... پس نوشته قولی باشد قائم به ذاتِ خویش، پس از آنکه گویندهٔ آن خاموش گشته باشد.
ناصر خسرو، زادالمسافرین
دستکم یکی از اهداف نوشتن انتقال پیامی از ذهن نویسنده به ذهن خواننده است. اما در عمل انتقال کامل پیام امکانپذیر نیست و همین گاه منشأ بسیاری سوءتفاهمها و جدالهای لفظی و قلمی میشود.
نویسنده تا چه حد باید نگران انتقال درست پیامش باشد؟ تا چه حد ابزار و توانش را دارد؟ آیا میتوان راه را بر هر برداشتی از متن بهجز آنچه نویسنده در ذهن داشته بست؟ اصولاً آیا باید نگران برداشتهای متفاوت از متن بود؟ چنین پرسشهایی ذهن اندیشمندان بسیاری را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است.
این روزها هم که دمای جامعه چنانکه پیداست بالاست و بسیاری از گفتوگوهای کتبی و شفاهی پتانسیل برانگیختن خشمها و بالا بردن صداها را دارد، چنین پرسشهایی بیشتر رخ مینمایند.
در ادامه سه مقاله را به اشتراک میگذارم که به سهگانهٔ نویسنده-نوشته-خواننده پرداختهاند.
۱. مقالهٔ معروف مرگ مؤلف از رولان بارت (نسخهٔ انگلیسی و ترجمهٔ فارسی)، ۲. مقالهٔ پدیدآورنده چیست؟ از میشل فوکو، ۳. مرگ مؤلف در نظریههای ادبی جدید از حسین پاینده.
بخشی از مقالهٔ سوم شرح مختصری از دو مقالهٔ قبلی است و به درک آنها کمک میکند.
اگر احیاناً از پیگیری اخبار جنگ حوصلهتان سر رفت و کار دیگری هم نداشتید و صدای جنگندهها و انفجارها هم اجازه داد، پیشنهاد میکنم نگاهی به این مقالهها بیندازید.
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۶:۰۸