برای فهم اقدامات اخیر انصارالله، صرفاً نمیتوان به مؤلفههای ایدئولوژیک یا پیوند این جریان با جمهوری اسلامی ایران تکیه کرد. بخشی مهم از رفتار انصارالله را باید در شرایط داخلی یمن و مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی جستوجو کرد؛ بحرانهایی که طی سالهای گذشته به نقطهای کمسابقه رسیدهاند.یکی از مهمترین نشانههای این وضعیت، فروپاشی بخش قابل توجهی از ظرفیتهای دولت و خدمات عمومی است. در برخی مناطق تحت کنترل انصارالله، کارکنان دولتی سالهاست با مشکل جدی در دریافت حقوق مواجهاند. ضعف زیرساختهای حملونقل، کمبود برق و هزینه بالای سوخت، در کنار بحران نظام پولی و بانکی، اقتصاد این مناطق را با محدودیتهای جدی مواجه کرده است.حتی نظام پرداخت و زیرساخت بانکی نیز از وضعیت عادی فاصله زیادی دارد. پایین بودن ضریب نفوذ خدمات بانکی و ضعف شبکه پرداخت الکترونیک موجب شده است که بخش قابل توجهی از مبادلات اقتصادی همچنان خارج از سازوکارهای مدرن بانکی انجام شود. در مقطعی حتی مسئله تأمین و چاپ اسکناس نیز به یکی از چالشهای اقتصادی تبدیل شده بود و فرسودگی اسکناسهای موجود، مشکلات بیشتری ایجاد میکرد.در چنین شرایطی، اقتصاد یمن بهشدت به واردات وابسته است. حجم واردات سالانه کشور در حدود ۱۲ میلیارد دلار برآورد میشود و تلاشهایی نیز برای حرکت به سمت امنیت غذایی صورت گرفته، اما میزان موفقیت این برنامهها همچنان محدود بوده است. افزایش تولید داخلی در برخی حوزهها اگرچه اتفاق افتاده، اما هنوز فاصله زیادی با ایجاد یک اقتصاد باثبات و خودکفا دارد.بحران تنها اقتصادی نیست. صنعا در سالهای اخیر با رشد شدید جمعیت مواجه شده و جمعیت آن از حدود ۳ میلیون نفر به نزدیک ۸ میلیون نفر رسیده است. چنین رشدی در شرایطی که زیرساختهای شهری متناسب با آن توسعه پیدا نکردهاند، خود به عاملی برای تشدید بحرانهای اجتماعی، خدماتی و شهری تبدیل شده است.با این حال، یک عامل مهم مانع از فروپاشی کامل نظم اجتماعی شده است: ساختار قبیلهای جامعه یمن.قبایل همچنان بخش قابل توجهی از ظرفیتهای نظم اجتماعی را حفظ کردهاند. نظامهای سنتی همبستگی و تکافل اجتماعی در بسیاری از مناطق توانستهاند بخشی از خلأ ناشی از ضعف دولت را پر کنند. به همین دلیل، در شرایطی که خدمات دولتی و بخشی از ظرفیتهای حکمرانی عملاً تضعیف یا فروپاشیده، امنیت، نظم اجتماعی و بسیاری از سازوکارهای روزمره زندگی همچنان تا حدی پابرجا مانده است.این مسئله در فهم رفتار سیاسی و نظامی انصارالله اهمیت زیادی دارد. فشار اقتصادی و تداوم محاصره، در کنار محدودیتهای ساختاری، میتواند رهبران این جریان را به این جمعبندی رسانده باشد که حفظ وضعیت موجود دیگر امکانپذیر نیست و برای تغییر معادله باید هزینههای بیشتری به طرف مقابل تحمیل شود.از این منظر، تشدید تنش را میتوان تا حدی تلاشی برای تغییر وضعیت موجود و وادار کردن طرف مقابل به برداشتن یا کاهش محاصره دانست؛ نه صرفاً اقدامی در چارچوب حمایت از ایران.این تمایز اهمیت دارد. همه نیروهایی که در جبهه انصارالله یا در کنار آن قرار گرفتهاند، الزاماً نگاه مثبتی به ایران ندارند و در برخی موارد حتی تلاشهایی برای جلوگیری از تعمیق روابط با تهران وجود دارد. در واقع، اگر صورتبندی منازعه صرفاً «حمایت از ایران» باشد، توضیح همراهی طیفهای مختلف نیروهای یمنی با اقدامات انصارالله دشوار خواهد شد. بخشی از این همراهی را باید ناشی از منافع و محاسبات داخلی یمن دانست.در همین چارچوب، میتوان به حضور و همراهی طیفهایی از نیروهای سیاسی یمنی، از جمله جریانهای مرتبط با حزب بعث و کنگره ملی، اشاره کرد. این همراهی بیش از آنکه الزاماً به معنای همسویی ایدئولوژیک کامل باشد، میتواند ناشی از اشتراک منافع در برابر وضعیت موجود و فشار خارجی باشد.در کنار عوامل داخلی، شرایط منطقهای نیز فرصت مناسبی برای انصارالله ایجاد کرده است. تحولات منطقه و تغییرات موازنه قدرت، امکان مانور بیشتری در اختیار این جریان قرار داده و هزینه برخی اقدامات را نسبت به گذشته کاهش داده است.از نظر نظامی نیز حرکت به سمت مناطق نزدیکتر به ساحل غربی و تنگه بابالمندب، از جمله محور المخا، اهمیت ویژهای دارد. کنترل یا تقویت حضور در این مناطق میتواند موقعیت انصارالله را در معادلات دریای سرخ و بابالمندب ارتقا دهد. همچنین وضعیت استان تعز، که سالها یکی از کانونهای اصلی مناقشه بوده، در این معادله اهمیت دارد.ادامه...
۸۰۶
۲۲:۵۱