دیــروز یـه مــغازه میـوه فــروش سر زدم، اجازه گرفتم و نــزدیک یک ساعترفتار، گفـتــارو روش کارش رو بررسی کردم.
منــطقه، منــطقهی نســـبتاً پـولداری بــود و معــمولاً کـســی از جناب آقای کریمی قیمت میوهرو نمیپرسید

یـه شخصی باوقار و متین و بلدِکار وارد مـغازه شد، در سال ۸۲خودش شاگرد میوهفروشی بودو بعد هم خودش صاحب مغازهبـزرگ، بـرای همین گفتم بلدکار.
بدونپرسیدن، این میوهها چند؟ شـروع بـه جـمع کـردن کرد و بعداز کشیدن، کارت رو داد و بــدون هیچ پرسوجویی ازمبلغ، سریعکارت کشیده شد.
و گفت: مناهل اینمحلههستمو چون دیدم شما مغازه بازکـردیدگفتمباید از شما خریدکنم وهمه جوره حمایت کنم.
خیلی هم خوب، آفرین و رفت
ماجرا چیه؟ بزارید بقیش رو بعداً میگم، منم 
منــطقه، منــطقهی نســـبتاً پـولداری بــود و معــمولاً کـســی از جناب آقای کریمی قیمت میوهرو نمیپرسید
یـه شخصی باوقار و متین و بلدِکار وارد مـغازه شد، در سال ۸۲خودش شاگرد میوهفروشی بودو بعد هم خودش صاحب مغازهبـزرگ، بـرای همین گفتم بلدکار.
بدونپرسیدن، این میوهها چند؟ شـروع بـه جـمع کـردن کرد و بعداز کشیدن، کارت رو داد و بــدون هیچ پرسوجویی ازمبلغ، سریعکارت کشیده شد.
و گفت: مناهل اینمحلههستمو چون دیدم شما مغازه بازکـردیدگفتمباید از شما خریدکنم وهمه جوره حمایت کنم.
خیلی هم خوب، آفرین و رفت
۳۰۸
۱:۵۸