۸:۴۲
ماه رمضون شد یادم اومد پنج یا شیش سالم که بود از خواب بیدار شدم و دیدم همه خونواده دارن دور هم شام میخورن و من و بیدار نکردن با گریه یواشکی خوابیدم و فک میکردم من بچه واقعی اینا نیستم و چون حساس شده بودم هر روز مدرکی اضافه میشد به این فکر تا بعد ها فهمیدم روزه میگرفتن و سحری میخوردن 
@jokism
@jokism
۸:۴۲
۸:۴۳
صحنه اینجوری بود که خانمشو با تخت داشتن میبردن آمادگی قبل جراحی، دم ایستگاه پرستاری از شوهرش پرسیدن تاریخ تولد خانموتون چند بود؟ شوهره مکث کرد، خانمه دست انداخت گوشهی درو گرفت که تخت وایسه، شوهره تاریخو درست گفت، خانمه دستشو از رو در برداشت

@jokism
@jokism
۸:۵۷
۸:۵۷
هی میگن خودتونو از نظر ذهنی اماده کنین، چیکار کنم؟ تمرین کنم که با قدرت ذهنم موشک رو منحرف کنم؟


@jokism
@jokism
۸:۵۸
۸:۵۹
وضعیت عجیببه؛ یکی از همسایهها داره به پنجرهش چسب میزنه اون یکی پردههارو باز کرده داره شیشههارو میشوره

@jokism
@jokism
۸:۵۹
رفیقم واسه جنگ یه لیست خرید بهم داده که توش کرهی بادوم زمینی و پودر قهوه هست. ما تا حالا توی خونمون کرهی بادوم زمینی و پودر قهوه نداشتیم


@jokism
@jokism
۸:۵۹
۹:۰۰
وضعیت جوریه که الان مامانم دست انداخت از کشوی کابینت قاشق برداره یه هواپیمای سوخت رسان و چندتا f35 درآورد

@jokism
@jokism
۹:۰۰
مامان بزرگ من تو پرتاب دمپایی عالیه، ببریدش نزدیک ناو با دوتا لنگه دمپایی پلاستیکی کار رو درمیاره
@jokism
@jokism
۱۱:۵۳
امروز با راننده اسنپ موقع خداحافظی بیاختیار دست دادم و گفتم خواهیم دید چه خواهد شد.عقلم رو کاملاً دارم از دست میدم، دهنت سرویس ترامپ :))))
@jokism
@jokism
۱۱:۵۳
دختره تو نونوایی ایستاد پشت سرم برگشتم دیدم چه صورت معصوم و نازی داره ولی با گوشی که صحبت میکنه دندونهاش به شدت نامرتبه تو این فکر بودم کاش خانوادهش هزينه کنن تا دندونهاش مرتب بشه و با خودم گفتم حتما ندارن وگرنه این کار رو میکردن که از صحبتهاش متوجه شدم ازدواج کرده بچه داره خونه خریده مغازه هم داره که شوهرش خرج خانواده خودش رو هم میده قراره عید پول بذارن سر ماشینشون یه بهتر بخرن حالا هم رفته برای عید نوبت آرايشگاه رنگ و کوتاهیِ مو و فیشیال و ناخن و فلان نوبت زده ۸تومن بیعانه داده بعد هیچی دیگه فهمیدم باید دلم برای خودم بسوزه الان هم افسردگی گرفتم
@jokism
@jokism
۱۱:۵۳
۱۱:۵۴
تنها اقدامی که در راستای پدافند غیرعامل برای جنگ کردیم اینه که چسبایی که سری قبل به شیشههای پنجرهها زده بودیم رو نکندیم


@jokism
@jokism
۱۱:۵۴
۱۱:۵۴
رسیور مادر صبح سوخت و فیلترشکنش هم قطع شد:)در ۵ ساعت اخیر ۱۱ پیام داده و ۶ تماس که حوصلم سر رفتهزنگ زدم نصاب خانوادگی مونبا ابزار و هویه و آی سی و خازن اومد خونه براش تعمیر کرد! فیلترشکن هم براش اوکی کردالان من زنگ میزنم مادر برنمیداره


@jokism
@jokism
۱۱:۵۵
انقدر الکی تن ماهیها رو خریدیم و خوردیم که تن ماهی شد ۲۰۰ هزار تومن.یک ماه دیگه این وضعیت ادامه پیدا کنه، شاخص تن ماهی از شاخص پیتزا فروشی های اطراف کاخ سفید هم بالاتر میره
@jokism
@jokism
۱۱:۵۵
مامانم هميشه عادت داشت ماهانه میرفت فروشگاه رو به روى مغازه بابام خريد. يه بار خودش نبود من كه ۶-٧ سالم بود رو فرستاد. ١۵-٢٠ تا نايلون بزرگ فقط خوراكى خريدم. دوست بابامم صدا كردم بياد وسيلهها رو ببره. طرف اندازه هادى چوپان بود همه رو نتونست بياره. ۵-۶ بار هى از اينور خيابون مىرفت اونور خيابون. بابامم هى نگاه مىکرد كه كِى تموم ميشه. بعد كه رفته بود حساب كنه نزديك ٢ ميليون شده بود.اومده بود خونه مىگفت مگه قحطيه؟ همه رو هم براى خودت خريدى. مامانمم سپرده بود دو تا تن ماهى بخرم گفتم همش به خاطر تن ماهياست كه وسيلهها گرون شده. اصلا گردن نگرفتم. =)))ديگه بعد اون هيچ وقت نتونستم اين همه خوراكى بخرم. :(
@jokism
@jokism
۱۱:۵۵