دل از ما بُرد و او را حضرتِ دلبر تصوّر کن
جهان را اینچنین با جذبهای دیگر تصوّر کن
صدایش زد علی، تا چشم دشمن کورتر باشد
دلِ اربابمان را خانهی حیدر تصوّر کن
وجودِ این پدر- فرزند ممسوس خدا بودهست
دو روحِ پاک را در یک تن و پیکر تصوّر کن
سرِ شهزادهی ما را به «تاجِ زر» نیازی نیست
به جای خاک؛ زیر هر دو پایش «زر» تصوّر کن
چه مجنونانه میزد شانهی موهای جوانش را
از این تصویر، لیلا بودنِ مادر تصوّر کن
تداعی شد علی تا با غضب شمشیر را برداشت
عبایش را به دوش انداخت، پیغمبر تصوّر کن
برادرزاده شیرین است! پس با شوق بیپایان
کنار عمّه جان زینب، علی اکبر تصوّر کن
#مرضیه_عاطفیمیلاد آقا علی اکبر فرزند رشید اباعبدالله الحسین علیهماالسلام مبارک
@Hosein_jaan
جهان را اینچنین با جذبهای دیگر تصوّر کن
صدایش زد علی، تا چشم دشمن کورتر باشد
دلِ اربابمان را خانهی حیدر تصوّر کن
وجودِ این پدر- فرزند ممسوس خدا بودهست
دو روحِ پاک را در یک تن و پیکر تصوّر کن
سرِ شهزادهی ما را به «تاجِ زر» نیازی نیست
به جای خاک؛ زیر هر دو پایش «زر» تصوّر کن
چه مجنونانه میزد شانهی موهای جوانش را
از این تصویر، لیلا بودنِ مادر تصوّر کن
تداعی شد علی تا با غضب شمشیر را برداشت
عبایش را به دوش انداخت، پیغمبر تصوّر کن
برادرزاده شیرین است! پس با شوق بیپایان
کنار عمّه جان زینب، علی اکبر تصوّر کن
#مرضیه_عاطفیمیلاد آقا علی اکبر فرزند رشید اباعبدالله الحسین علیهماالسلام مبارک
۱۳:۴۴
علی سیرت، حسن طینت، محمد خو، علی اکبر
که در صورت نمیزد با پیمبر مو علی اکبر
حسین از بس که بیتاب پیمبر بود حق میخواست
شود پیغمبری دیگر برای او، علی اکبر
دو پایش پلکان عرش بر روی زمین میشد
چو میزد پیش پای عمهاش زانو علی اکبر
و دشمن میهراسد از دَم «أینَ تَفرّوا»یش
که با سربند حیدر میکند هو هو علی اکبر
برای کشتن لشکر به شمشیر احتیاجی نیست
که جای تیغ دارد تیزی ابرو علی اکبر
شبیه شیشهی عطری که پاشیدهست در میدان
تمام تیرها را میکند خوش بو علی اکبر
جوانان بنیهاشم به دقت جستجو کردند
که قطعه قطعه پیدا میشد از هر سو علی اکبر
#مهدی_کبیری
@Hosein_jaan
که در صورت نمیزد با پیمبر مو علی اکبر
حسین از بس که بیتاب پیمبر بود حق میخواست
شود پیغمبری دیگر برای او، علی اکبر
دو پایش پلکان عرش بر روی زمین میشد
چو میزد پیش پای عمهاش زانو علی اکبر
و دشمن میهراسد از دَم «أینَ تَفرّوا»یش
که با سربند حیدر میکند هو هو علی اکبر
برای کشتن لشکر به شمشیر احتیاجی نیست
که جای تیغ دارد تیزی ابرو علی اکبر
شبیه شیشهی عطری که پاشیدهست در میدان
تمام تیرها را میکند خوش بو علی اکبر
جوانان بنیهاشم به دقت جستجو کردند
که قطعه قطعه پیدا میشد از هر سو علی اکبر
#مهدی_کبیری
۷:۴۴
در حال و هوای شب بارانیِ هر سال
گرم است سر من به چراغانیِ هر سال
در کوچه خیابان دلم ریسه کشیدم
دعوت کنمت تا که به مهمانیِ هر سال
با شبنم اشکم سر راهت گل نرگس
گل کاشتهام من به گلستانیِ هر سال
پاداش غزلهای من این است بیایی
یک مرتبه در جشن غزلخوانیِ هر سال
هم خنده به لب دارم و هم اشک به چشمم
حالا منم و بی سر و سامانیِ هر سال
#محمد_بیابانیمهدی طاووس أهل الجنّة...
@Hosein_jaan
گرم است سر من به چراغانیِ هر سال
در کوچه خیابان دلم ریسه کشیدم
دعوت کنمت تا که به مهمانیِ هر سال
با شبنم اشکم سر راهت گل نرگس
گل کاشتهام من به گلستانیِ هر سال
پاداش غزلهای من این است بیایی
یک مرتبه در جشن غزلخوانیِ هر سال
هم خنده به لب دارم و هم اشک به چشمم
حالا منم و بی سر و سامانیِ هر سال
#محمد_بیابانیمهدی طاووس أهل الجنّة...
۶:۵۵
اصل بهار آمد؛ نگار آمد؛ بیایید
بر سینهی خسته قرار آمد؛ بیایید
ای عاشقان آن تکسوار آمد؛ بیایید
حیدر رسیده؛ ذوالفقار آمد؛ بیایید
رویش نبی، خویش علی، زهرا خصایل
باشد تمام خوبی و جمع فضایل
او میرسد درد بشر درمان بگیرد
این غربت و این غصهها پایان بگیرد
ویرانی کل جهان سامان بگیرد
دین خدا از یک دم او جان بگیرد
شکر خدا ما وارثان عاشقانیم
چشم انتظار دولت صاحب زمانیم
بر تشنگان معرفت، دریای آب است
او بر ستمکاران این عالم عذاب است
لطفش به مظلومان دنیا بی حساب است
أینَ الحسن، أینَ الحسینم را جواب است
لیلای شـبهای بـلـنـد بـیقـراری
از حال مجنونت خبر داری، نداری؟!
باران رحمت بر بیابان خواهد آمد
بر پیکر بیجان ما جان خواهد آمد
سامان دلهای پریشان خواهد آمد
مرد خدا، منجی انسان خواهد آمد
عطر بهار این زمستان خواهد آمد
«او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد»
#حسین_رحمانی
@Hosein_jaan
بر سینهی خسته قرار آمد؛ بیایید
ای عاشقان آن تکسوار آمد؛ بیایید
حیدر رسیده؛ ذوالفقار آمد؛ بیایید
رویش نبی، خویش علی، زهرا خصایل
باشد تمام خوبی و جمع فضایل
او میرسد درد بشر درمان بگیرد
این غربت و این غصهها پایان بگیرد
ویرانی کل جهان سامان بگیرد
دین خدا از یک دم او جان بگیرد
شکر خدا ما وارثان عاشقانیم
چشم انتظار دولت صاحب زمانیم
بر تشنگان معرفت، دریای آب است
او بر ستمکاران این عالم عذاب است
لطفش به مظلومان دنیا بی حساب است
أینَ الحسن، أینَ الحسینم را جواب است
لیلای شـبهای بـلـنـد بـیقـراری
از حال مجنونت خبر داری، نداری؟!
باران رحمت بر بیابان خواهد آمد
بر پیکر بیجان ما جان خواهد آمد
سامان دلهای پریشان خواهد آمد
مرد خدا، منجی انسان خواهد آمد
عطر بهار این زمستان خواهد آمد
«او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد»
#حسین_رحمانی
۴:۳۹
نماز خواندهی مست تو اند عیسیها
مقیم مسجد و میخانهات کلیساها
خلیلها همه در آتش تو میسوزند
به سیل نیل تو افتادهاند موسیها
هزار یوسف مصری شدهست بردهی تو
و فرش هر قدمات گیسوی زلیخاها
پس از تو در همهی شهر قحط معشوقست
بیا که عاشق و مجنون شدند لیلاها
بیا و از لب شیرین سخن بگو با ما
نمیرسد سر انگشتمان به خرماها
سر بریده چه میگوید، از که میگوید
در انتظار ظهورت گلوی یحییها
"شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام"
به دام عشق تو افتادهاند فتواها
اگر چه دامن آتشفشان پر از چشمهست
همیشه تشنهترین بودهاند سقاها
به انتظار نگاهی دوباره بیدارم
طلوع میکند از چشم صبح فرداها
#سیدحسین_طهماسبیمیلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی أرواحنا لتراب مقدمه الفداء مبارک
@Hosein_jaan
مقیم مسجد و میخانهات کلیساها
خلیلها همه در آتش تو میسوزند
به سیل نیل تو افتادهاند موسیها
هزار یوسف مصری شدهست بردهی تو
و فرش هر قدمات گیسوی زلیخاها
پس از تو در همهی شهر قحط معشوقست
بیا که عاشق و مجنون شدند لیلاها
بیا و از لب شیرین سخن بگو با ما
نمیرسد سر انگشتمان به خرماها
سر بریده چه میگوید، از که میگوید
در انتظار ظهورت گلوی یحییها
"شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام"
به دام عشق تو افتادهاند فتواها
اگر چه دامن آتشفشان پر از چشمهست
همیشه تشنهترین بودهاند سقاها
به انتظار نگاهی دوباره بیدارم
طلوع میکند از چشم صبح فرداها
#سیدحسین_طهماسبیمیلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی أرواحنا لتراب مقدمه الفداء مبارک
۹:۰۶
شش ماه فرصت داشت آدم را بسازدبا این زمانِ کم مُحرّم را بسازد
شش ماه... اما نه! همان یک روز بس بودپیغمبری شش ماهه عالَم را بسازد
حتماً دلیل محکمی دارد که طفلیشش گوشهای این قدَر محکم را بسازد
گهوارهاش با خود جهانی را تکان دادمنظومهای اینسان منظّم را بسازد
معروف کرده مادر خود را، قرارستعیسی دمی این بار مریم را بسازد
فرصت برای کودکیهایش نماندهاین مرد باید ذبح اعظم را بسازد
یک روز را با تشنگی سر کرد امافرزند هاجر رفت زمزم را بسازد
دست پدر تخت سلیمان شد پسر را
بر دست بابا رفته خاتم را بسازد
این مرد اگر کوچک! علمداری بزرگ استبر نیزهها رفتهست پرچم را بسازد
این جا غزل هم دست و پا گم کرد، بگذارآتش ردیف اشتباهم را بسوزد
#محسن_ناصحی#عاشقی_شبهای_جمعه
@Hosein_jaan
شش ماه... اما نه! همان یک روز بس بودپیغمبری شش ماهه عالَم را بسازد
حتماً دلیل محکمی دارد که طفلیشش گوشهای این قدَر محکم را بسازد
گهوارهاش با خود جهانی را تکان دادمنظومهای اینسان منظّم را بسازد
معروف کرده مادر خود را، قرارستعیسی دمی این بار مریم را بسازد
فرصت برای کودکیهایش نماندهاین مرد باید ذبح اعظم را بسازد
یک روز را با تشنگی سر کرد امافرزند هاجر رفت زمزم را بسازد
دست پدر تخت سلیمان شد پسر را
بر دست بابا رفته خاتم را بسازد
این مرد اگر کوچک! علمداری بزرگ استبر نیزهها رفتهست پرچم را بسازد
این جا غزل هم دست و پا گم کرد، بگذارآتش ردیف اشتباهم را بسوزد
#محسن_ناصحی#عاشقی_شبهای_جمعه
۲۰:۱۱
ای همیشه شهد یادت از عسلها بیشتر
من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
هرچه میگویند با یک گل نمیآید بهار
من دلم میگیرد از ضرب المثلها بیشتر
در حرم تا غرق بهجت میشوم حس میکنم
میوزد عطر تو در بعضی محلها بیشتر
عدهای ناباورند و خوب میدانم چرا
هست پیرامون تو بحث و جدلها بیشتر
نام تو دکان بعضیها شده این روزها
هست زرق و برق بازار بدلها بیشتر
از فرج میخوانم و محو مؤذنزادهام
لحظهی حیّ علی خیرالعملها بیشتر
آسمان ابریست وقتی گرم میگیرد دلت
تکیه تکیه با علمها و کتلها بیشتر
کربلا را با نگاهت غرق باران میکنی
گریهات میگرد اما روی تلها بیشتر
در قصاید پای ثابت هستی اما باز هم
من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
#احمد_علوی#جمعههای_انتظار
@Hosein_jaan
من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
هرچه میگویند با یک گل نمیآید بهار
من دلم میگیرد از ضرب المثلها بیشتر
در حرم تا غرق بهجت میشوم حس میکنم
میوزد عطر تو در بعضی محلها بیشتر
عدهای ناباورند و خوب میدانم چرا
هست پیرامون تو بحث و جدلها بیشتر
نام تو دکان بعضیها شده این روزها
هست زرق و برق بازار بدلها بیشتر
از فرج میخوانم و محو مؤذنزادهام
لحظهی حیّ علی خیرالعملها بیشتر
آسمان ابریست وقتی گرم میگیرد دلت
تکیه تکیه با علمها و کتلها بیشتر
کربلا را با نگاهت غرق باران میکنی
گریهات میگرد اما روی تلها بیشتر
در قصاید پای ثابت هستی اما باز هم
من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
#احمد_علوی#جمعههای_انتظار
۱۱:۱۰
با اینکه روی دامن خود نور قمر داشت
بر خانهی خورشید، همه عمر، نظر داشت
در کلِ مدینه فقط او بود که یک عمر...
در خانهی خود، بعدِ سحر نیز قمر داشت
گاهی به لبش (ها قَمَرٌ کَیفَ قَمَر) بود
گاهی به لبش (ها عَلي کَیفَ بَشَر) داشت
هر کس نتواند بشود مادر زینب...
او بود که نقاشِ ادب بود و هنر داشت
تنها نه خودش، بلکه به نور قمر او
از جادهی او اُمّ وَهَب نیز گذر داشت...
چون تابشِ خورشید به هر خار و به هر سنگ
سوزِ دل او در دلِ مَروان هم اثر داشت
زهرا به کنار پسرش آمد و او نیز
انگار نه انگار خودش چهار پسر داشت
سِرّی است که در خاک مدینه ز جهان رفت
از تربتِ زهرا به گمانم که خبر داشت...
#سید_امیرحسین_فاضلی
@Hosein_jaan
بر خانهی خورشید، همه عمر، نظر داشت
در کلِ مدینه فقط او بود که یک عمر...
در خانهی خود، بعدِ سحر نیز قمر داشت
گاهی به لبش (ها قَمَرٌ کَیفَ قَمَر) بود
گاهی به لبش (ها عَلي کَیفَ بَشَر) داشت
هر کس نتواند بشود مادر زینب...
او بود که نقاشِ ادب بود و هنر داشت
تنها نه خودش، بلکه به نور قمر او
از جادهی او اُمّ وَهَب نیز گذر داشت...
چون تابشِ خورشید به هر خار و به هر سنگ
سوزِ دل او در دلِ مَروان هم اثر داشت
زهرا به کنار پسرش آمد و او نیز
انگار نه انگار خودش چهار پسر داشت
سِرّی است که در خاک مدینه ز جهان رفت
از تربتِ زهرا به گمانم که خبر داشت...
#سید_امیرحسین_فاضلی
۴:۱۹
دمشق چون صدف و گوهر است این بانو
تمام دلخوشیِ اکبر است این بانو
پیمبری به صبوری و حلم اگر باشد
خدا گواست که پیغمبر است این بانو
زبان الکن ما عاجز است از وصفش
چه خوانمش؟ نوهی حیدر است این بانو
حسین کشتی عشقست و خوب میدانیم
برای کشتی او لنگر است این بانو
بدون خطبه هم او کوفه را به هم بزند
چرا که فاتح صد خیبر است این بانو
دوباره دست به سینه، به سمت گنبد او
سلام هر شب هر نوکر است این بانو
کتاب زندگی او سه آیه داشت فقط
شبیه مادرمان، کوثر است این بانو
#احسان_نرگسی#یا_رقیه_بنت_الحسین_س
@Hosein_jaan
تمام دلخوشیِ اکبر است این بانو
پیمبری به صبوری و حلم اگر باشد
خدا گواست که پیغمبر است این بانو
زبان الکن ما عاجز است از وصفش
چه خوانمش؟ نوهی حیدر است این بانو
حسین کشتی عشقست و خوب میدانیم
برای کشتی او لنگر است این بانو
بدون خطبه هم او کوفه را به هم بزند
چرا که فاتح صد خیبر است این بانو
دوباره دست به سینه، به سمت گنبد او
سلام هر شب هر نوکر است این بانو
کتاب زندگی او سه آیه داشت فقط
شبیه مادرمان، کوثر است این بانو
#احسان_نرگسی#یا_رقیه_بنت_الحسین_س
۶:۰۸
پاینده و استوار مانند "حدید"
خورشید رُخت همیشه خواهد تابید
تا روز ظهور، رهبرم میمانی
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
#داوود_رحیمی
@Hosein_jaan
خورشید رُخت همیشه خواهد تابید
تا روز ظهور، رهبرم میمانی
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
#داوود_رحیمی
۴:۳۰
وقتی رسید امّت موسی کنارِ آب
وز پشت سر جماعت فرعون با شتاب
مأیوس و ناامید و پر از غصه و تَعَب
هر یک به اعتراض به موسی گشوده لب:
«کای از بَرِ خدا شده ما را تو رهنمون
فرعون یافت سیطره، "اِنّا لَمُدرَکون"»
موسی ولی به فضلِ و به رحمت امید داشت
در عین ناامیدی امّت، امید داشت
ناگاه حق به یاری یاران خود شتافت
دریا برای امّت موسی ز هم شکافت
آری! ز مکر و خدعۀ اهل جهان چه باک؟!
موسی امام ماست، ز فرعونیان چه باک؟!
خوشبین به راهِ روشن و فردای خود شویم
در این مسیر، پیرو موسای خود شویم
#موسی_أمت#جواد_محمدزمانی
@Hosein_jaan
وز پشت سر جماعت فرعون با شتاب
مأیوس و ناامید و پر از غصه و تَعَب
هر یک به اعتراض به موسی گشوده لب:
«کای از بَرِ خدا شده ما را تو رهنمون
فرعون یافت سیطره، "اِنّا لَمُدرَکون"»
موسی ولی به فضلِ و به رحمت امید داشت
در عین ناامیدی امّت، امید داشت
ناگاه حق به یاری یاران خود شتافت
دریا برای امّت موسی ز هم شکافت
آری! ز مکر و خدعۀ اهل جهان چه باک؟!
موسی امام ماست، ز فرعونیان چه باک؟!
خوشبین به راهِ روشن و فردای خود شویم
در این مسیر، پیرو موسای خود شویم
#موسی_أمت#جواد_محمدزمانی
۴:۲۲
گر بنا نیست که نوبت به گدایان برسد
چه نیازی که دگر این همه مهمان برسد؟
چند روز است که من پشت درم، رحم کنید
یک نفر نیست به داد من گریان برسد؟!
گاهگاهی به خودم گریه کنان میگویم
کار و بار تو بنا نیست به سامان برسد
آنکه یک شهر، درِ خانه به رویش بستند
بهتر آن است که با حال پریشان برسد
دامن لطف شما، قسمت هرکس نشود
کاش این دست بر آن گوشهٔ دامان برسد
من برای همهی شهر، حرم میگیرم
بگذارید که پایم به خراسان برسد
دوست دارم دم آخر که شهادت خواندم
قبل رفتن به لبم ذکر «رضا جان» برسد
یاد آقای خراسان، دو سه خط روضه بخوان
و ثوابی هم اگر هست، به ریّان برسد:
داشت میگفت: کمی آب... که خنجر نگذاشت..
سخن حنجر خشکیده به پایان برسد
فکر میکرد کسی، آن حرم پرده نشین
نزد تو، گریه کنان... پاره گریبان برسد؟!
خواهرت رفت ولی موقع رفتن میگفت:
یک نفر کاش به داد تن عریان برسد...
#مناجات#رضا_نظاری#عاشقی_شبهای_جمعهآخرین شب جمعه ماه مبارک شعبان
@Hosein_jaan
چه نیازی که دگر این همه مهمان برسد؟
چند روز است که من پشت درم، رحم کنید
یک نفر نیست به داد من گریان برسد؟!
گاهگاهی به خودم گریه کنان میگویم
کار و بار تو بنا نیست به سامان برسد
آنکه یک شهر، درِ خانه به رویش بستند
بهتر آن است که با حال پریشان برسد
دامن لطف شما، قسمت هرکس نشود
کاش این دست بر آن گوشهٔ دامان برسد
من برای همهی شهر، حرم میگیرم
بگذارید که پایم به خراسان برسد
دوست دارم دم آخر که شهادت خواندم
قبل رفتن به لبم ذکر «رضا جان» برسد
یاد آقای خراسان، دو سه خط روضه بخوان
و ثوابی هم اگر هست، به ریّان برسد:
داشت میگفت: کمی آب... که خنجر نگذاشت..
سخن حنجر خشکیده به پایان برسد
فکر میکرد کسی، آن حرم پرده نشین
نزد تو، گریه کنان... پاره گریبان برسد؟!
خواهرت رفت ولی موقع رفتن میگفت:
یک نفر کاش به داد تن عریان برسد...
#مناجات#رضا_نظاری#عاشقی_شبهای_جمعهآخرین شب جمعه ماه مبارک شعبان
۲۰:۰۶
تو را به هیچ بدادم ولی هنوز برآنی
که خونِ دل خوری اما مرا ز خویش مرانی
چه گریهها که نکردی، شبیه حضرت یعقوب
تو در میان وطن هم به فکر گمشدگانی
نه توبهای، نه بکایی، نه حال ذکر و دعایی
چه بر سر خودم آوردهام میان جوانی؟!
ترحّمی بنما و بیا شفاعتمان کن
شما عزیز خدایی... شما امامِ زمانی
من از تو دست کشیدم؛ ولی تو دست گرفتی
چرا تو این همه خوبی؟ چقدر فکر بَدانی
اگر که رفتم و روزی، تو آمدی به مزارم...
خدا کند که بشینی؛ دو جمله روضه بخوانی
بخوانی از غم صحرا، زنی شکسته و تنها
نه صبر مانده برایش، نه خیمهای، نه امانی
زنی چو کوه، صبور و زنی چو سرو، مقاوم
غریب بود و پریشان... شکسته بود و کمانی
#رضا_اهوازی#جمعههای_انتظار
@Hosein_jaan
که خونِ دل خوری اما مرا ز خویش مرانی
چه گریهها که نکردی، شبیه حضرت یعقوب
تو در میان وطن هم به فکر گمشدگانی
نه توبهای، نه بکایی، نه حال ذکر و دعایی
چه بر سر خودم آوردهام میان جوانی؟!
ترحّمی بنما و بیا شفاعتمان کن
شما عزیز خدایی... شما امامِ زمانی
من از تو دست کشیدم؛ ولی تو دست گرفتی
چرا تو این همه خوبی؟ چقدر فکر بَدانی
اگر که رفتم و روزی، تو آمدی به مزارم...
خدا کند که بشینی؛ دو جمله روضه بخوانی
بخوانی از غم صحرا، زنی شکسته و تنها
نه صبر مانده برایش، نه خیمهای، نه امانی
زنی چو کوه، صبور و زنی چو سرو، مقاوم
غریب بود و پریشان... شکسته بود و کمانی
#رضا_اهوازی#جمعههای_انتظار
۱۰:۰۹
نفس چه فایده، وقتی که در هوای تو نیست
بدا به حال گدایی که مبتلای تو نیست
مرا به غیر خودت دست هیچکس مسپار
کسی شبیه خودت فکر بندههای تو نیست
نه اشک مانده برایم، نه نالههای سحر
چه کردهام که دلم شامل عطای تو نیست
دلم کبوتر هر بام میشود... افسوس!
خودت بگو چه کنم با دلی که پای تو نیست
مرا به «گریه برای حسین» میبخشی
وگرنه بندهی تو لایق سرای تو نیست
#مناجات#احسان_نرگسی
@Hosein_jaan
بدا به حال گدایی که مبتلای تو نیست
مرا به غیر خودت دست هیچکس مسپار
کسی شبیه خودت فکر بندههای تو نیست
نه اشک مانده برایم، نه نالههای سحر
چه کردهام که دلم شامل عطای تو نیست
دلم کبوتر هر بام میشود... افسوس!
خودت بگو چه کنم با دلی که پای تو نیست
مرا به «گریه برای حسین» میبخشی
وگرنه بندهی تو لایق سرای تو نیست
#مناجات#احسان_نرگسی
۳:۲۲
برای دردهایم روز و شب فکر دوا کردمبرای جرعه ای از جام فیض تو دعا کردم
تو گفتی "رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً "، به روی چشمرسیدم تا به "اُدْعُونِي" تو را از جان صدا کردم
مرا "قُلْ يٰا عِبٰادِي"، "اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا" امیدچرا که از ولادت تا کنون خبط و خطا کردم
تو با "لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰه"ات مرا خواندیمن این دل را به مهر و رحمت تو آشنا کردم
"فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ" سخن از عهدبستن شدو با خود گفتم آیا بر عقود خود وفا کردم؟
تو پرسیدی "أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ ؟"نه واللهِ ... رَهَم را از صراط تو جدا کردم
"أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اَللّٰهَ" را خواندم نفهمیدمکجا محض رضای تو کمی شرم و حیا کردم؟
منِ نادان به فکر خودنمایی و ریا بودمتمام کارهایم را من از روی ریا کردم
خوش آنان که "رَضِيَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه" اندبدا بر حال همچون من که بر خود بد روا کردم
تو گفتی این جهان لهو و لعب، باشد متاعش کمولی دل را به دنیا و متاعش مبتلا کردم
"إِذِ اَلْأَغْلاٰلُ فِي أَعْنٰاقِهِمْ" میترسم از آن روزمرا رحمی نما یارب اگر چه ظلم ها کردم
به "إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِيم" ات میدهم سوگندببخش آن جمله اعمالم که تنها در خفا کردم
خودت گفتی برای قُربِ من با واسطه آیید
دلم را خوش به اولاد کریم مرتضی کردم
برای این که گردد شاملِ حالِ دلم لطفتنشستم دست بر سینه و رو بر کربلا کردم
برای آن که گردد ضامنم شاهِ غریبِ طوسدو خط روضه، دو قطره اشک هم نذرِ رضا کردم
سخن از روضه شد یاد لب خشک علی اصغردر آن وقت و در آن ساعت میان گرگها کردم
میان کوفیان "يا قَوْمِ، إِنْ لَمْ تَرْحَمُوني" گفتفدای غربتش باشد اگر بُغض و بُکا کردم
#مناجات#یونس_وصالی
@Hosein_jaan
تو گفتی "رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً "، به روی چشمرسیدم تا به "اُدْعُونِي" تو را از جان صدا کردم
مرا "قُلْ يٰا عِبٰادِي"، "اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا" امیدچرا که از ولادت تا کنون خبط و خطا کردم
تو با "لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰه"ات مرا خواندیمن این دل را به مهر و رحمت تو آشنا کردم
"فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ" سخن از عهدبستن شدو با خود گفتم آیا بر عقود خود وفا کردم؟
تو پرسیدی "أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ ؟"نه واللهِ ... رَهَم را از صراط تو جدا کردم
"أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اَللّٰهَ" را خواندم نفهمیدمکجا محض رضای تو کمی شرم و حیا کردم؟
منِ نادان به فکر خودنمایی و ریا بودمتمام کارهایم را من از روی ریا کردم
خوش آنان که "رَضِيَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه" اندبدا بر حال همچون من که بر خود بد روا کردم
تو گفتی این جهان لهو و لعب، باشد متاعش کمولی دل را به دنیا و متاعش مبتلا کردم
"إِذِ اَلْأَغْلاٰلُ فِي أَعْنٰاقِهِمْ" میترسم از آن روزمرا رحمی نما یارب اگر چه ظلم ها کردم
به "إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِيم" ات میدهم سوگندببخش آن جمله اعمالم که تنها در خفا کردم
خودت گفتی برای قُربِ من با واسطه آیید
دلم را خوش به اولاد کریم مرتضی کردم
برای این که گردد شاملِ حالِ دلم لطفتنشستم دست بر سینه و رو بر کربلا کردم
برای آن که گردد ضامنم شاهِ غریبِ طوسدو خط روضه، دو قطره اشک هم نذرِ رضا کردم
سخن از روضه شد یاد لب خشک علی اصغردر آن وقت و در آن ساعت میان گرگها کردم
میان کوفیان "يا قَوْمِ، إِنْ لَمْ تَرْحَمُوني" گفتفدای غربتش باشد اگر بُغض و بُکا کردم
#مناجات#یونس_وصالی
۴:۲۹
در بساطم باز چیزی نیست، آهم را نگاه
قطرههای شرم، در ابرِ نگاهم را نگاه
این زمستان هم گذشت؛ از برفِ پیری بگذریم!
روسپیدان را ببین؛ روی سیاهم را نگاه
بر تن دیوار زندانم به جای پنجره
میلههای چوبخطّ سال و ماهم را نگاه
خاک بر سر ریختم، پای دل ویرانهام
سقفِ خاکآلودهام را، سرپناهم را نگاه
با خودم در جنگ بودم، قلعههایم فتح شد
چشم، زهرآلود؛ دل، زخمی؛ سپاهم را نگاه
کور کردم چشمههایی را که غرق نور بود
خشکسالِ چشمهای بیگناهم را نگاه
در بساطم نیست جرمی لایق غفّاریات
کوهِ غفران را ببین، مثقال کاهم را نگاه
چشمپوشا! نامهی اعمالِ زشتم را نبین
«یاحسینم» را، گریزِ قتلگاهم را نگاه
#مناجات#رضا_قاسمی
@Hosein_jaan
قطرههای شرم، در ابرِ نگاهم را نگاه
این زمستان هم گذشت؛ از برفِ پیری بگذریم!
روسپیدان را ببین؛ روی سیاهم را نگاه
بر تن دیوار زندانم به جای پنجره
میلههای چوبخطّ سال و ماهم را نگاه
خاک بر سر ریختم، پای دل ویرانهام
سقفِ خاکآلودهام را، سرپناهم را نگاه
با خودم در جنگ بودم، قلعههایم فتح شد
چشم، زهرآلود؛ دل، زخمی؛ سپاهم را نگاه
کور کردم چشمههایی را که غرق نور بود
خشکسالِ چشمهای بیگناهم را نگاه
در بساطم نیست جرمی لایق غفّاریات
کوهِ غفران را ببین، مثقال کاهم را نگاه
چشمپوشا! نامهی اعمالِ زشتم را نبین
«یاحسینم» را، گریزِ قتلگاهم را نگاه
#مناجات#رضا_قاسمی
۳:۲۵
آنکس که شد اسیر گناه و خطا منم
شرمندهی تمامی آل عبا منم
آنکه رضای غیر خدا انتخاب کرد
آنکس که شد اسیر ادا و ریا منم
چشمم به حرفِ مردم و تحسینشان ز من
محتاج "آفرینِ" ز غیر خدا منم
اینکه نشد که بندهی خوبی شوم، کنار
دربند دامِ نفس و اسیر هوا منم
عمرم سراسرش سپری شد به غفلت و
آنکه فروخت عمر خودش بیبها منم
بستم ره اجابت خود را به معصیت
آنکس که گشته شامل حبس دعا کنم
"بار دگر به بارگهت بار من فتاد"
راهم بده دوباره، امام رضا!؛ منم!!
سلطان تویی و سائل بی چشم و رو منم
هر دم وفا تویی و دمادم جفا منم
شب در گناه و صبح شدم عازم حرم
تو آن رئوف هستی و آن بیحیا منم
گریان شدم که باز ببخشی گناه من
"دستم به دامن تو" و اشکم به دامنم
فرمودهای که گریه برای حسین؟! چشم
گـریـان مـاتـم شـه کـربـبـلا منم
یابنالشبیبهات به دلها شرر زده
بابا چه نالهها سر نعش پسر زده...
#مناجات#مهدی_ستارزاده
@Hosein_jaan
شرمندهی تمامی آل عبا منم
آنکه رضای غیر خدا انتخاب کرد
آنکس که شد اسیر ادا و ریا منم
چشمم به حرفِ مردم و تحسینشان ز من
محتاج "آفرینِ" ز غیر خدا منم
اینکه نشد که بندهی خوبی شوم، کنار
دربند دامِ نفس و اسیر هوا منم
عمرم سراسرش سپری شد به غفلت و
آنکه فروخت عمر خودش بیبها منم
بستم ره اجابت خود را به معصیت
آنکس که گشته شامل حبس دعا کنم
"بار دگر به بارگهت بار من فتاد"
راهم بده دوباره، امام رضا!؛ منم!!
سلطان تویی و سائل بی چشم و رو منم
هر دم وفا تویی و دمادم جفا منم
شب در گناه و صبح شدم عازم حرم
تو آن رئوف هستی و آن بیحیا منم
گریان شدم که باز ببخشی گناه من
"دستم به دامن تو" و اشکم به دامنم
فرمودهای که گریه برای حسین؟! چشم
گـریـان مـاتـم شـه کـربـبـلا منم
یابنالشبیبهات به دلها شرر زده
بابا چه نالهها سر نعش پسر زده...
#مناجات#مهدی_ستارزاده
۳:۱۹
و امام رضا علیهالسلام فرمود،در آخر ماه شعبان بسیار این دعا را بخوانید:
اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ
وسائل الشيعة، ج 10، ص: 302
@Hosein_jaan
اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ
وسائل الشيعة، ج 10، ص: 302
۶:۱۳
اگر تا به حالا نبخشیدیام
بزرگی کن و روز آخر ببخش
گناهان فرزندها را بیا
دمِ آخری جانِ "مادر" ببخش
#قاسم_نعمتیاَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ...
@Hosein_jaan
بزرگی کن و روز آخر ببخش
گناهان فرزندها را بیا
دمِ آخری جانِ "مادر" ببخش
#قاسم_نعمتیاَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ...
۳:۲۰
عطا کردی خطا کردم، خطا کردم عطا کردی
وفا کردی جفا کردم، جفا کردم وفا کردی
تو بیشرمی ز من دیدی و بر رویم نیاوردی
ز عبد بیحیای خود حیا کردی حیا کردی
مرا هر لحظه زنجیر گناهی بود بر گردن
تو خواندی و مرا از آتش دوزخ رها کردی
من از تو قهر کردم تو پیام آشتی دادی
کرم کردی دوباره این فراری را صدا کردی
من بیچاره از غفلت دویدم جانب شیطان
تو از رحمت مرا با دوستانت آشنا کردی
تو بخشیدی گناهم را؛ خریدی اشک و آهم را
تو زخمم را شفا دادی تو دردم را دوا کردی
من از فرمان تو کردم تمّرد، بارمعبودا!
تو حاجات مرا بر لب نیاورده روا کردی
من از خود آبرو بردم تو بر من آبرو دادی
من از غفلت چه ها کردم تو از رحمت چه ها کردی
اگر میخواستی در آتش قهرت بسوزانی
چرا این رو سیه را زائر کرب و بلا کردی
گرفتی در بغل تا قبر ثارالله را «میثم!»
به سوی حق فرار از آتش قهر خدا کردی
#مناجات#ماه_خدا#حاج_غلامرضا_سازگار
@Hosein_jaan
وفا کردی جفا کردم، جفا کردم وفا کردی
تو بیشرمی ز من دیدی و بر رویم نیاوردی
ز عبد بیحیای خود حیا کردی حیا کردی
مرا هر لحظه زنجیر گناهی بود بر گردن
تو خواندی و مرا از آتش دوزخ رها کردی
من از تو قهر کردم تو پیام آشتی دادی
کرم کردی دوباره این فراری را صدا کردی
من بیچاره از غفلت دویدم جانب شیطان
تو از رحمت مرا با دوستانت آشنا کردی
تو بخشیدی گناهم را؛ خریدی اشک و آهم را
تو زخمم را شفا دادی تو دردم را دوا کردی
من از فرمان تو کردم تمّرد، بارمعبودا!
تو حاجات مرا بر لب نیاورده روا کردی
من از خود آبرو بردم تو بر من آبرو دادی
من از غفلت چه ها کردم تو از رحمت چه ها کردی
اگر میخواستی در آتش قهرت بسوزانی
چرا این رو سیه را زائر کرب و بلا کردی
گرفتی در بغل تا قبر ثارالله را «میثم!»
به سوی حق فرار از آتش قهر خدا کردی
#مناجات#ماه_خدا#حاج_غلامرضا_سازگار
۵:۵۷