بله | کانال ketabkhan
k

ketabkhan

۷ عضو
thumbnail
با سلام و احترام لطفا در اپلیکیشن فراکتاب ثبت نام نمایید. نام کتاب را جستجو نموده و با وارد کردن کد 100taiha در بخش خرید، از تخفیف 50 درصدی استفاده فرمایید.

۱۱:۴۷

بازارسال شده از کتاب خوب!
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و یکم؛ خانه کتاب‌بازهاundefined نویسنده: معصومه امیرزادهundefined ناشر: مهرستانundefined گروه سنی: جوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«هوا خنک بود و نرمه بادی بین نخل‌های حیاط می‌پیچید. سایۀ دیوار روی تخت افتاده بود. آقا پیچ رادیو را بست و گفت: «بخون.» مادرم نازبالش را زیر شکم پهنش کشید: «از کجا؟» آقا اخم کرد: «مگه نشون نذاشتی؟» مادرم دستپاچه صاف نشست تا دنبال نشان بگردد. من توی شکمش مچاله شدم. هنوز به این دنیا نیامده بودم؛ اما به گمانم، جهان همین شکلی بوده است. شاید هم پدرم از روی پشت‌بام، چند سنگریزه به طرف مادرم پرت کرده است؛ یعنی زودتر بخوان تا برویم لب رودخانه. مادرم لب گزیده است که: «چقدر هولی!» آقا صدا بالا برد.»
undefined زمان: ۲۵ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#تربیت_فرزند_کتابخوان#ترویج_کتابخوانی#تجارب_مادرانه #باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۱۷:۰۹

بازارسال شده از کتاب خوب!
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و سوم؛ قصه‌هایی از قرآن کریمundefined نویسنده: مهدی آذریزدیundefined ناشر: امیرکبیرundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« مدتی از شروع کار گذشته بود که یک روز خبر دادند که باغ ارم تمام است و بهشت برای افتتاح آماده است. شداد گفت طبل‌ها را بکوبند و به همه مردم خبر بدهند که شداد از این پس، همه دستگاه خدایی را تمام دارد حتی بهشت و وای به حال کسی که با شداد درافتد و خوشا به حال کسی که به شداد خدمت کند. همه رجال و اعیان و اشراف و بزرگان و سران را جمع کردند و حرکت کردند تا به دیدار ارم بروند و آمدند و آمدند تا جلوی دروازه بزرگ بهشت رسیدند و از اسب ها پیاده شدند. ولی همین که شداد خواست پیاده شود توفانی ظاهر شد و زلزله‌ای و صاعقه‌ای و بهشت شداد و بازدیدکنندگان را در یک دم نابود کرد و شداد یک پایش را به زمین رسانده و هنوز پای دیگرش در رکاب بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد. خداوند گاهی به بدکاران آن قدر مهلت میدهد تا به خیال خودشان همه کارهایی را که می‌خواهند کامل کنند و آن وقت در لحظه‌ای که مصلحت می‌داند به ایشان نشان می‌دهد که چقدر بیچاره‌اند و درسی به مردم می‌آموزد که همیشه در خاطر بماند و فراموش نشود.»
undefined زمان: ۲ اسفند‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#داستان_نوجوان#تاریخ_پیامبران#قصه‌های_قرآنی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۶:۱۹

بازارسال شده از تکتم نجفی منش
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و چهارم؛ «الغارات»undefined نویسنده: ابراهیم بن محمد ثقفی کوفیundefined مترجم: سید محمود زارعیundefined ناشر: بیان معنویundefined گروه سنی: جوانان
undefined برشی از متن کتاب:« امیرالمؤمنین (ع) همواره می‌فرمود: «ای مردم کوفه! در آن روزی که از نزد شما می‌روم، اگر جز اثاث خانه‌ام و چهارپایان باربرم و غلامم چیز دیگری با خود داشتم بدانید که خائنم.» هزینهٔ زندگی امیرالمؤمنین (ع) از درآمد مزرعه‌ای که در یَنبُع داشت تأمین می‌شد. آن حضرت مردم را با نان و گوشت اطعام می‌کرد، اما خودش نان را در روغن زیتون می‌زد و با خرمای عَجوه می‌خورد. حضرت دست بر شکم خود می‌گذاشت و می‌فرمود: «قسم به آنکه دانه را شکافت و جانداران را آفرید، هرچند هیچ چیزی برای خوردن نداشته باشم، هرگز شکم خود را با خیانت پر نمی‌کنم و گرسنه می‌مانم.»
undefined زمان: ۲۰ اسفند ۱۴۰۴undefined تهیه کتاب: bk.farhangsara.irعضویت با ارسال عدد ۱۰۰ به سامانه پیامکی ۲۰۰۰۱۸۳۷
شناسه کانال: @ketabkhan_shahr
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#امام_علی_علیه_السلام#تاریخ_اسلام#بصیرت_جوانان

۱۰:۱۸