بخش اول
روح اله همتی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد
گاهی پژوهشی از دل آمار و نمودار بیرون میآید و چنان ژرف است که دیگر «نتیجه تحقیق» نیست؛ آینهای است که تمدنها را روبهروی خودشان مینشاند. پژوهش ۷۱۵ برنده نوبل هم از این جنس است: نه چون نشان میدهد چه کسانی برنده شدهاند، بلکه چون بیپرده میگوید چه کسانی هرگز اجازه داده نشد برنده شوند. در جهانی که ۷۵٪ برندگان نوبل از خانوادههای دهک ۱۰ تحصیلیاند، ۶۷٪ از دهک ۱۰ درآمدی، و ۹۵٪ در صدکهای بالای ثروت جهانی، پرسش این نیست که «چگونه نوبل گرفتند؟» پرسش این است که جهان چه تعداد نوبل را هرگز زاییده نشده رها کرد؟ این تحقیق بیش از آنکه درباره گذشته باشد، افشاگری درباره آینده علم بشر است. اما اجازه دهید آن را به ایران ریط بدهیم نه به ایران امروز، به ایران ممکن فردا.
۱. ضرورت بازتعریف مفهوم آینده علم
ما کشوری هستیم که استعداد در آن فراوان است،اما فرصت نادر؛ انرژی ژرف است، اما جهتدهی کم؛ مسئله فراوان است، اما مسئلهفهمی اندک؛ تعداد مقالات زیاد است و تعداد مسائل اصیل کم؛ اما مقالات عمدتا ربطی به مسایل ندارند. پیشرفت علمی در ایران نه به استعداد گره خورده، نه به مسئله، نه به کار بلندمدت. به «لحظه» گره خورده است؛ لحظهای به نام پذیرش مقاله، لحظهای به نام رتبه در رتبه بندی، لحظهای به نام جشنواره، لحظه ای به نام لیست دانشمندان بر اساس معیارهای نامربوط وارداتی. ما گاهی علم را نمیبینیم؛ ما پژواک و تصویری از علم را می شنویم و میبینیم.
۲. در علم آینده ، مسیر مهمتر از مقصد است
بسیاری از برندگان نوبل هرگز به دنبال چاپ در نیچر نبودند؛ آنها به دنبال حل مسئلهای بودند که جهان هنوز نامش را نمیدانست. اما ما امروز در جشنواره های هفته پژوهش برای چاپ در مجله نیچر جایزه یکمیلیاردی تعیین میکنیم، بیآنکه بپرسیم چرا این مقالههای قبلی هنوز اغلب مسائل را در ایران حل نکردهاند؟ آیا چاپ ۷۳۰۰۰ مستند علمی سال ۲۰۲۳ بر اساس داده های پایگاه Scimago و انبوه مشکلات کشور به دلیل عدم چاپ مقاله در نشریه های نیچر و ساینس بود؟ ظاهرا ما از سر گشاد قیف می دمیم و آینده علم را از مقصدش تعریف میکنیم، نه از مسیرش و این برعکس قانون تکامل دانش بشری است. پژوهش برگزیده نوبل نشان میدهد که علم محصول شتاب نیست، محصول وسواس و تمرکز طولانی مدت است. محصول یک عمر زندگی است، نه محصول یک پروژه کوتاه مدت. چه بسا علم واقعی، تمرکز ۱۰ ساله روی یک مجهول است، نه تعجیل برای چاپ ۲۰ مقاله در ۲۰ مجله در یکسال. اما ظاهرا ما هنوز علم را یک «فرآورده نهایی» میبینیم، نه یک «فرایند».
۳. علم آینده و ضرورت تغییر ذهنیت از «اثبات خود» به «حل مشکلات داخلی و جهانی»
کشوری که عمدتا به دنبال چاپ مقاله و رتبه بین المللی باشد، در نهایت مقاله چاپ میکند و به این رتبه دست پیدا می کند. کشوری که به دنبال حل مسئله است، قبل از چاپ مقاله، دانش اصیل و فناوری جدید تولید میکند و مقالههایش تبدیل میشوند به محصول جانبی و هدف ثانویه نظام دانایی و در این حالت چاپ مقاله ضرورت دارد. زنجیره درست همیشه این بوده است: ابتدا مسئله سپس فهم سپس نظریه و فناوری در انتهای مسیر چاپ مقاله. اما ما از آخر شروع میکنیم. جهان پیشرفته عمدتا چه میکند؟ ما چه میکنیم؟ جهان پیشرفته عمدتا میگوید: بیایید حتی اگر شده به قیمت تمام عمرمان معمای حافظه سلولی را حل کنیم، در مسیرش هم درآمد و چاپ در محله نیچر و بالاتر از آن میآید، هم جایزه نوبل. در ایران عمدتا می گوییم: بیایید مقاله در نیچر چاپ کنیم، اگر نشد هر جا توانستید چاپ کنیم و هر تعداد توانستیم چاپ کنیم اما در مسیرش نه مسئله حل میشود، نه مشکل حال حل می شود و نه آینده به درستی ساخته میشود.
۴. ایران بر اساس «حافظه تاریخی و میراث فرهنگی» خود علم آینده را بازتعریف کند
ما سرزمینی هستیم که ابنهیثم، خوارزمی، بیرونی، ابن سینا و.. را داشتیم که مسئلهمحور بودند. هیچکدام مقالهمحور نبودند البته کتاب منتشر کردند. نشنیدم که دنبال «اعتبار بیرونی» باشند. آنها مشکلات داخلی و جهان را میدیدند، نه ژورنال ها را. مفهوم ایرانی علم، اگر بخواهد دوباره احیا شود، باید به ریشه شرقی و مسئلهنگر خود بازگردد اما با تجهیزات و فناوری های قرن ۲۱ ادامه مسیر بدهد.
۵. آینده علم ایرانی، به طرح پرسش های نوآورانه و بی نظیر بستکی دارد
آینده علم به توانایی ما برای پرسش سؤالهایی است که جهان هنوز حتی به آنها فکر نکرده است! آمارهای پژوهش در مورد نوبلیست ها میگویند: ۹۵٪ از نوابغ جهان فرصت دریافت نوبل پیدا نمیکند. ۷۵٪ از نوبلیست ها از دهکهای بالای درآمد هستند. ۶۰۰ سال طول میکشد تا فرصتهای نوبل عادلانه شوند.
۴:۰۰
بخش دوم
بنابراین، اگر کشور ما بتواند نظام علمی چند پاره را ذیل وزارت علوم سازماندهی کند، با تغییر آیین نامه ارتقای مرتبه و ترفیع در جهت متناسب کردن پژوهش ها با ماهیت رشته قدم بردارد و دستورالعمل حمایت از پژوهانه را هم متناسب با آیین نامه جدید تنظیم کند به نحوی که خروجی ملاک پژوهانه نباشد بلکه تناسب پروپوزال با ماهیت رشته و رسالت رشته معیار باشد، اگر احصای شبکه نیازها و مشکلات کشور را انجام دهد؛ افزایش سرمایه گذاری در علم و فناوری در دستور کار باشد، تکریم دانشمندان و نخبگان صورت گیرد و شاخص های ارزیابی بومی تدوین شود و بدون دل بستگی به شاخص ها و معیارهای علم سنجی وارداتی، از دل مناطق کمفرصت خود، پژوهشگران پرتلاش و خلاق را تربیت کند، نهتنها خود را نجات داده، بلکه الگویی از آینده علم جهانی را هم ساخته است. زیرا جهان همچنان در فکر عادلانه شدن جایزه نوبل است در حالی که جایزه و مجله هدف نیست. اما کشور ما، اگر بخواهد، میتواند پیشگام این تحول باشد و هدف اولیه جایزه نوبل و مجله نیچر و ساینس را کنار بگذاریم، چون این موارد حاشیه ای و اهداف ثانویه هستند در این حالت ضمن هدفگذاری درست پژوهش و ضمن دستیابی به پیشرفت نظم نوین دانش را پایه گذاری خواهیم کرد.
سخن پایانی: ایران باید برای بازتعریف علم بر « سرمایه گذاری، تکریم پژوهشگران و مسئله زمان» تاکید کند
علم با تکریم عالم و سرمایه گذاری قدرتمند میشود. چاپ مقالات و کسب رتبه اگر پژوهش قبلا به هدف خود در رفع نیاز، حل مسیله و مشکل رسیده باشد لازم و ضروری است. با وجود این، علم با زمان زنده میشود: زمان برای فکر کردن، زمان برای شکست خوردن، زمان برای دوباره آغاز کردن، زمان برای عمیق شدن در یک مسئله دشوار و لاینحل. پژوهشگرانی که شهامت ۱۰ سال تمرکز روی یک مسئله دارند، جهان را تغییر میدهند اما پژوهشگرانی که ۲۰ مقاله در ۲۰ مجله را در سال چاپ کنند، رزومه خود را سیاه خواهند کرد. اگر ما در ایران بتوانیم یک نسل بسازیم که به جای دویدن دنبال آرزوی «موفقیت فوری و فردی»، پیگیری بلندمدت یک سؤال علمی مبتلابه در جامعه علمی یا مشکلات امروز و آینده را انتخاب کند، نه چاپ در مجلات نیچر و ساینس دور از دسترس خواهد بود، نه جایزه نوبل. بنابراین، راه آینده ایران از تمرکز بر چاپ در مجله نیچر و ساینس نمیگذرد زیرا چاپ مقالات در این مجلات نتیجه طبیعی پروژه های خلاقانه و عمیق مسئله محور است و چون که صد آید نود هم پیش ماست و هدف اولیه نیست که با مشوق مالی به دست آید. آینده از جرأت اندیشیدن به پرسش ها و مسائلی میگذرد که هیچ ژورنالی هنوز برای آنها فراخوان نداده است؛ از تصمیم برای پژوهش نیاز آینده می گذرد، آینده ای که هنوز نیامده است؛ از عزم جدی و برنامه ریزی برای تربیت و تغییر نگرش کودکانی خلاق و نوآور میگذرد که با این روند، نه استعدادهای آنها بروز خواهد کرد و نه کسی آنها را به عنوان دانشمند خواهد شناخت؛ از پایه گذاری نظام جدید دانش با نگاهی به آسیب های استاندارد سازی علمی کشورهای پیشرفته و استعمار نرم علمی؛ از تغییر نگرش پژوهشگر نسبت به « تمرکز بر کمیت تولیدات علمی» و عبور از «نیت اثبات خود» به سمت «هدفگذاری حل مسائل و مشکلات داخلی و جهانی» می گذرد. اگر این تغییر نگرش های اساسی رخ دهد، آنگاه ما هم ضمن جهت دهی به علم به سمت نیازها و مسائل و مشکلات، در میان بازیگران اصلی ساختاردهنده آینده نظم جدید در علم جهان خواهیم بود.
منبع:Novosad,P., Asher, S., Farquharson, C., & Iljazi, E. (2024). Access to Opportunity in the Sciences: Evidence from the Nobel Laureates.
۴:۰۱
بخش اول
روح اله همتی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد
طبیعت، کتاب حکمت بیپایانی است که در هر برگ آن، رازی برای زیستن نهفته است. در میان این رازها، مکانیسمهای گرمازایی اجتنابناپذیر جایگاهی ویژه دارند؛ فرآیندهایی که در نگاه نخست، همچون «اتلاف انرژی» به نظر میرسند و Futile Cycle یا چرخه بیهوده نام دارد، اما در عمل، علیرغم عدم تولید انرژی در این چرخه، جلوهای از هوشمندی ژرف زیستی برای گرمابخشی و حفظ حیات هستند.دو نمونهٔ برجسته در این زمینه، زنبور عسل و بافت چربی قهوهای در پستانداران هستند که هر یک با راهکاری متفاوت، انرژی شیمیایی را مستقیماً به گرما تبدیل میکنند.
زنبور عسل برای پرواز در هوای سرد، نیازمند گرم کردن عضلات پرواز خود است. او این کار را با ایجاد انقباضهای ریز و همزمان در عضلات با جهت حرکات مختلف همدیگر انجام میدهد، بیآنکه بالها حرکتی کنند. این انقباضهای کنترلشده، مانند روشن کردن یک موتور درجا، سوخت (قند) را میسوزاند و انرژی حاصل را نه برای حرکت، بلکه مستقیماً به گرما تبدیل میکند. این فرآیند سلولی هوشمند، یک سیستم گرمایش داخلی فوری برای آغاز فعالیت حیاتی ایجاد مینماید.
در بدن نوزادان انسان و بسیاری از پستانداران، بافت ویژهای به نام چربی قهوهای وجود دارد. این بافت سرشار از میتوکندریهایی است که حاوی پروتئینهای خاصی به نام ترموژنین یا «ناپیوندگرها» هستند. کار این پروتئینها، جدا ساختن فرآیند تنفس سلولی از تولید انرژی ذخیرهشده (ATP) است. در حالت عادی، تنفس سلولی مانند یک نیروگاه، سوخت (مثلاً چربی) میسوزاند و انرژی ذخیره میکند. ناپیوندگرها، مانند ایجاد یک نشتی کنترلشده در این نیروگاه عمل میکنند؛ به طوری که سوخت میسوزد، اما انرژی به جای ذخیره، مستقیماً به گرما تبدیل میشود. این سیستم، یک شوفاژ داخلی قدرتمند برای گرم نگهداشتن بدن در مقابل سرمای محیط است.در هر دو مکانیسم، یک اصل مشترک حکمفرماست: تبدیل هدفمند و کنترلشدهٔ انرژی به گرما، برای نیل به هدفی والاتر (حفظ عملکرد یا حیات)، حتی اگر از منظر تولید خالص انرژی، «بیهوده» یا «اتلافگر» به نظر برسد.
امروز، در زیستبوم پژوهشی کشور، شاهد بازتولید الگویی مشابه اما با کارکردی وارونه و بیمار هستیم. چرخهای عظیم از منابع مالی، نیروی انسانی، زیرساخت ها و زمان در گردش هستند که انرژی میسوزاند، «گرمای» آماری برای رقابت درون آکادمیکی (مقاله، رتبه، ارجاع) تولید میکند، اما به اندازه کافی گرمای حیاتبخش برای رفع نیازها و حل معضلات جامعه ایجاد نمینماید. برخلاف زنبور عسل که چرخه را برای گرم کردن عضلات در روزهای یخبندان و سرد به کار میبندد، یا بدن پستاندار که ناپیوندگری را برای گرم کردن تمام کالبد فعال میسازد، این چرخهٔ علمی، بی توجه به یخبندان توسعه کشور، صرفاً خودِ چرخش و رقابت درونی آکادمیکی را هدف گرفته است.
آناتومی چرخهٔ مختل:
محرک انحرافی: به جای نیازهای ملی، خواست و سلیقهٔ بازار مجلات بینالمللی جهتدهندهٔ پژوهشها شده است. سوخترسانی معیوب: مشوقهای مالی (گرنت) نه بر اساس طرح مسئلهمحور، که بر اساس رزومهٔ انتشاراتی گذشته توزیع میشود تا در آینده مقالات بیشتر و نامرتبط با نیاز کشور تولید شود. محصول بی مشتری: خروجی، انبوهی مقاله است که اگرچه ممکن است از نظر آکادمیک معتبر باشد، ولی پیوندی با دردهای عینی جامعه (از کمآبی و بیکاری تا وابستگی دارویی) ندارد.
ارزیابی گمراهکننده: ارزش یک پژوهشگر یا نهاد، با معیارهای کمّی انتشار سنجیده میشود، نه با سنجههای اثربخشی در دنیای واقعی.
پیامد فاجعه بار: گرمای کاذب و ناکافی در یخبندان بی رحم توسعه
نتیجه، پارادوکسی شوم است: صعود در جدولهای رتبه بندی تولید علم جهانی، همزمان با گرفتاری در باتلاق وابستگی فناورانه و تشدید مشکلات اقتصادی-اجتماعی. انرژی ملی اعتبارات مبتنی بر خام فروشی نفت و ثروت های خدادادی صرف گرم کردن موتور رقابتهای آکادمیک و تولید گرمای زیاد ولی دودزای موضعی میشود، در حالی که در این یخبندان، موتور توسعهٔ ملی سرد و رو به خاموشی است.
راه نجات، در تغییر این پارادایم است و باید:
۱. هدف از پژوهش را باز تعریف کنیم: هدف پژوهش در این سرزمین، نه تولید مقاله به عنوان گزارش آن هم برای جلب توجه دست اندرکاران مجلات خارجی، بلکه تولید دانشِ راهگشا برای رفع نیازها و مسائل داخلی است و گزارش مقاله هدف تبعی و ثانویه پس از رفع نیاز و حل مشکل است.
۱۱:۰۱
بخش دوم۲. شبکهٔ احصا و اعلام نیاز ملی ایجاد کنیم: نظامی یکپارچه که نیازها و مشکلات واقعی صنعت، کشاورزی، سلامت و محیط زیست و... را شناسایی و با پالایش و طبقه بندی آنها را اعلام می کند با پروژههای پژوهشی مشخص و جهت دهی منابع و نیروی انسانی به سوی انها هم پژوهش جهت دهی شود و هم دانشگاه و جامعه از مزایای آن برخوردار شوند.
3. نظام ارزیابی اساتید را دگرگون سازیم: معیار اصلی سنجش و ارزیابی آیین نامه های ارتقای مرتبه، ترفیع و گرنت، باید تناسب پژوهش با ماهیت رشته تحصیلی و تأثیر ملموس پژوهش باشد: یک فناوری بومیشده، یک شرکت دانشبنیان موفق، یک سیاست بهبودیافته، یا یک محصول صادراتی، حل یک مسله مهم علمی بر زمین مانده و مورد حسرت جامعه علمی جهانی، نظریه پردازی، تربیت نیروی انسانی متعهد، متبحر و کارآمد و...
4. مرزها را تبیین و مسیرها را تفکیک کنیم: تداخل معیارها و سنجش خروجی رشته های کاربردی با معیار مقاله علوم پایه مشکل اساسی نهاد علم است در حالی که مسیر علم پایه (برای کشف حقیقت و گزارش مبتنی بر مقاله)، علم کاربردی (برای حل مسئله) و فناوری (برای ساختن ابزار) است و باید ضمن تفکیک آنها از یکدیگر، هر یک با معیارهای تخصصی خود ارزیابی شوند.
سخن آخر
همانگونه که زنبور عسل با چرخهای هوشمندانه، عضلاتش را برای پرواز گرم میکند و بدن پستاندار با مکانیسم ناپیوندگری و ترموژنین، گرما را در سراسر خود میپراکند، نظام علمی کشور نیز باید چرخههای خود را از تولید «گرمای» آمار و رتبه موضعی، به سوی تولید «گرمای هستیبخش» توسعه و خوداتکایی بازتعریف کند. انرژی ملی، سرمایهای بیبدیل است؛ باید آن را تبدیل به کورهای نمود که تولید فولاد سازندگی این مرز و بوم را تقویت کند، نه به گرمایی که دودزا است. این، نه یک گزینه، که یک فریضهٔ تاریخی برای نجات آینده است. در سال ۲۰۲۳ بر اساس آمار پایگاه Scimago ایران حدود 73000 سند علمی تولید کرده است و نهاد علم انرژی خود را صرف تولید آنها نموده است، آیا در کشور اساسا سالی ۷۳۰۰۰ مشکلی وجود دارد که پژوهش ها انجام می شوند و چرخه تولید مقاله، ظهور پژوهشگران جدید برتر ، رتبه ها و استنادات و.. را شاهد هستیم اما نیازها و مسایل محدود ما پابرجا هستند؟! وقتی تعداد پژوهش ها با تعداد مسائل جامعه تناسبی ندارد، مفهوم فعالیت علمی نیاز به باز تعریف ندارد؟ تا دیر نشده است دست به دست هم دهیم و نگذاریم با تداوم چرخه بیهوده Futile Cycle امروز در نهاد علم کشور، در آینده نزدیک نسل بعدی در سرمای توسعه بلرزد زیرا مقالات عایق مناسبی برای محافظت نسل بعدی نیستند. زنبور انرژی را در چرخه بیهوده می سوزاند تا بدن گرم شود و پرواز کند، فعالیت کند و عسل بسازد، ما انرژی ملی را در موتور پژوهش می سوزانیم و بعد از گرم شدن رقابت نهاد علم، نیازها و مشکلات بخش اعظم پیکره سرد کشور را برآورده نمی کنیم؛ زیرا عمدتا دودزا هستیم. می توان انرژی مصرف کرد اگر پرواز نکرد یا تحرک شدید نداشت اما حداقل به عنوان هدف ثانویه مفید، عضلات را گرم کرد. ایراد کار را دریابیم، در نهاد علم انرژی مصرف می شود؛ اما، نه اهداف اصلی از جمله مسائل و نیازها را به خوبی برطرف می کنیم و نه هدف ثانویه توسعه داخلی به خوبی محقق می شود. آنچه ایجاد می شود دود برای داخل و داده خام برای دیگران است. گذار از چرخه بیهوده نیازمند شجاعت و ریسک پذیری نهادی برای گذار است.
۱۱:۰۱
۵:۳۸
موثرترین اقدام برای وحدت حوزه و دانشگاه
سالهاست که مقالات فراوان نگاشته شده، سمینارها و نشستهای بیشماری برگزار گشته و تلاشهای بسیاری برای تحقق وحدت حوزه و دانشگاه صورت گرفته؛ اما دریغ که هنوز گام اساسی و تحولآفرینی برداشته نشده تا این پیوند مقدس را به بار بنشاند.
علت چیست؟ محتوای درسی دانشگاهها – و گاه حتی برخی مباحث حوزه – از آن روح معنوی تهی است که باید روح انسان را به سوی قلههای والای کمال سوق دهد. در دانشگاه، به ویژه، پایه سکولار درسها، همچون سمی پنهان، در طول سالهای تحصیل بر جان دانشجو چنگ میاندازد و او را به اخلاق و رفتاری سکولار مبتلا میسازد. دانشجویی که بیش از صد و سی، چهل واحد درسی را پشت سر میگذارد، خواه ناخواه به انسانی سکولار بدل میشود.
به جرأت میتوان گفت، مؤثرترین اقدامی که تاکنون برای رهایی از این معضل برداشته شده، طرح تدریس با جهتگیری الهی است. در این رویکرد ارزشمند، کلاس درس از حالت خشک و سکولار خارج شده و به فضایی معنوی و تربیتی بدل میگردد. استادان با روشهای گوناگون آموزش میبینند تا در کنار تدریس فیزیک یا شیمی، گاه به تعبیر رهبر معظم انقلاب، «تکمضرابی» بزنند؛ با آیهای، حدیثی یا نکتهای تربیتی، دل دانشجویان را نورانی سازند و درس را از پوچی سکولار برهانند.
وحدت حوزه و دانشگاه با شعار به دست نمیآید؛ نیازمند عمل است. این طرح، نمونهای روشن از عمل صمیمانه و مؤثر است که میتواند پلی حقیقی میان علم و ایمان بسازد و نسل جوان را به سوی افقهای روشن تمدن اسلامی هدایت کند.
منبع: کانال فریاد حق، ایتا
کانال حکمرانی مسئولانه در ایتا و بله@hokmrani_masoulaneh
سالهاست که مقالات فراوان نگاشته شده، سمینارها و نشستهای بیشماری برگزار گشته و تلاشهای بسیاری برای تحقق وحدت حوزه و دانشگاه صورت گرفته؛ اما دریغ که هنوز گام اساسی و تحولآفرینی برداشته نشده تا این پیوند مقدس را به بار بنشاند.
علت چیست؟ محتوای درسی دانشگاهها – و گاه حتی برخی مباحث حوزه – از آن روح معنوی تهی است که باید روح انسان را به سوی قلههای والای کمال سوق دهد. در دانشگاه، به ویژه، پایه سکولار درسها، همچون سمی پنهان، در طول سالهای تحصیل بر جان دانشجو چنگ میاندازد و او را به اخلاق و رفتاری سکولار مبتلا میسازد. دانشجویی که بیش از صد و سی، چهل واحد درسی را پشت سر میگذارد، خواه ناخواه به انسانی سکولار بدل میشود.
به جرأت میتوان گفت، مؤثرترین اقدامی که تاکنون برای رهایی از این معضل برداشته شده، طرح تدریس با جهتگیری الهی است. در این رویکرد ارزشمند، کلاس درس از حالت خشک و سکولار خارج شده و به فضایی معنوی و تربیتی بدل میگردد. استادان با روشهای گوناگون آموزش میبینند تا در کنار تدریس فیزیک یا شیمی، گاه به تعبیر رهبر معظم انقلاب، «تکمضرابی» بزنند؛ با آیهای، حدیثی یا نکتهای تربیتی، دل دانشجویان را نورانی سازند و درس را از پوچی سکولار برهانند.
وحدت حوزه و دانشگاه با شعار به دست نمیآید؛ نیازمند عمل است. این طرح، نمونهای روشن از عمل صمیمانه و مؤثر است که میتواند پلی حقیقی میان علم و ایمان بسازد و نسل جوان را به سوی افقهای روشن تمدن اسلامی هدایت کند.
منبع: کانال فریاد حق، ایتا
۵:۴۶
بخش اول
ادامه دارد ...
۱۵:۵۵
بخش دوم
بانک ها در آلمان به جای اینکه در پرداخت وام ضامن معتبر درخواست کرده که نیک می دانیم به همین دلیل چقدر گرفتاری ها و مشکلات مالی برای برای ضامنین به خاطر عدم ایفای تعهدات وام گیرنده بوجود آمده، مستقیم خود وام گیرنده را امتیاز داده و امتیاز شوفا یکی از مهمترین عوامل در تصمیمگیری بانکها و مؤسسات مالی برای اعطای وام، کارتهای اعتباری یا سایر خدمات مالی است. اگر امتیاز فرد پایین باشد، ممکن است: وامهای با بهره پایین به او پیشنهاد نشود و درخواست وام او به طور کامل رد شود. یا برای دریافت تسهیلات مالی، نیاز به ارائه ضمانتهای اضافی داشته باشد.
تأثیر بر قراردادهای خدمات عمومی امتیاز شوفا نه تنها در امور مالی، بلکه در قراردادهای خدمات عمومی نیز تأثیرگذار است. برای مثال: - قراردادهای تلفن همراه: شرکتهای ارائهدهنده خدمات تلفن همراه ممکن است از ارائه قراردادهای بدون پیشپرداخت به افراد با امتیاز پایین خودداری کنند. - اشتراک اینترنت: برخی شرکتها ممکن است درخواست اشتراک افراد با امتیاز پایین را رد کنند یا شرایط سختتری برای آنها در نظر بگیرند.- انرژی و خدمات شهری: در برخی موارد، شرکتهای ارائهدهنده خدمات انرژی ممکن است از مشتریان با امتیاز پایین، پیشپرداخت بیشتری درخواست کنند.
تأثیر بر شغل و موقعیتهای شغلیدر برخی موارد، کارفرماها ممکن است از متقاضیان شغل درخواست گزارش شوفا کنند، به ویژه برای موقعیتهای شغلی که با امور مالی یا حسابداری مرتبط هستند. امتیاز پایین ممکن است اعتماد کارفرما را کاهش دهد. و شانس فرد برای استخدام در برخی موقعیتها را کم کند.
دشواری در بهبود امتیاز بهبود امتیاز شوفا پس از کاهش، فرآیندی زمانبر و دشوار است. این موضوع باعث میشود افراد تلاش کنند تا از کاهش امتیاز خود جلوگیری کنند. و بهبود امتیاز نیاز به رفتار مالی مثبت و مستمر در طول زمان دارد.
تأثیر بر هزینههای مالیامتیاز پایین شوفا میتواند منجر به افزایش هزینههای مالی شود. برای مثال فرد ممکن است مجبور به پرداخت بهرههای بالاتر برای وامها شود یا ممکن است نیاز به پیشپرداختهای بیشتر برای خدمات مختلف داشته باشد.
تأثیر بر زندگی روزمرهبرخی از فروشگاههای آنلاین یا فیزیکی ممکن است از ارائه خدمات اعتباری به افراد با امتیاز پایین خودداری کنند. در برخی موارد، حتی خرید اقساطی کالاها (مانند لوازم خانگی یا خودرو) ممکن است برای افراد با امتیاز پایین دشوارتر باشد.
تأثیر بر اعتبار اجتماعی و روانیامتیاز شوفا نه تنها یک معیار مالی، بلکه تا حدی نشاندهنده اعتبار اجتماعی فرد نیز هست. کاهش این امتیاز ممکن است باعث احساس شرم یا نگرانی در فرد شود. و اعتماد دیگران به فرد را کاهش دهد.
۱۱:۴۴
در باب آزاداندیشی و ایجاد فضا برای آزاداندیشی و اجتناب از تفسیق و تکفیر خوشبختانه از بعد نظری و حتی قانونی (نه اجرایی و عملی) انقلاب و نظام دارای بهترین نظریه و بهترین آییننامهٔ اجرایی و بهترین قوانین است.
بعنوان مثال و نمونه:
۱.حضرت امام مخالف بستن باب اجتهاد بودند و معتقد بودند باب اجتهاد باید باز باشد و کسی حق ندارد این باب را ببندد و اصولا نمیشود آنرا بست.
۲.شهید مطهری معتقد بود بقای انقلاب و نظام اسلامی نه تنها در گرو وجود آزادی اندیشه و بیان و تضارب آراء است؛ بلکه نقد و نظر و تضارب آراء عامل توسعه و پیشرفت فکر و اندیشه و فهم دقیقتر و عمیقتر دین میشود.
۳. مقام معظم رهبری هم علاوه بر دفاع از آزاداندیشی و آزادی نقد و بیان، اساسا مخالف تفسیق و تکفیر، بویژه در عصر حاضر هستند. و حتی برای نهادینه شدن آزاداندیشی و آزادی نقد و بیان، راهکار و الگوی اجرایی هم ارائه کردهاند. و خوشبختانه الگوی موردنظر ایشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی به صورت آییننامه تصویب، و به نهادهای حاکمیتی جهت اجرا ابلاغ شده است.
متاسفانه مشکلات موجود در حوزهٔ آزاداندیشی به دو گروه برمی گردد:
۱.خود متفکران و اندیشمندان که از این ظرفیت قانونی استفاده نمیکنند.
۲.مجریان حکومتی که جرأت و جسارت اجرای درست این آئیننامهٔ مترقی را ندارند؛ و با ترک فعل کاری کردهاند که انقلاب و نظام متهم به فقدان فضای لازم و مناسب برای آزاداندیشی و نقد و نظر شود.
۷:۱۳
دو گانه علم خودمحور و جامعه محور؛ پیامدهای سایه سنگین آمارگرایی بر فرهنگ پژوهش معاصر
روحاله همتی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد
از دیرباز، فرهنگ ایرانی به ما میآموخت که ارزش واقعی تلاش علمی و فرهنگی در میزان اثرگذاری آن بر جان و جهانِ جامعه نهفته است. حکیمان ما بر این باور بودند که «خرم دل آن کس که معروف نشد»؛ این سخن به معنای نفیِ دیدهشدن نبود، بلکه تأکیدی بر اصالتِ «فایده» در برابر «شهرت» بود. این نگرش، محصول یک تجربه اخلاقی و فلسفی عمیق بود: موفقیت فردی تنها زمانی ارزشمند است که از دلِ همکاری، تواضع و اثرگذاری جمعی نشأت بگیرد.امروز اما در زیستبوم پژوهشی خود، شاهد گسستی بنیادین از این سنت اصیل هستیم. ریشه این بحران از نخستین روزهای آموزش شکل میگیرد. در مدارس، کودکان میآموزند که موفقیت یعنی برتری فردی و رقابتِ حذفکننده. حتی در ورزشهای تیمی مانند فوتبال، فرهنگِ هواداری ما تنها «مهاجم گلزن» را میستاید و نقش حیاتی هافبکها و مدافعان در فرآیندِ پیروزی، در سایه قرار میگیرد؛ چرا که در نگاه ما، «کار را آن کرد که تمام کرد». رسانهها نیز با قهرمانسازی از تکافتادگان به جای ستایش تیمهای همبسته، این انگاره را تقویت میکنند. نتیجه، تولد ترسی نامرئی در جانِ پژوهشگر است: «مبادا زحمات من به نام دیگری ثبت شود؛ پس باید ابتدا خودم دیده شوم.»این فرهنگِ انزواطلبانه، در آییننامههای ارتقای اعضای هیئت علمی به کمال میرسد. ساختار فعلی، پژوهشگر را به تکروی تشویق میکند؛ آنجا که امتیاز یک مقاله چندنویسندگی تقسیم میشود و مثلا در پژوهش ۷ نفره سهم نفر اول ۵۰ درصد است، اما مقاله تکنفره تمام امتیاز را نصیب نویسنده میکند. در نظام ارزیابی که «تأثیر ملموس اجتماعی و اقتصادی» در اولویت نیست، تعداد بیشتر نویسندگان، تنها به معنای تکهتکه شدن امتیازات تلقی میشود. این در حالی است که شواهد بینالمللی نشان میدهد پژوهشهای گروهیِ بزرگ (بیش از ۶ نفر)، احتمال درخشش، نوآوری و اثرگذاری را تا چندین برابر افزایش میدهند. امروزه در خصوص پژوهش ها، پرسشهای بنیادینِ «چه چیزی تولید شده؟» و «چرا تولید شده؟»، «چرا چاپ شده؟» در سایه هجوم ویروسِ غالب «چند تا؟» و «کجا چاپ شده؟» به حاشیه رفتهاند. در چنین بستری، پاسخهای ممکن غالباً خودمحورند: برای برند شخصی، برای رتبه، یا برای سبقت از همکار.پیامد این روند، تولد «علمِ خودمحور» است؛ علمی که در آن «منِ» پژوهشگر، سدِ راهِ همآمیزی خردها میشود. وقتی هدف صرفاً انباشت عناوین باشد، کیفیت فدای کمیت شده و همکاری به سطحیترین شکلِ تقسیم کار تنزل مییابد. در این غبارِ رقابت، مسائل حیاتی جامعه از بحران آب تا چالشهای اشتغال بیپاسخ میمانند؛ چرا که حلِ این کلانمسئلهها، نیازمند خرد جمعی و ایثارِ سازمانی است و همه چیز دانی فردی کارایی نخواهد داشت. راه برونرفت، بازنگری ژرف در ساختارها و فرهنگ ارزیابی است. نظام آموزشی و پژوهشی باید موفقیت را نه در حصارِ فرد، بلکه در «تأثیر جمعی» بازتعریف کند. سنجههای ارزیابی باید از کمیتگراییِ صرف به سمتِ کیفیتسنجی و سنجههای اثرگذاری اجتماعی و اقتصادی چرخش یابند. باید برای ارزیابی با جدیت پرسید: این پژوهش کدام گره از زندگی مردم را گشوده است؟ کدام مسئله مهم بر زمین مانده علمی که سالها پژوهشگران برجسته حسرت حل آن را در دل داشته اند حل کرده است؟ سهم واقعی و تخصصی هر همکار در این دستاورد چقدر بوده است؟ آیا در مشارکت تیمی و کار بی چشمدات همبسته جمعی چالشی برای ترتیب نویسندگان وجود دارد؟ این نگاه، در حقیقت احیای همان حکمت کهن است که رستگاری فرد را در گرو خدمت به جمع میدانست.ما نیازمند پارادایم «علم جامعه محور» هستیم؛ علمی که در آن هویتِ پژوهشگر در هویتِ «مسئله» محو میشود. در این نگاه، موفقیت نه در انباشتِ سردِ عناوین، بلکه در خلق موجهایی است که از آزمایشگاه آغاز شده و تا بهبودِ واقعی زندگی مردم امتداد مییابد. حکمت در نگاه ایرانی، هرگز جواهری برای آراستنِ تارکِ عنوانها نبود؛ بلکه بارانی همگانی بود که زمینِ تشنه جامعه را سیراب میکرد. امروز باید مراقب بود که کاروان علم در باتلاق «منیت» گرفتار نماند و این پیام شوم که «همکاری گروهی در پژوهش هزینه دارد» برای همیشه از ادبیات پژوهشی ما پاک شود.
سخن آخرانتخاب رویکرد درست برای پژوهش تیمی، مستلزم عبور از علمِ خودمحور و ورود به پارادایمِ جامعه محور و اثربنیاد است. وقتی معیار اصلی پژوهش، تأثیر ملموس اجتماعی و اقنصادی باشد، همکاری تیمی و پژوهش میانرشتهای نه تنها ممکن، بلکه ضروری خواهد شد. تنها در این صورت است که پژوهش از قفسِ تنگِ خودنمایی رها شده و به پرواز شکوهمندِ اثرگذاری میرسد؛ آنجا که هر دستاورد، حاصل خرد جمعی و تلاش مشترک است و برکت و اثر پژوهش را میبینیم.
کانال حکمرانی مسئولانه در ایتا و بله@hokmrani_masoulaneh
از دیرباز، فرهنگ ایرانی به ما میآموخت که ارزش واقعی تلاش علمی و فرهنگی در میزان اثرگذاری آن بر جان و جهانِ جامعه نهفته است. حکیمان ما بر این باور بودند که «خرم دل آن کس که معروف نشد»؛ این سخن به معنای نفیِ دیدهشدن نبود، بلکه تأکیدی بر اصالتِ «فایده» در برابر «شهرت» بود. این نگرش، محصول یک تجربه اخلاقی و فلسفی عمیق بود: موفقیت فردی تنها زمانی ارزشمند است که از دلِ همکاری، تواضع و اثرگذاری جمعی نشأت بگیرد.امروز اما در زیستبوم پژوهشی خود، شاهد گسستی بنیادین از این سنت اصیل هستیم. ریشه این بحران از نخستین روزهای آموزش شکل میگیرد. در مدارس، کودکان میآموزند که موفقیت یعنی برتری فردی و رقابتِ حذفکننده. حتی در ورزشهای تیمی مانند فوتبال، فرهنگِ هواداری ما تنها «مهاجم گلزن» را میستاید و نقش حیاتی هافبکها و مدافعان در فرآیندِ پیروزی، در سایه قرار میگیرد؛ چرا که در نگاه ما، «کار را آن کرد که تمام کرد». رسانهها نیز با قهرمانسازی از تکافتادگان به جای ستایش تیمهای همبسته، این انگاره را تقویت میکنند. نتیجه، تولد ترسی نامرئی در جانِ پژوهشگر است: «مبادا زحمات من به نام دیگری ثبت شود؛ پس باید ابتدا خودم دیده شوم.»این فرهنگِ انزواطلبانه، در آییننامههای ارتقای اعضای هیئت علمی به کمال میرسد. ساختار فعلی، پژوهشگر را به تکروی تشویق میکند؛ آنجا که امتیاز یک مقاله چندنویسندگی تقسیم میشود و مثلا در پژوهش ۷ نفره سهم نفر اول ۵۰ درصد است، اما مقاله تکنفره تمام امتیاز را نصیب نویسنده میکند. در نظام ارزیابی که «تأثیر ملموس اجتماعی و اقتصادی» در اولویت نیست، تعداد بیشتر نویسندگان، تنها به معنای تکهتکه شدن امتیازات تلقی میشود. این در حالی است که شواهد بینالمللی نشان میدهد پژوهشهای گروهیِ بزرگ (بیش از ۶ نفر)، احتمال درخشش، نوآوری و اثرگذاری را تا چندین برابر افزایش میدهند. امروزه در خصوص پژوهش ها، پرسشهای بنیادینِ «چه چیزی تولید شده؟» و «چرا تولید شده؟»، «چرا چاپ شده؟» در سایه هجوم ویروسِ غالب «چند تا؟» و «کجا چاپ شده؟» به حاشیه رفتهاند. در چنین بستری، پاسخهای ممکن غالباً خودمحورند: برای برند شخصی، برای رتبه، یا برای سبقت از همکار.پیامد این روند، تولد «علمِ خودمحور» است؛ علمی که در آن «منِ» پژوهشگر، سدِ راهِ همآمیزی خردها میشود. وقتی هدف صرفاً انباشت عناوین باشد، کیفیت فدای کمیت شده و همکاری به سطحیترین شکلِ تقسیم کار تنزل مییابد. در این غبارِ رقابت، مسائل حیاتی جامعه از بحران آب تا چالشهای اشتغال بیپاسخ میمانند؛ چرا که حلِ این کلانمسئلهها، نیازمند خرد جمعی و ایثارِ سازمانی است و همه چیز دانی فردی کارایی نخواهد داشت. راه برونرفت، بازنگری ژرف در ساختارها و فرهنگ ارزیابی است. نظام آموزشی و پژوهشی باید موفقیت را نه در حصارِ فرد، بلکه در «تأثیر جمعی» بازتعریف کند. سنجههای ارزیابی باید از کمیتگراییِ صرف به سمتِ کیفیتسنجی و سنجههای اثرگذاری اجتماعی و اقتصادی چرخش یابند. باید برای ارزیابی با جدیت پرسید: این پژوهش کدام گره از زندگی مردم را گشوده است؟ کدام مسئله مهم بر زمین مانده علمی که سالها پژوهشگران برجسته حسرت حل آن را در دل داشته اند حل کرده است؟ سهم واقعی و تخصصی هر همکار در این دستاورد چقدر بوده است؟ آیا در مشارکت تیمی و کار بی چشمدات همبسته جمعی چالشی برای ترتیب نویسندگان وجود دارد؟ این نگاه، در حقیقت احیای همان حکمت کهن است که رستگاری فرد را در گرو خدمت به جمع میدانست.ما نیازمند پارادایم «علم جامعه محور» هستیم؛ علمی که در آن هویتِ پژوهشگر در هویتِ «مسئله» محو میشود. در این نگاه، موفقیت نه در انباشتِ سردِ عناوین، بلکه در خلق موجهایی است که از آزمایشگاه آغاز شده و تا بهبودِ واقعی زندگی مردم امتداد مییابد. حکمت در نگاه ایرانی، هرگز جواهری برای آراستنِ تارکِ عنوانها نبود؛ بلکه بارانی همگانی بود که زمینِ تشنه جامعه را سیراب میکرد. امروز باید مراقب بود که کاروان علم در باتلاق «منیت» گرفتار نماند و این پیام شوم که «همکاری گروهی در پژوهش هزینه دارد» برای همیشه از ادبیات پژوهشی ما پاک شود.
سخن آخرانتخاب رویکرد درست برای پژوهش تیمی، مستلزم عبور از علمِ خودمحور و ورود به پارادایمِ جامعه محور و اثربنیاد است. وقتی معیار اصلی پژوهش، تأثیر ملموس اجتماعی و اقنصادی باشد، همکاری تیمی و پژوهش میانرشتهای نه تنها ممکن، بلکه ضروری خواهد شد. تنها در این صورت است که پژوهش از قفسِ تنگِ خودنمایی رها شده و به پرواز شکوهمندِ اثرگذاری میرسد؛ آنجا که هر دستاورد، حاصل خرد جمعی و تلاش مشترک است و برکت و اثر پژوهش را میبینیم.
۶:۵۲
بخش اول
آمارهای جهانی از تناقضی معنادار حکایت دارند: ایران در تولید کمّی مقالات علمی، بر اساس دادههای Scimago و Scopus (تا سال ۲۰۲۴-۲۰۲۵)، معمولاً در میان ۱۵-۱۷ کشور برتر جهان قرار دارد، اما همزمان در شاخص جهانی نوآوری (Global Innovation Index ۲۰۲۵ سازمان WIPO) به رتبه ۷۰ از ۱۳۹ اقتصاد سقوط کرده است. این فاصله حدود ۵۳-۵۵ پلهای بین تولید مقاله و نوآوری، صرفاً یک ناهماهنگی آماری نیست، بلکه نشانه اختلالی ساختاری در اکوسیستم علم و فناوری کشور است؛ اکوسیستمی که بهجای تبدیل دانش به قدرت و ثروت، در چرخهای فرساینده، سرمایههای انسانی و مالی خود را مستهلک میکند. البته باید توجه داشت که تحریمهای بینالمللی، محدودیتهای اقتصادی و مهاجرت نخبگان نیز در تشدید این گسست نقش داشتهاند.حکمرانی چندپاره و گسست زنجیره ارزش
منشأ این بحران را باید در حکمرانی علم جستوجو کرد. حکمرانی علمی در ایران نه بر مبنای یک نقشه راه ملی منسجم، بلکه بر پایه مدیریتهای بخشی و گاه متعارض استوار است. مداخلات نهادی در قلمروهای نامرتبط آموزشی از جمله مداخلات وزارت بهداشت در آموزش عالی و جداسازی آموزش پزشکی از بدنه علوم پایه و فنی، مرز سیاستگذاری و اجرا را مخدوش کرده و زنجیره حیاتی «علوم پایه - علوم کاربردی و فنی و مهندسی - فناوری و صنعت» را از هم گسسته است. در نتیجه، هر بخش به جزیرهای خودبسنده تبدیل شده و نظام علم و فناوری، جهتگیری واحد خود را برای حرکت در مسیر نوآوری از دست داده است.
آییننامه ارتقا و تقویت «گونههای زودبازده»
در مرکز این بیسامانی، آییننامه ارتقای یکسان و کمّیمحور اعضای هیئت علمی قرار دارد. این آییننامه، با نادیدهگرفتن تفاوتهای ماهوی رشتهها، بهجای هدایت توسعه علمی متوازن، «گونههای علمی زودبازده» (مانند برخی زمینههای پژوهشی شبیهسازیمحور و نرمافزاری که با سرعت بالا به مقاله تبدیل میشوند) را تقویت کرده و رشتههای کاربردی و مهندسی را عمدتا به تولیدکنندگان صرفِ مقاله تقلیل داده است. همزمان، رشتههای بنیادین علوم پایه، علوم انسانی و هنر، در رقابتی نابرابر با این گونههای زودبازده، در دریافت گرنت های توزیع شده پول نفت تضعیف میشوند و رشته هایی که می توانستند درآمد زایی کنند به بلعیدن بودجه ادامه می دهند. این گونه ها، نظام پاداش دهی را بر هم میزنند؛ حتی اگر در این میان مقالات باکیفیتی در حوزههای کاربردی مانند نانوتکنولوژی ارائه شود، به دلیل نبود بستر مناسب، کمتر به محصول تبدیل می شوند. با وجود این، مسئله اصلی، صرفِ غلبه گونههای زودبازده نیست؛ بلکه بحران در فقدان سیاستگذاری برای ارزشآفرینی است. اگر سازوکارهای مؤثر انتقال فناوری، حمایت از مالکیت فکری و تعامل نظاممند با صنعت وجود داشت، این تولید انبوه دانش جهت دهی می شد و میتوانست به موتور درآمدزایی و توسعه شرکتهای دانشبنیان واقعی بدل شود. بحران امروز، نتیجه هدایت ناصحیح این پتانسیل عظیم به سمت مسیری است که ارزش افزوده آن به دانشگاه و اقتصاد بازنمیگردد.
پاسخِ انحرافی به فشارها و مرگ مارپیچ نوآوری: تحلیل رفتار سیستم بر اساس اصل لوشاتلیه
این وضعیت را میتوان با استعارهای از علم ترمودینامیک توضیح داد. مطابق اصل لوشاتلیه (Le Chatelier's Principle)، هر سامانهای که در تعادل قرار دارد، در برابر یک فشار یا تغییر خارجی (تغییر در غلظت، فشار یا دما)، واکنشی از خود بروز میدهد که در جهت مقابله با آن فشار و رسیدن به یک تعادل جدید باشد.در یک اکوسیستم نوآوری سالم، فشارِ تقاضا از سوی صنعت باید سیستم را به سمت افزایش عرضه دانش کاربردی سوق دهد. اما در نظام علم و فناوری ما، فشار اصلی نه از سوی صنعت، بلکه از جانب «آییننامههای ارتقا» اعمال میشود. سیستم دانشگاهی برای پاسخ به این فشار خارجی و حفظ بقای خود، طبق اصل لوشاتلیه عمل میکند اما در یک مسیر انحرافی و مخرب: برای خنثی کردن فشارِ آییننامه، سیستم به سمت تولید انبوه مقالاتی جابهجا میشود که لزوماً ارتباطی با نیاز واقعی صنعت ندارند. این پاسخِ سیستم، خود به فشاری تازه و یک «تعادل در نقطه حضیض» منجر میشود که چرخهای خودتقویتکننده (Feedback Loop) ایجاد میکند که به صورت زیر است:تولید مقاله بیشتر برای ارتقای مرتبه منجر به کاهش تمرکز بر حل مسئله و آن هم منجر به بیاعتمادی فزاینده صنعت میشود که به نوبه خود منجر به تمرکز شدیدتر دانشگاه بر مقاله بهعنوان تنها پناهگاه موفقیت خواهد شد.در این شرایط، در حالی که انبوهی از محصولات دانشگاهی (مقالات) در یک سمتِ این واکنش انباشته میشود، تقاضای واقعی بازار در سمت دیگر بیپاسخ میماند.
ادامه دارد ..
۶:۳۲
از تعداد سطرها و صفحات رزومه تا تعداد گره های گشوده شده جامعه
وضعیت فعلی تولید علم ما، مصداق بارز یک "واکنش شیمیایی معکوس" در ظرفِ علم است؛ هرچه فشارِ آییننامهها را برای پاداشدهی به تولیدِ کمّی مقالات بالا میبریم، سیستم بهجای خروجیِ "فناوری و نوآوری"، عمدتاً در شرایط اشباع "رسوبِ مقاله" تولید میکند تا تحت این فشار سهمگین، تعادلِ بقای خود را حفظ کند. ما امروز در تولید مستندات علمی رتبههای جهانی را فتح کردهایم، اما در تبدیل دانش به قدرت و ثروت ناکام مانده و در میانهٔ اقیانوسی از مقالات نمایه بین المللی، از تشنگیِ "نوآوریِ ثروتآفرین" رنج میبریم.حکمرانی مسئولانه یعنی درک این واقعیت که با یک آییننامه همسان پندار، نمیتوان همزمان از "فیزیکدان علوم پایه" انتظارِ "کشفِ بنیادین" داشت و از "اصلاح نباتات علوم کشاورزی" انتظارِ "تولید گونه گیاهی پربازده و مقام به شرایط سخت" و از "مهندس معمار" انتظار "خلق سازه های اعجاب انگیز" داشت. واقعیت تلخِ رتبه ۷۰ نوآوری جهانی در رتبه بندی ۲۰۲۵، نهیب میزند که این اکوسیستمِ خودویرانگر، در حال بلعیدنِ سرمایههای ملی برای کسب "رتبههای کماثر" است؛ فرآیندی که نتیجهای جز "غولپیکر شدنِ گونههای پژوهشیِ زودبازدهِ غیرکاربردی" و در مقابل، "نحیف شدنِ علوم انسانی، هنر و علوم پایه محض" نداشته است. وقت آن رسیده که پیش از آنکه این اکوسیستم، تمامیِ اجزای خود را ببلعد، ریلِ بازی را از "اعتبارِ نمایهای" به سمت "اقتدارِ مسئلهمحور" تغییر دهیم؛ چرا که در پیشگاه مردم و وجدان خود، نه با تعداد سطرها و صفحات رزومه و قطرِ پروندههای ارتقا، بلکه با شمارش تعداد گرههایی که از زندگی مردم گشودهایم، قضاوت خواهیم شد.
۶:۳۳
شاخص Nature Index : کاربردها، محدودیتها و جلوگیری از سوءتفاهمهای رایج
مقدمه
شاخصNature Index یک پایگاه داده معتبر است که توسط گروه Springer Nature (ناشر مجله Nature) اداره میشود. این شاخص، خروجی تحقیقاتی با کیفیت بالا در حوزههای علوم طبیعی و سلامت را ردیابی کرده و عملکرد مؤسسات پژوهشی، دانشگاهها، کشورها و مناطق را بر اساس انتشار مقالات در مجموعهای منتخب از مجلات علمی تحلیل میکند.
هشدار مهم: جلوگیری از سوءبرداشت رایج
نیچر ایندکس یک سامانه رتبهبندی تحلیلی است، نه یک مجله یا ناشر.
· انتشار مقاله در مجلات حاضر در لیست این شاخص، هرگز به معنای انتشار در مجله Nature نیست.
· مجله اصلی Nature (و زیرمجلات تخصصی آن مانند Nature Physics) تنها بخش کوچکی از مجلات این فهرست را تشکیل میدهند.
· بیش از ۸۰٪ مجلات موجود در لیست Nature Index توسط ناشران مستقلی مانند Elsevier، Wiley، انجمن شیمی آمریکا (ACS) و غیره منتشر میشوند و هیچ ارتباط سازمانی با مجله Nature ندارند.
· لذا، ذکر «انتشار در Nature» آن هم صرفاً بر اساس حضور مقاله در این شاخص، گمراهکننده و نادرست است و به هیچ وجه به معنای چاپ در انتشارات نیچر یا مجله نیچر نیست.
نحوه عملکرد شاخص (بر اساس آخرین بهروزرسانیها تا دسامبر ۲۰۲۵)
· مجلات تحت پوشش: ۱۴۵ مجله با استانداردهای بالا (پس از گسترش دامنه پوشش در ژوئن ۲۰۲۳ و افزودن مجلات حوزه سلامت).
· فرآیند انتخاب مجلات: توسط کمیتههای مستقل متشکل از پژوهشگران فعال و بر اساس شهرت مجله و نظرسنجی از جامعه علمی جهانی انجام میشود. مبنای انتخاب، تمرکز بر کیفیت و اعتبار مجلات است و نه صرفاً ضریب تأثیر (Impact Factor).
شاخصهای اندازهگیری:
شمارش (Count): تعداد کل مقالاتی که حداقل یک نویسنده از مؤسسه یا کشور موردنظر در آن مشارکت داشته است.
سهم (Share): سهم کسری هر مؤسسه یا کشور بر اساس نسبت نویسندگان هر مقاله، برای انعکاس عادلانهتر مشارکت.
نوع مقالات: فقط مقالات تحقیقاتی اصیل محاسبه میشوند.
بهروزرسانی: دادهها به صورت ماهانه بهروز میشوند.
دامنه پوشش: حدود ۴ تا ۵ درصد از کل مقالات منتشرشده جهانی در علوم طبیعی و سلامت را شامل میشود.
محدودیتهای شاخص Nature Index
دادههای خام ارائه میدهد و عواملی مانند اندازه مؤسسه، ترکیب رشتهای یا تعداد پژوهشگران را تعدیل نمیکند.
نباید به تنهایی مبنای ارزیابی پژوهشگران، مؤسسات یا کیفیت واقعی تحقیقات قرار گیرد (همسو با «بیانیه سانفرانسیسکو در مورد ارزیابی پژوهش - DORA»).
خروجی علمی صرفا به مقالات محدود نمیشود و شامل دادهها، نرمافزار، ثبت اختراع، شرکت دانش بنیان، یادداشت، مصاحبه، سخنرانی و تربیت نیروی انسانی نیز میگردد؛ این شاخص تنها بخشی از این فرآیند یعنی چاپ مقاله را پوشش میدهد.
استفاده از این شاخص به عنوان معیار اصلی ارزیابیهای علمی، استخدامی یا اعطای پاداش توصیه نمیشود.
منابع معتبر برای مطالعه بیشتر
سایت رسمی: www.nature.com/nature-index/راهنمای مختصر شاخص: A brief guide to the Nature Indexپرسشهای متداول: Nature Index FAQ
جمعبندی و توصیه نهایی
این یادداشت با هدف افزایش آگاهی و دقت در استفاده از شاخص Nature Index تهیه شده است. انتشار مقاله در مجلات معتبر این فهرست، اگر چه دستاوردی ارزشمند است، اما توصیف و گزارش آن باید با شفافیت و صحت کامل انجام شود تا از اشتباهات رایج (مانند ادعای نادرست «انتشار در مجله Nature») جلوگیری گردد. به کلیه پژوهشگران، اساتید و مدیران توصیه میشود از این شاخص نیز به عنوان یکی از ابزارهای تحلیلی در کنار سایر معیارهای کیفی استفاده کنند.
کانال حکمرانی مسئولانه در ایتا و بله@hokmrani_masoulaneh
مقدمه
شاخصNature Index یک پایگاه داده معتبر است که توسط گروه Springer Nature (ناشر مجله Nature) اداره میشود. این شاخص، خروجی تحقیقاتی با کیفیت بالا در حوزههای علوم طبیعی و سلامت را ردیابی کرده و عملکرد مؤسسات پژوهشی، دانشگاهها، کشورها و مناطق را بر اساس انتشار مقالات در مجموعهای منتخب از مجلات علمی تحلیل میکند.
هشدار مهم: جلوگیری از سوءبرداشت رایج
نیچر ایندکس یک سامانه رتبهبندی تحلیلی است، نه یک مجله یا ناشر.
· انتشار مقاله در مجلات حاضر در لیست این شاخص، هرگز به معنای انتشار در مجله Nature نیست.
· مجله اصلی Nature (و زیرمجلات تخصصی آن مانند Nature Physics) تنها بخش کوچکی از مجلات این فهرست را تشکیل میدهند.
· بیش از ۸۰٪ مجلات موجود در لیست Nature Index توسط ناشران مستقلی مانند Elsevier، Wiley، انجمن شیمی آمریکا (ACS) و غیره منتشر میشوند و هیچ ارتباط سازمانی با مجله Nature ندارند.
· لذا، ذکر «انتشار در Nature» آن هم صرفاً بر اساس حضور مقاله در این شاخص، گمراهکننده و نادرست است و به هیچ وجه به معنای چاپ در انتشارات نیچر یا مجله نیچر نیست.
نحوه عملکرد شاخص (بر اساس آخرین بهروزرسانیها تا دسامبر ۲۰۲۵)
· مجلات تحت پوشش: ۱۴۵ مجله با استانداردهای بالا (پس از گسترش دامنه پوشش در ژوئن ۲۰۲۳ و افزودن مجلات حوزه سلامت).
· فرآیند انتخاب مجلات: توسط کمیتههای مستقل متشکل از پژوهشگران فعال و بر اساس شهرت مجله و نظرسنجی از جامعه علمی جهانی انجام میشود. مبنای انتخاب، تمرکز بر کیفیت و اعتبار مجلات است و نه صرفاً ضریب تأثیر (Impact Factor).
شاخصهای اندازهگیری:
شمارش (Count): تعداد کل مقالاتی که حداقل یک نویسنده از مؤسسه یا کشور موردنظر در آن مشارکت داشته است.
سهم (Share): سهم کسری هر مؤسسه یا کشور بر اساس نسبت نویسندگان هر مقاله، برای انعکاس عادلانهتر مشارکت.
نوع مقالات: فقط مقالات تحقیقاتی اصیل محاسبه میشوند.
بهروزرسانی: دادهها به صورت ماهانه بهروز میشوند.
دامنه پوشش: حدود ۴ تا ۵ درصد از کل مقالات منتشرشده جهانی در علوم طبیعی و سلامت را شامل میشود.
محدودیتهای شاخص Nature Index
دادههای خام ارائه میدهد و عواملی مانند اندازه مؤسسه، ترکیب رشتهای یا تعداد پژوهشگران را تعدیل نمیکند.
نباید به تنهایی مبنای ارزیابی پژوهشگران، مؤسسات یا کیفیت واقعی تحقیقات قرار گیرد (همسو با «بیانیه سانفرانسیسکو در مورد ارزیابی پژوهش - DORA»).
خروجی علمی صرفا به مقالات محدود نمیشود و شامل دادهها، نرمافزار، ثبت اختراع، شرکت دانش بنیان، یادداشت، مصاحبه، سخنرانی و تربیت نیروی انسانی نیز میگردد؛ این شاخص تنها بخشی از این فرآیند یعنی چاپ مقاله را پوشش میدهد.
استفاده از این شاخص به عنوان معیار اصلی ارزیابیهای علمی، استخدامی یا اعطای پاداش توصیه نمیشود.
منابع معتبر برای مطالعه بیشتر
سایت رسمی: www.nature.com/nature-index/راهنمای مختصر شاخص: A brief guide to the Nature Indexپرسشهای متداول: Nature Index FAQ
جمعبندی و توصیه نهایی
این یادداشت با هدف افزایش آگاهی و دقت در استفاده از شاخص Nature Index تهیه شده است. انتشار مقاله در مجلات معتبر این فهرست، اگر چه دستاوردی ارزشمند است، اما توصیف و گزارش آن باید با شفافیت و صحت کامل انجام شود تا از اشتباهات رایج (مانند ادعای نادرست «انتشار در مجله Nature») جلوگیری گردد. به کلیه پژوهشگران، اساتید و مدیران توصیه میشود از این شاخص نیز به عنوان یکی از ابزارهای تحلیلی در کنار سایر معیارهای کیفی استفاده کنند.
۱۹:۵۴
دریافت مقاله: https://zehn.iict.ac.ir/article_729128.html
@s_mkarimi
۱۷:۳۲
نتایج و دستاوردهای اصلی مقاله فوق
:https://zehn.iict.ac.ir/article_729128.html
این مقاله به چند نتیجهکلیدی میرسد که نشان میدهد ذهنگرایی دکارتی و کانتی نه تنها یک نظریه فلسفی صرف نبوده، بلکه تأثیر عمیقی بر جهتگیری علم مدرن گذاشته است:
1. ذهنگرایی به عنوان پایه غیردینی شدن علم مقاله نشان میدهد که محور قرار گرفتن ذهن انسان به عنوان تنها منبع معتبر شناخت، باعث شد علم به تدریج از مبانی متافیزیکی (مانند خداوند، غایت جهان، و اخلاق وحیانی) فاصله بگیرد. علوم دیگر خود را موظف به تبعیت از حقایق فراانسانی ندانستند و تنها تجربه و عقل انسانی را معیار قرار دادند.
2. تبدیل علم به ابزار قدرت انسانمحور با رواج انسانمحوری (اومانیسم)، علم به ابزاری برای تسلط انسان بر طبیعت تبدیل شد. هدف علم، دیگر فهم حکمت الهی در جهان نبود، بلکه کنترل و بهرهبرداری از طبیعت برای رفع نیازهای مادی انسان شد. این نگرش به بحرانهایی مانند تخریب محیطزیست انجامید.
3. نسبیگرایی در معرفت و اخلاق با قبول این دیدگاه که واقعیت همان چیزی است که ذهن انسان میسازد، حقایق عینی جای خود را به تصاویر ذهنی دادند. در نتیجه، هم در حوزه معرفت و هم در اخلاق، نسبیگرایی گسترش یافت و هر گروه یا فرهنگ توانست نسخه خاص خود از واقعیت و ارزش را معتبر بداند.
4. ضعفهای معرفتشناختی ذهنگرایی مقاله به نقدهای جدی به ذهنگرایی اشاره میکند، از جمله: · غفلت از علم حضوری (شناخت بیواسطه و مستقیم از واقعیت). · دوری منطقی در استدلال «میاندیشم پس هستم» دکارت. · تناقض درونی نظریه کانت، زیرا او خودش از مفاهیمی مانند علیت برای توصیف جهان مستقل از ذهن استفاده میکند.
5. تهی شدن علم از معنای غایی در نگرش دینی، جهان هدفمند و معنادار است و علم راهی برای شناخت نظم الهی است. اما با حاکمیت ذهنگرایی، جهان به یک سامانه مکانیکی بیهدف تقلیل یافت که تنها از طریق ریاضیات و تجربه قابل توصیف است.
6. لزوم بازنگری در مبانی علم مقاله نتیجه میگیرد که برای خروج از بحرانهای فکری و اخلاقی علم مدرن، باید بار دیگر به رابطه علم، متافیزیک و اخلاق توجه کرد. علم دینی میتواند با پذیرش واقعیت عینی، پذیرش وحی به عنوان منبع معرفت، و التزام به اخلاق قدسی، الگوی متوازنتری از شناخت ارائه دهد.
جمعبندی نهایی مقاله فوق:ذهنگرایی دکارت و کانت، اگرچه در آغاز راهی برای مقابله با شکاکیت بود، به عاملی برای جدایی علم از دین و معنویت تبدیل شد. این مقاله با نشان دادن پیامدهای این دیدگاه، بر لزوم تدوین علم دینی بر پایههای هستیشناختی و اخلاقی مستحکم تأکید میکند.
کانال حکمرانی مسئولانه در ایتا و بله@hokmrani_masoulaneh
این مقاله به چند نتیجهکلیدی میرسد که نشان میدهد ذهنگرایی دکارتی و کانتی نه تنها یک نظریه فلسفی صرف نبوده، بلکه تأثیر عمیقی بر جهتگیری علم مدرن گذاشته است:
1. ذهنگرایی به عنوان پایه غیردینی شدن علم مقاله نشان میدهد که محور قرار گرفتن ذهن انسان به عنوان تنها منبع معتبر شناخت، باعث شد علم به تدریج از مبانی متافیزیکی (مانند خداوند، غایت جهان، و اخلاق وحیانی) فاصله بگیرد. علوم دیگر خود را موظف به تبعیت از حقایق فراانسانی ندانستند و تنها تجربه و عقل انسانی را معیار قرار دادند.
2. تبدیل علم به ابزار قدرت انسانمحور با رواج انسانمحوری (اومانیسم)، علم به ابزاری برای تسلط انسان بر طبیعت تبدیل شد. هدف علم، دیگر فهم حکمت الهی در جهان نبود، بلکه کنترل و بهرهبرداری از طبیعت برای رفع نیازهای مادی انسان شد. این نگرش به بحرانهایی مانند تخریب محیطزیست انجامید.
3. نسبیگرایی در معرفت و اخلاق با قبول این دیدگاه که واقعیت همان چیزی است که ذهن انسان میسازد، حقایق عینی جای خود را به تصاویر ذهنی دادند. در نتیجه، هم در حوزه معرفت و هم در اخلاق، نسبیگرایی گسترش یافت و هر گروه یا فرهنگ توانست نسخه خاص خود از واقعیت و ارزش را معتبر بداند.
4. ضعفهای معرفتشناختی ذهنگرایی مقاله به نقدهای جدی به ذهنگرایی اشاره میکند، از جمله: · غفلت از علم حضوری (شناخت بیواسطه و مستقیم از واقعیت). · دوری منطقی در استدلال «میاندیشم پس هستم» دکارت. · تناقض درونی نظریه کانت، زیرا او خودش از مفاهیمی مانند علیت برای توصیف جهان مستقل از ذهن استفاده میکند.
5. تهی شدن علم از معنای غایی در نگرش دینی، جهان هدفمند و معنادار است و علم راهی برای شناخت نظم الهی است. اما با حاکمیت ذهنگرایی، جهان به یک سامانه مکانیکی بیهدف تقلیل یافت که تنها از طریق ریاضیات و تجربه قابل توصیف است.
6. لزوم بازنگری در مبانی علم مقاله نتیجه میگیرد که برای خروج از بحرانهای فکری و اخلاقی علم مدرن، باید بار دیگر به رابطه علم، متافیزیک و اخلاق توجه کرد. علم دینی میتواند با پذیرش واقعیت عینی، پذیرش وحی به عنوان منبع معرفت، و التزام به اخلاق قدسی، الگوی متوازنتری از شناخت ارائه دهد.
جمعبندی نهایی مقاله فوق:ذهنگرایی دکارت و کانت، اگرچه در آغاز راهی برای مقابله با شکاکیت بود، به عاملی برای جدایی علم از دین و معنویت تبدیل شد. این مقاله با نشان دادن پیامدهای این دیدگاه، بر لزوم تدوین علم دینی بر پایههای هستیشناختی و اخلاقی مستحکم تأکید میکند.
۱۷:۳۲
عدم توازن بین فشار تورم و هزینه های معیشتی نخبگان: هشدار راهبردی برای آینده ایران
امروز تحصیلکردگان و متخصصان کشور با چالشهای معیشتی جدی مواجهاند.این مسأله فراتر از یک مشکل فردی است و به نشانهای از شروع یک روند آنتروپیک (افزایش بی نظمی و اتلاف انرژی) در سیستم ارزشگذاری ملی محسوب میشود؛ روندی که در بلندمدت، بهرهوری، نوآوری و سرمایه اجتماعی کشور را با خطر فرسایش تدریجی مواجه میسازد.
۱. از «فراغت خلاق» تا «اضطراب بقا»توسعه واقعی،محصول «فراغت اندیشه» است. هنگامی که انرژی ذهنی نخبگان بهجای حل مسائل کلان، صرف تطبیق با کسری معیشت شود، در عمل پتانسیل موتور محرک نوآوری به گرمای بیحاصل تبدیل میگردد. این وضعیت، کارآمدی اصلیترین ابزارهای حل مسئله را در سطح سیستم کاهش داده و نشانهای از همان آنتروپی یا افزایش بینظمی در کارکرد نظام نخبگی است.
۲. پداگوژیِ تردید و تضعیف الگوهای مرجعپیامد عمیقتر،اثر روانی بر نسل جوان است. هنگامی که مسیر علم در مقایسه با مسیرهای دیگر، ناپایدار و کمجاذبه جلوه کند، خطر گرایش به گزینههای با ارزش افزوده تمدنی پایین افزایش مییابد. این روند میتواند به تخلیه تدریجی نهادهای علمی از استعدادهای تراز اول و در نهایت، تقویت گرایش به میانمایگی در ساختارهای تصمیمساز بینجامد.
۳. مغالطهی تورمزایی و هزینه پنهان «گسست تخصصی»با وجود ضرورت صیانت از سرمایه انسانی متخصص،افزایش حقوق متناسب با تورم برای این قشر نیز صرفاً به عنوان متغیری تورمزا تحلیل میشود. این نگاه تکبعدی، هزینههای پنهان گسست تخصصی را نادیده میگیرد. ثبات و انگیزه متخصصان، پیششرط جلوگیری از اتلاف منابع ملی است. بیانگیزگی یا خروج نیروهای کارآزموده، هزینه خود را در قالب پروژههای ناکام، تصمیمات راهبردی پرهزینه و فرسایش شتابان زیرساختها به صورت تصاعدی تحمیل میکند. این هزینهها میتواند به مراتب سنگینتر از هر صرفهجویی کوتاهمدت بودجهای باشد.
۴. استعفای روانی؛ مرز میان حضور و اثرگذاریپدیده مهاجرت فیزیکی،تنها بخش آشکار ماجراست. شاید خطرناکتر، «انزوای درونی» یا «استعفای روانی» متخصصانی باشد که با وجود حضور فیزیکی، روح حرفهای و توان گرهگشایی خود را از مدار خدمت خارج کردهاند. هنگامی که تناسب منطقی بین «نهاده فکری» و «ستانده زیستی» به هم میخورد، قرارداد نانوشته اعتماد شکسته میشود. نتیجه، تبدیل نهادهای علمی به پوستههایی کماثر و تشدید همان چرخه آنتروپی است.
ضرورت تغییر پارادایمبازنگری در رویکردهای بودجهای نسبت به نخبگان دانشگاهی به عنوان سرمایه انسانی،نه یک اقدام حمایتی، بلکه یک «ضرورت راهبردی» برای بقای ساختار حکمرانی و توسعه است.
بازتعریف جایگاه نخبگان: نخبگان باید به عنوان «زیرساخت امنیت پایدار ملی» و موتور محرک توسعه، در کانون توجه قرار گیرند.تغییر منطق تخصیص منابع: منطق حاکم باید از «مدیریت هزینههای جاری» به سمت «سرمایهگذاری برای تولید ثروت دانشبنیان» تغییر کند.
ایجاد محیط اثرگذار: باید محیطی ایجاد شود که در آن، حضور فیزیکی با اثرگذاری، انگیزه و امنیت روانی و اقتصادی همراه باشد.
بازاندیشی در نظام آموزشی: همگامی با تحولات جهانی و بازتعریف نقش نهادهای علمی در تربیت نیروی متخصص آینده، یک ضرورت انکارناپذیر است.
سخن آخر
اگر امروز برای صیانت از«تراز انسانی» و بازیابی انگیزه در جامعه علمی کشور تدبیری اندیشیده نشود، دست حکمرانی فردا از سلاح «عقلانیت تخصصی» تهی خواهد بود. این یک هشدار استراتژیک است. کشوری که علم در آن جاذبهای برای زیستِ شرافتمندانه و اثرگذار نداشته باشد، در چالشهای پیچیده آینده با دشواریهای فزایندهای روبرو خواهد شد. آینده از آن جوامعی است که محیطی زایا برای خلاقیت و آرامش اندیشه فراهم آورند. صیانت از معیشت و کرامت نخبگان، نه یک انتخاب، که پیششرط گریز از سیاهچالهی میانمایگی است.
کانال حکمرانی مسئولانه در ایتا و بله@hokmrani_masoulaneh
امروز تحصیلکردگان و متخصصان کشور با چالشهای معیشتی جدی مواجهاند.این مسأله فراتر از یک مشکل فردی است و به نشانهای از شروع یک روند آنتروپیک (افزایش بی نظمی و اتلاف انرژی) در سیستم ارزشگذاری ملی محسوب میشود؛ روندی که در بلندمدت، بهرهوری، نوآوری و سرمایه اجتماعی کشور را با خطر فرسایش تدریجی مواجه میسازد.
۱. از «فراغت خلاق» تا «اضطراب بقا»توسعه واقعی،محصول «فراغت اندیشه» است. هنگامی که انرژی ذهنی نخبگان بهجای حل مسائل کلان، صرف تطبیق با کسری معیشت شود، در عمل پتانسیل موتور محرک نوآوری به گرمای بیحاصل تبدیل میگردد. این وضعیت، کارآمدی اصلیترین ابزارهای حل مسئله را در سطح سیستم کاهش داده و نشانهای از همان آنتروپی یا افزایش بینظمی در کارکرد نظام نخبگی است.
۲. پداگوژیِ تردید و تضعیف الگوهای مرجعپیامد عمیقتر،اثر روانی بر نسل جوان است. هنگامی که مسیر علم در مقایسه با مسیرهای دیگر، ناپایدار و کمجاذبه جلوه کند، خطر گرایش به گزینههای با ارزش افزوده تمدنی پایین افزایش مییابد. این روند میتواند به تخلیه تدریجی نهادهای علمی از استعدادهای تراز اول و در نهایت، تقویت گرایش به میانمایگی در ساختارهای تصمیمساز بینجامد.
۳. مغالطهی تورمزایی و هزینه پنهان «گسست تخصصی»با وجود ضرورت صیانت از سرمایه انسانی متخصص،افزایش حقوق متناسب با تورم برای این قشر نیز صرفاً به عنوان متغیری تورمزا تحلیل میشود. این نگاه تکبعدی، هزینههای پنهان گسست تخصصی را نادیده میگیرد. ثبات و انگیزه متخصصان، پیششرط جلوگیری از اتلاف منابع ملی است. بیانگیزگی یا خروج نیروهای کارآزموده، هزینه خود را در قالب پروژههای ناکام، تصمیمات راهبردی پرهزینه و فرسایش شتابان زیرساختها به صورت تصاعدی تحمیل میکند. این هزینهها میتواند به مراتب سنگینتر از هر صرفهجویی کوتاهمدت بودجهای باشد.
۴. استعفای روانی؛ مرز میان حضور و اثرگذاریپدیده مهاجرت فیزیکی،تنها بخش آشکار ماجراست. شاید خطرناکتر، «انزوای درونی» یا «استعفای روانی» متخصصانی باشد که با وجود حضور فیزیکی، روح حرفهای و توان گرهگشایی خود را از مدار خدمت خارج کردهاند. هنگامی که تناسب منطقی بین «نهاده فکری» و «ستانده زیستی» به هم میخورد، قرارداد نانوشته اعتماد شکسته میشود. نتیجه، تبدیل نهادهای علمی به پوستههایی کماثر و تشدید همان چرخه آنتروپی است.
ضرورت تغییر پارادایمبازنگری در رویکردهای بودجهای نسبت به نخبگان دانشگاهی به عنوان سرمایه انسانی،نه یک اقدام حمایتی، بلکه یک «ضرورت راهبردی» برای بقای ساختار حکمرانی و توسعه است.
بازتعریف جایگاه نخبگان: نخبگان باید به عنوان «زیرساخت امنیت پایدار ملی» و موتور محرک توسعه، در کانون توجه قرار گیرند.تغییر منطق تخصیص منابع: منطق حاکم باید از «مدیریت هزینههای جاری» به سمت «سرمایهگذاری برای تولید ثروت دانشبنیان» تغییر کند.
ایجاد محیط اثرگذار: باید محیطی ایجاد شود که در آن، حضور فیزیکی با اثرگذاری، انگیزه و امنیت روانی و اقتصادی همراه باشد.
بازاندیشی در نظام آموزشی: همگامی با تحولات جهانی و بازتعریف نقش نهادهای علمی در تربیت نیروی متخصص آینده، یک ضرورت انکارناپذیر است.
سخن آخر
اگر امروز برای صیانت از«تراز انسانی» و بازیابی انگیزه در جامعه علمی کشور تدبیری اندیشیده نشود، دست حکمرانی فردا از سلاح «عقلانیت تخصصی» تهی خواهد بود. این یک هشدار استراتژیک است. کشوری که علم در آن جاذبهای برای زیستِ شرافتمندانه و اثرگذار نداشته باشد، در چالشهای پیچیده آینده با دشواریهای فزایندهای روبرو خواهد شد. آینده از آن جوامعی است که محیطی زایا برای خلاقیت و آرامش اندیشه فراهم آورند. صیانت از معیشت و کرامت نخبگان، نه یک انتخاب، که پیششرط گریز از سیاهچالهی میانمایگی است.
۸:۰۲
ارجاعات جعلی تولیدشده با هوش مصنوعی منجر به Retraction (بازپس گیری) مقالهای درباره «گذار باروری در هنگکنگ» شد
ناشر بینالمللی اشپرینگر نِیچر در بیانیهای رسمی اعلام کرد مقاله «چهل سال گذار باروری در هنگکنگ» را به دلیل عدم امکان تأیید منبع دستکم ۲۴ مورد از ارجاعات و استفاده اعلامنشده از ابزارهای هوش مصنوعی، ریترکت کرده است.https://hongkongfp.com/2025/12/18/university-of-hong-kong-professor-steps-down-from-associate-deanship-after-ai-generated-references-scandal/
https://link.springer.com/article/10.1007/s42379-025-00201-x
بیانیه رسمی ناشر:
«در ادامه بررسیها، ناشر نتوانست منبع دستکم ۲۴ مورد از ارجاعات مقاله را تأیید کند. نویسندگان به استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی بدون اعلام آن اعتراف کردند. دفتر ویراستاری مجله، اشتباه در تأیید اصالت منابع را در فرآیند ویراستاری تصدیق کرد. در نتیجه، سردبیر ارشد دیگر اعتمادی به قابلیت اتکای این مقاله ندارد و نویسندگان با این ریترکشن موافق هستند.»
این مقاله که بر اساس پایاننامه دکتری دانشجویی از دانشگاه هنگکنگ بود، در مجله China Population and Development Studies منتشر شده بود. شکها ابتدا در پلتفرم تِرِدز مطرح شد، جایی که یک کاربر ادعا کرد اکثر منابع ذکرشده «وجود خارجی ندارند.» بررسی روزنامه محلی مینگ پائو نشان داد از ۶۱ منبع مقاله، تعداد قابلتوجهی از پیوندهای DOI و گوگل اسکالر به صفحات «یافتنشده» منجر میشوند.
واکنش نویسنده مسئول:پروفسور پل ییپ،استاد راهنما و نویسنده مسئول، تأیید کرد که دانشجو از هوش مصنوعی برای «مرتبسازی منابع» استفاده کرده اما محتوا را بررسی نکرده است. او مسئولیت این اشتباه را به عنوان نویسنده مسئول پذیرفت و عذرخواهی کرد، اما تأکید نمود که محتوای اصلی مقاله جعلی نیست و فرآیند داوری را طی کرده است.
پیامدهای انضباطی:در پی این رویداد،دانشگاه هنگکنگ بررسی داخلی انجام داد و ارجاعات غیرواقعی تولیدشده با هوش مصنوعی را تأیید کرد. بر این اساس:
۱. پروفسور ییپ از سمت معاونت دانشکده خود استعفا داد.۲. عضویت وی در چند کمیته پژوهشی دانشگاهی پایان یافت.۳. دانشجوی دکتری نویسنده اول به کمیته های انضباطی دانشگاه فراخوانده شد.
نکته حائز اهمیت در این پرونده، صراحت و سرعت عمل نسبی در پاسخگویی است: ناشر بهصورت شفاف دلیل ریترکشن را اعلام کرد، استاد مسئولیت را پذیرفت و دانشگاه نیز بدون اغماض، پیامدهای انضباطی مشخصی را اعمال نمود. این رویکرد با مقاومت ها یا سکوت ها یا برخوردهای غیرشفاف رایج در برخی محیطهای آکادمیک در مواجهه با تخلفات پژوهشی، غیر قابل مقایسه و قابل تأمل است.
کانال حکمرانی مسئولانه در ایتا و بله@hokmrani_masoulaneh
ناشر بینالمللی اشپرینگر نِیچر در بیانیهای رسمی اعلام کرد مقاله «چهل سال گذار باروری در هنگکنگ» را به دلیل عدم امکان تأیید منبع دستکم ۲۴ مورد از ارجاعات و استفاده اعلامنشده از ابزارهای هوش مصنوعی، ریترکت کرده است.https://hongkongfp.com/2025/12/18/university-of-hong-kong-professor-steps-down-from-associate-deanship-after-ai-generated-references-scandal/
https://link.springer.com/article/10.1007/s42379-025-00201-x
بیانیه رسمی ناشر:
«در ادامه بررسیها، ناشر نتوانست منبع دستکم ۲۴ مورد از ارجاعات مقاله را تأیید کند. نویسندگان به استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی بدون اعلام آن اعتراف کردند. دفتر ویراستاری مجله، اشتباه در تأیید اصالت منابع را در فرآیند ویراستاری تصدیق کرد. در نتیجه، سردبیر ارشد دیگر اعتمادی به قابلیت اتکای این مقاله ندارد و نویسندگان با این ریترکشن موافق هستند.»
این مقاله که بر اساس پایاننامه دکتری دانشجویی از دانشگاه هنگکنگ بود، در مجله China Population and Development Studies منتشر شده بود. شکها ابتدا در پلتفرم تِرِدز مطرح شد، جایی که یک کاربر ادعا کرد اکثر منابع ذکرشده «وجود خارجی ندارند.» بررسی روزنامه محلی مینگ پائو نشان داد از ۶۱ منبع مقاله، تعداد قابلتوجهی از پیوندهای DOI و گوگل اسکالر به صفحات «یافتنشده» منجر میشوند.
واکنش نویسنده مسئول:پروفسور پل ییپ،استاد راهنما و نویسنده مسئول، تأیید کرد که دانشجو از هوش مصنوعی برای «مرتبسازی منابع» استفاده کرده اما محتوا را بررسی نکرده است. او مسئولیت این اشتباه را به عنوان نویسنده مسئول پذیرفت و عذرخواهی کرد، اما تأکید نمود که محتوای اصلی مقاله جعلی نیست و فرآیند داوری را طی کرده است.
پیامدهای انضباطی:در پی این رویداد،دانشگاه هنگکنگ بررسی داخلی انجام داد و ارجاعات غیرواقعی تولیدشده با هوش مصنوعی را تأیید کرد. بر این اساس:
۱. پروفسور ییپ از سمت معاونت دانشکده خود استعفا داد.۲. عضویت وی در چند کمیته پژوهشی دانشگاهی پایان یافت.۳. دانشجوی دکتری نویسنده اول به کمیته های انضباطی دانشگاه فراخوانده شد.
۸:۰۳
وزیر منافع پزشکان یا وزیر بهداشت جامعه؟! آیا زمان آن فرا نرسیده که مجلس با انتزاع آموزش عالی از وزارت غیر تخصصی بهداشت و الحاق آن به وزارت علوم به این تضاد منافع ویرانگر پایان دهد؟! به نام سلامت مردم؟!! وزیر بهداشت پزشک، برای رئیس جمهور پزشک، از طرف جمعی پزشک، نامه زده اند که ظرفیت پزشکی افزایش نیابد!! آن هم با ادعای حفظ کیفیت آموزش پزشکی و دلسوزی برای خدمات دهی به مردم!!!
چگونه میتوان پذیرفت نهادی که خود ذینفعِ عدم افزایش ظرفیت پزشکی در بازار است، متولی تعیین ظرفیتها با لحاظ منافع مردم باشد؟ این انحصارطلبی در پوشش علم، سالهاست که دسترسی مردم بهویژه در مناطق محروم به خدمات درمانی را با مشکلات شدید مواجه کرده است. تا زمانی که آموزش علوم پزشکی از وزارت غیر تخصصی و ذینفع بهداشت جدا نشود، درب بر همین پاشنه خواهد چرخید و منافع و سلامت مردم قربانی ملاحظات صنفی آقایان خواهد شد.در اصول حکمرانی مسئولانه، پذیرفته نیست که یک نهاد همزمان در نقش "بازیکن" (تأمینکننده خدمت) و "داور" (تعیینکننده قواعد) عمل کند. این تجمیع نقش ها برای یک نهاد، نتیجهای جز انحصار به نفع صنف و محرومیت جامعه از خدمات نخواهد داشت.
کانال حکمرانی مسئولانه در ایتا و بله@hokmrani_masoulaneh
چگونه میتوان پذیرفت نهادی که خود ذینفعِ عدم افزایش ظرفیت پزشکی در بازار است، متولی تعیین ظرفیتها با لحاظ منافع مردم باشد؟ این انحصارطلبی در پوشش علم، سالهاست که دسترسی مردم بهویژه در مناطق محروم به خدمات درمانی را با مشکلات شدید مواجه کرده است. تا زمانی که آموزش علوم پزشکی از وزارت غیر تخصصی و ذینفع بهداشت جدا نشود، درب بر همین پاشنه خواهد چرخید و منافع و سلامت مردم قربانی ملاحظات صنفی آقایان خواهد شد.در اصول حکمرانی مسئولانه، پذیرفته نیست که یک نهاد همزمان در نقش "بازیکن" (تأمینکننده خدمت) و "داور" (تعیینکننده قواعد) عمل کند. این تجمیع نقش ها برای یک نهاد، نتیجهای جز انحصار به نفع صنف و محرومیت جامعه از خدمات نخواهد داشت.
۱۰:۱۰
۱.شفافیت کامل: فهرست دقیق «خبرگان حوزه بانکی»، سوابق حرفهای آنان، معیارهای امتیازدهی و نحوه محاسبه امتیازها باید به صورت عمومی منتشر شود.
۲.تنوع بخشی به هیأت گزینش: حضور نمایندگان مستقل از نهادهای دانشگاهی معتبر، تشکلهای حرفهای مستقل، و سازمانهای عمومی نظارتی (مانند دیوان محاسبات) میتواند موازنهبخش باشد.
۳.تعریف دقیق تضاد منافع: افراد دارای سوابق اجرایی در بانکهای خصوصی یا دولتی در سالهای اخیر، یا دارای ارتباطات مالی مستقیم با این شبکهها، باید از فرآیند انتخاب کنار گذاشته شوند.
۱۰:۱۵
۵:۳۷