بله | کانال طلسم / حسین سنگری
عکس پروفایل طلسم / حسین سنگریط

طلسم / حسین سنگری

۱۳۳ عضو
thumbnail
ما به هم می‌چسبیمبرای جمجمه‌ی من و توتنها یک گلوله کافی‌ستبه هم می‌چسبیمبه خاطر ترس، یا عشق؟
#غاده_السمان

۱۶:۳۲

thumbnail
پنهانم کنو درونم پنهان شو...
#غاده_السمان

۶:۱۶

thumbnail
اینکه با تو باشم و با من باشیو با هم نباشیمجدایی همین استاینکه یک خانه ما را در بر گیرداما یک ستاره ما را در خود جا ندهدجدایی همین استاینکه قلبم اتاقی باشدخاموش کننده‌ی صداها، با دیوارهای مضاعفو تو آن را به چشم نبینیجدایی همین استاینکه در درون جسمتتو را جستجو کنمو آوایت را در درون سخنانتجستجو کنمو ضربان نبضت را در میان دستتجستجو کنمجدایی همین است...

#غاده_السمان

۱۰:۵۱

thumbnail
مرا بیاموزچگونه درباره‌ات بنویسمیا چگونه از یادت ببرم...
#غاده_السمان

۲۱:۲۲

thumbnail
ما باید پرواز کنیمچون دو خط موازیبا همکه به هم نمی‌پیوندندکه نیز از یکدیگر دور نمی‌شوندو عشقهمین است...
#غاده_السمان

۱۰:۲۹

thumbnail
undefined فرار از شبundefined اکرم صادقییکی از حادثه‌های دردناک تاریخ در دوران جاهلیت زنده به گور کردن دخترکان تازه متولد شده است که با مبعوث شدن پیامبر اسلام (ع) خط بطلانی بر این عقاید ضد انسانی کشیده می‌شود. رمان «فرار از شب» به قلم «اکرم صادقی» برشی از این برهه‌ی تاریخی است که در قالب داستانی عاشقانه روایت می‌شود. با توجه به اینکه نتوانستم منبع تاریخی داستان را پیدا کنم احتمال می‌دهم که زاییده‌ی تخیل خود نویسنده باشد. ساخت و پرداخت داستان جذاب است و مخاطب را با خود همراه می‌کند. نظر به اینکه در روانشناسی تحلیلی مبحثی تحت عنوان سفر قهرمانی وجود دارد این رمان را می‌توان در قالب همان سفر بررسی کرد که البته از حوصله‌ی این معرفی کوتاه خارج است.خواندن این کتاب جدای از بحث تخیلی بودنش می‌تواند نکات ارزشمندی را درباره‌ی آن دوره‌ی تاریخی به شما هدیه کند.
حسین سنگری
undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedروبیکا:https://rubika.ir/hossein_sangari70
undefinedکانال روبیکا:https://rubika.ir/hosseinsangari70
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70
undefined بله:https://ble.ir/hosseinsangari‌‌
‌هشتگ‌ها:#حسین_سنگری #فرار_از_شب #اکرم_صادقی #رمان #رمان_خوب #کتاب #کتاب_خوب #معرفی_کتاب #کتاب_خوب_بخوانیم #خوزستان #دزفول #من_یک_دزفولی_ام

۳:۰۸

thumbnail
undefined اجرای زیبای قطعه‌ی "نوکتورن ۲۰" از نوازنده‌ی مشهور لهستانی «فردریک شوپن» توسط «مناخیم پرسلر»، پیانیست چیره دست ۹۲ ساله


undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedروبیکا:https://rubika.ir/hossein_sangari70
undefinedکانال روبیکا:https://rubika.ir/hosseinsangari70
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70
undefined بله:https://ble.ir/hosseinsangari

۱۱:۵۷

thumbnail
undefined تپش‌های شیداییundefined غاده‌السمان«تپش‌های شیدایی» حاوی مجموعه نامه‌های عاشقانه‌ی نویسنده و روزنامه‌نگار مطرح فلسطینی «غسان کنفافی» به شاعر پر آوازه‌ی سوری «غاده‌السمان» است. رابطه‌ی عاشقانه‌ی این دو با هم و دوری چند صد کیلومتری‌شان از هم انگیزه‌ی پدید آمدن این نامه‌هاست. اگرچه نامه‌های غاده به کنفافی در این کتاب موجود نیست اما از نامه‌های یک طرف این عاشقانه می‌توان به عمق آن پی برد. نثر نامه‌ها زیباست و قطعا در زبان اصلی و بدون ترجمه زیباتر نیز هست.اگرچه سال‌هاست به دلیل وجود ابزارهای فناوری اطلاعات، رسم نامه‌نگاری از میان برخاسته است اما هنوز با خواندن چنین نامه‌هایی می‌توان حس عمیقی را همراه با غمی مبهم تجربه کرد.حسین سنگری

undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedروبیکا:https://rubika.ir/hossein_sangari70
undefinedکانال روبیکا:https://rubika.ir/hosseinsangari70
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70
undefined بله:https://ble.ir/hosseinsangari‌‌
هشتگ‌ها:#حسین_سنگری #تپش_های_شیدایی #غسان_کنفانی #غاده_السمان #نامه_های_عاشقانه #نامه_عاشقانه #کتاب_خوب #عاشقانه #شاعران_عرب #کتاب_خوب_بخوانیم #معرفی_کتاب #بلاگر_کتاب #خوزستان #دزفول #من_یک_دزفولی_ام

۱۶:۵۱

thumbnail
شب در نگاه شعله‌ورت پیچیددنیا ز هرچه غیر تو عاری شددل‌های عاشق از همه سو امشبسمت نگاه گرم تو جاری شد
دنیا نشست و محو تماشا شدتو آمدی و کلّ جهان پا شدده بار عرش دور خودش چرخیدتا فصل زرد قصه بهاری شد
امشب عسل به تلخی کامم ریختساقی شراب ناب به جامم ریختامشب زبان الکن شعر مندر وصف تو شبیه قناری شد
پیچید عطر نام خدا در شهررنگ اذان گرفت سراسر، شهردنیا به شوق آمد و بر روی -گلدسته‌ی نگاه تو قاری شد
از سبزی ردای تو می‌افتادیک سیب آب‌دار اناری رنگتا شاعران تشنه بیاشامنداز آب زمزم تو که جاری شد
یادش بخیر کنج حرم با بغضدر سامرای چشم تو با گریههرشب دعای جامعه می‌خواندماز اشک، صحنت آینه‌کاری شد…
حسین سنگری

undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedروبیکا:https://rubika.ir/hossein_sangari70
undefinedکانال روبیکا:https://rubika.ir/hosseinsangari70
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70
undefined بله:https://ble.ir/hosseinsangari

#حسین_سنگری #امام_هادی #ولادت_امام_هادی #شعر_آیینی #شعر_دینی #غزل_آیینی #شعر_مذهبی #سامرا #حرم_امام_هادی #شاعر #خوزستان #دزفول #من_یک_دزفولی_ام

۹:۱۰

thumbnail

۱۰:۰۷

طلسم / حسین سنگری
undefined تصویر
حاجیان از طواف برگشتند، مجلسی بین راه برپا شدتا زبان را گشود حضرت عشق، چشم‌ها ترجمان دریا شد
دُرّ و یاقوت بر زمین می‌ریخت، گوش‌ها حلقه بر سخن بستندلحظه‌ی صحبت رسول‌الله، آسمان غرق در تماشا شد
روز عید "غدیر خُم" آمد، روز "اکملت دینکم" آمدعرشیان دسته‌دسته بوسیدند، دست خورشید را که بالا شد
همه‌ی اهل خاک در آن روز، دست بیعت به نور دادند و -غنچه‌ی نوشکفته‌ی اسلام، با نفس‌های مرتضی وا شد
*
روز، پایان گرفت و شب آمد، ماه در دامن محاق افتادشب‌پرستان به شهر برگشتند، سایه‌ی فتنه باز پیدا شد
ابرهای سترون تیره، لب به انکار ماه وا کردندروزگار زمانه تاریک و – تیره‌تر روزگار دنیا شد
سایه انداخت شب به روی شهر، سامری‌ها به صحنه برگشتندساحران گرد آمدند و باز، نوبت معجزات موسا شد
صبح موعود می‌رسید از راه، سمت مسجد روانه می‌شد ماهغرق در لا اله الا الله، طرح شق‌القمر مهیّا شد
*
آه! پنجاه و یک بهار گذشت، از غدیر همیشه جاریِ عشقکربلا روی نیزه‌ها گُل کرد، غدر بعد از غدیر پیدا شد
کوفه بدنام شد از آن روزی، که خیانت به آسمان‌ها کرددر لغت‌نامه‌های انسانی، شهر نامرد، کوفه معنا شد...

حسین سنگری

undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedروبیکا:https://rubika.ir/hossein_sangari70
undefinedکانال روبیکا:https://rubika.ir/hosseinsangari70
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70
undefined بله:https://ble.ir/hosseinsangari

هشتگ‌ها:#حسین_سنگری #عید_غدیر_خم #عید_غدیر #غدیر_خم #شعر_غدیر #شعر_آیینی #امیرالمومنین #حضرت_علی_علیه_السلام #امام_علی_علیه_السلام #شعر_مذهبی #خوزستان #دزفول #من_یک_دزفولی_ام

۱۰:۰۷

thumbnail
#توئیتر

۶:۵۵

thumbnail
در خیابان‌های بزرگشگفتدر برابر مرگ ایستاده بودملباس بر تنمسنگین بودفصل و دیاردر انگشتانم شمرده می‌شدند.
نامشانتنها یک کلید بودکه من در کودکیگُم کرده بودمسر زلف تو راخنیاگران سوخته بودند.
چه آرام مرده بودیدر معرکه‌ی فرهنگ لغتلباس تو راارزان فروخته بودندتو چه زیرک بودیکه دریاتر از دریامرده بودی...

زنده‌یاد #احمد_رضا_احمدی

۱۵:۰۵

thumbnail
بند اول)
تقویم رسانده‌ست به تو هرچه زمان رانام تو کشانده است به مرثیه زبان را
از نام تو برخاسته این شور حسینی مرسوم نموده‌ست غمت جامه‌دران را
آهی‌ست که از سینه برون تاخته تا عرش آیینه نشسته‌ست بگیرد ضربان را
در چشم جهان اشک نشسته‌ست به لبخند در حنجره‌ات تا که شکستند اذان را
آتشکده‌ی سینه‌ی ما شعله گرفته‌ست بسپار به طوفان تل خاکسترمان را
دستان تو پل می‌زند از خاک به افلاک باید که در آغوش بگیرند جهان را
ما در وسط معرکه لبریز تو بودیم ما شعله به تن کرده و از عشق سرودیم

بند دوم)
صد کوفه‌ی خونریز به پیکار تو برخاست شیطان زمین خورده به انکار تو برخاست
تا جلوه کنی در شب تردید، خدا هم -آیینه در آیینه به تکرار تو برخاست
در وسعت اندوه تو گم شد همه.ی عرش خورشید ترک خورده به دیدار تو برخاست
آن لحظه که در غربت گودال نشستی یک دشت پر از لاله عزادار تو برخاست
آن ظهر عطشناک که جان‌ها همه می‌سوخت آن لحظه‌ی حساس علمدار تو برخاست
از داغ برادر کمرت خم شد و دیدیم -گفتند: که عباس وفادار تو برخاست
بر زخم علمدار نگاهت شده مرهم جمعیت ارباب وفا نگسلد از هم

بند سوم)
ماهی‌ست که بر نیزه نشسته‌ست، چه ماهی ای کاش بمیریم از این داغ، الهی...
هر زخم که روی بدنت ریشه دوانده وا کرده به دیدار خداوند تو راهی...
ما سینه سپر کرده‌ی طوفان بلاییم جانباز تو هستیم به امّید نگاهی...
حق تو نبوده‌ست که لب تشنه بمانی ای آن‌که تو را نیست به جز عشق گناهی
آنان که تو را غرق به خون خواسته بودند -انداخته بودند تو را در دل چاهی -
حالا بنویسند که مانده‌ست؟ که رفته‌ست؟ حالا بدهد بعد تو تاریخ، گواهی...
این داغ جهان‌سوز که بر شانه‌ی ما ماند سنگینی ننگی‌ست که از کوفه به جا ماند

بند چهارم)
باشد که شب تار پس از تو به سر آید از منتقم خون تو روزی خبر آید
ای کاش از این خواب گران چشم گشودن ای کاش پس از این‌همه ظلمت سحر آید
آن وعده‌ی حقی که خدا داده به انسان وقت‌ست که با سیصد و اندی نفر آید
آن روز شگفتی که جهان منتظر اوست خورشید هم از مشرق هر نیزه بر آید
شوق تو کشیده‌ست به این معرکه ما را هرکس که به پا رفته از یقیناً به سر آید
تقدیم تو این شعر، اگر بیش و اگر کمشاید که قبولش کنی و در نظر آید
ابریم که دریا اثری از قدم ماست موجیم که آسودگی ما عدم ماست

حسین سنگری

undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedروبیکا:https://rubika.ir/hossein_sangari70
undefinedکانال روبیکا:https://rubika.ir/hosseinsangari70
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70
undefined بله:https://ble.ir/hosseinsangari

۸:۴۹

thumbnail
در این تراکم تاریک جای نور کجاست؟رسیده‌ایم به بن‌بست، پس عبور کجاست؟
کجاست شادی پنهان در امتداد دو چشممیان این‌همه غم جای شوق و شور کجاست؟
به نان آجری عادت نمی‌کنم هرگز؛گدازه‌های شرر بار این تنور کجاست؟
جهان بد است! بدون تو بدتر از بدترچرا نمی‌رسی از راه؟ گیر و گور کجاست؟
برای این‌همه غیبت دلیل می‌خواهمهزار سال گذشته است پس حضور کجاست؟
به التماس، به این هرزه بادها گفتیم -که شاخه را بتکانند، پس غرور کجاست؟
درید پرده‌ی ناموس خلق و مردی نیستپر است شهر ز نامرد، آن غیور کجاست؟

حسین سنگری

undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70

۱۳:۳۲

thumbnail
از تار و پود یخ زده خون می‌کشی که چه؟داری مرا به مرز جنون می‌کشی که چه؟
تسلیم توست این من تنهای بی‌سپاهشمشیر از نیام برون می‌کشی که چه؟
با تو وصال نیست میسر بگو مرا -هرشب به وعده‌ای به درون می‌کشی که چه؟
من قرن‌هاست بی تو ترک خورده‌ام، مرا -بیرون از انبساط قرون می‌کشی که چه؟
این خسته را که ذره‌ی جانی نمانده است -داری به کارزار، کنون می‌کشی که چه؟
حسین سنگری

undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70

۲۱:۱۰

thumbnail
ای با جهان به صلح رسیدهبا ما به صلح باش دمی چندگاهی نگاه کن که ببینیما را احاطه کرده غمی چند
در خلوتیم و راه گریزیاز این حصار تنگ نمانده استمهمان کن این خیال‌ترین راگاهی به دلخوشی، قدمی چند
ما را امید نیم‌نگاهی -از آن دو چشم مست؛ تمناستدر انتظار، بلکه ببارد -از چشم‌های تو کرمی چند
گیسوی تو اگرچه پریشانگیسوی تو اگرچه پر از شبما زنده‌ایم تا که بمانیمگم‌گشتگان پیچ و خمی چند
مانی تو را به نقش درآوردسعدی تو را به شعر درآوردباشد که یادگار بمانددر وصف چشم تو قلمی چند...
حسین سنگری

undefinedاینستاگرام:https://ig.me/hossein.sangari
undefinedایتا:https://eitaa.com/hosseinsangari
undefinedتلگرام:https://t.me/hossein_sangari70

۱۷:۲۸

thumbnail
undefinedآیین نکوداشت ادیب دزفول و سنگربان ادبیات عاشورایی؛ دکتر محمد رضا سنگری
undefinedسخنران: دکتر اسماعیلی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی undefined زمان: ۱۳ اردیبهشت ساعت ۲۰:۳۰undefined مکان: حسینیه ثارالله دزفول

۲۰:۵۷

thumbnail

۱۴:۵۸

thumbnail
ایران من بمان که بلندای آفتابدر آسمان آبی تو دیدنی‌تر استحسم به تو‌ شبیه به طفلی‌ست بی‌قراردر انتظار گرمی آغوش مادر است
من پای میهنم به تمامی نشسته‌امجانم، تنم، تمام وجودم فدای توستعادت به هیچ آب و هوایی ندارم و -در ذره‌ذره‌ی ریه‌هایم هوای توست
من زنده‌ام که عشق بورزم به میهنممن زنده‌ام که جان بدهم روی خاک توبوی وطن گرفته تمام وجود منبوی وطن گرفته دلم، بوی خاک تو
جغرافیای تا به ابد عشق‌خیز من -امروز در تلاطم طوفان نشسته استآیینه‌ی زلالِ حقیقت‌نشانِ من!تو سنگ خورده‌ای و دل من شکسته است
پاینده باد نام بلندت تمام مندور از تو باد چشم حسودان روزگاردر دیده‌ی جهان به تماشا گذاشتیمطوفان ذوالفقار علی را به کارزار
بیچاره آن کسی که خودش را فروختهبیچاره‌تر کسی‌ست که آسان وطن فروختاین جمله را بخوان و به آیندگان بگو:هرکس وطن فروخت، جهنم خرید و سوخت
#حسین_سنگری@hosseinsangari

۲۱:۲۴