بله | کانال حسین جان
عکس پروفایل حسین جانح

حسین جان

۴.۸ هزار عضو
thumbnail
دل از ما بُرد و او را حضرتِ دلبر تصوّر کن
جهان را اینچنین با جذبه‌ای دیگر تصوّر کن

صدایش زد علی، تا چشم دشمن کورتر باشد
دلِ اربابمان را خانه‌ی حیدر تصوّر کن

وجودِ این پدر- فرزند ممسوس خدا بوده‌ست
دو روحِ پاک را در یک تن و پیکر تصوّر کن

سرِ شهزاده‌ی ما را به «تاجِ زر» نیازی نیست
به جای خاک؛ زیر هر دو پایش «زر» تصوّر کن

چه مجنونانه می‌زد شانه‌ی موهای جوانش را
از این تصویر، لیلا بودنِ مادر تصوّر کن

تداعی شد علی تا با غضب شمشیر را برداشت
عبایش را به دوش انداخت، پیغمبر تصوّر کن

برادرزاده شیرین است! پس با شوق بی‌پایان
کنار عمّه جان زینب، علی اکبر تصوّر کن

#مرضیه_عاطفیمیلاد آقا علی اکبر فرزند رشید اباعبدالله الحسین علیهماالسلام مبارکundefinedundefined@Hosein_jaan

۱۳:۴۴

thumbnail
علی سیرت، حسن طینت، محمد خو، علی اکبر
که در صورت نمی‌زد با پیمبر مو علی اکبر

حسین از بس که بیتاب پیمبر بود حق می‌خواست
شود پیغمبری دیگر برای او، علی اکبر

دو پایش پلکان عرش بر روی زمین می‌شد
چو می‌زد پیش پای عمه‌اش زانو علی اکبر

و دشمن می‌هراسد از دَم «أینَ تَفرّوا»یش
که با سربند حیدر می‌کند هو هو علی اکبر

برای کشتن لشکر به شمشیر احتیاجی نیست
که جای تیغ دارد تیزی ابرو علی اکبر

شبیه شیشه‌ی عطری که پاشیده‌ست در میدان
تمام تیرها را می‌کند خوش بو علی اکبر

جوانان بنی‌هاشم به دقت جستجو کردند
که قطعه قطعه پیدا می‌شد از هر سو علی اکبر

#مهدی_کبیریundefined@Hosein_jaan

۷:۴۴

thumbnail
در حال و هوای شب بارانیِ هر سال
گرم است سر من به چراغانیِ هر سال

در کوچه خیابان دلم ریسه کشیدم
دعوت کنمت تا که به مهمانیِ هر سال

با شبنم اشکم سر راهت گل نرگس
گل کاشته‌ام من به گلستانیِ هر سال

پاداش غزل‌های من این است بیایی
یک مرتبه در جشن غزلخوانیِ هر سال

هم خنده به لب دارم و هم اشک به چشمم
حالا منم و بی سر و سامانیِ هر سال

#محمد_بیابانیمهدی طاووس أهل الجنّة...undefined@Hosein_jaan

۶:۵۵

thumbnail
اصل بهار آمد؛ نگار آمد؛ بیایید
بر سینه‌ی خسته قرار آمد؛ بیایید
ای عاشقان آن تک‌سوار آمد؛ بیایید
حیدر رسیده؛ ذوالفقار آمد؛ بیایید
رویش نبی، خویش علی، زهرا خصایل
باشد تمام خوبی و جمع فضایل

او می‌رسد درد بشر درمان بگیرد
این غربت و این غصه‌ها پایان بگیرد
ویرانی کل جهان سامان بگیرد
دین خدا از یک دم او جان بگیرد
شکر خدا ما وارثان عاشقانیم
چشم انتظار دولت صاحب زمانیم

بر تشنگان معرفت، دریای آب است
او بر ستمکاران این عالم عذاب است
لطفش به مظلومان دنیا بی حساب است
أینَ الحسن، أینَ الحسینم را جواب است
لیلای شـب‌های بـلـنـد بـی‌قـراری
از حال مجنونت خبر داری، نداری؟!

باران رحمت بر بیابان خواهد آمد
بر پیکر بی‌جان ما جان خواهد آمد
سامان دل‌های پریشان خواهد آمد
مرد خدا، منجی انسان خواهد آمد
عطر بهار این زمستان خواهد آمد
«او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد»

#حسین_رحمانیundefined@Hosein_jaan

۴:۳۹

thumbnail
نماز خوانده‌ی مست تو اند عیسی‌ها
مقیم مسجد و میخانه‌ات کلیساها

خلیل‌ها همه در آتش تو می‌سوزند
به سیل نیل تو افتاده‌اند موسی‌ها

هزار یوسف مصری شده‌ست برده‌ی تو
و فرش هر قدم‌ات گیسوی زلیخاها

پس از تو در همه‌ی شهر قحط معشوقست
بیا که عاشق و مجنون شدند لیلاها

بیا و از لب شیرین سخن بگو با ما
نمی‌رسد سر انگشت‌مان به خرماها

سر بریده چه می‌گوید، از که می‌گوید
در انتظار ظهورت گلوی یحیی‌ها

"شراب با تو حلال‌ست و آب بی تو حرام"
به دام عشق تو افتاده‌اند فتواها

اگر چه دامن آتشفشان پر از چشمه‌ست
همیشه تشنه‌ترین بوده‌اند سقاها

به انتظار نگاهی دوباره بیدارم
طلوع می‌کند از چشم صبح فرداها

#سیدحسین_طهماسبیمیلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی أرواحنا لتراب مقدمه الفداء مبارکundefinedundefined@Hosein_jaan

۹:۰۶

thumbnail
شش ماه فرصت داشت آدم را بسازدبا این زمانِ کم مُحرّم را بسازد
شش ماه... اما نه! همان یک روز بس بودپیغمبری شش ماهه عالَم را بسازد
حتماً دلیل محکمی دارد که طفلیشش گوشه‌ای این قدَر محکم را بسازد
گهواره‌اش با خود جهانی را تکان دادمنظومه‌ای اینسان منظّم را بسازد
معروف کرده مادر خود را، قرارستعیسی دمی این بار مریم را بسازد
فرصت برای کودکی‌هایش نماندهاین مرد باید ذبح اعظم را بسازد
یک روز را با تشنگی سر کرد امافرزند هاجر رفت زمزم را بسازد
دست پدر تخت سلیمان شد پسر را
بر دست بابا رفته خاتم را بسازد

این مرد اگر کوچک! علمداری بزرگ استبر نیزه‌ها رفته‌ست پرچم را بسازد
این جا غزل هم دست و پا گم کرد، بگذارآتش ردیف اشتباهم را بسوزد
#محسن_ناصحی#عاشقی_شب‌های_جمعهundefined@Hosein_jaan

۲۰:۱۱

thumbnail
ای همیشه شهد یادت از عسل‌ها بیشتر
من به دنبال تو هستم در غزل‌ها بیشتر

هرچه می‌گویند با یک گل نمی‌آید بهار
من دلم می‌گیرد از ضرب المثل‌ها بیشتر

در حرم تا غرق بهجت می‌شوم حس می‌کنم
می‌وزد عطر تو در بعضی محل‌ها بیشتر

عده‌ای ناباورند و خوب می‌دانم چرا
هست پیرامون تو بحث و جدل‌ها بیشتر

نام تو دکان بعضی‌ها شده این روزها
هست زرق و برق بازار بدل‌ها بیشتر

از فرج می‌خوانم و محو مؤذن‌زاده‌ام
لحظه‌ی حیّ علی خیرالعمل‌ها بیشتر

آسمان ابریست وقتی گرم می‌گیرد دلت
تکیه تکیه با علم‌ها و کتل‌ها بیشتر

کربلا را با نگاهت غرق باران می‌کنی
گریه‌ات می‌گرد اما روی تل‌ها بیشتر

در قصاید پای ثابت هستی اما باز هم
من به دنبال تو هستم در غزل‌ها بیشتر

#احمد_علوی#جمعه‌های_انتظارundefined@Hosein_jaan

۱۱:۱۰

thumbnail
با اینکه روی دامن خود نور قمر داشت
بر خانه‌ی خورشید، همه عمر، نظر داشت

در کلِ مدینه فقط او بود که یک عمر...
در خانه‌ی خود، بعدِ سحر نیز قمر دا‌شت

گاهی به لبش (ها قَمَرٌ کَیفَ قَمَر) بود
گاهی به لبش (ها عَلي کَیفَ بَشَر) داشت

هر کس نتواند بشود مادر زینب...
او بود که نقاشِ ادب بود و هنر داشت

تنها نه خودش، بلکه به نور قمر او
از جاده‌ی او اُمّ وَهَب نیز گذر داشت...

چون تابشِ خورشید به هر خار و به هر سنگ
سوزِ دل او در دلِ مَروان هم اثر داشت

زهرا به کنار پسرش آمد و او نیز
انگار نه انگار خودش چهار پسر داشت

سِرّی است که در خاک مدینه ز جهان رفت
از تربتِ زهرا به گمانم که خبر داشت...

#سید_امیرحسین_فاضلیundefined@Hosein_jaan

۴:۱۹

thumbnail
دمشق چون صدف و گوهر است این بانو
تمام دلخوشیِ اکبر است این بانو

پیمبری به صبوری و حلم اگر باشد
خدا گواست که پیغمبر است این بانو

زبان الکن ما عاجز است از وصفش
چه خوانمش؟ نوه‌ی حیدر است این بانو

حسین کشتی عشقست و خوب می‌دانیم
برای کشتی او لنگر است این بانو

بدون خطبه هم او کوفه را به هم بزند‌
چرا که فاتح صد خیبر است این بانو

دوباره دست به سینه، به سمت گنبد او
سلام هر شب هر نوکر است این بانو

کتاب زندگی او سه آیه داشت فقط
شبیه مادرمان، کوثر است این بانو

#احسان_نرگسی#یا_رقیه_بنت_الحسین_سundefined@Hosein_jaan

۶:۰۸

thumbnail
پاینده و استوار مانند "حدید"
خورشید رُخت همیشه خواهد تابید
تا روز ظهور، رهبرم می‌مانی
تا کور شود هر آنکه نتواند دید

#داوود_رحیمیundefined@Hosein_jaan

۴:۳۰

thumbnail
وقتی رسید امّت موسی کنارِ آب
وز پشت سر جماعت فرعون با شتاب

مأیوس و ناامید و پر از غصه و تَعَب
هر یک به اعتراض به موسی گشوده لب:

«کای از بَرِ خدا شده ما را تو رهنمون
فرعون یافت سیطره، "اِنّا لَمُدرَکون"»

موسی ولی به فضلِ و به رحمت امید داشت
در عین ناامیدی امّت، امید داشت

ناگاه حق به یاری یاران خود شتافت
دریا برای امّت موسی ز هم شکافت

آری! ز مکر و خدعۀ اهل جهان چه باک؟!
موسی امام ماست، ز فرعونیان چه باک؟!

خوش‌بین به راهِ روشن و فردای خود شویم
در این مسیر، پیرو موسای خود شویم

#موسی_أمت#جواد_محمدزمانیundefined@Hosein_jaan

۴:۲۲

thumbnail
گر بنا نیست که نوبت به گدایان برسد
چه نیازی که دگر این همه مهمان برسد؟

چند روز است که من پشت درم، رحم کنید
یک نفر نیست به داد من گریان برسد؟!

گاه‌گاهی به خودم گریه کنان می‌گویم
کار و بار تو بنا نیست به سامان برسد

آنکه یک شهر، درِ خانه به رویش بستند
بهتر آن است که با حال پریشان برسد

دامن لطف شما، قسمت هرکس نشود
کاش این دست بر آن گوشهٔ دامان برسد

من برای همه‌ی شهر، حرم می‌گیرم
بگذارید که پایم به خراسان برسد

دوست دارم دم آخر که شهادت خواندم
قبل رفتن به لبم ذکر «رضا جان» برسد

یاد آقای خراسان، دو سه خط روضه بخوان
و ثوابی هم اگر هست، به ریّان برسد:

داشت می‌گفت: کمی آب... که خنجر نگذاشت..
سخن حنجر خشکیده به پایان برسد

فکر می‌کرد کسی، آن حرم پرده نشین
نزد تو، گریه کنان... پاره گریبان برسد؟!

خواهرت رفت ولی موقع رفتن می‌گفت:
یک نفر کاش به داد تن عریان برسد...

#مناجات#رضا_نظاری#عاشقی_شب‌های_جمعهآخرین شب جمعه ماه مبارک شعبانundefinedundefined@Hosein_jaan

۲۰:۰۶

thumbnail
تو را به هیچ بدادم ولی هنوز برآنی
که خونِ دل خوری اما مرا ز خویش مرانی

چه گریه‌ها که نکردی، شبیه حضرت یعقوب
تو در میان وطن هم به فکر گمشدگانی

نه توبه‌ای، نه بکایی، نه حال ذکر و دعایی
چه بر سر خودم آورده‌ام میان جوانی؟!

ترحّمی بنما و بیا شفاعتمان کن
شما عزیز خدایی... شما امامِ زمانی

من از تو دست کشیدم؛ ولی تو دست گرفتی
چرا تو این همه خوبی؟ چقدر فکر بَدانی

اگر که رفتم و روزی، تو آمدی به مزارم...
خدا کند که بشینی؛ دو جمله روضه بخوانی

بخوانی از غم صحرا، زنی شکسته و تنها
نه صبر مانده برایش، نه خیمه‌ای، نه امانی

زنی چو کوه، صبور و زنی چو سرو، مقاوم
غریب بود و پریشان... شکسته بود و کمانی

#رضا_اهوازی#جمعه‌های_انتظارundefined@Hosein_jaan

۱۰:۰۹

thumbnail
نفس چه فایده، وقتی که در هوای تو نیست
بدا به حال گدایی که مبتلای تو نیست

مرا به غیر خودت دست هیچکس مسپار
کسی شبیه خودت فکر بنده‌های تو نیست‌

نه اشک مانده برایم، نه ناله‌های سحر
چه کرده‌ام که دلم شامل عطای تو نیست

دلم کبوتر هر بام می‌شود... افسوس!
خودت بگو چه کنم با دلی که پای تو نیست

مرا به «گریه برای حسین» می‌بخشی
وگرنه بنده‌ی تو لایق سرای تو نیست

#مناجات#احسان_نرگسیundefined@Hosein_jaan

۳:۲۲

thumbnail
برای دردهایم روز و شب فکر دوا کردمبرای جرعه ای از جام فیض تو دعا کردم
تو گفتی "رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً "، به روی چشمرسیدم تا به "اُدْعُونِي" تو را از جان صدا کردم
مرا "قُلْ يٰا عِبٰادِي"، "اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا" امیدچرا که از ولادت تا کنون خبط و خطا کردم
تو با "لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰه"ات مرا خواندیمن این دل را به مهر و رحمت تو آشنا کردم
"فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ" سخن از عهدبستن شدو با خود گفتم آیا بر عقود خود وفا کردم؟
تو پرسیدی "أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ ؟"نه واللهِ ... رَهَم را از صراط تو جدا کردم
"أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اَللّٰهَ" را خواندم نفهمیدمکجا محض رضای تو کمی شرم و حیا کردم؟
منِ نادان به فکر خودنمایی و ریا بودمتمام کارهایم را من از روی ریا کردم
خوش آنان که "رَضِيَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه" اندبدا بر حال همچون من که بر خود بد روا کردم
تو گفتی این جهان لهو و لعب، باشد متاعش کمولی دل را به دنیا و متاعش مبتلا کردم
"إِذِ اَلْأَغْلاٰلُ فِي أَعْنٰاقِهِمْ" میترسم از آن روزمرا رحمی نما یارب اگر چه ظلم ها کردم
به "إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِيم" ات میدهم سوگندببخش آن جمله اعمالم که تنها در خفا کردم
خودت گفتی برای قُربِ من با واسطه آیید
دلم را خوش به اولاد کریم مرتضی کردم

برای این که گردد شاملِ حالِ دلم لطفتنشستم دست بر سینه و رو بر کربلا کردم
برای آن که گردد ضامنم شاهِ غریبِ طوسدو خط روضه، دو قطره اشک هم نذرِ رضا کردم
سخن از روضه شد یاد لب خشک علی اصغردر آن وقت و در آن ساعت میان گرگ‌ها کردم
میان کوفیان "يا قَوْمِ، إِنْ لَمْ تَرْحَمُوني" گفتفدای غربتش باشد اگر بُغض و بُکا کردم
#مناجات#یونس_وصالیundefined@Hosein_jaan

۴:۲۹

thumbnail
در بساطم باز چیزی نیست، آهم را نگاه
قطره‌های شرم، در ابرِ نگاهم را نگاه

این زمستان هم گذشت؛ از برفِ پیری بگذریم!
روسپیدان را ببین؛ روی سیاهم را نگاه

بر تن دیوار زندانم به جای پنجره
میله‌های چوب‌خطّ سال و ماهم را نگاه

خاک بر سر ریختم، پای دل ویرانه‌ام
سقفِ خاک‌آلوده‌ام را، سرپناهم را نگاه

با خودم در جنگ بودم، قلعه‌هایم فتح شد
چشم، زهرآلود؛ دل، زخمی؛ سپاهم را نگاه

کور کردم چشمه‌هایی را که غرق نور بود
خشکسالِ چشم‌های بی‌گناهم را نگاه

در بساطم نیست جرمی لایق غفّاری‌ات
کوهِ غفران را ببین، مثقال کاهم را نگاه

چشم‌پوشا! نامه‌ی اعمالِ زشتم را نبین
«یاحسینم» را، گریزِ قتلگاهم را نگاه

#مناجات#رضا_قاسمیundefined@Hosein_jaan

۳:۲۵

thumbnail
آنکس که شد اسیر گناه و خطا منم
شرمنده‌ی تمامی آل عبا منم

آنکه رضای غیر خدا انتخاب کرد
آنکس که شد اسیر ادا و ریا منم

چشمم به حرفِ مردم و تحسینشان ز من
محتاج "آفرینِ" ز غیر خدا منم

اینکه نشد که بنده‌ی خوبی شوم، کنار
دربند دامِ نفس و اسیر هوا منم

عمرم سراسرش سپری شد به غفلت و
آنکه فروخت عمر خودش بی‌بها منم

بستم ره اجابت خود را به معصیت
آنکس که گشته شامل حبس دعا کنم

"بار دگر به بارگهت بار من فتاد"
راهم بده دوباره، امام رضا!؛ منم!!

سلطان تویی و سائل بی چشم‌ و رو منم
هر دم وفا تویی و دمادم جفا منم

شب در گناه و صبح شدم عازم حرم
تو آن رئوف هستی و آن بی‌حیا منم

گریان شدم که باز ببخشی گناه من
"دستم به دامن تو" و اشکم به دامنم

فرموده‌ای که گریه برای حسین؟! چشم
گـریـان مـاتـم شـه کـربـبـلا منم

یابن‌الشبیب‌هات به دلها شرر زده
بابا چه ناله‌ها سر نعش پسر زده...

#مناجات#مهدی_ستارزادهundefined@Hosein_jaan

۳:۱۹

و امام رضا علیه‌السلام فرمود،در آخر ماه شعبان بسیار این دعا را بخوانید:
اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ
وسائل الشيعة، ج 10، ص: 302undefined@Hosein_jaan

۶:۱۳

thumbnail
اگر تا به حالا نبخشیدی‌ام
بزرگی کن و روز آخر ببخش

گناهان فرزندها را بیا
دمِ آخری جانِ "مادر" ببخش

#قاسم_نعمتیاَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ...undefined@Hosein_jaan

۳:۲۰

thumbnail
عطا کردی خطا کردم، خطا کردم عطا کردی
وفا کردی جفا کردم، جفا کردم وفا کردی

تو بی‌شرمی ز من دیدی و بر رویم نیاوردی
ز عبد بی‌حیای خود حیا کردی حیا کردی

مرا هر لحظه زنجیر گناهی بود بر گردن
تو خواندی و مرا از آتش دوزخ رها کردی

من از تو قهر کردم تو پیام آشتی دادی
کرم کردی دوباره این فراری را صدا کردی

من بیچاره از غفلت دویدم جانب شیطان
تو از رحمت مرا با دوستانت آشنا کردی

تو بخشیدی گناهم را؛ خریدی اشک و آهم را
تو زخمم را شفا دادی تو دردم را دوا کردی

من از فرمان تو کردم تمّرد، بارمعبودا!
تو حاجات مرا بر لب نیاورده روا کردی

من از خود آبرو بردم تو بر من آبرو دادی
من از غفلت چه ها کردم تو از رحمت چه ها کردی

اگر می‌خواستی در آتش قهرت بسوزانی
چرا این رو سیه را زائر کرب و بلا کردی

گرفتی در بغل تا قبر ثارالله را «میثم!»
به سوی حق فرار از آتش قهر خدا کردی

#مناجات#ماه_خدا#حاج_غلامرضا_سازگارundefined@Hosein_jaan

۵:۵۷