بله | کانال جرعه‌ای دیگر 🇮🇷
عکس پروفایل جرعه‌ای دیگر 🇮🇷ج

جرعه‌ای دیگر 🇮🇷

۴,۰۵۷عضو
undefinedجرعه ای دیگرundefined
تو از قلبِ پریشانی آمدیتا تسکین دهی تب و دردم راو من درختی بودم که در جشنِ انگشتانتمی‌سوختم از اشتیاقمن از لب‌های تو متولد شده‌امو زندگی‌ام از تو آغاز می‌شود.
«لویی آراگون»
@jore_ye_deegar

۱۸:۳۹

undefined​جرعه ای دیگر undefined
هزار بار گفتمبا این بادهای هرزه نپربه آنها نخ نده
حالابالای آن دکلبا سیم‌های لخت فشار قویدست و پنجه نرم کن.بادبادک جوان
«سعید بیابانکی» @jore_ye_deegar

۱۹:۱۰

undefinedجرعه ای دیگرundefined
مگر پروانه‌ام یارا که سوزاندی وجودم رامگر شمعی که سوزانم به پایت هست و بودم را
منم آن شاعر غمگین خلوت آشنا که امشبکنم تقدیم در پای خیال تو سرودم را
نه پیکی می‌رسد از کوی تو هرگز نه پیغامیچرا پاسخ نمی‌گوئی سلامم را درودم را
هوا سرد است و دل سرد است و بازار وفا سرد استدر این سرمای طاقت سوز یخ بسته وجودم را
نه تنها رشته افکار من بگسسته موج غمجدا می‌سازد از هم رشته‌های تار و پودم را
خوش آمد چشم شورم را ز وصل و وصل شد هجرانزنم داغی ز میل نادری چشم حسودم را
نخواهم شکوه هرگز کرد از معشوق خود سالکمبادا از نسیمی بشنود گفت و شنودم را
«سالک یزدی»
@jore_ye_deegar

۱۹:۲۴

undefinedجرعه ای دیگرundefined
وقتی برفسنگین باشدنقاشی چه ساده است...
«حمیدرضا شکارسری»
@jore_ye_deegar

۱۹:۵۶

undefinedجرعه ای دیگرundefined
همه دلها به هوای دیدار تو قرار ندارندای خورشید!برون آ ز ابرجهانی منتظرند
«ام‌البنین دهقان»
@jore_ye_deegar

۱۹:۵۷

undefinedجرعه ای دیگرundefined
من قطره‌ی بارانم،ابرم،بادم،باغ و گلستانم،چشم انتظار تو،که آفتاب نگاهت را بر من بتابانی...
«سعید فلاحی»
@jore_ye_deegar

۱۹:۵۷

undefinedجرعه ای دیگرundefined
ای که بوی باران شکفته در هوایتیاد از آن بهاران که شد خزان به پایتشد خزان به پایت بهار باور منسایه بان مهرت نمانده بر سر منجز غمت ندارم به حال دل گواهیای که نور چشمم در این شب سیاهیچشم من به راهت همیشه تا بیاییباغ من بهارم بهشت من کجایی؟جان من کجاییکجاییکه بی تو دل شکسته امسر به زانوی غم نهاده‌ام، به گوشه ای نشسته‌امآتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوامانده با نگاهی به راهی که می‌رود به ناکجاای گل آشنا بیابی‌قرارم بیاوای از این غم جدایی…
«قیصر امین‌پور»
@jore_ye_deegar

۱۹:۵۹

undefinedجرعه ای دیگرundefined
عشق را بـا خـون خـود کردی تـو معنـا ای شهیـد!خـویـش را بـردی بـه اوج عـرش اعـلا، ای شهید!
زنـدگی تسلیم ِ تـو شد، مــرگ خــالی از عــدمزنـده‌تــر از تـو نمی‌بینـم بـه دنیــــا ای شهیـــــد!
مثـل دریــائی کـه از تـو مـــــی وزد حُـجب و حیــامثــل گلزاری کــــه می‌بینـم مصفّــا ای شهیــد!
« راه صد ساله به یک شب... » یعنی اینکه تا خدادر صف ِ مستان شدی یک عمر شیدا ای شهید!
در کـلاس عشـق تــو، استــادهــا بنشستــه‌اندکـــز تـو آمـوزنــد ســــرمشق ِ الفبـــا، ای شهید!
نــور می‌پــاشی بسان ِ مــاه بــــر قصر امـلعشـق می نوشد ز تـو عــاشقترین ها ای شهید!
«ابوالفضل دادا»
@jore_ye_deegar

۱۹:۲۴

undefinedجرعه ای دیگرundefined
برای بیان عشقهمواره نیازی بهواژه‌های عاشقانه نیستبلکه زیر و بم و اشک و لبخند لازم است.
«کریستین بوبن»
@jore_ye_deegar

۱۹:۲۷

undefinedجرعه ای دیگرundefined
دوستت داشتمگویی هنوز هم دوستت می‌دارمو این احساس مدتی پابرجاستاما بگذار عشقمبیش از این تو را نیازاردآرزویم این نیست که سبب درد و رنج تو باشمدوستت داشتم و با تو شناختم نومیدی رارشک و شرم را، اگرچه بیهودهدر جستجوی عشقی لطیف‌تر و حقیقی‌تر از عشق من باشچرا که خدا به تو بخشیدهفرصت دوباره عاشق شدن را...
الکساندر پوشکین»
@jore_ye_deegar

۲۰:۲۰

D1739062T12996164(Web).mp4

۲۹:۲۵-۱۳.۸۶ مگابایت
undefinedجرعه ای دیگرundefined رمان جسدی در کتابخانه اثر آگاتا کریستی : با پیدا شدن جسد زنی ناشناس در کتابخانه‌ی آرتور و دالی بانتری، خانم مارپل به‌عنوان دوست خانوادگی وارد ماجرا می‌شود. مسئول پرونده، بازرس اسلک، تحقیقاتش را آغاز کرده و هویت مقتول آشکار می‌شود. مقتول، روبی کین، از کارکنان هتل مجستیک است... قسمت سوم..‌. @jore_ye_deegar

۲۰:۲۱

undefinedجرعه ای دیگرundefined
تو قاسم بودی و یک سلیمانی و اشتریپیکری پاره و جامانده دست و انگشتری
خبر دارم که غوغایی از قاسم می‌آیددارد صدای روضه‌ای از کربلا می‌آید
در میان آن آتش و خیمه‌هاعلی استخوان در گلو با بغض می‌آید
حق دارد، در راه حق بی‌یاور شودمالکش در خون خدا غرق تماشا شود
این درد در این واژه‌ها وصف نمی‌شودآتش بگیر تا این احساس به جان‌ها رسد
قبل از آنکه چشم تو به خواب رودچشم‌ها همه در خواب ناز بودند
وجودت مایه‌ی آرامش و امنیت بودیک سلیمانی پدر یک ملت ایرانی بود
تمام افتخارمان سربازی در رکابت بوددل علی تنها به لبخند مالک خوش بود
چه دعایی کردی در ولادت عمه‌ی ساداتکه سرت در آغوش حسین بن علی(ع) بود
هم شهادتت مبارک گشت و هم روزتجمعه بود و چشم انتظاری برای ظهورش
یک قاسم سلیمانی شدن کم نبودتمام جهان به یکباره سلیمانی شدن
«حامد عقیلی»
@jore_ye_deegar

۱۹:۱۹

undefinedجرعه ای دیگرundefined
مست شو از جامِ بی‌پایان عشقدر طریقت، ساقیِ مستان علی است
کردگارم، عاشقِ آشفتگی استمقتدای عشق سربازان، علی است
«آیه و آینه، ابوالقاسم عبدالهیان»تولد امام علی (ع)، روز مرد و پدر مبارک باد.
@jore_ye_deegar

۱۹:۳۳

undefinedجرعه ای دیگرundefined
هیچ می‌دانی که گاهی از غمت تب می‌کنمخاطرت را در خیالم هی مرتب می‌کنم
می‌نشانم لحظه‌ها را توی قاب سرنوشتبا امید نامه‌هایت روز را شب می‌کنم
«سهیلا عزیزی نصرآبادی»
@jore_ye_deegar

۱۸:۳۵

D1739062T12997901(Web).mp4

۲۸:۱۹-۱۳.۳۴ مگابایت
undefinedجرعه ای دیگرundefined رمان جسدی در کتابخانه اثر آگاتا کریستی : با پیدا شدن جسد زنی ناشناس در کتابخانه‌ی آرتور و دالی بانتری، خانم مارپل به‌عنوان دوست خانوادگی وارد ماجرا می‌شود. مسئول پرونده، بازرس اسلک، تحقیقاتش را آغاز کرده و هویت مقتول آشکار می‌شود. مقتول، روبی کین، از کارکنان هتل مجستیک است... قسمت چهارم..‌. @jore_ye_deegar

۱۸:۳۸

undefinedجرعه ای دیگرundefined
عشق، حیرت و گریز و بی‌تابی یک دور افتاده است برای پیوستن، برای تجدید اتّصال. ناله‌ی نی خشک و بریده و غریب، در آرزوی بازگشت به نیستان.
«نیایش، علی شریعتی»
@jore_ye_deegar

۲۰:۰۰

undefinedجرعه ای دیگرundefined
تنفسِ آرامفرد آرام در هر دقیقه تنها ۵ تا ۸ بار تنفس می‌کند، با کُند کردن تنفس و رسیدن بدین حد،به سرعت احساس آرامش می‌کنید.
«کتاب کوچک آرامش، پاول ویلسون»
@jore_ye_deegar

۲۰:۰۳

undefinedجرعه ای دیگرundefined
اگر شاعر بودماز عشق برای چشمان خالص‌ات که همچو آبی خالص در حوضی مرمرین است، شعری می‌سرودم.
و در شعر آبم این چیزی بود که می‌نوشتم:
"چشمان‌ات را می‌شناسم از آن‌که مرا پاسخی نمی‌دهندتنها می‌نگرند و هنگام که می‌بینندسوالی نمی‌پرسندچشمان خالص‌ات، آرام و پر نورندنوری خوب از دنیایی شکوفانکه روزگاری از چشمان مادرم دیده‌ام."
«آنتونیو ماچادو»
@jore_ye_deegar

۱۸:۵۸

D1739062T12999863(Web).mp4

۲۹:۳۲-۱۳.۹۲ مگابایت
undefinedجرعه ای دیگرundefined رمان جسدی در کتابخانه اثر آگاتا کریستی : با پیدا شدن جسد زنی ناشناس در کتابخانه‌ی آرتور و دالی بانتری، خانم مارپل به‌عنوان دوست خانوادگی وارد ماجرا می‌شود. مسئول پرونده، بازرس اسلک، تحقیقاتش را آغاز کرده و هویت مقتول آشکار می‌شود. مقتول، روبی کین، از کارکنان هتل مجستیک است... قسمت پنجم (آخر) @jore_ye_deegar

۱۹:۰۲

undefinedجرعه ای دیگرundefined
و اگر به شاخه‌ای علف بدل می‌شدممرا در موهایت پنهان می‌کردی؟مرا به آن سوی دروازه می‌بردی؟راه که می‌رفتی با تو بودمو از مخفیگاهمدر گوش تو قصه‌ی عشق می‌خواندماما آه که فراموش کرده بودمچقدر شانه زدن موهایت را دوست می‌داریتا تکه‌های علف را به پرواز درآوری
«دیوید فار»
@jore_ye_deegar

۱۹:۴۹