بازارسال شده از «رَحـیق.»
• گاه دلسوز است، گاهی سخت میسوزاندمعشق،گاهی مادر است وگاه هم نامادری است •_ حسین دهلوی
۱۹:۵۱
بازارسال شده از •چومــان•
_ قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی چه کند با دل خود ان زن اگر اعدامیست
مانده با این همه تردید چه حکمی بدهد؟!
بیگمان آخر این قصه، فقط بدنامی است!
مانده با این همه تردید چه حکمی بدهد؟!
بیگمان آخر این قصه، فقط بدنامی است!
۲۱:۲۲
بازارسال شده از
۱۱:۲۸
کاش در گربه کمی شرم و حیا بود=)))
۱۴:۲۰
۱۴:۳۴
گریه میکنم برای کودکی ام..
۱۴:۳۵
۱۷:۴۲
https://ble.ir/pintrest_showدلتون میاد از این چنل حمایت نکنید؟
۱۷:۴۲
بازارسال شده از
یه همچین چیزی.
۱۲:۳۴
بازارسال شده از
ضعف ما آدمیان چنان است که اغلب به ناچار از دیگران فرمان می بریم و ناگزیر کوتاه می آییم زیرا هیچ یک از ما نمی تواند همیشه و همه جا زورمندترین باشد.
۱۶:۰۱
بازارسال شده از
کاش حرف تنها بر سر آن یک نفر جبار بود. دیگر نیازی به جنگیدن نبود. شکست دادن او کاری نداشت. خود در هم می شکست اگر مردم تن به بندگی او نمی دادند.
۱۶:۱۵
بازارسال شده از
پس خود مردمند که می گذارند جبار سرکوبشان کند و بدتر از آن اینکه سبب سرکوب خود هم می شوند زیرا اگر از بندگی دست می کشیدند از آن می رهیدند. مردم به دست خود در بند کشیده می شوند.
۱۶:۱۵
بازارسال شده از
جباران نیز هرچه بیشتر به تاراج می برند بیشتر به طمع می افتند. هرچه بیشتر ویرانی بار می آورند بیشتر می تازند. هرچه بیشتر خدمتشان می کنیم به همان اندازه بر قدرتشان می افزاییم. پس می شتابند تا همه چیز را نیست و نابود کنند.
۱۶:۱۵
درد های من جامه نیستند تا ز تن درآورم " چامه و چکامه " نیستند تا به " رشته ی سخن " در آورم نعره نیستند تا ز " نای جان " برآورم دردهای من نگفتنیدردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته استکتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا ؟درد دوستی کجا ؟این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریبدردهای خانگیدردهای کهنه ی لجوجاولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟درد رنگ و بوی غنچه ی دل است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟دفتر مرا دست درد می زند ورقشعر تازه ی مرا -قیصر امینپور
۱۰:۵۸
بازارسال شده از دیانِبیگوبه؛
آشفتگیهایت را به من بده تا با اندکیشعر آن هارا تسلی دهم..؛
اندکیشعر؛
اندکیشعر؛
۲۰:۴۹
ble.ir/join/Frerr1FKd3دیلی مدیر کانال🤎
۱۳:۲۰
بازارسال شده از
↯𝘒𝘥𝘳𝘢𝘮𝘢↯★𝘕𝘦𝘸𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘦𝘥𝘪𝘵𝘴 𝘧𝘳𝘰𝘮 𝘒𝘪𝘥𝘳𝘢𝘮𝘢ั ୨ ָ࣪ اینجاسریالموردعلاقتوپیداکن🧎
اخبار کیدراما↴ادیت↴معرفی سریال↴باهم سریالای درحال پخش و میبینیم
ble.ir/join/4p9AY2j9QB"@kdramalife"
۲۱:۰۳
بازارسال شده از
↯𝘒𝘥𝘳𝘢𝘮𝘢↯★𝘕𝘦𝘸𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘦𝘥𝘪𝘵𝘴 𝘧𝘳𝘰𝘮 𝘒𝘪𝘥𝘳𝘢𝘮𝘢ั ୨ ָ࣪ اینجاسریالموردعلاقتوپیداکن🧎
اخبار کیدراما↴ادیت↴معرفی سریال↴باهم سریالای درحال پخش و میبینیم
ble.ir/join/4p9AY2j9QB"@kdramalife"
۱۲:۵۸