بازارسال شده از نظر سوم
بسمالله «فریاد خیابان را به نمایش خیابان تبدیل نکنیم »
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
۸:۰۲
بازارسال شده از نظر سوم
بسمالله «فریاد خیابان را به نمایش خیابان تبدیل نکنیم »
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
۸:۰۳
بازارسال شده از نظر سوم
بسمالله «فریاد خیابان را به نمایش خیابان تبدیل نکنیم »
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
۸:۰۶
بازارسال شده از نظر سوم
بسمالله «فریاد خیابان را به نمایش خیابان تبدیل نکنیم »
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
۸:۰۷
بازارسال شده از نظر سوم
بسمالله «فریاد خیابان را به نمایش خیابان تبدیل نکنیم »
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
۸:۰۸
بازارسال شده از نظر سوم
بسمالله «فریاد خیابان را به نمایش خیابان تبدیل نکنیم »
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
در مسئلهای به اهمیت آتشبس و مذاکرات آتی، طبعاً انتظار عمومی یک تبیین صریح از چرایی این اتفاق، حمایت قاطع از طراحان این ایده و مسئولین محترمی که پیگیری مذاکرات را در دست دارند، تبیین شروط مدنظر و... توسط رهبری بود. با این حال، تنها تصریح ایشان به ماجرای سکوتِ میدان نبرد نظامی، از این دریچه صورت پذیرفت که: «باید فریاد خیابان بر نتیجهٔ مذاکرات اثر بگذارد» . اینکه سکوت در باب آن مسائل بالا و این تصریح، خود چه دلالتی پیرامون مقدورات و محاسبات منتج به این مذاکره دارد، جای خودش.
اگر «فریاد خیابان» به ضرر محاسبات گروهی از نخبگان باشد، آنها نمیتوانند اصل حضور مردم را زیر سؤال ببرند؛ پس باید کارکردِ حضورِ مؤثر، پرسخن، پرشعار و کنشگرانهٔ مردم را به حضوری تودهوار، منفعل و تماشاچی تبدیل کنند. اینگونه است که در نگاه ایشان، «فریاد خیابان» باید به «نمایش خیابان» تبدیل شود.
این امر در اجتماعات محلی که میدانِ ادارهاش توسط خودِ مردم محله و افرادی که همدیگر را میشناسند هست، چندان نمیتواند خوب پیش برود. از این رو، باید قلهسازیِ حضور مردم در میدان (که ادارهاش توسط نهادها و نخبگان پیگیری میشود) را از «فریاد» به «نمایش» تغییر دهند. پس بهتدریج، انگیزهٔ مردم برای حضور محلی که غیرقابل مصادره است را کمرنگ میکنند (چون مردم نقش تماشاچی را دوست ندارند؛ چهل شب در مسیر حاضر بودند، چون مؤثر حقیقی در معادلات بودند) و میادین بزرگ شهری و استیجهای مشهور را با عناصری به سمت نمایشیشدن میکشانند. حضور طولانیمدت مردم در خیابان، حتماً نیاز به ترکیبِ عناصر زندگی با حضور خیابانی دارد:
- این میدانداریِ ۴۰ روزهٔ زنانه است که امکان امتداد کنش را میسازد.
- این شورِ تزریقشده توسط مداحیهای دقیق و نقطهزنی مثل «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست» است که امکان امتداد کنشگری خیابان را میسر میسازد.
- این وجود امکاناتی مثل موکب، خدمت و محل بازی کودکان کنار میادین است که ظرف حضور مستمر مردم را فراهم میکند.
- استغاثه، جزء جداییناپذیر یک میدانِ کنشگرِ انقلابی، مجاهد و زندگیمحور است.
اما بهمحضاینکه تعادل این عناصرِ زندگیساز، شورانگیز و معنویتبخش غلط بشود، خیابان از عنصری که فریاد و سخن تازهای دارد و یک جبههٔ مجاهدت و کنشگری مؤثر است، به «فستیوال» تبدیل خواهد شد:
- موکبِ پشتصحنه، جایش را به صف طولانی موکبهای پرزرقوبرقی که وسط صف مردمِ شعاردهنده قاطی شده، میدهد.
- تریبونی که میکروفون به کودکان و نوجوانان میداد تا کنار بازی، شعارهای انقلاب را بدهند و مردم تکرار کنند، به خانهبازی و سینمای کودکی که کودک و نوجوان را از متن خیابان جدا کند، بدل میشود.
- مداحی که شورِ کنارِ شعور در فریاد میدان بود، خود را به دیجی-مداحی (DJ) که کارش سروصدای زیاد است، بدل میکند؛ طوریکه شعار مردم شنیده نشود و همه فقط بهصورت ریتمیک پرچم بچرخانند.
- مداحیِ هنرمندانهٔ معرفتساز، در کنار سخنرانان تبیینگر، در کنار شعار و پلاکارد مردم، جایش را به مداحمحوری که جلوی هر سخن اساسی و محوریت شعار انقلاب را بگیرد، میدهد.
- استغاثه و توسلِ معنویتساز، کنار آن معرفت و شور، بدل میشود به مداحیهای دوبسدوبسیِ پرسروصدایی که عرصه را برای حضور همهٔ اقشار خستهکننده میکند؛ و اتصال توسل به جنگ و حرم جمهوری اسلامی را کمرنگ میکند، یا دربارهٔ سایز انواع موشکها حرف میزند نه اتکای به «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ».
- «زنِ فریادزنِ» پیشتازِ میدان هم، بهتدریج به همان مادر خانوادهای که بچهها را برای یک تفریح شبانه، همراه خانواده با پرچم به میادین اصلی کوچانده ، بدل میگردد.
و اینگونه: [زندگی مقاومت + فریاد خیابان] تبدیل میشود به: [تفریح انقلابی شبانه + فستیوال خیابان] و خوشبهسعادت آنها که علیرغم تشخیص رهبری، میخواهند «فریاد خیابان» از معادلهٔ تأثیر حذف شود و تشخیص مردم به سکوت و پرچمچرخانیِ ریتمیک بدل گردد!
چه باید کرد؟
اولین عنصرش، آگاهی همین مردم مبعوث است. خود مردم میتوانند صحنه را طوری رهبری کنند که چنین نشود.
دومین مسئله، خصوصاً در اجتماعات محلهمحور که بسیار هدفمند درصدد هستند، این است که تا جایی که میشود به «تریبون مردم»، «شعار مردم»، «گفتگوی مردم با مردم» و وزن سخن گفتن مردم، بهجای سخنرانی و مداحیهای تکراری، ضریب بیشتری بدهیم.
بگذاریم ابتکارات مردمی، مثل پلاکاردهای مردمی، کاردستیهای کودکان، تریبون آزاد و سخنان مردمی، راه «فریاد خیابانی» که رهبری خواستند را باز کند.
@nazare3
۸:۰۹
#امیدرضا_صفایی
بخش اول
«ملت کنونیِ صهیونیستِ اشغالگر، یک ملت ساختگی است. هیچ عنصری از عناصر اصلی یک ملت در اشغالگران نیست، از جاهای مختلف عالم، با دیدگاههای مختلف، با مناشئ اجتماعی مختلف و با عقاید گوناگون آمدهاند؛ صرفاً از جهت اینکه به نژاد بنیاسرائیل اتّصال و ارتباط دارند! قرنها از هم جدا بودهاند، ولی آنها را به عنوان یک ملت تلقّی کردهاند. یک ملت تصنّعی و دروغین؛ برای اینکه بتوانند در این نقطهی حسّاس از جهان - یعنی قلب خاورمیانه و قلب جهان اسلام - پایگاهی برای استکبار باشند. روز اوّل، انگلیسیها آنها را به وجود آوردند؛ امروز هم رژیم امریکا حداکثر استفاده را از آن میبرد و اهداف استکباری خود را تأمین میکند.»بیانات در مراسم سالگرد رحلت حضرت امام خمینی (ره)، ۱۳۷۶/۰۳/۱۴
«صهیونیستها که عرض میکنیم، مرادمان فقط دولت صهیونیستِ غاصب نیست ــ او یک بخشى از مجموعهى صهیونیستها است ــ [بلکه] مجموعهى صهیونیستهایى است که سرمایهداران بزرگ کشورهایى از جمله آمریکا را تشکیل میدهند و بر سیاست آن کشور مسلّطند؛ که امروز متأسّفانه کشور آمریکا، دولت آمریکا، کنگرهى آمریکا و در نتیجه آحاد ملّت آمریکا، اسیر طلسم صهیونیسم هستند در زمینههاى گوناگون؛ مالى، تبلیغاتى، فرهنگى، سیاسى و غیره. تبلیغات رسانهاى دنیا هم غالباً در اختیار اینها است. عمدهی این خبرگزاریهاى معروفى که شما میشنوید، در اختیار همین مجموعهاند؛ بعضىها هم که متعلّق به آنها نیستند، با آنها همجهتند.»بیانات در دیدار جمعی از علما، روحانیّون و طلّاب در آستانهى ماه مبارک رمضان، ۱۳۷۶/۱۰/۰۳
«از جهت امنیتی، مسأله اسرائیل، یک خطر امنیتی، نه فقط برای مردم خودش، بلکه برای کلّ منطقه است؛ برای اینکه اینها الان زرّادخانه اتمی دارند و باز هم تولید میکنند! سازمان ملل هم چند بار هشدار داده، اما اعتنا نکردهاند؛ البته عمدهاش هم بهخاطر پشتیبانی امریکاست؛ یعنی گناهِ کارهای صهیونیستها و دولت غاصب، به میزان زیادی به گردن رژیم امریکاست. شما این را بدانید؛ در طول این پنجاه سالی که اینها سرِکارند، در شورای امنیت سازمان ملل، بیست و نه قطعنامه علیه اسرائیل صادر شده، که امریکا هر بیست و نه مورد را «وتو» کرده است! الان هم حدود ده سالی است - از بعد از فروپاشی شوروی سابق تاکنون - که دیگر اصلاً اجازه نمیدهد که در شورای امنیت، قطعنامهای علیه اسرائیل مطرح شود! پس، گناه این جرائم به گردن امریکاست. امریکا که این قدر چهره صلحطلبانه به خودش میگیرد و گاهی هم لبخندهای زهرآگینی را به همه ملتها - از جمله به ملت شریف و مظلوم ما - نشان میدهد، در قضیه فلسطین، مجرم درجه یک است؛ یکی از گناهانش این است. امروز دست امریکا تا مرفق در خون فلسطینیها فرورفته است.»خطبه نماز جمعه، ۱۳۷۸/۱۰/۱۰
«انتظار از دولتهای غیر مسلمان - عمدتاً دولتهای اروپایی - این است که در مقابل جنایاتی که علیه یک ملت - علیه مردان، علیه پیرمردان، علیه زنان، علیه نوجوانان، علیه بچه چندماهه و شیرخوار - انجام میگیرد، سکوت نکنند. چرا سکوت میکنند؟ چطور با وجود این همه جنایت، باز از آن دولت غاصب و اشغالگر حمایت میکنند؟ مگر ادّعا نمیکنند که طرفدار حقوق انسانند؟ اگر این حرف، دروغ و فریب و بازی سیاسی و وسیلهای برای چاپیدن ملتها نیست، اینجا میدان امتحان آن است. اینجا حقوق انسان پامال میشود؛ موضع بگیرند، حرف بزنند، کارهای اسرائیل را تقبیح کنند و روی او فشار آورند. همچنانکه برای چند مجرم یهودی که در فلان جای دنیا به خاطر یک جُرم جاسوسی محاکمه میشوند، بسیج میگردند و وظیفه خودشان میدانند که دخالتی بکنند و حرفی بزنند - در حالی که آنجا مجازات مجرم و کار قانونی صورت میگیرد - اینجا هم که یک ملت مظلوم واقع میشود، دخالت کنند. چرا دخالت نمیکنند؟ برای دولتهای اروپایی و غیره ننگ است که تحت تأثیر عوامل صهیونیست و کمپانیهای وابسته به صهیونیستها و ثروتمندان صهیونیست باشند. ما به امریکا چیزی نمیگوییم و از او توقّعی نداریم؛ او نه خواهد کرد و نه میتواند بکند؛ چون هیأت حاکمه امریکا در مشت صهیونیستها قرار دارد.»خطبه نماز جمعه، ۱۳۸۰/۰۲/۲۸
۹:۴۳
رؤیای ایرانی/ محمد صادق شهبازی
پیام
آیا می توان بین آمریکا و اسراییل جدایی انداخت؟ رهبر شهید پاسخ می دهند بخشی دوم
#امیدرضا_صفایی
امروز در دنیا هیچکس تفاوتی میان رژیم صهیونیستی و آمریکا یا انگلیس نمی گذارد:
«امروز در دنیا هیچکس تفاوتی میان رژیم صهیونیستی و آمریکا یا انگلیس نمیگذارد؛ همه میدانند که اینها یکیاند. آمریکا بیشرمانه قطعنامهی شورای امنیّت را برای قطع بمباران و آتشبس وتو میکند! اینها با هم فرقی ندارند، اینها یکیاند. «وتو میکند» یعنی چه؟ یعنی همدستی میکند در ریختن بمب بر روی کودک و زن و بیمار و پیر و مردم بیدفاع. در این حادثه آبروی آمریکا رفت، نقاب از چهرهی تمدّن غربی افتاد. پیروزی بزرگ ملّت فلسطین در این است که غرب را، آمریکا را، ادّعاهای دروغین حقوق بشری را بیآبرو کردند. امروز دیگر همه میدانند که این ظاهرسازیها، اسم حقوق بشر و انسان و مانند اینها را بردن، باطنش چیست. چهرهی زشتِ هیولای منحوسِ آمریکا و انگلیس روشن شد، برای همهی مردم دنیا آشکار شد. اسرائیل بدون آمریکا نمیتوانست دست به این سفّاکی بزند؛ اگر آمریکا موافق نبود، اسرائیل جرئت نمیکرد. رژیم صهیونیستی به پشتگرمیِ آمریکا بود که توانست اینهمه جنایت در طول مدّت دو ماه و نیم انجام بدهد؛ این را همه میدانند در دنیا.»بیانات در دیدار مردم خوزستان و کرمان، ۱۴۰۲/۱۰/۰۲
جایگاه راهبردی اسراییل در سیاست آمریکا برای منطقه:
«تکیهی آمریکا و همدستانش بر حفظ امنیّت رژیم غاصب، پوششی برای سیاست مهلک تبدیل رژیم به ابزار آنان برای در اختیار گرفتن همهی منابع این منطقه و استفاده از آن در درگیریهای بزرگ جهانی است. سیاست آنان، تبدیل رژیم به دروازهی صادرات انرژی از منطقه به جهان غرب و واردات کالا و فنّاوری از غرب به منطقه است و این یعنی تضمین موجودیّت رژیم غاصب و وابستگی کلّ منطقه به آن. رفتار سفّاکانه و بیمحابای رژیم با مبارزان، ناشی از طمع به چنین وضعی است. این واقعیّت به ما تفهیم میکند که هر ضربه به رژیم از سوی هر کس و هر مجموعه، خدمت به کلّ منطقه و بلکه به کلّ انسانیّت است.»خطبه نماز جمعه نصر، ۱۴۰۳/۰۷/۱۳
#امیدرضا_صفایی
«امروز در دنیا هیچکس تفاوتی میان رژیم صهیونیستی و آمریکا یا انگلیس نمیگذارد؛ همه میدانند که اینها یکیاند. آمریکا بیشرمانه قطعنامهی شورای امنیّت را برای قطع بمباران و آتشبس وتو میکند! اینها با هم فرقی ندارند، اینها یکیاند. «وتو میکند» یعنی چه؟ یعنی همدستی میکند در ریختن بمب بر روی کودک و زن و بیمار و پیر و مردم بیدفاع. در این حادثه آبروی آمریکا رفت، نقاب از چهرهی تمدّن غربی افتاد. پیروزی بزرگ ملّت فلسطین در این است که غرب را، آمریکا را، ادّعاهای دروغین حقوق بشری را بیآبرو کردند. امروز دیگر همه میدانند که این ظاهرسازیها، اسم حقوق بشر و انسان و مانند اینها را بردن، باطنش چیست. چهرهی زشتِ هیولای منحوسِ آمریکا و انگلیس روشن شد، برای همهی مردم دنیا آشکار شد. اسرائیل بدون آمریکا نمیتوانست دست به این سفّاکی بزند؛ اگر آمریکا موافق نبود، اسرائیل جرئت نمیکرد. رژیم صهیونیستی به پشتگرمیِ آمریکا بود که توانست اینهمه جنایت در طول مدّت دو ماه و نیم انجام بدهد؛ این را همه میدانند در دنیا.»بیانات در دیدار مردم خوزستان و کرمان، ۱۴۰۲/۱۰/۰۲
«تکیهی آمریکا و همدستانش بر حفظ امنیّت رژیم غاصب، پوششی برای سیاست مهلک تبدیل رژیم به ابزار آنان برای در اختیار گرفتن همهی منابع این منطقه و استفاده از آن در درگیریهای بزرگ جهانی است. سیاست آنان، تبدیل رژیم به دروازهی صادرات انرژی از منطقه به جهان غرب و واردات کالا و فنّاوری از غرب به منطقه است و این یعنی تضمین موجودیّت رژیم غاصب و وابستگی کلّ منطقه به آن. رفتار سفّاکانه و بیمحابای رژیم با مبارزان، ناشی از طمع به چنین وضعی است. این واقعیّت به ما تفهیم میکند که هر ضربه به رژیم از سوی هر کس و هر مجموعه، خدمت به کلّ منطقه و بلکه به کلّ انسانیّت است.»خطبه نماز جمعه نصر، ۱۴۰۳/۰۷/۱۳
۹:۴۳
بازارسال شده از محمدجواد محمدزاده
ظاهر این حرف ولایتمدارانه است. امّا باطنش این است که غربگراها ما را به جایی برسانند که طرفداران نظام و کسانیکه دست تیم مذاکرهکننده را پُر میکنند ساکت باشند تا نظام و رهبری در برابر جریان سازش تنها بمانند.
انگار صحنهی جنگ صفین است که مالکاشتر میگوید باید با سپاه معاویه بجنگیم و اینطرف اشعث میگوید نجنگیم و رها کنیم و شما بگویید مالک تو ساکت باش.
در صورتیکه آن کسی که دست امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را پُر میکرد مالک اشتر بود.
@mj_mohammadzade
۱۰:۲۲
بازارسال شده از سطور - را
الان به اینها میشود کار داشت؟
آن وقت شيطنت اين بود كه سياست از مذهب خارج است ... اين مطلب شکستخورده. حالا مىگويند كه سياست حق مجتهدين است. يعنى در امور سياسى در ايران پانصد نفر دخالت كنند، باقیشان بروند سراغ كارشان. يعنى مردم بروند سراغ كارشان، هيچ كار به مسائل اجتماعى نداشته باشند، .... اين از آن توطئه سابق بدتر است. (امام خمینی ۱۳۶۲/۱۲/۰۹)
در جمهوری اسلامی که امام میگفت مردم به حدی نقش داشتند که در نظام ولایت فقیه، تصمیم پانصد نفر مجتهد بدون حضور مردم در صحنه، کاری شیطنت آلود و سکولاریسمی بدتر و خطرناکتر از تصویر جدایی دین از سیاست بود.
این حضوری که امام میگوید یعنی کار داشتن به مسائل سیاسی، وقتی من به چیزی کار دارم یعنی تلاش میکنم آن را بفهمم و درست و غلطش را بدانم.
بر خلاف آنچه میگویند مذاکرات چندان محرمانه نیست. یعنی اطلاعاتی هست که آدمهای اطراف مذاکره میدهند مثلا آقای نبویان یا آقای مهدی محمدی یا آقای شاکری و بقیه -که جزء هیئت همراه اسلام آباد بودهاند- میگویند. حرفهای این دوستان در فضای مجازی در دسترس است. اینقدر که میشود به مذاکرات کار داشت؟ نمیشود؟
آنچه میشنوم مثلا میگوید تا الان آمریکا اول با فشار یا جنگ ما را میزده بعد در مذاکره میدیده ضربه چقدر اثر کرده و بعد گام بعدی ضربه را تنظیم میکرده است حالا ما هم در جنگ قدرت نشان دادیم و زدهایم و حالا میرویم ببینیم چقدر اثر کرده است. یعنی ما در جنگ قدرت نشان دادیم و این معادله را عوض کرده است. نمونهاش هم صوت آقای مهدی محمدی مشاور راهبردی آقای قالیباف (https://ble.ir/Mohammadi61/2980387391779476742/1776122532033)
به این منطقهای غیر محرمانه میشود کار داشت؟ اینجاست که بله ما در جنگ قدرت نشان دادیم اما آنچه باید عوض شود که آمریکا از ما حرف بپذیرد، برتری در معادله هژمونیک است. هژمونی هم یعنی برتری و یعنی دست بالا. سوال اینجاست که منطق مذاکره یک منطق هژمونیک است!
در یادداشت بعد از بیانیه شعام نوشتم که اگر آمریکا شروط دهگانه ایران را قبول کند، ما دست برتر را داریم. اما خبرهای غیرمحرمانهای که از مذاکرات بیرون آمد غیر از این بود. از خود هیئت حاضر در مذاکرات اسلامآباد مثلا آقای نبویان عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس که خودش هم در اسلام آباد بود نوشت: «مردم عزیز ایران دلایل زیاده خواهی و عدم توافق با آمریکا: ۱. خواستار سهم مشترک با ایران در منافع تنگه هرمز بود!! ۲. خواستار خروج اورانیوم ۶۰ درصد از ایران بود. ۳. خواستار سلب حق غنی سازی در ایران به مدت ۲۰ سال بود. بحمدلله سربازان ایران در تیم مذاکره کننده محکم پای منافع کشور ایستادند.» این یعنی آمریکاییها پای میز مذاکره کلا شروط دهگانه را کنار زدند و حرفهای دیگری زدند!
حالا در این شرایط یعنی وقتی دیگر مذاکره با پذیرش دست برتر تو نیست و وقتی تو در مذاکره میگویی من از یکی از حقوق خودم (غنیسازی/ اورانیوم) یا حتی زدن جنوب لبنان صرف نظر میکنم تا تو حقوق دیگر مرا به رسمیت بشناسی یا به من بدهی! این یعنی تو میتوانی دفعه بعد چرخه جنگ مذاکره را برای گام بعدی به کار بگیری! ایده نقد کردن چک برجام یا حرفهای طلوع ایران نفتی به جای ایران هستهای -ایده آقای شاکری عضو دیگر هیئت همراه مذاکرهکننده در اسلام آباد- یا حرفهای دیگران همهاش در این نقطه گیر دارد.
پ ن: خامنهای شهید برای همین میگفت اصلا عقب نمیرویم اگر یک مرز را جلو آمد بقیه را هم خواهد آمد. من همین را میفهمم. این قدر که میشود کار داشت؟
۱۰:۴۰
محمدصادق شهبازی:شما با ماندن در خیابان خطر قطعنامه رو خنثی کردید.بیشترین آسیب به لبنان در دوران آتشبس اتفاق افتاد.شروط دهگانهی ما با شروط آمریکاییها کاملا در تضاد است.
۱۲:۲۹
@ammarfest
۱۴:۰۵
بازارسال شده از محمدمهدی سیار
[ خواهرم، از مهد آزادی بگو
حق انسان را بپرس از بازجو
از گروگانگیرهای شیکپوش
گردنهگیران آزادیفروش ]
لینک باکیفیت
۱۴:۴۰
بازارسال شده از علیرضا فقیهی
۱۴:۴۷
بازارسال شده از سعید فتحی سارانی
مشخص شدن عیار تحلیل مشاور رییس مجلس در موضوع آتشبس پس از یک هفته
یک هفته پیش، مهدی محمدی مشاور رییس محترم مجلس در توجیه آتشبس نکاتی را بیان کردند که الان صرفاً به یکی از ادعاهای ایشان پرداخته میشود.وی چهارشنبه گذشته در دفاع برای قبول آتشبس گفته بودند: «با ضربهای که به حزبالله وارد میکنند میخواهند آزمایش کنند اولا میتوانند اسرائیل و لبنان را از آتشبس دو هفتهای مستثنی کنند ثانیاً میتوانند در صورت توافق، آن را نقض کنند. ما نباید اجازه دهیم که توافقی صورت میپذیرد مفاد آن نفی شود. نباید گذاشت یکپارچگی جبهه مقاومت از همه بپاشد که تصمیم کشور تا ساعات آینده مشخص میشود.»
خوب است آقای محمدی توضیح دهند اولا چگونه بدون پیش شرطهای مطرح شده توسط آقای قالیباف، ایران مذاکرات را شروع کرد؟ ثانیا آقای محمدی اعتقاد داشتند نباید اجازه داد لبنان مستثنی شود و توافق اولیه نقض شود؛ نظر خود را پس از یک هفته تجاوز به لبنان در رابطه با مذاکرات اعلام کنند! ثالثا موضع شفاف رییس محترم مجلس در رابطه با اخبار دور دوم مذاکرات با وجود عدم پایبندی آمریکا به شروط ایران و محاصره دریایی ایران اعلام نماید.
به هر صورت یا ادعاهای هفته گذشته جناب محمدی دقیق نبوده است یا مذاکرات انجام شده از دید ایشان اشتباه است که انتظار است از کسانی که نگران آتشبس بودند به دلیل نسبت دادن برخی عناوین همچون «عجول بودن» و «اظهارنظر کردن بدون اطلاع از واقعیات» عذرخواهی کنند.
@saeedfathisarani
@saeedfathisarani
۱۴:۴۷
بازارسال شده از اندیشکده اقتصاد مقاومتی
#گزارش_کارشناسیتهیه شده در اندیشکده اقتصاد مقاومتی
۱۴:۴۹
بازارسال شده از روایت پیشرفت ایران
بخشی از متن
#مهدیه_اسفندیاری #زن_ایرانی #حلیا_دوطاقی #شیرین_سعیدی #غزه #حقوق_بشر#زن_مسلمان #سُها #زنان_مقاومت #غربزدگی
۱۴:۴۹
بازارسال شده از 🚩راه جنگ | نه به آتش بس🇮🇷
#فریاد_خیابان@khoonkhah
۱۴:۴۹
بازارسال شده از موسیقی صدا و سیما
دختر ایران.mp3
۰۳:۱۲-۷.۳۳ مگابایت
♪ خواننده: رسول آلاحمد♪ آهنگسازی و تنظیم: پویان اعتصامی ♪ شاعر: محمدمهدی سیار ♪ تولید مرکز شعر، موسیقی و سرود #صداوسیما
#آهنگ#حماسه#وطن
۱۵:۰۱
بازارسال شده از موسیقی صدا و سیما
شعر آهنگ دختر ایران
جرم تو در عصر آزادی چه بود؟راز فریادی که سردادی چه بود؟خواهرم از مهد آزادی بگوحق انسان را بپرس از بازجواز گروگانگیرهای شیکپوشگردنهگیران آزادیفروشغرب وحشی را چرا ترساندهای؟در سکوت، آواز طوفان خواندهایدختر ایرانی پوشیدهرویحرف حق خویش ناپوشیده گویشعلهای بر تار و پود شب شدیهمصدا با خطبۀ زینب شدیدر دل شام پریشان پاریسزینبآیینی به زندان پاریس
♪ شاعر: محمدمهدی سیار





@iribmusicofficial
جرم تو در عصر آزادی چه بود؟راز فریادی که سردادی چه بود؟خواهرم از مهد آزادی بگوحق انسان را بپرس از بازجواز گروگانگیرهای شیکپوشگردنهگیران آزادیفروشغرب وحشی را چرا ترساندهای؟در سکوت، آواز طوفان خواندهایدختر ایرانی پوشیدهرویحرف حق خویش ناپوشیده گویشعلهای بر تار و پود شب شدیهمصدا با خطبۀ زینب شدیدر دل شام پریشان پاریسزینبآیینی به زندان پاریس
♪ شاعر: محمدمهدی سیار
۱۵:۰۱