این تصویر، برای آمریکاییها و آنان که عقلشان را به آمریکا سپردهاند و دچار هراس شدهاند.
اینها بقایای پیکر ۲۸ جواناند؛ جوانانی که جان خود را فدای اسلام، قرآن و ولایت فقیه کردند و نگذاشتند دشمن به هدف خود برسد.
میلیونها جوان دیگر، با همان ایمان و همان عزم، در انتظارند تا در راه امام و آرمان خود جانفشانی کنند.
به خدا سوگند اگر شرق و غرب عالم گرد هم آیند، توان شکستن ما را نخواهند داشت.
شهید حاج قاسم سلیمانی
@hossein_pak69
اینها بقایای پیکر ۲۸ جواناند؛ جوانانی که جان خود را فدای اسلام، قرآن و ولایت فقیه کردند و نگذاشتند دشمن به هدف خود برسد.
میلیونها جوان دیگر، با همان ایمان و همان عزم، در انتظارند تا در راه امام و آرمان خود جانفشانی کنند.
به خدا سوگند اگر شرق و غرب عالم گرد هم آیند، توان شکستن ما را نخواهند داشت.
شهید حاج قاسم سلیمانی
@hossein_pak69
۲۲:۰۵
چرا؟چون ضعیف نبودیم و ایستادیم.روی زمین هیچ غلطی نتوانستند بکنند.موشکها روزبهروز بیشتر شد.روز پنجاهوهفتم جنگ، ۱۴ موشک به تلآویو اصابت کرد.پیش از آن، خانه نخستوزیر دشمن میلیمتری هدف قرار گرفت و ۳۲ نیروی ویژه «گولانی» که مشغول خوردن شام بودند، به هلاکت رسیدند.
اینها همه نتیجه قویبودن است؛و البته ایمان.اینجا تازه قصه خیلی زیبا تر استاز پسشان بر میآییم.
۲۲:۱۲
این بار، هر خطا معادل یک خسارتِ جبرانناپذیر است.
#نمیدانم
۱۲:۵۰
https://x.com/hossein_pak69/status/2017898724685492567?s=46
بهعنوان کسی که سالها در حال درس و بحث منظم درباره منظومه فکری امام سید علی حسینی خامنهای در منطقه بودهام،بهکار بردن تعبیر «جنگ منطقهای» بهمعنای ورود به سطحی از درگیری است که جغرافیای وسیعی از نبرد را دربر میگیرد؛از زمین و هوا تا دریا،همراه با بسیج عمومی نیروهای مقاومت.بيشتر خواهم نوشت.
@hossein_pak69
۱۰:۵۲
🟡خدایا، به ما توان اصلاح در این جبهه مصیبتزده را عطا کن؛ جبههای که با ضعفی پنهان اما عمیق روبهروست.
۱۰:۵۹
۲۰:۰۷
روایتِ پاک
اخباری که درباره لغو مذاکرات از سوی وبسایت آکسیوس منتشر شد، همزمان با مصاحبه دونالد ترامپ، بخشی از فشار نهایی آمریکا برای تحمیل شرایط خود به ایران در چارچوب صیاغ مذاکرات بود. این فشار اما نتیجهای در پی نداشت؛ و در نهایت، این ایران بود که آمریکا را وادار به پذیرش شروط خود کرد.
@hossein_pak69
🟡ایران شکست نمیخورد.
۱۶:۳۹
۲۲:۱۰
🟡مذاکره جلوی جنگ را نخواهد گرفت و راه حل جای دیگریست؛ کاش گوش شنوایی وجود داشته باشد.
۱۶:۱۸
الله اكبر
از دیوار های سنگی صنعا تا موشک های منتظر در شمال لیطانی تمام عالم در تاثیر انقلاب اللهی خمینی (قدس) منتظر تحقق آرزوي انبياء است.
از دیوار های سنگی صنعا تا موشک های منتظر در شمال لیطانی تمام عالم در تاثیر انقلاب اللهی خمینی (قدس) منتظر تحقق آرزوي انبياء است.
۲۰:۰۱
۱۱:۵۹
۱۹:۱۹
زمان بازگشت به اصل استرضوان#الحاج
۱۲:۱۵
روایتِ پاک
زمان بازگشت به اصل است رضوان #الحاج
مدل عماد، ترکیبی عجیب و دقیق بود:انضباطِ سازمانی + سیالیتِ نهضتی.
و ما دقیقاً در همین نقطه ایستادهایم.
@hossein_pak69
۱۷:۵۸
روایتِ پاک
آیا زمان بازگشت فرا نرسیده است؟
وقتی از عماد سخن میگوییم، از یک فرد حرف نمیزنیم؛ از یک «روش» سخن میگوییم. روشی که مقاومت را نه به شکل یک اداره، بلکه به مثابه یک موجود زنده اداره میکرد.
عماد مغنیه مقاومت را به قالب خشک سازمانی فرو نمیکاست. او میدانست سازمان لازم است؛ انضباط، سلسلهمراتب، برنامه، بودجه، امنیت. اما اگر روح نهضت در آن دمیده نشود، سازمان تبدیل به ساختمانی میشود با اتاقهای روشن و قلبی خاموش و سرمایه انسانی بی انگیزه. مدل عماد، ترکیبی عجیب و دقیق بود: انضباطِ سازمانی + سیالیتِ نهضتی.
نهضت یعنی حرکت، یعنی پیشدستی، یعنی ابتکار در لحظه، یعنی آنکه دشمن هنوز در حال تحلیل است و تو زمین بازی را تغییر دادهای. سازمان اما ثبات میخواهد، گزارش میخواهد، آییننامه میخواهد. هر دو لازماند؛ اما اگر کفه سازمان سنگینتر شود، نهضت به حالت نیمهتعطیل درمیآید. و ما دقیقاً در همین نقطه ایستادهایم.
در بسیاری از سطوح، ما شبیه سازمان شده ایم؛ مرتب، قابل پیشبینی، محافظهکار، گرفتار روندها. نهضت اما باید غیرقابل پیشبینی باشد، تیز، چندلایه، و دارای توان جهش ناگهانی.
بازگشت به مدل عماد یعنی بازگشت به قابلیت تغییر سریع. یعنی شبکههای کوچک، تصمیمهای چابک، ابتکار میدانی، و پیوند دائمی میان فکر و عمل. یعنی فرماندهی که هم استراتژی را میفهمد و هم میدان را لمس میکند.
بله، مدیریت این مدل سخت است. کنترلپذیری کمتر میشود. ریسک بالا میرود. اما تاریخ نشان داده مقاومت زمانی جهش کرده که «نهضتی» فکر کرده، نه صرفاً «سازمانی».
ما نه میتوانیم صرفاً نهضتِ بیساختار باشیم، و نه سازمانِ بیروح. باید چیزی میان این دو باشیم؛ یک سازمانِ نهضتی. ساختاری که استخوانبندی دارد، اما خون در رگهایش جاری است.
مدل عماد، یادآوری این حقیقت است که مقاومت، پیش از آنکه دفتر و فرم و گزارش باشد، «اراده» است. و اراده، اگر در قالبی سخت و بسته زندانی شود، فرسوده میشود.
بازگشت به عماد، بازگشت به ابتکار است. بازگشت به جسارت. بازگشت به سرعت. و شايد مهمتر از همه، بازگشت به این باور که نهضت، اگر زنده بماند، سازمان را هم زنده نگه میدارد. @hossein_pak69
شگفتانه جدید در لبنان در آستانه انتخابات سرنوشتساز
حریری به صحنه بازگشت.
سعد حریری پس از سالها دوری از لبنان، بازگشت خود به میدان سیاست را اعلام کرد و گفت جریان المستقبل در انتخابات پیشرو با تمام توان شرکت خواهد کرد. بازگشتی که میتواند توازنهای شکننده لبنان را دوباره دستخوش تغییر کند.
او برای برونرفت از بحران لبنان، «بستهای از راهحلها» را بر پایه توافق طائف مطرح کرده است؛ مجموعهای که هر بند آن پیامدهای عمیق سیاسی دارد.
۱. «اتفاق الهدنة»این اصطلاح به توافق آتشبس ۱۹۴۹ لبنان با رژیم صهیونیستی اشاره دارد؛ یعنی اتفاق الهدنة. تأکید بر آن، حامل یک پیام روشن سیاسی است: بازگشت به چارچوب کلاسیک دولت–دولت و تثبیت مرزهای رسمی، نه ادامه وضعیت «مقاومت – میدان – جبهههای باز». این رویکرد به معنای تمرکز بر دولت رسمی و روابط رسمی بینالمللی است.
۲. «إلغاء الطائفية السياسية»در متن توافق طائف نیز بر حرکت تدریجی بهسوی لغو سهمیهبندی مذهبی تأکید شده است. در ساختار کنونی، رئیسجمهور مارونی، نخستوزیر سنی و رئیس مجلس شیعه است و کرسیهای پارلمان نیز بر اساس سهمیههای طایفهای توزیع میشود.لغو طائفیه سیاسی در ظاهر به معنای عبور از تقسیمبندی مذهبی است؛ اما در عمل، بازطراحی کامل توازن قدرت داخلی را به دنبال دارد، زیرا کل سیستم سیاسی لبنان بر همین معادله بنا شده است.
۳. «لبنان دائرة انتخابية واحدة»در حال حاضر لبنان به حوزههای انتخابیه متعدد تقسیم شده که ترکیب طایفهای هر منطقه در نتایج تأثیرگذار است.تبدیل کل کشور به یک حوزه واحد، وزن جمعیتی طوایف بزرگتر را افزایش میدهد و قدرت را از زعامتهای محلی به احزاب سراسری منتقل میکند. این تغییر، یک اصلاح فنی ساده نیست؛ بلکه جابهجایی بنیادین در هندسه قدرت لبنان است.
۴. «إلغاء اللامركزية الإدارية»در توافق طائف بر تقویت نوعی تمرکززدایی اداری تأکید شده بود. طرح لغو آن، به معنای تمرکز بیشتر قدرت در دولت مرکزی است. در کشوری مانند لبنان که هر منطقه دارای هویت و نفوذ سیاسی خاص خود است، این موضوع کاملاً راهبردی و حساس خواهد بود.
لبنان همواره یک آزمایشگاه زنده علوم سیاسی بوده است؛ جایی که حتی تغییر یک بند در قانون انتخابات، میتواند کل معادله قدرت را بازآرایی کند. آنچه حریری پیشنهاد میدهد، صرفاً اصلاحات اداری نیست؛ بلکه بازتعریف ساختار قدرت در کشوری است که توازنهای آن بهطرزی بیسابقه شکنندهاند.
در چنین شرایطی، بازگشت او به صحنه، صرفاً یک خبر سیاسی نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه در رقابت بر سر آینده لبنان است.
@hossein_pak69
حریری به صحنه بازگشت.
۱۲:۴۸
۱۸:۳۷
۱۹:۵۷
روایتِ پاک
جنگ چقدر نزدیک است؟
در روزهایی که خبر پیش از آنکه راستی آزمایی شود منتشر میشود و تحلیل پیش از آنکه پخته شود دست به دست میچرخد، پرسش از نزدیکی جنگ بیش از آنکه یک سوال نظامی باشد، یک مسئله ادراکی است. ما کاری نداریم که اتفاقات ساعتهای اخیر عملیات روانی برای تاثیر بر ادراک بخشی از جامعه و مسئولان ایرانی هست یا نه. مهم این است که بدانیم در آستانه هر درگیری بزرگ، پیش از آنکه گلولهای شلیک شود، ذهنها هدف قرار میگیرند. جنگ مدرن ابتدا در میدان روایت و شبکه های اجتماعی آغاز میشود و سپس به میدان نظامی کشیده میشود.
واقعیت اما روشن است. فرماندهی جنگ در ایران دستورات لازم را صادر کرده است. این جمله برای التهابآفرینی نیست، برای اطمینانبخشی است. کشوری که سالها در معرض تهدید مستقیم بوده، بر اساس خوشبینی اداره نمیشود، بلکه بر اساس سناریوهای محتمل برنامهریزی میکند. نیروهای نظامی ما آماده تمامی سناریوها هستند.
در کنار آمادگی نظامی، یک وظیفه اجتماعی نیز وجود دارد که کمتر به آن توجه میشود. باید به چند نکته با دقت توجه کنیم. کمپین «نمیدانم» را در بالاترین سطوح جدی بگیریم. در شرایط حساس، ندانستن و اعلام نکردن دانستهها فضیلت است. هر خبر تایید نشده، هر تحلیل شخصی، هر گفتوگوی غیرضروری میتواند بخشی از پازل اطلاعاتی دشمن را کامل کند. از تماسهای غیرضروری با اعضای خانوادهمان اگر در سازمانهای دولتی و نظامی مرتبط با جنگ حضور دارند جدا خودداری کنیم. امنیت، پیش از آنکه در پادگان شکل بگیرد، در رفتار فردی ما ساخته میشود.
در میدان نیز تجربه پشتوانه ماست. ما تجربه جنگیدن با تمامی همینهایی که اکنون دست به ماشه مقابلمان ایستادهاند را داریم. از جنگ تحمیلی گرفته تا تقابلهای منطقهای و جنگهای نامتقارن، این صحنه برای ما ناآشنا نیست. فرمان آتش به اختیار میتواند محاسبات دشمن را بر هم بزند و ابتکار عمل را از او بگیرد. دشمنی که تصور میکند با فشار سریع به نتیجه میرسد، در برابر واکنش چندلایه و شبکهای زمینگیر خواهد شد. قدرت آتش ایالات متحده بالا اما آسیب پذیری او به دلیل جغرافیای گسترده جنگ بیشتر است. ما سال هاست جنگ با آمریکا را تمرین کرده ایم .
اگر درگیری به مرحله تبادل آتش گسترده برسد، معادله محدود به یک جغرافیا نخواهد ماند. موشکباران مناطق مسکونی تلآویو به صورت متمرکز و هدف قرار دادن مراکز نظامی میتواند یک تغییر دموگرافی جدی در اراضی اشغالی ایجاد کند. شمال اراضی اشغالی نیز نا امن خواهد شد و راهی جز جنوب و کرانه وجود نخواهد داشت. جامعهای که بر احساس امنیت روزمره بنا شده، در برابر ناامنی ممتد دچار فرسایش سریع میشود. در کرانه و سرزمین های ۱۹۴۸ نیز برادران فلسطینی میتوانند جبهه جدیدی برای دشمن باز کنند و فشار را چندبرابر سازند. جنگ آینده تکجبههای نخواهد بود؛ شبکهای و پیوسته خواهد بود.
در حاشیه خلیج فارس و آن اسرائیل کوچک خلیجی نیز اگر آتش گسترش یابد، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. جغرافیای فشرده و زیرساختهای متمرکز، آسیبپذیری را چند برابر میکند این یک شعار نیست، یک توصیف سرد از واقعیت راهبردی منطقه است.
با این همه، پاسخ دقیق به پرسش ابتدایی همچنان در هالهای از ابهام است. جنگ ممکن است نزدیک باشد، اما آنچه قطعی است آمادگی است. آرامش اجتماعی، انضباط اطلاعاتی، اعتماد به ساختار فرماندهی و پرهیز از هیجانزدگی بخشی از همان آمادگی است.
مطمئن باشید هیچ تصمیمی بدون محاسبه گرفته نمیشود. ما تجربه ایستادگی را داریم. پیروزی در جنگهای بزرگ تنها با سلاح رقم نمیخورد، با اراده جمعی رقم میخورد. بر خدا توکل میکنیم و با تدبیر حرکت میکنیم. در زمانه ابهام، خونسردی و انسجام بزرگترین قدرت ماست.
@hossein_pak69
دور اول: فشار حداکثری، اقدام حداکثری
فاز دوم: پس از طوفان الاقصی
اطمینان ذهنی؛ خطرناکترین متغیر
در آن صورت، دلیلی برای عقبنشینی نمیبینند.
نقطه تقابل: جنگ ادراکها
مسئله اراده نیست، مسئله هزینه است
۱۱:۲۱
روایتِ پاک
چرا کوتاه نمیآیند؟
سیاست در سطح ترامپ و نتانیاهو اخلاقی نیست، محاسباتی است. وقتی بازیگری احساس کند در مسیر درست حرکت میکند، نه تنها کوتاه نمیآید، بلکه سرعت را بیشتر میکند. مسئله اصلی «اراده» نیست، «ادراک از هزینه و فایده» است. دور اول: فشار حداکثری، اقدام حداکثری
در نخستین دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ، استراتژی موسوم به «فشار حداکثری» از خروج از برجام تا تحریمهای فلجکننده، یک پروژه مهندسی ادراک بود. او از تیم سنتیتری مثل رکس تیلرسون به سمت چهرههای نزدیکتر به حلقه صهیونیستی مانند جرد کوشنر حرکت کرد. این تغییر صرفاً جابجایی افراد نبود؛ تغییر در مدل تصمیمسازی بود.
ترور حاج قاسم سلیمانی نقطه اوج این فاز بود؛ یک قمار بزرگ. قمار بر این فرض که ایران پاسخ راهبردی نمیدهد یا پاسخ آن قابل مدیریت است. از منظر واشنگتن، واکنش کنترلشده ایران پس از آن، این برداشت را تقویت کرد که میتوان سطح ریسک را بالا برد و همچنان از جنگ تمامعیار اجتناب کرد. اما همزمان، تحولات منطقهای(پیشروی سریع در سوریه) و نگرانی از درگیری گستردهتر باعث شد ترامپ در ادامه محتاطتر شود. فاز دوم: پس از طوفان الاقصی
پس از عملیات «طوفان الاقصی» توسط حماس، معادله ذهنی در تلآویو تغییر کرد. نتانیاهو که پیش از آن درگیر بحرانهای داخلی و پروندههای فساد بود، جنگ را به سکوی بازسازی موقعیت خود تبدیل کرد. در این مسیر، مجموعهای از اهداف که پیشتر رویا تلقی میشدند، وارد فاز اجرایی شدند: حذف چهرههای کلیدی مقاومت، تضعیف ساختارهای منطقهای، و انتقال میدان به سطوحی که پیشتر خط قرمز محسوب میشد.
وقتی در ذهن تصمیمگیر، چند «تابو» شکسته شود، دستگاه محاسبه جسورتر میشود. اگر هزینهها قابل تحمل به نظر برسد و پاسخها محدود ارزیابی شود، چرا باید عقبنشینی کند؟ اطمینان ذهنی؛ خطرناکترین متغیر
آنچه امروز مشاهده میشود، بیش از آنکه محصول قدرت عینی باشد، محصول اطمینان ذهنی است. ترکیب ترامپ متمایل به معامله از موضع قدرت، و نتانیاهوی بحرانزده که بقا را در گسترش میدان میبیند، یک همافزایی خطرناک ساخته است.
وقتی آنها به این جمعبندی برسند که: ۱-پاسخ ایران قابل پیشبینی و کنترلپذیر است ۲-هزینه بینالمللی اقدام علیه ایران پایین است ۳-محور مقاومت دچار فرسایش راهبردی شده در آن صورت، دلیلی برای عقبنشینی نمیبینند. نقطه تقابل: جنگ ادراکها
در چنین شرایطی، میدان اصلی، میدان تغییر محاسبات است. بازدارندگی فقط موشک نیست؛ بازدارندگی یعنی ایجاد تردید در ذهن دشمن نسبت به نتیجه. اگر یقین تبدیل به شک شود، ماشین تهاجم کند میشود.
رهبر انقلاب، امام سید علی خامنهای، در سالهای گذشته بارها بر «تغییر محاسبات دشمن» تأکید کردهاند. این دقیقاً همان نقطهای است که میتواند بازی را برگرداند. اگر دستگاه تصمیمگیری در واشنگتن و تلآویو به این نتیجه برسد که سناریوهای طراحیشده الزاماً به نتایج مطلوب ختم نمیشوند، احتیاط بازمیگردد. ایشان در هفته های اخیر شخصا این مهم را راهبری میکنند. آن جا که دو کلمه ای «جنگ منطقه ای» از رونمایی چند شهر موشکی بیشتر اثر میکند.
سیاست مثل فیزیک است؛ اگر نیروی مقاومتی مؤثر و غیرقابل پیشبینی وارد معادله شود، بردار حرکت تغییر میکند. اما اگر سیستم مقابل احساس کند پاسخها در چارچوب قابل مدیریت باقی میمانند، شتاب حفظ میشود. مسئله اراده نیست، مسئله هزینه است
ترامپ و نتانیاهو کوتاه نمیآیند چون در محاسبات فعلیشان، عقبنشینی هزینه بیشتری از پیشروی دارد. تغییر این وضعیت، نه با شعار، بلکه با تغییر واقعی در توازن ادراکها ممکن است.
اگر معادله روی زمین بهگونهای رقم بخورد که آنچه در ذهن آنها «پیروزی کمهزینه» تعریف شده، به «ریسک غیرقابل پیشبینی» تبدیل شود، همین دو نفر که امروز بیپروا به نظر میرسند، ناچار به توقف خواهند شد.
در سیاست بینالملل، هیچ چیز مطلق نیست؛ حتی جسارت. آنچه مطلق به نظر میرسد، اغلب محصول یک برآورد ناقص است. و تاریخ نشان داده که وقتی برآوردها خطا از آب درآیند، بازیگران بزرگ هم ناگهان ترمز میکنند.
سؤال واقعی این نیست که آنها چرا کوتاه نمیآیند. سؤال این است که چه زمانی محاسبهشان تغییر خواهد کرد. جهان بارها دیده که امپراتوریها نه از کمبود قدرت، بلکه از خطای محاسبه سقوط کردهاند.
@hossein_pak69
۲۰:۳۴