از منظر حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای(مدّظلّهالعالی)
@ketabaazz
۱۲:۲۴
کتاب باز
وعدهی الهی این است که اگر اهل حق پای حق خودشان بایستند، حق پیروز خواهد شد. در همه ی مراحل این طور است. در دوران انقلاب این را تجربه کردید، در دوران جنگ تجربه کردید، در دوران اسارت تجربه کردید، در دوران بعد از پایان جنگ که ملت ایران در صدد بنای دوبارهی کشور خود برآمد این را تجربه کردید؛ در آینده هم باید این را یقین داشته باشید که عملی است.هرجا دیدید که دشمنی زورگویی میکند، در مقابل او بایستید. این، وظیفهی آحاد مردم، دولتمردان، نمایندگان مردم و کسانی است که این مملکت مسئولیتی را به آنها سپرده است. در مقابل دشمن متجاوز، در مقابل زورگوی ظالم، در مقابل استکباری که امروز بر ارزشهای الهی و معنوی طغیان کرده است که مظهرش هم دولت طاغوت و طغیانگر آمریکا است کوتاه نیایید. قدرتهای مادی، هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. با ملتی که ایستاده و به نیروی خود تکیه کرده است، هیچ کاری نمیتوانند بکنند. همهی راهها به روی آنها بسته است.
برشی از کتاب #اندیشه_مقاومت از منظر حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای(مدّظلّهالعالی) @ketabaazz
۱۲:۳۰
۱۰:۱۳
۱۰:۳۲
۱۰:۳۴
۱۲:۵۶
۱۰:۴۰
شناخت دشمن و روشهای مقابله با آن در اندیشهی حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای(قدسسره)»
۱۰:۴۲
۶:۴۳
– بیانات رهبر شهید در دیدار جمعی از دانشجویان/ ۱۳۹۷/۰۳/۰۷
۶:۴۴
۶:۴۰
برشی از کتاب امید همچنان باقیست
هنگامی که یکی از داعشیها با هیئتی مشمئزکننده وارد اتوبوس شد، استرس و اضطرابم را پنهان نکردم و تمایل داشتم بیهوش شوم. بوی او شبیه بوی گوسفند بود که با روغن گندیده قاطی شده بود. انگشتانش با ریش بلندش که دارای موهای فرفری و پراکنده بود، بازی میکرد. به صندلی ما نزدیک شد و به کارتهای ما نگاه عمیقی کرد. بعد ناگهان گفت: «این چیه؟»🧾
قلبم به شدت به تپش درآمد و احساس کردم بین دو پایم غلتید. چشمانم را تا جای ممکن باز کردم و فکر کردم لو رفتهام. صحبتی نکردم. هیچکس از ما چیزی نگفت. او مرا مخاطب قرار داد: «این چه بویی است، زن؟ آیا عطر استعمال میکنی؟ نمیدانی بویی که از زن خارج شده از خانهاش منتشر میشود به مثابه دعوت به سوی زنا هست؟ چرا این خودنمایی و آرایش؟ این جایز نیست! این جایز نیست!» 
این حرفها را میزد و با دستان تیرهاش به سوی صورتش نشانه میرفت. در حالی که خودم را جمع و جور میکردم و تلاش میکردم آهسته و با صدایی بسیار آرام صحبت کنم، گفتم: «این عطر نیست که من برای خروج از خانه استفاده کرده باشم. این بوی پودر رختشویی است.» 🧺🧼
نوک بینیاش را چند بار بالا و پایین آورد و جواب داد: «با این پودر دیگه نشور، با این نشور وگرنه حد را بر تو جاری میکنیم. مردها تحمل همچین بویی را ندارند!»
سرم را به نشانۀ موافقت تکان دادم. بیشتر از نیم ساعت بالای سرم ایستاد و احادیث دینی شریفی را برایم متذکر میشد که زن را از آرایش و خودنمایی نهی میکردند. من به او مشکوک شدم زیرا بیش از حد لازم به من نزدیک شد و شروع به بوییدن آن بو کرد. وقتی از این کارها خسته شد، به راننده دستور داد حرکت کند. خواهرم درگوشی به من گفت: «برات ترسیدم.....»
#برش_کتاب
@ketabaazz
#برش_کتاب
@ketabaazz
۶:۴۱
@ketabaazz
۶:۴۲
۶:۱۶
۶:۴۲