بله | کانال دِرَنــگ
عکس پروفایل دِرَنــگد

دِرَنــگ

۳۵۰ عضو
عکس پروفایل دِرَنــگد
۳۵۰ عضو

دِرَنــگ

این کانال جایگزینی موقت برای کانال تلگرامی با همین نام و شناسه است.
@k1samani
thumbnail
undefined دویدن
معرفی کتاب: از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنمهاروکی موراکامیترجمهٔ مجتبی ویسینشر چشمه
هاروکی موراکامی رمان می‌نویسد. من، متأسفانه، چندان اهل رمان‌خواندن نیستم. خب، خوشبختانه این کتاب هم رمان نیست. این کتاب یکی از مشوق‌های من بود برای این که در این سن‌وسال دویدن را به‌شکل جدی‌تری پی بگیرم. برای همین دوست داشتم به دیگران هم معرفی‌اش کنم.
موراکامی، نویسندهٔ ژاپنی، متولد ۱۹۴۹ است. تا حدود سی‌سالگی‌اش صاحب یک کلوپ جاز بود و به نویسنده شدن فکر نکرده بود: «اصلاً سودای نویسنده شدن به سر نداشتم. فقط اشتیاقی شدید به نوشتن یک رمان در من پدید آمده بود.» اولین رمان‌اش را با عنوان آوای باد را بشنو در ۱۹۷۸ نوشت. همین اولین رمان‌ جایزه گرفت و مسیر زندگی‌اش را به‌کلی تغییر داد.
دویدن را از ۱۹۸۲، زمانی که سی‌وسه سالش بود شروع کرد. این کتاب دربارهٔ تجربه‌ها و خاطراتش از دویدن است. بخش عمدهٔ کتاب در بازهٔ تابستان ۲۰۰۵ تا پاییز ۲۰۰۶ نوشته شده است. خودش می‌گوید: «طی این مدت [از ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۵] می‌توان گفت که تقریباً هر روز دویده‌ام، و هر سال دست‌کم یک‌بار در مسابقه‌ٔ ماراتن شرکت کرده‌ام - ۲۳ بار تا حالا - و آن‌قدر در مسابقات استقامت شرکت داشتم که حسابشان از دستم دررفته است.»
«کتاب من دربارهٔ دویدن است و نه دستورالعمل‌هایی در باب تندرستی و سلامتی. قصد ندارم به پند و اندرزهایی متوسل شوم، نظیر این‌که: "بسیار خب بچه‌ها، بیایید هر روز بدویم تا بدن‌مان سالم بماند!" به‌جای آن کوشیده‌ام چکیدهٔ افکارم را دربارهٔ دویدن و معنا و مفهوم آن از دید خود گردآوری کنم. کتابی است که در آن به تفکر در باب موضوعات مختلف پرداخته‌ام و خواسته‌ام این تفکرات به بیرون نیز درز پیدا کند. ... این کتاب دربرگیرندهٔ نکاتی است که می‌توان از آن‌ها تحت عنوان درس‌های زندگی یاد کرد، هرچند خود من هیچ‌یک از آن‌ها را فی‌نفسه فلسفه نمی‌نامم. درس‌ها و آموزه‌هایی شخصی هستند، شاید نه‌چندان دندان‌گیر، که از طریق واداشتن بدن به حرکت فراگرفته‌ام و به‌واسطهٔ آن‌ها کشف کرده‌ام که رنج کشیدن اختیاری است. شاید این درس‌ها به کار شما نیاید. دلیلش ساده است. کسی که در این صفحات به تصویر کشیده شده، من هستم؛ آدمی با خصوصیات شخصی من.»
چند جمله از کتاب را، که به قول نویسنده حاوی درس‌هایی از زندگی است، با هم مرور کنیم:
undefinedدلیل تلاش هرروزهٔ من دست‌کم همین بوده است که سطح کار خود را بالاتر ببرم. خودم می‌دانم که دوندهٔ بزرگی نیستم، از هیچ نظر. معمولی هستم یا شاید بتوان گفت: متوسط. ولی مسئله آن نیست بلکه نکتهٔ مهم این است که آیا می‌توانم از دیروز بهتر باشم یا نه. در دوهای استقامت تنها رقیبی که باید بر آن غلبه کرد، خود است؛ کسی که قبلاً بوده‌اید.
undefinedانصاف ندارد زندگی. بعضی‌ها تا پای جان تلاش می‌کنند و به خواسته‌شان نمی‌رسند درحالی‌که عده‌ای بی‌آن‌که سرِسوزنی زحمت بکشند به آن دست می‌یابند. ... زندگی اساساً ناعادلانه است اما حتا در آن‌صورت نیز امکان یافتن شکلی از عدالت در آن وجود دارد. چنین جست‌وجویی البته، شاید وقت ببرد و تلاش و کوشش بخواهد. شاید هم اصلاً بی‌فایده بنماید. فقط خود شخص است که می‌تواند تصمیم نهایی را بگیرد و یکی از دو راه را برگزیند.
undefinedبه سه دلیل در آن رقابت ناکام ماندم: تمرین ناکافی، تمرین ناکافی و تمرین ناکافی.
undefinedمیان اطمینانِ نابه‌جا و غرورِ به‌جا فاصله‌ای هست به نازکی برگ گل.
undefinedروزی، اگر سنگ قبری داشته باشم و بتوانم چیزی بر آن حک کنم، این‌ها را خواهم نوشت:هاروکی موراکامی
۱۹۴۹-۲۰??
نویسنده (و دونده)
کسی که تا توانست راه نرفت.

https://ble.ir/k1samani_channel

۷:۰۴