این پوستر تلاش جمعی از دانشجویان و اعضای هیئت علمی دانشگاه صنعتی اصفهان است برای رساندن صدایشان به مردمان آنسوی مرزها؛ بهویژه دانشگاهیان.
از شما که به رساندن این پیام کمک میکنید صمیمانه سپاسگزاریم.
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۷:۰۲
بسیار پیش میآید که وقتی کسی میگوید «من میتوانم ثابت کنم و شواهد و قرائن نیز گواهی میدهند و همهٔ متخصصان هم متفقالقول اند که الف بهتر از ب است»، در واقع منظورش این است که «من الف را بیشتر از ب میپسندم.»
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۲:۵۹
The Majesty of Reason.epub
۲۵۶.۹۷ کیلوبایت
فایل EPUB کتابی که ترجمهٔ بخشهایی از آن در فرستههای زیر آمده بود:
چگونه فضیلتمندانه بحث و فحص کنیم؟ بخش اولبخش دومبخش سوم بخش چهارم
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۹:۵۱
بهار و باده و ساغر.mp3
۰۱:۴۳-۲.۳۶ مگابایت
بهار ار باده در ساغر نمیکردم چه میکردم؟ز ساغر گر دِماغی تر نمیکردم چه میکردم؟
هوا تر، می به ساغر، من ملول از فکر هشیاریاگر اندیشهی دیگر نمیکردم چه میکردم؟
عَرَض دیدم بهجُز می هرچه زان بوی نشاط آیدقناعت گر به این جوهر نمیکردم چه میکردم؟
چرا گویند در خُم خرقهی صوفی فرو کردی؟ به زهد آلوده بودم گر نمیکردم چه میکردم؟
ملامت میکُنَنْدَم کز چه برگشتی ز مژگانش؟هزیمت گر ز یک لشکر نمیکردم چه میکردم؟
مرا چون خاتم سلطانی مُلک جنون دادنداگر ترک کُلَهْافسر نمیکردم چه میکردم؟
به اشک ار کیفر گیتی نمیدادم چه میدادم؟به آه ار چارهی اختر نمیکردم چه میکردم؟
ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانیمدارا گر به این کافر نمیکردم چه میکردم؟
گشود آنچه از حرم بایست از دیر مغان یغمارخ امید بر این در نمیکردم چه میکردم؟
«یغمای جندقی»ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتوضیح ۱- باید از وبسایت گنجور که امکان دسترسی به آثار بسیاری از سخنوران ادب فارسی را فراهم کرده است، تشکر کرد. توضیح ۲- این شعر را اولین بار با صدای مسعود بهنود شنیدم. اگر احساس میکنید تقلیدی از نحوهٔ خواندن ایشان صورت گرفته، به حستان اعتماد کنید. توضیح ۳- میخواستم توضیحی دربارهٔ بعضی بیتهای این شعر بدهم، یاد سخن نسیم طالب افتادم که «اگر میخواهید شاعری را برنجانید، شعرش را شرح دهید»، صرفنظر کردم.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــhttps://ble.ir/k1samani_channel
۱۹:۲۶
این ایده که آدمی با کلمه فکر میکند دستکم به زمان افلاطون بازمیگردد. فکر کردن در واقع سخن گفتنِ درونذهنیِ آدمی با خودش است. بنابراین عجیب نیست اگر دانش واژگانی وسیعتر به اندیشیدن بهتر کمک کند.
از طرفی سخن آدمی، چه گفتار چه نوشتار، نیز محصول اندیشیدن اوست. اما واقعیت این است که هیچکس همیشه مایل نیست آنچه را که واقعاً میاندیشد به زبان آورد. نتیجهٔ این عدمتمایل میتواند دورویی، دروغ، خودسانسوری، تقیه، بلوف، ... و یا به شکل مثبت ذکاوت، درایت، سیاست، هوشمندی، ... نامیده شود.
نکتهای که در اینجا میخواهم بر آن انگشت بگذارم این است که اگرچه واژهها ابزار اندیشیدن و سخن گفتن آدمیاند ولی خودشان هم میتوانند سخن بگویند و گاهی آنچه را که گوینده یا نویسنده قصد پنهان کردنش را داشته آشکار کنند. بررسی واژگانی مجموعهٔ نوشتههای یک فرد میتواند اطلاعاتی دربارهٔ دیدگاههای واقعی او و عمق و وسعت اندیشهٔ او به دست دهد. البته روشن است که منظور فقط مجموعهٔ واژهها نیست. ترکیب واژهها، عبارتپردازی، بسامد واژهها، طول جملهها و بندها و بهطور کلی سبک نوشتار چیزی است که نهایتاً از ذهن نویسنده برمیآید و خواهناخواه پیامهایی را از درون آن به بیرون منتقل میکند:
حال متکلّم از کلامش پیداست، از کوزه همان برون تراود که در اوست.
https://ble.ir/k1samani_channel
۸:۲۷
اگر واژهها ابزار فکر کردن باشند و رفتار آدمی حاصل فرایندهایی باشد که در ذهنش رخ میدهد، دور از انتظار نیست که واژهها بر رفتار نیز اثر بگذارند. آزمایشهای زیادی این واقعیت را تأیید کردهاند. یکی از جالبتوجهترین آنها در کتاب «فکر کردن، سریع و آهسته» شرح داده شده است [1]:
به تعدادی دانشجوی ۱۸ تا ۲۲ ساله مجموعهای از کلمات در دستههای پنجتایی داده شد. کلمات هر دسته بههمریخته بود و دانشجویان باید با مرتب کردن آنها یک جملهٔ چهارکلمهای میساختند. شرکتکنندگان به دو گروه تقسیم شده بودند. در گروه اول نیمی از جملاتِ بههمریخته شامل کلمات تداعیگر کهولت و پیری بودند؛ کلماتی مانند _کمحافظه، تاس، جوگندمی و پرچینوچروک_. در گروه دوم ترکیب کلمات کاملاً تصادفی بود و مفهوم خاصی را تداعی نمیکرد.
پس از تکمیل این بخش، از دانشجویان خواسته شد برای انجام ادامهٔ آزمایش به اتاقی که در انتهای دیگر سالن بود بروند. در واقع قسمت اصلی آزمایش طی کردن همین مسیر کوتاه بود: دانشجویان گروه اول مسیر را با سرعت کمتری طی کردند! چرا؟
این فرایند را میتوان به دو مرحله تقسیم کرد: در مرحلهٔ اول کلماتی که توصیفکنندهٔ کهولت هستند مفهوم پیری را در ذهن فرد تداعی میکنند، اگرچه خود کلمهٔ پیری یا کهولت به دانشجو داده نشده است. در مرحلهٔ دوم درگیر شدن ذهن با مفهوم پیری موجب آهستگی حرکت میشود!
پس از آزمایش، از دانشجویان گروه اول پرسیده شده که آیا متوجه تِمِ مشترک کلمات (توصیفکنندهٔ پیری) شدهاند یا نه. پاسخ همگی منفی بود. ذهن کار خودش را میکند، بیآنکه صاحبش از آن آگاهی داشته باشد. هراسانگیز نیست؟
مفهوم پیری در این آزمایش اهمیت اساسی ندارد. آنچه مهم است اثر واژهها در شکلگیری ذهنیت و رفتار ناشی از آن ذهنیت است. در آزمایش دیگری مشاهده شده است که استفاده از کلمات مؤدبانه یا بیادبانه میتواند به رفتار مؤدبانه یا بیادبانه بینجامد. شرح مفصل آزمایشهای متنوع دیگری که رابطهٔ زبان-ذهن-رفتار را میکاوند در کتاب «فکر کردن، سریع و آهسته» آمده است.
واژهها مهماند؛ خیلی بیشتر از آن که فکرش را بکنید. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[1] Daniel Kahneman, _"Thinking, Fast and Slow"_, (2011), p. 53.
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۸:۵۴
دوستانی یادآوری کردند که ممکن است بعضی از خوانندگان این کانال دو بخش اولِ مجموعه یادداشتهای «واژه مهم است» را که پیشتر در کانال تلگرام درنگ انتشار یافته بود ندیده باشند. با سپاس از این دوستان، آن دو بخش را در اینجا نیز بازنشر میکنم. 
۶:۴۲
هانا آرنت مقالهٔ مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری [1] را در سال ۱۹۶۴، در پاسخ به نقدهایی که بر کتابش «آیشمن در اورشلیم» وارد شده بود، نوشت. آرنت در این مقالهٔ درخشان نگاه دقیقی به مفاهیمی همچون قضاوت، مسئولیت، اطاعت و همکاری با حکومتهای توتالیتر در اعمال جنایتکارانه انداخته است.
بند آخر مقاله به نکتهای دربارهٔ اهمیت استفاده از واژههای درست در طرح پرسش از مشارکتکنندگان با حکومتهای توتالیتر اشاره میکند:
بنابراین از کسانی که مشارکت کردند و از دستورها اطاعت کردند هرگز نباید پرسید «چرا اطاعت کردید؟» بلکه باید پرسید «چرا حمایت کردید؟» برای کسانی که از تأثیر شگفتانگیز و قدرتمند فقط «واژهها» بر ذهن انسان، که در درجهٔ اول حیوانی ناطق است، آگاهند این تغییر کلمات صرفاً یک موضوع بیربط معناشناختی نیست. اگر میتوانستیم این واژهٔ زیانبار «اطاعت» را از واژگان اندیشهٔ اخلاقی و سیاسیمان حذف کنیم چیزهای زیادی بهدست میآوردیم. اگر دراینباره خوب بیندیشیم، شاید دوباره مقداری اعتمادبهنفس و حتی غرور بهدست آوریم، یعنی، همان چیزی که در گذشته کرامت یا شرف انسان نامیده میشد: کرامت و شرفی شاید نه از آنِ نوع بشر بلکه از آنِ جایگاه انسان بودن.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــمتن اصلی:Hence the question addressed to those who participated and obeyed orders should never be, "Why did you obey?" but "Why did you support?" This change of words is no semantic irrelevancy for those who know the strange and powerful influence mere "words" have over the minds of men who, first of all, are speaking animals. Much would be gained if we could eliminate this pernicious word "obedience" from our vocabulary of moral and political thought. If we think these matters through, we might regain some measure of self-confidence and even pride, that is, regain what former times called the dignity or the honor of man: not perhaps of mankind but of the status of being human.----------------------------------[1] Hannah Arendt, Personal responsibility under dictatorship, 1964.
https://ble.ir/k1samani_channelhttps://t.me/k1samani_channel
۶:۴۲
پیتر شولتسه¹، ریاضیدان آلمانی و استاد دانشگاه بُن، بهخاطر کارهایش در هندسهٔ حسابی² برندهٔ مدال فیلدز سال ۲۰۱۸ شد. او دربارهٔ اهمیت انتخاب واژههای مناسب، نه فقط در بیان و انتقال مفاهیم بلکه در تعریف و درک مفاهیم جدید، میگوید:
«من بیش از هر چیزی به تعاریف اهمیت میدهم. یک دلیل آن این است که انسانها ریاضیات را از طریق زبان توصیف میکنند و ما همیشه برای بیان روشن ایدههایمان به واژههای دقیق نیاز داریم. (مثلاً من مدت درازی ایدههایی از مفهوم diamondها در ذهن داشتم. ولی فقط وقتی که به یک اسم خوب رسیدم توانستم بهمعنایواقعی دربارهٔ آنها فکر کنم، چه رسد به در میان گذاشتن آن با دیگران. پیدا کردن این اسم چند ماه (یا شاید هم یک سال؟) زمان برد. سپس دو-سه سال دیگر هم طول کشید تا نهایتاً تعریف درست را بنویسم (در میان بدیلهای دیگر نزدیک به آن). مشکل اساسی هنگام نوشتن مقالهٔ "Etale cohomology of diamonds" (تا حد زیادی) دادن اثبات نبود، بلکه یافتن تعاریف بود.)
اما حتی فراتر از زبانِ صِرف، ما طبیعت ریاضی را از دریچهٔ تعاریف درک میکنیم و این بسیار مهم است که تعاریف بتوانند نکات اساسی را در کانون توجه ما قرار دهند.
متأسفانه، نمیتوان تعریفهای درست را فقط با تفکر محض پیدا کرد؛ راهش این است که مسائل مناسبی را شناسایی کنیم که پیشرفت در آنها نیازمند گیر آوردن یک مفهوم کلیدی جدید است.»ـــــــــــــــــــــــــــــ1. Peter Scholze2. Arithmetic Geometryمنبع:https://mathematicswithoutapologies.wordpress.com/2018/06/02/is-the-tone-appropriate-is-the-mathematics-at-the-right-level/---------------------https://ble.ir/k1samani_channelhttps://t.me/k1samani_channel
۶:۴۲
استبداد زبان.mp3
۰۸:۵۸-۸.۲۱ مگابایت
ماریو بارگاس یوسا مقالهای دارد تحت عنوان «اهمیت کارل پوپر» که ترجمهاش، به قلم استاد عزتالله فولادوند، در کتاب «فلسفه و جامعه و سیاست» آمده است [۱]. «استبداد زبان» بخشی از این مقاله است که در آن نویسنده دیدگاه کارل پوپر و رولان بارت را از نظر اهمیتی که برای واژهها قائل بودهاند مقایسه میکند: «پوپر معتقد بود زبان اهمیت ندارد؛ بارت، بر خلاف او، تصور میکرد که نهایتاً فقط زبان اهمیت دارد».
فایل صوتی فوق خوانش همین بخش از مقالهٔ «اهمیت کارل پوپر است». فایل پیدیاف متن نیز در فرستهٔ بعدی میآید.
از دوست عزیزم مهرداد قنبری برای آمادهسازی فایل صوتی سپاسگزارم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ[۱] _فلسفه و جامعه و سیاست_، گزیده و نوشته و ترجمهٔ عزتالله فولادوند، نشر ماهی، ۱۳۸۶.
https://ble.ir/k1samani_channel
۸:۴۷
ـ
فهرست فرستهها
فهرستی از فرستههای کانال از ابتدا تا اینجا (و شاید بعد)، برای دسترسی آسانتر:
من سرگذشت یأسم و امیدآینده از آن جوانهاستسیگنال به نویز (S/N) هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودطرحی برای صلحنامهای از زندان بیرمنگامفرزند شما ابزار شما نیست.کارستاناز مدل تا واقعیتدر ستایش پرسشخوبها - بدهادروغبازیهای مجموع-صفرـ(۱)ـ(۲)ـ(۳)آنها مربی ما نیستندحرمت علم متن (مقالاتی از رولان بارت، میشل فوکو و حسین پاینده)ابطالناپذیری، راهنمای عملیعصر حجرگفتوگوی همدلانهچگونه فضیلتمندانه بحثوفحص کنیم؟ (چهار بخش)بخش اولبخش دومبخش سوم بخش چهارم
فریادIs there anybody out there?منطق و سلیقهThe Majesty of Reasonبهار و باده و ساغرواژه مهم است. ـ(۱)ـ(۲)ـ(۳)ـ(۴)ـ(۵)دوقطبیدویدن (معرفی کتاب) استعداد، تمرکز، استمرار پیروزی حماقتروز معلمدوستی، آرمان، جنایت
https://ble.ir/k1samani_channel
فهرستی از فرستههای کانال از ابتدا تا اینجا (و شاید بعد)، برای دسترسی آسانتر:
من سرگذشت یأسم و امیدآینده از آن جوانهاستسیگنال به نویز (S/N) هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودطرحی برای صلحنامهای از زندان بیرمنگامفرزند شما ابزار شما نیست.کارستاناز مدل تا واقعیتدر ستایش پرسشخوبها - بدهادروغبازیهای مجموع-صفرـ(۱)ـ(۲)ـ(۳)آنها مربی ما نیستندحرمت علم متن (مقالاتی از رولان بارت، میشل فوکو و حسین پاینده)ابطالناپذیری، راهنمای عملیعصر حجرگفتوگوی همدلانهچگونه فضیلتمندانه بحثوفحص کنیم؟ (چهار بخش)بخش اولبخش دومبخش سوم بخش چهارم
فریادIs there anybody out there?منطق و سلیقهThe Majesty of Reasonبهار و باده و ساغرواژه مهم است. ـ(۱)ـ(۲)ـ(۳)ـ(۴)ـ(۵)دوقطبیدویدن (معرفی کتاب) استعداد، تمرکز، استمرار پیروزی حماقتروز معلمدوستی، آرمان، جنایت
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۰:۱۵
فضا که دوقطبی میشود، اظهارنظرها، قضاوتها، حکمها و حتی دشنامها شدیدتر، تیزتر، اغراقآمیزتر و افراطیتر میشود. گویی رقابتی درمیگیرد که در آن هرکه افراطیتر باشد امتیاز بیشتری نصیبش خواهد شد. کسانی که در دو سوی طیف قرار دارند هیچ شباهت و اشتراکی میان خود و قطب مقابل نمیبینند و از این که مخالفانشان از دیدن واقعیت عریان عاجزند، اظهار تعجب میکنند.
بااینهمه، شباهت آنها در رفتارها و روشها بسیار بیشتر از آن است که خودشان فکر میکنند. نگاهی به چند نمونه از این شباهتها میاندازیم:
https://ble.ir/k1samani_channel
۹:۴۱
معرفی کتاب: از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنمهاروکی موراکامیترجمهٔ مجتبی ویسینشر چشمه
هاروکی موراکامی رمان مینویسد. من، متأسفانه، چندان اهل رمانخواندن نیستم. خب، خوشبختانه این کتاب هم رمان نیست. این کتاب یکی از مشوقهای من بود برای این که در این سنوسال دویدن را بهشکل جدیتری پی بگیرم. برای همین دوست داشتم به دیگران هم معرفیاش کنم.
موراکامی، نویسندهٔ ژاپنی، متولد ۱۹۴۹ است. تا حدود سیسالگیاش صاحب یک کلوپ جاز بود و به نویسنده شدن فکر نکرده بود: «اصلاً سودای نویسنده شدن به سر نداشتم. فقط اشتیاقی شدید به نوشتن یک رمان در من پدید آمده بود.» اولین رماناش را با عنوان آوای باد را بشنو در ۱۹۷۸ نوشت. همین اولین رمان جایزه گرفت و مسیر زندگیاش را بهکلی تغییر داد.
دویدن را از ۱۹۸۲، زمانی که سیوسه سالش بود شروع کرد. این کتاب دربارهٔ تجربهها و خاطراتش از دویدن است. بخش عمدهٔ کتاب در بازهٔ تابستان ۲۰۰۵ تا پاییز ۲۰۰۶ نوشته شده است. خودش میگوید: «طی این مدت [از ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۵] میتوان گفت که تقریباً هر روز دویدهام، و هر سال دستکم یکبار در مسابقهٔ ماراتن شرکت کردهام - ۲۳ بار تا حالا - و آنقدر در مسابقات استقامت شرکت داشتم که حسابشان از دستم دررفته است.»
«کتاب من دربارهٔ دویدن است و نه دستورالعملهایی در باب تندرستی و سلامتی. قصد ندارم به پند و اندرزهایی متوسل شوم، نظیر اینکه: "بسیار خب بچهها، بیایید هر روز بدویم تا بدنمان سالم بماند!" بهجای آن کوشیدهام چکیدهٔ افکارم را دربارهٔ دویدن و معنا و مفهوم آن از دید خود گردآوری کنم. کتابی است که در آن به تفکر در باب موضوعات مختلف پرداختهام و خواستهام این تفکرات به بیرون نیز درز پیدا کند. ... این کتاب دربرگیرندهٔ نکاتی است که میتوان از آنها تحت عنوان درسهای زندگی یاد کرد، هرچند خود من هیچیک از آنها را فینفسه فلسفه نمینامم. درسها و آموزههایی شخصی هستند، شاید نهچندان دندانگیر، که از طریق واداشتن بدن به حرکت فراگرفتهام و بهواسطهٔ آنها کشف کردهام که رنج کشیدن اختیاری است. شاید این درسها به کار شما نیاید. دلیلش ساده است. کسی که در این صفحات به تصویر کشیده شده، من هستم؛ آدمی با خصوصیات شخصی من.»
چند جمله از کتاب را، که به قول نویسنده حاوی درسهایی از زندگی است، با هم مرور کنیم:
۱۹۴۹-۲۰??
نویسنده (و دونده)
کسی که تا توانست راه نرفت.
https://ble.ir/k1samani_channel
۷:۰۴
استعداد-تمرکز-استمرار.mp3
۰۶:۳۰-۵.۹۶ مگابایت
هاروکی موراکامی در کتاب «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» در پاسخ به این پرسش که «قابلیتهای لازم برای حرفهٔ نویسندگی چیست؟» به سه ویژگی اشاره میکند: استعداد، تمرکز و استمرار.
این قابلیتها البته فقط به حرفهٔ نویسندگی محدود نمیشوند. راز موفقیت در بسیاری از کارها همین سه ویژگی است و احتمالاً کمی شانس.
توضیح خلاصهشدهاش را در این فایل صوتی بشنوید و کاملاش را در کتاب بخوانید.
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۰:۴۳
The Triumph of Stupidity.pdf
۸۰.۳۴ کیلوبایت
شاید شما هم این جملهٔ معروف برتراند راسل را شنیده باشید:علت اصلی گرفتاریها این است که در دنیای مدرن احمقها بیشازحد به خودشان مطمئن اند درحالیکه خردمندان پر از شک و تردید اند. چند وقت پیش در جستوجوی مرجع این جمله به مقالهٔ کوتاهی تحتعنوان «پیروزی حماقت» رسیدم که راسل در سال ۱۹۳۳ کمی پس از بهقدرت رسیدن هیتلر در آلمان نوشته بود. به نظرم رسید که کل مقاله، با وجود گذشت ۹۳ سال از نگارش آن، ارزش خواندن دارد. فایل پیدیاف پیوست این فرسته شامل ترجمهٔ این مقاله بههمراه متن اصلی آن است.
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۴:۵۳
معلّمی میکردم. کودکی آوردند شوخ. دو چشم همچنین سرخ -گویی خون استی متحرّک. ... با پدر و مادرش شرط کردم که «اگر دستشکسته برِ شما آید هیچ تغیُّری نکنید.» گفتند «ما را از رقَّتِ فرزندی دل نمیدهد که با دستِ خود بزنیم. امّا اگر تو بکنی، بر تو هیچ ملامت نیست ...»
... در فلق کشیدندش. ... چهارم چوب، پوست پای او با چوب برخاست. چیزی از دلِ من فرو بُرید، فرو افتاد. اوّلین و دومین را بانگ میزد. دگر بانگ نزد. ... مقالات شمس تبریزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروز معلم است. بر معلمان مبارک باشد. مرحوم دکتر جلال صمیمی میگفتند: شاید بتوان بزرگترین دستاورد بشر را «آموزش» دانست. حرف درستی است و عمیقتر از آنکه در نگاه اول به نظر میرسد. یک وجهاش این است که آموزشْ دائم در حال تحول و تکامل است؛ هم مفهومش، هم روشهایش و هم دستاوردهایش. امروز کسی مثل شمس تبریزی شاگردانش را، هرچهقدر هم که شوخچشم و نافرمان باشند، فلک نمیکند. اتفاقاً همین نافرمانی را برخی نشانهٔ خلاقیت میدانند و عامل موفقیتهای بعدی در زندگی.
امروز هم آموزش نیاز به تحول دارد. فرقش با گذشته این است که سرعت تحولات جهان نسبت به گذشته خیلی خیلی بیشتر شده و تحولِ آموزش، در مقایسه با دیگر جنبههای زندگی اجتماعی، که عمدتاً ناشی از پیشرفت شتابان فناوری است عقب افتاده است.
در ادامه نکاتی مرتبط با فرایند آموزش را به اختصار مرور میکنم که در سالهای اخیر کموبیش با آنها مواجه شدهام و به نظرم اگر قرار است تحولی در نظام آموزشی صورت گیرد باید به آنها توجه کرد.
به نظر نمیرسد نظام آموزشی کنونی -دستکم در دانشگاهها- توجهی به این معنا از آموزش داشته باشد. تقریباً هیچکدام از سؤالهای موجود در فرمهای ارزیابی استادان ربطی به یادگیرنده ندارند و عمدتاً ویژگیهای استاد را میسنجند، نه نتیجهٔ فرایند آموزش را.
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۵:۰۳
معرفی دو کتاب:
گیرنده شناخته نشدکاترین کرسمن تایلورترجمهٔ شهلا حائرینشر قطره
دوست بازیافتهفرِد اولمنترجمهٔ مهدی سحابینشر ماهی
تا کنون به این فکر کردهاید که شاید روزی از کسی که امروز دوست صمیمی شماست متنفر شوید، سزاوار مرگاش بدانید، یا حتی خودتان اقدام به قتل او بکنید؟
دو کتاب بالا چنین موقعیتهایی را روایت میکنند و از جهاتی به هم شبیه اند: - هر دو داستان روایتگر رابطهٔ دو دوست آلمانی اند که یکی از آنها یهودی است و دیگری از یک خاندان اشرافی آلمانی.- ماجرای هر دو کتاب مقارن با به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان رخ میدهد. این تغییر سیاسی-اجتماعی و اعتقاد راسخی که در یکی از دو دوست ایجاد میکند روابط آنها را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد، ادامهٔ دوستی امکانناپذیر میشود و ... - هر دو کتاب کوتاه اند و یکیدو ساعته میتوان خواندشان.
شاید تصادفی بود که من این دو کتاب را به فاصلهٔ اندکی بعد از خواندن مقالهٔ «پیروزی حماقت» برتراند راسل پیدا کردم. اتفاقاً مقالهٔ راسل هم کمی بعد از به قدرت رسیدن هیتلر نوشته شده است. در آن مقاله (که بهنظرم ارزش بیشازیکبار خواندن دارد) راسل بهصراحت هشدار میدهد که چهگونه تصاحب قدرت با وعدهٔ شکوه و عظمت میتواند بیرحمی و حماقت را متحد کند و به بربریت و وحشتآفرینی و حبس و شکنجه و قتل بینجامد.
اعتقاد راسخ و باور به آرمانی که وعدهٔ چنین شکوهی را میدهد ارتکاب پیروان به اعمالی از این دست را آسان و توجیهپذیر میکند. قدم اولاش اعتبارزدایی و حتی انسانیتزدایی از کسانی است که به آرمان شما باور ندارند، از شما نیستند، و بهناچار باید یک راهحل نهایی برایشان پیدا کرد.
آدمیزاد موجودی عجیب و پیچیده است. گاهی جنایت نزدیکتر از آن است که به نظر میرسد و آدمی خودش هم متوجه نمیشود که کِی تبدیل به جانی شده است؛ بهویژه اگر پای اعتقاد، ایمان و آرمان در میان باشد.
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۵:۱۴
فرستهٔ موقت: شرکت در این برنامه را توصیه میکنم. 
۶:۰۰
بازارسال شده از بخش دانشجویی خانه ریاضیات اصفهان
«رویداد هفتۀ بهار ریاضیات»از زادروز مریم میرزاخانی تا زادروز حکیم عمر خیام
@IMHStudents
۶:۰۰