تا بیان عیان نشود، کلمات اسراف میشوند و جملات هرز میروند. هر خطی که ملموس نشود، محکوم به نابودی است.
به نام خدا. تا ملاتی در کار نباشد، هیچ سازهای بنا نمیشود. سازه بدون ملات و سیمان، بنا نیست، نمایی است معلق که با زور زنگی فرود میریزد. در کودکی یکی از سرگرمیها و بازیهای جذاب، این بود که هر جا پیلی از آجر میدیدم، خود را به آن رسانده و شروع به ساختن خانه میکردیم. آجرهای واقعی اسباب بازیهای دوستداشتنی من هم بود. با بچهها قرار میگذاشتیم و میرفتیم یک چاردیواری بچینیم. خیلی دوست داشتیم این چاردیواری حتماً یک پنجره هم داشته باشد، هی آزمون و خطا میکردیم، بارها این دیوارههای کوتاه میریخت تا بالاخره از سر شانس و تصادف، دیوار ثابت بماند. در عالم بچگی نمیفهمیدم که خانهسازی داستان دارد، پی و ملات و تیر و ستون میخواهد، البته خیلی با جدیت، به خیال کودکانه خود، داشتیم خانه میساختیم. در همان روزها، البته بچه تخسهایی هم پیدا میشدند که میآمدند با یک لگد هر چه ساخته بودیم، فرو میریختند تا خودشان دوباره آن را بسازند. میخواستند آن اسباببازی را از ما بگیرند. اینها را نوشتم تا بگویم، آنچه این روزها در منطقه میبینیم، شاید بیشباهت به همین دلخوشکنکهای دوران بچگی ما نباشد، برخی کودکان منطقهای، در حال بازی بازی هستند و آنقدر غرق این بازی کودکانه خود شدهاند که حاضرند با جرزنی و بازی خرابکنی بچه تخسهای زورگو کنار بیایند. آنها نمیدانند این منطقه صاحب دارد، صاحبانی که هر لحظه ممکن است از راه رسیده و این بازی کودکانه را بر هم بزند. مردم منطقه قفقاز جنوبی و ایران قوی صاحبان واقعی این منطقه هستند. سازهای که با ملات مردمی و تاریخی این پهنه سرزمینی بنا نشود، با تخسبازی پایدار نمانده و نمای معلقی بیش نیست. این مردم به آنها نشان خواهند داد، نه کریدور، پل پلاستیکی است و نه بمب و اسلحه، تفنگ اسباببازی.