در این پست براتون ۱۰ تا روش برای ساخت عادات سالم و جدید گفتم. ممنون میشم لایک کنید، برای دوستانتون ارسال کنید و اگه از اکسپلور تشریف آوردید ، فالو کنید
https://youtu.be/9U3vRw1UVzE?si=HVOxINYTzx2i5PD-
۱۹:۳۶
InShot_20250119_155654846_2025_01_19_23_24_03_404.mp3
۱۶:۴۰-۱۵.۳ مگابایت
در این پست براتون ۱۰ تا روش برای ساخت عادات سالم و جدید گفتم.
ممنون میشم لایک کنید، برای دوستانتون ارسال کنید
۱۹:۵۸
اگر از اکسپلور تشریف میارید، برای دیدن ویدیوهای بیشتر جزیره ذهن رو فالو و لایک کنید و با دوستانتون به اشتراک بگذارید
https://youtu.be/X_Z3aFg7gcY?si=8bCqL9fF9fCFx_9C
🟡برای دیدن ویدیو در آپارات:https://www.aparat.com/v/gfzrhe0
.
۸:۵۱
نشانی مطلب در سایت جزیره ذهن
jazirezehn.ir/مبارزه-با-افسردگی-دوران-کودکی-و-راهه/
۱۹:۵۵
آدرس مطلب:
jazirezehn.ir/در-کدام-مرحله-از-اضطراب-قرار-دارید؟-پنج/
۱۹:۵۶
سلام و عرض ادب دوستان عزیزم
شبتون بخیر باشه
یه خبر خیلی خیلی خیلی خوب و جذاب دارم براتون که مطمئنم خوشحال میشید🥰ولی این خبر با همکاری و مشارکت فعال شما دوستان میسر خواهد شد
از زمانی که کانال و پیج روانشناسی جزیره ذهن رو تاسیس کردم، اعضای محترم و دنبالکننده های عزیز سوالات خودشون رو مطرح کردند.
طبق فرصتی که دست داد، بخشی از سوالات را پاسخ دادم و بخشی بدون پاسخ ماند که این موضوع برای بنده چالش برانگیز بود.
قسمت مهم تر اینکه اعضا مایل هستند که اطلاعات شخصی شون محرمانه باقی بماند و فاش نشه.
خبر خوب اینکه تصمیم گرفتم قسمتی از سایت رو برای پرسش و پاسخ شما عزیزان طراحی کنم تا راحت سوالاتتون روبپرسید
https://jazirezehn.ir/forums/
اولا اکانتی که میسازید، با نام کاربری منتخب خودتون باشه و محرمانگی حفظ بشه
دوما سوالاتتون به شکل علمی توسط بنده پاسخ داده میشه ولی اگر سایر کاربران تجربه مشابه داشته باشند، نظراتشون رو اعمال میکنند.
سوما تمام دسته بندی ها براساس سوالات و موضوعات در سایت وجود دارند و طبق موضوع میتونید مطرح کنید.
آدرس:https://jazirezehn.ir/forums/
🥰چند روزی هست که این طرح رو راه اندازی کردم و خواستم دعوت کنم از شما همراهان عزیزم که داخل انجمن سایت فعال باشید
نحوه ثبت نام را خدمتتون ارسال خواهم کرد
https://jazirezehn.ir/forums/
تشریف بیارید
یه خبر خیلی خیلی خیلی خوب و جذاب دارم براتون که مطمئنم خوشحال میشید🥰ولی این خبر با همکاری و مشارکت فعال شما دوستان میسر خواهد شد
از زمانی که کانال و پیج روانشناسی جزیره ذهن رو تاسیس کردم، اعضای محترم و دنبالکننده های عزیز سوالات خودشون رو مطرح کردند.
قسمت مهم تر اینکه اعضا مایل هستند که اطلاعات شخصی شون محرمانه باقی بماند و فاش نشه.
https://jazirezehn.ir/forums/
اولا اکانتی که میسازید، با نام کاربری منتخب خودتون باشه و محرمانگی حفظ بشه
دوما سوالاتتون به شکل علمی توسط بنده پاسخ داده میشه ولی اگر سایر کاربران تجربه مشابه داشته باشند، نظراتشون رو اعمال میکنند.
سوما تمام دسته بندی ها براساس سوالات و موضوعات در سایت وجود دارند و طبق موضوع میتونید مطرح کنید.
آدرس:https://jazirezehn.ir/forums/
🥰چند روزی هست که این طرح رو راه اندازی کردم و خواستم دعوت کنم از شما همراهان عزیزم که داخل انجمن سایت فعال باشید
نحوه ثبت نام را خدمتتون ارسال خواهم کرد
https://jazirezehn.ir/forums/
تشریف بیارید
۱۹:۴۵
گیف
0۱۴:۵۵
سلام سلام 
بعد از مدتی وقفه پرانرژیتر و دستپر برگشتم پیشتون 🥰
در ادامه بیشتر براتون توضیح میدم که چه اتفاقات جدیدی قراره رخ بده
اجالتا از طریق گیف بالا در جریان پلتفرمهای فعال جزیره ذهن باشید🥰
در ادامه بیشتر براتون توضیح میدم که چه اتفاقات جدیدی قراره رخ بده
اجالتا از طریق گیف بالا در جریان پلتفرمهای فعال جزیره ذهن باشید🥰
۱۸:۳۲
اول از همه یه خبر فوق العاده جذاب رو بگم که مطمئنم همگی منتظرش بودید
داخل سایت جزیره ذهن، یه قسمت کاربردی رو اضافه کردیم که شما دوستای عزیزم بتونید سوالاتتون رو رایگان بپرسید.
و من شخصا تا جای ممکن به شکل تخصصی پاسخگوی سوالات هستم
آدرس هم اینجاست تشریف بیارید
http://jazirezehn.ir/forums/
داخل سایت جزیره ذهن، یه قسمت کاربردی رو اضافه کردیم که شما دوستای عزیزم بتونید سوالاتتون رو رایگان بپرسید.
و من شخصا تا جای ممکن به شکل تخصصی پاسخگوی سوالات هستم
آدرس هم اینجاست تشریف بیارید
۱۸:۳۲
حتی وقتی خیلی همدیگه رو دوست دارید، باز هم گاهی همدیگه رو میرنجونیناما
موفقترین زوجها بلدن بعد از اختلاف، چطور دوباره به هم نزدیک بشن. اونها با هم نمیجنگن، بلکه اختلاف رو به فرصت ترمیم تبدیل میکنن.

ما توی سایت جزیره ذهن، به شما مشاوره های زوج درمانی ارائه میدیم تا بتونین اختلافهاتون رو به فرصت تبدیل کنید
Jazirezehn.ir
ما توی سایت جزیره ذهن، به شما مشاوره های زوج درمانی ارائه میدیم تا بتونین اختلافهاتون رو به فرصت تبدیل کنید
Jazirezehn.ir
۲۰:۱۰
نتیجه کنکور اومده… و ذهنمون پر از فکر و اضطرابه.
این پادکست برای توئه،اگر احساس میکنی همه چی تموم شده…اگر به خودت سخت میگیری…یا حتی اگه نتیجه خوب شده ولی هنوز ته دلت خالیه.
تو تنها نیستی.این اپیزود کمکت میکنه بفهمی چرا ذهنت اینطوری داره واکنش نشون میدهو چطور میتونی قدمبهقدم آرومتر بشی...
️ من در سایت روانشناسی جزیره ذهن برای مشاوره تحصیلی و انتخاب رشته کنارت هستم.Jazirezehn.ir
https://www.aparat.com/v/qhj8114
تو تنها نیستی.این اپیزود کمکت میکنه بفهمی چرا ذهنت اینطوری داره واکنش نشون میدهو چطور میتونی قدمبهقدم آرومتر بشی...
️ من در سایت روانشناسی جزیره ذهن برای مشاوره تحصیلی و انتخاب رشته کنارت هستم.Jazirezehn.ir
https://www.aparat.com/v/qhj8114
۲۰:۳۱
دوستان باتوجه به اختلالات اینترنت در نرم افزارهای تلگرام، واتساپ و اینستاگرام، برای ارتباطگیری با ما، میتوانید سوالات خودتون رو مطرح کنید:
انجمن پرسش و پاسخ سایت:https://jazirezehn.ir/forums/
نرم افزار بله:https://ble.ir/jazirezehn
۸:۵۷
چطور با سالمندان در مواجه با اخبار حمله اسرائیل به ایران وشرایط جنگی رفتار کنیم؟
سالمندان در موقعیتهای استرسزا مانند جنگ، به دلیل کاهش توان جسمی، وابستگی عاطفی و احتمال ابتلا به اختلالات اضطرابی یا شناختی (مثل آلزایمر)، بیش از دیگران در معرض فشار روانیاند.
پژوهشها نشان میدهد که احساس امنیت روانی در سالمندان از طریق گفتوگوی همدلانه، حفظ احترام، و ایجاد حس مشارکت فعال میتواند اضطراب را بهطور قابل توجهی کاهش دهد.
جملاتی مثل:"ما مراقبت هستیم، تو تنها نیستی" یا"با هم از این دوران سخت میگذریم"میتونن ذهن آشفتهی سالمند رو به آرامش نزدیک کنن.
به یاد داشته باشید: محدود کردن اخبار استرسزا، حفظ روال روزمره، و گوش دادن فعال، سه اصل مهم در کاهش اضطراب سالمندان در شرایط بحرانی هستند
مائده امین الرعایا ـ روانشناس@jazirezehn Jazirezehn.ir
۹:۰۱
چطور با بچهها در زمان جنگ صحبت کنیم که نترسن؟در شرایط بحرانی مثل جنگ، کودکان نیاز به احساس امنیت و آرامش دارن. با زبون ساده، صادقانه و با حفظ آرامش میتونیم بهشون کمک کنیم تا کمتر دچار اضطراب بشن.
راهکارهای کاربردی رو توی این پست بخونید...
مائده امین الرعایا ـ روانشناس@jazirezehnJazirezehn.ir
۹:۱۰
چطور با بچهها در زمان جنگ صحبت کنیم که نترسن؟در شرایط بحرانی مثل جنگ، کودکان نیاز به احساس امنیت و آرامش دارن. با زبون ساده، صادقانه و با حفظ آرامش میتونیم بهشون کمک کنیم تا کمتر دچار اضطراب بشن.
راهکارهای کاربردی رو توی این پست بخونید...
مائده امین الرعایا ـ روانشناس@jazirezehnJazirezehn.ir
۹:۱۴
همگی ما در شرایط حاضر، بخاطر اضطراب بالا، دائم مدام اخبار رو چک میکنیم.
در شرایط جنگی یا بحرانی، بمباران اطلاعات و اخبار، به ویژه اخبار استرسزا و تأیید نشده، میتونه سلامت روان ما رو به شدت تحت تأثیر قرار بده.
مثلا:
از جمله پیامدهایی هستن که مصرف بیرویه و کنترل نشده اخبار میتونه به دنبال داشته باشه.
بنابراین برای حفظ آرامش و تمرکز بر منابع معتبر، لازمه که هوشمندانه عمل کنیم.
امروز به این راهکارها میپردازیم.
۱۸:۴۲
چرا باید مصرف اخبار رو محدود کنیم؟
وقتی ذهن ما با اخبار منفی پره، کمتر میتونه به دنبال راهحلها و اقدامات مثبت باشه. با کنترل مصرف اخبار، فرصت بیشتری برای تفکر سازنده پیدا میکنیم.
مائده امین الرعایا ـ روانشناس
۱۸:۴۲
داستان شبانه آموزنده برای کودکان:
شنل قرمزی:
روزی روزگار ، دختر کوچکی در دهکده ای نزدیک جنگل زندگی می کرد. دخترک هرگاه بیرون می رفت یک شنل با کلاه قرمز به تن می کرد، برای همین مردم دهکده او را شنل قرمزی صدا میکردند.یک روز صبح شنل قرمزی از مادرش خواست که اگر ممکن است به او اجازه دهد تا به دیدن مادر بزرگش برود چون خیلی وقت بود که آنها همدیگر را ندیده بودند. مادرش گفت : فکر خوبی است. سپس آنها یک سبد زیبا از خوراکی درست کردند تا شنل قرمزی آن را برای مادر بزرگش ببرد.وقتی سبد آماده شد، دخترک شنل قرمزش را پوشید و مادرش را بوسید و از او خداحافظی کرد.مادرش گفت : عزیزم یکراست خانه مادربرگ برو و وقتت را تلف نکن در ضمن با غریبه ها حرف نزن. در جنگل خطرهای فراوانی وجود دارد.شنل قرمزی گفت : مادرجون، نگران نباش . من دقت می کنم. اما وقتی در جنگل، چشم او به گلهای زیبا و دوست داشتنی افتاد، نصیحتهای مادرش را فراموش کرد.او تعدادی گل چید و به پرواز پروانه ها نگاه کرد و به صدای قورباغه ها گوش داد.شنل قرمزی از این روز گرم تابستانی خیلی لذت می برد و متوجه نزدیک شدن سایه سیاهی که پشت سرش بود، نشد. ناگهان یک گرگ جلوی شنل قرمزی ظاهر شد.گرگ با لحن مهربانی گفت: دختر کوچولو ، چیکار می کنی؟شنل قرمزی گفت: می خواهم به دیدن مادر بزرگم بروم. او در میان جنگل، نزدیک نهر زندگی می کند.شنل قرمزی متوجه شد که خیلی دیر کرده است و از گشتن صرف نظر کرد و با عجله بطرف خانه مادربزرگ براه افتاد.در همان وقت، گرگ نیز به راه افتاد و از راه میان بر خودش را به خانه مادربزرگ رساند و آهسته در زد.مادربزرگ تصور کرد، کسی که در می زند، نوه اش است. گفت : اوه عزیزم ! بیا تو. بیا تو. من نگران بودم که اتفاقی در جنگل برایت رخ داده باشد.گرگ داخل شد و بطرف مادر بزرگ دوید.مادربزرگ بیچاره دوید و داخل یک کمد شد و درش را بست. گرگ هر کاری کرد نتوانست در کمد را باز کند.گرگ صدای پای شنل قرمزی را شنید, به سمت تخت مادر بزرگ دوید لباس خواب مادربزرگ را بر تن کرد و کلاه خواب چین داری را به سر کرد.
چند لحظه بعد، شنل قرمزی در زد .گرگ به رختخواب پرید و پتو را تا نوک دماغش بالا کشید و با صدایی لرزان پرسید : کیه ؟شنل قرمزی گفت : منمگرگ گفت : اوه چطوری عزیزم, بیا تو. وقتی شنل قرمزی وارد کلبه شد، از دیدن مادربرزگش تعجب کرد.شنل قرمزی پرسید: مادر بزرگ چرا صداتون اینقدر کلفت شده آیا مشکلی پیش آمده ؟گرگ ناقلا گفت : من کمی سرما خورده ام و در آخر حرفهایش چند سرفه کرد تا شنل قرمزی شک نکند.شنل قرمزی به تخت نزدیکتر شد و گفت : اما مادربزرگ! چه گوشهای بزرگی دارید.گرگ گفت : عزیزم با آن ها بهتر صدای تو را می شنوم.شنل قرمزی گفت : اما مادربزرگ ! چه چشمهای بزرگی دارید.گرگ گفت : چه بهتر عزیزم با آن بهتر تو را می بینیم.در حالیکه شنل قرمزی صدایش می لرزید گفت: اما مادربرزگ چه دندانهای بزرگی دارید؟گرگ گفت: برای اینکه تو را بهتر بخورم عزیزم. گرگ از تخت بیرون پرید و دنبال شنل قرمزی دوید. شنل قرمزی خیلی دیر متوجه شده بود، آن شخصی که در تخت بود مادربرزگش نیست بلکه یک گرگ گرسنه است و بطرف در دوید و با صدای بلند فریاد کشید: کمک ! گرگ !مرد جنگلبانی که آن نزدیکی ها هیزم می شکست صدای او را شنید و تا آنجایی که در توان داشت با سرعت بطرف کلبه دوید.مادربزرگ وقتی صدای نوه اش را شنید و فهمید او در خطر است از کمد بیرون آمد و ملحفه تخت را روی گرگ انداخت با یک چتر که در داخل کمد گیر آورده بود به سر گرگ کوبید.در همین موقع جنگلبان رسید و به مادر بزرگ کمک کرد و گرگ را اسیر کردند.شنل قرمزی بغل مادر بزرگش پرید و در حالیکه خوشحال بود گفت: اوه مادربزرگ من اشتباه کردم دیگر با هیچ غریبه ای صحبت نمی کنم .جنگلبان گفت : شما بچه ها باید این نکته مهم را هیچوقت فراموش نکنید.مرد جنگلبان گرگ را از خانه بیرون آورد و به قسمتهای دور جنگل برد، جائیکه دیگر او نتواند کسی را اذیت کند.بعد از این ماجرا شنل قرمزی و مادربرزگش و مرد جنگلبان از خوراکی های خوشمزه خوردند و شنل قرمزی هم به مادربزرگش قول داد که دیگر بازیگوشی نکند و به حرف بزرگترهایش گوش دهد.
مائده امین الرعایا ـ روانشناس کودک و نوجوان کلینیک اتیه درخشان ذهن @jazirezehn
شنل قرمزی:
روزی روزگار ، دختر کوچکی در دهکده ای نزدیک جنگل زندگی می کرد. دخترک هرگاه بیرون می رفت یک شنل با کلاه قرمز به تن می کرد، برای همین مردم دهکده او را شنل قرمزی صدا میکردند.یک روز صبح شنل قرمزی از مادرش خواست که اگر ممکن است به او اجازه دهد تا به دیدن مادر بزرگش برود چون خیلی وقت بود که آنها همدیگر را ندیده بودند. مادرش گفت : فکر خوبی است. سپس آنها یک سبد زیبا از خوراکی درست کردند تا شنل قرمزی آن را برای مادر بزرگش ببرد.وقتی سبد آماده شد، دخترک شنل قرمزش را پوشید و مادرش را بوسید و از او خداحافظی کرد.مادرش گفت : عزیزم یکراست خانه مادربرگ برو و وقتت را تلف نکن در ضمن با غریبه ها حرف نزن. در جنگل خطرهای فراوانی وجود دارد.شنل قرمزی گفت : مادرجون، نگران نباش . من دقت می کنم. اما وقتی در جنگل، چشم او به گلهای زیبا و دوست داشتنی افتاد، نصیحتهای مادرش را فراموش کرد.او تعدادی گل چید و به پرواز پروانه ها نگاه کرد و به صدای قورباغه ها گوش داد.شنل قرمزی از این روز گرم تابستانی خیلی لذت می برد و متوجه نزدیک شدن سایه سیاهی که پشت سرش بود، نشد. ناگهان یک گرگ جلوی شنل قرمزی ظاهر شد.گرگ با لحن مهربانی گفت: دختر کوچولو ، چیکار می کنی؟شنل قرمزی گفت: می خواهم به دیدن مادر بزرگم بروم. او در میان جنگل، نزدیک نهر زندگی می کند.شنل قرمزی متوجه شد که خیلی دیر کرده است و از گشتن صرف نظر کرد و با عجله بطرف خانه مادربزرگ براه افتاد.در همان وقت، گرگ نیز به راه افتاد و از راه میان بر خودش را به خانه مادربزرگ رساند و آهسته در زد.مادربزرگ تصور کرد، کسی که در می زند، نوه اش است. گفت : اوه عزیزم ! بیا تو. بیا تو. من نگران بودم که اتفاقی در جنگل برایت رخ داده باشد.گرگ داخل شد و بطرف مادر بزرگ دوید.مادربزرگ بیچاره دوید و داخل یک کمد شد و درش را بست. گرگ هر کاری کرد نتوانست در کمد را باز کند.گرگ صدای پای شنل قرمزی را شنید, به سمت تخت مادر بزرگ دوید لباس خواب مادربزرگ را بر تن کرد و کلاه خواب چین داری را به سر کرد.
چند لحظه بعد، شنل قرمزی در زد .گرگ به رختخواب پرید و پتو را تا نوک دماغش بالا کشید و با صدایی لرزان پرسید : کیه ؟شنل قرمزی گفت : منمگرگ گفت : اوه چطوری عزیزم, بیا تو. وقتی شنل قرمزی وارد کلبه شد، از دیدن مادربرزگش تعجب کرد.شنل قرمزی پرسید: مادر بزرگ چرا صداتون اینقدر کلفت شده آیا مشکلی پیش آمده ؟گرگ ناقلا گفت : من کمی سرما خورده ام و در آخر حرفهایش چند سرفه کرد تا شنل قرمزی شک نکند.شنل قرمزی به تخت نزدیکتر شد و گفت : اما مادربزرگ! چه گوشهای بزرگی دارید.گرگ گفت : عزیزم با آن ها بهتر صدای تو را می شنوم.شنل قرمزی گفت : اما مادربزرگ ! چه چشمهای بزرگی دارید.گرگ گفت : چه بهتر عزیزم با آن بهتر تو را می بینیم.در حالیکه شنل قرمزی صدایش می لرزید گفت: اما مادربرزگ چه دندانهای بزرگی دارید؟گرگ گفت: برای اینکه تو را بهتر بخورم عزیزم. گرگ از تخت بیرون پرید و دنبال شنل قرمزی دوید. شنل قرمزی خیلی دیر متوجه شده بود، آن شخصی که در تخت بود مادربرزگش نیست بلکه یک گرگ گرسنه است و بطرف در دوید و با صدای بلند فریاد کشید: کمک ! گرگ !مرد جنگلبانی که آن نزدیکی ها هیزم می شکست صدای او را شنید و تا آنجایی که در توان داشت با سرعت بطرف کلبه دوید.مادربزرگ وقتی صدای نوه اش را شنید و فهمید او در خطر است از کمد بیرون آمد و ملحفه تخت را روی گرگ انداخت با یک چتر که در داخل کمد گیر آورده بود به سر گرگ کوبید.در همین موقع جنگلبان رسید و به مادر بزرگ کمک کرد و گرگ را اسیر کردند.شنل قرمزی بغل مادر بزرگش پرید و در حالیکه خوشحال بود گفت: اوه مادربزرگ من اشتباه کردم دیگر با هیچ غریبه ای صحبت نمی کنم .جنگلبان گفت : شما بچه ها باید این نکته مهم را هیچوقت فراموش نکنید.مرد جنگلبان گرگ را از خانه بیرون آورد و به قسمتهای دور جنگل برد، جائیکه دیگر او نتواند کسی را اذیت کند.بعد از این ماجرا شنل قرمزی و مادربرزگش و مرد جنگلبان از خوراکی های خوشمزه خوردند و شنل قرمزی هم به مادربزرگش قول داد که دیگر بازیگوشی نکند و به حرف بزرگترهایش گوش دهد.
۱۷:۰۴
این روزها، والدین استرسهای زیادی رو تحمل میکنند. مثل دغدغههای شغلی، اجتماعی و اقتصادی.و گاهی اوقات والدین در چرخه آسیبزایی گیر میکنند. استرس باعث دردهای جسمانی (سردرد عصبی، معده درد و..) میشود یا بدن را در فاز جنگ و گریز قرار میدهد. پس یا خشمگین میشوند یا خسته و ناامید از بهبود اوضاع.اما یه موضوع مهم اینجا مورد غفلت واقع میشود:
والدین یک فرزند بودن
در این داستان به این چرخه آزار دهنده میپردازیم و راهکارهایی رو ارائه میدهیم.
چند نکته که کمکتون میکنه:مکث کردن قبل از واکنش، باعث میشود استرس منتقل نشود.توجه به بدن و زبان غیرکلامی، آرامش را به کودک منتقل میکند.ترمیم سریع بعد از اشتباه، اعتماد و امنیت را بازمیگرداند.حتی در شرایط استرسزا، میتوان محیط خانه را امن و آرام نگه داشت.
مائده امین الرعایا ـ رواندرمانگر کلینیک آتیه درخشان ذهن @jazirezehn@jazirezehngroup
در این داستان به این چرخه آزار دهنده میپردازیم و راهکارهایی رو ارائه میدهیم.
چند نکته که کمکتون میکنه:مکث کردن قبل از واکنش، باعث میشود استرس منتقل نشود.توجه به بدن و زبان غیرکلامی، آرامش را به کودک منتقل میکند.ترمیم سریع بعد از اشتباه، اعتماد و امنیت را بازمیگرداند.حتی در شرایط استرسزا، میتوان محیط خانه را امن و آرام نگه داشت.
۱۸:۳۵