این ایده که آدمی با کلمه فکر میکند دستکم به زمان افلاطون بازمیگردد. فکر کردن در واقع سخن گفتنِ درونذهنیِ آدمی با خودش است. بنابراین عجیب نیست اگر دانش واژگانی وسیعتر به اندیشیدن بهتر کمک کند.
از طرفی سخن آدمی، چه گفتار چه نوشتار، نیز محصول اندیشیدن اوست. اما واقعیت این است که هیچکس همیشه مایل نیست آنچه را که واقعاً میاندیشد به زبان آورد. نتیجهٔ این عدمتمایل میتواند دورویی، دروغ، خودسانسوری، تقیه، بلوف، ... و یا به شکل مثبت ذکاوت، درایت، سیاست، هوشمندی، ... نامیده شود.
نکتهای که در اینجا میخواهم بر آن انگشت بگذارم این است که اگرچه واژهها ابزار اندیشیدن و سخن گفتن آدمیاند ولی خودشان هم میتوانند سخن بگویند و گاهی آنچه را که گوینده یا نویسنده قصد پنهان کردنش را داشته آشکار کنند. بررسی واژگانی مجموعهٔ نوشتههای یک فرد میتواند اطلاعاتی دربارهٔ دیدگاههای واقعی او و عمق و وسعت اندیشهٔ او به دست دهد. البته روشن است که منظور فقط مجموعهٔ واژهها نیست. ترکیب واژهها، عبارتپردازی، بسامد واژهها، طول جملهها و بندها و بهطور کلی سبک نوشتار چیزی است که نهایتاً از ذهن نویسنده برمیآید و خواهناخواه پیامهایی را از درون آن به بیرون منتقل میکند:
حال متکلّم از کلامش پیداست، از کوزه همان برون تراود که در اوست.
https://ble.ir/k1samani_channel
۸:۲۷