنوان جزاء به کفار داده میشود. همان عمل آنان است، که به آنها برگشت و ملحق میشود. در حالیکه هیچکس دخالتی در آن نداشته است.[۷]
آیات قرآن
بسیاری از آیات دلالت میکنند بر این که جزاء در روز قیامت با خود اعمال است.»[۸] مثلا قرآن میفرماید: ﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا؛ روزی که هر کس آنچه را از کار نیکانجام داده حاضر میبیند، و آرزو میکند میان او، و آنچه از اعمال بد داده، فاصله زمانی زیاد میباشد﴾(آلعمران:۳۰) وجه دلالت آیه بر تجسم اعمال بدین صورت است که: «کلمه «تجد» از وجدان (یافتن) ضد فقدان و نابودی است و دو کلمه «خیر» و «سوء» به لفظ نکره آورده شده، که مفید عموم است. یعنی انسان در روز رستاخیز تمام اعمال نیک و زشت خود را گرچه کم باشد، پیش خود مییابد.[۹] در آیه دیگر هدف از قیامت و برانگیخته شدن مردم، دیدن اعمال معرفی شده است: ﴿یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ؛ در آن روز مردم، پراكنده (از گورها) باز میگردند تا كردارهايشان را به آنان بنمايانند.﴾(زلزال:۶) و بعد مطلب را تأکید میکند ﴿فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّه خَیْرًا یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّه شَرًّا یَرَهُ؛ پس هر كس همسنگ ذرهاى نيكى ورزد، آن را خواهد ديد، و هر كس همسنگ ذرهاى بدى كند، آن را خواهد ديد.﴾(زلزال:۷و۸)
روایات
امام علی(ع) میفرماید: «کردار بندگان در دنیا، در آخرت جلو چشمانشان است.»[۱۰] امام صادق(ع) میفرماید: «جبرئیل به خدمت پیامبر آمد و گفت: ای محمد آنچه خواهی زندگی کن که خواهی مرد و آنچه را خواهی دوست دار که از آن جدا خواهی شد و آنچه خواهی انجام ده که آنرا خواهی دید.»[۱۱]
عدم امکان مجازات همه مجرمان در دنیا
برخیها مجازات اخروی مجرمان را تنبیهی و در دنیا ممکن دانستهاند ولی این ادعا درست نیست؛ اولاً: مجازات اخروی چون قراردادی نیست، تنبیهی نمیباشد. ثانیاً: بر فرض تنبیهی بودن امکان تحقق آن در دنیا نیست زیرا:
مجازات در دنیا موقعی که مصالح جامعه اقتضا نمیکند، موجب میشود تا اطرافیان مجرم نیز بر اثر آن آزار ببیند و این ظلم به آنها اس
جستجو
هدف و ضرورت معاد
زبان
دریافت پیدیاف
پیگیری
نمایش مبدأ
سؤال
هدف و ضرورت معاد چیست؟
معاد و آخرت تحقق عدالت و حکمت خداوند است. خداوند هیچگاه ستمکار را با ستمدیده یکسان نمیداند و به هر کس همانطور که مستحق است جزا و پاداش میدهد. آفرینش انسان بدون آنکه آخرتی در پیش باشد، لغو و بیهوده است و انسانها سزای اعمال خودشان را نمیبینند.
پاداش و مجازات در قیامت، فارغ از کیفر بودنشان، تجسم اعمال انسان در دنیا است. هرکس نتیجه اعمال و کردار خود را خوب یا بد در آن دنیا خواهد دید. هدف از آخرت، این است که هر انسانی تجسم اعمال خود را مشاهده کند و مهمتر آنکه بداند در این دنیا آزاد نیست که به هر ظلم و جنایتی دست بزند و گمان برد مجازاتی در کار نخواهد بود.
اثبات ضرورت معاد
برهان حکمت: خدا حکیم است و حکیم کار بیهوده انجام نمیدهد. آفرینش انسان و جهان و بعد نابودی آن بدون رسیدگی به حساب بندگان خوب و بد، موجب لغو و بیهوده بودن خلقت اوست؛ خدا کار بیهوده نمیکند، پس معادی در پیش است.[۱] قرآن برپا نشدن قیامت را پنداری ناروا دانسته است: ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لا تُرْجَعُونَ؛ آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريدهايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمیشويد؟﴾(مومنون:۱۱۵)
برهان عدالت: خدا عادل است، عادل، ظالم را بر مظلوم مقدم نمیدارد و مسلط نمیکند، بلکه از ظالم انتقام میگیرد. پس خدا نیز ظالم و مظلوم را یکسان نمیداند و ظالم را بر مظلوم مقدم و مسلط نمیکند؛ و اگر معاد برای انسان نباشد، لازمهاش یکسانی ظالم و مظلوم بلکه مقدم داشتن ظالم بر مظلوم است نزد خدا. ولی خدا منزه از آن است که ظالم و مظلوم در برابرش یکسان باشد. پس معاد لازم و ضروری است تا هر چه که مستحق است، جزا بیند.[۲] و خدا میفرمایید: ﴿أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ؛ آيا فرمانبرداران را مانند گناهكاران (يكسان) میگردانيم؟﴾(قلم:۳۵)
هدف از کیفر و مجازات اخروی مجرمان
ادله اثبات تجسم اعمال
عدالت الهی
قرآن کریم میفرماید؛ ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه كافر شدهايد، امروز عذر نياوريد، در واقع به آنچه میكرديد كيفر میيابيد.﴾(تحریم:۷) علامه طباطبائی با استفاده از قسمت اول آیه «یا ایها الذین … تعلمون» بر تجسم اعمال میفرماید: این مطلب (تجسم اعمال) را مرحله بعد یعنی «و ما یظلم ربک احداً» تأیید میکند، زیرا انتفاء ظلم بنابر تجسم اعمال واضح تر است؛ چیزی به عنوان جزاء به کفار داده میشود. همان عمل آنان است، که به آنها برگشت و ملحق میشود. در حالیکه هیچکس دخالتی در آن نداشته است.[۷]
آیات قرآن
بسیاری از آیات دلالت میکنند بر این که جزاء در روز قیامت با خود اعمال است.»[۸] مثلا قرآن میفرماید: ﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا؛ روزی که هر کس آنچه را از کار نیکانجام داده حاضر میبیند، و آرزو میکند میان او، و آنچه از اعمال بد داده، فاصله زمانی زیاد میباشد﴾(آلعمران:۳۰) وجه دلالت آیه بر تجسم اعمال بدین صورت است که: «کلمه «تجد» از وجدان (یافتن) ضد فقدان و نابودی است و دو کلمه «خیر» و «سوء» به لفظ نکره آورده شده، که مفید عموم است. یعنی انسان در روز رستاخیز تمام اعمال نیک و زشت خود را گرچه کم باشد، پیش خود مییابد.[۹] در آیه دیگر هدف از قیامت و برانگیخته شدن مردم، دیدن اعمال معرفی شده است: ﴿یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ؛ در آن روز مردم، پراكنده (از گورها) باز میگردند تا كردارهايشان را به آنان بنمايانند.﴾(زلزال:۶) و بعد مطلب را تأکید میکند ﴿فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّه خَیْرًا یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّه شَرًّا یَرَهُ؛ پس هر كس همسنگ ذرهاى نيكى ورزد، آن را خواهد ديد، و هر كس همسنگ ذرهاى بدى كند، آن را خواهد ديد.﴾(زلزال:۷و۸)
روایات
امام علی(ع) میفرماید: «کردار بندگان در دنیا، در آخرت جلو چشمانشان است.»[۱۰] امام صادق(ع) میفرماید: «جبرئیل به خدمت پیامبر آمد و گفت: ای محمد آنچه خواهی زندگی کن که خواهی مرد و آنچه را خواهی دوست دار که از آن جدا خواهی شد و آنچه خواهی انجام ده که آنرا خواهی دید.»[۱۱]
عدم امکان مجازات همه مجرمان در دنیا
برخیها مجازات اخروی مجرمان را تنبیهی و در دنیا ممکن دانستهاند ولی این ادعا درست نیست؛ اولاً: مجازات اخروی چون قراردادی نیست، تنبیهی نمیباشد. ثانیاً: بر فرض تنبیهی بودن امکان تحقق آن در دنیا نیست زیرا:
مجازات در دنیا موقعی که مصالح جامعه اقتضا نمیکند، موجب میشود تا اطرافیان مجرم نیز بر اثر آن آزار ببیند و این ظلم به آنها اس
۸:۰۰
ت.
ستلزم خوب شدن اجباری (برای ترس از عقوبت فوری) افراد میشود که بیارزش است.
دنیا محدود است و نمیشود هر جرمی در آن کیفر داده شود. مثلا کسی را که هزاران نفر را کشته، چگونه در دنیا میتوان کیفر داد؟ چون یکبار کشتن فقط مجازات کشتن یک نفر میشود نه بیشتر.
مجازات فوری و دنیوی مجرمان موجب به هم خوردن نظام زندگی میگردد، و اصلاً در آن نسل صورت بشر در همان آغاز با مجازات از بین میرفت.
کیفر در دنیا کم لطفی است، چون ممکن است مجرم، در صورت مهلت داشتن بعدها توبه کند.
گاهی کیفر فوری در دنیا به جهت اینکه آثار و خسارات بعدی جرم به حساب نمیآیند، ناعادلانه میگردد.[۱۲]
گاهی خود عمل خوب، مانند شهادت و عمل بد، مانند خودکشی موجب مرگ شخص میشود و دیگر نمیماند تا پاداش یا جزاء ببیند.[۱۳]
مطالعه بیشتر
الالهیات و معارف اسلامی، جعفر سبحانی، ص۵۱۲–۵۱۶.
عدل الهی، مرتضی مطهری، صدرا.
منابع
آخرین ویرایش ۲ سال پیش توسط Fabbasi انجام شده است
ویکی پاسخ
محتوایات تحت اجازهنامهٔ Creative Commons Attribution-NonCommercial-ShareAlike هستند مگر اینکه خلافش ذکر شده باشد.
سیاست حفظ حریم خصوصی
نمای رایانه
ستلزم خوب شدن اجباری (برای ترس از عقوبت فوری) افراد میشود که بیارزش است.
دنیا محدود است و نمیشود هر جرمی در آن کیفر داده شود. مثلا کسی را که هزاران نفر را کشته، چگونه در دنیا میتوان کیفر داد؟ چون یکبار کشتن فقط مجازات کشتن یک نفر میشود نه بیشتر.
مجازات فوری و دنیوی مجرمان موجب به هم خوردن نظام زندگی میگردد، و اصلاً در آن نسل صورت بشر در همان آغاز با مجازات از بین میرفت.
کیفر در دنیا کم لطفی است، چون ممکن است مجرم، در صورت مهلت داشتن بعدها توبه کند.
گاهی کیفر فوری در دنیا به جهت اینکه آثار و خسارات بعدی جرم به حساب نمیآیند، ناعادلانه میگردد.[۱۲]
گاهی خود عمل خوب، مانند شهادت و عمل بد، مانند خودکشی موجب مرگ شخص میشود و دیگر نمیماند تا پاداش یا جزاء ببیند.[۱۳]
مطالعه بیشتر
الالهیات و معارف اسلامی، جعفر سبحانی، ص۵۱۲–۵۱۶.
عدل الهی، مرتضی مطهری، صدرا.
منابع
آخرین ویرایش ۲ سال پیش توسط Fabbasi انجام شده است
ویکی پاسخ
محتوایات تحت اجازهنامهٔ Creative Commons Attribution-NonCommercial-ShareAlike هستند مگر اینکه خلافش ذکر شده باشد.
سیاست حفظ حریم خصوصی
نمای رایانه
۸:۰۰
آثار سازنده معاد در قرآن
قرآن در یک آیه، نظریه دو گروه (مادی و الهی) را درباره معاد منعکس میکند، شما در مفاد این دو نظر، دقت کنید، سپس به سؤالی که خواهیم کرد پاسخ بفرمائید
1 قال الذین کفروا لا تاتینا الساعة
.2 قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب لا یعزب عنه مثقال ذرة فی السموات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین. (سباء آیه 4)
«گروه کفار گفتند که قیامتی نخواهد آمد.»«بگو، سوگند به خدایم رستاخیز خواهد آمد، اوست آگاه از غیب حتی اندازه سنگینی ذره ای در آسمانها و زمین و نه از آن کوچکتر و نه از آن بزرگتر نزد او پنهان نیست و همگی در کتاب روشنی مضبوط می باشد.»
من از شما سؤال میکنم کدام یک از این دو مکتب می تواند، به اجراء قوانین و تحکیم عدالت اجتماعی و حفظ حقوق همنوعان کمک کند؟ آیا آن مکتبی که می گوید:
جهان، صاحبی و خدائی دانا، توانا، عادل و دادگر ندارد و پس از مرگ، برای اعمال او حساب و کتابی در کار نیست، با مکتبی که میگوید هر عملی هر چند کوچک باشد، در روز بازپسین، حساب و کتابی خواهد داشت؟
پی نوشت ها:
قرآن در یک آیه، نظریه دو گروه (مادی و الهی) را درباره معاد منعکس میکند، شما در مفاد این دو نظر، دقت کنید، سپس به سؤالی که خواهیم کرد پاسخ بفرمائید
1 قال الذین کفروا لا تاتینا الساعة
.2 قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب لا یعزب عنه مثقال ذرة فی السموات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین. (سباء آیه 4)
«گروه کفار گفتند که قیامتی نخواهد آمد.»«بگو، سوگند به خدایم رستاخیز خواهد آمد، اوست آگاه از غیب حتی اندازه سنگینی ذره ای در آسمانها و زمین و نه از آن کوچکتر و نه از آن بزرگتر نزد او پنهان نیست و همگی در کتاب روشنی مضبوط می باشد.»
من از شما سؤال میکنم کدام یک از این دو مکتب می تواند، به اجراء قوانین و تحکیم عدالت اجتماعی و حفظ حقوق همنوعان کمک کند؟ آیا آن مکتبی که می گوید:
جهان، صاحبی و خدائی دانا، توانا، عادل و دادگر ندارد و پس از مرگ، برای اعمال او حساب و کتابی در کار نیست، با مکتبی که میگوید هر عملی هر چند کوچک باشد، در روز بازپسین، حساب و کتابی خواهد داشت؟
پی نوشت ها:
۴:۰۸
عباراتی که آورده می شود، تقطیع شده بخش آغازین خطبه معروف حضرت زهرا (س) در ماجرای غصب فدک است که در آن به فلسفه بعضی احکام اشاره فرموده است:
1- «فَرَضَ اللّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکمْ مِنَ الشِّرْک»؛
«پس خداوند ایمان را واجب گردانید برای پاک شدنتان از شرک».
2- «وَ الصَّلاةَ تَنْزیهاً مِنَ الْکبْرِ»؛
«و نماز را واجب گردانید برای دور کردن شما از خودپسندی و نخوت».
3- «وَ الزَّکاةَ تَزْکیةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزقِ»؛
«و زکات دادن را برای پاکیزه کردن جان و افزون روزی».
4- «وِ الصَّیامَ تَثْبیتاً لِلاخْلاصِ»؛
«و روزه را برای استوار کردن اخلاص».
5- «وَ الحَجَّ تَشْییداً لِلّدینِ»؛
«و حج را برای بر پا داشتن دین».
6- «وَ الْعَدلَ تَنْسیقاً لِلْقُلوبِ»؛
«و عدل را برای آراستن و پیوستن دل ها».
7- «وَ اطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ»؛
«و پیروی از ما را برای ایجاد نظم در امت».
8- «وَ امامَتَنا اماناً لِلْفُرقْةِ»؛
«و امامت ما را برای ایمنی از تفرقه و پراکندگی».
9- «وَ الْجِهادَ عِزاً لِلْاسْلامِ»؛
«و جهاد را برای عزت و سرافزاری اسلام».
10- «وَ الصَّبْرَ مَعونَةً عَلی اسْتیجابِ الْاجْرِ»؛
«و شکیبایی را برای نیل به اجر و پاداش الاهی».
11- «وَ الْامْرَ بِالْمَعْروفِ مَصْلِحَةً لَلْعامَّةِ»؛
«و امر به معروف را برای سود و مصلحت مردم».
12- «وَ بِرَّ الْوالِدَینِ وِقایةً مِنَ السَّخَطِ»؛
«و نیکی به پدر و مادر را برای محفوظ ماندن از خشم پروردگار».
13- «وَ صِلَةَ الْارْحامِ مَنْماةً لَلْعَدَدِ»؛
«و پیوند خویشاوندی را وسیله ای برای افزودن خیر و برکت».
14- «وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ»؛
«و قصاص را برای پیشگیری از ریختن خون ها».
15- «وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ»؛
«و به جای آوردن نذر را برای رسیدن به آمرزش خدا».
16- «وَ تَوْفِیةَ الْمکاییلِ وَ المَوازینَ تَغْییراً لِلْبَخْسِ»؛
«پُر دادن پیمانه ها را برای جلوگیری از کم فروشی».
17- «وَ الْنَّهْی عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ الرِّجْسِ»؛
«منع شرابخواری را برای پاکی از پلیدی ها».
18- «وَ اجْتنِابَ القَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ»؛
«دوری کردن از قدف را برای ایمنی از نفرین الاهی».
19- «وَ تَرْک السَّرِقَةِ ایجاباً لِلْعَفَّةِ»؛
«و دزدی نکردن را برای ایجاد عفت و امنیت».
20- «وَ حَرَّم الشِّرْک اخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیةِ»؛
«و شرک ورزیدن را حرام نمود تا ربوبیت و پروردگاری اش خالص گردد». [1]
پی نوشت ها
[1] . الاحتجاج، ج 1، ص
1- «فَرَضَ اللّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکمْ مِنَ الشِّرْک»؛
«پس خداوند ایمان را واجب گردانید برای پاک شدنتان از شرک».
2- «وَ الصَّلاةَ تَنْزیهاً مِنَ الْکبْرِ»؛
«و نماز را واجب گردانید برای دور کردن شما از خودپسندی و نخوت».
3- «وَ الزَّکاةَ تَزْکیةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزقِ»؛
«و زکات دادن را برای پاکیزه کردن جان و افزون روزی».
4- «وِ الصَّیامَ تَثْبیتاً لِلاخْلاصِ»؛
«و روزه را برای استوار کردن اخلاص».
5- «وَ الحَجَّ تَشْییداً لِلّدینِ»؛
«و حج را برای بر پا داشتن دین».
6- «وَ الْعَدلَ تَنْسیقاً لِلْقُلوبِ»؛
«و عدل را برای آراستن و پیوستن دل ها».
7- «وَ اطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ»؛
«و پیروی از ما را برای ایجاد نظم در امت».
8- «وَ امامَتَنا اماناً لِلْفُرقْةِ»؛
«و امامت ما را برای ایمنی از تفرقه و پراکندگی».
9- «وَ الْجِهادَ عِزاً لِلْاسْلامِ»؛
«و جهاد را برای عزت و سرافزاری اسلام».
10- «وَ الصَّبْرَ مَعونَةً عَلی اسْتیجابِ الْاجْرِ»؛
«و شکیبایی را برای نیل به اجر و پاداش الاهی».
11- «وَ الْامْرَ بِالْمَعْروفِ مَصْلِحَةً لَلْعامَّةِ»؛
«و امر به معروف را برای سود و مصلحت مردم».
12- «وَ بِرَّ الْوالِدَینِ وِقایةً مِنَ السَّخَطِ»؛
«و نیکی به پدر و مادر را برای محفوظ ماندن از خشم پروردگار».
13- «وَ صِلَةَ الْارْحامِ مَنْماةً لَلْعَدَدِ»؛
«و پیوند خویشاوندی را وسیله ای برای افزودن خیر و برکت».
14- «وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ»؛
«و قصاص را برای پیشگیری از ریختن خون ها».
15- «وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ»؛
«و به جای آوردن نذر را برای رسیدن به آمرزش خدا».
16- «وَ تَوْفِیةَ الْمکاییلِ وَ المَوازینَ تَغْییراً لِلْبَخْسِ»؛
«پُر دادن پیمانه ها را برای جلوگیری از کم فروشی».
17- «وَ الْنَّهْی عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ الرِّجْسِ»؛
«منع شرابخواری را برای پاکی از پلیدی ها».
18- «وَ اجْتنِابَ القَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ»؛
«دوری کردن از قدف را برای ایمنی از نفرین الاهی».
19- «وَ تَرْک السَّرِقَةِ ایجاباً لِلْعَفَّةِ»؛
«و دزدی نکردن را برای ایجاد عفت و امنیت».
20- «وَ حَرَّم الشِّرْک اخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیةِ»؛
«و شرک ورزیدن را حرام نمود تا ربوبیت و پروردگاری اش خالص گردد». [1]
پی نوشت ها
[1] . الاحتجاج، ج 1، ص
۱۳:۳۳