بله | کانال جُستارهای «جعفر»
عکس پروفایل جُستارهای «جعفر»ج

جُستارهای «جعفر»

۴۰ عضو
عکس پروفایل جُستارهای «جعفر»ج
۴۰ عضو

جُستارهای «جعفر»

تا بیان عیان نشود، کلمات اسراف می‌شوند و جملات هرز می‌روند. هر خطی که ملموس نشود، محکوم به نابودی است.
undefinedبه نام خدا. جایی که پا یاری نمی‌کند، سر را وسط بگذار. به شرط اینکه همه جان و تن، سرباز حبیب شوند.
undefinedیکی دو روز پیش بود که دوست خوبم حمید علی‌محمدی از رفقا و مخاطبین پیگیر کانال ایتای بنده (متن‌آگاهی)، جُستار «زندگی یک پیاده‌روی طولانی است...» را خوانده بودند و نکته‌ای را به من یادآور شدند. اینکه در پیاده‌روی اربعین، سهم «سر» بیشتر از «پا» هست و این تخفیف چنین رخدادی است که اربعین تنها به سان یک پیاده‌‌روی طولانی دیده شود.
undefinedراستش آن موقع گمان کردم منظور جستار را درنیافته است تا اینکه تجربه‌ای بر حقیر مکشوف شد. اینکه در پیاده‌روی اربعین از جایی دیگر واقعاً این پاها نیستند که راه می‌روند، بلکه این سر است که کل بدن را با هر کیفیتی دنبال خود می‌کشد. پاهای تاول زده، بدن‌های خسته و رنجور و عضلات گرفته و مچ‌های ورم کرده. با چنین کیفیتی واقعاً روی زمین امکان پیاده‌روی وجود ندارد.
undefinedاما نمی‌دانم چه سری است که هرچه به عمودهای آخر نزدیک می‌شوی، گویا بدنت را جا می‌گذاری و با سری که سودای زیارت حبیب دارد راه می‌روی. علی‌محمدی رمز این طلب و جذبه را به من گفت، فرازی از خطبه ۱۱ نهج‌البلاغه «اعر الله جمجمتک». اینکه سر خود را به خدا بسپار.
undefinedگویا از عمود ۱۰۰۰ به بعد، تنها این رمز کارساز است و آنکه به این عدد رسیده باشد، سر را زیرپا می‌گذارد و با آن به سمت حبیب، کشانده می‌شود. اینجاست که باید به خود ببالیم که چیزی نزدیک ۱۴۰۰ سال است با کشف جدید زبان‌شناسان شناختی در خصوص ذی‌شعور دانستن همه‌ بدن*، زندگی می‌کرده‌ایم. *ما با همه بدن که سر شده، سرباز حسینیم. undefined

۲۱:۱۷