۱۰:۱۸
صدای دانشجو
تدریس سیال میان سطح و عمق... کلید تدبیر متوازن کلاس درس
#بخش_اول
خب یک ترم دیگر هم از تحصیل دانشجویی ما گذشت...می گویم دیگر چون آن طور که اطلاع دارم #کد_پایینی های امسال ما، عذر می خوام بابت این اصطلاح #نژاد_پرستانه، #کد۹۹ یا اساسا این ترم درس نداشته اند یا اگر داشته اند هنوز پشت سر نگذاشته اند، به هر صورت یک ترم دیگر برای ما #کرونا زده های خانه نشین گذشت، ترمی که اگر چه قرار بود بنابر تجربه های ناشی از خوب و بد و کم و زیاد ترم اول مجازی خیلی پر بار تر و کم خلاء تر از آب در بیاید اما در عمل چیزی که باید نشد، اما در نهایت امر این امید وجود دارد که تجارب این ترم با رفتن روی تجارب ترم قبل، فرصتی را فراهم کند برای یک #ترم_کرونایی دیگر تا ان شالله یک خاتمه ی خوبی باشد بر این دوره ی منحوس اما پر ماجرا چرا که همین روز ها است که انشالله سوزن #واکسن_ایرانی نیشمان بزند و ایمن شویم در برابر این غول دست ساخت بشری و دستمال کاغذی هایی که این چند وقت چشمه ی جوشان اشک در فراق عزیزانمان را مهار می کردند. .
در خلال این سه سال و خرده ای تحصیل دانشجویی، خرده تجربه هایی روی هم انباشت شده که خب برخی از این ها در این دو ترم مجازی بیش از همه در چشمم بازتاب داشته و گه گاهی فکرم را به خود مشغول کرده. یکی از این تجارب یا دریافت های شخصی که به نظرم جالب توجه آمد و سعی کردم تا حدی برای فهم بهتر و دقیق تر آن، بر رویش متمرکز شوم مسئله تناسب کیفیت تدریس استاد و پویایی دانشجو در سیر تحصیلش است. مسئله ای بسیار مهم که وقتی ردپایش را در این چند ترم تحصیل دنبال می کنم، بی هیچ اغراقی در تمام خاطرات خیلی تلخ یا خیلی شیرین تحصیلی این چند ترم من نقش و تاثیر به سزایی داشته است. .
بگذارید برای ایجاد فهم متقابل و دقیق تر از این مسئله، توضیح و تحلیل مفصل تری از آن ارائه دهم. حتما شما هم این تجربه را داشته اید که با #تدریس برخی از اساتید خیلی خوب ارتباط گرفته اید و خب با برخی دیگر اساسا نتوانسته اید آن طور که باید و شاید و مطابق انتظارتان بوده ارتباط برقرار کنید. حال اگر بخواهیم این ارتباط یا عدم ارتباط را از سطح یک تجربه ی شخصی فراتر ببریم و آن را به سطح یک تجربه فراگیر در میان تمامی دانشجویان یک کلاس تعمیم دهیم، آن کنش گر موثری که گروه مورد مطالعه ی ما یعنی گروه #دانشجویان حاضر در یک کلاس با آن سر و کار دارند، کسی نیست جز #استاد عزیز و بزرگوار.
#محمد_حسین_شیرخدایی دانشجوی کارشناسی فلسفه و کلام دانشگاه امام صادق علیه السّلام
ادامه دارد...
@Isu_student_voice
دانشجوی کارشناسی فلسفه و کلام دانشگاه امام صادق علیه السّلام
۱۴:۴۴
۸:۰۷
-67428861_-214969 (1).mp3
۱۶:۰۳-۵.۵۲ مگابایت
۱۰:۰۰
۲۰:۲۷
۸:۴۲
۷:۱۰
صدای دانشجو
#روایت_عمار۲ | سختی، همنشین محمدتقی | #محمد_تقی که پس از اتمام تحصیلات ابتدایی وارد مدرسه ی علمیه #شفیعیه یزد شده بود، کنار دروس رسمی حوزه، برخی از علوم دیگر مانند #فیزیک، #شیمی، #فیزیولوژی و #زبان_فرانسه را نزد روحانی ای به نام «#محقّقی_رشتی» فرا گرفت بود. . زندگی او در #نجف ۶ ماه بیشتر طول نکشید و او به ناچار از مضیقه مالی به #ایران بازگشت و برای تحصیل دروس #مکاسب، #کفایه و #شرح_منظومه به قم عزیمت کرد. اما این بار هم خدا خواسته بود تا #سختی همنشین محمدتقی جوان باشد. او آن روز ها تازه وارد ۱۹ سالگی شده بود و همین باعث شد حداقل شرط سنی برای حضور در مدرسه #حجتیه را نداشته باشد و فقط می ماند مدرسه ی #فیضیه. بقیه مدارس کوچک تر و در اطراف شهر قرار داشتند. او در اولین مراجعه اش به متولی مدرسه ی #فیضیه برای گرفتن حجره دست خالی بازگشت و این مراجعات و پیگیری ها چند ماه راه به جایی نبرد و از طرف دیگر جایی برای بیشتر ماندن در #قم پیدا نمیکرد. . سرانجام خادم مدرسه که شاهد پیگیری هایش بود به او و سید علی محمد که او هم یک طلبه یزدی بود اتاقکی نمدار که محل نگهداری وسائل نظافتی بود را پیشنهاد کرد. #محمد_تقی سرپا نمیشناخت. به سرعت آنجا را مرتب کرده و عازم مجالس درس شد که مدتی هم از آن ها عقب افتاده بود. . چند مدت بعد یک حجره خالی شد و آنها توانستند به آن نقل مکان کنند. سال اول به این منوال در مدرسه #فیضیه گذشت. محمدتقى روزانه در چهار درس شركت مى كرد: درس #خیارات مكاسب مرحوم #آقامرتضى_حائرى، كه صبح ها در منزل ایشان برقرار مى شد، جلد اول #كفایه مرحوم #آقاشیخ_عبدالجواد_جبل_عاملى كه اول طلوع آفتاب در #مسجد #عشقعلى برگزار مى شد، و او با یكى از دوستانش پیش از طلوع آفتاب این درس را مباحثه مى كردند، جلد دوم #كفایه نزد مرحوم #آقامرتضى_حائرى كه عصرها در منزل ایشان برگزار مى شد و دیگرى درس منظومه بود. آموختن و مطالعه و #مباحثه این دروس، تمام وقت او را پر مى كرد، و در شبانه روز پنج تا شش ساعت براى استراحت و دیگر امور باقى مى ماند. . اما وى با علاقه و شوقى وصف ناپذیر مشكلات و كاستى ها را به جان مى خرید و دل مشغولى عمده اش پرداختن به درس و بحث بود. با وجود همه این دشوارى ها شیخ #محمدتقى در مدت یك سال، باقى مانده دروس سطح را به اتمام رساند. از سوى دیگر، بیست سالش تمام شده بود و با احراز شرایط اقامت در مدرسه #حجتیه، در آنجا حجره گرفت. . او به مدت ۸ سال در دروس #امام راحل (قدس سره) شركت و در همین زمان، در درس، #تفسیر_قرآن، #شفاى_ابنسینا و #اسفار ملاصدرا از وجود #علامه_طباطبایى (رحمه الله)كسب فیض كرد. وى حدود پانزده سال در درس #فقه آیت الله #بهجت مدظلّه العالى شركت داشت به علاوه #اخلاق و #عرفان را هم در نزد ایشان و علامه طباطبایی آموخت. توفیق آشنایى با بزرگان و علماى وارسته اى همچون امام خمینى (رحمه الله)، علامه #طباطبایی و آیت الله #بهجت چنان لذت بخش بود كه تازه مى فهمید هجرت از نجف به قم از تقدیرات بسیار نیكوى خداوند در حق او بوده است. | ان شاءالله ادامه دارد... | _
مطالب فوق حاصل تلاش های هیئت تحریریه رسانه صدای دانشجو در جمع آوری اطلاعات از منابع موثق است.
@Isu_student_voice
#روایت_عمار۳
|مهربان به مانند پدر|
یکی از روزهایی که تازه در #مدرسه_حجتیه وارد شده بود، كنار ساعت آفتابىِ پهلوى حوض، سیدى نورانى توجه او را به خود جلب كرد. او مردى بسیار نحیف بود كه عمامه اى كوچك و سرمه ای رنگ به مانند دستار، بر سر داشت، و لباس هاى بى پیرایه اش از ساده زیستى او حكایت مى كرد. #محمدتقى درباره او از دوستانش پرسید. گفتند: او #قاضى_كوچك است، و این ساعت آفتابى را نیز خودش ساخته و اینك براى تشخیص ساعت آمده است. تازه تنها این نیست. آشنایى با #هیئت و #ریاضیات نیز یكى از خصوصیات ایشان است. او امتیازات دیگرى هم دارند: درس #تفسیر مى گویند، استاد #فلسفه هستند..مدتى از این ماجرا گذشت تا اینكه یكى از دوستان به او پیشنهاد كرد در درس #تفسیر استاد كه روزهاى پنجشنبه در مسجد #سلماسى تشكیل مى شد شركت كند. او نیز پذیرفت، و پس از مشاهده حالات معنوى و روحانى علامه، و نیز روش تدریس بسیار عالى شان مجذوب و شیفته ایشان شد و آرزو كرد همواره در خدمت و مصاحبت ایشان باشد. در همین زمان بود که کلاس درس #اسفار ایشان هم برگزار میشد، و #محمدتقی توانست مدتی در آن شرکت کند. طولی نگذشت که جمعی از اساتید حوزه نامه ای به #آیت_الله_بروجردی که ریاست وقت حوزه ی علمیه بودند نوشتند و اظهار کردند که تدریس دروسی مثل #اسفار در حوزه جایی ندارد، و حوزه جای فلسفه بافی نیست بلکه محل #اصول و #فقه است. هرچند #علامه(ره) به علت خلا جدی ای که در حوزه از بابت فقدان دروسی چون #فلسفه احساس کرده بودند مبادرت به برگزاری این کلاس کردند، لکن ترس از باقی ماندن شبهه در اذهان طلاب با تدریس #فلسفه، در نهایت کلاس اسفار #استاد را به تعطیلی کشاند..#محمدتقى پس از آن در پى موقعیتى بود تا با علامه ارتباط بیشترى برقرار كند; ولى روحیه اش چنان بود كه نمى توانست خود را نزد استاد مطرح سازد. از طرفى برخورد #علامه نیز به گونه اى بود كه به صورت افراد نگاه نمى كردند. به هرحال در درس ایشان شركت مى جست و گاه نكته هایى كه به نظرش مبهم مى رسید، پس از درس مى پرسید و گاهى هم كه سؤال كنندگان زیاد بودند دنبال ایشان به راه مى افتاد و اگر فرصتى دست مى داد سؤالش را مطرح مى كرد..سرانجام سؤال هاى هوشمندانه #محمدتقى توجه علامه را جلب كرد و موجب عنایت خاص ایشان به وى گردید، و این زمینه اى شد كه او به تدریج بتواند درخواست هاى دیگرى مطرح سازد، و از ایشان بخواهد كه در زمینه مسائل #اخلاقى و #معنوى او را راهنمایى كنند..رابطه #محمدتقى با #علامه چنان قوت گرفت كه گاه به طور خصوصى از #ارشادات #اخلاقى آن بزرگوار بهره مند مى شد او بعد ها در یکی از خاطرات اش از برخورد با #علامه_محمد_حسین_طباطبایی اینگونه استاد بزرگش را توصیف کرد : "اوایل آشنایی با استاد از رفتارشان خیلی تعجب می کردم، گاهی مجبور می شدم برای جواب گرفتن از سؤالی که برایم پیش می آمد، خدمت استاد در منزلشان شرفیاب شوم، ایشان در حالی که به جلوی در منزل آمده و دو دست خود را بر دو طرف در گذاشته و سرشان بیرون بود، به سؤال من گوش می دادند و پاسخ می گفتند.».«گاهی این سؤال برایم مطرح می شد که چرا استاد نمی خواهند که من به داخل منزل بروم؟ بعدها که آشنایی من با استاد بیشتر شد و گاهی اتفاق می افتاد که بتوانم به داخل منزلشان بروم، آن وقت متوجه ی موضوع شدم که چرا استاد تعارف نمی کرده است. خود ایشان می فرمود: «اگر من کار کنم و روزی سه تومان مزد بگیرم، برای من گواراتر است از این که به خانه ی کسی بروم و اظهار حاجتی کنم و وابستگی با شخصیتی پیدا کنم.».«مدت ها زندگی استاد از راه حق التألیف کتابهای شان اداره می شد، مبالغ هنگفتی مقروض بودند؛ و نزدیکان ایشان حتی دامادشان - مرحوم #شهید_قدوسی (رضوان الله علیه) - اطلاع نداشت که با آن وضع مادی و با آن امکانات بسیار محدود و با وضع غربت و ناشناختگی، می خواهد تحولی را در فرهنگ کشور و #جهان_اسلام ایجاد کند. ایشان به قدری نسبت به شاگردانش مهربان بود که می توان گفت کمتر پدری نسبت به فرزندان خون چنان محبتی دارد.».از سویی دیگر، #علامه نیز نسخه هاى دست نویس تفسیر خود را پیش از چاپ به وى مى داد تا مرور كند و اگر نكته اى براى اصلاح به نظرش مى رسد، تذكر دهد. این ارتباط ناب #شاگرد و #استادی تاثیر شگرفی بر سرنوشت #محمدتقی گذاشت...
ان شاءالله ادامه دارد...__
مطالب فوق حاصل تلاش های هیئت تحریریه رسانه صدای دانشجو در جمع آوری اطلاعات از منابع موثق است.
@Isu_student_voice
|مهربان به مانند پدر|
یکی از روزهایی که تازه در #مدرسه_حجتیه وارد شده بود، كنار ساعت آفتابىِ پهلوى حوض، سیدى نورانى توجه او را به خود جلب كرد. او مردى بسیار نحیف بود كه عمامه اى كوچك و سرمه ای رنگ به مانند دستار، بر سر داشت، و لباس هاى بى پیرایه اش از ساده زیستى او حكایت مى كرد. #محمدتقى درباره او از دوستانش پرسید. گفتند: او #قاضى_كوچك است، و این ساعت آفتابى را نیز خودش ساخته و اینك براى تشخیص ساعت آمده است. تازه تنها این نیست. آشنایى با #هیئت و #ریاضیات نیز یكى از خصوصیات ایشان است. او امتیازات دیگرى هم دارند: درس #تفسیر مى گویند، استاد #فلسفه هستند..مدتى از این ماجرا گذشت تا اینكه یكى از دوستان به او پیشنهاد كرد در درس #تفسیر استاد كه روزهاى پنجشنبه در مسجد #سلماسى تشكیل مى شد شركت كند. او نیز پذیرفت، و پس از مشاهده حالات معنوى و روحانى علامه، و نیز روش تدریس بسیار عالى شان مجذوب و شیفته ایشان شد و آرزو كرد همواره در خدمت و مصاحبت ایشان باشد. در همین زمان بود که کلاس درس #اسفار ایشان هم برگزار میشد، و #محمدتقی توانست مدتی در آن شرکت کند. طولی نگذشت که جمعی از اساتید حوزه نامه ای به #آیت_الله_بروجردی که ریاست وقت حوزه ی علمیه بودند نوشتند و اظهار کردند که تدریس دروسی مثل #اسفار در حوزه جایی ندارد، و حوزه جای فلسفه بافی نیست بلکه محل #اصول و #فقه است. هرچند #علامه(ره) به علت خلا جدی ای که در حوزه از بابت فقدان دروسی چون #فلسفه احساس کرده بودند مبادرت به برگزاری این کلاس کردند، لکن ترس از باقی ماندن شبهه در اذهان طلاب با تدریس #فلسفه، در نهایت کلاس اسفار #استاد را به تعطیلی کشاند..#محمدتقى پس از آن در پى موقعیتى بود تا با علامه ارتباط بیشترى برقرار كند; ولى روحیه اش چنان بود كه نمى توانست خود را نزد استاد مطرح سازد. از طرفى برخورد #علامه نیز به گونه اى بود كه به صورت افراد نگاه نمى كردند. به هرحال در درس ایشان شركت مى جست و گاه نكته هایى كه به نظرش مبهم مى رسید، پس از درس مى پرسید و گاهى هم كه سؤال كنندگان زیاد بودند دنبال ایشان به راه مى افتاد و اگر فرصتى دست مى داد سؤالش را مطرح مى كرد..سرانجام سؤال هاى هوشمندانه #محمدتقى توجه علامه را جلب كرد و موجب عنایت خاص ایشان به وى گردید، و این زمینه اى شد كه او به تدریج بتواند درخواست هاى دیگرى مطرح سازد، و از ایشان بخواهد كه در زمینه مسائل #اخلاقى و #معنوى او را راهنمایى كنند..رابطه #محمدتقى با #علامه چنان قوت گرفت كه گاه به طور خصوصى از #ارشادات #اخلاقى آن بزرگوار بهره مند مى شد او بعد ها در یکی از خاطرات اش از برخورد با #علامه_محمد_حسین_طباطبایی اینگونه استاد بزرگش را توصیف کرد : "اوایل آشنایی با استاد از رفتارشان خیلی تعجب می کردم، گاهی مجبور می شدم برای جواب گرفتن از سؤالی که برایم پیش می آمد، خدمت استاد در منزلشان شرفیاب شوم، ایشان در حالی که به جلوی در منزل آمده و دو دست خود را بر دو طرف در گذاشته و سرشان بیرون بود، به سؤال من گوش می دادند و پاسخ می گفتند.».«گاهی این سؤال برایم مطرح می شد که چرا استاد نمی خواهند که من به داخل منزل بروم؟ بعدها که آشنایی من با استاد بیشتر شد و گاهی اتفاق می افتاد که بتوانم به داخل منزلشان بروم، آن وقت متوجه ی موضوع شدم که چرا استاد تعارف نمی کرده است. خود ایشان می فرمود: «اگر من کار کنم و روزی سه تومان مزد بگیرم، برای من گواراتر است از این که به خانه ی کسی بروم و اظهار حاجتی کنم و وابستگی با شخصیتی پیدا کنم.».«مدت ها زندگی استاد از راه حق التألیف کتابهای شان اداره می شد، مبالغ هنگفتی مقروض بودند؛ و نزدیکان ایشان حتی دامادشان - مرحوم #شهید_قدوسی (رضوان الله علیه) - اطلاع نداشت که با آن وضع مادی و با آن امکانات بسیار محدود و با وضع غربت و ناشناختگی، می خواهد تحولی را در فرهنگ کشور و #جهان_اسلام ایجاد کند. ایشان به قدری نسبت به شاگردانش مهربان بود که می توان گفت کمتر پدری نسبت به فرزندان خون چنان محبتی دارد.».از سویی دیگر، #علامه نیز نسخه هاى دست نویس تفسیر خود را پیش از چاپ به وى مى داد تا مرور كند و اگر نكته اى براى اصلاح به نظرش مى رسد، تذكر دهد. این ارتباط ناب #شاگرد و #استادی تاثیر شگرفی بر سرنوشت #محمدتقی گذاشت...
ان شاءالله ادامه دارد...__
۸:۲۰
۹:۲۹
۱۶:۳۹
نقاط برتر در مسیر حیات|isusv.ir (1).pdf
۵.۱۸ مگابایت
۸:۳۷
#دفتر_اعزام_مبلغ#واحد_افسران_بیدار#همایش_مثلث_جهاد
۱۹:۱۷
صدای دانشجو
#بخوانیم
#تحول_علوم_انسانی
#در_بیانات_رهبر_معظم_انقلاب
#بخش_ششم
این نوشتارها برگرفته از بیانات رهبری درباره تحول در علوم انسانی که در ۵ محور گردآوری و تدوین شده است. «منبع: farsi.khamenei.ir | باید از میدان در نروید | این #نظام ماست. حالا من و شما که مسئول در این نظام هستیم، مظهر واقعی و حقیقی صبر ما، صبر بر این اصول و این مبانی و این پایه هاست. باید از میدان در نروید. اینجور نباشد که اگر چنانچه در باره ی #قصاص_اسلامی، در باره ی #اقتصاد_اسلامی، در باره ی شکل #حکومت_اسلامی، در باره ی #قانون_اساسی شما، هو و جنجال و هیاهو در دنیا راه انداختند- که امکانِ این کار را هم دارند که هیاهو راه بیندازند- شما جا بزنید؛ نه، بر مبانی خودتان پافشاری کنید. . مبانی شما، #عبودیت خداست، خدمت به بندگان خداست، دشمنی با دشمنان خداست، دشمنی با دشمنان بندگان خداست؛ اینهاست شعارهای ما. نظام #جمهوری_اسلامی نظامی است بر این پایهها؛ نظامی است عقلانی، نظامی است دانشی. عقلانیت باید بر تمام ارکان این نظام از بالا تا پائین حاکم باشد؛ اما #عقلانیت به معنای تسلیم نیست؛ عقلانیت به معنای هزیمت نیست؛ عقلانیت برای پیش رفتن و در جهت یافتن راههائی برای هرچه موفقتر شدن در رسیدن به این آرمانهاست (بیانات در دیدار رؤسای سه قوه و مسئولان نظام،۱۳۸۷/۰۶/۱۹ ) . #اسلام با معنا کردن زندگی و هستی و با نشان دادن راه درست آن، انسان را در فراهم آوردن زندگی حقیقتاً سعادتمندانه یاری میدهد و #صراط_مستقیم #الهی را به او معرفی میکند. همه ی احکام و دستور های اسلامی، و همه ی خطوط اصلی در شیوه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی اسلام، و همه ی عبادات و مقررات فردی و جمعی #اسلام، اجزاء درهم تنیده ی این نسخه ی زندگی بخش و سعادت آفرین است (پیام به کنگرهی عظیم حج، ۱۳۷۷/۱۲/۲۸)
ادامه دارد...
@Isu_student_voice
۶:۱۱
#رونمایی

رونمایی از تارنمای جدید رسانه صدای دانشجو دانشگاه امام صادق علیه السّلام
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت مخاطبین عزیز رسانه صدای دانشجو اعلام می داریم در جهت بهبود و تسریع در امر ارتباط با مخاطبین عزیز و هم چنین دسترسی به مطالب و محتوای تهیه شده در #رسانه_صدای_دانشجو ؛ تصمیم به راه اندازی تارنمای جدید با امکانات پیشرفته نمودیم ان شاءلله در روزهای آتی با کاربردهای جدید وب سایت بیشتر آشنا خواهید شد.
آدرس تارنما:
www.isusv.ir
@Isu_student_voice
۱۸:۰۶
#تقویت_اراده💪
"حسشو ندارم الان..."
"حالا بعدا انجامش ميدم..."
"وای چقد زيادههه..."
"كی حال داره الان درس بخونه..."
اگر شما هم مثل خيلی از ما تاحالا برای يك بار هم كه شده از اين جمله ها استفاده كردی، چند روزی رو همراه ما باش 
حتما شده كه موقع درس خوندن، استوری دوستت بهت چشمك زده يا موقع ورزش كردن فيلمی كه داره از تلويزيون پخش ميشه وسوسه ات كرده. در اين جور مواقع شما بايد در لحظه، يكی رو انتخاب كنی و در لحظه، نيروی درس رو به وسوسه ات غالب كنی.
اون نيرویی كه بر "خواسته های لحظه ايِ "ما غلبه ميكنه و در حقيقت اراده رو شكل ميده، تحت فرمان عقل عمل ميكنه.
خب حالا يعنی چي؟ چجوری اين نيرو بايد قوی تر بشه؟ شما وقتی كاری رو ميخوای انجام بدی، بايد در لحظه تفكر كنی، تعقل كنی و دائما بسنجی كه الان اگه اين كار رو انجام بدی چه چيزی به دست مياری چه چيزی از دست ميدیدر حقيقت منشاء تقويت اراده اينه كه "در لحظه نيروی سنجش خودت رو فعلا كنی"
نكته ديگري كه وجود داره اينه كه ما بايد اون چيزی رو كه ميخوايم اراده مون براش قوي باشه رو دوست داشته باشيم:)اين حب موتور پيشرانه. عشق چجوری به دست مياد؟ با "شناخت"! چی يادت افتاد از استوری قبل؟ سنجش دائم با عقلت قبل از شروع هر كار، قبل هر كاری تو ذهنت چند دقيقه مرور كن كه چی قراره ازش عايدت باشه،چه فايده هایی برات داره.
آما! يه چيزی رو يادت باشه رفيق! همه "دوست دارن، حب دارن" ولی لزوما همه اضطرار ندارن! ديدي شب امتحان يه كتابی كه كل ترم تموم نكردی رو تموم ميكنی؟ چرا؟چون اضطرار داری. تو مواقع عادی شايد مدت زياد نتونی تند بدویی ولی در مواقع خطر چرا كاملا ميتوني. پس شما علاوه بر دوست داشتن كاری كه ميخوای انجام بدی بايد ضرورتش رو هم درك كرده باشي. مدام از خودت بپرس اين كار برای من و اهداف و زندگيم ضروريه؟چرا ضروريه؟ اگه نباشه چی ميشه؟ سوال فكرو به جريان ميندازه، رفيق. عقلت رو به كار ميندازه. حواست كه هست به استوري اول؟ عقل بايد تكاپو داشته باشه كه اون نيروی غلبه به خواسته های لحظه ایِ ما رو فعال كنه!
خيييلی شده كه بعضيا ميگن حس درس خوندن ندارم. اصن نميدونم برا چي بايد درس بخونم. همينه كه اراده اش ضعيف ميشه...حتي گاهی اوقات فكر قبولی كنكور هم نميتونه طرفو از جاش تكون بده!:) ميدونی مشكل كجاست رفيق؟ اين جمله رو هميشه يادت باشه:هرچه هدف بزرگ تر اراده متعالی تر. روح بزرگ تو رو قبولي كنكور ارضا نميكنه...٢تاگزينه بهت ميدم يكيشو انتخاب كن. درس خوندن براي قبولي در كنكور يا برای اينكه امام زمان در قنوت نماز شبش به خدا بگه امروز خيلی ازش راضی بودم؟:) مثال ميزنم:شما ميتونی پنجره رو باز كنی كه هوای اتاق خنك شه، ولی اگه با نيت اينكه صدای اذان رو بشنوی پنجره رو باز كنی هم اذان رو شنيدي هم هوا خنك شده:) چون كه صد امد نود هم پيش ماست... مگه باور نداری روزي رو خدا ميرسونه؟تو درس بخون كه خدا خوشش بياد، خودش قبولي كنكورتو جور ميكنه. هدفي كه ميخواي در راهش كاری انجام بدی بايد متعالی باشه، بايد متناسب با ظرفيت وسيعِ توي اشرف مخلوقات باشه. بهانه ات برا درس خوندن سطحيه بعد ميگي اراده ندارم؟! ;)
️رفيق ميخوايم درباره عادت هات باهات صحبت كنيم. گوشت رو بده من:"عادت هايی كه به جای تقويت عقل و اراده باعث اسارت انها ميشوند از محدوده مالكيت انسان بر خودش مي كاهند."دو دقه به مغزت فرصت بده اين جمله رو هضم كنه.مثال بزنم از اين عادتا:خوابيدن تا لنگ ظهر كه داد مامانت درمياد، پرخوری، چك كردن زياديِ اينستاگرام و... مبارزه با همين عادات به ظاهر جزئي تاثير زيادی بر افزايش اراده داره. مغزت نبايد مدتي به يك چيزي عادت كنه اون وقت به سختي تركش ميكنه. اگر به گوشيت عادت كردي انتظار نداشته باش براي يه كاري ك جذابيتش از گوشی خيلي كمتره؛مثل درس خوندن،مغزت قبول كنه كه گوشي رو راحت كنار بذاره! ولي اگر زمان بندي كردی،طبق برنامه و نه عادت اينستا رو چك كردی،مغزت ميفهمه كنترل گوشيت دست توعه نه اون!پس راحت ترموقع درس ازش دل ميكنه...در نتيجه طي مدتي ميبيني كلي اراده ات براي درس خوندن بيشتر شده.
راه ديگه ی مبارزه با عادت ها واگذار نكردن كارهامون به ديگرانه. مثلا سر سفره غذا خودت بلند شو اب بيار نه اينكه به خواهرت بگی. امام خمينی رحمه الله بعضی وقتا قلم و كاغذ ميخواسته كه تو اتاق طبقه دوم خونه بوده. به جای اينكه به فرزندانش بگه خودش از پله ها بالا ميرفت و برميداشت. حالا ما با كنترل تلويزيون دو متر فاصله داريم به خواهرمون ميگيم:اون كنترلو رد كن بياد) ديگه در حد اين كارهاي كوچيك كه ميتونی امام خميني باشی،نميتوني؟ حضرت علی ميفرماد كه: با غلبه کردن بر عادت ها می توان به مقامات والا دست یافت. بله رفيق..يهو ديدي امام خمينی شدی:) از عادت ها و كارای كوچيك شروع كن;)
ادامه دارد...
با ما همراه باشید...
#صدای_دانشجو
@Isu_student_voice
"حسشو ندارم الان..."
ادامه دارد...
با ما همراه باشید...
#صدای_دانشجو
۹:۳۱
صدای دانشجو
#روایت_عمار۳ |مهربان به مانند پدر| یکی از روزهایی که تازه در #مدرسه_حجتیه وارد شده بود، كنار ساعت آفتابىِ پهلوى حوض، سیدى نورانى توجه او را به خود جلب كرد. او مردى بسیار نحیف بود كه عمامه اى كوچك و سرمه ای رنگ به مانند دستار، بر سر داشت، و لباس هاى بى پیرایه اش از ساده زیستى او حكایت مى كرد. #محمدتقى درباره او از دوستانش پرسید. گفتند: او #قاضى_كوچك است، و این ساعت آفتابى را نیز خودش ساخته و اینك براى تشخیص ساعت آمده است. تازه تنها این نیست. آشنایى با #هیئت و #ریاضیات نیز یكى از خصوصیات ایشان است. او امتیازات دیگرى هم دارند: درس #تفسیر مى گویند، استاد #فلسفه هستند. . مدتى از این ماجرا گذشت تا اینكه یكى از دوستان به او پیشنهاد كرد در درس #تفسیر استاد كه روزهاى پنجشنبه در مسجد #سلماسى تشكیل مى شد شركت كند. او نیز پذیرفت، و پس از مشاهده حالات معنوى و روحانى علامه، و نیز روش تدریس بسیار عالى شان مجذوب و شیفته ایشان شد و آرزو كرد همواره در خدمت و مصاحبت ایشان باشد. در همین زمان بود که کلاس درس #اسفار ایشان هم برگزار میشد، و #محمدتقی توانست مدتی در آن شرکت کند. طولی نگذشت که جمعی از اساتید حوزه نامه ای به #آیت_الله_بروجردی که ریاست وقت حوزه ی علمیه بودند نوشتند و اظهار کردند که تدریس دروسی مثل #اسفار در حوزه جایی ندارد، و حوزه جای فلسفه بافی نیست بلکه محل #اصول و #فقه است. هرچند #علامه(ره) به علت خلا جدی ای که در حوزه از بابت فقدان دروسی چون #فلسفه احساس کرده بودند مبادرت به برگزاری این کلاس کردند، لکن ترس از باقی ماندن شبهه در اذهان طلاب با تدریس #فلسفه، در نهایت کلاس اسفار #استاد را به تعطیلی کشاند. . #محمدتقى پس از آن در پى موقعیتى بود تا با علامه ارتباط بیشترى برقرار كند; ولى روحیه اش چنان بود كه نمى توانست خود را نزد استاد مطرح سازد. از طرفى برخورد #علامه نیز به گونه اى بود كه به صورت افراد نگاه نمى كردند. به هرحال در درس ایشان شركت مى جست و گاه نكته هایى كه به نظرش مبهم مى رسید، پس از درس مى پرسید و گاهى هم كه سؤال كنندگان زیاد بودند دنبال ایشان به راه مى افتاد و اگر فرصتى دست مى داد سؤالش را مطرح مى كرد. . سرانجام سؤال هاى هوشمندانه #محمدتقى توجه علامه را جلب كرد و موجب عنایت خاص ایشان به وى گردید، و این زمینه اى شد كه او به تدریج بتواند درخواست هاى دیگرى مطرح سازد، و از ایشان بخواهد كه در زمینه مسائل #اخلاقى و #معنوى او را راهنمایى كنند. . رابطه #محمدتقى با #علامه چنان قوت گرفت كه گاه به طور خصوصى از #ارشادات #اخلاقى آن بزرگوار بهره مند مى شد او بعد ها در یکی از خاطرات اش از برخورد با #علامه_محمد_حسین_طباطبایی اینگونه استاد بزرگش را توصیف کرد : "اوایل آشنایی با استاد از رفتارشان خیلی تعجب می کردم، گاهی مجبور می شدم برای جواب گرفتن از سؤالی که برایم پیش می آمد، خدمت استاد در منزلشان شرفیاب شوم، ایشان در حالی که به جلوی در منزل آمده و دو دست خود را بر دو طرف در گذاشته و سرشان بیرون بود، به سؤال من گوش می دادند و پاسخ می گفتند.» . «گاهی این سؤال برایم مطرح می شد که چرا استاد نمی خواهند که من به داخل منزل بروم؟ بعدها که آشنایی من با استاد بیشتر شد و گاهی اتفاق می افتاد که بتوانم به داخل منزلشان بروم، آن وقت متوجه ی موضوع شدم که چرا استاد تعارف نمی کرده است. خود ایشان می فرمود: «اگر من کار کنم و روزی سه تومان مزد بگیرم، برای من گواراتر است از این که به خانه ی کسی بروم و اظهار حاجتی کنم و وابستگی با شخصیتی پیدا کنم.» . «مدت ها زندگی استاد از راه حق التألیف کتابهای شان اداره می شد، مبالغ هنگفتی مقروض بودند؛ و نزدیکان ایشان حتی دامادشان - مرحوم #شهید_قدوسی (رضوان الله علیه) - اطلاع نداشت که با آن وضع مادی و با آن امکانات بسیار محدود و با وضع غربت و ناشناختگی، می خواهد تحولی را در فرهنگ کشور و #جهان_اسلام ایجاد کند. ایشان به قدری نسبت به شاگردانش مهربان بود که می توان گفت کمتر پدری نسبت به فرزندان خون چنان محبتی دارد.» . از سویی دیگر، #علامه نیز نسخه هاى دست نویس تفسیر خود را پیش از چاپ به وى مى داد تا مرور كند و اگر نكته اى براى اصلاح به نظرش مى رسد، تذكر دهد. این ارتباط ناب #شاگرد و #استادی تاثیر شگرفی بر سرنوشت #محمدتقی گذاشت... ان شاءالله ادامه دارد... __
مطالب فوق حاصل تلاش های هیئت تحریریه رسانه صدای دانشجو در جمع آوری اطلاعات از منابع موثق است.
@Isu_student_voice
#روایت_عمار۴
| شاگردِ امام |
#محمد_تقى از همان سال اول ورود به قم، با #امام_خمینى (ره)، كه از سال ها پیش استاد برجسته حوزه بود، آشنا شد و خدمت ایشان ارادت یافت. با اینكه هنوز كفایه و مكاسب مى خواند، گاه گاهى براى كسب آمادگى در درس خارج ایشان شركت مى جست و از سال دوم به بعد به طور مرتب در آن درس حاضر مى شد..از جمله خصوصیات بارز امام (ره)، دقت نظر، نقادى آزادانه و آزادى اندیشه بود كه در درس هاى دیگر اساتید كمتر دیده مى شد. این ویژگى ها براى ذهن پویاى طلبه اى چون او بسیار جذاب بود. از سوى دیگر تعطیلى درس اخلاق امام (ره) افسوس برانگیز بود; درس اخلاقى كه از جذابیت و تأثیرگذارى بی نظیر آن حكایت ها نقل مى كردند، و البته گواه نقل هاى دوستان در رفتار و منش امام (ره) كاملا آشكار بود. متانت و وقار در شخصیت ایشان موج مى زد. امام خمینى (ره) در مجالس بسیار كم سخن مى گفت و گاه سراسر مجلس را با سكوت برگزار مى كرد و فقط به پرسش هاى علمى و دینى افراد پاسخ مى داد. ابّهت ایشان مانعِ آن مى شد كه در حضورش مسائل متفرقه و بى فایده مطرح شود..بعد از تبعید امام خمینى (ره) و تعطیلى درس آن بزرگوار، چون به شاگردانشان توصیه فرموده بودند كه درس را به صورت مباحثه هاى مشترك ادامه دهند، محمد تقی جوان و چند نفر دیگر از دوستانش که بعد ها ایشان هم از افاضل روزگار شدند (مانند: حضرت #آیت_الله_محمد_محمدى_گیلانى، #حضرت_آیت_الله_محمد_یزدى، #حضرت_آیت_الله_حسین_مظاهرى و #حضرت_آیت_الله_سیدعلى_اكبر_موسوى_یزدى)در عمل به توصیه حضرت امام مباحثه مشتركى آغاز نمودند كه این مباحثه تا زمان پیروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت. موضوعات مورد بحث در این جلسات مهم و پربار، عمدتاً مباحث اجتماعى اسلام، مانند بحث امر به معروف و نهى از منكر و بحث تقیه و امثال آن بود..یکی از این شاگردان بعدها گفت: این جلسات، مباحثاتى جدى بود براى اثبات وجوب مبارزه در شرایط آن زمان. مى خواستند از نظر فقهى ثابت كنند مبارزه اى كه امام خمینى (ره) پرچم آن را برافراشته، چون اساس اسلام در خطر قرار گرفته، مبارزه اى است كه از نظر شرعى واجب است. بنده نیز گاهى به ندرت در آن جلسات شركت مى كردم; ولى جناب آقاى #مصباح بسیار پى گیر بودند كه این مباحثه ادامه داشته باشد و ادامه هم داشت، و در آن روزگار آثار بسیار مطلوبى نیز بر طبقه تحصیل كرده حوزه داشت. #محمد_تقی از همان روزها و پای درس امام (ره) انقلاب و انقلابی بودن را آموخته بود..پس از تبعید امام هم بارها برای ایشان نامه می نوشت و ضمن تشریح اوضاع داخلی مملکت، تحلیل خود از شرایط راهم ذکر می کرد. یکبار که نامهها به دست امام رسیده بود، آقای #شیخ_حسن_صانعی پس از چند روز پیغام آورد که امام فرمود: «از فلانی (یعنی آیت الله مصباح (ره)) برای این نامهاش تشکر کنید»
ان شاءالله ادامه دارد...
_
مطالب فوق حاصل تلاش های هیئت تحریریه رسانه صدای دانشجو در جمع آوری اطلاعات از منابع موثق است.
@Isu_student_voice
| شاگردِ امام |
#محمد_تقى از همان سال اول ورود به قم، با #امام_خمینى (ره)، كه از سال ها پیش استاد برجسته حوزه بود، آشنا شد و خدمت ایشان ارادت یافت. با اینكه هنوز كفایه و مكاسب مى خواند، گاه گاهى براى كسب آمادگى در درس خارج ایشان شركت مى جست و از سال دوم به بعد به طور مرتب در آن درس حاضر مى شد..از جمله خصوصیات بارز امام (ره)، دقت نظر، نقادى آزادانه و آزادى اندیشه بود كه در درس هاى دیگر اساتید كمتر دیده مى شد. این ویژگى ها براى ذهن پویاى طلبه اى چون او بسیار جذاب بود. از سوى دیگر تعطیلى درس اخلاق امام (ره) افسوس برانگیز بود; درس اخلاقى كه از جذابیت و تأثیرگذارى بی نظیر آن حكایت ها نقل مى كردند، و البته گواه نقل هاى دوستان در رفتار و منش امام (ره) كاملا آشكار بود. متانت و وقار در شخصیت ایشان موج مى زد. امام خمینى (ره) در مجالس بسیار كم سخن مى گفت و گاه سراسر مجلس را با سكوت برگزار مى كرد و فقط به پرسش هاى علمى و دینى افراد پاسخ مى داد. ابّهت ایشان مانعِ آن مى شد كه در حضورش مسائل متفرقه و بى فایده مطرح شود..بعد از تبعید امام خمینى (ره) و تعطیلى درس آن بزرگوار، چون به شاگردانشان توصیه فرموده بودند كه درس را به صورت مباحثه هاى مشترك ادامه دهند، محمد تقی جوان و چند نفر دیگر از دوستانش که بعد ها ایشان هم از افاضل روزگار شدند (مانند: حضرت #آیت_الله_محمد_محمدى_گیلانى، #حضرت_آیت_الله_محمد_یزدى، #حضرت_آیت_الله_حسین_مظاهرى و #حضرت_آیت_الله_سیدعلى_اكبر_موسوى_یزدى)در عمل به توصیه حضرت امام مباحثه مشتركى آغاز نمودند كه این مباحثه تا زمان پیروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت. موضوعات مورد بحث در این جلسات مهم و پربار، عمدتاً مباحث اجتماعى اسلام، مانند بحث امر به معروف و نهى از منكر و بحث تقیه و امثال آن بود..یکی از این شاگردان بعدها گفت: این جلسات، مباحثاتى جدى بود براى اثبات وجوب مبارزه در شرایط آن زمان. مى خواستند از نظر فقهى ثابت كنند مبارزه اى كه امام خمینى (ره) پرچم آن را برافراشته، چون اساس اسلام در خطر قرار گرفته، مبارزه اى است كه از نظر شرعى واجب است. بنده نیز گاهى به ندرت در آن جلسات شركت مى كردم; ولى جناب آقاى #مصباح بسیار پى گیر بودند كه این مباحثه ادامه داشته باشد و ادامه هم داشت، و در آن روزگار آثار بسیار مطلوبى نیز بر طبقه تحصیل كرده حوزه داشت. #محمد_تقی از همان روزها و پای درس امام (ره) انقلاب و انقلابی بودن را آموخته بود..پس از تبعید امام هم بارها برای ایشان نامه می نوشت و ضمن تشریح اوضاع داخلی مملکت، تحلیل خود از شرایط راهم ذکر می کرد. یکبار که نامهها به دست امام رسیده بود، آقای #شیخ_حسن_صانعی پس از چند روز پیغام آورد که امام فرمود: «از فلانی (یعنی آیت الله مصباح (ره)) برای این نامهاش تشکر کنید»
ان شاءالله ادامه دارد...
_
۱۶:۰۶
#تقویت_اراده۲💪
امروز ميخواهيم درباره شكستن شاخ غول صحبت كنيم.
" />
ديدی خيلی وقت ها خودت رو باور نداری، فكر ميكنی نميتونی، توانايی و اراده اش رو نداری و... يه راه حل اينه كه از قصد يك كاری رو پيش بگيری كه اجرای تصميماتی رو ايجاد ميكنه، استعدادهای نهفته ات رو شكوفا ميكنه و باعث ظهور توانايی هات ميشه. خودت خودت رو باور ميكنی. ميفهمی كه تو اونقدری قوی هستی كه بشه.
امام علی میفرمایند اگر از چيزی ميترسی خودت رو در ترست بنداز. از محدوده راحتي خودت بيرون بيا و كاری كه فكر ميكنی نميتونی رو انجام بده.نتيجه اش بهت حس توانمندی ميده. يك جمله ديگه از امام علی هست كه ميگه: هنگامی كه توانايی فزونی يابد شهوت كاستی گيرد.همين حس توانمندی براي انجام اون كار مجابت ميكنه و در نتيجه اراده ات رو تقويت. يه مثال: از ٩ساعت درس خوندن برأی خودت يه غول ساختی، يا از فلان مبحث رياضی. طوری كه همش پشت گوشش ميندازی و سمتش نميری. به حرف امام علي گوش كن واز قصد به مصافش برو. اخر شب ٩ ساعت درس خوندی و هيچيت نشده يه حس رضايتمندی و خوب هم از خودت داری فرداش انتخاب بين دوباره نه ساعت درس و گوشي برات راحت تره، تو يه بار شاخ غول رو شكوندی! گوش كن رفيق: "عليه ترس هات و نگرانی ها جسارت داشته باش!
يه قولی بهم بده رفيق:يا كاري رو شروع نكن يا اگه شروع كردی تا تهش برو.
خدا تو قران ميگه: «فاستقم كما امرت»!خدا امر كرده. اگه وسط راه كار رو ول كنی، برنامت رو تا نيمه رها كنی چون حسش نبود،امر خدا رو زمين زدی!يه جا ديگه تو قران ميگه:«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُواميبيني؟همه چی به اون "ثم استقاموا"ی بعدش بستگي داره...!
حضرت اقا ميفرمايند:"مبارزه کنید!وقتی که دیدید دارید شکست می خورید باز هم مبارزه کنید، تا برسید به آن لحظه ای که دیگر یقین می کنید که هان!حتماً شکست خواهید خورد؛ باز هم مبارزه کنید."

وقتی ديديد ديگ حس درس خوندن نداريد بار هم بخونيد، وقتی حال تمرين هاي درسي كه ازش بدتون مياد رو نداشتيد بلافاصله شروع به انجامش كنيد. تا جايی كه از خجالت بی اراده گی در بيايد
انجام واجبات و ترك محرمات خودش عامل و ركن اساسی تقويت اراده است. ما هميشه دنبال راهكار جديد ميگرديم درحالي كه خدا خودش برنامه ي تقويت اراده رو به ما داده و انجامش رو هم واجب كرده! با انجام واجبات و ترك محرمات در حقيقت داری اراده و خواست الهي رو بر اراده و خواست خودت حاكم ميكنی.
رفيق، خوبه كه اين حرف رو بشنوی:تقویت اراده همون مقاميه که عارف و سالک در پی اش هستن... حتی ميشه گفت: تمام سلوک عرفانی چیزی جز حرکت در مسیر اراده و تقویت اراده نیست. سالک با تقویت اراده به جایی می رسه که "اراده ي او مظهر اراده ي خدا میشه"و به مقام "همت و کن فیکون" می رسه...قادر می شه که کارهای خارق العاده انجام بده و حتی کرامت از او ظهور می کنه...
رفيق همه چيز براي تو افريده شده و تو براي خدا. همه ي هستي به تو منتهي شده تا تو به بلوغ برسي. خدا همه ي كائنات رو در اختيار تو قرار داده حالا تو ناز ميكنی پا نميشی درستو بخونی؟
يه چيزی رو هم هميشه سعی كن گوشه ذهنت نگه داری، اونم اينكه هرلحظه ات رو خدا داره ميبينه. زير نظر خدايي.امام حسين وقت شهادت حضرت علي اصغر گفت اين مصيبت برام اسونه چون خدا ميبينه.
رفيق! وقتي سختته درس بخونی، حسش نيست، بدون كه همين الان خدا داره نگات ميكنه.خودمونيم...درس خوندن سخن تره يا لحظه شهادت حضرت علي اصغر برای امام حسين؟
ببين رفيق، يه چيزی بهت بگم: اگر كارهايي رو كه ميتونی و اراده اش رو داري به طور مداوم انجام بدی، اراده ات قوت پيدا ميكنه و اراده ي كارهايي كه قبلا براشون اراده نداشتي رو پيدا ميكني. اول كارهايي رو كه بازدهی اش برات بيشتره، برات شيرين تر و راحت تره رو انجام بده،تا اراده پديد بياد بعدش از اين اراده ی به وجود امده براي انجام كارهاي سخت تری كه حسشونو نداری استفاده كن.
ادامه دارد...
با ما همراه باشید...
#صدای_دانشجو
@Isu_student_voice
امروز ميخواهيم درباره شكستن شاخ غول صحبت كنيم.
ديدی خيلی وقت ها خودت رو باور نداری، فكر ميكنی نميتونی، توانايی و اراده اش رو نداری و... يه راه حل اينه كه از قصد يك كاری رو پيش بگيری كه اجرای تصميماتی رو ايجاد ميكنه، استعدادهای نهفته ات رو شكوفا ميكنه و باعث ظهور توانايی هات ميشه. خودت خودت رو باور ميكنی. ميفهمی كه تو اونقدری قوی هستی كه بشه.
يه قولی بهم بده رفيق:يا كاري رو شروع نكن يا اگه شروع كردی تا تهش برو.
حضرت اقا ميفرمايند:"مبارزه کنید!وقتی که دیدید دارید شکست می خورید باز هم مبارزه کنید، تا برسید به آن لحظه ای که دیگر یقین می کنید که هان!حتماً شکست خواهید خورد؛ باز هم مبارزه کنید."
وقتی ديديد ديگ حس درس خوندن نداريد بار هم بخونيد، وقتی حال تمرين هاي درسي كه ازش بدتون مياد رو نداشتيد بلافاصله شروع به انجامش كنيد. تا جايی كه از خجالت بی اراده گی در بيايد
انجام واجبات و ترك محرمات خودش عامل و ركن اساسی تقويت اراده است. ما هميشه دنبال راهكار جديد ميگرديم درحالي كه خدا خودش برنامه ي تقويت اراده رو به ما داده و انجامش رو هم واجب كرده! با انجام واجبات و ترك محرمات در حقيقت داری اراده و خواست الهي رو بر اراده و خواست خودت حاكم ميكنی.
رفيق، خوبه كه اين حرف رو بشنوی:تقویت اراده همون مقاميه که عارف و سالک در پی اش هستن... حتی ميشه گفت: تمام سلوک عرفانی چیزی جز حرکت در مسیر اراده و تقویت اراده نیست. سالک با تقویت اراده به جایی می رسه که "اراده ي او مظهر اراده ي خدا میشه"و به مقام "همت و کن فیکون" می رسه...قادر می شه که کارهای خارق العاده انجام بده و حتی کرامت از او ظهور می کنه...
رفيق همه چيز براي تو افريده شده و تو براي خدا. همه ي هستي به تو منتهي شده تا تو به بلوغ برسي. خدا همه ي كائنات رو در اختيار تو قرار داده حالا تو ناز ميكنی پا نميشی درستو بخونی؟
يه چيزی رو هم هميشه سعی كن گوشه ذهنت نگه داری، اونم اينكه هرلحظه ات رو خدا داره ميبينه. زير نظر خدايي.امام حسين وقت شهادت حضرت علي اصغر گفت اين مصيبت برام اسونه چون خدا ميبينه.
رفيق! وقتي سختته درس بخونی، حسش نيست، بدون كه همين الان خدا داره نگات ميكنه.خودمونيم...درس خوندن سخن تره يا لحظه شهادت حضرت علي اصغر برای امام حسين؟
ببين رفيق، يه چيزی بهت بگم: اگر كارهايي رو كه ميتونی و اراده اش رو داري به طور مداوم انجام بدی، اراده ات قوت پيدا ميكنه و اراده ي كارهايي كه قبلا براشون اراده نداشتي رو پيدا ميكني. اول كارهايي رو كه بازدهی اش برات بيشتره، برات شيرين تر و راحت تره رو انجام بده،تا اراده پديد بياد بعدش از اين اراده ی به وجود امده براي انجام كارهاي سخت تری كه حسشونو نداری استفاده كن.
ادامه دارد...
با ما همراه باشید...
#صدای_دانشجو
۹:۲۵
۷:۰۱
صدای دانشجو
#بخوانیم
#تحول_علوم_انسانی
#در_بیانات_رهبر_معظم_انقلاب
#بخش_هفتم
این نوشتارها برگرفته از بیانات رهبری درباره تحول در علوم انسانی که در ۵ محور گردآوری و تدوین شده است. «منبع: farsi.khamenei.ir»
#منابع ببینید در #علوم_انسانی، #تفکر_ایمانی و میراث عظیم و عمیق شما، به شما چه میگوید. امروز غربیها یک منطقهی ممنوعهای در زمینهی علوم انسانی به وجود آوردهاند؛ در همهی بخشهای مختلف؛ از اقتصاد و سیاست و جامعهشناسی و روانشناسی بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتی فلسفه و حتی فلسفهی دین. یک عده آدم ضعیف النفس هم دلباختهی اینها شدهاند و نگاه میکنند به دهن اینها که ببینند چه میگویند؛ هر چه آنها گفتهاند، برایشان میشود وحی مُنزل؛ این است که بد و غلط است. مثلاً چند تا فکر دارای #اقتدار_علمی، در یک نقطهی دنیا به یک نتیجهای رسیدهاند، این معنایش این نیست که هر آنچه که آنها فهمیدهاند، درست است! شما به مبانی خودتان نگاه کنید؛ ما تاریخ، فلسفه، فلسفهی دین، هنر و ادبیات، و بسیاری از علوم انسانی دیگری که دیگران حتی آنها را ساختهاند و به صورت یک علم در آوردهاند – یعنی یک بنای علمی به آن دادهاند – مواد آن در فرهنگ و میراث علمی، فرهنگی و دینی خود ما وجود دارد. باید یک بنای اینچنینی و مستقل بسازیم. (بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق (علیهالسّلام)، ۱۳۸۴/۱۰/۲۹) . این #علوم_انسانی را ما به صورت #ترجمهای، بدون اینکه هیچگونه فکر تحقیقیِ اسلامی را اجازه بدهیم در آن راه پیدا کند، میاوریم تو دانشگاههای خودمان و در بخشهای مختلف اینها را تعلیم میدهیم؛ در حالی که ریشه و پایه و اساس علوم انسانی را در #قرآن باید پیدا کرد. یکی از بخشهای مهم پژوهش قرآنی این است. باید در زمینههای گوناگون به نکات و دقائق قرآن توجه کرد و مبانی علوم انسانی را در قرآن کریم جستجو کرد و پیدا کرد. این یک کار بسیار اساسی و مهمی است. اگر این شد، آنوقت متفکرین و پژوهندگان و صاحبنظران در علوم مختلف انسانی میتوانند بر این پایه و بر این اساس بناهای رفیعی را بنا کنند. البته آنوقت میتوانند از پیشرفتهای دیگران، غربیها و کسانی که در علوم انسانی پیشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، لکن مبنا باید مبنای قرآنی باشد. (بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآنپژوه کشور، ۱۳۸۸/۰۷/۲۸)
ادامه دارد...
@Isu_student_voice
۹:۲۲
#تقویت_اراده۳💪
توی این پست میخونیم که تقویت اراده چیه و چجوریاس؟
وقتی میگیم تقویت اراده یعنی دقیقا چیکار میخواییم کنیم؟ و برای رسیدن به چه چیزی میخواییم اراده رو قوی کنيم؟البته به سبک جهاد علمی!
این پست از شما چند دقیقه زمان میگیره اما بهتون چندین ساعت هدیه میده! 
هرچی اهداف سطحی تر و کوچیکتر و محدودتر
نگاه ما به اهداف سطحی و گذارا تر = میزان اراده ما برای رسیدن به هدف کمتره
راه حل:نگاهمون رو ببریم فراتر! تا حرکتمون بده و عمق نگر بشیم
مثال: زبان که میخوني به این فکر کن به درد دوره ارشد و دکتری هم میخوره اصلا میخوام باهاش چیزایی که یاد میگیرم رو به دنیا نشون بدم...
هرچی هدف تو ذهنمون روشن تر
باشه و منطبق با چیزی که میخواییم بستر رو مشخص کنیم = اراده بیشتر میشه!مثال: وقتی وارد یک تونل میشیم اگر مسیر رو بدونیم متوقف نمیشیم!
زمانی میتونیم اراده مون رو منطبق به اهدافمون تقویت کنیم که هدفمون #سـه ویژگی داشته باشه:۱- هدف کلی خودمون از خلقت رو بدونیم (live
)۲-اهداف دارای بازه زمانی باشند اگر اینطوری نباشه به گنگی هدف میرسیم
۳-باید شفاف و معقول و منطبق به اونی باشه که میخواییم!
از همین نقطه ای که شروع به ترک عادت کردیم نقطه آغاز تقویت اراده است.
دو نکته مهمه اینجا :
از همین لحظه شروع کنیم! از همین #الان
ابزار متصل به عادت بد رو از بین ببریم!
برنامه خوب این وسط خیلی مهمه!
از قدرت #تلقین غافل نشیم:
من میتونیم
من میخوام![قابل توجهی عزیزی که اسم پسرخاله فلان بازیکن جزیره رو بلده! شما ضریب هوشیت هوارتاس)
مقاومت و پشتکار مقابل روزمرگی و تنبلی!راه حل : تعهدبه خودمون تعهد بدیم!
چجوری تعهد رو تو خودمون افزایش بدیم؟
با پاداش و یخوده تنبیه!برای کارای کوچیک هم به خودتون پاداش بدید بعد از انجام دادنش!
از نیروی عبادت و معنویت غافل نشیم!نماز اول وقت خودش اراده رو تقویت میکنه.
یک راه برای اینکه تعهد بیشتر مزه بده؟!رفاقتی
کنید ماجرا رو! باهم شروع کنید و برید جلو
ادامه دارد...
با ما همراه باشید...
#صدای_دانشجو
@Isu_student_voice
وقتی میگیم تقویت اراده یعنی دقیقا چیکار میخواییم کنیم؟ و برای رسیدن به چه چیزی میخواییم اراده رو قوی کنيم؟البته به سبک جهاد علمی!
ادامه دارد...
با ما همراه باشید...
#صدای_دانشجو
۱۲:۵۸