سوار اتوبوس وی آی پی بودیم ، راننده کولرو گذاشته بود آخرین درجه!
انقد هوای اتوبوس سرد شد صندلی بغلیم از خواب بیدار شد گفت:
داداش این کولر و کم کن پنگوئن که بار نزدی 

ارسالی: امیرعلی
@jokoj 
انقد هوای اتوبوس سرد شد صندلی بغلیم از خواب بیدار شد گفت:
داداش این کولر و کم کن پنگوئن که بار نزدی
ارسالی: امیرعلی
۱۹:۲۵
به بابام یه عکس سوییچ 207 نشون دادم گفتم:
ببین بابائه واسه دختر متولد 76 ماشین خریده
تو چشام زل زد گفت: چند سال دیگه منم واسه خواهرت میخرم
گاهی وقتا به نظرم باید سکوت کنم
🫢
ساکت شدن بهتر از نابودشدن است


ارسالی: فائزه
@jokoj 
ببین بابائه واسه دختر متولد 76 ماشین خریده
تو چشام زل زد گفت: چند سال دیگه منم واسه خواهرت میخرم
گاهی وقتا به نظرم باید سکوت کنم
ساکت شدن بهتر از نابودشدن است
ارسالی: فائزه
۲:۵۰
من فکر میکنم مومنین
تو بهشت مجبورن گیاهخوار بشن...
همهاش صحبت از انار و انجیر و میوه
است، اصلا از گوشت و کلهپاچه خبری نیست انگار
@jokoj 
تو بهشت مجبورن گیاهخوار بشن...
همهاش صحبت از انار و انجیر و میوه
است، اصلا از گوشت و کلهپاچه خبری نیست انگار
۱۹:۱۰
هروقت شماره ناشناس بهم زنگ میزنه میفهمم آشناست!
چون جواب آشنا هارو نمیدم میرن با شماره ناشناس زنگ میزنن.
اصلا خودمم موندم چرا من موبایل خریدم

🥳🥳🥳
ارسالی: بشرا
@jokoj 
چون جواب آشنا هارو نمیدم میرن با شماره ناشناس زنگ میزنن.
اصلا خودمم موندم چرا من موبایل خریدم
ارسالی: بشرا
۲:۲۰
زنه به شوهرش میگه منو به یه حیوون تشبیه کن.مرده میگه تو شبیه شتری

زنه میگه چرا ؟

مرده میگه آخه هم مژه هات بلنده

هم هرچی میخوری ذخیره میشه
میگن شوهره در حال خوردن کاکتوس کنار شتر ها دیده شده


ارسالی: مهسا
@jokoj 
زنه میگه چرا ؟
مرده میگه آخه هم مژه هات بلنده
هم هرچی میخوری ذخیره میشه
میگن شوهره در حال خوردن کاکتوس کنار شتر ها دیده شده
ارسالی: مهسا
۱۶:۳۹
چنگال چیست؟
وسیله ایست بلاتکلیف بر سر سفره که موقع آب خواستن آن را در ران یا پهلوی بغل دستی خود فرو میکنند و میگویند:"آب بریز"



ارسالی : امیرعلی
@jokoj 
وسیله ایست بلاتکلیف بر سر سفره که موقع آب خواستن آن را در ران یا پهلوی بغل دستی خود فرو میکنند و میگویند:"آب بریز"
ارسالی : امیرعلی
۲:۳۲
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﻡ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﺿﺮﺭﻫﺎﯼ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ!ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ...ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﯿﺎﯾﻦ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﯾﻢﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻧﺨﻮﻧﯿﻢ!


تنها قسمتِ مثبت زندگيم
گروه خونيمه


من حس میکنم شبا که میخوابمروحم میره کارگری وگرنه این حجم از خستگی بعد از بیدار شدن بی سابقست

__
طرف ماشین مدل ۵۶ داره ... پوکیده...
یه درش رو میبندی سه در دیگه اش وا میشه...
اصن یه وضعی...
اونوقت با خط نستعلیق رو شیشه عقب نوشتههر چه دارم از دعای خیر مادرم دارم...
یکی نیست بهش بگه تو عاق والدین شدی حواست نیست


تو خیابون خواستم رفیقمو صدا بزنم
به شوخي داد زدم هووووووی ... مشنگ!
حدود شونزده نفر برگشتن
واقعا این آمار نگران کنندست.


به دختره گفتم آمریکا زندگی میکنم، گفت کجای آمریکا هستی؟ گفتم سمت شیرکاکائوم...گفت منظورت شیکاگوئه؟ گفتم آره همون سمتا


ﺭﻓﺘﻢ ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﯾﻦ، ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺰﻧﻢ
ﺍﻧﻘﺪر ﺻﻒ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺻﻒ ﺑﻨﺰﯾﻨﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪﻡ ﮔﺎﺯﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺭﻓﺘﻢ!
ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﯾﻪ 4 ﻟﯿﺘﺮﯼ ﻟﺐ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺴﺖ ﻣﯿﺰﺍرم


_
ﺍﻭﻧﻘﺪﺭﯼ ﮐﻪ خانما تو ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ با دقت به ﺩﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺗﺎ ﺳﻮﺳﮏ نباشه...ﺍﮔﻪ تو انتخاب شوهر انقد دقت کنن هرگز بدبخت نمیشن


گدا اومده در خونه میگه یکم برنج بهم بدین!
رفتم 1کیلو ریختم تو مشما واسش آوردم
میگه همین...؟
میگم نه...
اینو واسه نمونه دادم. ببر دم کن اگه خوشت اومد بیا 1 کیسه ببر...


رفتم خواستگاری،بابای دختر پرسید شما نظرتون واسه مهریه چقده؟منم گفتم: نظرم، ٢ تا ربع سكه به نیت 2 طفلان مسلم هستش...بیشعور نگذاشت موزمو وردارم؛ انداختنم بیرون

__
ﺑﻪ طرف ﻣﻴﮕﻦ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﭘﻞ ﺻﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻣﻮ ﺑﺎﺭﻳﻜﺘﺮﻩ، از آتش داغ تره،ﻭ ﺍﺯ ﺗﻴﻎ ﺗﻴﺰ ﺗﺮﻩ! ﺷﻤﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻴﺪ؟ﻣﻴﮕﻪ: ﻣﺎﻋﺸﺎﯾﺮﯾﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﺮﻑ ﭘﻞ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻴﻢ!


تو ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ یه آخوندی یواش اومد ﺍﻃﺎﻕ ﺗﺰﺭﯾﻘﺎﺕ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺰﺭﯾﻘﺎﺗﭽﯽ گفت: ﺩﻭ ﺗﺎ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺰﻥ؛ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺋﯿﺶ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ مشکلات کشور رﻭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﮕﯿﺮ! من یه آخوند سادهام


قديما ﺑﺎﺑﺎﻫﺎ 7 ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻥ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣﯿﺸﺪﻥﺍﻻﻥ 1 ﺩﺧﺘﺮﻭ 7 ﺑﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯿﺪﻥ ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ...

ﻭﺍﻻ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﺳﺖ؟ ﯾﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﺍ؟فکر کنم کار دشمنه... مرگ بر امریکا


یارو خرش میمیره
دوستاش برای اینکه مسخرهاش کنن
میرن خونش بهش تسلیت میگن،
یارو میگه من اصلا خبر نداشتم خرم این همه فامیل داره
وگرنه تالار میگرفتم!


تو اخبار میگفت یارو داشته تو کوه قدم میزده یه زمرد پیدا کرده به ارزش چند میلیون دلار!اونوقت من دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یه ۵ تومنی دیدم اومدم بردارمش خشتکم پاره شد!بیست تومن دادم خیاط دوختش


ارسالی: علی اصغر
@jokoj 
تنها قسمتِ مثبت زندگيم
گروه خونيمه
من حس میکنم شبا که میخوابمروحم میره کارگری وگرنه این حجم از خستگی بعد از بیدار شدن بی سابقست
طرف ماشین مدل ۵۶ داره ... پوکیده...
تو خیابون خواستم رفیقمو صدا بزنم
به شوخي داد زدم هووووووی ... مشنگ!
حدود شونزده نفر برگشتن
واقعا این آمار نگران کنندست.
به دختره گفتم آمریکا زندگی میکنم، گفت کجای آمریکا هستی؟ گفتم سمت شیرکاکائوم...گفت منظورت شیکاگوئه؟ گفتم آره همون سمتا
ﺭﻓﺘﻢ ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﯾﻦ، ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺰﻧﻢ
ﺍﻧﻘﺪر ﺻﻒ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺻﻒ ﺑﻨﺰﯾﻨﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪﻡ ﮔﺎﺯﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺭﻓﺘﻢ!
ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﯾﻪ 4 ﻟﯿﺘﺮﯼ ﻟﺐ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺴﺖ ﻣﯿﺰﺍرم
_
ﺍﻭﻧﻘﺪﺭﯼ ﮐﻪ خانما تو ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ با دقت به ﺩﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺗﺎ ﺳﻮﺳﮏ نباشه...ﺍﮔﻪ تو انتخاب شوهر انقد دقت کنن هرگز بدبخت نمیشن
گدا اومده در خونه میگه یکم برنج بهم بدین!
رفتم 1کیلو ریختم تو مشما واسش آوردم
میگه همین...؟
میگم نه...
اینو واسه نمونه دادم. ببر دم کن اگه خوشت اومد بیا 1 کیسه ببر...
رفتم خواستگاری،بابای دختر پرسید شما نظرتون واسه مهریه چقده؟منم گفتم: نظرم، ٢ تا ربع سكه به نیت 2 طفلان مسلم هستش...بیشعور نگذاشت موزمو وردارم؛ انداختنم بیرون
ﺑﻪ طرف ﻣﻴﮕﻦ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﭘﻞ ﺻﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻣﻮ ﺑﺎﺭﻳﻜﺘﺮﻩ، از آتش داغ تره،ﻭ ﺍﺯ ﺗﻴﻎ ﺗﻴﺰ ﺗﺮﻩ! ﺷﻤﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻴﺪ؟ﻣﻴﮕﻪ: ﻣﺎﻋﺸﺎﯾﺮﯾﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﺮﻑ ﭘﻞ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻴﻢ!
تو ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ یه آخوندی یواش اومد ﺍﻃﺎﻕ ﺗﺰﺭﯾﻘﺎﺕ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺰﺭﯾﻘﺎﺗﭽﯽ گفت: ﺩﻭ ﺗﺎ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺰﻥ؛ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺋﯿﺶ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ مشکلات کشور رﻭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﮕﯿﺮ! من یه آخوند سادهام
قديما ﺑﺎﺑﺎﻫﺎ 7 ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻥ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣﯿﺸﺪﻥﺍﻻﻥ 1 ﺩﺧﺘﺮﻭ 7 ﺑﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯿﺪﻥ ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ...
یارو خرش میمیره
دوستاش برای اینکه مسخرهاش کنن
میرن خونش بهش تسلیت میگن،
یارو میگه من اصلا خبر نداشتم خرم این همه فامیل داره
وگرنه تالار میگرفتم!
تو اخبار میگفت یارو داشته تو کوه قدم میزده یه زمرد پیدا کرده به ارزش چند میلیون دلار!اونوقت من دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یه ۵ تومنی دیدم اومدم بردارمش خشتکم پاره شد!بیست تومن دادم خیاط دوختش
ارسالی: علی اصغر
۱۵:۵۶
واسه گواهینامم رفتم پیش چشم پزشک بهم گفت به عینک نیاز داری، گفتم خداوکیلی این چه حرفیه میزنی؟
چشمای
من مثل چشمای عقابه
گفت عقاب جون میشه از روی پای من بلند شی بشینی روی اون صندلی؟
@jokoj 
چشمای
گفت عقاب جون میشه از روی پای من بلند شی بشینی روی اون صندلی؟
۱۵:۵۸
اخرین باری که قدرت دستم بود مبصر
کلاسمون بودم که به دلیل فساد درباریان،
دخالت بیگانگان و خیانت همکلاسی ها سرنگون شدم
@jokoj 
کلاسمون بودم که به دلیل فساد درباریان،
دخالت بیگانگان و خیانت همکلاسی ها سرنگون شدم
۱۵:۵۸
بازارسال شده از ✅ ضروری و مهم ✅
خجسته باد حلول ماهی که در آن دلها پاک میشوند، نسیم رحمت الهی میوزد، و سفرههای ایمان گسترده میشود.
به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان، ماه نیایش و مهمانی خدا، صمیمانهترین تبریکها را تقدیم مینماییم.
اَللّهُمَّ بَلِّغنَا رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى صِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ
رمضان، ماه رحمت، مغفرت و رهایی از آتش بر همه مسلمانان جهان مبارک باد.
۱:۳۳
اعتراف میکنم من شیرجه زدن رو بجای این که
در استخر یاد بگیرم
از اونجا یاد گرفتم که
وقتی رو سر عروس و داماد پول میریختن
@jokoj 
در استخر یاد بگیرم
از اونجا یاد گرفتم که
وقتی رو سر عروس و داماد پول میریختن
۱۱:۳۵
زیر سِرُم بودم، یه خانوم دکتر جوون وخوشگل اومد بالا سرم گفت 
وضعیتت خوبه؟گفتم آره ماشین دارم خونه وکارهم دارم
به تزریقاتیه گفت یه آرام بخش دیگه بهش بزن
@jokoj 
وضعیتت خوبه؟گفتم آره ماشین دارم خونه وکارهم دارم
به تزریقاتیه گفت یه آرام بخش دیگه بهش بزن
۱۱:۳۹
از شيخ دانايى پرسیدند:
پلنگ را با مگس تفاوت در چیست؟!؟
شیخ دانا سر و ریش خود بخارانيد و همی گفت:
مگس را چو برینی، بینی...!
و پلنگ را چو بینی برینی

ارسالی : امیرعلی
@jokoj 
پلنگ را با مگس تفاوت در چیست؟!؟
شیخ دانا سر و ریش خود بخارانيد و همی گفت:
مگس را چو برینی، بینی...!
و پلنگ را چو بینی برینی
ارسالی : امیرعلی
۱۰:۰۹
تا حالا دقت کردین.وقتی برمیگردیم خونه و میخوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیمُ برداریم.
.
با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه.
ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم.

@jokoj 
با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه.
۱۸:۵۸
۱۸:۵۹
بازارسال شده از خرید و فروش کانال و گروه
برای اطلاع از شرایط خرید و فروش کانال روی لینک های زیر کلیک کنید 




















































مدیر گروه تبلیغاتی ایرانیاتبلیغ
️ IRANIA TABLIGH
@for_sale
1⃣ شرایط وساطت 📝
2⃣ چطور کانال یا گروه بخرم؟
3⃣ چطور کانال یا گروهم را بفروشم؟
4⃣ هشدار خیلی مهم ⚠️
5⃣ چطور اعتماد کنم؟
مدیر گروه تبلیغاتی ایرانیاتبلیغ
۲:۰۴
یه سری با بابام رفتیم ازین رستورانا که یه مقداری پول میدی همه چی میخوری
آخراش یارو گفت پولتونو پَس میدم فقط یکم برنج هم بذارید واسه کارگرا و گارسونا اونا شام نخوردن گناه دارن



ارسالی: امیرعلی
@jokoj 
آخراش یارو گفت پولتونو پَس میدم فقط یکم برنج هم بذارید واسه کارگرا و گارسونا اونا شام نخوردن گناه دارن
ارسالی: امیرعلی
۱۱:۲۲
ﭘﺴﺮﻩ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﺪمت ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﯾﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺩﻡ ﺩﺭﻩ ﺣﯿﺎﻁ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ!
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻭ! ﻃﺎﻗﺘﺸﻮ ﺩﺍﺭﻡ! ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﮕﻦ...
ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯿﺮﻭ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﯿﮑﻤﻢ ﺭﯾﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻏﻤﺒﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ!
ﺩﺍﺩﺍﺵ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ! ﺑﺎﺑﺎ ﻃﻮﺭﯾﺶ ﺷﺪﻩ؟ ﺑﮕﻮ،
ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﮕﻪ، ﺭﻓﺘﻢ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﯾﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﻪ


ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ!!!
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎبا ﻣﺎﻣﺎﻥ ﭼﺶ ﺷﺪﻩ! ﺑﮕﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ، ﺑﺎﺑﺎﻡ ﯾﺪﻓﻌﻪ ﺯﺩ ﺯﯾﺮ ﮔﻮشمو ﮔﻔﺖ:
رفتییییی ﺧﺪﻣﺖ، ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﯾﺶ ﺗﺮﺍﺷﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺩﯼ!




ارسالی: فائزه
@jokoj 
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻭ! ﻃﺎﻗﺘﺸﻮ ﺩﺍﺭﻡ! ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﮕﻦ...
ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯿﺮﻭ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﯿﮑﻤﻢ ﺭﯾﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻏﻤﺒﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ!
ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﮕﻪ، ﺭﻓﺘﻢ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﯾﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﻪ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ!!!
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎبا ﻣﺎﻣﺎﻥ ﭼﺶ ﺷﺪﻩ! ﺑﮕﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ، ﺑﺎﺑﺎﻡ ﯾﺪﻓﻌﻪ ﺯﺩ ﺯﯾﺮ ﮔﻮشمو ﮔﻔﺖ:
رفتییییی ﺧﺪﻣﺖ، ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﯾﺶ ﺗﺮﺍﺷﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺩﯼ!
ارسالی: فائزه
۱۱:۲۸
خانمم زنگ زده گفت کجایی؟
گفتم دارم میرم دیسکو…
یهو تلفن قطع شد!
زنگ زده میگه فکر کردی توافق شده،
هر غلطی که دلت بخواد میتونی بکنی و …
....گفتم بابا تلفن قطع شد
دارم میرم دیسکو و صفحه کلاچ ماشین رو عوض کنم!
بدبختی داریما 

@jokoj 
۱۵:۰۹
خروس و شيرى باهم رفيق شده و به صحرا رفته بودند.شب که شد خروس برای خوابيدن روى يک درخت رفت و شير هم پاى درخت دراز کشيد.
هنگام صبح خروس مطابق معمول شروع به خواندن کرد.
روباهى که در ان حوالى بود به طمع افتاد و نزدیک درخت امده و به خروس گفت: بفرمائيد پائين تا به شما اقتدا کرده و نماز جماعت بخوانيم!
خروس گفت : همان طورى که مى بينى بنده فقط مؤذن هستم ، پيش نماز پاى درخت است او را بيدار کن ..
روباه که تازه متوجه حضور شير شده بود ، با غرش شير پا به فرار گذشت.
خروس پرسید : کجا تشريف مى بريد؟ مگر نمى خواستيد نماز جماعت بخوانيد؟ روباه در حال فرار گفت : دارم مى روم تجدید وضو کنم!

@jokoj 
هنگام صبح خروس مطابق معمول شروع به خواندن کرد.
روباهى که در ان حوالى بود به طمع افتاد و نزدیک درخت امده و به خروس گفت: بفرمائيد پائين تا به شما اقتدا کرده و نماز جماعت بخوانيم!
خروس گفت : همان طورى که مى بينى بنده فقط مؤذن هستم ، پيش نماز پاى درخت است او را بيدار کن ..
روباه که تازه متوجه حضور شير شده بود ، با غرش شير پا به فرار گذشت.
خروس پرسید : کجا تشريف مى بريد؟ مگر نمى خواستيد نماز جماعت بخوانيد؟ روباه در حال فرار گفت : دارم مى روم تجدید وضو کنم!
۱۵:۰۹