بله | کانال خانه اندیشمندان علوم انسانی
عکس پروفایل خانه اندیشمندان علوم انسانیخ

خانه اندیشمندان علوم انسانی

۲ هزار عضو
زمانه‌ی تعلیق شروط
محمود مهرمحمدیاستاد پیشکسوت دانشگاه تربیت مدرس
《اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم》من درباره‌ی چرایی جنگ در طول بیش از یک‌‌ماهی که از شروعش مي‌گذرد یادداشت‌هایی نوشتم که دال مرکزی همه‌ی آن‌ها این یود که جمهوری اسلامی ایران باید در کشاکش جنگ نشانه‌هایی از رواداری بیشتر از گذشته را به نمایش بگذارد تا پایگاه و سرمایه‌ی اجتماعی‌اش از ان‌چه هست بیشتر شود و در سایه‌ی انسجام اجتماعی تاب‌اوری ملی ابعاد گسترده‌تر و درخشان‌تری پیدا بکند. برای نشانه‌های تاب‌اوری هم مثال‌هایی می‌آوردم. از قبیل این‌که که زندانیان سیاسی خوشنام، خشونت ستیز و با شرافتی مانند مصطفی تاجزاده از زندان آزاد شوند و با کسانی هم که سال‌هاست در غربت‌اند و به تبعید از وطن محکوم بوده‌اند حق‌شناسانه‌تر برخورد شود. منظورم امثال دکتر سروش است که در بزنگاه‌هایی که کشور با هجمه‌ی بیگانه مواجه شده محکم‌ترین مواضع را در دفاع از کیان میهن از خود نشان‌داده و با خصلتی آزادی‌خواهانه، تمام دلخوری‌هایش را اصطلاحا در درون پرانتز گذاشته است.یا گفته‌ بودم که در کشاکش جنگ، چشم مردم ایران هم‌زمان به جبهه‌ی نرم و جبهه‌ی سخت است. ما در در جبهه سخت به‌لطف یزدان و به پشتوانه‌ی نیروهای مسلح خوش درخشیدیم و چشمان جهانیان را خیره کردیم. اما در جبهه‌ی نرم که منظور اهتمام به تقویت سرمایه‌‌ی اجتماعی و به‌رسمیت شناختن دیگری‌هایی است که از دایره خودی‌ها بیرون افکنده شده بودند، از درخشش لازم برخوردار نبوده‌ایم. اظهار امیدواری کرده بودم که جمهوری اسلامی تعادل و توازن را در هر دو جبهه برقرار کند و تاکید کرده‌ بودم نیکوتر آن است که به سفارش آسمانی "اشداء علی‌الکفار رحماء بینهم" به یک شدت پایبند باشیم تا نرم‌خویی، افق تابناک مردم‌سالاری را پابه‌پای موشک و پهباد به نیرویی شوق‌آفرین در جبهه‌ی مقابله با متجاوزین تبدیل کند و مشت ایران در برابر متجاوز کوبنده‌تر گردد.گفته بودم که ما بیش از یک‌صد سال سابقه مشروطیت داریم و مردم ایران حکومت مشروطه را به امید واثق به نظم مردم‌سالارانه‌ی سیاسی و اجتماعی برگزیدند. انقلاب اسلامی، امید به حکومت مشروط به اقبال مردم را از پس استبداد پهلوی در دل‌ها زنده کرد. گفته بودم که بقاء و سرافرازی ایران در برقراری این نسبت میان حکومت با ملت تضمین خواهد شد و وفاق و هم‌گرایی سکه‌ی رایج ایران. در ایرانی هم که از چنین سکه‌‌ای رواج پیدا کرده باشد، دشمن پیش از تجاوز به آن، نه دوبار که چند بار فکر می‌کند و احتمالا دست‌آخر دندان طمعش از جا درآمده و عطای دست‌اندازی را به لقایش می‌بخشد.گفتم و بسیار بیش از این‌ها گفتم. چون زیرپوست تمام شکوه‌ها و نجواها دل من و همه‌‌ی کسانی که با من در این نگاه شریکند، برای سرافرازی این ملت تپیده و می‌تپد و دعای روز و شب‌شان این بوده و هست که قدر این کیمیا بهتر دانسته شود. اما اکنون در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که شاهدیم سیه‌رویان عالم در جنگ مرزهای بی‌اخلاقی و وقاحت را جابجا کرده‌اند و شمشیرهایشان را از رو برای ملت رشید ایران بسته‌‌اند. در این شرايط که متجاوزان قصد جان ایران‌ِجان را کرده‌اند، قاعده‌ی عقلانی "باقی فدای فانی" جاری است و تمام شروط به‌حقی هم که برای ایستادن پشت نیروهای مسلح مدافع وطن داشته و داریم به شکل نامحدود به تعلیق در می‌آوریم. ایران ماندنی است و شرط ماندگاری، حضور همه‌جانبه‌ی همه‌ی ایرانیان در صحنه‌ی دفاع است. مطالبات ریز و درشت از جمهوری اسلامی برای نیل به آرمان‌های والای ملی را پس از دفع این شر مطلق پی خواهیم گرفت. بعون‌الله تعالی۱۸ فروردین ۱۴۰۵
undefined @ihht1390

۵:۵۳

پرسش‌هایی از آقای ترامپ
حسینعلی قبادیاستاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس
اگرچه می‌دانم احتمالاً این یادداشت به دست شما نخواهد رسید، نگارنده آن را برای وجدان بیدار تاریخ و فارسی‌زبانان، به‌ویژه جوانان ایرانی می‌نویسد، جوانانی که می‌دانند در هیچ ادبیاتی در جهان به اندازه‌ی ادبیات این سرزمین، از خاک ایران، بزرگی ایران، انسانی بودن فرهنگ و تمدن ایران، یکپارچگی ایران سخن به میان نیامده و ستایش نشده است.آقای ترامپ گفته‌اید که "ایران را به عصر حجر برمی‌گردانید" باید ابتدا از خود بپرسید کدام ایران را می‌خواهید به عصر حجر برگردانید؟ شاید در تصور شما ایران اقلیمی جغرافیایی است که می‌توان آن را با بمب و موشک محو کرد یا به گفته‌ی شما به عصر حجر برگرداند. اما لازم است بدانید ایران فراتر از آنکه یک اقلیم باشد، یک تمدن است. تمدنی فراتر از جغرافیا و اقلیم. ایران کلیتی فرهنگی است که در درازنای تاریخ، خویشتنِ خویش را فراتر از سیاست زمانه تعریف و ترسیم کرده است. در عرصه‌ی بین‌المللی در برابر امپراتوری‌های سلطه‌گر از مقدونیان و رومیان گرفته تا مغولان و فرنگیان تاب آورده و در عرصه‌ی داخلی سینه‌ی خود را در برابر جور حاکمان مستبد و سفاک تیموری و تاتاری سپر کرده تا سختی کمان آنان نیز گذشته است و اینگونه در ترجیع‌بند تاریخ، چشم ایران و ایرانی، نو به نو به صبح آزادی و استقلال گشوده شده و وطن به کانون امیدها بدل شده است.ایران فراتر از اقلیمی جغرفیایی، کیانی تمدنی است که همواره مهد علم و ادب و فرهنگ بوده است. آیا معنی ادعای شما این است که مظاهر مصادیق تمدنی، فناورانه و فرهنگی ایران زمین را با قدرت بمب و موشک از کره‌ی زمین محو می‌کنید مانند آنچه بر سر موسسه‌ی علمی پاستور یا پل‌های ما، یا شبکه‌ی برق، کارخانه‌های فولاد و سیمان اصفهان، اهواز، شیراز و ...آوردید یا با آسیب زدن به بناهای تاریخی ایران که سازمان بین‌المللی یونسکو هم به آن اعتراض کرده است می‌خواهید ایران را به عصر حجر برگردانید؟! آیا در زندگی خود فرصت مطالعه‌ی تاریخ و تمدن و فرهنگ و ادبیات ملت‌ها را داشته‌اید؟ آیا از خود نپرسیدند که عناصر تمدنی، دیالکتیک، روح، ذهن زبان، بنان و بیان آدمی با اجسام و شکل و مواد تمدنی هستند و سنگ‌نوشته‌ها، کتیبه‌ها، بناهای معماری شده، صنایع گوناگون و متنوع تمدنی ایرانی، پژواک روح ملتی است که ۸۰۰۰ سال سابقه‌ی تمدنی دارد و آنها همواره اینچنین از ایرانیان سخن خواهند گفت:
من به هر شهری رگی دارم نهانبر عروقم بسته اطراف جهان
آیا می‌دانید این نشانه‌ها و نمادهای تمدنی از بنیان‌های فلسفی و نظام اندیشگانی برخوردارند و از آن پایه و نشأت گرفته‌اند؟ آیا خوانده‌اید که این بسیار نمادهای ماندگار تمدن و فرهنگ بدون زیرساخت‌های معنوی معرفتی هرگز پدید نمی‌آمدند و تخت جمشید، بناهای بی‌نظیر و پرپیشینه‌ی اصفهان، اولین دانشگاه جهان جندی شاپور، آپارتمان هفت هزار ساله‌ی جیرفت، شهر سوخته‌ی پنج هزار ساله‌ی سیستان، بناهای آبی شوشتر، آثار عظیم زنجان و صدها آثار تمدنی بر زیرساخت فکری ویژه استوارند؟ آیا می‌دانید که این آثار تمدنی و فرهنگی و معنوی و انسانی عظیم به شما خواهند گفت که ما بدون آنکه ظاهراً زبان داشته باشیم، حرمت ایرانیان را خود می‌شناسیم؟
هذا الذی تعرف البطحا وطئتهوالبیت یعرفه والحرم و الحرمه
آیا می‌دانید این تمدن، قدمگاه‌های ما ایرانیان را هم می‌شناسند و می‌گویند:
شربنا بذکر الحبیب مدامهسکرنا بها من قبل ان یخلق الکرم
آیا می‌دانید پدرانتان چند قرن است که با استحمام و بهداشت و لوازم بهداشتی ارتباط برقرار کردند؟ اما تاریخ تمدن ایرانی را بخوانید اگر شرم کردید شجاعت اعتراف داشته باشید نه اینکه با سخن تکراری و متناقض جلوی پژواک وجدانتان را بگیرید. آیا می‌دانید بخشی از درخشان‌ترین موزه‌های جهان را عناصر تمدنی ایرانی تشکیل داده‌اند؟ آیا می‌خواهید قسمت پرتلألو تاریخ تمدن و فرهنگ جهان را نادیده بگیرید؟ یعنی می‌گویید ایران، کورش، بزرگمهر حکیم، ابوریحان، زکریای رازی، طبری، بلعمی، ابن سینا، هجویری، ناصر خسرو، میبدی، سیداسماعیل جرجانی، ظهیری سمرقندی، عوفی، فرامرز خداد، فخر رازی، وراوینی، نجم رازی، خواجه نصیر طوسی، فارابی، فردوسی، غزالی، بایزید بسطامی، سهروردی، نظامی، سنایی، عطار، شمس تبریزی، ابوالحسن خرقانی، طرسوسی، بیغمی، سعدی، مولوی، حافظ، جامی، صائب، بهار، شهریار، ابتهاج، منزوی، صفارزاده، دانشور، امیرخانی و ده‌ها شخصیت جهانی تمدن‌ساز ندارد؟ آیا چنین ملتی را می‌توان به عصر حجر برگرداند؟ کدام درس‌خوانده‌ها به شما مشاوره داده‌اند؟ آیا از شاهنامه جهانی‌تر کتاب سراغ داشته‌اند که می‌فرماید:
چو با دانشی شد گشاده جهان،به آهن چه داریم گیتی نهان؟
شما درست در تقابل با فردوسی حرف زدید. آیا می‌دانستید فردوسی پیام‌آور این است که ایران هم قدرت است، هم انسانیت و فرهیختگی؟

۷:۰۶

خانه اندیشمندان علوم انسانی
پرسش‌هایی از آقای ترامپ حسینعلی قبادی استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس اگرچه می‌دانم احتمالاً این یادداشت به دست شما نخواهد رسید، نگارنده آن را برای وجدان بیدار تاریخ و فارسی‌زبانان، به‌ویژه جوانان ایرانی می‌نویسد، جوانانی که می‌دانند در هیچ ادبیاتی در جهان به اندازه‌ی ادبیات این سرزمین، از خاک ایران، بزرگی ایران، انسانی بودن فرهنگ و تمدن ایران، یکپارچگی ایران سخن به میان نیامده و ستایش نشده است. آقای ترامپ گفته‌اید که "ایران را به عصر حجر برمی‌گردانید" باید ابتدا از خود بپرسید کدام ایران را می‌خواهید به عصر حجر برگردانید؟ شاید در تصور شما ایران اقلیمی جغرافیایی است که می‌توان آن را با بمب و موشک محو کرد یا به گفته‌ی شما به عصر حجر برگرداند. اما لازم است بدانید ایران فراتر از آنکه یک اقلیم باشد، یک تمدن است. تمدنی فراتر از جغرافیا و اقلیم. ایران کلیتی فرهنگی است که در درازنای تاریخ، خویشتنِ خویش را فراتر از سیاست زمانه تعریف و ترسیم کرده است. در عرصه‌ی بین‌المللی در برابر امپراتوری‌های سلطه‌گر از مقدونیان و رومیان گرفته تا مغولان و فرنگیان تاب آورده و در عرصه‌ی داخلی سینه‌ی خود را در برابر جور حاکمان مستبد و سفاک تیموری و تاتاری سپر کرده تا سختی کمان آنان نیز گذشته است و اینگونه در ترجیع‌بند تاریخ، چشم ایران و ایرانی، نو به نو به صبح آزادی و استقلال گشوده شده و وطن به کانون امیدها بدل شده است. ایران فراتر از اقلیمی جغرفیایی، کیانی تمدنی است که همواره مهد علم و ادب و فرهنگ بوده است. آیا معنی ادعای شما این است که مظاهر مصادیق تمدنی، فناورانه و فرهنگی ایران زمین را با قدرت بمب و موشک از کره‌ی زمین محو می‌کنید مانند آنچه بر سر موسسه‌ی علمی پاستور یا پل‌های ما، یا شبکه‌ی برق، کارخانه‌های فولاد و سیمان اصفهان، اهواز، شیراز و ...آوردید یا با آسیب زدن به بناهای تاریخی ایران که سازمان بین‌المللی یونسکو هم به آن اعتراض کرده است می‌خواهید ایران را به عصر حجر برگردانید؟! آیا در زندگی خود فرصت مطالعه‌ی تاریخ و تمدن و فرهنگ و ادبیات ملت‌ها را داشته‌اید؟ آیا از خود نپرسیدند که عناصر تمدنی، دیالکتیک، روح، ذهن زبان، بنان و بیان آدمی با اجسام و شکل و مواد تمدنی هستند و سنگ‌نوشته‌ها، کتیبه‌ها، بناهای معماری شده، صنایع گوناگون و متنوع تمدنی ایرانی، پژواک روح ملتی است که ۸۰۰۰ سال سابقه‌ی تمدنی دارد و آنها همواره اینچنین از ایرانیان سخن خواهند گفت: من به هر شهری رگی دارم نهان بر عروقم بسته اطراف جهان آیا می‌دانید این نشانه‌ها و نمادهای تمدنی از بنیان‌های فلسفی و نظام اندیشگانی برخوردارند و از آن پایه و نشأت گرفته‌اند؟ آیا خوانده‌اید که این بسیار نمادهای ماندگار تمدن و فرهنگ بدون زیرساخت‌های معنوی معرفتی هرگز پدید نمی‌آمدند و تخت جمشید، بناهای بی‌نظیر و پرپیشینه‌ی اصفهان، اولین دانشگاه جهان جندی شاپور، آپارتمان هفت هزار ساله‌ی جیرفت، شهر سوخته‌ی پنج هزار ساله‌ی سیستان، بناهای آبی شوشتر، آثار عظیم زنجان و صدها آثار تمدنی بر زیرساخت فکری ویژه استوارند؟ آیا می‌دانید که این آثار تمدنی و فرهنگی و معنوی و انسانی عظیم به شما خواهند گفت که ما بدون آنکه ظاهراً زبان داشته باشیم، حرمت ایرانیان را خود می‌شناسیم؟ هذا الذی تعرف البطحا وطئته والبیت یعرفه والحرم و الحرمه آیا می‌دانید این تمدن، قدمگاه‌های ما ایرانیان را هم می‌شناسند و می‌گویند: شربنا بذکر الحبیب مدامه سکرنا بها من قبل ان یخلق الکرم آیا می‌دانید پدرانتان چند قرن است که با استحمام و بهداشت و لوازم بهداشتی ارتباط برقرار کردند؟ اما تاریخ تمدن ایرانی را بخوانید اگر شرم کردید شجاعت اعتراف داشته باشید نه اینکه با سخن تکراری و متناقض جلوی پژواک وجدانتان را بگیرید. آیا می‌دانید بخشی از درخشان‌ترین موزه‌های جهان را عناصر تمدنی ایرانی تشکیل داده‌اند؟ آیا می‌خواهید قسمت پرتلألو تاریخ تمدن و فرهنگ جهان را نادیده بگیرید؟ یعنی می‌گویید ایران، کورش، بزرگمهر حکیم، ابوریحان، زکریای رازی، طبری، بلعمی، ابن سینا، هجویری، ناصر خسرو، میبدی، سیداسماعیل جرجانی، ظهیری سمرقندی، عوفی، فرامرز خداد، فخر رازی، وراوینی، نجم رازی، خواجه نصیر طوسی، فارابی، فردوسی، غزالی، بایزید بسطامی، سهروردی، نظامی، سنایی، عطار، شمس تبریزی، ابوالحسن خرقانی، طرسوسی، بیغمی، سعدی، مولوی، حافظ، جامی، صائب، بهار، شهریار، ابتهاج، منزوی، صفارزاده، دانشور، امیرخانی و ده‌ها شخصیت جهانی تمدن‌ساز ندارد؟ آیا چنین ملتی را می‌توان به عصر حجر برگرداند؟ کدام درس‌خوانده‌ها به شما مشاوره داده‌اند؟ آیا از شاهنامه جهانی‌تر کتاب سراغ داشته‌اند که می‌فرماید: چو با دانشی شد گشاده جهان، به آهن چه داریم گیتی نهان؟ شما درست در تقابل با فردوسی حرف زدید. آیا می‌دانستید فردوسی پیام‌آور این است که ایران هم قدرت است، هم انسانیت و فرهیختگی؟
کمی شاهنامه بخوانید،آیا می‌دانید، نظامی شاهکار آفرین، ایران را "دل جهان" و مرکز آفرینش فرهنگ و تمدن و معنویت معرفی می‌کند؟ همه عالم تن است و ایران، دل نیست گوینده زین قیاس خجل چونکه ایران دل زمین باشددل ز تن بود یقین باشد
آیا هیچ شناختی از مولوی داری که در سال ۲۰۰۱ میلادی تعداد و تیراژ کتاب ترجمه شده‌اش از غزلیات شمس در آمریکای شمالی.مقام نخست و در سال ۲۰۰۶ ترجمه‌ی کتاب مثنوی او مرتبه‌ی ششم تیراژ کتاب را به دست آورده بود و همو می‌گوید اگر درونت را بهشت کنی، جهان بیرون را به جهنم تبدیل نخواهی کرد و فرمود:
من که صلحم دائما با این پدر این جهان چون جنتستم درنظر
اکنون متوجه شدید که با این جمله، خود و اندیشه‌ی نارسای خود را به عصر حجر برگرداندید نه ایران را؟!
undefined @ihht1390

۷:۰۶

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ دکتر سعید معیدفرایران؛ کانون صلح جهانی
undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۰:۳۰

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ استاد اسماعیل امینی
undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۳:۳۰

thumbnail
موسسه مطالعات دین و اقتصاد با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار می کند:
همایش سالانه پوینده مردی به راهundefinedبه مناسبت چهاردهمین سالگرد درگذشت استاد علی رضا قلیundefined به همراه رونمایی از کتاب توسعه و تله تاریخ
با سخنرانی استادان (به ترتیب حروف الفبا) :
- هاجر اصغری- رسول رئیس جعفری- حسن طایی- غلامرضا غفاری- حمیدرضا قاسمی- فرشاد مومنی- حجت میرزایی- روح الله نصرتی
undefined زمان: پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۵ از ساعت ۱۴
undefinedمکان: موسسه مطالعات دین و اقتصاد
undefined لینک پخش زنده اسکای روم:
https://www.skyroom.online/ch/moassesse/institute-of-religion-and-economic
undefinedموسسه مطالعات دین و اقتصادundefinedundefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۶:۳۰

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ به یاد استاد مرحوم رضاقلی( همزمان با چهارمین سالگرد آسمانی شدن استاد)
undefinedموسسه مطالعات دین و اقتصادundefinedundefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۶:۳۱

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ دکتر خسرو باقری جنگ چهل روزه باعث رشد و بلوغ جامعه شد
undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۵:۳۰

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ شعر: استاد سهیل محمودی خط: استاد غلامرضا جهانشاهی
undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۰:۳۰

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ دکتر خسرو باقری برای حفظ وحدت جامعه، منتقدین مطرود نشوند
undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۶:۳۰

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ شعر: استاد سهیل محمودی خط:استاد غلامرضا جهانشاهی
undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۶:۳۰

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ دکتر خسرو باقری وحدت بدون کثرت محال است و کثرت بدون وحدت مهلک
undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۵:۳۰

تاملاتی در بابِ آینده ی پس از جنگ
بهناز پورخدادادمدرس دانشگاه وفعال گردشگری
در میانه ی جنگی نابرابر و نامعلوم هستیم؛ آتش بس اعلام شده، اما پژواکِ صداهای مهیب و ناکوک، هنوز هم جان و روح و روان را می‌خراشد.اخبارِ ویرانی،کشته‌شده‌ها، خطرِ تهدیدِ تمامیتِ ارضیِ این مرزو بوم، هرروز بیشتر مرا به فکر فرو می‌برد که پایان چه خواهد شد و چگونه این حجم از تخریب‌های فیزیکی و جسمی و جانی و اصولا درچه مدت‌زمانی بازیابی می‌شود...دراین بین آنچه هرلحظه بیشتر زخم می‌زند اندیشه‌ام را، این است که حتا اگر امروز هم جنگ تمام شود، اینهمه دودستگی و چنددستگیِ سیاسی و عقیده‌ای و ملی را آیا پایانی هست که یکی از دلایلی که مارا در شرایطِ نابسامانِ حالِ حاضر قرار داده، افراط و تفریط‌های عجیب و غریبی ست که هر لحظه شکاف ها را بیشتر کرد و هیزم به آتشِ جنگ زد.در کجای این دنیا تا این حد دودستگی و اختلاف هست که مردمِ یک سرزمین عاشقانه دوستش داشته باشند، اما هنرِ تاب آوردن در برابرِ افکار،جناح و گروهِ مخالف را نداشته باشند؛ هم او که از صلح سخن‌می‌راند، ضدِ صلح‌ترین واژه‌ها و عبارات را نصیبِ هم‌وطنش نماید، چه‌ شد که اینهمه سقوط کردیم؟ چرا از صلحِ ایرانیان در تاریخ و اسطوره‌ها صحبت می‌کنیم ولی نوبت به خودمان که می‌رسد، رویِ هرچه خشونتِ کلامی و جانی را سفید کرده‌ایم؟من و امثالِ من که در این آب و خاک ماندیم و ساختیم، ایرانِ مالِ ماست، اوهم که به هزار و یک دلیل در هزاران فرسنگ از ما می‌زیید، ایران مالِ او هم هست. فقط بخاطرِ اینکه کسی نمانده و رفته، کسی با ما هم‌فکر و هم‌کیش و هم‌عقیده نیست، با لفاظی و توهین، هزاران سال تاریخ و فرهنگِ صلح‌طلبانه‌امان را به خاک و خون نکشیم. ایران مالِ همه‌ی آنانی ست که جانشان و روح و روانشان و قلبشان هرلحظه برای این بوم می‌تپد و می‌خواهند سهمی در آبادانیِ این سرزمین داشته باشند.یقین دارم جدای از سیاست‌های بین‌المللی و آنچه در پشتِ درهای بسته‌ می‌گذرد، اگر قبل ازهرچیز بکوشیم دررفعِ دودستگی‌ها، پیروزِ اول و آخرِ هرجنگی ما هستیم. در فیلمِ "تاریک‌ترین ساعت" که وضعیتِ بریتانیا را در جنگِ جهانیِ دوم به تصویر می‌کشد، وینستون چرچیل در مترو از مردم می‌پرسد آیا همه دلگرمید، وضعیت‌اتان خوب است؟ و همه یکصدا پاسخ می‌دهند: بله و به پشتوانه‌ی هم‌صداییِ مردم، دربرابر تجاوزِ وحشیانه‌ی هیتلر می‌ایستند و پیروز می‌شوند که اگر پیروز هم نمی‌شدند، بازهم پیروز بودند.پیروزی فقط حفظِ تمامیتِ ارضی نیست، پیروزی تعدادِ بیشترِ کشته‌های دشمن نیست، پیروزی فقط مقاومت در برابرِ دشمن نیست، پیروزی فقط جنگیدن نیست، که سعدی با این ابیاتِ درخشان در این‌روزها شاید روشنگرِ راه از چاه باشد:که جنگاوری بر دونوع است و بس(مصرعِ دومِ بیت)یکی پیشِ خصم آمدن مردواردوم جان به دربردن از کارزاربراین هردو خصلت غلامِ توامچه نامی؟ که مولای نامِ توام...پیروزیِ قطعی و همیشگی در هم‌صدا بودن و اتحادِ یک ملت است.پیروزیِ واقعی در لوایِ واقع‌بینی و خردورزی است نه در افکارِ افراطی، نه در وارونه جلوه دادنِ حقیقت و نه در استفاده‌ی ابزاری از مفاهیمِ گرانی چون ملی‌گرایی و اسنادِ تاریخی، ملی و اسطوره‌ای ایران زمین...ایرانِ ما اکنون در جایی ایستاده که بیش از هرچیز نیازمندِ افرادی خردمند، معتدل و صلح گراست به دور از هرگونه اندیشه و مرام و مسلکِ افراطی، افرادی که باوجودِ اختلاف‌ها همچون یک گروهِ موسیقی باشند؛ هرکه سازِ خود را بزند، اما یک صدایِ واحد به گوش برسد،کسی سازِ کسی را نشکند... و درنهایت باوجودِ اختلاف در صداها و نواها، نمایشی باشکوه از هماهنگی و هم‌صدایی خلق شود.پیروزِ واقعیِ جنگ من و تو و او هستیم که هم را، اختلاف‌های هم را و تضادِ در اندیشه‌ی هم را تاب بیاوریم، پل بزنیم به افکار و اندیشه‌ی هم که در این صورت اگر همه‌ی پل هایمان را هم ویران کنند در نهایت ما زنده و پیروزِ میدان خواهیم بود.جانِ من، ایرانِ من
undefined @ihht1390

۵:۴۴

پنجره فرصت مذاکرات را دریابیم!
مجتبی مقصودیاستاد علوم سیاسی و رییس پیشین انجمن علمی مطالعات صلح
پس از 40 روز جنگ تحمیلی و تمام عیار آمریکا و اسراییل با ایران، و در آستانه مذاکرات صلح میان نمایندگان ایران و آمریکا در اسلام آباد که از سوی جامعه سیاسی ایران با بیم و امیدهایی و نیز از سوی ناظران و تحلیل گران سیاسی - استراتژیک با حدس و گمانه زنی های مختلفی توام شده است تلاش خواهم کرد تا ضمن طرح مقدمه ای، ضرورت بهره گیری از این پنجره فرصت مذاکرات را مطرح نمایم که البته این مباحث را بصورت دقیق تر و گسترده تر در پیشگفتار کتاب «در میانه جنگ و صلح» اثر خانم اکاترینا استپانووا با ترجمه دکترعارف بیژن مطرح نموده ام و علاقمندان را به مطالعه آن کتاب توصیه می کنم. مشخصا؛ فرایندهای صلح علیرغم سادگی ظاهری و حتی به ظاهر شیک خود، به شدت نفس گیر و با اُفت و خیزها و نادیده ها و ناشنیده های فراوانی مواجه اند. یکی از مهمترین مراحل در فرایند صلح، «آغاز مذاکرات صلح» است. هر چند نفس آغاز مذاکرات صلح در هر جنگ و منازعه ای ارزشمند تلقی و گامی در مسیر کاهش آلام و درد و رنج های مردم و به ویژه زنان و کودکان و سالمندان و نیز خسارت به محیط زیست و زیرساخت های اقتصادی و صنعتی تلقی می شود؛ در بطن خود عنصر شناسایی آن سوی مذاکره و طرف مخاصمه را دارد ولی لزوما به معنای نتیجه بخشی مذاکرات و تأمین صلح، به ویژه صلح پایدار نیست. مشخصا؛ فراموش نکنیم که فرایند صلح و به ویژه دستیابی به صلح پایدار، نه تنها مسیری هموار نیست، بلکه پرسنگلاخ و نشیب و فراز است؛ صبر و استقامت فراوانی می طلبد؛ نیازمند استفاده به هنگام از پنجره فرصت، انعطاف پذیری، ابتکار عمل و خلاقیت، قدرت چانه زنی بالا، درایت و آینده نگری از سوی کارگزاران است.پنجره فرصت مفهومی کلیدی در همه حوزه های زندگی اجتماعی و به ویژه در فرایند صلح و برای حل وفصل مسالمت آمیز منازعات است که باید نهایت استفاده را از آن کرد. نادیده انگاری پنجره فرصت و یا به عبارتی فرصت سوزی، زمان و زمینه ناشناسی به موقع از سوی کنش گران اصلی در هر منازعه ای چه بسا خُسران و حسرت های زیادی را ببار آورد که جبران آن بسادگی امکانپذیر نباشد؛ چنان که شرایط برای روند صلح در سطوح محلی، ملی، منطقه ای و بین المللی می تواند نه تنها به سمت بهتر، بلکه به بدتر شدن تغییر کند و پنجره فرصت را که زمانی بازشده بود برای مذاکرات و خاتمه مخاصمات ببندد؛ بدین لحاظ می توان مدعی شد که در شرایط عادی، تعلل در مذاکرات صلح جایز نیست؛ چه بسا وقوع حادثه و رویدادی غیر مترقبه کل مسیر را دچار اخلال و رشته ها را پنبه کند و یا توفیقات میدانی یکی از طرف های درگیر موجب ایجاد بن بست های مقطعی و ترک میز مذاکرات و تضعیف فرایند صلح و یا توفیق و دست بالاتر یکی از طرف های درگیر در پشت میز مذاکرات شود.با چنین گزاره هایی و در راستای تامین منافع ملی و تمامیت ارضی کشور آنچه در شرایط فعلی برای ایران عزیز مغتنم است این است که «پنجره فرصت مذاکرات را از دست ندهیم!»
undefined @ihht1390

۶:۴۸

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ شادروان دکتر اصغر دادبه
پیام جهانی و بلند سعدی این است که...

undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۹:۲۶

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ دکتر علی بیگدلی
کنترل تنگه هرمز امتیاز تحسین برانگیزی برای ایران است.

undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۹:۴۹

ایران بزرگ‌ترین ققنوس تاریخ است(دل نوشته ای از یک باستان شناس برای خاک و آبی که هزاران سال ایستاده است)
مصطفی ده پهلواندانشیار گروه باستان شناسی دانشگاه تهران
من، که عمرم را میان خاک و سنگ گذرانده‌ام، هر روز بیشتر باور می‌کنم که تاریخ، نه مجموعه‌ای از سال‌شمارها، که نبضی زنده است؛ قلبی که زیر لایه‌های آرام خاک می‌تپد. گاه که کلنگ را بر خاک می‌زنم، گویی بر سینه خاک نمی‌کوبم، بلکه بر درگاهی می‌کوبم که می‌خواهد راز‌هایش را با حکیمانه و خردمندانه با من در میان بگذارد. من باستان‌شناسم، اما گاهی احساس می‌کنم خاک مرا می‌آموزد، نه من خاک را.این روزها که ایران، چون هزاران سال گذشته، روزگار آشوب و تجاوز را پشت سر می‌گذارد، در دل هر کاوش و کنکاشی تازه، راهی به گذشته می‌جویم تا بهتر بفهمم چه در انتظار این سرزمین است و چه قدرتی آن را تا امروز محکم و استوار با سینه ای ستبر نگه داشته است. شاید هر کس به گونه‌ای به وطنش می‌نگرد؛ من! اما از میان سفال‌های شکسته، استخوان‌های خاموش، دیوارهای فروریخته و نقش‌های نیمه‌جان گذشته، می‌بینمش؛ و در هر کاوش، در هر تپه، در هر کتیبه، یک جمله بزرگ تکرار می‌شود: این سرزمین ایستاده است. همیشه ایستاده است.گاهی در دل شب، روی پشته‌ای از خاک که روزگاری خانه و پناه آدمیان بوده، می‌نشینم و گوش می‌سپارم. صدایِ باد، میان دشت می‌پیچد و با خود قصه¬های هزاران سال پیش را می‌آورد. انگار صدای مرگبار چرخ‌های ارابه آشوریان را بر این خاک می‌شنوم، یا فریاد سربازان سکا را. انگار آتش‌هایی را که یونانیان افروختند، هنوز در تاریکیِ زمان می‌لرزد. اما عجیب است: هرچه این صداها را می‌شنوم، بیش از پیش حس می‌کنم که نیرویی در زیر پایم جریان دارد؛ نیرویی که به من اطمینان می‌دهد ایران، این سرزمین آرامِ سخت‌جان، بارها لرزیده اما هرگز فرو نریخته است.در تپه حسنلو، وقتی ماجراهای لایه سوم را می‌خواندم ــ لایه‌ای که جنگی خاموش، شهری سوخته و اجسادی برهم‌افتاده را روایت می‌کند ــ پرسیدم: چه می‌شود که بعد از این همه فروپاشی، باز شهری بر همین خاک ساخته می‌شود؟ چه می‌شود که تمدنی پس از تمدن دیگر برمی‌خیزد؟ گویی این خاک، حافظه‌ای دارد که به انسان‌هایش می‌گوید: از نو برخیز. این همان حافظه‌ای است که امروز نیز ادامه دارد.در آخرین سفر میدانی‌ام به فارس، چند ساعت تنها در میان ستون‌های پرسپولیس قدم می‌زدم. باد، لابه‌لای سنگ‌ها می‌پیچید و آفتابِ آرامِ عصرگاهی از بالای پلکان‌ها بر حیاط‌ها می‌ریخت. یکی از ستون‌های شکسته را که سال‌ها پایدار مانده بود، لمس کردم. سطحش سرد بود، اما در عمق، گرمایی حس می‌شد؛ گرمای تاریخ، شاید!همان‌جا با خود گفتم: وقتی اسکندر شعله بر این دژ سترگ پارسی انداخت، آیا گمان می‌کرد این سرزمین از نو برنمی‌خیزد؟ شاید او آتش زد، اما تنها چیزهایی سوخت که می‌توانستند بسوزند. روح ایران، مهندسی آن، دربار اندیشه‌گرانش، زبانش، حافظه‌اش، همه ماندند. پرسپولیس هنوز ایستاده، نه برای آنکه حمله‌ای ندیده، بلکه چون آنچه در بنیادش بوده، چیزی از جنس شکست‌ناپذیری است.به‌عنوان باستان‌شناس، من هیچ نشانه‌ای نیافته‌ام که ملت ایران در برابر یورش‌ها زانو زده باشد؛ تنها نشانه‌های تغییر، سازگاری، بازسازی و استمرار دیده‌ام. این سرزمین شاید زخمی شده باشد، اما هرگز فنا نشده است.اشکانیان از دامنه‌های شرقی فلات ایران برخاستند؛ قومی زبده در جنگ‌های پویشی که در سده سوم پیش از میلاد، با قیام ارشک و تیرداد، ساختار فرسوده اسکندریان و سلوکیان را در هم شکستند و حاکمیت ایرانی را بازگرداندند. برتری آنان نه در شمارِ سپاه، بلکه در مهارت سواران سبک‌اسلحه بود؛ تیراندازانی که در تاخت می‌جنگیدند و تاکتیک «تیر برگشتی» را به اوج رساندند.در رویارویی با روم، اشکانیان توانستند بزرگ‌ترین قدرت غرب را متوقف سازند. اوج این مقاومت در نبرد حران بود؛ جایی که سورنای جوان با بهره‌گیری از چابکی سواران و میدان‌داری هوشمندانه، لژیون‌های کراسوس را در هم شکست. محوطه‌های نسا و شهرهای خشتی اشکانی نشان می‌دهد که آنان شکوه را نه در مرمر، بلکه در استمرار و سازگاری می‌جستند. پنج قرن پایداری‌شان گواه آن است که ایران اشکانی با چابکی آغاز شد، اما با خرد و استقامت تداوم یافت.در گشت‌های آخرم در گیلان و دشت‌های شمالی، جایی میان مه، بقایای دیوار بزرگ گرگان را لمس کردم. دیواری به طول صدها کیلومتر، که زمانی مرز مقاومت ساسانیان در برابر اقوام مهاجم بوده است. چقدر تاریخ، چقدر روایت در این دیوار نهفته است! نه فقط تاریخ جنگ، بلکه تاریخ نظم و سازماندهی، تاریخ مهندسی، تاریخ آینده‌نگری. مردم ما معمولاً شاهنامه را می‌خوانند و از رستم‌ها سخن می‌گویند، اما هر وقت کنار این دیوار می‌ایستم، باور دارم رستم‌های واقعی همین مهندسان گمنامی بوده‌اند که توانستند در دل چنین اقلیمی،ادامه مقاله در پیام بعدیundefined

۱۷:۰۲

ادامه مقالهundefined سازه ای با چنین عظمتی شگرف بنا کنند. ساسانیان هم مانند دیگران شکست‌هایی دیدند، اما هیچ‌گاه نابود نشدند. آن‌ها میراث‌شان را به دوره‌های سپسین دادند؛ به طوری که هنوز در معماری، در نظام اداری، در معماری و شهرسازی ایران، ردپای اندیشه‌های آن‌ها پابرجاست. طاق مدائن با تمام سختی ها و تجاوزها و گذرهای سخت تاریخ، پایمردی کرده، ایستاده تا روایتگر این اندیشه باشد. خدا قوت مرد! خدا قوت سردار، پهلوان و طلایه دار ایرانشهر. خاک ایران حافظه‌ای دارد که هیچ مهاجمی نتوانسته پاکش کند. هر جنگی، هر آشوبی، هر بحران و هر شکستی، نهایت در لایه‌ای از خاک ثبت شده؛ نه برای پاک‌کردن ایران، بلکه برای افزودن فصلی دیگر به داستان آن. وقتی لایه‌های یک محوطه باستانی را می‌بُریم، همیشه تکه‌ای از لایه سوخته می‌رسد. لایه‌ای که روزگاری شهر بوده، سپس آتش گرفته، و بعد چیزی نو بر آن ساخته شده است. این الگوی همیشگی تاریخ ایران است: تجاوز و نابودی، سپس بازسازی. این روزها که مردم کشورم با اضطراب، خستگی یا نگرانی از آینده به اطراف می‌نگرند، من هر بار که به گذشته ایران در لابه لای لایه های باستان شناسی برمی‌گردم، چیزی در دلم آرام می‌گیرد. چون هر بار می‌بینم که این نخستین بار نیست که ایران روزگار سختی را می‌گذراند. هزار بار پیش از این نیز گذرانده است. وقتی تاریخ را درک می‌کنی، امید پیدا می‌کنی، نه از آن نوع امید ساده‌انگارانه، بلکه امیدی عمیق‌تر؛ امیدی که از فهم سازگاری این خاک می‌آید. از اینکه این سرزمین بارها تا مرز نابودی رفته و باز برخاسته است. این پیوند میان گذشته و اکنون، پیوند میان استخوان و انسان امروز، همان چیزی است که مرا آرام می‌کند. در ادبیات امروز شاید زیاد از «ققنوس» گفته شود، اما در باستان‌شناسی، ما نمونه‌های عینی آن را می‌بینیم. شهری که سوخته، اما دوباره ساخته شده؛ تمدنی که سقوط کرده، اما دوباره پیدایش شده؛ زبانی که تغییر کرده، اما نابود نشده. ایران، به‌نوعی بزرگ‌ترین ققنوس تاریخ است. چون توانسته در میان سه قاره، در برابر ده‌ها امپراتوری، در میان صدها رویداد و جنگ و آشوب، هویت خویش را زنده نگه دارد. این چیزی نیست که از یک ملت معمولی برآید. این توانایی یک تمدن بزرگ است. چند سده دیگر، اگر کسی در لایه‌های باستانی آینده ایران کاوش کند، از ما چه خواهد یافت؟ سفالینه‌ای شکسته؟ پلاستیک؟ تکه‌ای از آهن یک ساختمان؟ شاید. اما مهم‌تر از آن چیزی که باستان شناس پیدا می‌کند، پیامی است که از دل تاریخ خواهد گرفت. او نیز مانند من خواهد فهمید که ما در روزگار دشوار زندگی کرده‌ایم، اما زنده مانده‌ایم. او نیز خواهد دید که چگونه ما از دل بحران‌ها، بناهای تازه ساخته‌ایم؛ و او نیز خواهد فهمید که ایران، همچنان همان است که هزاران سال بوده: سرزمینی پایدار، زخمی، اما ایستاده. وقتی امروز به تاریخ این سرزمین نگاه می‌کنم، بیش از همیشه باور دارم که رمز بقای ایران در همین بوده: انعطاف‌پذیری در ساختار، اما استواری در ریشه. من به جبر تاریخ ایمان ندارم. به اینکه ملت‌ها به‌ناچار محکوم به سقوط یا صعود باشند، هم نه. اما به یک چیز باور دارم: ریشه‌ها مهم‌اند. ریشه‌های یک تمدن، بیش از هر چیز، سرنوشت آن را تعیین می‌کنند. ریشه ایران در زبانش، در شاعرانش، در اسطوره‌هایش، در مردمانش، در سازگاری‌اش، در صبوری‌اش، و در همین خاکی است که هر روز زیر دستان ما باستان‌شناسان جان می‌گیرد. این ریشه‌ها هزاران سال دوام آورده‌اند. نه از سر تصادف، بلکه از سر انتخاب. این سرزمین، بارها میان نابودی و بودن انتخاب کرده، و همیشه بودن را برگزیده است؛ و من، وقتی در سکوت گرم یک گودال باستانی، قطعه‌ سفالی را از دل خاک بیرون می‌آورم و غبار هزار ساله از رویش می‌تکانم، در آن لحظه به بزرگی این انتخاب پی می‌برم. هر سفال، هر سنگ، هر استخوان، شهادت می‌دهد که ایران انتخاب کرده بمان و تا زمانی که این انتخاب ادامه دارد، هیچ طوفانی نمی‌تواند آن را از ریشه جدا کند. این را نه به‌عنوان پژوهشگر، بلکه به‌عنوان کسی که با گوش خودش صدای تاریخ را شنیده، می‌گویم: ایران باز هم خواهد ایستاد، همان‌گونه که هزار بار پیش از این ایستاده است تاریخ گرانسنگ ایران، به گواهی کاوش‌های باستان‌شناختی و شواهد مکتوب، همواره با رویکردی «دفاع‌محور» گره خورده است. در ژرفای این سرزمین، جنگ نه به مثابه ابزاری برای جهان‌گشایی، بلکه پاسخی ناگزیر در برابر تهاجم بیگانگان بوده است. از نبردهای هخامنشیان تا ایستادگی‌های اشکانیان و ساسانیان، الگوی کلان استراتژیک، تاب آوری، صیانت از مرزها و پاسداشت فرهنگ در برابر تندباد حوادث بوده است. این «خاک ایستاده» هرگز در قامت آغازگر تجاوز ظاهر نشد، بلکه همواره همچون دژی استوار در برابر هجوم بیرونی قد علم کرد تا هویت خود را از میان ویرانه‌ها، ققنوس‌وار به سوی بازسازی دوباره هدایت کند.فروردین 1405

۱۷:۰۸

thumbnail
undefinedبرای ایران؛ به مناسبت بزرگداشت روز عطاردکتر مهدی محبتی: دو درس مهمی که عطار به ما می آموزد
undefinedخانه اندیشمندان علوم انسانیundefined
undefined @ihht1390

۱۶:۴۲

میان خشم و زخم؛
گردشگری و تأملی در ضرورت صلح

مهران امیرحسینی
مدرس دانشگاه و عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری ایرانگردی جهانگردی

نوشتن از صلح، آن هم در زمانه‌ای که واژه‌ها گاهی از واقعیت‌ها عقب می‌مانند، کار ساده‌ای نیست.بی‌اختیار ذهنم به بهمن ۱۴۰۳ پرت شد؛ زمانی که در یادداشتی تحلیلی، قبل از دور نخست مذاکرات ایران و آمریکا، پیشنهاد داده بودم که از ظرفیت گردشگری برای آب‌کردن یخ روابط استفاده شود. آن روزها هنوز می‌شد امیدوار بود که مسیر گفت‌وگو، حتی اگر کند، اما پیوسته پیش برود.اما امروز، در فاصله‌ای چند ماهه، دو بار طعم تلخ حمله نظامی، در کنار دیگر دردها و داغ‌ها، بر پیکر ایران عزیز نشسته و اکنون، در حالی که دوباره بحث مذاکره میان بازیگرانی چون ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران مطرح است، این پرسش جدی‌تر از همیشه پیش روی ماست: آیا هنوز می‌توان از صلح سخن گفت، بدون آنکه به شعار یا ساده‌انگاری متهم شد؟در همین فکرها بودم که ناگهان ترانه «مرگ تدریجی یک رویا» با صدای رضا یزدانی در ذهنم مرور شد؛ نه به‌عنوان یک نوستالژی موسیقایی، بلکه به‌عنوان استعاره‌ای از وضعیتی که بسیاری از ما در یک‌سال گذشته تجربه کرده‌ایم: رؤیاهایی که نه ناگهانی، بلکه تدریجی فرسوده می‌شوند، زیر فشار خبرها، تحلیل‌ها و واقعیت‌هایی که هر روز سنگین‌تر از پیش بر دوش جامعه می‌نشینند.در چنین جهانی، نوشتن از صلح، اگر قرار باشد صادقانه باشد، باید از دل همین تردیدها عبور کند. صلح، در این معنا، نه یک آرمان دوردست، بلکه یک ضرورت عینی است؛ ضرورتی که هزینه‌های نبود آن، هر روز بیش از پیش در زندگی مردم عادی خود را نشان می‌دهد: از فشارهای اقتصادی گرفته تا فرسایش روانی، از نااطمینانی در تصمیم‌های فردی تا اختلال در مسیرهای توسعه ملی. همه این‌ها، به‌نوعی با استمرار تنش گره خورده‌اند.اما اگر صلح را از سطح مفاهیم کلی پایین بیاوریم، چه چیزی در عمل می‌تواند آن را تقویت کند؟ تجربه‌های جهانی نشان داده‌اند که صلح، صرفاً محصول توافق‌های سیاسی نیست، بلکه نتیجه شکل‌گیری شبکه‌ای از منافع مشترک و ارتباطات انسانی است. دقیقاً در همین نقطه است که گردشگری، به‌عنوان یک صنعت و در عین حال یک پدیده اجتماعی، معنا پیدا می‌کند.گردشگری، آن‌گونه که پیش‌تر نیز نوشته بودم، می‌تواند یک کانال غیررسمی اما مؤثر برای کاهش سوءتفاهم‌ها باشد. وقتی انسان‌ها، فارغ از روایت‌های رسمی و رسانه‌ای، یکدیگر را از نزدیک می‌بینند، «دیگری» از یک مفهوم انتزاعی به یک تجربه انسانی تبدیل می‌شود. این تغییر، هرچند کوچک به نظر برسد، اما در مقیاس کلان می‌تواند بر ذهنیت‌ها و در نهایت بر سیاست‌ها نیز اثر بگذارد.در مورد ایران، این ظرفیت دوچندان است. کشوری با پیشینه تاریخی، تنوع فرهنگی و جاذبه‌های طبیعی گسترده، می‌تواند از گردشگری نه‌فقط به‌عنوان یک منبع درآمد، بلکه به‌عنوان ابزاری برای بازتعریف تصویر خود در جهان استفاده کند. این بازتعریف، اگر به‌درستی مدیریت شود، می‌تواند بخشی از بی‌اعتمادی‌های انباشته‌شده را کاهش دهد و زمینه را برای تعاملات پایدارتر فراهم آورد.از سوی دیگر، صلح مزایای ملموس اقتصادی نیز دارد. کاهش تنش، به‌معنای کاهش ریسک است و کاهش ریسک، پیش‌شرط هر نوع سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی است. در چنین فضایی، گردشگری می‌تواند به‌سرعت فعال شود، اشتغال ایجاد کند و به جریان درآمدی کشور کمک نماید. این همان نقطه‌ای است که صلح، از یک مفهوم اخلاقی، به یک انتخاب عقلانی تبدیل می‌شود.با این حال، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که صلح از دل قدرت بیرون می‌آید. وطن‌دوستی و دفاع جانانه از ذره‌ذره این خاک، ارزشی انکارناپذیر است و دست مدافعان وطن را باید به گرمی فشرد. اما در کنار این واقعیت، پذیرفتنی است که صلح صرفاً مسئولیت دولت‌ها نیست. هرچند تصمیم‌های کلان در سطح حاکمیت‌ها اتخاذ می‌شود، اما فضای اجتماعی که این تصمیم‌ها در آن معنا پیدا می‌کنند، توسط مردم شکل می‌گیرد. نوع نگاه ما به «دیگری»، نحوه مواجهه‌مان با اختلافات، و حتی انتخاب‌هایی که در زندگی روزمره انجام می‌دهیم، همگی می‌توانند در تقویت یا تضعیف فرهنگ صلح نقش داشته باشند.شاید در جهانی که پیرامون ما مملو از خشم و خصومت به نظر می‌رسد، سخن گفتن از صلح، بیش از آنکه نشانه خوش‌بینی باشد، نشانه مسئولیت‌پذیری است. تاریخ بارها نشان داده که هزینه سکوت در برابر فراموشی این مفاهیم، بسیار سنگین‌تر از تلاش برای زنده نگه داشتن آن‌هاست.صلح، در نهایت، نه از جایی دور، بلکه از همین یادآوری‌های ساده آغاز می‌شود؛ از اینکه به خودمان و به دیگران یادآوری کنیم هنوز می‌توان راهی غیر از تکرار چرخه‌های فرساینده گذشته انتخاب کرد.
undefined @ihht1390

۱۶:۱۰