راه ترکستان.mp3
۱۰:۱۳-۱۳.۲۵ مگابایت
سرمقاله
۱۳:۱۷
۱۸:۰۴
#یادداشت
پایمردی بر نهاد دولت
«روحانی با عبور از دولت پزشکیان در پی چیست؟»
محمدرضا هدایتی ــــ● در روزهای اخیر، حسن روحانی در دو سخنرانیِ مهم در جمع وزرا و مدیران ارشد دولت یازدهم و دوازدهم، پرده از صحنهآراییِ سیاسی جدیدی برداشت که پیام آن، فراتر از گردهمایی یک جریان سیاسی بود. اهمیت این دو سخنرانی، نه در محتوای آشکار آن، بلکه در حملۀ پیچیده و کدگذاریشدۀ او به نهاد دولت و پیشنهاد یک مسیر سیاسیِ جایگزین بود.
● روحانی در این صحنه، نه در جایگاه یک رئیسجمهور سابق، بلکه از موضعی فراتر، چنان سخن گفت که گویی از فراز همه تجربیاتِ بهبنبسترسیدۀ جمهوری اسلامی، در حال ترسیم مسیر آینده کشور است. در این صحنهآرایی گویی رئیس دولت یازدهم و دوازدهم، با لحنی حقبهجانب، ازکارافتادگی دولت در جمهوری اسلامی را اعلام میکند. این اعلام، یک مانور حسابشده برای عادیسازی «گفتار تسلیم» است که با طرح «برجام ۲ و ۳» عملاً به آن اشاره میکند:ــــادامه مطلب
ادامه مطلب را در سایت کرانه بخوانید
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
● روحانی در این صحنه، نه در جایگاه یک رئیسجمهور سابق، بلکه از موضعی فراتر، چنان سخن گفت که گویی از فراز همه تجربیاتِ بهبنبسترسیدۀ جمهوری اسلامی، در حال ترسیم مسیر آینده کشور است. در این صحنهآرایی گویی رئیس دولت یازدهم و دوازدهم، با لحنی حقبهجانب، ازکارافتادگی دولت در جمهوری اسلامی را اعلام میکند. این اعلام، یک مانور حسابشده برای عادیسازی «گفتار تسلیم» است که با طرح «برجام ۲ و ۳» عملاً به آن اشاره میکند:ــــادامه مطلب
۱۲:۳۱
پایمردی بر نهاد دولت.mp3
۰۷:۳۴-۹.۷۹ مگابایت
یادداشت
۱۲:۳۸
#مقاومت#یادداشت_ورودی_شماره_هجدهم
توهم وحدت عربی
• سال ۲۰۲۵ را باید سال پایان توهم «وحدت عربی» دانست. در حالی که ماشین جنگی اسرائیل با منطق «زمین سوخته» و تکیه بر دکترین «اسرائیل بزرگ»، غزه را به تلی از خاکستر بدل کرد و کرانۀ باختری را با تیغ شهرکسازیهای E1 درید، پایتختهای عربی در انفعالی تاریخی فرو رفتند. در یک سال اخیر این رژیم با حمله به قطر، یمن، لبنان، سوریه و حتی تونس به حریم شش کشور عربی تجاوز کرد اما نه تنها پاسخی دریافت نکرد بلکه در موقعیتهای مختلف از همکاری شرکای منطقهای بهره برد. اما در این میان، یک بازیگر نه تنها منفعل نبود، بلکه با زیرکی تمام، مسیر خود را از سرنوشت جمعی جهان عرب جدا کرد؛ امارات متحده عربی.
• آنچه امروز در غزه میگذرد، صرفا یک فاجعۀ انسانی نیست؛ بلکه میدان آزمونی است که در آن، دو راهبرد متضاد در جهان عرب با هم برخورد کردهاند. یک سوی میدان، کشورهایی نظیر عربستان، قطر و مصر ایستادهاند که بقای خود را در مهار آتش جنگ و احیای راهکار دو دولتی میبینند؛ هرچند ابزارهایشان در برابر ارادۀ آهنین تلآویو بیاثر شده است. اما در سوی دیگر، ابوظبی ایستاده که بقای خود را نه در تقابل، بلکه در همترازی با نظم امنیتی جدید اسرائیل تعریف کرده است.
• این همسویی، شکافی پرناشدنی در دیپلماسی عربی ایجاد کرده است. وقتی دونالد ترامپ طرح آتشبسی مبنی بر کوچاندن اجباری جمعیت فلسطینی را پیشنهاد داد، سکوت معنادار و گشایش دیپلماتیک امارات، صفوف اعراب را درهم شکست. گزارشها حاکی از آن است که ابوظبی حتی در لابیگری علیه طرحهای جایگزین اتحادیۀ عرب نیز نقش داشته است. منطق ابوظبی روشن است: فلسطین دیگر یک «آرمان» نیست، بلکه یک «پروندۀ امنیتی» است که باید در چارچوب معاملههای کلان با اسرائیل و آمریکا مدیریت شود.
• این رویکرد، تنها به غزه محدود نمیشود. ردپای امارات در جنگ داخلی سودان و حمایت از نیروهای واکنش سریع یا پشتیبانی از جداییطلبان جنوب یمن و سومالیلند، همگی قطعات یک پازل واحدند. تضعیف دولتهای مرکزی در نقاطی که هرج و مرج به جای ثبات منافع امارات را تامین میکند، در دستور کار ابوظبی قرار گرفته و طی آن دولتها با شبکهای از «مشتریان امنیتی» و گروههای شبهنظامی جایگزین میشوند. اسرائیل و امارات، هر دو با روشهایی متفاوت اما مکمل، در حال تکهتکه کردن جغرافیای سیاسی منطقه هستند؛ یکی با تانک و بولدوزر در غزه و کرانه باختری، و دیگری با دلار و شبهنظامیان در شاخ آفریقا.
• سفر رئیس دولت امارات به قبرس و توافقات صورتگرفته برای اتصال کابلهای برق و داده، حلقۀ تکمیلکننده این زنجیره بود. قبرس اکنون نه فقط دروازۀ جغرافیایی امارات در مدیترانۀ شرقی، بلکه سکویی امن برای همکاریهای سهجانبه با اسرائیل است؛ جایی دور از چشم افکار عمومی خشمگین عرب. این همکاریها نشان میدهد که برای امارات، پیوند با اقتصاد تکنولوژیمحور اسرائیل و بازارهای اروپا، اولویتی فراتر از همبستگی با همسایگان عرب دارد.
• چشمانداز سال ۲۰۲۶ میتواند بسیار تیره باشد. اگر قاهره، ریاض و آنکارا نتوانند در برابر این محور جدید موازنهای ایجاد کنند، غزه تنها قربانی نخواهد بود. خطر اصلی، تثبیت الگویی است که در آن، کشورهای عربی نه به عنوان یک بلوک واحد، بلکه به عنوان پیمانکاران فرعی در نظم امنیتی «اسرائیل بزرگ» ادغام میشوند. در این نظم جدید، فلسطین حذف میشود و منطقه به مجموعهای از شبهدولتهای مطیع رژیم صهیونیستی تبدیل میشود؛ سرنوشتی که امارات برای خود در سمت برندۀ آن جا رزرو کرده است.
مطالب پروندۀ مقاومت در شمارۀ هجدهم کرانه را در سایت کرانه بخوانید:
[فروپاشی ائتلاف؛ بازیگری امارات در یمن به تهدیدی برای امنیت ملی عربستان تبدیل شده است](https://karanehmag.ir/p/1286)
[محور تجزیۀ منطقه؛ منافع امارات و اسرائیل در چندپارگی کشورهای منطقه است](https://karanehmag.ir/p/1285)
[امارات در شرق مدیترانه؛ سریال عاشقانههای ابوظبی و تلآویو به قسمت قبرس رسیده است](https://karanehmag.ir/p/1281)
[خط لوله قاهره را رامتر میکند؛ از رویای استقلال گازی مصر تا وابستگی به میدانهای گازی اسرائیل](https://karanehmag.ir/p/1282)
[ترکشهای جنگ اوکراین در عراق؛ حذف روسیه از نفت عراق و گسترش سلطۀ آمریکا](https://karanehmag.ir/p/1283)
ــــــــــــــــــــ
دانلود رایگان مجله در کانال کرانه
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
• سال ۲۰۲۵ را باید سال پایان توهم «وحدت عربی» دانست. در حالی که ماشین جنگی اسرائیل با منطق «زمین سوخته» و تکیه بر دکترین «اسرائیل بزرگ»، غزه را به تلی از خاکستر بدل کرد و کرانۀ باختری را با تیغ شهرکسازیهای E1 درید، پایتختهای عربی در انفعالی تاریخی فرو رفتند. در یک سال اخیر این رژیم با حمله به قطر، یمن، لبنان، سوریه و حتی تونس به حریم شش کشور عربی تجاوز کرد اما نه تنها پاسخی دریافت نکرد بلکه در موقعیتهای مختلف از همکاری شرکای منطقهای بهره برد. اما در این میان، یک بازیگر نه تنها منفعل نبود، بلکه با زیرکی تمام، مسیر خود را از سرنوشت جمعی جهان عرب جدا کرد؛ امارات متحده عربی.
• آنچه امروز در غزه میگذرد، صرفا یک فاجعۀ انسانی نیست؛ بلکه میدان آزمونی است که در آن، دو راهبرد متضاد در جهان عرب با هم برخورد کردهاند. یک سوی میدان، کشورهایی نظیر عربستان، قطر و مصر ایستادهاند که بقای خود را در مهار آتش جنگ و احیای راهکار دو دولتی میبینند؛ هرچند ابزارهایشان در برابر ارادۀ آهنین تلآویو بیاثر شده است. اما در سوی دیگر، ابوظبی ایستاده که بقای خود را نه در تقابل، بلکه در همترازی با نظم امنیتی جدید اسرائیل تعریف کرده است.
• این همسویی، شکافی پرناشدنی در دیپلماسی عربی ایجاد کرده است. وقتی دونالد ترامپ طرح آتشبسی مبنی بر کوچاندن اجباری جمعیت فلسطینی را پیشنهاد داد، سکوت معنادار و گشایش دیپلماتیک امارات، صفوف اعراب را درهم شکست. گزارشها حاکی از آن است که ابوظبی حتی در لابیگری علیه طرحهای جایگزین اتحادیۀ عرب نیز نقش داشته است. منطق ابوظبی روشن است: فلسطین دیگر یک «آرمان» نیست، بلکه یک «پروندۀ امنیتی» است که باید در چارچوب معاملههای کلان با اسرائیل و آمریکا مدیریت شود.
• این رویکرد، تنها به غزه محدود نمیشود. ردپای امارات در جنگ داخلی سودان و حمایت از نیروهای واکنش سریع یا پشتیبانی از جداییطلبان جنوب یمن و سومالیلند، همگی قطعات یک پازل واحدند. تضعیف دولتهای مرکزی در نقاطی که هرج و مرج به جای ثبات منافع امارات را تامین میکند، در دستور کار ابوظبی قرار گرفته و طی آن دولتها با شبکهای از «مشتریان امنیتی» و گروههای شبهنظامی جایگزین میشوند. اسرائیل و امارات، هر دو با روشهایی متفاوت اما مکمل، در حال تکهتکه کردن جغرافیای سیاسی منطقه هستند؛ یکی با تانک و بولدوزر در غزه و کرانه باختری، و دیگری با دلار و شبهنظامیان در شاخ آفریقا.
• سفر رئیس دولت امارات به قبرس و توافقات صورتگرفته برای اتصال کابلهای برق و داده، حلقۀ تکمیلکننده این زنجیره بود. قبرس اکنون نه فقط دروازۀ جغرافیایی امارات در مدیترانۀ شرقی، بلکه سکویی امن برای همکاریهای سهجانبه با اسرائیل است؛ جایی دور از چشم افکار عمومی خشمگین عرب. این همکاریها نشان میدهد که برای امارات، پیوند با اقتصاد تکنولوژیمحور اسرائیل و بازارهای اروپا، اولویتی فراتر از همبستگی با همسایگان عرب دارد.
• چشمانداز سال ۲۰۲۶ میتواند بسیار تیره باشد. اگر قاهره، ریاض و آنکارا نتوانند در برابر این محور جدید موازنهای ایجاد کنند، غزه تنها قربانی نخواهد بود. خطر اصلی، تثبیت الگویی است که در آن، کشورهای عربی نه به عنوان یک بلوک واحد، بلکه به عنوان پیمانکاران فرعی در نظم امنیتی «اسرائیل بزرگ» ادغام میشوند. در این نظم جدید، فلسطین حذف میشود و منطقه به مجموعهای از شبهدولتهای مطیع رژیم صهیونیستی تبدیل میشود؛ سرنوشتی که امارات برای خود در سمت برندۀ آن جا رزرو کرده است.
ــــــــــــــــــــ
۱۶:۰۵
#مقاومت
فروپاشی ائتلاف
«بازیگری امارات در یمن به تهدیدی برای امنیت ملی عربستان تبدیل شده است»
ــــ● بحران میان عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی در ابعادی گسترده دچار تساعدی بیسابقه شده است. در بعد سیاسی، ریاض اتهامی مستقیم به ابوظبی مبنی بر تهدید امنیت ملی خود در یمن وارد کرد که با انکار امارات روبهرو شد؛ و در بعد نظامی، جنگندههای سعودی آنچه را که ریاض «تدارکات نظامی امارات برای شورای انتقالی جنوب» در مکلا (مرکز استان حضرموت در شرق یمن) نامید، بمباران کردند.
● این وخیمترین بحران در درون «شورای همکاری خلیج فارس» از زمان محاصرۀ قطر در سال ۲۰۱۷ (توسط عربستان، امارات، بحرین و مصر) محسوب میشود. اما بحران جدید که مدتها در خفا جریان داشت و با انباشت پروندههای اختلافی به رازی برملا تبدیل شده بود، اکنون در سایۀ تحولات بزرگ منطقهای رخ میدهد؛ تحولاتی که محور آن تحرکات اسرائیل با حمایت آمریکاست و گمان میرود امارات نقشی پررنگ در آن دارد.ــــادامه مطلب
ادامه مطلب را در سایت کرانه بخوانید
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
ــــ● بحران میان عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی در ابعادی گسترده دچار تساعدی بیسابقه شده است. در بعد سیاسی، ریاض اتهامی مستقیم به ابوظبی مبنی بر تهدید امنیت ملی خود در یمن وارد کرد که با انکار امارات روبهرو شد؛ و در بعد نظامی، جنگندههای سعودی آنچه را که ریاض «تدارکات نظامی امارات برای شورای انتقالی جنوب» در مکلا (مرکز استان حضرموت در شرق یمن) نامید، بمباران کردند.
● این وخیمترین بحران در درون «شورای همکاری خلیج فارس» از زمان محاصرۀ قطر در سال ۲۰۱۷ (توسط عربستان، امارات، بحرین و مصر) محسوب میشود. اما بحران جدید که مدتها در خفا جریان داشت و با انباشت پروندههای اختلافی به رازی برملا تبدیل شده بود، اکنون در سایۀ تحولات بزرگ منطقهای رخ میدهد؛ تحولاتی که محور آن تحرکات اسرائیل با حمایت آمریکاست و گمان میرود امارات نقشی پررنگ در آن دارد.ــــادامه مطلب
۱۸:۰۸
فروپاشی ائتلاف.mp3
۰۹:۰۱-۱۱.۸۱ مگابایت
مقاومت
۱۸:۳۳
#آمریکا#یادداشت_ورودی_شماره_هجدهم
تلۀ فشار حداکثری؟
• دونالد ترامپ در بازگشت دوباره به کاخ سفید، پروندهای را در حیاط خلوت آمریکا گشوده که بستن آن به مراتب دشوارتر از گشودنش به نظر میرسد. آنچه در ماههای پایانی سال ۲۰۲۵ در ونزوئلا شاهد هستیم، گذار از تحریمهای اقتصادی متعارف به نوعی محاصرۀ نظامی است. ترامپ با اعلام محاصرۀ دریایی و توقیف نفتکشها تحت عنوان بازپسگیری داراییهای دزدیدهشدۀ آمریکا، سطح تنش را به نقطهای بیبازگشت رسانده است. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا رئیسجمهور آمریکا راهبرد خروجی برای این بحران دارد یا در تلهای خودساخته گرفتار شده است؟
• ترامپ با اتکا به دکترین امنیت ملی ۲۰۲۵، نیمکرۀ غربی را اولویت حیاتی خود تعریف کرده است. استراتژی او در قبال کاراکاس، ترکیبی از خفهسازی اقتصادی (مشابه شیلی ۱۹۷۳) و نمایش قدرت دریایی است. او با ادبیاتی تهاجمی، ملیسازی صنایع ونزوئلا را سرقت مینامد تا به توقیفهای دریایی مشروعیت ببخشد. اما این جسارت حقوقی، تیغ دو لبه است. از یک سو، او نمیتواند بدون دستاوردی ملموس از این محاصره عقبنشینی کند، چرا که این کار با تصویر «مرد قدرتمند» و اصل «صلح از طریق قدرت» در تضاد است. از سوی دیگر، منتقدان داخلی و ناظران بینالمللی هشدار میدهند که این رویکرد، بازگشت به منطق دوران استعمار است که در آن دریا از آنِ کسی است که توپخانۀ بزرگتری دارد.
• ترامپ میداند که گزینۀ نظامی روی میز، توخالی است. اگرچه ناوهای جنگی آمریکا در کارائیب جولان میدهند، اما واشنگتن با «بحران همزمانی» دست و پنجه نرم میکند. تعهدات نظامی در اوکراین، تنشها در خاورمیانه و ضرورت مهار چین در اقیانوس آرام، عملاً پنتاگون را از گشودن جبههای جدید و پرهزینه در آمریکای لاتین باز میدارد. یک جنگ زمینی باتلاقی خواهد بود که با شعار «اول آمریکا» و پرهیز از مداخلات پرهزینۀ خارجی در تضاد است. بنابراین، ترامپ به جای فتح، به اجبار روی آورده است؛ راهبردی که شاید ارزانتر باشد، اما پیروزی در آن تضمین شده نیست.
• محاسبات ترامپ با یک متغیر مزاحم مواجه است و آن شبکۀ درهمتنیدۀ ونزوئلا با رقبای آمریکا است. چین با حمایت مالی و روسیه با پشتیبانی لجستیکی، اجازۀ فروپاشی کامل را نمیدهند. از سوی دیگر نقش جمهوری اسلامی ایران است که با کمکهای فنی در حوزۀ انرژی و انتقال فناوریهای دفاعی نامتقارن، هزینۀ هرگونه برخورد نظامی را برای واشنگتن بالا برده است. مادورو با تکیه بر این شبکه، به جای تسلیم، گزینۀ دوام سخت را برگزیده است.
• در این بنبست استراتژیک، ترامپ نیازمند ابتکاری است که او را از مخمصه نجات دهد. سناریوی تغییر رژیم دور از دسترس است و جنگ تمامعیار نیز فاجعهبار است. بنابراین، محتملترین گزینه برای ترامپ، پیگیری یک توافق بزرگ است. او احتمالاً سعی خواهد کرد با حفظ فشار حداکثری، مادورو را به پای میز مذاکره بکشاند تا در ازای لغو بخشی از تحریمها، امتیازات سیاسی بگیرد. ترامپ برای راضی کردن پایگاه رأی خود و منتقدان، نیاز دارد این توافق را به عنوان «بازپسگیری حقوق آمریکا» بفروشد. شاید او اجازه دهد نفت ونزوئلا به بازار بازگردد (که به کاهش قیمت جهانی نفت کمک میکند و به نفع اقتصاد آمریکاست)، اما آن را تحت عنوان «پرداخت غرامت» یا نظارت آمریکا بستهبندی کند.
• در نهایت، میراث این دوره، در کنار تغییر نقشۀ ژئوپلیتیک، تغییر هنجارهای بینالمللی خواهد بود. اگر ترامپ نتواند این پرونده را با دیپلماسی ببندد، جهان با واقعیتی روبرو خواهد شد که در آن زور عریان جایگزین قانون شده است؛ وضعیتی که شاید در کوتاهمدت برای واشنگتن نمایش قدرت باشد، اما در بلندمدت، مشروعیت ایالات متحده را در چشم جهانیان و حتی متحدانش فرسوده خواهد کرد. ترامپ البته نشان داده است که تمایل و تعهدی به سازوکارهای بینالمللی ندارد، اما بالاخره باید بتواند در چارچوب سازوکارهای «اول آمریکا» خود را پیروز این میدان کند. ترامپ اکنون سوار بر ببری شده که پیاده شدن از آن، به اندازۀ ادامۀ سواری خطرناک است.
مطالب پروندۀ آمریکا در شمارۀ هجدهم کرانه را در سایت کرانه بخوانید:
[جدال در نیمکرۀ غربی؛ ابعاد اقتصادی و پیامدهای جهانی و منطقهای مناقشۀ آمریکا و ونزوئلا](https://karanehmag.ir/p/1273)
[جسارت حقوقی محاصره؛ ترامپ با آرایش ناوهای جنگی قانون را تابع زور کرده است](https://karanehmag.ir/p/1275)
[معماران سیاست ترامپی؛ بازیگران کلیدی سیاست خارجی در دولت دوم ترامپ چه کسانی هستند؟](https://karanehmag.ir/p/1264)ــــــــــــــــــــ
دانلود رایگان مجله در کانال کرانه
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
• دونالد ترامپ در بازگشت دوباره به کاخ سفید، پروندهای را در حیاط خلوت آمریکا گشوده که بستن آن به مراتب دشوارتر از گشودنش به نظر میرسد. آنچه در ماههای پایانی سال ۲۰۲۵ در ونزوئلا شاهد هستیم، گذار از تحریمهای اقتصادی متعارف به نوعی محاصرۀ نظامی است. ترامپ با اعلام محاصرۀ دریایی و توقیف نفتکشها تحت عنوان بازپسگیری داراییهای دزدیدهشدۀ آمریکا، سطح تنش را به نقطهای بیبازگشت رسانده است. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا رئیسجمهور آمریکا راهبرد خروجی برای این بحران دارد یا در تلهای خودساخته گرفتار شده است؟
• ترامپ با اتکا به دکترین امنیت ملی ۲۰۲۵، نیمکرۀ غربی را اولویت حیاتی خود تعریف کرده است. استراتژی او در قبال کاراکاس، ترکیبی از خفهسازی اقتصادی (مشابه شیلی ۱۹۷۳) و نمایش قدرت دریایی است. او با ادبیاتی تهاجمی، ملیسازی صنایع ونزوئلا را سرقت مینامد تا به توقیفهای دریایی مشروعیت ببخشد. اما این جسارت حقوقی، تیغ دو لبه است. از یک سو، او نمیتواند بدون دستاوردی ملموس از این محاصره عقبنشینی کند، چرا که این کار با تصویر «مرد قدرتمند» و اصل «صلح از طریق قدرت» در تضاد است. از سوی دیگر، منتقدان داخلی و ناظران بینالمللی هشدار میدهند که این رویکرد، بازگشت به منطق دوران استعمار است که در آن دریا از آنِ کسی است که توپخانۀ بزرگتری دارد.
• ترامپ میداند که گزینۀ نظامی روی میز، توخالی است. اگرچه ناوهای جنگی آمریکا در کارائیب جولان میدهند، اما واشنگتن با «بحران همزمانی» دست و پنجه نرم میکند. تعهدات نظامی در اوکراین، تنشها در خاورمیانه و ضرورت مهار چین در اقیانوس آرام، عملاً پنتاگون را از گشودن جبههای جدید و پرهزینه در آمریکای لاتین باز میدارد. یک جنگ زمینی باتلاقی خواهد بود که با شعار «اول آمریکا» و پرهیز از مداخلات پرهزینۀ خارجی در تضاد است. بنابراین، ترامپ به جای فتح، به اجبار روی آورده است؛ راهبردی که شاید ارزانتر باشد، اما پیروزی در آن تضمین شده نیست.
• محاسبات ترامپ با یک متغیر مزاحم مواجه است و آن شبکۀ درهمتنیدۀ ونزوئلا با رقبای آمریکا است. چین با حمایت مالی و روسیه با پشتیبانی لجستیکی، اجازۀ فروپاشی کامل را نمیدهند. از سوی دیگر نقش جمهوری اسلامی ایران است که با کمکهای فنی در حوزۀ انرژی و انتقال فناوریهای دفاعی نامتقارن، هزینۀ هرگونه برخورد نظامی را برای واشنگتن بالا برده است. مادورو با تکیه بر این شبکه، به جای تسلیم، گزینۀ دوام سخت را برگزیده است.
• در این بنبست استراتژیک، ترامپ نیازمند ابتکاری است که او را از مخمصه نجات دهد. سناریوی تغییر رژیم دور از دسترس است و جنگ تمامعیار نیز فاجعهبار است. بنابراین، محتملترین گزینه برای ترامپ، پیگیری یک توافق بزرگ است. او احتمالاً سعی خواهد کرد با حفظ فشار حداکثری، مادورو را به پای میز مذاکره بکشاند تا در ازای لغو بخشی از تحریمها، امتیازات سیاسی بگیرد. ترامپ برای راضی کردن پایگاه رأی خود و منتقدان، نیاز دارد این توافق را به عنوان «بازپسگیری حقوق آمریکا» بفروشد. شاید او اجازه دهد نفت ونزوئلا به بازار بازگردد (که به کاهش قیمت جهانی نفت کمک میکند و به نفع اقتصاد آمریکاست)، اما آن را تحت عنوان «پرداخت غرامت» یا نظارت آمریکا بستهبندی کند.
• در نهایت، میراث این دوره، در کنار تغییر نقشۀ ژئوپلیتیک، تغییر هنجارهای بینالمللی خواهد بود. اگر ترامپ نتواند این پرونده را با دیپلماسی ببندد، جهان با واقعیتی روبرو خواهد شد که در آن زور عریان جایگزین قانون شده است؛ وضعیتی که شاید در کوتاهمدت برای واشنگتن نمایش قدرت باشد، اما در بلندمدت، مشروعیت ایالات متحده را در چشم جهانیان و حتی متحدانش فرسوده خواهد کرد. ترامپ البته نشان داده است که تمایل و تعهدی به سازوکارهای بینالمللی ندارد، اما بالاخره باید بتواند در چارچوب سازوکارهای «اول آمریکا» خود را پیروز این میدان کند. ترامپ اکنون سوار بر ببری شده که پیاده شدن از آن، به اندازۀ ادامۀ سواری خطرناک است.
۱۲:۴۱
#چین#یادداشت_ورودی_شماره_هجدهم
قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی است.
• ۲۶ دسامبر، سالروز مائو تسهتونگ، بنیانگذار جمهوری خلق چین، تنها یادآور یک رهبر تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی درام پیچیدۀ قدرت در نظامهای انقلابی؛ درامی که سرنوشت نسلهای بعدی رهبران چین، از جمله خانوادۀ شی جینپینگ، را شکل داد. زندگی شی ژونگشون و پسرش، آینهای است از همان چرخههایی که مائو در دهههای نخست انقلاب بنا نهاد: صعود، سقوط، تصفیه، بازگشت و بازسازی.
• مائو با رهبری «پیادهروی طولانی» و پیروزی در جنگ داخلی، ساختاری سیاسی بنا کرد که در آن قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی بود. او باور داشت که انقلاب باید پیوسته ادامه یابد؛ همین نگاه، بعدها در انقلاب فرهنگی به اوج رسید؛ کارزاری که نهتنها دشمنان، بلکه بسیاری از یاران قدیمی او را نیز در کام خود فرو برد.
• یکی از این یاران، شی ژونگشون بود؛ در سال ۱۹۶۲، همین نظام انقلابی او را به جرم حمایت از روایتی «نامطلوب» از تاریخ حزب تصفیه کرد. این سقوط، آغازگر موجی از سرکوب شد که هزاران نفر را درگیر کرد. اینجا، درام قدرت در چین معنای واقعی خود را نشان میدهد. در نظامهایی که بر انقلاب بنا شدهاند، قدرت میتواند در یک لحظه به ابزار مشروعیتبخشی تبدیل شود و در لحظهای دیگر به سلاحی برای حذف.
• انقلاب فرهنگی، این منطق را به زندگی پسرش، شی جینپینگ نوجوان، تحمیل کرد. او به عنوان «دشمن طبقاتی» تحقیر شد، شکنجه شد، و حتی مادرش برای حفظ جان خود مجبور شد در جمع شعار «مرگ بر شی جینپینگ» سر دهد. این تجربهها، بخشی از همان میراث سیاسی بود که مائو بنا کرده بود.
• اما همانطور که تاریخ چین نشان میدهد، بحرانها تنها ویران نمیکنند؛ گاهی بنیانهای جدید میسازند. پس از مرگ مائو، حزب کمونیست با بازنگری در گذشته و آغاز اصلاحات اقتصادی، مسیر تازهای گشود. شی ژونگشون به قدرت بازگشت و در ایجاد اولین مناطق ویژۀ اقتصادی نقشی کلیدی ایفا کرد؛ اقدامی که بعدها موتور رشد چین شد. این بازگشت، نمادی از توانایی نظامهای سیاسی برای بازسازی مشروعیت از دل بحران بود.
• شی جینپینگ نیز، برخلاف بسیاری از همنسلانش، تصمیم گرفت «سرختر از قرمز» بماند. او بارها برای عضویت در حزب درخواست داد و سرانجام پذیرفته شد. برای او، وفاداری به حزب نه از سر سادهلوحی، بلکه از درکی عمیق از همان حقیقتی بود که مائو در ذهن نسل انقلاب حک کرده بود. در چین انقلابی، قدرت تنها پناهگاه ممکن است.
• امروز، در سالروز مائو، بازخوانی این تاریخ نشان میدهد که چگونه میراث او در زندگی سیاسی چین جاری است. داستان خانوادۀ شی، گواهی است بر اینکه کشورها میتوانند از سختترین بحرانها برای ساختن انسجام، بازسازی قدرت و تعریف مسیر آینده استفاده کنند؛ اما این مسیر همیشه با هزینههای انسانی و سیاسی سنگینی همراه است. سالروز مائو، یادآور این واقعیت است که قدرت در نظامهای انقلابی هرگز ثابت نیست؛ بلکه همچون رودخانهای خروشان، نسلها را با خود میبرد، میسازد، میشکند و دوباره میسازد.
مطالب پروندۀ چین در شمارۀ هجدهم کرانه را در سایت کرانه بخوانید:
[پدران و پسران؛ فراز و نشیب سیاسی خانوادۀ شی جین پینگ](https://karanehmag.ir/p/1260)
[دو طرح متفاوت برای شبکۀ برق جهانی؛ چین تولید را تقویت میکند و ایالات متحده مصرف را افزایش میدهد.](https://karanehmag.ir/p/1247)
[بریکس و جبهۀ مقاومت؛ چین و روسیه متحدانی برای چندقطبی سازی جهاناند نه بخشی از مقاومت](https://karanehmag.ir/p/1245)
[عادتی که کشورها را غارت میکند؛ نوسانات دلار، ثروت ملتها را درو میکند.](https://karanehmag.ir/p/1243)
ــــــــــــــــــــ
دانلود رایگان مجله در کانال کرانه
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
• ۲۶ دسامبر، سالروز مائو تسهتونگ، بنیانگذار جمهوری خلق چین، تنها یادآور یک رهبر تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی درام پیچیدۀ قدرت در نظامهای انقلابی؛ درامی که سرنوشت نسلهای بعدی رهبران چین، از جمله خانوادۀ شی جینپینگ، را شکل داد. زندگی شی ژونگشون و پسرش، آینهای است از همان چرخههایی که مائو در دهههای نخست انقلاب بنا نهاد: صعود، سقوط، تصفیه، بازگشت و بازسازی.
• مائو با رهبری «پیادهروی طولانی» و پیروزی در جنگ داخلی، ساختاری سیاسی بنا کرد که در آن قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی بود. او باور داشت که انقلاب باید پیوسته ادامه یابد؛ همین نگاه، بعدها در انقلاب فرهنگی به اوج رسید؛ کارزاری که نهتنها دشمنان، بلکه بسیاری از یاران قدیمی او را نیز در کام خود فرو برد.
• یکی از این یاران، شی ژونگشون بود؛ در سال ۱۹۶۲، همین نظام انقلابی او را به جرم حمایت از روایتی «نامطلوب» از تاریخ حزب تصفیه کرد. این سقوط، آغازگر موجی از سرکوب شد که هزاران نفر را درگیر کرد. اینجا، درام قدرت در چین معنای واقعی خود را نشان میدهد. در نظامهایی که بر انقلاب بنا شدهاند، قدرت میتواند در یک لحظه به ابزار مشروعیتبخشی تبدیل شود و در لحظهای دیگر به سلاحی برای حذف.
• انقلاب فرهنگی، این منطق را به زندگی پسرش، شی جینپینگ نوجوان، تحمیل کرد. او به عنوان «دشمن طبقاتی» تحقیر شد، شکنجه شد، و حتی مادرش برای حفظ جان خود مجبور شد در جمع شعار «مرگ بر شی جینپینگ» سر دهد. این تجربهها، بخشی از همان میراث سیاسی بود که مائو بنا کرده بود.
• اما همانطور که تاریخ چین نشان میدهد، بحرانها تنها ویران نمیکنند؛ گاهی بنیانهای جدید میسازند. پس از مرگ مائو، حزب کمونیست با بازنگری در گذشته و آغاز اصلاحات اقتصادی، مسیر تازهای گشود. شی ژونگشون به قدرت بازگشت و در ایجاد اولین مناطق ویژۀ اقتصادی نقشی کلیدی ایفا کرد؛ اقدامی که بعدها موتور رشد چین شد. این بازگشت، نمادی از توانایی نظامهای سیاسی برای بازسازی مشروعیت از دل بحران بود.
• شی جینپینگ نیز، برخلاف بسیاری از همنسلانش، تصمیم گرفت «سرختر از قرمز» بماند. او بارها برای عضویت در حزب درخواست داد و سرانجام پذیرفته شد. برای او، وفاداری به حزب نه از سر سادهلوحی، بلکه از درکی عمیق از همان حقیقتی بود که مائو در ذهن نسل انقلاب حک کرده بود. در چین انقلابی، قدرت تنها پناهگاه ممکن است.
• امروز، در سالروز مائو، بازخوانی این تاریخ نشان میدهد که چگونه میراث او در زندگی سیاسی چین جاری است. داستان خانوادۀ شی، گواهی است بر اینکه کشورها میتوانند از سختترین بحرانها برای ساختن انسجام، بازسازی قدرت و تعریف مسیر آینده استفاده کنند؛ اما این مسیر همیشه با هزینههای انسانی و سیاسی سنگینی همراه است. سالروز مائو، یادآور این واقعیت است که قدرت در نظامهای انقلابی هرگز ثابت نیست؛ بلکه همچون رودخانهای خروشان، نسلها را با خود میبرد، میسازد، میشکند و دوباره میسازد.
ــــــــــــــــــــ
۱۵:۳۳
#آمریکا
معماران سیاست ترامپی
«بازیگران کلیدی سیاست خارجی در دولت دوم ترامپ چه کسانی هستند؟»
Foreign Policyــــ● با نزدیک شدن دولت دوم ترامپ به نقطۀ یکسالگی، اینها کسانی هستند که بر سیاستهای کلیدی اثر میگذارند. آنچه از این فهرست برمیآید نرخ نسبتاً پایین جابهجایی نیروها در دولت دوم ترامپ، در مقایسه با دولت اول اوست. این فهرست کمابیش با تحلیلی که فارنپالسی به مناسبت گذشت ۱۰۰ روز از دولت دوم ترامپ منتشر کرده بود یکسان است. در عین حال، چند مقام هم هستند که نفوذشان در هشت ماه گذشته افزایش یافته است.
● در ادامه، افرادی را میبینید که بیش از همه در شکلدادن به سیاست خارجی ترامپ و انتقال پیامهای آن نقش دارند...ــــ
ادامه مطلب را در سایت کرانه بخوانید
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
Foreign Policyــــ● با نزدیک شدن دولت دوم ترامپ به نقطۀ یکسالگی، اینها کسانی هستند که بر سیاستهای کلیدی اثر میگذارند. آنچه از این فهرست برمیآید نرخ نسبتاً پایین جابهجایی نیروها در دولت دوم ترامپ، در مقایسه با دولت اول اوست. این فهرست کمابیش با تحلیلی که فارنپالسی به مناسبت گذشت ۱۰۰ روز از دولت دوم ترامپ منتشر کرده بود یکسان است. در عین حال، چند مقام هم هستند که نفوذشان در هشت ماه گذشته افزایش یافته است.
● در ادامه، افرادی را میبینید که بیش از همه در شکلدادن به سیاست خارجی ترامپ و انتقال پیامهای آن نقش دارند...ــــ
۱۸:۰۶
معماران سیاست ترامپی.mp3
۲۰:۲۳-۲۶.۱۳ مگابایت
آمریکا
Foreign Policyــــ
۱۸:۰۸
#سند
مهرههای پیاده در بازی بزرگ
«سخنرانی لرد پامرستون، وزیر خارجهٔ بریتانیا، دربارهٔ منطق «منافع ابدی» و نقش کشورهای حائل در سیاست خارجی این قدرت جهانی، ۱۸۴۸» ـــ● یکم مارس ۱۸۴۸، لرد پامرستون، وزیر خارجهٔ بریتانیا، در فضایی سنگین و پرالتهاب به مجلس عوام رفت تا از کارنامهٔ سیاست خارجی خود دفاع کند؛ در شرایطی که اروپا در آستانهٔ موجی از انقلابها و بحرانهای پیدرپی بود و از پاریس تا ورشو، نظمِ پس از ۱۸۱۵ به خطر افتاده بود.
● منتقدانش او را گاه «ابزار دست روسیه» میخواندند و گاه سیاستمداری بیاصلونسب که جهتگیریاش با وزش هر باد تغییر میکند. پامرستون، یک پاسخ واحد داشت: سیاست خارجی، اگر قرار است مسئولانه باشد، باید از دلِ محاسبهٔ سردِ قدرت، هزینه و پیامد بیرون بیاید، نه از دلِ شعار، احساسات، یا منازعات جناحی.
● جوهر این دفاعیه در جملهای خلاصه شد که بعدها به امضای سبک «پامرستونی» بدل گشت: «ما متحدان ابدی نداریم و دشمنان دائمی نداریم؛ منافع ما ابدی و دائمیاند.»
۱ مارس ۱۸۴۸مجلس عوام بریتانیا، وستمینستر لندن ...ـــ
ادامه مطلب را در سایت کرانه بخوانید
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
● منتقدانش او را گاه «ابزار دست روسیه» میخواندند و گاه سیاستمداری بیاصلونسب که جهتگیریاش با وزش هر باد تغییر میکند. پامرستون، یک پاسخ واحد داشت: سیاست خارجی، اگر قرار است مسئولانه باشد، باید از دلِ محاسبهٔ سردِ قدرت، هزینه و پیامد بیرون بیاید، نه از دلِ شعار، احساسات، یا منازعات جناحی.
● جوهر این دفاعیه در جملهای خلاصه شد که بعدها به امضای سبک «پامرستونی» بدل گشت: «ما متحدان ابدی نداریم و دشمنان دائمی نداریم؛ منافع ما ابدی و دائمیاند.»
۱ مارس ۱۸۴۸مجلس عوام بریتانیا، وستمینستر لندن ...ـــ
۱۵:۱۷
#چین
بریکس و جبهه مقاومت
«چین و روسیه متحدانی برای چندقطبی سازی جهاناند نه بخشی از مقاومت»
المیادینــــ● حامیان جبهۀ مقاومت در غرب آسیا بهطور قابل درکی از ناتوانی روسیه و چین در ایستادگی کامل در برابر دسیسههای واشنگتن در شورای امنیت سازمان ملل دربارۀ غزه ناامید شدهاند. این امر در ادامۀ ناامیدی سوریه از تعامل سریع روسیه با رژیم الجولانی در دمشق و نیز تداوم روابط مسکو با اسرائیلیها رخ داده است.
● با این حال، در میان نیروهای طرفدار مقاومت، سوءبرداشتهای رایجی دربارۀ قدرتهای بزرگِ موازنهساز در جهان وجود دارد که به ادعاهای نادرستی مبنی بر «فروش» یا «خیانت» رهبران بریکس به مقاومت میانجامد. این سوءبرداشتها شایستۀ توجهاند.
● در کانون این بحث، اصولی قرار دارد که بر تشخیص دشمنان واقعی مقاومت ـ در تمایز از کشورهایی که میتوان با آنها روابط عادی یا حتی سازنده داشت ـ تأکید میکند. نباید نه جایگاه «منجی» برای متحدان بالقوهمان اغراقآمیز شود و نه کاستیهایشان بیش از حد بزرگنمایی گردد. ــــادامه مطلب
ادامه مطلب را در سایت کرانه بخوانید
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
المیادینــــ● حامیان جبهۀ مقاومت در غرب آسیا بهطور قابل درکی از ناتوانی روسیه و چین در ایستادگی کامل در برابر دسیسههای واشنگتن در شورای امنیت سازمان ملل دربارۀ غزه ناامید شدهاند. این امر در ادامۀ ناامیدی سوریه از تعامل سریع روسیه با رژیم الجولانی در دمشق و نیز تداوم روابط مسکو با اسرائیلیها رخ داده است.
● با این حال، در میان نیروهای طرفدار مقاومت، سوءبرداشتهای رایجی دربارۀ قدرتهای بزرگِ موازنهساز در جهان وجود دارد که به ادعاهای نادرستی مبنی بر «فروش» یا «خیانت» رهبران بریکس به مقاومت میانجامد. این سوءبرداشتها شایستۀ توجهاند.
● در کانون این بحث، اصولی قرار دارد که بر تشخیص دشمنان واقعی مقاومت ـ در تمایز از کشورهایی که میتوان با آنها روابط عادی یا حتی سازنده داشت ـ تأکید میکند. نباید نه جایگاه «منجی» برای متحدان بالقوهمان اغراقآمیز شود و نه کاستیهایشان بیش از حد بزرگنمایی گردد. ــــادامه مطلب
۱۸:۰۸
بریکس و جبهۀ مقاومت.mp3
۱۴:۳۵-۱۸.۴۶ مگابایت
چین
المیادین
۱۲:۱۸
#فناوری#یادداشت_ورودی_شماره_هجدهم
جنگ سرد دیجیتال
«سیاسیشدن «داده» ویژگی چشمگیر این منظره است»
• فناوری، از حاشیه به هسته اصلی رقابتهای قدرت جهانی خیز برداشته است. امروزه کشورها با حساسیتی بیسابقه، از وابستگی به فناوریهای خارجی برای سیستمهای حیاتی خود پرهیز میکنند. رقابت استراتژیک بر سر هوش مصنوعی، که با افزایش موانع تجاری، جاهطلبیهای رقیب و تلاش دیوانهوار برای کنترل دادهها و زیرساختها گره خورده، چهره روابط بینالملل را دگرگون کرده است.
• از ممنوعیت شبکههای اجتماعی تا تحریم صادرات نیمههادیها، ردپای منازعات «ژئوفناورانه» در همه جا دیده میشود. در سال ۲۰۲۵، روابط بینالملل همانقدر که متأثر از ژئوپلیتیک سنتی بوده، توسط این شکافهای جدید دیجیتال شکل گرفته است. در این میان، ایالات متحده و چین وارد فاز جدید و خطرناکی از رقابت استراتژیک بر سر هوش مصنوعی و زیرساختهای آن شدهاند.سیاسیشدن دادهها• ویژگی بارز دوره جدید، سیاسیشدن خودِ مفهوم «داده» است. با قدرتمندترشدن سیستمهای هوش مصنوعی، دادههایی که خوراک آنها هستند، به داراییهای استراتژیک ملی تبدیل شدهاند. جریان آزاد اطلاعات که زمانی هنجار محسوب میشد، اکنون زیر سایه مفهوم «حاکمیت دیجیتال» محدود یا ممنوع شده است.
• از اتحادیه اروپا تا چین، دولتها در حال تصویب قوانینی هستند تا دادههای حساس را در داخل مرزهای خود محبوس کنند و عملاً «ابر جهانی» را به «سیلوهای ملی» تکهتکه کنند؛ اکنون فناوری مستقیماً به امنیت ملی گره خورده است.
نبرد بر سر مراکز داده• مراکز داده (Data Centers)، این مزارع عظیم سرور که ۹۵ درصد ترافیک اینترنت جهان را مدیریت میکنند، دیگر صرفاً زیرساختهای فنی نیستند؛ آنها «نیروگاههای عصر دیجیتال» و داراییهای استراتژیک محسوب میشوند. تمرکز ۵۱ درصد از این مراکز در خاک ایالات متحده، هم نماد سلطه دیجیتال این کشور است و هم عامل نگرانی سایرین. این وابستگی، رقابتی جهانی را برای بومیسازیِ مراکز داده رقم زده است.
• امروزه یک «جنگ طلایی» برای جذب مراکز داده، بهویژه در آسیا، در جریان است. دولتها با مشوقهای مالیاتی و تسهیلات ویژه، غولهای فناوری را ترغیب میکنند تا هابهای منطقهای خود را در خاک آنها مستقر کنند. هدف تنها اقتصادی نیست؛ بلکه «تابآوری دیجیتال» در اولویت است. در زمان بحران، کنترل بر دادههای داخلی، به اندازه کنترل بر ذخایر نفت و گاز حیاتی خواهد بود.
• این اهمیت استراتژیک، آسیبپذیریهای جدیدی نیز ایجاد کرده است. زنجیره تأمین قطعات حیاتی این مراکز، از تراشههای پیشرفته تا کابلهای فیبر نوری، اکنون در تیررس جنگهای تجاری و تحریمها قرار دارد. وقتی دسترسی به پردازندههای هوش مصنوعی قطع شود، یک مرکز داده مدرن عملاً فلج میشود؛ واقعیتی که این تأسیسات را از «اتاق سرور» به هدف امنیتی تبدیل کرده است.
شکاف در اکوسیستم جهانی• رقابت آمریکا و چین اکنون ابعادی شبیه به یک «جنگ سرد دیجیتال» یافته است. استراتژی «جدایی فناورانۀ» واشنگتن که از سال ۲۰۲۲ شدت گرفت، با هدف کندکردن صعود چین طراحی شده است. اوج این کمپین در نیمه ۲۰۲۵ بود؛ زمانی که آمریکا با ممنوعیت صادراتِ حتی تراشههای تعدیلشده هوش مصنوعی، آخرین روزنههای دسترسی پکن به سختافزار پیشرفته را مسدود کرد. پیام روشن بود: حفظ برتری سختافزاری به هر قیمت.
• نتیجه، پارهپارهشدن اکوسیستم جهانی فناوری است. متحدان آمریکا تحت فشارند تا بین دو قطب انتخاب کنند. اتحادهای جدیدی مانند «Chip 4» (آمریکا، ژاپن، تایوان، کره جنوبی) در برابر ابتکاراتی همچون «راه ابریشم دیجیتالِ» چین صفآرایی کردهاند. نگرانی اصلی این است که جهان به دو بلوک فناوریِ مجزا با استانداردهای ناسازگار تقسیم شود.
• در آغاز سال 2026، ژئوپلیتیک هوش مصنوعی بر سر یک دوراهی سرنوشتساز ایستاده است. یک مسیر به سمت «پرده آهنین دیجیتال» و جدایی کامل سیستمهای فناوری شرق و غرب میرود؛ جهانی با استانداردهای ناسازگار و شوکهای مداوم.
• مسیر دیگر، تلاش برای یافتن اصول مشترک است. اجلاسهای اخیر نشان میدهد که با وجود رقابت شدید، تمایلی برای ترسیم خطوط قرمز و جلوگیری از درگیری تمامعیار وجود دارد.
مطالب پروندۀ فناوری در شمارۀ هجدهم کرانه را در سایت کرانه بخوانید:
[پارادوکس بهرهوری و بیکاری در عصر هوش مصنوعی؛ بررسی چشمانداز اقتصادی فدرال رزرو در دوران گذار تکنولوژیک](https://karanehmag.ir/p/1241)
[همگرایی چپ و راست علیه زیرساختهای هوش مصنوعی](https://karanehmag.ir/p/1238)
[جهان پساداده؛ اقتصاد دادهمحور چگونه نظم ژئوپلیتیک جهان را از هم گسست؟](https://karanehmag.ir/p/1236)ـــــــــــ
دانلود رایگان مجله در کانال کرانه
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
• فناوری، از حاشیه به هسته اصلی رقابتهای قدرت جهانی خیز برداشته است. امروزه کشورها با حساسیتی بیسابقه، از وابستگی به فناوریهای خارجی برای سیستمهای حیاتی خود پرهیز میکنند. رقابت استراتژیک بر سر هوش مصنوعی، که با افزایش موانع تجاری، جاهطلبیهای رقیب و تلاش دیوانهوار برای کنترل دادهها و زیرساختها گره خورده، چهره روابط بینالملل را دگرگون کرده است.
• از ممنوعیت شبکههای اجتماعی تا تحریم صادرات نیمههادیها، ردپای منازعات «ژئوفناورانه» در همه جا دیده میشود. در سال ۲۰۲۵، روابط بینالملل همانقدر که متأثر از ژئوپلیتیک سنتی بوده، توسط این شکافهای جدید دیجیتال شکل گرفته است. در این میان، ایالات متحده و چین وارد فاز جدید و خطرناکی از رقابت استراتژیک بر سر هوش مصنوعی و زیرساختهای آن شدهاند.سیاسیشدن دادهها• ویژگی بارز دوره جدید، سیاسیشدن خودِ مفهوم «داده» است. با قدرتمندترشدن سیستمهای هوش مصنوعی، دادههایی که خوراک آنها هستند، به داراییهای استراتژیک ملی تبدیل شدهاند. جریان آزاد اطلاعات که زمانی هنجار محسوب میشد، اکنون زیر سایه مفهوم «حاکمیت دیجیتال» محدود یا ممنوع شده است.
• از اتحادیه اروپا تا چین، دولتها در حال تصویب قوانینی هستند تا دادههای حساس را در داخل مرزهای خود محبوس کنند و عملاً «ابر جهانی» را به «سیلوهای ملی» تکهتکه کنند؛ اکنون فناوری مستقیماً به امنیت ملی گره خورده است.
نبرد بر سر مراکز داده• مراکز داده (Data Centers)، این مزارع عظیم سرور که ۹۵ درصد ترافیک اینترنت جهان را مدیریت میکنند، دیگر صرفاً زیرساختهای فنی نیستند؛ آنها «نیروگاههای عصر دیجیتال» و داراییهای استراتژیک محسوب میشوند. تمرکز ۵۱ درصد از این مراکز در خاک ایالات متحده، هم نماد سلطه دیجیتال این کشور است و هم عامل نگرانی سایرین. این وابستگی، رقابتی جهانی را برای بومیسازیِ مراکز داده رقم زده است.
• امروزه یک «جنگ طلایی» برای جذب مراکز داده، بهویژه در آسیا، در جریان است. دولتها با مشوقهای مالیاتی و تسهیلات ویژه، غولهای فناوری را ترغیب میکنند تا هابهای منطقهای خود را در خاک آنها مستقر کنند. هدف تنها اقتصادی نیست؛ بلکه «تابآوری دیجیتال» در اولویت است. در زمان بحران، کنترل بر دادههای داخلی، به اندازه کنترل بر ذخایر نفت و گاز حیاتی خواهد بود.
• این اهمیت استراتژیک، آسیبپذیریهای جدیدی نیز ایجاد کرده است. زنجیره تأمین قطعات حیاتی این مراکز، از تراشههای پیشرفته تا کابلهای فیبر نوری، اکنون در تیررس جنگهای تجاری و تحریمها قرار دارد. وقتی دسترسی به پردازندههای هوش مصنوعی قطع شود، یک مرکز داده مدرن عملاً فلج میشود؛ واقعیتی که این تأسیسات را از «اتاق سرور» به هدف امنیتی تبدیل کرده است.
شکاف در اکوسیستم جهانی• رقابت آمریکا و چین اکنون ابعادی شبیه به یک «جنگ سرد دیجیتال» یافته است. استراتژی «جدایی فناورانۀ» واشنگتن که از سال ۲۰۲۲ شدت گرفت، با هدف کندکردن صعود چین طراحی شده است. اوج این کمپین در نیمه ۲۰۲۵ بود؛ زمانی که آمریکا با ممنوعیت صادراتِ حتی تراشههای تعدیلشده هوش مصنوعی، آخرین روزنههای دسترسی پکن به سختافزار پیشرفته را مسدود کرد. پیام روشن بود: حفظ برتری سختافزاری به هر قیمت.
• نتیجه، پارهپارهشدن اکوسیستم جهانی فناوری است. متحدان آمریکا تحت فشارند تا بین دو قطب انتخاب کنند. اتحادهای جدیدی مانند «Chip 4» (آمریکا، ژاپن، تایوان، کره جنوبی) در برابر ابتکاراتی همچون «راه ابریشم دیجیتالِ» چین صفآرایی کردهاند. نگرانی اصلی این است که جهان به دو بلوک فناوریِ مجزا با استانداردهای ناسازگار تقسیم شود.
• در آغاز سال 2026، ژئوپلیتیک هوش مصنوعی بر سر یک دوراهی سرنوشتساز ایستاده است. یک مسیر به سمت «پرده آهنین دیجیتال» و جدایی کامل سیستمهای فناوری شرق و غرب میرود؛ جهانی با استانداردهای ناسازگار و شوکهای مداوم.
• مسیر دیگر، تلاش برای یافتن اصول مشترک است. اجلاسهای اخیر نشان میدهد که با وجود رقابت شدید، تمایلی برای ترسیم خطوط قرمز و جلوگیری از درگیری تمامعیار وجود دارد.
۱۵:۴۳
#یادداشت
اقتصاد، حسابداری نیست
«برنامه اقتصادیِ دولت برای کنترلِ نقدینگی چگونه منجر به افزایش تورم میشود؟»
محمدرضا هدایتی ــــ● بازگشت عبدالناصر همتی به ریاست کل بانک مرکزی و بازآرایی تیم اقتصادی دولت در آستانۀ تدوین لایحه بودجه ۱۴۰۵، حامل پیامی صریح و البته نگرانکننده برای آینده اقتصاد سیاسی ایران است: تأکید بر تداوم سیاستهای انفعالی دولت و سپردن سکان اقتصاد به تنظیمات مکانیکی و فرمولهای انتزاعی.
● تیم اقتصادی دولت چهاردهم، مهار تورم را نهتنها اولویت، بلکه «یگانه مأموریت» خود تعریف کرده و بر این فرضِ خوشبینانه استوار است که با ابزارهای متعارف پولی و مالی، نظیر کنترل ترازنامه بانکها و انضباط بودجهای، میتوان تعادل را به بازاری بازگرداند که در واقعیت، با معادلات پیچیدۀ قدرت و سیاست در هم آمیخته است.
● بنیادیترین خطای راهبردی تیم اقتصادی دولت، گرفتاری در دام یک «توهمِ کارشناسی» است. آنها تصور میکنند بودجه صرفاً یک سند حسابداری برای ترازکردن دخلوخرج است ...ــــادامه مطلب
ادامه مطلب را در سایت کرانه بخوانید
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
● تیم اقتصادی دولت چهاردهم، مهار تورم را نهتنها اولویت، بلکه «یگانه مأموریت» خود تعریف کرده و بر این فرضِ خوشبینانه استوار است که با ابزارهای متعارف پولی و مالی، نظیر کنترل ترازنامه بانکها و انضباط بودجهای، میتوان تعادل را به بازاری بازگرداند که در واقعیت، با معادلات پیچیدۀ قدرت و سیاست در هم آمیخته است.
● بنیادیترین خطای راهبردی تیم اقتصادی دولت، گرفتاری در دام یک «توهمِ کارشناسی» است. آنها تصور میکنند بودجه صرفاً یک سند حسابداری برای ترازکردن دخلوخرج است ...ــــادامه مطلب
۱۸:۳۰
اقتصاد، حسابداری نیست.mp3
۰۸:۱۷-۱۰.۴ مگابایت
#یادداشت
۱۸:۳۵
#فناوری
جهان پساداده
«اقتصاد دادهمحور چگونه نظم ژئوپلیتیک جهان را از هم گسست؟»
علی مظفریفرد / پژوهشگر مرکز نوآوری کوثرــــ● پرده صفر: طلوعدر اواخر دهۀ ۲۰۰۰، همزمان با خروج جهان از خاکستر بحران مالی ۲۰۰۸–۲۰۰۹، مجموعهای از نوآوریهای فناورانه ظهور کرد که حجمی نجومی از داده را تولید و ابزارهای بهرهبرداری از آن را فراهم ساخت. در این دوران، دادهها از یک محصول جانبی و کمارزش تجاری، به «نفت جدید» و سرمایهای حیاتی برای تار و پود اقتصاد نوین بدل شدند.
● این گذار تاریخی بر پایۀ سه پیشرفت کلیدی استوار بود که در اوج دوران تکقطبی و در قلمروی ایالات متحده شکل گرفتند: توسعه «یادگیری عمیق» (Deep Learning) توسط جفری هینتون در سال ۲۰۰۶؛ عرضه آیفون توسط اپل در سال ۲۰۰۷؛ و استفاده پیشگامانه از واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) برای شبکههای عصبی توسط اندرو انگ در استنفورد (۲۰۰۹). پیامد این تحولات، طلوع عصری بود که اریک اشمیت، مدیرعامل وقت گوگل، در سال ۲۰۱۰ آن را دوران «رایانش همراه» نامید...
ــــادامه مطلب
ادامه مطلب را در سایت کرانه بخوانید
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
● این گذار تاریخی بر پایۀ سه پیشرفت کلیدی استوار بود که در اوج دوران تکقطبی و در قلمروی ایالات متحده شکل گرفتند: توسعه «یادگیری عمیق» (Deep Learning) توسط جفری هینتون در سال ۲۰۰۶؛ عرضه آیفون توسط اپل در سال ۲۰۰۷؛ و استفاده پیشگامانه از واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) برای شبکههای عصبی توسط اندرو انگ در استنفورد (۲۰۰۹). پیامد این تحولات، طلوع عصری بود که اریک اشمیت، مدیرعامل وقت گوگل، در سال ۲۰۱۰ آن را دوران «رایانش همراه» نامید...
ــــادامه مطلب
۱۱:۵۳
جهان پساداده.mp3
۱۸:۱۹-۲۳.۵۹ مگابایت
#فناوری
۱۱:۵۶
بازارسال شده از علم و سیاست
وفاداری پیشدستانه؛ تنها راه شکست کودتای نرم
۱۸:۰۱