امام رضا علیه السلام
قدم قدم تا اثبات شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها آن شب، سوال مهمّی را از من پرسیدی، سوالی که مرا به فکر واداشت. تو رو به من کردی و گفتی: بهترین سرمایه ای که خدا به تو داده است، چیست؟ من میخواهم همان را از خدا طلب کنم. نمی دانم سکوت من چقدر طول کشید، به من نگاه میکردی، در فکر بودم. من باید حقیقت را به تو میگفتم، این شرط رفاقت بود. جواب را یافتم، سرم را بالا گرفتم و گفتم: «عشق فاطمه (علیها السلام)، بهترین سرمایه من است. خدا هر چه را از من میخواهد بگیرد، بگیرد، امّا این عشق را هرگز از من نگیرد!». چند شب از رفتن تو گذشت، خبردار شدم که عدّه ای در مورد شهادت فاطمه (علیها السلام) سوالهایی را مطرح کرده اند و این گونه خواسته اند شهادت آن حضرت را انکار کنند. قلم را در دست گرفتم، میخواستم از مظلومیّت فاطمه (علیها السلام) دفاع کنم، باید مطالعه و تحقیق میکردم، باید مینوشتم، آری! همان سرمایه ای که خدا در قلبم قرار داده بود، راه را برایم آسان نمود و به راستی چه شکوهی دارد این نوشتن برای فاطمه (علیها السلام)! سلام بر سوالهای بزرگ! #۱
در جستجوی من هستی، از چند نفر سراغ میگیری، کوچه به کوچه میآیی تا به خانهام میرسی، دیر وقت است، لحظه ای تردید میکنی که درِ خانه را بزنی یا نه، سرانجام دستت را بر روی زنگ میفشاری.
به سوی تو میآیم، درِ خانه به رویت باز میکنم، بعد از سلام و احوال پرسی، خودت را معرّفی میکنی، دانشجویی هستی که در جستجوی جواب آمده ای.
تو را به داخل خانه دعوت میکنم، تو میگویی: شرمندهام که این وقت شب مزاحم شده ام، شاید شما میخواستید استراحت کنید.
نگاهی به تو میکنم و این چنین پاسخ میدهم: کدام نویسنده را دیدی که شب استراحت کند؟ شب، بهار نوشتن است!
می روم و برای تو چای میآورم و درست روبروی تو مینشینم، از تو میخواهم تا سوال خود را بپرسی، شاید بتوانم کمکی به تو بکنم.کیف خود را باز میکنی و چند صفحه را از آن بیرون میآوری و میگویی:
-- هر چه هست در این نوشتهها است! اینها مرا بیچاره کردند!
-- مگر در این کاغذها چه نوشته شده است؟
-- این سخنان آقای بَسطامی است، آیا خبر دارید او چه گفته است؟
-- نه. من او را نمی شناسم، دفعه اوّلی است که اسم او را میشنوم.
-- او یکی از علمای اهل سنّت جنوب ایران است. او در مورد شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام) مطالبی را گفته است. از وقتی که من سخنان او را خوانده ام، دچار شکّ و تردید شده ام.
-- مگر او چه حرفهایی زده است؟
-- او گفته است که شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام)، بزرگ ترین دروغ تاریخ است!
-- عجب!
-- آری! از وقتی که من نوشته او را خواندم، به خیلی چیزها شک کرده ام. امشب به اینجا آمدم تا شما به من کمک کنید. من میخواهم حقیقت را بفهمم.
-- این سخنان را به من بده تا بخوانم! نوشتهها را به من میدهی و مشغول مطالعه آن میشوم. این آقا چه حرفهای عجیبی در اینجا نوشته است!!
وقتی همه سخنان او را میخوانم، رو به تو میکنم و میگویم:
-- این آقا در اینجا، سوالات زیادی را مطرح کرده است که باید سرِ فرصت به آن جواب داد و این وقت زیادی میخواهد.
-- یعنی شما الآن نمی توانید جواب بدهید؟
-- شما چرا این قدر عجله میکنید. مقداری صبر و حوصله داشته باشید. با توکّل به خدا همه این سوال ها، جواب داده خواهد شد. تو خوشحال میشوی و از جای خود برمی خیزی و خداحافظی میکنی و میروی.
#۱
۱۱
۸:۴۰