جفر و زنش ميرن پيك نيك!
زنش ميگه بشينم زير اون درخت خوبه؟ جفر ميگه نه همين وسط جاده پتو بنداز امن تره.
زنش ميگه اينجا ماشين میزنمون، خلاصه بعد از مقداري بحث پتو ميندازن وسط جاده...
بعد چند لحظه يه كاميون مياد طرفشون هر چي بوق ميزنه اونا از جاشون تكون نميخورن كاميونه هم فرمونو ميپيچونه ميره تو درخت!
جفر به زنش ميگه بیا اگه زير او درخت بودیم حالا مرده بودیم.

@Jok1jok2
زنش ميگه بشينم زير اون درخت خوبه؟ جفر ميگه نه همين وسط جاده پتو بنداز امن تره.
زنش ميگه اينجا ماشين میزنمون، خلاصه بعد از مقداري بحث پتو ميندازن وسط جاده...
بعد چند لحظه يه كاميون مياد طرفشون هر چي بوق ميزنه اونا از جاشون تكون نميخورن كاميونه هم فرمونو ميپيچونه ميره تو درخت!
جفر به زنش ميگه بیا اگه زير او درخت بودیم حالا مرده بودیم.
@Jok1jok2
۱۳:۰۵
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﻁ ﭼﺎﻗﻮ ﺑﺨﺮﻩ ﺍﺯ ﻭﺍﻧﺘﯽ
ﯾﺎﺭﻭ ﭼﺎﻗﻮ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﻮﺑﻪ ؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺧﻮﺑﻪ
ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺳﺎﻟﻤﺸﻮ ﺑﺪﯾﻦ 
3 ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺤﻞ ﺍﺛﺎﺙ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻥ
ﻭﺍﻧﺘﯿﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﯿﺪﺍﺍ ﻧﺸﺪﻩ ...
ﺷﺎﮔﺮﺩﺷﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ
تا میگی هندونه جیغ میکشه


@ Jok1jok2
.
ﯾﺎﺭﻭ ﭼﺎﻗﻮ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﻮﺑﻪ ؟
3 ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺤﻞ ﺍﺛﺎﺙ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻥ
تا میگی هندونه جیغ میکشه
@ Jok1jok2
۱۳:۰۷
بازارسال شده از دیده بان مردم
.
🧱
مرد جوانی که به تازگی یک خودروی اسپرت و فوقالعاده گرانقیمت خریده بود، با سرعت و غرور در خیابان رانندگی میکرد. او صدای موسیقی را زیاد کرده بود و از اینکه همه به ماشینش خیره شده بودند، لذت میبرد.ناگهان صدای «بوم!» وحشتناکی شنید و حس کرد چیزی محکم به در ماشینش برخورد کرد.مرد با عصبانیت ترمز دستی را کشید، پیاده شد و دید که درِ سمت شاگرد تو رفته و خط عمیقی برداشته است.اطراف را نگاه کرد و پسربچهای لاغر و هراسان را دید که کنار دیوار ایستاده و میلرزد، و یک پارهآجر در دستش است.مرد که خون جلوی چشمانش را گرفته بود، به سمت پسر هجوم برد، یقه او را گرفت و به دیوار کوبید و فریاد زد:«احمق! چه غلطی کردی؟ میدانی هزینه صافکاری این خط چقدر است؟ تو و کل خانوادهات را باید بفروشند تا پول این را بدهند! الان میکشمت!»پسربچه در حالی که اشک میریخت و دستانش را به علامت تسلیم بالا برده بود، با گریه و التماس گفت:«آقا... تو رو خدا مرا نزنید... ببخشید... مجبور شدم!من مدت زیادی است که اینجا ایستادهام و دست تکان میدهم، داد میزنم، اما هیچکس نمیایستد... هیچکس ترمز نمیکند... سرعت همه زیاد است...»راننده با خشم گفت: «به درک! این مجوز میشود که ماشین مردم را داغان کنی؟»پسربچه با انگشت لرزانش به بوتههای کنار جدول اشاره کرد و گفت:«برادر بزرگم... او فلج است.داشتیم از خیابان رد میشدیم که ویلچرش واژگون شد و او افتاد توی چاله کنار جدول.او سنگین است، من زورم نمیرسد بلندش کنم... او زخمی شده و دارد خون میآید...سنگ پرتاب کردم تا شما مجبور شوید بایستید... خواهش میکنم کمکم کنید برادرم را توی ویلچر بگذارم، بعد هرچقدر خواستید مرا کتک بزنید...»خشکمی در گلوی مرد گیر کرد. دستش شل شد و یقه پسر را رها کرد.به سمت بوتهها رفت و دید نوجوانی فلج روی زمین افتاده و صورتش خونی است.مرد با کمک پسرک، برادر فلج را بلند کرد، روی ویلچر نشاند و با دستمال گرانقیمتش خون صورت او را پاک کرد.پسرک دست مرد را بوسید و گفت: «ممنونم آقا... خدا خیرتان بدهد. حالا اگر میخواهید پلیس خبر کنید.»مرد سرش را پایین انداخت، هیچ نگفت و آرام به سمت ماشینش برگشت.او هرگز آن تو رفتگیِ روی درِ ماشینش را تعمیر نکرد.او میخواست آن خرابی همیشه جلوی چشمش باشد تا یک درس بزرگ را فراموش نکند:«در زندگی آنقدر تند نرو که برای متوقف کردنت، مجبور شوند به سویت سنگ پرتاب کنند.»نتیجه اخلاقی:خداوند گاهی با ما حرف میزند؛ اول با اشاره، بعد با تلنگر، و اگر نشنویم، با سنگ!مشکلات ناگهانی زندگی، گاهی همان "سنگهایی" هستند که میخواهند ما را متوقف کنند تا ببینیم چه کسی کنار جاده افتاده و به کمک ما نیاز دارد.قبل از برخورد سنگ، صدای نالههای اطرافیانمان را بشنویم.یک چالش بیداری:همین الان کمی سرعت زندگیات را کم کن.به اطرافت نگاه کن؛ شاید همسر، فرزند یا دوستی در کنار تو "افتاده" و صدایش در نمیآید، اما تو آنقدر غرقِ خودت هستی که نمیبینی.
به اشتراک بگذار تا صدای سنگها را بشنویم. 🧱

به اشتراک بگذار تا صدای سنگها را بشنویم. 🧱
۱۲:۴۴
بازارسال شده از منو بابام :)
یه ایرانی که داره سیگارش رو با پرچم آتیش گرفته اسرائیل روشن میکنه. اطلاعات دیگهای از این ایرانی در دست نیست چون عکسش پخش شده احتمالاً باباش جرش داده تا حالا.@mnvababam
۱۲:۰۸
بازارسال شده از طنزیم
من: خیلی بدبختم.چت جیپیتی: میخوای از بدبختیهات برات یه جدول درست کنم؟!
فاطمه آرامی
طنزیم| @tanzym_ir
۱۲:۰۹
بازارسال شده از 😈 خنده پارک 👻
۱۲:۰۹
بازارسال شده از فقیهی تِک |گجت| ایرپاد|پاوربانک
خب چرا


Admin
: #mr
باحال بود✯☜
باحال نبود✯☜
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝗻𝗼𝘄 ➪ Atlas_meme
Admin
باحال بود✯☜
باحال نبود✯☜
۱۲:۱۰
بازارسال شده از فقیهی تِک |گجت| ایرپاد|پاوربانک
یادش بخیر
Admin
: #mr
باحال بود✯☜
باحال نبود✯☜
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝗻𝗼𝘄 ➪ Atlas_meme
Admin
باحال بود✯☜
باحال نبود✯☜
۱۲:۱۰
بازارسال شده از 『 عجایب جهان 😳 』
"با این، با سفینه ها و بیگانگان فضایی در ارتباط شوید"
عجایـ
۱۲:۱۰
بازارسال شده از دیده بان مردم
اگه من رییس قوه قضائیه بودم
همه ماشین لباسشوئی ها رو به جرم پولشوئی دستگیر میکردم

میدونید تا حالا چقدر تراول بی زبون رو نابود کردن


همه ماشین لباسشوئی ها رو به جرم پولشوئی دستگیر میکردم
میدونید تا حالا چقدر تراول بی زبون رو نابود کردن
۱۲:۱۱
بازارسال شده از 『 عجایب جهان 😳 』
یک خانواده این موش رو میخرن برای غذای روزانه مارشون و با اینکه میفهمن موش بار داره ولی باز میندازنش برای مار و میگن اشکال نداره بیشتر بخوره! ولی بعدش خانواده با صحنه عجیبی رو به رو شدند، موش به مار پناهنده میشه و مار که گویا میفهمه موش بارداره، اونو نمیخوره!
+ جالبه بدونید الان یک سال اونا باهم رفیقن و مار حتی، بچههای موش رو هم نخورده!
عجایـ
۱۲:۱۱
بازارسال شده از منو بابام :)
۱۲:۱۱
بازارسال شده از 😈 خنده پارک 👻
۱۲:۱۱
بازارسال شده از 『 عجایب جهان 😳 』
رابرت چازبرو مخترع وازلین انقدر به اثر درمانی این پماد ایمان داشت که روزی یک قاشق وازلین میخورد،او در سن 50 سالگی دچار ذات الریه شد و تنها با مالیدن وازلین به بدنش خود را درمان کرد
عجایـ
ـب בنیا | 𝘼𝙟𝙖𝙮𝙚𝙗𝘿𝙤𝙣𝙞𝙮𝙖
عجایـ
۱۲:۱۲
ن
۱۲:۵۹