گرچه با يادش ، همه شب ، تا سحر گاهان نيلي فامبيدارمگاهگاهي نيزوقتي چشم بر هم مي گذارمخواب هاي روشني دارمعين هشياري !آنچنان روشن كه من در خوابدم به دم با خويش مي گويم كه :بيداري ست ، بيداري ست ، بيداري !
#فریدون_مشیری https://ble.ir/ketabbaz11
#فریدون_مشیری https://ble.ir/ketabbaz11
۱۵:۵۵
https://ble.ir/ketabbaz11
۲۰:۰۹
درخت کاج کوچولویی توی جنگلی بی نهایت زیبا زندگی میکرد. پرندهها روش مینشستن، سنجابها روی شاخههاش بازی میکردن، اما اون به هیچ کدوم از اینا توجه نداشت و فقط میخواست رشد کنه و بزرگ بشه. دائم نگران این بود که بزرگ بشه و مثل درختهای کاج بزرگی که قطعشون میکردن، قطع بشه و بره به جای جادویی و ناشناختهای که اونها میرن، و خوشبختی رو اون جا پیدا کنه.
تا این که یه روز چوببُرها اومدن و قطعش کردن، اما چنان به درد و رنج افتاد که با خودش گفت: «چقدر من خوشبخت بودم، چقدر روزگاری که با پرندهها و سنجابها بودم خوش بود، کاش قدر همون روزگار رو میدونستم، اما اون دوران دیگه هرگز بر نمیگرده.»
چوببرها به عنوان درخت کاج کریسمس فروختنش. بچهها تزیینش کردن و دورش رقصیدن و بازی کردن، اما درخت با خودش فکر میکرد: «امشب که خوب نتونستم لذت ببرم، ولی فرداشب از این همه مراسم قشنگ لذت میبرم.» اما فرداشبی به کار نبود.
درخت رو صبح روز بعد به انباری انداختن. درخت این قدر غصه خورد که با خودش گفت: «دیشب چقدر من خوشبخت بودم، کاش قدرش رو میدونستم، اما اون دوران دیگه هرگز بر نمیگرده.»
توی انبار موشها دورش جمع شدن و درخت کاج برای موشها قصهش رو تعریف میکرد.
موشها با شادی و هیجان به قصهٔ زندگیش گوش میدادن، اما درخت غصه میخرد. تا این که یه روز اومدن از انبار بردنش، تکهتکهش کردن تا هیزمش کنن. اون وقت فکر کرد: «چقدر روزگاری که با موشها بودم خوشبخت بودم، چقدر همه با علاقه بهم گوش میدادن، کاش قدر اون روزگار رو میدونستم، اما اون دوران دیگه هرگز بر نمیگرده.»
این ماجرای آدمیه که همیشه آرزوش زمان و مکانی دیگه ست، و نمیتونه زیباییهای زمان خودش رو ببینه و هیچی راضیش نمیکنه.
هانس کریستین اندرسن
https://ble.ir/ketabbaz11
تا این که یه روز چوببُرها اومدن و قطعش کردن، اما چنان به درد و رنج افتاد که با خودش گفت: «چقدر من خوشبخت بودم، چقدر روزگاری که با پرندهها و سنجابها بودم خوش بود، کاش قدر همون روزگار رو میدونستم، اما اون دوران دیگه هرگز بر نمیگرده.»
چوببرها به عنوان درخت کاج کریسمس فروختنش. بچهها تزیینش کردن و دورش رقصیدن و بازی کردن، اما درخت با خودش فکر میکرد: «امشب که خوب نتونستم لذت ببرم، ولی فرداشب از این همه مراسم قشنگ لذت میبرم.» اما فرداشبی به کار نبود.
درخت رو صبح روز بعد به انباری انداختن. درخت این قدر غصه خورد که با خودش گفت: «دیشب چقدر من خوشبخت بودم، کاش قدرش رو میدونستم، اما اون دوران دیگه هرگز بر نمیگرده.»
توی انبار موشها دورش جمع شدن و درخت کاج برای موشها قصهش رو تعریف میکرد.
موشها با شادی و هیجان به قصهٔ زندگیش گوش میدادن، اما درخت غصه میخرد. تا این که یه روز اومدن از انبار بردنش، تکهتکهش کردن تا هیزمش کنن. اون وقت فکر کرد: «چقدر روزگاری که با موشها بودم خوشبخت بودم، چقدر همه با علاقه بهم گوش میدادن، کاش قدر اون روزگار رو میدونستم، اما اون دوران دیگه هرگز بر نمیگرده.»
این ماجرای آدمیه که همیشه آرزوش زمان و مکانی دیگه ست، و نمیتونه زیباییهای زمان خودش رو ببینه و هیچی راضیش نمیکنه.
هانس کریستین اندرسن
https://ble.ir/ketabbaz11
۱۳:۴۵
من وقتی باهات حرف میزنم انگار لبه کرهء ماه نشستم و پاهامو آویزون کردم.انگار زیر بارون دراز کشیدم و عمیق نفس میکشم.انگار بین ابرای پشمکی پرواز میکنم.انگار روی آب دریا شناورم و هوا خنکه. انگار همه چیز قشنگه و قرار نیست اذیتم کنه.انگار با زندگی آشتی کردم و میتونم با امید بهش ادامه بدم.https://ble.ir/ketabbaz11
۲۰:۵۹
جنگجویی از استادش پرسید: بهترین شمشیرزن کیست؟استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو. سنگی آنجاست. به آن سنگ توهین کن.شاگرد گفت: اما چرا باید این کار را بکنم؟ سنگ پاسخ نمی دهد!!استاد گفت: خوب با شمشیرت به آن حمله کن.شاگرد پاسخ داد: این کار را هم نمی کنم. شمشیرم می شکند و اگر با دست هایم به آن حمله کنم، انگشتانم زخمی می شوند و هیچ اثری روی سنگ نمی گذارد. من این را نپرسیدم. پرسیدم بهترین شمشیرزن کیست؟استاد پاسخ داد: بهترین شمشیرزن، به آن سنگ می ماند، بی آن که شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد، نشان می دهد که هیچ کس نمی تواند بر او غلبه کند.
https://ble.ir/ketabbaz11
۲۱:۲۹
4_5978704173791709182.mp3
۰۴:۱۷-۴.۳ مگابایت
۲۱:۳۰
4_6001314260322355676.mp3
۰۳:۵۵-۳.۶۹ مگابایت
قطعه《حبوا بعضن》
با صدای زیبای بانو #فیروزخواننده پرآوازه جهان عرب
بيقولوا الحب بيقتل الوقتوبيقولوا الوقت بيقتل الحب
يا حبيبي تعا تا نروحقبل الوقت وقبل الحبhttps://ble.ir/ketabbaz11
با صدای زیبای بانو #فیروزخواننده پرآوازه جهان عرب
بيقولوا الحب بيقتل الوقتوبيقولوا الوقت بيقتل الحب
يا حبيبي تعا تا نروحقبل الوقت وقبل الحبhttps://ble.ir/ketabbaz11
۱۹:۵۷
۲۱:۴۵
انسان همیشه عاشق همان کسی است که هرگز از رویاهایش بیرون نمیآید.
» کتاب غروب پروانهhttps://ble.ir/ketabbaz11
» کتاب غروب پروانهhttps://ble.ir/ketabbaz11
۲۳:۲۰
زیباترین اتفاقات زندگیام اصلا در لیست «کارهایی که باید انجام بدهم» نبودند.
» کتاب خودت باش دختر
https://ble.ir/ketabbaz11
» کتاب خودت باش دختر
https://ble.ir/ketabbaz11
۱۹:۲۲
امروز بوسهی جوانهای را، روی ساقهای غمگین و مانده از زمستان دیدم. دلم آرام شد. امروز دلم خواست لبخند بزنم، و کمی دلخوش باشم. امروز دلم خواست برای غم کاری کنم. بگویم خبر داری؟ بهار، امید، شادی، بالاخره از راه رسید...
https://ble.ir/ketabbaz11
https://ble.ir/ketabbaz11
۱۷:۵۹
براش گل بخرید و تو یه برگه براش بنویسید :"تو شبیه آسمانی، طلوع و خنده ات زیباست، غروب و گریه ات زیباست، سیاه و غمگین شدنت زیباست، آبی و آرام بودنت زیباست، بارانی و اشک ریختنت زیباست، رعد و برق و عصبانی شدنت زیباست. نمیدانم خدا خواست زیبایی را خلق کند که تو آفریده شدی یا خواست تو را بیافریند که زیبایی زاده شد؟"
https://ble.ir/ketabbaz11
https://ble.ir/ketabbaz11
۲۳:۱۱
۱۹:۳۷