عکس پروفایل گروه هنری "هونرنامه"گ
۳۸ عضو

گروه هنری "هونرنامه"

گروه فرهنگی_دانشجویی هونرنامهبسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی
گروه هنری "هونرنامه"
undefined سخن مدیرمسئول می‌گویند :*«سینما باید سنگی باشد که سکوت را می‌شکند. همچون گلوله‌ای که جنگ را آغاز می‌کند.»* هنر ودیعه و امانت است در نزد انسان، نه یادگاری که در کنج وجودمان خاک بخورد و هر از گاهی محل تماشا و لذتی گذرا باشد. هنر زبان ذاتی ماست؛ تقاطع عواطف و افکار است؛ زبانی جهان‌شمول که دریچه گفتمان بشری است. با این همه، غرب سال‌ها این عطیه فطری را در راستای اهداف اومانیستی، تجارت، سرگرمی و فساد، در ذیل امپراطوری استبداد خود، دیوانه‌وار پرورش داده است. همان‌گونه که «دیمن شزل»، کارگردان مطرح آمریکایی، هالیوود را به تمدن بابل تشبیه می‌کند (تمدنی قدیمی و صنعتی که در عین پیشرفت‌ها به تحجر، جادو و فساد شهره بود)، غرب، جریان اصلی هنر را در بالاترین سطح تکنیکال خود ‌برای استعمار انسان خرج می‌کند. اگرچه هنرمندان بنام و شاخصی برخلاف یا گاها به همراه جریان اصلی، به خلق آثار انسانی، اخلاقی و آرمان‌گرایانه دست مشغولند، اما رفته رفته دستگاه‌های حاکمیتی و صاحبان سرمایه در جهان، هنرِ سبک‌سرِ مست‌کننده را بر هوش‌دارویِ آن اولویت بخشیده‌اند. نتیجه آن‌که پول و آهن، وسیله تقدیر از هنرمندان منتخب آن‌ها شده است. جشنواره‌هایی چون گرمی، کَن، اسکار، برلیناله، ونیز، روزنامه‌ها و مجلات هنری و... جملگی به ابزار سلطه بدل شده‌اند. ابزارهایی که سلایق را جهت دهند‌ و خطوط فکری را بازترسیم کنند. غرب به استانداردهایی دوگانه‌ رسیده است؛ ایجاد اصولی که برای خودشان پسندیده و برای بقیه عنصری نامطلوب‌اند. هنر برای آن‌ها ابزار اشاعه سرمایه‌داری و لییرالیسم است. ابزار انقلاب‌های رنگی، ابزار ترسیم واقعیت و بازی با حقیقت. برای دیگران اما، ابزار شدن هنر کسر منزلت آن تلقی می‌شود. "هنر برای هنر" ورد زبان روشنفکران کشورهای جهان سومی می‌شود تا صدایی علیه امپریالیسم و استعمار شکل نگیرد؛ اما در هنگامه کودتای رسانه‌ای و نظامی علیه حکومت‌های غیردوست چون شوروی، لیبی، سوریه، شیلی و...، همان "هنر برای هنر" به یکباره به "هنر به مثابه سلاح" یا “Art as a Weapon” تغییر پیدا می‌کند! undefinedبخش ۱/۳
غرب کارکرد هنر را، و فرم‌ها و مدیوم‌های هنری را به خوبی شناخته و هر محتوایی را در هر زمانی و به هر شکلی که می‌خواهد در آن‌ها جای می‌دهد. در چنین سیاهه عظیمی، انقلاب اسلامی ایران متولد شده و موازنه مطلوب غرب را در جنوب‌غربی آسیا برهم زده است؛ در نتیجه، سرنگونی این انقلابِ یاغی، در صدر لیست اهداف مستکبرین قرار گرفته‌. ۸ سال جنگ، ترور، نفوذ در سطح ریاست جمهوری، تحریم و... هیچ یک نتیجه نداد تا نهایتا جنگ نرم و جنگ شناختی، استراتژی اول سرنگونی شود.
ضربات سنگینی به ما وارد کردند؛ ضرباتی گاهاً جبران ناپذیر با خسارات بالا. نفرت‌ها ساخته‌ شد؛ کینه جای محبت را در قلب‌ها گرفت؛ قرآن‌ها در کنج طاقچه‌ها خاک خوردند؛ جانماز‌ها در گوشه کمدها رها شدند؛ شخصیت‌های مهمی اعتبارشان را نزد مردم از دست دادند. در پی این‌‌ها، سال‌ها بعد، مسجدها، جانمازها و قرآن‌ها سوزانده شدند؛ به پرچم‌مان هتک حرمت شد و جوانان عزیزمان، هزار‌هزار، در کوچه‌پس‌کوچه‌های این کشور، به خون خفته و لاله‌گون شدند.
جنگ هنری غرب گرچه ما را نکشته، اما زخم‌هایی کاری برجای گذاشته است. این هنر است که باید چون گلوله‌ای جنگ را آغاز کند و سکوت را بشکند؛ پس جواب این جنگ ترکیبی و شناختی، جوابِ “Art as a Weapon”، جز با مسلح شدن به هنر میسر نیست. هنری که به دلیل نحوه کاربست غربی آن، به خطوط قرمز اسلامی نزدیک است، از خانه بچه‌‌انقلابی‌ها دور شده...‌ عمدتاً انقلابیون ما با هنر کمتر برخوردی دارند؛ نه چندان آن را می‌شناسند و نه خیلی کارکرد آن را می‌دانند. اکثر آن‌ها به دلیل نگرانی از مفسده‌ هنر از آن اجتناب می‌ورزند، اما اگر سلاح دشمن را ندیده‌ایم، نخوانده‌ایم و نشناخته‌ایم چگونه می‌توانیم از آن بهره بجوییم یا در برابرش ایستادگی کنیم یا حتی از آن به عنوان یک پدیده انسانی لذت ببریم؟ مگر اسلحه در ذات وجود خود بد بود که هنر را در ذات، عامل مفسده بدانیم؟
undefinedبخش ۲/۳
undefined۳

۲۱۳

۱۵:۳۶