معرفی دو کتاب:
گیرنده شناخته نشدکاترین کرسمن تایلورترجمهٔ شهلا حائرینشر قطره
دوست بازیافتهفرِد اولمنترجمهٔ مهدی سحابینشر ماهی
تا کنون به این فکر کردهاید که شاید روزی از کسی که امروز دوست صمیمی شماست متنفر شوید، سزاوار مرگاش بدانید، یا حتی خودتان اقدام به قتل او بکنید؟
دو کتاب بالا چنین موقعیتهایی را روایت میکنند و از جهاتی به هم شبیه اند: - هر دو داستان روایتگر رابطهٔ دو دوست آلمانی اند که یکی از آنها یهودی است و دیگری از یک خاندان اشرافی آلمانی.- ماجرای هر دو کتاب مقارن با به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان رخ میدهد. این تغییر سیاسی-اجتماعی و اعتقاد راسخی که در یکی از دو دوست ایجاد میکند روابط آنها را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد، ادامهٔ دوستی امکانناپذیر میشود و ... - هر دو کتاب کوتاه اند و یکیدو ساعته میتوان خواندشان.
شاید تصادفی بود که من این دو کتاب را به فاصلهٔ اندکی بعد از خواندن مقالهٔ «پیروزی حماقت» برتراند راسل پیدا کردم. اتفاقاً مقالهٔ راسل هم کمی بعد از به قدرت رسیدن هیتلر نوشته شده است. در آن مقاله (که بهنظرم ارزش بیشازیکبار خواندن دارد) راسل بهصراحت هشدار میدهد که چهگونه تصاحب قدرت با وعدهٔ شکوه و عظمت میتواند بیرحمی و حماقت را متحد کند و به بربریت و وحشتآفرینی و حبس و شکنجه و قتل بینجامد.
اعتقاد راسخ و باور به آرمانی که وعدهٔ چنین شکوهی را میدهد ارتکاب پیروان به اعمالی از این دست را آسان و توجیهپذیر میکند. قدم اولاش اعتبارزدایی و حتی انسانیتزدایی از کسانی است که به آرمان شما باور ندارند، از شما نیستند، و بهناچار باید یک راهحل نهایی برایشان پیدا کرد.
آدمیزاد موجودی عجیب و پیچیده است. گاهی جنایت نزدیکتر از آن است که به نظر میرسد و آدمی خودش هم متوجه نمیشود که کِی تبدیل به جانی شده است؛ بهویژه اگر پای اعتقاد، ایمان و آرمان در میان باشد.
https://ble.ir/k1samani_channel
۱۵:۱۴