عکس پروفایل کعبه دل ک
۲.۷ هزار عضو

کعبه دل

"کعبه دل" رسید به "کعبه گل"
سفرنامه حج ۱۴۰۳ یک جوانِ سر به هوار.ف
لینک کانال دوم حج:کاروان نباء@labbeik14
ایپزود اول : تصمیم سخت
راستش را بخواهید نمیدانم از کجا و چطور مسیر من به حج و اینجا رسید! فقط میدانم انگار کعبه دل که تخلص کودکانه من در شعرهای ناشیانه دوره نوجوانی ام بوده، حالا رنگ گرفته ...مدت هاست افراد زیادی از غریبه و آشنا، از من جویای خرید فیش و استطاعتت و چه چه می‌شوند هرکس قصه ای دارد عجیب. بارها شده وسط سوال‌های خیلی معمولی‌شان، بغض‌م بگیرد و سخت بگذرد!تا امروز تلاش کرده‌ام به کسی توصیه‌ی یک خطی نکنم یا نسخه‌ای نپیچم چون خود را متخصص نمی‌دانم، فقط همان راهنمایی ها و تجربیات معمولی‌ام که بدانند کسی کنارشان هست چون من فقط یک دعوت کننده هستم و بیان کننده شرایط ، نه چیزی بیشتر... راستش فقط دلم میخواهد بلند بلند بگویم : " این حج عزیز و شریف را بی علت به تاخیر نیندازید و مشتاقش باشید ولو اینکه وصالتان را و شرایطتتان را خیلی دست نیافتنی بدانید ...! در طلب و شوقش بمانید که عین نعمت و توفیق است این خواستن ".. سیزده سالی میشد که از دوست دوران اردوهای جهادی‌ام بی خبر بودم و حالا در این یکسال اخیر بواسطه سفر حج‌م، گه گدار از من سوالی میپرسید...اوایل آذر ماه امسال بود چند صوت طولانی برایم فرستاد با بغض و حالی عجیب .گفت از کل دار زندگی‌اش فقط یک سرویس طلای عروسی‌اش را دارد که ۱۵ سال است گوشه کمد هست و برایش بت شده . گفت همیشه فکر می‌کردم حج به من وقتی واجب میشود که ارثیه پدرم به من برسد ، ارثیه‌ای که بعد از دوازده سال هنوز خواهران برادران، تقسیمش نمی‌کنند و ...
با حال بغض و استیصال پیام می‌داد؛ می‌گفت: "دل کندم از این طلا ریحانه ! اما همسرم می‌گوید طلا بماند برای بچه ها یا امکان بهتر کردن ماشین یا روز مبادا ..."اهل توصیه و نسخه پیچیدن نبودم من که در شرایطشان نیستم تا بد و خوب را تشخیص دهم چه برسد به تعیین تکلیف وجوب و استطاعت ! اما برایش صوتی فرستادم به تفصیل با مضمون اینکه هر تدبیر و کاری به مصلحت هست انجام بده و جوانب رو بسنج اما فلانی فقط بدون هیچ ضمانتی وجود ندارد که این پول یا این طلا، برای آن روز مبادایی که ما سال ها منتظرش میمانیم باقی بماند یا به کار بیاید؟ چه ضمانتی هست این طلا ، به طریقی از بین نرود یا ... چه ضمانتی هست واقعا ؟ جنگی برسد، مالی از بین برود یا ...البته تدبیر به جای خود، اما به بهانه‌های واهی و نگرانی‌های بی اساس، واجب را به تاخیر انداختن، خسران است و زیان ! چرا که اگر جایی که باید هزینه نکنیم، هزینه‌ای گزاف تراشیده میشود در جای دیگر تا ...
اگر سالهای گذشته بود می‌گفتم هروقت پول دستتان آمد فیش را بخرید و بگذارید کناری چون خودش یک قدم مهم و جلوبرنده هست! اما امسال هرکس میپرسید تردید و ترس داشتم به کسی این را نگفتم. میگفتم هروقت پول فیش و کاروان را باهم داشتید طلا بفروشید و ثبت نام کنید .
اما دوستم دیگر حالش و اشتیاقش دست خودش نبود، دلش را به دریا زد. حالش عجیب بود، صوت هایش بغض هایش .. شوق بی اندازه و غیرقابل توصیفش!همسرش که اشتیاق و گریه‌هایش را که دیده بود راضی شده بود. طلافروش می‌گفت: " نفروش حیفه .. دیگه پیدا نمیشه مثل این مدل و تراش!" شیطان تا لحظه آخر مقابلش جولان داد ... اما او پر قدرت طلا را فروخت و همان فردایش بی معطلی رفت و فیش حج‌ش را خرید .غبطه خوردم، به او گفتم کاش من جای تو بودم !کاش الان چشیدن این لحظه لحظه های اشتیاق و در طلب بودن ، رزقم بود ...! چون من میدانم این حال رسیدن و نرسیدن، این خوف و رجا، یعنی عینا در آغوش خدا گرم شدن...!
اما ... اما ... از آن روز تا همین الان ، چون پیش ثبت نام‌های حج تمام شده بود، هنوز نتوانسته در کاروانی ثبت نام کند و کاّنه کارش بی فایده بوده. مثل یک مرغ پر کنده‌ای شده که پشت درب صاحبخانه، به التماس نشسته ...
به زعم من این دل کندن‌ها رشد دارد! روح آدم را عجیب صیقل میدهد . این رفیقم هم همینطور شده ...میگفت دوازده سال منتظر بودم ارث پدرم برسد نمیتوانستم از این طلا بگذرم، شاید رشد من در این دل کندن بود در این تصمیم...! پشت این تصمیم یه دل بزرگ و توکل بزرگ بود که پشت به انتظار نشستن اون ارث نبود...
حالا این یکی دو هفته که طلا عجیب بالا رفت، حالم خیلی خراب بود نگران دوستم بودم. حتی خودم عذاب وجدان گرفتم با اینکه خداوند خودش آن بالا شاهد هست هیچ وقت به خودم اجازه ندادم به کسی بگویم چکار کند تا اینکه چند روز پیش که داشتم نگرانی و ناراحتی ام را از این باب و شرایط دوستم برای کسی نقل می‌کردم سخنی گفت که آرامم کرد ....آرام شدم خیلی آرام ! حالا دلم میخواهد برای همه شمایی بنویسم که گاهی دلتان میلرزد ،شک می‌کنید ...

+ ادامه دارد ...
undefined کعبه دلble.ir/join/756bDUdHns
undefined۶۳

۱۵.۷K

۲۰:۴۸