خدای ابراهیم، سرباز گمنامش را از میان این امت بزرگ، یک زن انتخاب می کند (هاجر)، یک مادر آن هم یک کنیز! یعنی موجودی که در نظام های بشری از هر فخری عاری بوده است. آری! در این مکتب این چنین انقلاب می کنند.
در این مذهب این چنین زن را آزاد می سازند؛ و اکنون باز خدای ابراهیم فاطمه را انتخاب کرده است. با فاطمه، دختر به عنوان وارث مفاخر خاندان خویش و صاحب ارزشهای نیاکان خویش و ادامه شجره تبار و اعتبار پدر، جانشین پسر می شود.
فاطمه فاطمه است دکتر علی شریعتی
@ketaab
در این مذهب این چنین زن را آزاد می سازند؛ و اکنون باز خدای ابراهیم فاطمه را انتخاب کرده است. با فاطمه، دختر به عنوان وارث مفاخر خاندان خویش و صاحب ارزشهای نیاکان خویش و ادامه شجره تبار و اعتبار پدر، جانشین پسر می شود.
فاطمه فاطمه است دکتر علی شریعتی
@ketaab
۲:۰۰
ما پرچم حق طلبی مولایمان علی را به دوش می کشیم، بی آنکه او را دیده باشیم. شرط پیوستن به یک نهضت، ملاقات با سران آن نهضت نیست، بل برداشتن محصول مبارزه ی افراد آن نهضت است. آقای ما حسین برای این حسین نشده است که ما او را دیده ایم، دستش را بوسیده ایم، در آغوشش گرفته ایم، خاک پایش را سرمه ی چشمانمان کرده ایم؛ یا او از نقشه هایی که برای رهایی فرزندانش دارد چیزهایی به ما گفته است.
نه! ما حسین را دوست داریم به خاطر آنکه با نام او عظر نجابت در فضا پراکنده می شود. عطر ایمان، عطر مقاومت در برابر ظلم از این سو تا آن سوی جهان از زمین تا ستارگان. حسین، حسین نشد برای آنکه آفتاب حضورش سرمازدگان بی پناه را گرم کند، داغ کند و بسوزد. بل حسین شد بخاطر حضور ازلی اش در ذهن هرکس که می خواهد در راه عدالت شمشیر بزند.
بر جاده های آبی سرخ نادر ابراهیمی
@ketaab
نه! ما حسین را دوست داریم به خاطر آنکه با نام او عظر نجابت در فضا پراکنده می شود. عطر ایمان، عطر مقاومت در برابر ظلم از این سو تا آن سوی جهان از زمین تا ستارگان. حسین، حسین نشد برای آنکه آفتاب حضورش سرمازدگان بی پناه را گرم کند، داغ کند و بسوزد. بل حسین شد بخاطر حضور ازلی اش در ذهن هرکس که می خواهد در راه عدالت شمشیر بزند.
بر جاده های آبی سرخ نادر ابراهیمی
@ketaab
۱۱:۴۰
در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه ی دیگری از جهان، انسان های زیادی گرسنه اند. اگر ژان پل سارتر بود میگفت من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض می کردم: من نمیدانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمی آید.
ولی سارتر می گفت این منم که انتخاب کرده ام بی خبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه ی خاص فقط بنویسم.
می توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کرده ام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه می کنم و آنچه انتخاب می کنم که نادیده بگیرم، مسئولم.
روان درمانی اگزیستانسیال اروین د. یالوم
@ketaab
ولی سارتر می گفت این منم که انتخاب کرده ام بی خبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه ی خاص فقط بنویسم.
می توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کرده ام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه می کنم و آنچه انتخاب می کنم که نادیده بگیرم، مسئولم.
روان درمانی اگزیستانسیال اروین د. یالوم
@ketaab
۲۰:۵۹
عامه مردمان مشتاق دیدار انسان هایی بزرگند و اگر دقایقی چند از نزدیک، شاهزاده ای یا شهبانوی محبوبی، یا شاعر و حکیم و دانشمند بزرگی را ببینند یا با او صحبت کنند همه عمر از آن به افتخار یاد می کنند و اغلب آرزو دارند که ای کاش ما در زمان فلان حکیم یا شاعر یا قدیس یا پیامبر می بودیم و از نزدیک با او صحبت می داشتیم و گاه از رسیدن به حضور بزرگان با الفاظ پر شکوه مانند باریافتن و افتخار حضور داشتن یاد می کنند.
در حالی که انسان های بزرگ خود در آن اطاقک های کوچک که قفسه کتاب نام دارد در انتظار ایستاده اند تا به حضور هرکس که ایشان را راه دهد بار یابند و آدمیان اغلب به سبب اشتغالات باطل و ازدحام تعلقات خاکی فرصتی برای دیدار با ایشان ندارند. کتاب های خوب حاصل والاترین نقطه های عمر بزرگان جهان است.
سیصد و شصت و پنج روز با سعدی حسین الهی قمشه ای
@ketaab
در حالی که انسان های بزرگ خود در آن اطاقک های کوچک که قفسه کتاب نام دارد در انتظار ایستاده اند تا به حضور هرکس که ایشان را راه دهد بار یابند و آدمیان اغلب به سبب اشتغالات باطل و ازدحام تعلقات خاکی فرصتی برای دیدار با ایشان ندارند. کتاب های خوب حاصل والاترین نقطه های عمر بزرگان جهان است.
سیصد و شصت و پنج روز با سعدی حسین الهی قمشه ای
@ketaab
۲۱:۰۷
کتاب را هرگز کسی نمی خواند. در خلال کتاب ها ما خود را می خوانیم، خواه برای کشف و خواه برای بررسی خود. و آنان که دید عینی تری دارند بیشتر دچار پندارند. بزرگ ترین کتاب آن نیست که پیامش، بسان تلگرامی روی نوار کاغذ، در مغز نقش می بندد، بل آنکه ضربه ی جانبخش وی زندگی های دیگری را بیدار کند و آتش خود را که از همه گون درخت مایه می گیرد از یکی به دیگری سرایت دهد و پس از آنکه آتش سوزی درگرفت، از جنگلی به جنگل دیگر خیز بردارد.
سفر درونی رومن رولان
@ketaab
سفر درونی رومن رولان
@ketaab
۲۱:۱۹
روانشناس ها چنان راحت تجویز می کنند گذشته را کنار بگذارید! یا به گذشته فکر نکنید! که گاهی با خودم می اندیشم شاید آنها در دنیای ما و با عواطف انسانی زندگی نکرده اند!
گذشته شامل لحظاتی است که ما آنها را دقیقه به دقیقه زندگی کرده ایم، آنقدر که ناخودآگاه به حافظه مان چسبیده اند و به شکل عضو ثابتی از زندگی درآمده اند که بدون آن حافظه لنگ می زند!
مثل این که از شما بخواهند معده تان را درآورید و بدون آن زندگی کنید! نمی شود! چون حیات تان بدان وابسته است.
بیهوده کریستین بوبن@ketaab
گذشته شامل لحظاتی است که ما آنها را دقیقه به دقیقه زندگی کرده ایم، آنقدر که ناخودآگاه به حافظه مان چسبیده اند و به شکل عضو ثابتی از زندگی درآمده اند که بدون آن حافظه لنگ می زند!
مثل این که از شما بخواهند معده تان را درآورید و بدون آن زندگی کنید! نمی شود! چون حیات تان بدان وابسته است.
بیهوده کریستین بوبن@ketaab
۱۹:۵۶
از گورخر پرسیدم: آیا تو سیاه هستی با خط های سفید یا که سفیدی با خط های سیاه؟
و گورخر از من پرسید: آیا تو خوبی با عادت های بد یا که بدی با عادت های خوب؟
آیا آرامی بعضی وقت ها شلوغ یا شلوغی بعضی وقتا آرام؟
آیا شادی بعضی روزها غمگین یا غمگینی بعضی وقتا شاد؟
و همچنان پرسید و پرسید و پرسید.
دیگر هیچوقت از گورخری درباره رنگ پوستش نخواهم پرسید!
پاک کن جادویی شل سیلور استاین
@ketaab
و گورخر از من پرسید: آیا تو خوبی با عادت های بد یا که بدی با عادت های خوب؟
آیا آرامی بعضی وقت ها شلوغ یا شلوغی بعضی وقتا آرام؟
آیا شادی بعضی روزها غمگین یا غمگینی بعضی وقتا شاد؟
و همچنان پرسید و پرسید و پرسید.
دیگر هیچوقت از گورخری درباره رنگ پوستش نخواهم پرسید!
پاک کن جادویی شل سیلور استاین
@ketaab
۲۰:۰۴
روزی اسب مالکی را می دزدند. فردای آن روز در تمام روزنامه ها آگهی ای با این مضمون چاپ می شود: اگر اسبم را به من باز نگردانید، مجبور می شوم به همان تدبیر تندی که روزگاری پدرم در چنین موردی اندیشید روی بیاورم. تهدید او موثر واقع شد. دزد که متوهم شده بود و مکافاتی بس وحشتناک را برای خود پیش بینی میکرد مخفیانه اسب را بازگرداند.
مالک که از سرانجام کار خوشحال شده بود، رضایتش را از این که مجبور نشده بود از پدرش تقلید کند با رفقایش درمیان گذاشت. دوستانش از او سوال کردند؛ حالا بگید ببینم؛ پدر شما برای همچین موردی چه کار کرد پس بذارین براتون تعریف کنم... وقتی که اسبش رو تو مسافرخانه دزدیدن، او زین اسب روپشتش گذاشت و پیاده برگشت خونه. قسم می خورم اگه دزده اینقدر خیر و وظیفه شناس نمی بود، من هم دقیقا همین کار رو میکردم!
صد داستان آنتوان چخوف
@ketaab
مالک که از سرانجام کار خوشحال شده بود، رضایتش را از این که مجبور نشده بود از پدرش تقلید کند با رفقایش درمیان گذاشت. دوستانش از او سوال کردند؛ حالا بگید ببینم؛ پدر شما برای همچین موردی چه کار کرد پس بذارین براتون تعریف کنم... وقتی که اسبش رو تو مسافرخانه دزدیدن، او زین اسب روپشتش گذاشت و پیاده برگشت خونه. قسم می خورم اگه دزده اینقدر خیر و وظیفه شناس نمی بود، من هم دقیقا همین کار رو میکردم!
صد داستان آنتوان چخوف
@ketaab
۷:۲۷
در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است. تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد می تواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند. میبایست انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است.
پس زندگی کنید و خوشبخت باشید. هرگز فراموش نکنید که تا روزی که خداوند بخواهد آینده انسان را آشکار کند، همه شناخت انسان درد وکلمه خلاصه میشود: صبر، امید...
کنت دو مونت کریستو الکساندر دوما
@ketaab
پس زندگی کنید و خوشبخت باشید. هرگز فراموش نکنید که تا روزی که خداوند بخواهد آینده انسان را آشکار کند، همه شناخت انسان درد وکلمه خلاصه میشود: صبر، امید...
کنت دو مونت کریستو الکساندر دوما
@ketaab
۷:۳۲
نزدیک به زمین زندگی کنید. همواره ساده بیندیشید.
در مشاجرات، عادل و بخشنده باشید. در حکومت، سعی در فرمانروایی و سلطه نداشته باشید. در کار، آن چیزی را انجام دهید که از آن لذت می برید. در زندگی خانوادگی، همیشه در دسترس و حاضر باشید. وقتی از اینکه خودتان هستید خوشنودید و از رقابت و مقایسه دست کشیدید، همگان به شما احترام می گذارند.
تائو ت چینگ لائو تزو
@ketaab
در مشاجرات، عادل و بخشنده باشید. در حکومت، سعی در فرمانروایی و سلطه نداشته باشید. در کار، آن چیزی را انجام دهید که از آن لذت می برید. در زندگی خانوادگی، همیشه در دسترس و حاضر باشید. وقتی از اینکه خودتان هستید خوشنودید و از رقابت و مقایسه دست کشیدید، همگان به شما احترام می گذارند.
تائو ت چینگ لائو تزو
@ketaab
۱۳:۲۹
آن کس که دیگری را تنها به سبب زیبایی های ظاهری اش دوست می دارد، دیر یا زود درمی یابد که اولا دیگرانی غیر از محبوب او از این زیبایی، حتی گاه به مراتب بیشتر، بهره مند هستند؛ و ثانیا زیبایی ظاهری اگرچه دلرباست، اما در برابر انواع کمالات دیگر رنگ می بازد.
به محض آنکه فرد درمی یابد که جمال زوال پذیر است و زیبایی هایی بس والاتر نیز در این عالم وجود دارد، دیر یا زود ترجیح خواهد داد که سعادت خود را با این امر فانی شونده و فرومایه پیوند نزند بلکه از نردبان عشق پله ای بالاتر بیاید و به زیبایی های برتر و ماندگارتری دل ببندد.
درباره عشق مارتا نوسباوم
@ketaab
به محض آنکه فرد درمی یابد که جمال زوال پذیر است و زیبایی هایی بس والاتر نیز در این عالم وجود دارد، دیر یا زود ترجیح خواهد داد که سعادت خود را با این امر فانی شونده و فرومایه پیوند نزند بلکه از نردبان عشق پله ای بالاتر بیاید و به زیبایی های برتر و ماندگارتری دل ببندد.
درباره عشق مارتا نوسباوم
@ketaab
۱۸:۵۹
گفتم: عشق نمی دانم چیست، بی تجربه ام، تازه کارم، نمی دانم اینطور خواستن اسمش عشق است یا چیز دیگر، فقط سخت می خواهمش.
+ سخت خواستن، می تواند عشق باشد!
گفته اند به شرط آنکه سخت بماند و نرم.
+ اما اگر او تو را نخواهد؟
گریه کنان می روم پی کارم، دوست داشتن یک طرفه می شود اما به ضرب تهدید نمی شود! اگر نخواهد و بدانم که هرگز نخواهد خواست، گریه کنان کوله بارم را برمی دارم و می روم، فقط همین!
+ اگر گریه کنان بروی، تا کی گریه می کنی؟
_ نمی دانم آقا، پیشاپیش چطور بگویم؟ برای گریستن برنامه ریزی نکرده ام!
یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی
@ketaab
+ سخت خواستن، می تواند عشق باشد!
گفته اند به شرط آنکه سخت بماند و نرم.
+ اما اگر او تو را نخواهد؟
گریه کنان می روم پی کارم، دوست داشتن یک طرفه می شود اما به ضرب تهدید نمی شود! اگر نخواهد و بدانم که هرگز نخواهد خواست، گریه کنان کوله بارم را برمی دارم و می روم، فقط همین!
+ اگر گریه کنان بروی، تا کی گریه می کنی؟
_ نمی دانم آقا، پیشاپیش چطور بگویم؟ برای گریستن برنامه ریزی نکرده ام!
یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی
@ketaab
۱۸:۵۵
سقف آزادی، رابطه ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد؛ در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند، مردم عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایین تر می آیند و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمرشان خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
بیچارگانفئودور داستایوفسکی@ketaab
وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند، مردم عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایین تر می آیند و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمرشان خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
بیچارگانفئودور داستایوفسکی@ketaab
۱۱:۵۶
دنبالش وارد خانه شدم.
تابلویی با جمله ی "خانه، جایی ست که قلبت آنجاست"، جلوی در آویزان بود.کمی بعد فهمیدم کل خانه پر از این تابلوهاست. بالای جالباسی نوشته شده بود: "پیدا کردن دوست خوب، سخت است و فراموش کردنش غیرممکن."
روی یکی از کوسن های اتاق پذیرایی که با وسایل قدیمی و عتیقه ای تزیین شده بود، خواندم: "از میان سختی ها، عشق می روید."
وقتی دید من دارم همه ی این نوشته ها را می خوانم، برایم توضیح داد: "بابا و مامان من، بهشون می گن دلگرمی و همه ی خونه پر از این جمله هاست."
خطای ستارگان بخت ما جان گرین
@ketaab
تابلویی با جمله ی "خانه، جایی ست که قلبت آنجاست"، جلوی در آویزان بود.کمی بعد فهمیدم کل خانه پر از این تابلوهاست. بالای جالباسی نوشته شده بود: "پیدا کردن دوست خوب، سخت است و فراموش کردنش غیرممکن."
روی یکی از کوسن های اتاق پذیرایی که با وسایل قدیمی و عتیقه ای تزیین شده بود، خواندم: "از میان سختی ها، عشق می روید."
وقتی دید من دارم همه ی این نوشته ها را می خوانم، برایم توضیح داد: "بابا و مامان من، بهشون می گن دلگرمی و همه ی خونه پر از این جمله هاست."
خطای ستارگان بخت ما جان گرین
@ketaab
۵:۵۷
آدم باید کتابهایی بخواند که گازش می گیرند و نیشش میزنند.اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمه مان و بیدارمان نکند، پس چرا میخوانمیش؟ که به قول تو حال مان خوش بشود؟ بدون کتاب هم که میشود خوش حال بود.تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حال مان را خوش میکند. ما اما نیاز به کتابخونه، نیاز به کتابهایی داریم که مثل یک ناخوش حالیِ سخت دردناک متاثرمان کن؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم، دور از همه ی آدمها، مثل یک خودکشی. کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزده ی درونمان!
نامه به پدر فرانتس کافکا
@ketaab
نامه به پدر فرانتس کافکا
@ketaab
۹:۲۵
برعکس عمل کن! ده روز، به جای اینکه احساسِ یک آدم ضعیف و غمگین را داشته باشی. احساسِ یک انسانِ با اقتدار و قوی را داشته باش و از تهِ دل اقتدار و شادی را حس کن.
+ یعنی به خودم دروغ بگویم؟!
چه فکر کنی ضعیف هستی و چه قوی، درهر دو صورت داری به خودت دروغ میگویی، پس چه بهتر که دروغِ باارزشی باشد.
+ این کار چه سودی دارد؟!
جهانت را به سمتِ آنچه که رفتار میکنی سوق میدهد.
سفر به دیگر سو کارلوس کاستاندا
@ketaab
+ یعنی به خودم دروغ بگویم؟!
چه فکر کنی ضعیف هستی و چه قوی، درهر دو صورت داری به خودت دروغ میگویی، پس چه بهتر که دروغِ باارزشی باشد.
+ این کار چه سودی دارد؟!
جهانت را به سمتِ آنچه که رفتار میکنی سوق میدهد.
سفر به دیگر سو کارلوس کاستاندا
@ketaab
۱۳:۰۴
یک بار به مترسکی گفتم :لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شدهای؟
گفت: لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمیشوم.
دَمی اندیشیدم و گفتم :درست است؛ چونکه من هم مزه این لذت را چشیدهام.
گفت: فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را میشناسند.
آنگاه من از پیشِ او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردنِ من.یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.
هنگامی که باز از کنارِ او میگذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرِ کلاهش لانه میسازند...!
پیامبر و دیوانه جبران خلیل جبران
@ketaab
گفت: لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمیشوم.
دَمی اندیشیدم و گفتم :درست است؛ چونکه من هم مزه این لذت را چشیدهام.
گفت: فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را میشناسند.
آنگاه من از پیشِ او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردنِ من.یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.
هنگامی که باز از کنارِ او میگذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرِ کلاهش لانه میسازند...!
پیامبر و دیوانه جبران خلیل جبران
@ketaab
۱۴:۲۹
فلسفه باید ایجاد گرما و حرکت نماید، باید تاثیرگذار باشد و بر به شدن وضعیت بشر یاری رسان باشد. سقراط باید در آدم "حل" شود، تا انسانی همانند مارکوس ارلئوس پدید آیدبه گفتهای دیگر، از وجود انسان نیکخو، انسان خردپیشه برآید و "بهشت موعود" بدل به "مدرسه" شود.
دانش باید توام با راستی و همراهی باشد. لذت بردن چه هدف حقیر و بی ارزشی است. در اندیشه کردن است که روح آدمی به پیروزی دست مییازد. رسالت واقعی فلسفه در آن است که اندیشیدن را برای رفع تشنگی انسان به حرکت درآورد، معرفت الهی را همانند اکسیر به دست همه ابنای بشر رساند، وجدان هر آدمی را برانگیخته کند، عشق به دانش را در جان و دل همه بنشاند و وجدان و علم را در کنار هم بنهد.
اخلاق به خودی خود چیزی نیست و شکوفایی حقایق اندیشه و مداقه باید ختم به عمل شود؛ بنابراین کمال مطلوب انسان به مرحله عمل رسیدن است، آن هم به شکلی که روح بتواند در آن فضا تنفس کند، آن را فهمیده و مزه اش را بچشد. چنین غایت مطلوبی است که محق بگوید: این را بگیرید، این گوشت من و خون من است. عقل و خرد آیینی مقدس است. تنها در آن صورت میتوان گفت که بیهوده و بی نتیجه نبوده و باعث پیوستگی و یکی شدن آحاد بشری میشود. دراین حال فلسفه، صفت "الهی" مییابد.
بینوایان ویکتور هوگو
@ketaab
دانش باید توام با راستی و همراهی باشد. لذت بردن چه هدف حقیر و بی ارزشی است. در اندیشه کردن است که روح آدمی به پیروزی دست مییازد. رسالت واقعی فلسفه در آن است که اندیشیدن را برای رفع تشنگی انسان به حرکت درآورد، معرفت الهی را همانند اکسیر به دست همه ابنای بشر رساند، وجدان هر آدمی را برانگیخته کند، عشق به دانش را در جان و دل همه بنشاند و وجدان و علم را در کنار هم بنهد.
اخلاق به خودی خود چیزی نیست و شکوفایی حقایق اندیشه و مداقه باید ختم به عمل شود؛ بنابراین کمال مطلوب انسان به مرحله عمل رسیدن است، آن هم به شکلی که روح بتواند در آن فضا تنفس کند، آن را فهمیده و مزه اش را بچشد. چنین غایت مطلوبی است که محق بگوید: این را بگیرید، این گوشت من و خون من است. عقل و خرد آیینی مقدس است. تنها در آن صورت میتوان گفت که بیهوده و بی نتیجه نبوده و باعث پیوستگی و یکی شدن آحاد بشری میشود. دراین حال فلسفه، صفت "الهی" مییابد.
بینوایان ویکتور هوگو
@ketaab
۱۹:۲۶
یک مستبد ابله با زنجیرهای آهنی میتواند بردگاناش را به انقیاد درآورد؛ اما سیاستمدار حقیقی، آنان را با زنجیری از ایدههای خودشان به مراتب محکمتر به بند میکشد؛ او اولین حلقه زنجیر را به سطح ثابتِ عقل وصل کرده است و از آن جا که از حلقههای بافته این زنجیر بیخبریم و تصور میکنیم خودمان آن را ساختهایم، این زنجیر به مراتب محکمتر است؛ ناامیدی و زمان، زنجیرهای آهنی و فولادی را میفرساید اما نمیتواند هیچ گزندی بر پیوند عادیِ ایدهها وارد آورد، بلکه آن را مستحکمتر نیز میسازد؛ بر الیافِ نرم مغز، بنیانِ تزلزل ناپذیرِ استوارترین امپراتوری ها بنا میشود.
مراقبت و تنبیه میشل فوکو @ketaab
مراقبت و تنبیه میشل فوکو @ketaab
۵:۱۱
خيال كردهايم كه در زمين خودمان دانشگاه ساختهايم و نيرو می پرورانيم و آيندهسازان، مملكت را زير و زبر مى كنند و انقلابِ فرهنگی و توسعه علمی و مشتی محكم. اما ديديم كه اولين سوراخِ پذيرش كه باز شد، بهترين نيروهایمان ،ظرفِ سه سوت كندند و رفتند و به قولِ متواتر فرار كردند... اصلا فراری در كار نيست.فرار از كجا به كجا؟ جهان سوم موظف است تا مقطعِ كارشناسی، برای جهانِ اول نيرو تربيت كند، ارشد و دكترايش را هم شايد بعدتر به برنامهمان اضافه كنند! بعد حضراتِ از ما بهتران خودشان دست به گزينش و انتخاب میزنند و چاق و چلهها را سوا میكنند. به همين راحتی
نشت نشا رضا امیرخانی
@ketaab
نشت نشا رضا امیرخانی
@ketaab
۱۲:۳۳