غم ز دلها رفت و شادی در همه دلها نشستبار دیگر خنده بر لب های آل الله نشست
جان پناهِ اهلِ عالَم، شافعِ روزِ جزا حضرت معصومه جایِ مادرش زهرا نشست
آسمان تابان شد از نورِ وِلایِ فاطمهعشقِ خواهر بر دل و جانِ امامِ ما نشست
از گلِ لبخندِ او هستی سراسر شاد شد بارِ دیگر نغمهٔ جانانه در جان.ها نشست
حق پذیرایی نمود از خاندانِ مرتضیدختری والاگهر در دامنِ مولا نشست
بارِ دیگر فاطمه، نام آورِ آلِ عبا ماه و خورشیدی که در دامانِ آل الله نشست
دخترِ موسی بنِ جعفر، لنگرِ ارض و سما نورِ پاکش در میانِ دیده و دلها نشست
آفتابِ آفرینش، نسلِ پاکِ مصطفیهمچو زهرا مادرش، در بسترِ گلها نشست
دست حاجت می.برم بر دَرگهِ اُختُ الرضاآنکه دنبالِ برادر، در دلِ صحرا نشست
از مدینه آمد و چشمش بدنبالِ رضابار دیگر خنده بر لبهای آل الله نشست
با قدوم فاطمه نور خدا شد جلوه گرشعلهٔ عشقِ رضایش در همه جانها نشست
انتظار مقدم فرزند زهرا میکِشم حجة بن العسکری در شادی زهرا نشست
"صابر" از شور و شعف در روز میلادش بگوغم ز دلها رفت و شادی بر همه لبها نشست
«محمد صادق ربانی»میلاد حضرت معصومه (سلام الله علیها) مبارک باد
@jore_ye_deegar
۱۰:۱۴
ای راز سربلندی ما در صدای توطوفان نهفته در صدف آبهای تو
البرز قد کشیده به خورشید بیغروبتا بیکران دامنۀ دشتهای تو
معمار قصر عشق در آرامش زمینرویای دیرسال بهاران هوای تو
بگذار تا به خواب روم مثل یک صدفدر حفرۀ عمیقترین زخمهای تو
آه! ای فلات روشن من! ای بهشت خاک!سر مینهم چو لالۀ عاشق به پای تو
ایران من! به روشنی روزها بخوانپایندهای و خون شهیدان بهای تو
«عبدالجبار کاکایی»
@jore_ye_deegar
۱۷:۳۴
پروتکل ۱۲: واژه آزادی را که تفسیرهای مختلفی از آن ارائه میشود، ما اینگونه تعریف میکنیم: «آزادی، یعنی اینکه تو حق داری آنچه را قانون اجازه داده است، انجام دهی». این تعریف در زمان مناسب برای ما سودمند خواهد بود، زیرا زمام همهٔ آزادیها را به دست خواهیم گرفت. بدون خواست ما، روزنامهها هیچ خبری را منتشر نخواهند کرد. این موضوع، همانطور که در همین تعداد اندک بنگاههای خبری که اخبار جهان به آنها مخابره میشود میبینیم، در حال حاضر نیز تقریباً پیاده میشود. ادبیات و مطبوعات، بزرگترین ابزار آموزشی هستند. به همین دلیل، حکومت ما افسار بیشتر مطبوعات را به دست خواهد گرفت و با این کار، تأثیرات سوء و زیانبخش روزنامههای مستقل را خنثی خواهد کرد. با این تدبیر، ما بالاترین نیروی جهتدهنده به افکار عمومی را در اختیار خود گرفتهایم.
«الاهیات سیاسی در یهودیت، مهدی فدایی»
@jore_ye_deegar
۱۶:۳۹
ماساژِ بدون شامپوطبِ سوزنی، پوست سر را آرامبخشترین موضع یافته است.پوست سر را بدونِ استفاده از شامپو، به نرمی ماساژ دهید.
«کتاب کوچک آرامش، پاول ویلسون»
@jore_ye_deegar
۲۰:۱۰
«دال»و «الف» به همراه «عین» و «شین». چند سالی میشود، سربهزیر افکنده و خود را از دید عموم مخفی میکنند و از زمانی که در کنار هم قرار گرفتند تا واژهای کریه به زشتیِ داعش بسازند، پشیمان شده و چندی است در طرحهایِ واژهسازی شرکت نمیکنند! داعش واژهای که تداعیگر قصهای کهنه و حسی کهن است؛ شمر برافروخته و گودالی لبالب از خون خدا و خدا و این کوردلانی که حرملهتر از حرملهاند.دقایقی پیش هَرماس انگشت به لب از گوشهای این سیاهسیرتان را به نظاره نشسته بود و شیاطین را از دادن پیاله به آنان منع میکرد! شیاطین از او دلیل خواستند و او در پاسخشان نهیب برآورد: اول این که اینها شیاطینترینِ شیاطیناند و دوم؛ مرا دیگر توان آب کشیدن این پیالهها نیست، حیف است! پیالهها را به دهانِ این سگان هار نیالائید.هَرماس مات و مبهوت پیالهها را در دامن ریخت و حیرتزده به سویی رفت. لحظهای با خود اندیشیدم شاید ابلیس، روز آفرینش همینها را دید که فریاد کشید به اوج نگاه سبزت قسم سجده نخواهم کرد!
«همپیالگان هَرماس، جواد عزیزیان»
@jore_ye_deegar
۱۷:۳۶
کاش! از شروع آبی پروازت من ابرهای همسفرت بودموقتی گلوله خورد به رویایت در اوج قصّه بال و پرت بودم
ایکاش! در نگاه غزلخوانها در نسخههای خطّی دیوانهایا وقت خوشنویسی بارانها برگی برای شعر تَرت بودم
دست دعاست هشتیِ ایوانت قرآن به سر گرفته شبستانتایکاش! بر مُقَرنَس محرابی من چند کاشی از هنرت بودم
پس میزدم هرآنچه سیاهی را تصویرهای رو به تباهی راایکاش! پیش روی کمالالملک من بوم روشن سحرت بودم
کاش! آن دَمی که باد، هوایی بود مویت که باز، سرخ و طلایی بوددر فصل شانه کردن پاییزت من کوچهکوچه رُفتگرت بودم در شهر خون، که اسلحهها گل داد ایکاش! آن دَمی که صدا گل دادمن موجهای رادیو خرّمشهر من پیکهای خوشخبرت بودم
ایکاش! تکیه داده به عزمی جزم با خشمِ بادهای طبس همرزممن جای دانهدانهٔ آن شنها هم تیغ تشنه، هم سپرت بودم
سربار من دو شاخهٔ بیبارست دردا! که زیر برف گرفتارستدستم اگر که نوبر زخمی داشت من هم درخت پُرثمرت بودم
امشب چه شاعرانه سخن گفتی با لحن مادرانه به من گفتی:ایکاش! در قنوت غزلهایت آمین آهِ بیاثرت بودم «شهاب مهری»
@jore_ye_deegar
۱۹:۳۷
در آن هنگام که عشق متعالی باشد کمترین تردید ترسآور است؛ و وقتی ترس ناچیزی بزرگ شود، در آنجا عشقی بزرگ بهوجود خواهد آمد.
«هملت، پرده سوم، صحنه دوم، ویلیام شکسپیر»
@jore_ye_deegar
۱۹:۵۰
دوباره زلف تو افتاد دست شانۀ من طنین نام تو شد شعر عاشقانۀ من
پس از تو جمع نکردیم جانماز تو رااتاق تو شده حالا نمازخانۀ من
هنوز مثل همیشه دلم که میگیردتویی مخاطب غمهای دخترانۀ من
بغل گرفتهام عکس تو را و میافتدبه روی صورت تو اشک دانه دانۀ من
دلم برای تو تنگ است بهترین بابا کجاست آغوشت؟ ها؟ کجاست خانۀ من؟
چقدر کار بزرگیست دخترت بودنچقدر بار بزرگیست روی شانۀ من
«سعید تاج محمدی»
@jore_ye_deegar
۱۸:۱۶
پروتکل ۱۳: نیاز به نان روزانه، «گوییم» را وادار میکند که به آرامش روی بیاورند و با میل و رغبت خدمتگزار ما باشند. برای آنکه اذهان تودهٔ مزاحم و بهانهجو را از بحث پیرامون مسائل سیاسی منحرف کنیم، آنها را به وادی مشکلات جدیدی در زمینهٔ صنعت و تجارت میکشانیم و رهایشان میسازیم تا در این زمینهها غرق شوند و هرچه میخواهند بحث کنند. تودهها زمانی تن به آسایش میدهند و از دردسرهای سیاست دست میشویند که کارهای مناسب دیگری جایگزین مشغولیتهای سیاسی آنها شود. برای آنکه تودهها همواره در گمراهی بمانند و ندانند در اطرافشان چه میگذرد و با آنها چه میشود، با ایجاد وسایل تفریح و سرگرمی و لذتبردن شهوانی و ... آنها را به خود مشغول خواهیم کرد. وقتی حکومت ما برپا شود، وظیفه لیبرالها و اتوپیستها یا رؤیاپردازی خیالباف نیز به پایان خواهد رسید؛ اما تا آن زمان، کارهای این عده برای ما مفید خواهد بود.
«الاهیات سیاسی در یهودیت، مهدی فدایی»
@jore_ye_deegar
۲۰:۱۶
ما زنده به عشقیم، ترامپِ مو زرد!زندهست، کسی که با شهادت سر کرد
دنبال چه چیز، گرد ما میگردی؟!ما، مرگ بساطمان ندارد، برگرد
«مجتبی نظامآبادی»
@jore_ye_deegar
۱۹:۲۷
رفت و گذشته شد این لحظههایِ نابگردِ سپید عمر بر چهرهٔ شباب
واله شدم ز عشق، زندانِ زندگیبه دادِ من برس، بر حالِ من شتاب
خواهم دوباره من دورانِ عاشقیای مهرِ آرزو بر بختِ من بتاب
از نو گذر کنم، ای ظهرِ زندگی رحمی دوباره کن بر این دلِ کباب
از باورت شدم بیدار و هوشیار زین پس امان منم، ای مهربان بخواب
«این سکوت اما پر از ناگفتههاست، ابوالقاسم عبدالهیان»
@jore_ye_deegar
۱۹:۵۳
هرگز دوباره نیافتم آن همه را که چنان شتابان از دست دادم...چشمان شاعرانه، رخسار مهتابی....غروب هنگام در جاده...
هرگز دوباره نیافتم آنچه که چنان شتابنده به دست آوردمو چنین آسان از دست دادم تا در زمانی دورتر، در اندوهی گران به حسرتشان بنشینمچشمان شاعرانه، رخسار مهتابی...هرگز دوباره نیافتم آن لبها را.
«کنستانتین کاوافی»
@jore_ye_deegar
۱۹:۳۱
پروتکل ۱۴: زمانی که پادشاهی خود را برپا کردیم، اجازه نخواهیم داد هیچ دینی جز دین ما که دین خداوند یکتاست، وجود داشته باشد؛ خدای یگانهای که مقدرات ما، به عنوان ملت برگزیده، در دست اوست و به واسطهٔ این دین، سرنوشت دنیا به سرنوشت ما وابسته شده است؛ پس بر ماست که تمامی ادیان دیگر را در هر شکلی که باشند، جارو کنیم و اگر این امر به ظهور الحاد و ملحدین منجر شود -چنانکه امروز میبینیم- کمترین لطمهای به این دوره که دورهٔ انتقال است، به آرا و عقاید ما نخواهد زد. در اثنای سدههای روشنگری در پیشرفت، ما ادبیاتِ بینهایت پست، کثیف و تهوعآوری را در اختیار مردم گذاشتیم و پس از آنکه حکومت خود را برپا کردیم، این نوع ادبیات همچنان ادامه پیدا خواهد کرد و ما آن را ترویج خواهیم نمود. هدف از این کار، این است که وقتی ما خود باارزشترین سخنرانیها، تحقیقات و برنامههای حزبی خود را که همگی شاهکار است و از طرف مقامات بلندپایه ما مطرح میشود، ارائه کردیم، «گوییم» به طرز حیرت آوری به میزان تفاوت بسیار زیاد آنچه ما به آنها دادهایم با آنچه قبلاً داشتهاند، پی خواهند برد.
«الاهیات سیاسی در بهودیت، مهدی فدایی»
@jore_ye_deegar
۱۹:۳۳
هرگز به درّه تن ندادفرهاد وارهایکه عشقدر موسیقی جانش رگ میکردو اینک دلتنگی هورهها امانم نمیدهدنامت با صفیر برنو و باروت در حافظهٔ فردا میپیچدو خورشید بر ضریح اهوراییاتدخیل میبندد!
«محمدکاظم علیپور»
@jore_ye_deegar
۱۹:۴۳
آقا، مرا ببخش اگر دیر آمدماز یک نبرد سخت و نفسگیر آمدماز یک نبرد بین من و شایعات و زخماز لابهلای آن همه تزویر آمدمدیر آمدم، تو رفتهای و غرق آتشمبیتاب از سیاهی تقدیر آمدمای کاش قبلِ رفتن تو دیده بودمتجای تو، پیش بیرق و تصویر آمدمای کاش میشنید تو را پیش از این، دلماز خود هزار مرتبه دلگیر آمدمبا اشک آمدم که ببینی شکستهام...با حال زار در پی تدبیر آمدمآقا به لطف خویش، مرا هم حلال کنسر تا به پا، بهانه و تقصیر آمدمدر جمع عاشقان تو هستم الی الابداینجا اگرچه دیر و به تأخیر آمدم«نعیمه آقانوری»
@jore_ye_deegar
۱۹:۴۷
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمالبیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهایزیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته رامرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بیندست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرایسوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زآشیانه جدا ماندهای «امین»غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسیاز بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک استکنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
«رهبر شهید سید علی خامنهای»تولد امام رضا (ع) مبارک باد@jore_ye_deegar
۱۹:۳۵
آمدی تا دردِ بیدرمانِ ما درمان شودنورِ تو تابید تا شب در جهان پنهان شود
چشمِ عالم روشن از میلادِ تو، ای شمسِ طوستا کویرِ تشنهی دل غرق در باران شود
ضامنِ آهو شدی، ای مظهرِ لطفِ خداتا پناهِ قلبِ زار و بیکس و حیران شود
هرکسی در صحنِ تو گیرد قرارِ خویش راقلبِ او در این حریمِ امن، باایمان شود
کفترِ صحنِ تو پر زد تا حریم کبریاتا سرِ خوانِ عطای خالقش مهمان شود
ای رضا جان، دستِ خالیِ من و ما را بگیرتا گدای کوی تو با مهر تو سلطان شود
«شاعر میخواهد گمنام بماند.»
خجسته میلاد امام رضا (ع) بر محضر حضرت صاحب الزمان (عج) و همه شیعیان مبارک باد
@jore_ye_deegar
۱۹:۳۲
پروتکل ۱۵: نباید به تعداد کسانی که در این راه قربانی میشوند، فکر کرد؛ زیرا قربانی کردن آنها به نفع آینده است و تحقق بخشیدن به این آینده، ولو به بهای قربانیان بسیار، باید وظیفه هر حکومتی باشد. بزرگترین تضمین برای ثبات حکومت [یهودی] جدید این است که شکوه و قدرت خود را نشان دهد، بهطوری که هالهای از تقدس دور خود ایجاد کند و خویشتن را آسمانی و برخاسته از قضا و قدر الهی جلوه دهد. یادمان نرود که ما بر اثر سیطرهٔ خود بر «گوییم»، توانستیم اجرای قوانین آنها را در پایینترین حد، الزامآور کنیم. از همین تفاوت، سطح فکری بین ما و «گوییم»، مزایایی که خداوند تنها به ما به عنوان ملت برکزیدهٔ خود داده است، آشکار میشود و نیز روشن میگردد که خداوند فقط به ما طبیعت فوق بشری عطا کرده است. «گوییم» دارای اندیشهٔ راکد و منجمد هستند. چشم دارند، ولی نمیتوانند جلوی خود را ببینند. از اختراعات مادی که بگذریم، در هیچ زمینهٔ دیگری قدرت اختراع و ابداع ندارند. از اینجا معلوم میشود که طبیعت، خود، سرنوشت ما را برای رهبری جهان و حکومت بر آن رقمزده است.
«الاهیات سیاسی در یهودیت، مهدی فدایی»
@jore_ye_deegar
۱۹:۳۹
نامت را آواز میدهمموجها به تماشای آسمان میایستندای استواری هر چه استوارینصف النهار بیداری!از عصمت خزراز جنگل شهامت و غیرتبا مردان جنگلی میآیماز قلههای سرکش البرزتا سرزمین شروه، شهادتتا شرجی ستاره و آتشهر صبحدمسجاده میگشایماز خزر تا خلیج فارس
«سیدعلی میرباذل» روز ملی خلیجفارس مبارک باد.
@jore_ye_deegar
۱۹:۲۹
دلم را ورق میزنمبه دنبال نامی که گم شددر اوراق زرد و پراکنده این کتاب قدیمی
به دنبال نامی که من-من شعرهایم که من هست و من نیست-به دنبال نامی که تو-توی آشنا، ناشناس تمام غزلها-به دنبال نامی که اوبه دنبال اویی که کو؟
«قیصر امین پور»
@jore_ye_deegar
۱۹:۳۵