دِژآووُ
نکتهی امروز این بود که انگار من همیشه برای همه چیز مقصرم و اونیام که اشتباه کرده؛ مهم نیست اصلا قضیه چی بوده مهم نیست چقدر دارم سعی میکنم برطرفش کنم و یا مهم نیست چقدر سعی میکنم توضیحش بدم؛ نهایتش همهش میشه بهونه آوردن و اینکه باز هم فقط و فقط من مقصرم.خنده داره. )
نکتهی امروز این بود که همهی آدمها یک جایی یک روزی بهت نشون میدن و ثابت میکنن که واقعاً ارزشش رو ندارن؛ فقط یکم زمان میبره که بهش برسی و در نهایت بتونی بپذیریش. و بعد اونجا با خودت میگی ایکاش یکی پیدا بشه و باشه که واقعا ارزشش رو داشته باشه. )
۰:۱۰
-
۱۴:۱۲
حقیقت این است که هر انسانی تو را خواهد رنجاند؛ فقط باید کسانی را پیدا کنی که ارزش این را داشته باشند که به خاطرشان رنج بکشی. ))- باب مارلی
۱۴:۴۸
میدونی؛ حقیقت اینه که اون اتفاق تو رو نکُشت، حتی تو رو قوی تر هم نکرد؛ اما بدون شَک بخشی از وجودتو برای همیشه تغییر داد. )
۲۲:۵۲
دِژآووُ
اندر احوالات این چند روز "بیخیالش". )
کلمهی بیخیال در بیشتر مواقع واقعاً معنی بیخیال شدن رو نمیده؛ آدما میگن بیخیال تا فرار کنن از پاسخ دادن به موضوعی که زمانی براشون سخت و یا دردناک بوده؛ و شاید دقیقاً همین وقتها نیاز دارن به کسی که بیخیال نشه، بپرسه، بشنوه، درک کنه و باهاشون صحبت کنه تا دلشون سبک بشه و حرفها توی سینهشون دفن نشه. )
۲۳:۱۸
حقیقتاً من دیگه تموم شدم ولی دیماه و امتحاناتش هنوز نه.
۲۰:۱۹
باید هرچه زودتر در آیندهای نزدیک دچار یه تغییر تحولاتی بشم و با این دقیقه نودی بودنم خداحافظی ابدی کنم تا کار دست خودم و زندگیم ندادم.
۲۳:۵۵
"باور کن بی انصافیه که دلتنگ کسی باشی که دلتنگت نبوده، نیست و اگه فردایی برسه که نباشی هم، دلتنگت نخواهد بود."- مدهوش
۲۳:۲۱
- The weapon
۲۳:۲۳
- The weapon
۲۳:۲۵
زندگیم انقدر عجیب میگذره که والا خودم که شخصیت اصلیام نمیفهمم اینجا چهخبره و چجوری داره میگذره. )
۳:۲۵
- استاد خیلی دلم میخواد زودتر برگردم سر تمرین، تقریباً دیگه یکسال شد که نتونستم بیام.. + حتماً چرا که نه؛ با توجه به چیزایی که من از تو سراغ دارم و میشناسم مطمئنم که برمیگردی! "صحبتهایاستاد - ۰۴/۱۱/۷
۴:۱۶
- Room 1759
۴:۲۱
-
۱۲:۴۷
- Home
۱۲:۵۰
دِژآووُ
دلم براش خیلی تنگ شده؛ ایکاش میشد با حرف زدن همه چیز رو حل کرد.. )
دیوونه یهو دیدی فردا افتادیم مُردیم بیا حرف بزنیم آشتی کنیم دیگه. ))
۱۳:۰۶
به نظرم جدای از ناراحتی بهخاطر حرفهایی که میشنویم؛ یه ناراحتی هم هست بهخاطر حرفهاییه که میخوایم بشنویم اما نمیشنویم.*)*
۲۰:۰۷
نمیدونم درک میکنید یا نه اما در واقع همه راجع به ناراحتی بهخاطر حرفهایی که از عزیزامون میشنویم حرف میزنن؛ اما کسی راجع به ناراحتی بهخاطر حرفایی که نمیزنن چیزی نمیگه. منظورم حرفهاییِ که توی یه موقعیت و زمانی نیاز داشتیم که ازشون بشنویم اما نگفتن، دلگرمی و امید دادنهایی که لازم داشتیم از زبونشون بشنویم تا آروم بگیریم اما نگفتن، اهمیتدادن به حرفها و جزئیات و توجههای ریز ریز با صحبتکردن و یا پرسیدن راجع به حالمون و چیزایی که باعث شده غمگین بشیم یا خوشحال اما خب؛ انجامش ندادن. نمیدونم که این بحث توقع و انتظاره یا نه؛ اما خیلی وقتها حرفهایی که میخوام بشنوم از آدمها اما نمیگن،بیشتر از حرف هایی که میگن من رو آزرده میکنه.*)*
۲۰:۱۷
دِژآووُ
من دارم خیلی باهات راه میام که از چشمم نیوفتی ولی متأسفانه تو داری میدویی.. ))
مرسی که خودتو از چشمهام انداختی؛ اگه به من بود حالا حالاها میزاشتمت رو چشمهام و میبخشیدمت.. ))
۲۰:۰۳
- او که همدردم شده، گویا خودش هم درد بود، او خودش زخمِ همان مَرهم که میآورد بود. ))
۱۴:۴۹