Sustainable_development_in_Muslim_countries.pdf
۵۲.۹۷ کیلوبایت
مقالهای که همه اصلاحطلبان باید بخوانند!
خلاصه مقاله عدالت اجتماعی و توسعه پایدار در کشورهای مسلمان (نوشتهٔ مشتاق خان، دانشگاه سواس، لندن):
مقاله با این مشاهده شروع میشود که ۵۷ کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی طیف بسیار گستردهای از سطح توسعه اقتصادی دارند، اما نویسنده به این باور رایج در گفتمان غربی و حتی در میان اصلاحطلبان داخلی کشورهای اسلامی میپردازد که ریشهٔ عقبماندگی این کشورها را در ساختار دینی و فقدان «اصلاح دینی» مشابه اصلاحات پروتستانی در اروپا میجویند.
نویسنده در سه بخش استدلال میکند:
بخش اول به بازخوانی نقش دین در ظهور سرمایهداری در غرب میپردازد و نشان میدهد که خوانش رایج از وبر و اصلاحات پروتستانی نادرست است؛ در واقع اصلاحات در انگلستان به تقویت پیوند کلیسا و دولت انجامید، نه جدایی آنها. نویسنده مقایسهای میان مسیر انگلیسی (نظیر مالزی و پاکستان دهه ۶۰) و مسیر فرانسوی (نظیر ترکیه) در جهان اسلام ارائه میدهد.
بخش دوم رویکرد «حکمرانی خوب» را که دموکراسی، حاکمیت قانون و مبارزه با فساد را پیششرط توسعه میداند، به چالش میکشد و با استناد به تجربهٔ توسعهٔ شرق آسیا نشان میدهد که این کشورها اغلب فاقد این ویژگیها بودند اما به توسعهٔ سریع دست یافتند.
بخش سوم دو چالش واقعی و خاص کشورهای اسلامی را مطرح میکند: نخست، فقدان ساختار رسمی روحانیت متمرکز (برخلاف کلیسا) که انسجام اجتماعی را دشوار میکند؛ دوم، شکاف طبقاتی میان دولت/سرمایهداران نوظهور از یکسو و رهبران دینی (که معمولاً از طبقات محروم میآیند) از سوی دیگر، که به قطبیشدن ایدئولوژیک میان «غرب» و «اسلام» دامن میزند.
نتیجهگیری نویسنده این است که راهحل نه اصلاحات دینی به سبک غربی و نه صرفاً نسخهٔ حکمرانی خوب است، بلکه ساخت ظرفیت دولتی برای توسعهٔ اقتصادی توأم با بازتوزیع و عدالت اجتماعی، با مشارکت جریان مقابل نوگرایان از جمله اسلامگرایان.
@industrial_policy
خلاصه مقاله عدالت اجتماعی و توسعه پایدار در کشورهای مسلمان (نوشتهٔ مشتاق خان، دانشگاه سواس، لندن):
مقاله با این مشاهده شروع میشود که ۵۷ کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی طیف بسیار گستردهای از سطح توسعه اقتصادی دارند، اما نویسنده به این باور رایج در گفتمان غربی و حتی در میان اصلاحطلبان داخلی کشورهای اسلامی میپردازد که ریشهٔ عقبماندگی این کشورها را در ساختار دینی و فقدان «اصلاح دینی» مشابه اصلاحات پروتستانی در اروپا میجویند.
نویسنده در سه بخش استدلال میکند:
بخش اول به بازخوانی نقش دین در ظهور سرمایهداری در غرب میپردازد و نشان میدهد که خوانش رایج از وبر و اصلاحات پروتستانی نادرست است؛ در واقع اصلاحات در انگلستان به تقویت پیوند کلیسا و دولت انجامید، نه جدایی آنها. نویسنده مقایسهای میان مسیر انگلیسی (نظیر مالزی و پاکستان دهه ۶۰) و مسیر فرانسوی (نظیر ترکیه) در جهان اسلام ارائه میدهد.
بخش دوم رویکرد «حکمرانی خوب» را که دموکراسی، حاکمیت قانون و مبارزه با فساد را پیششرط توسعه میداند، به چالش میکشد و با استناد به تجربهٔ توسعهٔ شرق آسیا نشان میدهد که این کشورها اغلب فاقد این ویژگیها بودند اما به توسعهٔ سریع دست یافتند.
بخش سوم دو چالش واقعی و خاص کشورهای اسلامی را مطرح میکند: نخست، فقدان ساختار رسمی روحانیت متمرکز (برخلاف کلیسا) که انسجام اجتماعی را دشوار میکند؛ دوم، شکاف طبقاتی میان دولت/سرمایهداران نوظهور از یکسو و رهبران دینی (که معمولاً از طبقات محروم میآیند) از سوی دیگر، که به قطبیشدن ایدئولوژیک میان «غرب» و «اسلام» دامن میزند.
نتیجهگیری نویسنده این است که راهحل نه اصلاحات دینی به سبک غربی و نه صرفاً نسخهٔ حکمرانی خوب است، بلکه ساخت ظرفیت دولتی برای توسعهٔ اقتصادی توأم با بازتوزیع و عدالت اجتماعی، با مشارکت جریان مقابل نوگرایان از جمله اسلامگرایان.
@industrial_policy
۳۱۲
۱۶:۵۱