ایران و آمریکاخیلیها وقتی میخواهند تصویری از جنگ ایران و آمریکا (فعلا اسرائیل را کنار بگذاریم) داشته باشند، ادعاهایشان را به ماجرای «تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸» برمیگردانند و آنجا را نقطهی آغاز ماجرا میدانند. خب البته که این نگاه غلطیست.
جان قزوینیان کتابی دارد تحت عنوان «ایران و آمریکا: از ۱۷۲۰ میلادی تا امروز»؛ در همان چند صفحهی اول به زبانی شیرین توضیح میدهد که آمریکاییها معمولا قصه را از ۱۳۵۸ شروع میکنند و ایران را آدمهایی میبینند که از سفارت بالا رفتهاند و آمریکاییها را گروگان گرفتهاند. از آن طرف، ایرانیها معمولا نقطهی آغاز قصه را ۱۳۳۲ میدانند؛ آنجا که به کودتایی علیه دولت مصدق کمک میکنند تا پادشاهِ جوانِ بُزدل (این تعبیرِ من است نه قزوینیان) برگردد و پایههای دیکتاتوریاش را برپا کند.
اما قزوینیان توی این کتاب میگوید که من میخواهم نقطهی آغاز قصه را عقبتر ببرم؛ به صدها سال پیشتر که ایالات متحده هنوز مستعمرهی بریتانیا بود و همه ایران را امپراتوری پرشیا میشناختند. خلاصه که تلاش میکند قصه را در بسترِ کلانتری روایت کند تا بفهمیم که اصل ماجرا چیست (اگر کتاب را بخوانید، یحتمل میفهمید که آن شعر «یکصد گل سرخ یک گل نصرانی، ما را ز سر بریده میترسانی» به ماجرای باسکرویلِ آمریکایی اشاره دارد.)
تا همینجا نکتهی اولم این است که خوب است همنوا با «ارباب سفید» نباشیم و قصه را از سال ۵۸ شروع نکنیم و ریزهکاریهای بیشترِ ماجرا را ببینیم.
اما نکتهی دوم: اگر حوصله کردید کتاب را بخوانید. برداشت من از رأی قزوینیان این است که در دورهی متأخر، ایران همواره میخواهد بگوید من یک کشورِ اولاً نرمال و ثانیاً نقشآفرین هستم؛ اما هر بار که میخواهد این دو را کنار هم جمع کند، اسرائیل موش میدواند تا یا انزوا را بر ایران تحمیل کند یا آن را کشوری غیرنرمال معرفی کند.
آیا سیاستهای ایران اشکال داشته؟ قطعا میشود نقدهای جدیای به آن مطرح کرد. اما دستکم مطالعهی این کتاب نشانمان میدهد که هماکنون در وسط چه معرکهای هستیم.
اطلاعات کتاب:جان قزوینیان (۱۴۰۲)، ایران و آمریکا: از ۱۷۲۴ تا امروز، ترجمهی سعید کلاتی، نشر ثالث
جان قزوینیان کتابی دارد تحت عنوان «ایران و آمریکا: از ۱۷۲۰ میلادی تا امروز»؛ در همان چند صفحهی اول به زبانی شیرین توضیح میدهد که آمریکاییها معمولا قصه را از ۱۳۵۸ شروع میکنند و ایران را آدمهایی میبینند که از سفارت بالا رفتهاند و آمریکاییها را گروگان گرفتهاند. از آن طرف، ایرانیها معمولا نقطهی آغاز قصه را ۱۳۳۲ میدانند؛ آنجا که به کودتایی علیه دولت مصدق کمک میکنند تا پادشاهِ جوانِ بُزدل (این تعبیرِ من است نه قزوینیان) برگردد و پایههای دیکتاتوریاش را برپا کند.
اما قزوینیان توی این کتاب میگوید که من میخواهم نقطهی آغاز قصه را عقبتر ببرم؛ به صدها سال پیشتر که ایالات متحده هنوز مستعمرهی بریتانیا بود و همه ایران را امپراتوری پرشیا میشناختند. خلاصه که تلاش میکند قصه را در بسترِ کلانتری روایت کند تا بفهمیم که اصل ماجرا چیست (اگر کتاب را بخوانید، یحتمل میفهمید که آن شعر «یکصد گل سرخ یک گل نصرانی، ما را ز سر بریده میترسانی» به ماجرای باسکرویلِ آمریکایی اشاره دارد.)
تا همینجا نکتهی اولم این است که خوب است همنوا با «ارباب سفید» نباشیم و قصه را از سال ۵۸ شروع نکنیم و ریزهکاریهای بیشترِ ماجرا را ببینیم.
اما نکتهی دوم: اگر حوصله کردید کتاب را بخوانید. برداشت من از رأی قزوینیان این است که در دورهی متأخر، ایران همواره میخواهد بگوید من یک کشورِ اولاً نرمال و ثانیاً نقشآفرین هستم؛ اما هر بار که میخواهد این دو را کنار هم جمع کند، اسرائیل موش میدواند تا یا انزوا را بر ایران تحمیل کند یا آن را کشوری غیرنرمال معرفی کند.
آیا سیاستهای ایران اشکال داشته؟ قطعا میشود نقدهای جدیای به آن مطرح کرد. اما دستکم مطالعهی این کتاب نشانمان میدهد که هماکنون در وسط چه معرکهای هستیم.
اطلاعات کتاب:جان قزوینیان (۱۴۰۲)، ایران و آمریکا: از ۱۷۲۴ تا امروز، ترجمهی سعید کلاتی، نشر ثالث
۱.۵K
۰:۰۳