بله | کانال هم‌آفرینی ایران آینده
عکس پروفایل هم‌آفرینی ایران آیندهه

هم‌آفرینی ایران آینده

۱.۹ هزار عضو
عکس پروفایل هم‌آفرینی ایران آیندهه
۱.۹ هزار عضو

هم‌آفرینی ایران آینده

مجله «هم‌آفرینی ایران آینده» در پی گفتگوی کنشگران و مردمی سازی تصویر ایران آینده است.
undefined گروه آینده‌پژوهی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی
هم‌آفرینی ایران آینده
undefined 🟠 تأملی انتقادی بر عقلانیت مدرن، دوساد، و فاشیسم تجربی ترامپ (۲) undefined معیار، دیگر «درست یا نادرست» بودن نیست؛ معیار، «قابل انجام بودن» است. undefined دکتر محمدمهدی رحیمی، پژوهشگر جامعه‌شناسی سیاسی ایران از اخلاق کانتی تا زدودن اخلاق در منطق کانتی undefined سال‌ها قبل، وقتی کانت می‌خواندم، با تعریف او از فضیلت، احساس همدلی می‌کردم. وقتی می‌گفت فضیلت یعنی آدمی تمام تمایلات را در حصار قوهٔ عاقله دربیاورد؛ عقل، «فرمانده» باشد و میل، سرباز. قرار بود عقل، ما را از اسارت هوس‌ها رها کرده و به خودآیینی برساند؛ پروژه‌ای که خودِ روشنگری هم با آن تعریف می‌شد. undefined کانت برای نجات اخلاق از نسبیت و خودسری، آن را به عقل گره زد. امر مطلق او، کوششی بود برای این‌که اخلاق، از سطح سلیقه‌ها، به سطح قاعده‌ای عام و همگانی ارتقا یابد. اما هرچه جلوتر آمدم، دیدم همین پروژه، یک روی تاریک هم دارد. وقتی همه چیز به عقل واگذار شود، «منبع داوری اخلاقی» نیز در او ادغام می‌شود. آن‌چه باید بیرون از منطق محاسبه باقی بماند - مثلاً حرمت بدن بی‌دفاع - به‌تدریج به چیزی تبدیل می‌شود که باید در میز محاسبهٔ عقل، توجیه‌پذیر شود. undefined کانت می‌خواست اخلاق را به عقل گره بزند تا از بحران نسبیت نجات پیدا کند؛ اما نتیجه چیز دیگری شد: اخلاق، کم‌کم به مفهومی به نام محاسبه و سنجش تقلیل پیدا کرد. undefined ماکس وبر، با تلخی، این وضعیت را در قالب جمله‌ای معروف خلاصه کرد: «عقلانیت رسمی، نسبت به محتوا بی‌تفاوت است.» یعنی دستگاه عقل، دیگر از خود نمی‌پرسد «چه چیزی عادلانه است؟»، بلکه فقط می‌پرسد: «این وسیله، تا چه حد کارآمد است؟» undefined در ادامه عقل به‌جای آن‌که میانجی داوری میان خیر و شر باشد، رفته‌رفته به دستگاهی محاسبه‌گر فروکاسته می‌شود؛ دستگاهی که دیگر به خودِ ارزش‌ها نمی‌اندیشد، بلکه تنها پیامدها را می‌سنجد. اگر نتیجه‌ای بتواند تهدیدی را دفع کند یا هدفی را تأمین کند، همان نتیجه به خودی خود مجوز آن انتخاب را صادر می‌کند، حتی اگر به معنای کشته‌شدن صد و هفتاد دختر کودک باشد. همان وضعیتی که آدورنو آن را «عقلانیت ابزاری» نامید: عقل، از نیرویی برای رهایی، به ابزار تسلط بر طبیعت، بدن، و نهایتاً دیگر انسان‌ها تبدیل می‌شود. undefined پازولینی در سالو، دقیقاً همین وارونگی را به تصویر می‌کشد: جایی که منطق، نظم، قانون، کارآمدی و امنیت به مجوز شکنجه سیستماتیک و سازمان‌یافتهٔ بدن‌های بی‌دفاع تبدیل می‌شود. اربابان سالو نه دیوانه‌اند، نه روان‌پریش؛ آن‌ها نمایندگان نظامی‌اند که خشونت را در قالب مراسم، آیین و دستورالعمل‌های دقیق اجرا می‌کند. خشونت، عقلانی می‌شود؛ همان چیزی که هانا آرنت دربارهٔ «ابتذال شر» در دادگاه آیشمن دید: کارمندی که صرفاً دستور اجرا می‌کند و سیستم، او را از مواجههٔ مستقیم با شرّ، معاف می‌کند. جهان پوزیتیویستی و «فتیش تجربه» undefined در قلب مدرنیته، یک باور پوزیتیویستی جا خوش کرده است. فقط آن‌چه قابل تجربه، آزمایش و اندازه‌گیری است، ارزش معرفتی دارد. مشکل، صرفاً تأکید بر تجربه نیست؛ مشکل، تبدیل تجربه به یک «فتیش» است: میل سیری‌ناپذیر برای آزمودن هر امکانی که در دسترس قرار می‌گیرد. معیار، دیگر «درست یا نادرست» بودن نیست؛ معیار، «قابل انجام بودن» است. منطق این جهان ساده است: «اگر می‌شود چیزی را سنجید، پس باید آن را سنجید.» undefined در این منطق، جان صدها کودک، کوچک‌ترین پیامد وجدان‌سوزی برای اربابان قدرت ندارد، اگر این جهنم ارعاب بتواند میزان تحمل و غیرت ملت‌ها را دقیق‌تر اندازه بگیرد. این همان چیزی است که فوکو از آن به‌مثابهٔ زیست‌سیاست یاد می‌کند: جایی که قدرت، مستقیماً بر زندگی و مرگ بدن‌ها دست می‌برد و جمعیت را همچون داده‌ای برای مدیریت، تنظیم و پالایش می‌نگرد. undefined در سالو نیز شکنجه فقط برای لذت نیست؛ نوعی «آزمون قدرت» است. بدن قربانیان به ابژه‌هایی بدل می‌شود که رویشان مرزهای تازه آزمایش می‌گردد. هر فرمان تازه، هر تحقیر تازه، فقط برای این است که ببینند انسان تا کجا می‌تواند شکسته شود. پازولینی، با ساختار چهار دایرهٔ جهنمی سالو (از مجلس سخن‌گویی تا دایرهٔ خون)، منطق تصاعدی خشونت را صورت‌بندی می‌کند: هر مرحله، هم تکرار مرحلهٔ پیشین است، هم تشدید آن. هرچه عادی می‌شود، باید با چیزی هولناک‌تر جایگزین شود تا هنوز شوک‌آور بماند. undefined ما با یک انحراف تصادفی روبه‌رو نیستیم، بلکه با منطقی مواجهیم که در خود عقلانیت مدرن ریشه دارد؛ همان منطقی که آدورنو با ایجازی هولناک توصیف می‌کند: «آمادگی همیشگی برای بدترین، جزئی از ساختار خود عقلانیت مدرن است» undefined این آمادگی، در سطح تکنیک، خود را به‌صورت مسابقهٔ تسلیحاتی، طراحی بمب‌های دقیق‌تر، الگوریتم‌های کارآمدترِ نظارت و پروپاگاندا نشان می‌دهد؛ و در سطح سیاست، به‌صورت آزمایشِ پیوستهٔ تاب‌آوری جامعه، آزمایش مرزهای شرم، خشم و مقاومت. @iranfuture
thumbnail
🟠 تأملی انتقادی بر عقلانیت مدرن، دوساد، و فاشیسم تجربی ترامپ (۳)
undefined در جهان مدرن، عشق، شرم و پشیمانی یا احساساتی‌گری است یا یک بیماری معالجه‌پذیر.
undefined دکتر محمدمهدی رحیمی، پژوهشگر جامعه‌شناسی سیاسی ایران

مارکی دوساد: نظریه‌پرداز نامرئی فاشیسم
undefined در جهان دوساد، همانند قلعهٔ سالو، قدرت هرگز از جنایت سیر نمی‌شود؛ زیرا سیرشدن، به معنای توقف است و توقف یعنی پایان هژمونی. در نوشته‌های او، اخلاق مسیحی وارونه می‌شود: معصومیت مجازات می‌شود و جنایت، پاداش می‌گیرد. بدن، به ماده‌ای خام برای تحقق میل تبدیل می‌شود؛ میلی که خود را به جای قانون می‌نشاند. اگر برای کانت، قانون اخلاقی باید مطلق باشد، برای دوساد، میلِ قدرت، قانون مطلق می‌شود.
undefined پازولینی با انتقال «روز سودوم» دوساد به جمهوری اجتماعی سالو در اواخر فاشیسم موسولینی، از یک ترجمهٔ سادهٔ ادبی فراتر می‌رود. او دوساد را از قصرهای خیال، به معماری مشخص قدرت مدرن منتقل می‌کند: اربابان سالو، تصویری فشرده از کلیسا، سرمایه، دستگاه قضایی و دولت‌اند. در این‌جا، فاشیسم دیگر صرفاً ایدئولوژی یک رهبر کاریزماتیک نیست؛ محصول ائتلاف نهادهایی است که تا مغز استخوان عقلانی شده‌اند: حساب‌وکتاب دارند، آرشیو دارند، بوروکراسی دارند، و دقیقاً به‌واسطه‌ی عقلانی‌شدن‌شان، امکان اعمال خشونت در مقیاس صنعتی را می‌یابند.
undefined ژرژ باتای جایی می‌گفت دوساد، «نقطهٔ اوجِ منطق روشنگری» است، نه دشمن آن: اگر در روشنگری، خدا کنار گذاشته می‌شود تا انسان به خودآیینی برسد، در جهان دوسادی، این «انسان خودآیین» است که خود را مطلق می‌کند و هر محدودیتی را - از جمله بدن دیگری را - به‌عنوان مانع، باید درهم بشکند. آدورنو نیز در خوانش خود از دوساد نشان می‌دهند که چگونه عقلِ بدون مهار، همان‌قدر که می‌تواند طبیعت را رام کند، می‌تواند بدن انسان را به شیء، به ابژهٔ آزمایش یا بهتر است گفته شود به «چیز»، تقلیل دهد.
undefined امروز نیز گویی همین منطق در مقیاسی سیاسی تکرار می‌شود: هر خط قرمزی که شکسته می‌شود، به‌جای آن‌که آخرین باشد، صرفاً آستانه‌ای برای عبور از مرزی تازه‌تر است. از شکنجه‌های مستندشده در ابوغریب و گوانتانامو تا رسوایی‌های جنسی و شبکه‌های سوءاستفادهٔ سیستماتیک از کودکان در پروندهٔ جفری اپستین، ما با رخدادهایی منفصل روبه‌رو نیستیم؛ با «اقتصاد سیاسی بدن» مواجهیم: بدنی که می‌تواند در عین واحد، موضوع لذت، ابزار باج‌گیری و وسیلهٔ کنترل سیاسی باشد.
undefined در این میان، فاشیسم تجربی ترامپ، نه بر خلاف این منطق، بلکه بر بستر آن عمل می‌کند. او نه یک استثنا، بلکه نمادِ عریان‌شدنِ چیزی است که مدت‌ها در زیرپوست دموکراسی لیبرال جریان داشته است: آزمایشِ مداوم مرزها. از دستور مهاجرتی مسلمانان تا عادی‌سازی گفتار نژادپرستانه و جنسیت‌زده، از تمسخر معلولان در رسانهٔ زنده تا چشم‌پوشی از خشونت پلیسی، هر بار خط قرمزی شکسته می‌شود تا ظرفیت تازه‌ای برای تحمل شر در جامعه ساخته شود. ترامپ، در این معنا، ادامهٔ منطقی همان اربابان سالو است؛ با این تفاوت که این‌بار، ویلای سالو، در سطح جهانی گسترده شده و رسانه‌های جمعی، حکم سالن‌های نمایش شکنجه را دارند.
نتیجه: روشنگریِ بدون اخلاق به مثابه آزمایشگاه دائمی خشونت
undefined هستهٔ مرکزی این تأمل شاید در این گزاره نهفته باشد: «فاشیسم، دشمن روشنگری نیست؛ فرزند نامشروع و درونی آن است، هرگاه روشنگری به عقلانیت ابزاری تقلیل پیدا کند.»
undefined در چنین جهانی، آن‌چه بیرون از منطق محاسبه می‌مانَد - عشق، شرم، پشیمانی، سوگواری برای دیگری - یا به ضعف و احساساتی‌گری فروکاسته می‌شود، یا معالجه‌پذیر تلقی می‌گردد. اما شاید دقیقاً همین عناصر غیرقابل‌محاسبه، همان چیزی است که هنوز می‌تواند در برابر فتیش تجربه، در برابر منطق آزمایشِ بی‌پایان مرزها، وقفه‌ای ایجاد کند.
undefined پازولینی در سالو، نه صرفاً فاشیسم تاریخی موسولینی، بلکه «هستهٔ تاریک عقلانیت مدرن» را برهنه می‌کند؛ عقلانیتی که اگر از درون با اخلاق، با رنج دیگری و با نقد رادیکال خود، مهار نشود، از وعدهٔ رهایی، به ماشین تولید سالوهای تازه، میناب‌های تازه، و ترامپ‌های تازه تبدیل خواهد شد.
undefined سؤال امروز دیگر این نیست که «آیا این کابوس‌ها ممکن‌اند؟» سؤال، این است که چگونه می‌توان در جهانی که عقلانیت حاکم، بدن و زندگی را تا این حد به داده و ابزار تقلیل داده است، هنوز شکلی از مقاومت را تصور کرد که خودش، به آزمایش دیگری در آزمایشگاه قدرت تبدیل نشود؟
@iranfuture

۱۵:۳۶